(U/L)
P =0/816 P = 0/008 438/4 ± 19/87 370/77 ± 20/48 P = 0/008 473/44 ± 24/92 371/88 ±16/86 لاكتات دهيدروژنازپس از فعاليت
(U/L)

بحث و نتيجهگيري
نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه بهدنبال تمرين، تجمع لاكتات پس از فعاليت در گروه ماسه نسبت به گروه سالن كاهش يافت. همچنين مشاهده شد كه سطوح استراحتي لاكتات در گروه ماسه كاهش معناداري داشته است. براساس تحقيقات گذشته كه تفاوت انرژي مصرفي فعاليت روي ماسه و سطح سخت بررسي شد، لژيون و همكاران (1998) انرژي مصرفي پيادهروي روي ماسه را 7/2 -1/2 برابر پيادهروي روي سطح سخت گزارش كردند كه اين مقدار در زمان دويدن 6/1 برابر است (16). همچنين پينينگتون و داوسون (2001) انرژي مصرفي دويدن روي ماسه را 5/1 تا 6/1 برابر انرژي مصرفي دويدن روي سطح چمن دانست (17). موراماتسو و همكاران (2004) نيز در گزارش خود انرژي مصرفي حداكثر پرش روي سطح ماسه را 2/1 برابر بيشتر از انرژي مصرفي پرش با همان ارتفاع در سطح سخت دانستند (18). مورگان و پروسكي (1997) بيان ميكنند كه افزايش زمان تماس پا طي دويدن روي ماسه موجب كاهش انرژي پتانسيل الاستيكي و كاهش در كارايي كمپلكس تاندون – عضله ميشود (19). زامپارو و همكاران (1992) كاهش استفاده از انرژي الاستيكي را به علت از دست دادن انرژي به دليل تأخير لغزش و سر خوردن پا در مرحلة فشار گام برداري بيان ميكند. در پريدن روي ماسه نيز مثل دويدن به منظور افزايش بهرهوري و كارايي حركات، انرژي الاستيكي تحليل ميرود كه اين موجب افزايش انرژي مصرفي ميشود. بنابراين در هر پرش يا مراحل گام برداري، تغييرات انرژي الاستيكي، يكي از دلايل انرژي مصرفي بيشتر در سطح ماسه نسبت به سطح سخت است (20) (حالت اول).
چنانكه گفته شد ارتفاع پرش در سطح ماسه پايينتر است. ناپايداري ماسه موجب كاهش نيروي توليدي و توسعة توان نسبت به فعاليت مشابه در سطح سخت ميشود. گذشته از اين واضح است كه فاصلة مركز ثقل در فاز رانش و گام برداري در سطح سخت بيشتر است. بنابراين در سطح ماسه ورزشكاران حالت پايينتري را در وضعيت شروع حركت دارند، اما در زمان خيز برداشتن و بلند شدن، نيروي بيشتري براي اجرا و كشش بيشتر حول مفصل ران براي نگهداري تعادل وجود دارد. ماسه شرايط سختي براي مچ پا فراهم ميكند تا در جهت عمودي بدن فشار وارد كند (21،18). تحقيقات متعدد نشان داده اند كه ارتفاع پرش روي ماسه در مقايسه با سطح سخت در تلاش برابر و يكسان، كمتر است كه اين ميزان به اندازة كاهش عملكردي 14 درصد از ارتفاع پرش روي ماسه خود را نشان ميدهد.
دستيابي به ارتفاع پرش بالاتر در سطح سخت ميتواند در نتيجة تفاوت معنادار در توان خروجي بزرگ تر در سطح سخت در فعاليت مشابه باشد، چراكه در سطح ماسه به سبب شرايط نامتعادل آن تنها ميزاني ازاين بزرگي توان خروجي به كار گرفته ميشود. فرمول ضربه در مفاهيم فيزيكي برابر است با p =

Ft .
