نمودار 1. مقادير GH پلاسماي دو آزمودني در خط پاية مداخله، پيگيري

.1 Visual analysis
.2 Trending
.3 Stability
4 .Percentage of Non-overlapping Data
.5 Percentage of overlapping Data

نمودار 2. مقاديرIGF1 پلاسماي دو آزمودني در خط پاية مد

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نمودار 3.مقادير انسولين پلاسماي دو آزمودني در موقعيت هاي خط پايه، مداخله و پيگيري

براي تحليل ديداري نمودار داده ها، در مرحلة اول با استفاده از ميانه داده هاي موقعيت خط پايه و مداخله، خط ميانة داده ها موازي با محور x كشيده شد و محفظة ثباتي1 روي خط ميانه قرار گرفت. با استفاده از معيار 80-20 درصدي، اگر 80 درصد نقاط دادهها زير يا درون20 درصد مقدار ميانه (محفظة ثبات) قرار گيرند، گفته مي شود داده ها ثبات دارند (31).
براي بررسي روند داده ها، از روش دونيم كردن2 استفاده شد. محفظة ثبات خط روند براساس معيار80 -20 درصدي رسم شد. پس از رسم خط ميانه، خط روند و محفظة ثبات آنها، شاخص هاي آمار توصيفي مانند ميانه و ميانگين و شاخص هاي تحليل ديداري درون موقعيتي و بين موقعيتي مانند تغيير سطح و روند و PND محاسبه شد. PND نشان دهندة درصد غيرهمپوشي نقاط دو موقعيت آزمايشي (خط پايه و مداخله) است.
ميزان كنترل آزمايشي در پژوهش مورد منفرد، به تغيير سطح از موقعيتي به موقعيت ديگر و درصد داده هاي غيرهمپوش نقاط دو موقعيت آزمايشي (خط پايه و مداخله) است. ميزان كنترل آزمايشي در پژوهش مورد منفرد، به تغيير سطح از موقعيتي به موقعيت ديگر و درصد داده هاي غيرهمپوش (PND) بستگي دارد. به اين معنا كه تغييرات اندك در مقادير متغير وابسته در طي مداخله اي كه بعد از يك مسير دادة متغير در موقعيت خط پايه قرار دارد، نسبت به تغييرات اندك در مداخله اي كه ثبات در مسير داده هاي خط پايه وجود داشته است، كنترل آزمايشي كمتري دارد.
همچنين، هرچه PND بين دو موقعيت مجاور بالاتر (يا PODپايين تر) باشد، با اطمينان بيشتري مي توان مداخله را اثربخش دانست. براساس تحليل نمودار داده ها در خط ميانه، خط روند و محفظه ثبات آنها در GH پلاسما به قرار زير به دست آمده است (4،5).

.1 Stability Envelope
2 .split

نمودار 4. خط ميانه، خط روند و محفظة ثبات آزمودني 1

نمودار5. خط ميانه،خط روندو محفظه ثبات در GH آزمودني2
خط ميانه، خط روند و محفظة ثبات آنها براي دو آزمودني در IGF1پلاسما طبق نمودارهاي 6 و 7 است.

نمودار6.خط ميانه، روند و محفظة ثبات درIGF1 آزمودني1

نمودار7. خط ميانه، روند و محفظة ثبات درIGF1 آزمودني2
خط ميانه، خط روند و محفظة ثبات آنها براي دو آزمودني در انسولين پلاسما براساس نمودارهاي 8و 9 است.

