64/60 ± 6/38 176/40 ± 6/47 22 ±3/54 گروه دوم

طرح تجربي و برنامة تمريني
همة آزمودني ها، قبل و بعد از شش هفته تمرين، آزمون هاي قدرت، توان و استقامت عضلاني را انجام دادند. هر دو گروه تمريني، سه بار در هفته در روزهاي غيرمتوالي (شنبه، دوشنبه و چهارشنبه) به طور دقيق و در شرايط كنترل شده تمرين كردند. قبل از هر جلسة تمريني، آزمودنيها يك دوره گرم كردن10دقيقه اي شامل دويدن آرام، شناي سوئدي و پرتاب توپ پزشكي را انجام دادند و در خلال دورة بعداز تمرين، 5 دقيقه دويدن آرام و حركات كششي غيرفعال را به منظور بازگشت به حالت اوليه سريع ترانجام دادند.
تمرين مقاومتي: پروتكل تمرين مقاومتي چهار دوره به ترتيب با 12، 10، 8 و 6 تكرار براي حركت پرس سينه با وزنههاي آزاد انجام شد. اگر نياز ميبود، شدت تمرين بهوسيلة اضافه كردن وزنه به طور پيش رونده افزايش مي يافت تا اينكه مطمئن مي شديم كه شدت هدف حفظ مي شود؛ چنان كه آزمودنيها قوي تر و بارهاي كاري آسان تر مي شدند (23).
فاصلة استراحت: فاصلة استراحت بين دوره ها در گروه اول 120 ثانيه (فاصلة استراحت ثابت) و در گروه دوم به ترتيب 90، 120 و 150 ثانيه (فاصلة استراحت فزاينده) بود. ميانگين فاصلة استراحت در هر دو گروه، 120 ثانيه بود.
شيوه هاي اندازه گيري
قدرت: قدرت عضلاني از طريق يك تكرار بيشينة (1RM) حركت پرس سينه اندازه گيري شد. آزمودني ها، قبل از 5تا10 تكرار پرس سينه، با دويدن و كشش پويا به گرم كردن غيرويژه پرداختند. آنها اين گرم كردن را با مقاومت سبك اجرا كردند. سپس، مقاومت به طور پيش رونده تا مقاديري نزديك يك تكرار بيشينة آزمودني براي چند دوره گرم كردن افزايش يافت. در نهايت براي آزمون يك تكرار بيشينه، مقاومت به طور افزايشي به دنبال هر بار اجراي موفق يك تكرار بيشينه تا واماندگي افزايش يافت. براي اطمينان از اعتبار آزمون، همة مقادير يك تكرار بيشينه با 4تا5 تلاش تعيين شدند (13، 2).
توان: توان به وسيلة پرتاب توپ پزشكي (5 كيلوگرم) اندازهگيري شد. هر آزمودني سه بار حركت را انجام داد و بيشترين فاصله از محل پرتاب بهعنوان توان ثبت شد. براي اينكه آزمودني ها فقط از نيروي عضلات سينهاي، دلتوئيد و سه سر بازويي استفاده كنند، به وسيلة طناب به صندلي بسته شدند تا از حركت رو به جلو و استفاده از نيروي عضلات شكم پرهيز شود. اين وضعيت و حالت ثبات حركات تنه در خلال، پرتاب را محدود ميكند (15). قبل از آزمون، آزمودنيها با 5 دقيقه دويدن آرام، ده شناي سوئدي و چند پرتاب توپ پزشكي به گرم كردن پرداختند.
استقامت: براي اندازه گيري استقامت عضلاني، از آزمودنيها خواسته شد با 30درصد يك تكراربيشينه حداكثر تعداد تكرار پرس سينه را انجام دهند. براي برآورد استقامت عضلاني در پيشآزمون وپس آزمون، از 30درصد يك تكرار بيشينة پيش آزمون استفاده شد (19). قبل از آزمون، آزمودني ها با 5دقيقه دويدن آرام، ده شناي سوئدي و چند پرتاب توپ پزشكي به گرم كردن پرداختند.
نمونة خوني: متخصصان در جلسة هفدهم از آزمودنيها نمونة خوني گرفتند. از همة آزمودني ها خواسته شد براي جلوگيري از نوسانات لاكتات خون كه به واسطة انجام حركات اضافي به وجود ميآيد، 10 دقيقه در وضعيت درازكش قرار گيرند. سپس نمونة خوني اوليه 3 دقيقه قبل از تمرين گرفته شد.