ميدانيم كه زمان تماس پا با سطح در گروه ماسه بيشتر است. ناپايداري ماسه دليلي است كه چرا پنجة پا در زمان فاز فشار به سمت پايين كشيده ميشود. زماني كه نيرو از طريق عضلات بهكار گرفته مي شود، اين ناپايداري يك عامل بازدارنده براي استفاده و به كارگيري سريع نيروست. كاهش نيرو همراه با افزايش زمان سطح تماس سبب كاهش محسوس در اثر ضربه مي شود. حال هرچه اثر ضربه كاهش پيدا كند، موجب تأثير در نمايان شدن حداكثر نيرو در تلاش برابر روي ماسه در مقايسه با سطح سخت ميشود كه براي جبران اين تأخير به افزايش انرژي و تلاش بيشتر در فعاليت مشابه در سطح سخت نياز است (حالت دوم). دليل ديگر كوچك تر بودن حداكثر نيرو، ممكن است كمتر بودن حداكثر نيروي منفي و مثبت روي محور افقي ( Fx-pos Fx-neg ) بر سطح ماسه باشد كه ممكن است بر تعادل بدن زمان پريدن روي سطح ماسه اثر بگذارد (15).
پينينگتون در سال 2001 نشان داد كه غلظت لاكتات فعاليت روي ماسه در مقايسه با سطح سخت و چمن بيشتر است. بنابراين با توجه به دو حالت ذكرشده مبني بر افزايش نيرو از جنبههاي مذكور روي سطح ماسه در فعاليتهاي مشابه با سطح سخت، منطقي است كه بپذيريم فعاليت روي ماسه موجب افزايش غلظت لاكتات به نسبت سطح سالن شده و شش هفته تمرين به افزايش بيشتر تحمل لاكتات به هنگام فعاليت حاد در زمان پس آزمون منجر شود.
نتايج نشان داد كه تفاوت معناداري بين ميزان كراتين كيناز (CK) و لاكتات دهيدروژناز (LDH) دو گروه ماسه و سالن چه در سطوح استراحتي و چه پس از فعاليت حاد وجود ندارد. مياما و نوساكا (2004) گزارش كردهاند كه بيشترين نيروي ايزومتريك1 (MIF) 24 ساعت پس از فعاليت روي ماسه و سطح سالن همچنان در سطح پايين تري نسبت به حالت پيش از فعاليت باقي ماند و بيان كنندة اين است كه نه تنها خستگي بلكه آسيب عضلاني نيز مسئول اين كاهش نيروست. در شرايط ماسه برگشت MIF به طور معناداري سريعتر بود، به طوري كه پس از 96 ساعت به طور كامل به سطح اوليه بازگشت، درحاليكه در گروه سطح سخت ميزان بازگشت كمتر بود (14). اين يافته ها و يافتههاي ساير تحقيقات نشان مي دهند كه مقدار آسيب عضلاني متعاقب تمرين روي سطح سخت بيشتر از سطح ماسه است

.1 Maximum isometric force
(23،22،14). در تحقيق مياما و نوساكا (2004) كوفتگي عضلاني محدود و ميزان كمتر بودن كراتينكيناز (CK) پلاسمايي پس از فعاليت روي ماسه، نشان از اين حقيقت است و مشخص شده است كه كوفتگي مربوط به حركت بازكنندة زانوست (8). افراد دو روز پس از تمريناتي كه شامل دورههاي كشش – انقباض توسط اندام تحتاني اند، احساس درد عضلاني شديدي ميكنند (99،8).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هنگام فعاليت به خصوص پرش، نيروهايي در اندام تحتاني براي شتاب بخشيدن به مفصل ران، خم شدن زانو و دورسي فلكشن مچ پا انجام ميگيرد. براي مقاومت در برابر ضربة فرود، عضلة بازكنندة زانو يك عمل اكستنشن را براي جذب انرژي جنبشي انجام ميدهد و به نظر ميرسد كه تكرار اين عمل موجب كوفتگي عضلاني ميشود. بايد توجه داشت كه مقدار اوج نيروي واكنش عمودي زمين پس از تمرين روي ماسه به ميزان 3/1 بيشتر از شرايط سطح سخت است (24،18). به اين دليل كه فعاليت برون گراي عضله نيازمند جذب شوك از راهي است كه موجب باز شدن زانو شده و سبب مي شود عضلات اندام تحتاني در فعاليت روي سطح سخت سختتر كار كنند. طي تمرينات بهخصوص تمرينات پرشي بهنظر ميرسد قسمت بزرگي از فعاليت ايسنتريك كه روي سطح سخت انجام ميگيرد، در نتيجه اوج نيروي عمودي واكنش زمين كمتر است و اغلب موجب آسيب عضلاني بيشتري در اندام تحتاني در زمان فعاليتهاي ايسنتريك ميشود. طول عضلهاي كه اكستنشن را انجام ميدهد نيز ميتواند عامل مهمي باشد، زيرا اندازة آسيب عضلاني در عضلات طويلتر بيشتر از عضلات كوتاهتر است. پس منطقي به نظر ميرسد كه عضلات اكستنسور زانو كه فعاليت ايسنتريك را انجام ميدهند، در زمان فعاليت روي سطح سخت نسبت به زمانيكه روي ماسه فعاليت ميكنند، طولانيتر است (14). با توجه به نتايج گزارششده آسيب عضلاني در فعاليت روي ماسه كمتر از فعاليت روي سطح سخت است.
