در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مهر و آبان 5931، دوره 1، شماره 4 05046-DOI: 10.21859/jne تأثیر الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش، نگرش و خودکارآمدی مادران
کودکان مبتلا به آسم

راحله رجبی 1، منصوره عزیززاده فروزی 2، معصومه فولادوندی 3،*، حسن اسلامی علی آبادی 4، آذر اسدآبادی 5
4 مربی عضو هیات علمی، گروه پرستاری، دانشکده پیراپزشکی و بهداشت فردوس، دانشگاه علوم پزشکی بیرجند، بیرجند، ایران
مربی عضو هیات علمی، گروه پرستاری، مرکز تحقیقات علوم اعصاب دانشگاه علوم پزشکی کرمان، کرمان، ایران
دانشجوی دکتری آموزش پرستاری، عضو کمیته تحقیقات دانشجویی، دانشکده پرستاری و مامایی. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان .
اصفهان. ایران
1 مربی عضو هیات علمی، گروه پرستاری دانشکده پیراپزشکی و بهداشت فردوس، دانشگاه علوم پزشکی بیرجند ،بیرجند، ایران
5 کارشناسی ارشد، گروه آمار زیستی و اپیدمیولوژی، دانشگاه علوم پزشکی کرمان، دانشکده بهداشت، کرمان، ایران
* نویسنده مسئول: معصومه فولادوندی، دانشجوی دکتری آموزش پرستاری، عضو کمیته تحقیقات دانشجویی، دانشکده
پرستاری و مامایی. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان. اصفهان. ایران. ایمیل: [email protected]
تاریخ دریافت مقاله: 45/14/4315 تاریخ پذیرش مقاله: 45/10/4315
چکیده
مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی تأثیر الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش، نگرش و خودکارآمدی مادران کودکان مبتلا به آسم صورت گرفته است.
روش کار: این پژوهش یک مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی میباشد، که در سال 14 انجام شد، در این مطالعه 402 مادر کودک 42-6 ساله مبتلا به آسم که شرایط ورود به مطالعه را داشتند به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. این پژوهش طی سه مرحله قبل از مداخله، مداخله و بعد از مداخله صورت گرفت. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل: پرسشنامههای دانش، نگرش، خودکارآمدی نسبت به دارو دادن به کودک، کنترل حمله آسم، و شناخت محرکهای آسم میباشد دادهها بعد از جمعآوری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 و به کمک آزمونهای آماری توصیفی و آمار استنباطی )آنالیز واریانس یک طرفه، و تی مستقل( مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج مربوط به تأثیر مداخله تفاوت معنیداری در دانش 23/2 ± 33/24، نگرش 15/1 ± 11/53 و خودکارآمدی 32/44 ± 62/430 مادران بعد از مداخله نسبت به قبل مداخله نشان دادند؛ و همچنین بین دانش، نگرش و خودکارآمدی تفاوت معنیداری
14/1 > P وجود داشت. ضریب اطمینان 15% میباشد.
نتیجه گیری: کاربرد الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش، نگرش و خودکارآمدی والدین در کنترل و مدیریت بهتر بیماری آسم در کودکان خردسال تاثیردارد. بنابراین مراقبین بهداشتی میتوانند از طریق مشارکت خانواده در کنترل بیماری مشکلات بیماران و خود را کاهش دهند، در نتیجه پیشنهاد میشود این الگو برای سایر بیماریها نیز اجرا شود.
کلیدواژهها: الگوی توانمندسازی خانوادهمحور، دانش، نگرش، خودکارآمدی، مادران کودکان مبتلا به آسم
تمامی حقوق نشر برای انجمن علمی پرستاری ایران محفوظ است.