دورة زماني براي اندازهگيري بيشترين غلظت لاكتات، بين 3 تا 5 دقيقه بعد از ورزش است (19)؛ اما در مطالعة حاضر، چون عضلات كوچكتري (در مقايسه با عضلات پايين تنه) درگير بودند و اين احتمال وجود داشت كه غلظت لاكتات سريعتر كاهش يابد، نمونة خوني 2 دقيقه بعد از اتمام جلسة تمريني گرفته شد.
اندازهگيري لاكتات: بعد از ضدعفونيكردن محل نمونه گيري روي دست ورزشكار به وسيلة الكل، 2 سي سي خون با استفاده از سرنگ گرفته و سريع به ويال حاوي مادة ضدانعقاد (EDTA) اضافه شد.
سپس به مدت 30تا60 ثانيه هم زده شد تا خون كامل با مادة ضدانعقاد مخلوط شود (خون به هيچ وجه نبايد لخته شود). با استفاده از دستگاه سانتريفيوژ و با دور g 3000 (گراديان) در دقيقه، خون سانتريفيوژ شد تا پلاسما به دست آيد. سپس پلاسما به آرامي جدا و آزمون اندازه گيري لاكتات طبق روش طراحي شده در كيت لاكتات (شركت پارس آزمون ايران با حساسيت 001/0 ميلي مول بر ليتر) انجام شد. اندازه گيري لاكتات به وسيلة دستگاه آنالايزر هيتاچي 917 انجام شد.
روش هاي آماري
از آزمون كولموگروف – اسميرنوف براي تعيين طبيعي بودن توزيع داده ها، براي بررسي اختلافات درون گروهي از آزمون t وابسته و براي بررسي اختلافات بينگروهي از آزمون t مستقل استفاده شد.
اختلاف معنيدار آماري نيز در سطح 05/0P< تعيين شد.

يافته هاي تحقيق
هر دو گروه افزايشهاي معنيداري (05/0p<) در قدرت، توان، استقامت و كاهش معنيداري (05/0p<) در لاكتات خون نشان دادند؛ اما اختلافات معني داري بين دو گروه براي اين متغيرها وجود نداشت. در گروه دوم، عوامل قدرت، توان و استقامت، درصد تغييرات بيشتر و در عامل لاكتات درصدتغييرات كمتر بود.
جدول 2. داده هاي توصيفي قبل و بعد از تمرين (ميانگين ± انحراف معيار)، سطح معني داري و درصد تغييرات
درصد
سطح معني داري تغييرات پس آزمون پيش آزمون گروه متغير
12/34
12/82 p₌0/001 p₌0/004 71±12/65
74/80±7/13 63/20±14/20 66/30±7/99 اول دوم قدرت (1RM)
(كيلوگرم)
p₌0/68 p₌0/68
24/01
36/84 p₌0/04 p₌0/046 75/40±14/45 78±12/19 60/80±10/99 57/00±9/46 اول دوم استقامت (تعداد تكرار)
p₌0/49 p₌0/57
10/07
15/47 p₌0/02 p₌0/002 481±44/01
474/60±24/15 437/00±45/22 411/00±28/15 اول دوم توان
(سانتي متر)
p₌0/22 p₌0/31
179/27
153/14 p₌0/001 p₌0/001 4/58±0/89
4/43±0/49 1/64±0/27
1/75±0/20 اول
دوم لاكتات
(mmoles/liter)
p₌0/55 p₌0/48

بحث
فاصلة استراحت يك متغير، با تمرين مقاومتي مرتبط است كه مي تواند مستقيماً اجراي دوره هاي بعدي و قدرت عضله را تحتتأثير قرار دهد و بر كارايي و اثربخشي برنامه هاي تمرين مقاومتي بيفزايد (7).
