p F p t گروه
111157-465767

مكمل 003/0± 0111/0 – 011/0 ± 0045/0 369/4 – 003/0 001/0 03/0* پهن خارجي
دارونما 009/0± 01/0 – 0044/0± 0064/0 – 032/1 – 336/0
مكمل 011/0± 0041/0 – 018/0± 0089/0 – 562/0 59/0 728/8 01/0*
پهن داخلي
دارونما 013/0± 0017/0 031/0± 049/0 – 480/4 003/0
*تفاوت معناداري گروه مكمل نسبت به گروه دارونما
جدول 3. ميانگين ± انحراف استاندارد لاكتات (ميلي مول بر ليتر) گروه هاي مكمل و دارونما
پس آزمون پيش آزمون مرحله
پس آزمون بعد از مكمل گيري پيشآزمون بعد از مكمل گيري پ سآزمون قبل از مكمل گيري پيش آزمون قبل
از مكمل گيري متغير
آزمون گروه
4/69 ± 0/76 1/96 ±0/06 6/17 ± 0/71 2/40 ±0/32 لاكتات
(ميلي مول بر ليتر) مكمل
4/85 ± 1/07 2/00 ± 0/31 5/75 ± 0/82 2/20 ± 0/37 لاكتات
(ميلي مول بر ليتر) دارونما

بحث و نتيجه گيري
نتايج اين تحقيق نشان داد سطوح TTE در قبل از دورة مكمل گيري در گروه مكمل اندكي از گروه دارونما بيشتر بود، اما اين افزايش معنا دار نبود. در پايان دورة مكملگيري با اينكه سطوح TTE در گروه دارونما نسبت به قبل از دوره مكمل گيري با هيچ تغييري مواجه نشد، در گروه مكمل نسبت به قبل از دورة مكمل گيري با افزايش معناداري همراه بود (44/5 درصد). اسميت و همكاران (1998) در بررسي تأثير مصرف خوراكي كراتين بر رابطة بين پارامترهاي مقدار كار-زمان، و زمان رسيدن به واماندگي در يك فعاليت دوچرخهسواري با شدت زياد، به اين نتيجه رسيدند كه مصرف كراتين ميزان كار انجامگرفته را نسبت به ميزان زمان صرف شده براي آن كار افزايش ميدهد و زمان رسيدن به واماندگي را نيز افزايش ميدهد و اين كار را از طريق افزايش سطوح ذخاير فسفوكراتين انجام مي دهد (16) همچنين داگلاس و همكاران (1998) به بررسي تأثيرات كافئين، افدرين و تركيب آنها بر زمان رسيدن به واماندگي در طي يك فعاليت با شدت زياد بر دوازده مرد سالم پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه مصرف تركيب دو مكمل از مصرف هر مكمل به تنهايي تأثيرش بر زمان رسيدن به واماندگي بيشتر است و زمان رسيدن به واماندگي را افزايش مي دهد و بهبود ميبخشد (11).
همچنين با توجه به اينكه استفاده از مكمل تركيبي كافئين – افدرين، گلوكز را افزايش ميدهد و از آنجا كه يكي از فوايد مصرف مكمل منيزيم تأثير مثبت آن بر سطوح گلوكز است (6)، اين احتمال وجود دارد كه مصرف مكمل منيزيم بر زمان رسيدن به واماندگي تأثير مثبت بگذارد و اين زمان را بهبود بخشد. از سوي ديگر تحقيق حاضر نشان داد كه متعاقب دو هفته مكمل گيري منيزيم، EMGFT عضلات پايين تنه در گروه مكمل با افزايش معنادار همراه بود، اما در گروه دارونما تفاوت معناداري مشاهده نشد. همچنين نتايج آزمون هاي آناليز كوواريانس و تي مستقل نشان مي دهد كه دورة مكمل گيري تفاوتمعناداري بين دو گروه در رسيدن به آستانة خستگي الكتروميوگرافي ايجاد كرد. بر اين اساس مي توانگفت كه دو هفته مكمل گيري منيزيم بر شاخص هاي فعاليت الكتريكي عضلات پايين تنة مرداندانشگاهي تأثير مي گذارد و آستانه رسيدن به خستگي را افزايش مي دهد. به عبارت ديگر، مكمل گيري موجب كاهش شيب خستگي يا FFT در گروه تجربي مي شود. اغلب يافته ها در بيان علل خستگي و محل بروز آن، بر مواردي مانند دستگاه هاي انرژي (ATP-PC، گليكوليز و اكسيداسيون هوازي)، تجمع فراورده هاي جانبي متابوليسم، سيستم عصبي، و اختلال در سازوكار انقباضي متمركز شده است (1).