نمودار 8. خط ميانه، روند و محفظة ثبات در انسولين آ1

نمودار 9. خط ميانه، روند و محفظة ثبات در انسولين آ2

بحث و نتيجه گيري
افزايش عوامل رشدي وآنابوليك براي كاهش هايپرمتابوليسم و كاتابوليسم عضلاني به منظور تسريع درترميم عضلات ازدسترفته، بهبود سريع جراحتها و كاهش ناراحتي ها و دردهاي پس از سوختگيشديد بدون استفاده از عمل هاي جراحي پرهزينه و متعدد از اهداف روشهاي درماني سوختگي است.
نتايج پژوهش حاضر نشان داد كه هشت ماه تمرين مقاومتي موجب افزايش سطوح در گردش GH، كاهش انسولين پلاسما در افراد با سوختگي شديد مي شود، ولي افزايشي در سطوح IGF1 نشان نداد.
براساس نمودارهاي 4 و 5 نقاط خط پايه روندي نزولي و ثابت در GH پلاسماي دو آزمودني نشان داده است. با شروع تمرينات تغيير زيادي در چهار ماه اول در سطح و روند (براساس شاخص تغيير سطح و تغيير روند) نمرهها ايجاد نشد، ولي پس از آن روند صعودي شده است. صعودي بودن روند نمره ها نشاندهندة اثربخشي تمرين بر GH پلاسماي آزمودني هاست. شاخص POD نشان ميدهد كه همپوشي در آزمودني اول 25/0 و در آزمودني دوم 13/0 بوده است؛ يعني مداخله در آزمودني اول با PND 75/0 و در آزمودني دوم با PND 87/0 مؤثر بوده است. براساس گزارش آلي لو1 و همكاران (2000) كاهش GH در گردش پس از سوختگي ادامه مي يابد (25) كه با يافته هاي تحقيق حاضر در خط پاية آزمودنيها همخواني دارد و اين كاهش حتي در موقعيت مداخله با انجام تمرينات در ماه هاي اول به چشم مي خورد. براساس نتايج ويليام2 و همكاران (2005) تمرين مقاومتي موجب افزايش GH در افراد سالم ميشود (46) كه با نتايج پژوهش حاضر در افراد سوخته همخواني دارد و طبق نمودار، افزايش GH در گردش چهار ماه پس از انجام تمرينات شروع شده است. احتمالاً در چهار ماه ابتدايي مداخله، شركت در تمرينات مقاومتي از كاهش بيشتر GH پس از سوختگي جلوگيري كرده است. در مطالعات مرندي و همكاران (1383) و صادقي و همكاران (1388) افزايش معنا داري در GH پس از يك جلسه تمرين مشاهده شد، كه مي توان نتيجه گرفت GH در پاسخ به تمرين مقاومتي كه شدت لازم را اعمال كرده باشد، افزايش مي يابد (12،6).
تزريق GH به تنهايي موجب افزايش 20 برابري در توليد IGF1 mRNA در عضلة اسكلتي نسبت به تزريق IGF1 (افزايش 5/2 برابري) تنها مي شود، كه ممكن است مربوط به مكانيزم تنظيم تراكم عضلة اسكلتي باشد، زيرا افزايش سطوح اتوكراين/پاراكراين IGF1 نشان مي دهد كه مهم تر از سيستم IGF1 در

.1 Aili Low
.2 William
گردش است (17). بنابراين در مطالعة حاضر نيز افزايش GH ممكن است موجب افزايش IGF1درون عضلاني و در نتيجه افزايش سنتز پروتئين در عضلاتي كه مورد تمرين قرار گرفته اند شود، ولي ازمحدوديت هاي اين تحقيق اين است كه تغييرات IGF1 عضلاني بررسي نشد. پرداختن به فعاليت بدنيترشح GH را موجب ميشود كه از طريق خون به كبد و ساير بافت ها مي رود و توليد IGF1 را امكان پذير مي سازد. IGF1 نيز اثر آنابوليكي خود را مستقيماً روي بافت هاي گوناگون اعمال مي كند (12). GH به عنوان يك ميتوژن براي فيبروبلاست شناخته شده است، افزايش تحريك فيبروبلاست مي تواند به طور بالقوه موجب شكل گرفتن بيشتر آن شده و به التيام اثر زخم در سوختگي منجر شود. اثر زخم بعد از 4-2 سال پس از سوختگي كاهش معنا داري نشان داد. براساس مطالعه اي، 12 تا 24 ساعت پس از درمان با IGF1، مهاجرت سلولهاي اپي تليال در زخم 2 تا 5/2 برابر افزايش يافته است (43).
براساس نمودارهاي 6 و 7 نقاط خط پايةIGF1 پلاسماي آزمودني اول روندي نزولي و براي آزمودني دوم روندي ثابت دارد؛ با شروع تمرين باز هم روند نزولي براي دو آزمودني مشاهده مي شود (براساس شاخص تغيير سطح و تغيير روند). روند نمره ها از نزولي به نزولي بوده است؛ كه نشان دهندة اثربخش نبودن تمرين بر IGF1 پلاسماي اين افراد بوده است. شاخص PND ( درصد داده هاي غيرهمپوش) نشان مي دهد كه عدم همپوشي بين نقاط خط پايه و مداخله در هر دو آزمودني 100 درصد است، ولي اثر مداخله در دو آزمودني در جهت هدف نبوده است. كاهش مقدار IGF1 پلاسما نيز براساس گزارش هاي چارلز1 و همكاران و مارك2 و همكاران پس سوختگي در بيماران سوخته وجود دارد (32،15) كه اين كاهش در خط پاية آزمودني هاي اين مطالعه وجود داشت. افزايش در سطوح IGF1 پس از تمرين مقاومتي در مردان و زنان نشان داده است. همچنين در مطالعة مايكل3 و همكاران ( 2006) تفاوتي در سطوح پاية IGF1 قبل و پس از انجام تمرينات مشاهده نشد (34). در همين زمينه مطالعات ديگر نيز تفاوتي در IGF1 در نتيجة انجام تمرينات متفاوت با آزمودني هاي مختلف نشان ندادند (34). افزايش 12 درصدي در IGF1 در طول چهار ماه تمرين در دوچرخه سواران در مقايسه با افراد غيرفعال گزارش شده است. همچنين افزايش غلظت IGF1بيشتر از 76 درصد، بعد از چهار ماه تمرين استقامتي نشان داده شده است. در مقابل، تعدادي از محققان افزايشي در IGF1 پس از تمرين استقامتي يا مقاومتي مشاهده نكردند، اين مطالعات در رابطه با آزمودني ها و پروتكل مورد استفاده در هر مطالعه متفاوت بوده است.