عدم تغيير سطوح استراحتي و پاسخ به فعاليت حاد كراتينكيناز و لاكتات دهيدروژناز پس از شش هفته تمرين روي ماسه و سالن مي تواند بر دو دليل استوار باشد. اول اينكه فرض محقق اين بود كه شش هفته تمرين روي ماسه به دليل ويژگيهاي شبه مقاومتي خود، علاوه بر بهبود فاكتور هاي آمادگي جسماني، با تحت فشار قرار دادن بازيكنان موجب سازگار شدن آنان در كاهش آسيب عضلاني به فعاليت حاد ميشود. اين نتيجه زماني حاصل ميشود كه در هر جلسه فعاليت روي ماسه آسيب سلولي -عضلاني بيشتري در اثر افزايش بار مكانيكي ايجاد گردد. حال آنكه نتايج ديگر مطالعات نشان دهندة كاهش آسيب سلولي-عضلاني پس از فعاليت روي سطح ماسه است.
دومين دليل آنكه ميزان افزايش سطوح كراتين كيناز و لاكتات دهيدروژناز بيشتر به دليل آسيب هايمكانيكي ناشي از فعاليت هاي برونگرا يا فشار هاي مكانيكي ناشي از سطح محل اجراي فعاليت، حاصل مي شود. مطالعات نشان داده اند كه بيشترين ميزان سرمي آنزيم ها در ورزش هاي طولاني مدت مثل دوي ماراتن كه برخورد زيادي با سطح وجود دارد يا رويدادهاي سهگانه با تمرينات تحمل وزن و فعاليت هاي با انقباضات ايسنتريك مثل دويدن در سراشيبي ديده شده است (9،8). حال آنكه به طور كلي پذيرفته شده است كه ماسه در جذب شوك، و فشار به بافت نرم و استخوان اندام تحتاني، طي تمرينات نقش مؤثري بازي ميكند كه ميزان آن بالاتر از سطح سخت است. بنابراين افزايش مجدد غلظت اين دو آنزيم ممكن است به دليل انجام فعاليت ورزشي پس آزمون كه روي سطح سخت (تردميل) انجام گرفت، باشد.
بنابراين عدم كاهش اين دو آنزيم در شش هفته تمرين روي ماسه به نظر منطقي ميرسد.

نتيجهگيري
به طور كلي مي توان نتيجه گرفت كه شش هفته تمرين اختصاصي واليبال روي سطح ماسه، موجب كاهش تجمع لاكتات پس از فعاليت ميشود. سازگاري به تمرين در سطح ماسه تأثيري در كاهش آسيب سلولي چه در سطوح استراحتي و چه در پاسخ به فعاليت حاد نداشته است، اما با استناد به مزاياي اين روش مبني بر كاهش ميزان آسيب ديدگي و فشار هاي وارده بر ساختارهاي اسكلتي- عضلاني در حين تمرين روي سطوح ماسه، و با توجه به دارا بودن اصول تمريني اين سطح، پيشنهاد مي شود بخشي از تمرينات آمادگي جسماني واليبال در فصل آمادهسازي به جاي سطح سخت روي ماسه انجام گيرد.