هدف اين مطالعه، مقايسة پاسخ قدرت، توان و استقامت عضلاني به دو شيوة تمرين مقاومتي با فواصل استراحت متفاوت بود. نتايج، افزايشِ پسآزموني معني دار (05/0p<) در همة متغيرها نشان داد. اين نتايج مطابق نتايج كالج آمريكايي پزشكيورزشي است (1). همچنين گروه دوم در همة آزمونها به جز لاكتات (تغييرات در گروه دوم كمتر) تغييرات بيشتر، اما غيرمعنيداري نشان داد. ما مجموع فواصل استراحت بين دو گروه را ثابت نگه داشتيم و با دستكاري شيوة فاصلة استراحت بين دوره ها، اثر فاصلة استراحت را به تنهايي ارزيابي كرديم. نتايج اين مطالعه نشان داد كه هر دو پروتكل تمرين مقاومتي مطالعة حاضر كه داراي فواصل استراحت بين دورههاي متفاوتي بودند، پتانسيل افزايش قدرت، توان و استقامت عضلاني را داشته اند.
عموماً طول فاصلة استراحت بين دوره ها براساس هدف تمرين تجويز ميشود. فاصلة استراحتپيشنهادشده هنگامي كه برنامهها براي قدرت يا توان طراحي ميشوند، افزايش (مثلاً 2تا5 دقيقه) وهنگامي كه براي هايپرتروفي (مثلاً 30تا90 ثانيه) يا استقامت عضلاني (مثلاً كمتر يا برابر با 30 ثانيه) طراحي ميشوند، كاهش مييابد (25). با توجه به مقالة مروري ويلاردسون1 (2006)، فاصلة استراحت بين دورهها در تمرين مقاومتي با توجه به هدف، متفاوت و در هر دو دوره ثابت است. ما در مطالعة حاضر، فاصلة استراحت بين هر دو دوره را متغير كرده ايم (فاصلة استراحت فزاينده). نتايج نشان داد كه برخلاف تأثير بيشتر پروتكل داراي فاصلة استراحت فزاينده، اين پروتكل تأثير متفاوتي بر قدرت، توان و استقامت داشت، به نحوي كه كمترين تأثير به ترتيب روي قدرت، توان و استقامت عضلاني بوده است.
به خوبي اثبات شده است كه قدرت عضله، در نتيجة تمرين مقاومتي افزايش مي يابد (20) و آن را از طريق سازوكارهاي فيزيولوژيكي متفاوتي افزايش ميدهد كه با عوامل عصبي، هايپرتروفي عضلة اسكلتي و تغييرات هورموني مرتبط است (8). به دنبال تمرين، افزايش معنيداري در قدرت پرس سينه در هر دو گروه به وجود آمد. هاس2 و همكاران (2007) در مطالعه اي اثر فاصلة استراحت 20 و80 ثانيهاي را بر قدرت و توانايي تكرار دوي سرعت بررسي كردند. آنها نشان دادند كه قدرت در روش تمريني اول، كمتر از روش تمريني دوم افزايش يافت؛ درحاليكه براي اجراي تكرار دوي سرعت نتايج عكس بود.
سوزا جونير (2011) در مطالعهاي پاسخ قدرت و هايپرتروفي را به فواصل استراحت ثابت و كاهنده به همراه مكمل كراتين در مردان تمرينكرده مقايسه كرد. گروه با فاصلة استراحت ثابت، بين هر دوره 2 دقيقه استراحت كردند؛ درحالي كه گروه با فاصلة استراحت كاهنده، دو هفتة اول 2 دقيقه و سپس در هر هفته 15 ثانيه كمتر استراحت مي كردند. هر دو گروه به يك اندازه افزايش هايي در قدرت، گشتاور و سطح مقطع عرضي تار نشان دادند، درحاليكه حجم تمرين در گروه با فاصلة استراحت ثابت بيشتر بود. باوجود نوع تمرين مقاومتي، سازگاريهاي دستگاه عصبي در مراحل اولية تمرين (تا شش هفته)، سازوكارهاي برتري هستند كه در آزمودنيهاي تمرين مقاومتي نكرده، افزايش قدرت را توجيه ميكند.
بنابراين، برنامة تمرين مقاومتي كوتاه (پنج هفته) با فواصل استراحت كوتاه يا بلند و تعداد تكرارهاي زياد، احتمالاً با سازگاريهاي عصبي همراه است كه به افزايش قدرت منجر مي شود (9). بنابر آنچه گفته شد، معنيدار نشدن اختلاف بين دو گروه، شايد به دليل كوتاه بودن دورة تمريني (شش هفته) باشد كه
. Willardson
. Haas
بيشتر به سازگاري هاي عصبي منجر شده است. احتمالاً با افزايش زمان دورة تمريني، ممكن استاختلاف معني داري به علت وجود سازگاري هاي عضلاني، بين دو شيوة تمرين بهوجود آيد. انواع زيادبرنامه هاي تمرين مقاومتي ممكن است قدرت عضله را افزايش دهد و افزايش قدرت به انتخاب و توالي حركات، الگوها و سرعت حركت، فواصل استراحت بين دوره ها، تواتر تمرين، شدت، حجم و تغييرات محرك تمريني وابسته است (20).