مقدمه
آسم یک بیماری مزمن انسدادی ریه است که سبب التهاب ،تحریکپذیری و اسپاسم راههای هوائی ریه میشود. وجود اسپاسم سبب بروز نشانههای بالینی مانند خسخس، تنگینفس و سرفه
14
میگردد. با اینکه آسم درمان قطعی ندارد، اما بیشتر مبتلایان میتوانند آنرا با پیروی از دستور متخصصان و مصرف داروهای ضدالتهابی و تسکیندهنده تجویزشده ،کنترل کنند )4(. گزارشهای منتشر شده در خصوص میزان شیوع آسم از نقاط مختلف ایران و جهان نشان دهنده شیوع متفاوت این بیماری در مناطق مختلف جهان است )2(. آسم سومین علت بستریشدن در بین کودکان کمتر از 45 سال و علت عمده بستریشدن در کودکان 42-3 سال است )3(. این بیماری همچنین شایعترین اورژانس پزشکی در کودکان و علت اصلی غیبت از مدرسه میباشد )1(. این بیماری در حدود 5 میلیون کودک زیر 41 سال را در آمریکا گرفتار کرده است و از هر 43 کودک در سنین مدرسه یک نفر مبتلا به آسم است )5(. درگزارش سازمان جهانی آسم که در سال 2113 منتشر شد میزان شیوع بیماری آسم در کل جمعیت ایران حدود 5/5 درصد و میزان شیوع آسم در دوران کودکی حدود 41 درصد گزارش شد )2(. همچنین شیوع کلی آسم در بین دانشآموزان مقطع دبستانی شهر کرمان% 0/2 به دست آمد. این نسبت در بین پسرها% 2/3 و در بین دخترها% 3/2 بود )6(. آسم برای کودکان و خانوادههای آنها چالشهای بسیاری دارد و روشهای درمانی معمول، مشاورههای پزشکی روتین و دورههای بستری شدن پرهزینه است و فشار مازادی بر خانواده وارد میکند )2, 0(. اما امروزه با آموزش والدین میتوان قبل از بروز مشکلات جبرانناپذیر و عوارض خطرناک برای کودک، عوارض آن را پیشگیری کرد یا به حداقل رساند )1(. با توجه به این که یکی از اهداف مراقبت درمانی و آموزشی، افزایش دانش، نگرش و خودکارآمدی والدین بیماران است، استفاده از تئوریها و الگوهای پرستاری در این زمینه میتواند کمککننده باشد )1(. الگوی توانمندسازی خانوادهمحور به عنوان یک الگو ایرانی در سال 4314 توسط الحانی ارائه شده که شامل توانمندسازی کودک بیمار و والدین برای مقابله با اثرات و عوارض بیماری و کنترل بهتر برای دستیابی به دانش و نگرش و خودکارآمدی میباشد )41(. هدف از مراقبت خانوادهمحور حفظ تمامیت و یکپارچگی خانواده کودک بیمار و ارائه مراقبت منحصر بفرد برای هر کودک میباشد )44(. توانمندسازی درگیرکردن مددجویان و خانواده آنها در تصمیمگیری برای سلامتی و رفاه، که لازمه آن داشتن قدرت یا توانایی برای گرفتن تصمیم است و میتوان گفت که توانمندسازی خانواده میتواند به عنوان یک مکانیسم مهم در تغییرات هر چه بهتر ارائه خدمات مراقبتی باشد )42-41(. در الگوی توانمندسازی خانوادهمحور فرد با شناخت بیماری و عوارض ناشی از بیماری نسبت به آن بیماری احساس خطر میکند. برای رسیدن به این مرحله باید دانش و نگرش بیمار و خانواده وی در مورد بیماری افزایش یابد. از آنجا که در الگوی توانمندسازی خانوادهمحور که متأثر از نگرش سیستمی و تئوری سیستمی خانوادههاست، والدین نقش قدرتمندی در تصمیمگیریها ایفا میکنند، لذا افزایش مشارکت آنها ضروری است و اجرای هر برنامهای بدون فعال بودن و مشارکت والدین و کودک اثر بخشی کافی نخواهد داشت و هر چه این مشارکت آگاهانهتر و مسئولانهتر باشد، بهتر میتوان به نتایج حاصله امیدوار بود )41(. اجرای یک الگوی توانمندسازی با اهداف افزایش آگاهی، دانش ،نگرش و خودکارآمدی به خودکنترلی و رفتارهای پیشگیرانه منجر میشود که برای ارتقاء بهداشت و کیفیت زندگی لازم است. لذا با توجه به مطالب گفته شده الگوی توانمندسازی خانوادهمحور میتواند الگوی مناسبی برای ارتقاء سلامت، افزایش دانش و نگرش و خودکارآمدی و در نهایت بهبود کیفیت زندگی باشد. هدف اصلی این الگو توانمندشدن سیستم خانواده در جهت ارتقاء سلامت میباشد )41(. متذکر میشود که این الگو با