.1 Charles H.long,
.2 Marc G. geschk
3 . Michael Ormsbee
همچنين بسياري از مطالعات مرتبط با IGF1 انرژي دريافتي را كنترل نكردند، درصورتي كه اثر آن رويغلظت سرم IGF1 نشان داده شده است (7). مطالعات مختلف نتايج گوناگوني را دربارة پاسخ IGF1 بهتمرين گزارش كردهاند، ولي به هر حال سطوح IGF1 توسطGH تنظيم شده و موجب افزايش سنتزپروتئين مي شود (37). پس از تمرين بلندمدت در IGF1 پلاسما در زنان يائسه تفاوت معنا داري مشاهده شده است (29).از آنجا كه نمونه گيري خوني در صبح و در حالت ناشتا انجام گرفت و با توجه به اينكه IGF1 در گردش پلاسما در طول شبانه روز متغير است و بهدنبال گرسنگي طولاني كاهش مي يابد، شايد كاهش IGF1 در اين مطالعه در طول انجام تمرينات، بهعلت زمان نمونهگيري باشد، كه مي تواند بهعنوان يك متغير اثرگذار در تحقيقات آينده بررسي شود. براساس نمودارهاي 8 و 9 نقاط خط پاية انسولين پلاسما روندي صعودي براي دو آزمودني داشته است؛ با شروع تمرين روند صعودي متوقف شده و حتي روند در موقعيت مداخله به همسطح تبديل شده است (براساس شاخص تغيير سطح و تغيير روند)؛ كه نشان دهندة اثربخشي تمرين بر انسولين پلاسماي اين افراد است. شاخص PND نشان ميدهد كه عدم همپوشي بين نقاط خط پايه و مداخله در آزمودني اول 5/62 درصد و در آزمودني دوم 50 درصد بوده است و مداخله در دو آزمودني در جهت درمان پيش رفته است. با توجه به نتايج تحقيق رشيد لمير1 و همكاران (1390) زمان نمونه گيري تأثير معنا داري بر سطوح انسولين پلاسما دارد، به طوريكه انسولين پلاسما پس از تمرين افزايش، درحالي كه 1 و 24 ساعت پس از آن كاهش مي يابد. در مطالعة رشيد لمير زمان نمونه گيري 48 ساعت پس از فعاليت بود كه كاهش معناداري را پس از دو ماه تمرين هوازي نشان داد (5). نتايج تحقيق حاضر با يافتههاي عابدي2 و همكاران (1390) كه كاهش غلظت انسولين را 24 ساعت پس از تمرين مقاومتي مشاهده كردند (8)، همخواني دارد. يكي از عوامل مؤثر در بهبود حساسيت انسوليني حجم تمرينات است، بهطوري كه تمرين با حجم بالا و شدت متوسط كاهش بيشتري در انسولين ايجاد مي كند (7)، شايد يكي از عللي كه نتيجة تمرينات، PND 100 درصد را نشان نداده است، حجم تمرينات باشد، ولي با توجه به اينكه آزمودنيهاي اين پژوهش محدوديت هاي حركتي و متابوليسم بالا داشتند، امكان افزايش حجم تمرينات همانند افراد سالم وجود نداشت. مداخلات تزريق انسولين موجب جلوگيري از پروتئوليز مي شود؛ اثري كه بيشترين تأثير را روي نواحي