تمرين مقاومتي، گسترده ترين شيوه براي افزايش قدرت و توان عضله است (15). توسعة توان از چشم انداز اجراي ورزشي و سبك زندگي مهم (20) و از عوامل موفقيت ورزشكاران در ورزش هاي مختلف است (21، 26). قبل از اين تحقيق، هيچ تحقيقي اثر فاصلة استراحت فزاينده را بر توان عضلاني بررسي نكرده است. آبدسمد1 و همكاران (1999) اثر طول دورة بازگشت به حالت اوليه را بر توان عضلاني و غلظت لاكتات خون در خلال اجراي ده دوره با شش تكرار، با تلاش بيشينه براي پرس سينه در 70درصد يك تكرار بيشينه و 1، 3 يا 5 دقيقه استراحت بين دوره ها در ده مرد تمرين نكرده بررسي كردند. نتايج نشان داد كه تغييرات معني داري در ميانگين توان بهدست آمده بين اولين و دهمين دوره، در هنگام استراحت 3 يا 5 دقيقه بين دورهها وجود نداشت و لاكتات در مقايسه با سطح اوليه، افزايش معني داري نيافت. برعكس، شرايط 1 دقيقه استراحت، به كاهش معني دار ميانگين توان و افزايش معني دار در لاكتات خون منجر شد (19). احتمالاً افزايش لاكتات در فاصلة استراحت 1 دقيقه اي، بهدليل اتكا به دستگاه گليكوليتيكي در دورة بعدي و عدم بازيافت فسفوكراتين در فاصلة استراحت بوده است (19).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

رابينسون2 و همكاران (1995) اثر سه فاصلة استراحت متفاوت (3 دقيقه، 90 ثانيه و 30 ثانيه) را بر توان پرش عمودي و قدرت بيشينه مقايسه كردند. آزمودني ها برنامة تمرين با وزنه را چهار روز در هفته براي پنج هفته انجام دادند. گروه با فاصلة استراحت 3 دقيقه بين دوره ها، بهطور معني داري افزايش هاي بيشتري در بيشينة قدرت اسكات در برابر گروههاي ديگر نشان دادند؛ اما هيچ يك از گروه ها بهبودهاي معنيداري در توان پرش عمودي نشان ندادند (18). نتايج مطالعة حاضر، افزايش توان در هر دو گروه را نشان داد؛ اما درصد تغييرات در گروه با فاصلة استراحت فزاينده بيشتر بود. يك دليل براي افزايش توان در گروه دوم، شايد استراحت بيشتر در دورة آخر باشد كه بازيافت بيشتر ذخاير فسفوكراتين را ممكن ساخته و در نتيجه، عملكرد بهتر در دور آخر را ايجاد كرده است.
. Abdessemed
. Robinson
استقامت عضلاني موضعي، در خلال تمرين مقاومتي بهبود مي يابد (15، 13) و عموماً عامل مهميدر توسعة برنامههاي تمريني براي ورزشهاي قدرتي/ تواني مانند فوتبال پنداشته ميشود (18). تمرينمقاومتي سنتي، استقامت عضلاني مطلق (بيشينة تعداد تكرار با يك بار پيشتمريني ويژه) را افزايش مي دهد؛ اما اثرات محدودي در استقامت عضلاني موضعي نسبي (استقامت ارزيابي شده در يك شدت نسبي ويژه يا درصدي از يك تكرار بيشينه) مشاهده شده است. استقامت عضلاني موضعي با بارهاي سبك و تكرار زياد (پانزده تا بيست و بيشتر) افزايش مي يابد؛ اما بارهاي متوسط تا سنگين با فواصل استراحت كوتاه به مقدار كمتر استقامت عضلاني موضعي را افزايش مي دهند (13). نتايج مطالعة حاضر، افزايش استقامت عضلاني مطلق موضعي در هر دو گروه را نشان داد؛ اما تغييرات بيشتري در گروه دوم مشاهده شد. همسو با نتايج اين مطالعه، مطالعات نشان داده اند كه تمرين با وزنه با تكرارهاي برابر يا كمتر از دوازده بار (مانند مطالعة حاضر) در هر دوره، عموماً استقامت ورزشي را افزايش ميدهد. همچنين، تكرارهاي بيشتر در هر دوره (هشت تا دوازده تكرار در هر دوره) و دورههاي چندتايي، استقامت ورزشي را بيشتر از تكرارهاي كمتر در هر دوره يا استفاده از يك دوره افزايش ميدهد (18).