طي خستگي عضلاني، فركانس ميانه با گذشت زمان رو به كاهش مي نهد و گاه حين انقباضات ايزومتريك اين كاهش تا حدود 50 درصد مقادير اوليه رخ مي دهد. طي انقباض عضلاني، شيب جابه جايي فركانس هاي ميانه به مقادير كمتر، شاخص خستگي عضلاني است و به صورت تغييرات فركانس ميانه در طول زمان بيان ميشود (7). منيزيم، آنزيم ها و از جمله بسياري از واكنش هاي توليدي ATP را به صورت حساس پايدار مي كند. ازآنجا كه يكي از دلايل خستگي فراهم نشدن ATP كافي به عنوان سوخت رايج بدن است و كاهش ATP بدن فرايند تحريك – انقباض عضله يا به عبارت ديگر لغزش فيلامانهاي اكتين و ميوزين بر يكديگر را دچار مشكل كرده و متوقف مي كند، ميتوان نتيجه گرفت كه منيزيم با تأثير مثبت بر ATP، سبب بهبود زمان رسيدن به خستگي ميشود (8). يافتههاي همسو با تحقيق حاضر نشان دادند كه منيزيم ممكن است با توليد 3،2دي فسفوگليسرات در گلبولهاي قرمز به تسهيل حمل اكسيژن به عضلات كمك كند و سبب كاهش تجمع PH در خون و خستگي شود
.(15)
استوت و همكاران (2006) در بررسي تأثير مكمل بتاآلانين بر شروع خستگي عصبي و عضلاني و آستانه تهويهاي در زنان دريافتند كه مصرف مكمل بتاآلانين بروز VT3، PWCFT را در تمرين زيربيشينه به تأخير مي اندازد و زمان رسيدن تا واماندگي را به هنگام اجراي كار بيشينه روي چرخ ارگومتر افزايش مي دهد و موجب افزايش كارنوزين عضلاني ميشود. افزايش كارنوزين عضلاني ممكن است ظرفيت بافري +H درون عضلة اسكلتي را افزايش دهد و نيز از طريق به تأخير انداختن زمان رسيدن به خستگي در بهبود عملكرد ورزشي كمك كند (26). همچنين نشان دادند كه كاهش PH عضلاني كه نتيجة انباشت هيدروژن است ممكن است مسئول افزايش خستگي در عضلة فعال و مشابه آن افزايش آمپليتودEMG باشد (21)؛ بنابراين مي توان بيان كرد كه در عضله و خون PH (از طريق انباشت هيدروژن) درطي ورزش شديد به دو طريق كاهش مييابد: به صورت مستقيم كه موجب تحريك تهوية ريوي ميشودتا 2CO انباشتشده را از خون و عضله خارج كند؛ يا به صورت غيرمستقيم توسط آورانهاي نوع III و IV به طرف مركز كنترل كنندة تنفس در بصل النخاع (27). اسميت و همكاران (2009) در بررسي تأثير مكمل بتا آلانين و تمرين اينتروال با شدت زياد بر خستگي عصبي- عضلاني و عملكرد عضلاني دريافتند كه تمرين اينتروال با شدت زياد محرك مؤثر اولية الكتروميوگرافي در آستانة خستگي (EMGFT) و بهرهوري از فعاليت الكتريكي است كه نشان ميدهد سازگار شدن با تمرين اينتروال شديد ممكن است به طور مؤثري سطح كارنوزين عضله را افزايش دهد و خستگي را در مرداني كه به صورت تفريحي فعاليت ميكنند به تأخير اندازد (9).