12
تأکید بر مؤثر بودن نقش خانواده در ابعاد انگیزشی و روانشناختی وهمچنین با تاکید بر دانش، شدت درک شده و نگرش طراحی شده است و مراحل اصلی آن شامل درک تهدید ،مشکلگشایی، مشارکت آموزشی و ارزشیابی میباشد )41(. پرستاران به دلیل نقشهای متفاوتی که میتوانند در سیستم خدمات سلامت به عهده بگیرند میتوانند خانوادههایی را که دارای فرزندان بیمار هستند حمایت و مراقبت کرده و آگاهی آنان را در زمینههای مختلف مراقبت و درمان افزایش دهند .
بر این اساس میتوان به نتایج پژوهشی اشاره کرد که با عنوان “مقایسه روش سخنرانی و خود آموزی بر میزان آگاهی والدین کودکان مبتلا به تالاسمی ماژور بر نحوه مراقبت از کودکان” انجام شده است و نشان میدهد که استفاده از این روشهای آموزشی باعث ارتقا آگاهی کودکان و والدین آنها میشود )45(. Smeltzer و همکاران) 2111( نشان دادند که برای به حداقل رساندن تکرار حملات آسم، آموزش بیمار یکی از ارکان مراقبت بعد از بیمارستان خواهد بود. در نتیجه توصیه میشود که بیمار در برنامههای خودمراقبتی شرکت کند که هدف این برنامهها جلوگیری از بروز حملات شدید و ایجاد استقلال در بیمار مبتلا به آسم میباشد. همچنین آموزش و اقدامات به موقع در جریان تشدید بیماری در کنترل آن دارای اهمیت زیادی است )46(. نتایج تعدادی از مطالعات مشخص میکند که برنامههای آموزشی علیرغم تنوع قابلتوجهی که در شکل، محیط، گروه هدف، اهداف، شیوه آموزشی و ارزیابی پیامدها دارند باعث بهبود قابلتوجهی در دانش، توسعه نگرش مثبت نسبت به آسم و افزایش خودکارآمدی، کاهش غیبت از مدرسه، افزایش فعالیت جسمی، افزایش احساس کنترل بیشتر آسم، کاهش استفاده از خدمات مراقبت بهداشتی میشود )1, 40(. Alaniz و Nordstrand )4111( در یافتههای مطالعه خود گزارش میکنند که شرکتکنندگان پس از مشارکت در برنامه آموزش بهبود قابلتوجهی در خودکارآمدی به دست آوردند به طوری که نشان دادند که اعتماد به نفس و مدیریت آسم آنها در مواجهه با موقعیتهایی مثل استرس، ترسیدن، عصبانیت و اختلال در تنفس افزایش یافته است )41(. علی رغم اینکه در دهه گذشته گامهای مهم و قابلتوجهی در جهت ایجاد برنامههای آموزشی آسم برداشته شده است، تاکنون پژوهشهای اندکی در مورد اثربخشی الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش و نگرش و خودکارآمدی مادران کودکان مبتلا به آسم در ایران انجام شده است. و بدلیل عدم مطالعه کافی در زمینه پیامدهای روانشناختی و تغییرات حاصله در دانش و نگرش و خودکارآمدی مادران، بررسی تأثیر ارائه خدمات روانشناختی به عنوان بخشی از برنامه توانمندسازی این افراد، تصحیح افکار و نگرش و همچنین افزایش انگیزه و همکاری خانواده در بهبود وضعیت روانی خود و کودکشان و انجام مراقبتهای لازم از کودکشان و در نهایت افزایش کیفیت زندگی مادران و کودکان، نیاز به انجام این پژوهش احساس میشود. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش، نگرش و خودکارآمدی مادران کودکان مبتلا به آسم صورت گرفته است.