رابينسون و همكاران (1995) در مطالعه اي اثر فواصل استراحت 180ثانيه اي، 90 ثانيهاي و
30ثانيه اي را در خلال پنج هفته تمرين با وزنة سنگين بررسي كردند و نتيجه گرفتند كه بهجز قدرت بيشينه، سازگاري ها به تمرين كوتاه مدت و سنگين ممكن است به طول فواصل استراحت وابسته نباشد.
آنها در مطالعه شان استقامت ورزشي با شدت بسيار1 را بهوسيلة دوچرخة كارسنج (مونارك) ارزيابي كردند.
گراسيا لوپز2 و همكاران (2007) اثر دورة استراحت كوتاه (1 دقيقه) و بلند (4 دقيقه) را بر استقامت عضلاني در خلال تمرين مقاومتي تا واماندگي بررسي كردند. در بررسي آنها، تعداد تكرارها در 60درصد انقباض همطول اختياري بيشينه در هر دو گروه افزايش معنيدار يافت؛ اما بين دو گروه اختلاف معنيداري مشاهده نشد. بااينوجود، تنها رويكرد تمريني با فاصلة استراحت 1دقيقه اي، نرخ كاهش در ميانگين سرعت تكرار را در خلال يك دوره تا واماندگي كاهش داد (6).
براساس اين نتايج، در كيفيت هاي ورزشي نه تنها تعداد بيشينة تكرارها (مثلاً استقامت عضلاني)، بلكه حفظ بيشتر سرعت تكرار براي اجرا از اهميت ويژه برخوردار است. غلظت لاكتات خون، محصول فرعي سوختوساز گليكوليتيك عضله و عامل مهم مرتبط با توسعة خستگي عضله و اجراي آن است (19).
. high intensity exercise endurance
. Garcia-Lopez
نتايج مطالعة حاضر نشان داد كه لاكتات خون در هر دو گروه، بعد از جلسة تمريني، بهطورمعني داري از حالت استراحت افزايش يافت. به هرحال، گروه دوم درصد تغييرات كمتري را نشان داد. به نظر مي رسد كه آزمودني هاي گروه دوم خستگي كمتري را تجربه كرده و در نتيجه، اجراي بهتري داشته اند. بايد گفت تحت شرايط تلاش فردي بيشينه (اجراي بيهوازي كه تا واماندگي شخص ادامه يافته است)، ورزشكاراني كه خيلي تمرين كرده باشند، در مقايسه با آزمودنيهايي كه به طور متوسط تمرين كرده يا غيرورزشكارند، به مقادير بيشتري از غلظت كراتين كيناز و لاكتات سرمي مي رسند. اين كار ممكن است بهوسيلة كل كار خارجي بيشتر اجراشده بهوسيلة ورزشكاران خيلي تمرينكرده در دورة زماني ويژه در مقايسه با غيرورزشكاران توجيه شود (29).
ورزش با شدت زياد، به تجمع اسيدلاكتيك (يون هيدروژن و لاكتات) منجر ميشود و ميتواند اختلاف غلظت بين سديم، پتاسيم، كلسيم، منيزيم، كلرايد و ديگر آنيون ها مانند پروتئينها و يونهاي فسفات را مختل كند و pH درون سلولي را كاهش دهد. اين اختلالات به خستگي عضله كمك ميكند. دوره هاي استراحت 1دقيقه اي يا كوتاهتر بين دوره ها، افزايشهاي چشمگيري در لاكتات سرم ايجاد مي كند كه نشان دهندة كاهش pH درون سلولي و خارج سلولي و اختلال يوني است (14).