استوت و همكاران (2000) به بررسي تأثير بارگيري كراتين بر آستانة خستگي عصبي – عضلاني پرداختند و نتيجه گرفتند كه پنج روز بارگيري كراتين، روزي چهار بار با مقدار 5 گرم كراتين و 20 گرم گلوكز، ممكن است سبب تأخير خستگي عصبي- عضلاني شود (30).
مك لارن و همكاران نشان دادند كه كاهش PH عضلاني، در نتيجة تجمع هيدروژن يا آمونياك داخل و خارج سلولي، ممكن است علت افزايش خستگي ناشي از به كارگيري واحدهاي حركتي و افزايش متناظر در دامنة EMG باشد (21). تيلور و همكاران نيز نشان دادند كه در طي اجراي آزمايش دوچرخة فزاينده، تجمع لاكتات پلاسما و آمونياك با افزايش دامنة EMG در عضلات پهن ران همراه بود. بنابراين شواهد نشان ميدهد كه تكيه بر گليكوليز بي هوازي سبب افزايش دامنة EMG عضلات فعال در نتيجة تغييرات عضله و سطوح لاكتات خون و كاهش PH ميشود (29).
ازآنجا كه اعمال داخل سلولي منيزيم از طريق تشكيل (Mg2+ – ATP) است و به عنوان سوبسترا براي انواع گستردهاي از آنزيمهاي مسئول تجزية اسيدهاي چرب، اسيدآمينه و گلوكز عمل ميكند و از آنجا كه منيزيم به عنوان مسدودكننده كلسيم عمل ميكند و براي اجراي عملكرد بهينة ورزشي و ريكاوري از اهميت زيادي برخوردار است (12). ميتوان گفت كه منيزيم تنظيم كنندة گليكوليز است و هايپرمنيزيمي ممكن است از طريق مهار گليكوليز سبب كاهش متابوليسم گلوكز در بافتهاي عصبي شود و همچنين با افزايش 2VO در دسترس عضلات فعال، تكيه بر گليكوليز بيهوازي را كاهش دهد و با كاهش لاكتات عضلاني موجب به تأخير انداختن زمان خستگي شود. با اين حال، پژوهش حاضر، نبود تفاوت معنيدار سطوح لاكتات پلاسمايي در آزمودنيهاي گروه هاي مكمل و دارونما را نشان داد. در اينتحقيق سطوح پلاسمايي لاكتات در گروه مكمل در قبل از مكمل گيري تفاوت معناداري با گروه دارونمانداشت. از سوي ديگر، مشاهده شد كه دو هفته مكمل گيري منيزيم در گروه مكمل، كاهش اندكي (23درصد) در سطوح پلاسمايي لاكتات ايجاد ميكند و زمان رسيدن به خستگي را افزايش ميدهد، اما اين اختلاف از نظر آماري معنيدار نبود و در گروه دارونما نيز تغييري ديده نشد. تحقيقات نشان دادهاند كه كمبود منيزيم ممكن است عملكرد فيزيكي را كاهش دهد؛ بنابراين وضعيت منيزيم ممكن است عملكرد ورزشي را تحت تأثير قرار دهد (24،23،18).