روش کار
این پژوهش یک مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی میباشد، که به منظور بررسی تأثیر الگوی توانمندسازی خانوادهمحور بر دانش، نگرش و خودکارآمدی مادران کودکان سن مدرسه مبتلا به آسم در سال 4314 در کلینیک آسم و آلرژی بیمارستان افضلی پور شهر کرمان انجام گرفت .بر اساس فرمول محاسبه حجم نمونه برای مقایسه دو میانگین، با درنظر گرفتن حداکثر خطای نوع اول و دوم آماری، برابر 5 و 41 درصد و در نظر گرفتن حداقل تفاوت ارزشمند در ارتقا کیفیت زندگی گروه مداخله و کنترل برابر 2/1 انحراف معیار، حجم نمونه در هر گروه برابر 16 نفر بدست آمد. در این مطالعه 402 مادر کودک 42-6 ساله مبتلا به آسم که شرایط ورود به مطالعه را داشتند به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند قرار گرفتن در هر یک از دو گروه بر اساس روزهای زوج و یا فردی بود که به مرکز مراجعه میکردند و مادرانی که روزهای زوج به همراه کودکان خود برای دریافت اقدامات پزشکی میآمدند به عنوان گروه مداخله و بقیه در گروه کنترل قرار میگرفتند. این پژوهش طی سه مرحله قبل از مداخله ،مداخله و بعد از مداخله انجام گرفت. مرحله اول )قبل از مداخله( پژوهشگر با کسب موافقت از مسئولین بیمارستان به کلینیک مراجعه و پس از معرفی خود و آشنایی با مسئولین کلینیک، نمونهگیری به صورت در دسترس شروع شد و مادرانی که معیارهای ورود به مطالعه را داشتند انتخاب شدند )شروط ورود به تحقیق عبارت بودند از: سن کودک بین 6-42 سال باشد، تشخیص آسم برای آنها قطعی شده باشد، والدین قادر به خواندن و نوشتن باشند )1(، والدین به شرکت در پژوهش تمایل داشته باشند، آیا داشتن بیماری روحی روانی خاص تاثیری در اجرای این الگو خواهد داشت؟ آیا والدین قادر به تکمیل پرسشنامه و شرکت در الگوی توانمندسازی هستند؟ آیا داشتن بیماری مزمن دیگر تاثیری در اجرای این الگو خواهد داشت؟ آیا بیماری آسم طبق تشخیص پزشک ثبت شده است؟ آیا والدین در تیمهای بهداشتی یا مشاغل مرتبط عضویت دارند )41(. معیارهای خروج شامل داشتن بیماری جسمی یا ذهنی مادر میباشد )21(. پژوهشگر ضمن معرفی خود به نمونههای پژوهش توضیحات لازم در مورد هدف تحقیق، چگونگی انجام تحقیق و حق ورود و خروج از مطالعه و محرمانه بودن اطلاعات را به شرکتکنندگان داد. قبل از جمع آوری اطلاعات، رضایت شفاهی مادران اخذ و پیشآزمون انجام شد. ابزارهای پژوهش که شامل پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه دانش و نگرش و خودکارآمدی بودند توسط مادر، تکمیل شدند. اطلاعات به دست آمده وارد نرم افزار SPSS )نسخه 21( شد و دو گروه از نظر همسانی اطلاعات دموگرافیک مورد بررسی قرار گرفتند. پس از تجزیه و تحلیل دادههای مرحله اول منابع ،محدودیتها، نیازها و نقاط ضعف مادر در زمینههای مختلف شناسایی گردید، و محتوای الگوی توانمندسازی برای مادران طراحی شده و سپس مرحله دوم )مداخله( انجام شد. این مطالعه شامل دو گروه مداخله و کنترل بود که مداخله برای گروه مداخله انجام شد و گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکردند. در این پژوهش برای رسیدن به اهداف از الگوی توانمندسازی خانوادهمحور استفاده شد. مراحل اجرایی الگو شامل 1 گام میباشد: تهدید درک شده اولین مرحله اجرای الگوی توانمندسازی خانوادهمحور است. این مرحله شامل 2 سطح شدت درک شده و حساسیت درک شده میباشد که از طریق بحث گروهی اجرا شد. مرحله دوم خودکارآمدی به روش حل مسئله است. که انتظار میرفت احساس خودکارآمدی از دیدگاه مادر و نهایتاً از دیدگاه پژوهشگر ایجاد شود. و مرحله سوم افزایش عزت نفس به روش مشارکت
13
آموزشی میباشد و مرحله نهایی ارزشیابی به دو شیوه فرایندی وبرآیندی )نهایی( میباشد.