.1 Rashidlamir
.2 Abedi
احشايي و اثر كمتر روي عضلات اسكلتي دارد. به علاوه، اعمال انسولين، سنتز پروتئين و انتقالآمينواسيد را به داخل سلول تحريك مي كند (34).
براساس نتايج پژوهش حاضر تمرين مقاومتي طولاني مدت مي تواند ميزان هورمون رشد در گردشپلاسما را در افراد مبتلا به سوختگي شديد افزايش دهد و موجب بهبود سطوح انسوليني در اين افراد شود. همچنين ممكن است به جاي افزايش سيستمي IGF1 موجب افزايش توليد IGF1 در عضلات درگير در تمرينات شود و سنتز پروتئين عضلاني را افزايش دهد. به نظر ميرسد به دليل افزايش هورمون هاي كاتابوليكي و هايپرمتابوليسم پس از سوختگي شديد، تمرينات موجب كاهش سطوح هورمون هاي كاتابوليك شود، كه اندازه گيري آن در تحقيقات آينده توصيه مي شود.

منابع و مĤخذ
آذربايجاني، محمدعلي؛ عابدي، بهرام؛ پيري، مقصود و رسايي،محمدجواد. (1391). اثر يك جلسه تمرين تركيبي مقاومتي و هوازي بر غلظت لپتين سرم و شاخص مقاومت به انسولين در مردان غيرفعال، مجلة دانشگاه علوم پزشكي قم، سال ششم، ش 1 (پياپي 21)، ص 53-46.
احمدي زاد، سجاد ؛ خدامرادي، آرش؛ ابراهيم، خسرو و هدايتي، مهدي. (1389). تأثير شدت فعاليت مقاومتي بر آديپوكين ها و شاخص مقاومت به انسولين، مجلة غدد درون ريز و متابوليسم ايران، سال دوازدهم، ش 4 (پياپي 52)، ص 434-427.
بيژه، ناهيد؛ معظمي، مهتاب؛ احمدي، امين؛ صمدپور، فاطمه و ذبيحي، عليرضا. (1390). تأثير شش ماه تمرين ورزشي هوازي بر سطوح لپتين، كورتيزول، انسولين و گلوكز سرم زنان ميانسال لاغر، مجلة پزشكي كوثر، سال شانزدهم، ش 1 (پياپي 59)، ص: 60-53.
4.رجبي، حميد؛ رزمجو، سحر؛ جنتي، معصومه و ظريفي، آيدين ( 1389). ارتباط پاسخ هاي عامل رشدي شبه انسولين و كراتين كيناز پس از يك جلسه و دورة شش هفته اي تمرين مقاومتي هرمي و هرمي واژگون در دختران غيرورزشكار، فصلنامة المپيك، سال هجدهم، ش 2 (پياپي 50)، ص 42 –
.29
5. رشيدلمير، امير و سعادت نيا، آرش (1390). تأثير دو ماه تمرينات هوازي بر شاخص هاي هموستئاز گلوكز و ريسك فاكتورهاي قلبي-عروقي، مجلة دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي يزد،سال نوزدهم، ش 2 (پياپي 77)، ص 229-219.
6.صادقي، سعيد و رحيمي، رحمان ( 1388). واكنش هورمون هاي GH و IGF-1 نسبت به دو برنامهمقاومتي شديد هم حجم با استراحت هاي متفاوت بين ست ها. فصلنامه المپيك، سال هفدهم، ش 1 (پياپي 45)، ص 68-57.
7.طالبي گركاني، الهه و صفرزاده، علي رضا. (1391) تأثير شدت و حجم تمرين مقاومتي بر غلظت سرمي واسپين و شاخص مقاومت به انسولين در موش هاي صحرايي نر بالغ، دوماهنامة دانشور پزشكي، سال نوزدهم، ش 100، ص 82-75.


پاسخ دهید