ويديت سينار و همكاران (2006) با تحقيق در زمينة بررسي تأثير مكمل گيري منيزيم بر سطوح لاكتات افراد فعال و غيرفعال، دريافتند كه مقدار لاكتات در پي چهار هفته مكمل گيري منيزيم با دوز 10 ميلي گرم در هر كيلوگرم وزن بدن در روز، در گروه هاي مكمل و گروه تركيب مكمل همراه با تمرين كاهش يافت، اما در گروه تمرين تغيير معناداري نكرد. يافتههاي اين تحقيق نشان ميدهد كه تفاوت زيادي بين سطوح استراحتي و بعد از ورزش لاكتات، در قبل و بعد از دورة مكمل گيري منيزيم وجود دارد. اين يافته ها نشان مي دهد كه مكملگيري منيزيم اثر مثبتي بر عملكرد و كاهش سطوح لاكتات حتي در افراد غيرفعال دارد (30). يافته هاي ضدونقيضي نيز وجود دارد كه نشان دهندة بي تأثير بودن مكمل گيري منيزيم بر عملكرد ورزشي است. براي مثال، فاين استاد و همكاران (2000) در بررسي تأثير مكمل گيري منيزيم بر عملكرد ورزشي زنان ورزشكار دريافتند كه چهار هفته مكمل گيري منيزيم به صورت روزانه 212 ميلي گرم، سبب كاهش سطوح اسيدلاكتيك و همچنين مدت استراحت مي شود، اما بر عملكرد بدني و دورة ريكاوري زنان فعال تأثيري ندارد (12). شايد دلايل معنا دار نشدن مقدار لاكتات در مطالعة حاضر در گروهي كه مكمل مصرف كردند در مقايسه با مطالعات ديگر، دورة كوتاه مكمل گيري (دو هفته در مقايسه با چهار هفته)، دوز مصرفي (212 ميلي گرم در مقايسه با 10 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن در روز)، و نوع فعاليت بدني (هوازي در مقايسه با بي هوازي) بوده باشد.
نتيجهگيري
نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه مصرف مكمل منيزيم سولفات موجب كاهش شيب فعاليت EMGFT عضله در پي يك جلسه فعاليت دويدن وامانده ساز روي نوارگردان مي شود. به عبارت ديگر، زمان رسيدن به خستگي الكتروميوگرافي بهبود مي يابد. همچنين مصرف مكمل منيزيم سولفات احتمالاً دراثر كاهش تكيه بر گليكوليز بيهوازي و افزايش سطوح اريتروسيت و هموگلوبين خون و همچنين تأمين ATP به عنوان سوخت رايج بدن و برقراري تعادل كلسيم موجب بهبود عملكرد در آزمايش هوازي فزاينده و افزايش TTE در مردان دانشگاهي غيرفعال مي شود.

منابع و مĤخذ
توفيقي، اصغر؛ ساعد موچشي، صابر (1392). »مقايسة تأثير بارگيري كوتاه مدت و طولاني مدت مكمل بيكربنات سديم بر شاخص هاي خستگي و عملكردي مردان فعال به دنبال فعاليت هوازي وامانده ساز«، مجلة پزشكي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي- درماني تبريز دورة 35، ش 3، مرداد و شهريو، ص 42-40.
دست منش، سياوش؛ شجاع الدين، سيد صدرالدين (1389). »آيا خستگي عضلاني بر ثبات عملكردي مردان ورزشكار تأثير ميگذارد؟«، پژوهش در علوم توانبخشي، سال ششم، ش 1، بهار و تابستان.
رنجبر، روح اﷲ؛ كردي، محمدرضا؛ گائيني، عباسعلي (1387). »تأثير مصرف كافئين بر توان هوازي، شاخص خستگي و سطوح لاكتات خون دانشجويان پسر فعال«، نشرية علوم زيستي ورزشي، ش 1.
شكرالهي يانچشمه، ايوب؛ خاكپور، كيوان؛ يثربي، بهزاد (1394). »حركات ورزشي و تحليل سيگنال- هاي الكتروميوگرام (EMG)«، مجلة مهندسي پزشكي، ش 118.