گام اول، درک تهدید: برای بررسی درک تهدید به دو جنبه توجه شد .جنبه اول شدت درک شده بود که مطالب در برگیرنده تعریف و فیزیولوژی، علائم، عوارض، پیشآگهی، عوامل تشدیدکننده حمله آسم ،آلرژنها، علائم خطر آسم، کنترل و درمان حمله آسم، نحوه نوشتن برنامه مراقبتی برای کودک، تغذیه، ورزش، فعالیت و درمان دارویی بود که با استفاده از جلسات آموزشی به روش بحثگروهی و کتابچه آموزشی اجرا شد به مادر کمک میشد که با شناخت بیماری خطرات و عوارض ناشی از بیماری را درک و نسبت به آن احساس خطر کند. بر اساس تعداد مادران ،گروههای 0-5 نفره تشکیل شد و طی 3 تا 5 جلسه) 15-61 دقیقه( مطالب فوق که بر اساس نیازهای افراد طراحی شده بود به آنان آموزش داده شد. جنبه دوم درک حساسیت توسط مادر بود که مادر را در برابر سؤال “کودک من چقدر در معرض خطر عوارض بیماری قرار دارد؟”توانمند میکرد .که در برگیرنده نگرش مادر نسبت به احتمال ابتلاء مجدد کودک به عوارض بیماری و تشدید شرایط موجود میباشد. این توانمندسازی مجموعهای از اطلاعات، رفتارها و عملکردهایی بود که بر اساس نیازهای مادران برای پیشگیری و کاهش عوارض و خطرات بیماری بر روی بیمار به کار گرفته شد و شامل برنامههای رفع مشکلات و نگرانیهای مربوط به دوران عود بیماری بود. به عنوان مثال پژوهشگر آلرژن های آسم را توضیح داده، سپس مادران بر اساس تجربیات قبلی خود درباره این مسئله بحث و گفتگو میکردند و پژوهشگر بر اساس سیستم پرستاری نقش حمایتی، هدایتی و مشارکت آموزشی داشت .
زمان هر جلسه با توجه به تمایل مادر 61-11 دقیقه در نظر گرفته شد .در پایان هر جلسه، در صورتی که نکته مبهمی برای آنها وجود داشت آنرا توضیح داده و تاریخ و هدف جلسه بعدی مشخص میشد. در جلسات بعدی در ابتدای هر جلسه در رابطه با مطالب جلسه قبل 2 یا 3 سؤال مطرح میکرد که آیا آنچه بحث شده فراگرفتهاند و به کار میبندند) ارزشیابی فرایند( یا نه؟ در پایان جلسات مطابق با هدف دانش مادران افزایش یافت و در مواردی که اطلاعات اشتباهی داشتند اصلاح شد و بدنبال آن نگرش آنها در جهت مثبت تغییر یافت.


پاسخی بگذارید