منابع و مĤخذ
Foss, M.L., S.J. Keteyian, and E.L. Fox, Fox’s physiological basis for exercise and sport. 1998: WCB/McGraw-Hill Boston.
Lidor, R. and G. Ziv, Physical characteristics and physiological attributes of adolescent volleyball players-a review. Ped Exerc Sci, 2010. 22: p.
114-134.
3.. Ferretti, A. and P. Zeppill, Volleyball: description, injuries, physiology, training. Department of Orthopedic Surgery, University La Sapienza, Rome & Department of Sports Medicine, Catholic University Sacro Cuore, Rome, 200.
Bompa, T.O. and G. Haff, Periodization: Theory and methodology of training. 2009: Human Kinetics.
Costill, D.L., J.H. Wilmore, and W.L. Kenney, Physiology of sport and exercise. Physiology Of Sport And Exercise-9780736094092-66, 78, 2012.
6.. Kasabalis, A., H. Douda, and S.P. Tokmakidis, Relationship between anaerobic power and jumping of selected male volleyball players of different ages S 1. Perceptual and motor skills, 2005. 100(3): p. 607-614.
شوندی نادر، فيزيولوژی واليبال. کميته ملی المپيک, .۵١٣٨
Brancaccio, P., N. Maffulli, and F.M. Limongelli, Creatine kinase monitoring in sport medicine. British Medical Bulletin, 2007. 81(1): p. 209-230.
Brancaccio, P., F. Limongelli, and N. Maffulli, Monitoring of serum enzymes in sport. British journal of sports medicine, 2006. 40(2): p. 96-
97.
10 Salomons, G.S. and M. Wyss, Creatine and creatine kinase in health and disease. Vol. 46. 2007: Springer.
11. Riggs, M.P. and J.M. Sheppard, The relative importance of strength and power qualities to vertical jump height of elite beach volleyball players during the counter-movement and squat jump. 2009.
12.. Lehnert, M., I. Lamrová, and M. Elfmark, Changes in speed and strength in female volleyball players during and after a plyometric training program. Acta Universitatis Palackianae Olomucensis. Gymnica, 2009. 39(1): p. 59-66.
13.. ELIF, O., et al., the effects of 4 month volleyball Training on Felexiblity, jump, speed, and agility in preadolescent girls.
Miyama, M. and K. NOSAKA, Influence of surface on muscle damage and soreness induced by consecutive drop jumps. The Journal of Strength & Conditioning Research, 2004. 18(2): p. 206-211.
Giatsis, G., et al., Volleyball. Sports Biomechanics, 2004. 3(1): p. 145158.
Lejeune, T., P. Willems, and N. Heglund, Mechanics and energetics of human locomotion on sand. Journal of Experimental Biology, 1998. 201(13): p. 2071-2080.
Pinnington, H. and B. Dawson, Running economy of elite surf iron men and male runners, on soft dry beach sand and grass. European journal of applied physiology, 2001. 86(1): p. 62-70.
18.. Muramatsu, S., et al., Energy expenditure in maximal jumps on sand. Journal of Physiological Anthropology, 2006. 25(1): p. 59-61.
Morgan, D. and U. Proske, Factors contributing to energy storage during the stretch-shortening cycle. Journal of Applied Biomechanics, 1997. 13: p. 464-465.
Zamparo, P., et al., The energy cost of walking or running on sand. European journal of applied physiology and occupational physiology, 1992. 65(2): p. 183-187.
Tilp, M., H. Wagner, and E. Müller, Differences in 3D kinematics between volleyball and beach volleyball spike movements. Sports
Biomechanics, 2008. 7(3): p. 386-397.
يزداني و كارگرفرد، تأثير يك مسابقة فوتبال ساحلي بر تغييرات سرمي لاكتات، لاكتات دهيدروژناز و كراتين كيناز در بازيكنان نخبة مرد فوتبال ساحلي پايان نامه، 1389.
.32 Sekarbabu, K., G. Ravindran, and S. Krishnaswamy, Effect of Different Environmental Volleyball Practice on Selected Biochemical and Hematological Variables. Recent Research in Science and Technology, 2011.


پاسخ دهید