معتمدي، پژمان؛ رجبي، حميد؛ ابراهيمي، اسماعيل (1389). »تأثير برنامههاي تمريني تداومي و تناوبي، هوازي و مقاومتي بر كارايي حركت دوندگان مرد تمرين كردة استقامتي«، نشرية علوم حركتي و ورزش، سال هشتم، ش 15، بهار و تابستان.
مختاري، مختار؛ شريفي، اسفنديار؛ عباسنيا، شهربانو (1391). »اثر تجويز خوراكي سولفات منيزيم بر سطح سرمي هورمونهاي محور هيپوفيز -تيروئيد در موشهاس صحرايي نر«، مجلة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار، دورة 19، ش 1، بهار.
مينونژاد، هومن؛ رجبي، رضا؛ رحيمي، عباس؛ صمدي، هادي (1388). »بررسي رابطة بين حداكثر فعال يت الكتروميوگراف ي و خستگي عضلات اركتور اسپا ين با ميزان انحناهاي سينه اي و كمري«، فصلنامة المپيك، سال هفدهم، ش 2، تابستان.
هارگريوس، مارك (1378). ورزش و متابوليسم، ترجمة عباسعلي گائيني و ناظم فرزاد.
Abbie E. Smith · Jordan R. Moon · Kristina L. Kendall · Jennifer L. Graef · Christopher M. Lockwood · Ashley A. Walter · Travis W. Beck · Joel T. Cramer · JeVrey R. Stout (2009). The effects of beta-alanine supplementation and high-intensity interval training on neuromuscular fatigue and muscle function. Eur J Appl Physiol 105:357–363 DOI 10.1007/s00421-008-0911-7
Al-Mulla M.R, Sepulveda F, Colley M (2011). A Review of Non-Invasive Techniques to Detect and Predict Localised Muscle Fatigue. www.mdpi.com/journal/sensors
Douglas G. Bell á Ira Jacobs á Jiri Zamecnik (1998). Effects of caffeine, ephedrine and their combination on time to exhaustion during high-intensity exercise. Eur J Appl Physiol 77: 427±433
ERIC W. FINSTAD, IAN J. NEWHOUSE, HENRY C. LUKASKI, JIM E. MCAULIFFE, and CAMERON R(2000). STEWAR. The effects of magnesium supplementation on exercise performance. School of Kinesiology, Lakehead University, Thunder Bay, Ontario, CANADA; and USDA Human Nutrition Research Centre, Grand Forks, N
Graef J.L, Smith A.E, Kendall K.L, Walter A.A, Moon J.R, Lockwood C.M, Beck T.W, Cramer J.T, Stout J.R (2008). The relationships among endurance performance measures as estimated fromVO2PEAK, ventilatory threshold, and electromyographic fatigue threshold: a relationship design. Dynamic Medicine 2008, 7:15
Harris RC, Soderlund K, Hultman E(1992). Elevation of creatine in resting and exercised muscle of normal subjects by creatine supplementation. Clin Sci (Lond) 83(3):367-374.
Henry C Lukaski, William W Bolonchuk. Leslie M Klevay, David B Milne, Harold H Sandstead (1983). Maximal oxygen consumption as related to magnesium, copper, and zinc. The American Journal ofClunical Nutrition 37: MARCH 1983, pp 407-415. Printed in USA © 1983 American Society for Clinical Nutrition
Jimmy C. Smith á Daniel P. Stephens á Emily L. Hall Allen W. Jackson á Conrad P. Earnest (1998). Effect of oral creatine ingestion on parameters of the work rate-time relationship and time to exhaustion in high-intensity cycling. Eur J Appl Physiol 77: 360±365
JEFFREY STOUT, JOAN ECKERSON, KYLE EBERSOLE, GERI MOORE, SHARON PERRY, TERRY HOUSH, ANTHONY BULL, JOEL CRAMER, ASH BATHEJ (2000).
Effect of creatine loading on neuromuscular fatigue threshold. J. Appl. Physiol. 88: 109– 112,
Lukaski HC (1995). Micronutritiens (magnesium, zinc and cupper): Are mineral suplem ents needed for athletes? Sport Nutrition 74 –83
Matsumoto T, Ito K, Moritani T (1991). The relationship between anaerobic threshold and electromyographic fatigue threshold in college women. Eur J Appl Physiol Occup Physiol,63(1):1-5.
Moritani T, Takaishi T, Matsumoto T: Determination of maximal power output at neuromuscular fatigue threshold. J Appl Physiol1993, 74(4):1729-34.
McClaren, D. P., H. Gibson, M. Parry-Billings, and R. H. T. Edwards (1989). A review of metabolic and physiological factors in fatigue. Exerc. Sport Sci. Rev. 17: 29–68,
Nielsen F.H, Lukaski H.C (2006). Update on the relationship between magnesium and exercise. Magnesium Research 2006; 19 (3): 180-9
Rose LL, Carroll D R, Lowe SL, Peterson EW, Cooper KH(1970). Serum electrolyte changes after a marathon running. J. Appl. Physiol. 29, 449 –451
Rayssiguier Y, Guezennec CY, Durlach J(1990). New Experimental and clinical data on the relationship between magnesium and sport. Magnes. Res. 3, 93 –102
Smith A.E, Walter A.A, Herda T.J, Ryan E.D, Moon J.R, Cramer J.T, Stout J.R (2007). Effects of creatine loading on electromyographic fatigue threshold during cycle ergometry in college-aged women. Journal of the International Society of Sports Nutrition
2007, 4:20
Stout J.R, Cramer J.T, Zoeller R.F, Torok D, Costa P, Hoffman J.R, Harris R.C (2006). Effects of β-alanine supplementation on the onset of neuromuscular fatigue and ventilator threshold in women. Amino Acids (2006) DOI 10.1007/s00726-006-0474-z Printed in The Netherlands
Svedahl K, MacIntosh BR (2003) Anaerobic threshold: the concept and methods of measurement. Can J Appl Physiol 28: 299–323
S. W. Golf, O. Happel, V. Graef (1984). Plasma Aldosterone, Cortisol and Electrolyte Concentrations in Physical Exercise after Magnesium Supplementation. J. Clin. Chem. Clin. Biochem. Vol. 22, 1984, pp. 717-72
Taylor AD, Bronks R, Bryant AL (1997) The relationship between electromyography and work intensity revisited: a brief review with references to lacticacidosis and hyperammonia. Electromyogr Clin Neurophysiol 37: 387–39
V Çınar, M Nizamlıo lu, R Mo ulkoc (2006). The effect of magnesium supplementation on lactate levels of sportsmen and sedanter. Acta Physiologica Hungarica, Volume 93 (2 –
3), pp. 137 –144 DOI: 10.1556/APhysiol.93.2006.2 -3.4
Wilhelm Jahnen-Dechentand Markus Ketteler. Magnesium basics. Clin Kidney J (2012)
5[Suppl 1]: i3–i14 doi: 10.1093/ndtplus/sfr

The Effect of Magnesium Sulfate Supplementation on
Fatigue Threshold Electromyography (EMGFT), Lactate and
Time to Exhaustion (TTE) following Acute Aerobic Exercise of Exhaustive Treadmill Running in Sedentary Collegiate Men

Nourmohammad Delavari Banitak1 – Ziya Fallah Mohammadi2 – Rozita Fathi2 – Mehran Naghizadeh Ghomi3 – Vahid Talebi4

1.MSc of Exercise Physiology, Department of Exercise Physiology and
Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of Mazandaran 2. Associate Professor of Exercise Physiology, Department of Exercise
Physiology and Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of
Mazandaran 3. Assistant Professor of Statistics, Department of
Statistics, Faculty of Mathematics, University of Mazandaran 4. PhD
Student of Exercise Physiology, Department of Exercise Physiology and

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of Mazandaran
(Received: 2014/9/16;Accepted: 2015/7/25)

Abstract


پاسخ دهید