در مطالعة حاضر شايد فاصلة استراحت كمتر در دورة دوم، براي گروه دوم، باعث افزايش لاكتات حتي در دوره هاي بعدي شده باشد. اين افزايش احتمالي در لاكتات سرم، شايد دليلي براي سازگاري بيشتر باشد؛ زيرا قرارگرفتن در معرض لاكتات بيشتر، مي تواند ظرفيت بافرينگ را بهبود بخشد و به افزايش ظرفيت بي هوازي منجر شود. بنابراين، افزايش ظرفيت بافرينگ/ بي هوازي، ميتواند استقامت ورزشي با شدت زياد را افزايش دهد (14). باتوجه به اينكه آزمودني هاي هر دو گروه، فعال، ولي غيرورزشكار بوده و از آمادگي برابري برخوردار بودند، كمتربودن غلظت لاكتات سرمي در گروه دوم احتمالاً نتيجة سازگاري بهتر و در نتيجه كاهش توليد لاكتات يا افزايش دفع لاكتات در پس از تمرين است.
نتيجهگيري
در مطالعة حاضر، براي اولين بار رويكرد فاصلة استراحت فزاينده بهكار رفته است. نتايج نشان داد كه دو پروتكل تمرين مقاومتي با فواصل استراحت ثابت (گروه اول) و فزاينده (گروه دوم) تغييرات معنيداري را در قدرت، توان و استقامت عضلاني به وجود آورد. باوجوداينكه دو برنامة تمرين مقاومتي، اختلاف معني داري با هم نداشتند، اما درصد تغييرات در گروه دوم بيشتر بود. بنابراين، اين احتمال وجود دارد كه در طولاني مدت (بيشتر از شش هفته) اختلاف معني داري بين اثر دو برنامة تمريني به وجود آيد. به هرحال، باتوجه به نتايج، پژوهشگر استفاده از روش دوم (فاصلة استراحت فزاينده) را پيشنهاد مي كند وچون شيوة دستكاري فاصلة استراحت بين دوره ها در تمرين مقاومتي تا كنون ارزيابي نشده است،بررسي دقيق تر ميزان كارايي پروتكل هاي تمرين مقاومتي با فاصلة استراحت فزاينده، مانند پژوهش حاضر، نيازمند انجام مطالعات بيشتري است.
منابع و مĤخذ
.1 American College of Sports Medicine Position Stand. (2009). “Progression models in resistance training for healthy adults”. Medicine and Science in Sports and Exercise, Vol.41, No.3, PP:687-708.
.2 Binkley, H.M. (2001). “Strength, size, or power”. NSCA’s Performance Training Journal, Vol.1, No.4, PP:14-18.
.3 Douris, P.C., Borukhov, L., Espinoza, J., Klien, J., Levane, K., Li, T., et al. (2012). “Phototherapy and grip muscle performance”. Novel Physiotherapies, Vol. 2, No.5, PP:1-5.
.4 Faigenbaum, A.D., Westcott, W.L., LaRosa, L.R., Long, C. (1999). “The effects of different resistance training protocols on muscular strength and endurance development in children”. Pediatrics, Vol.104, No.1, PP:1-7.
.5 Faulkinbury, J.K., Stieg, J.L., Tran, T.T., Brown, L.E., Coburn, J.W., Judelson, D.A. (2011). “Effects of depth jump vs. box jump warm-ups on vertical jump in collegiate vs. club female volleyball players”. Medicine Sport, Vol.15, No. 3, PP:103-106.
.6 Garcia-Lopez, D., Paz, J.A.D., Moneo, E., Jimenez-Jimenez, R., Bresciani, G., Izquierdo, M. (2007). “Effects of short vs. long rest period between sets on elbow-flexor muscular endurance during resistance training to failure”. J. Strength Cond. Res, Vol.21, No.4, PP:1320-1324.
.7 Goessler, K.F., Polito, M.D. (2013). “Effect of fixed and self-suggested rest intervals between sets of resistance exercise on postexercise cardiovascular behavior”. Brazilian journal of kinanthropometry and human performance, Vol.15, No.4, PP:467-475.
.8 Grandys, M., Majerczak, J., Duda, K., Zapart-Bukowska, J., Sztefko, K., Zoladz, J.A. (2008). “The effect of endurance training on muscle strength in young, healthy men in relation to hormonal status”. Journal of physiology and pharmacology, Vol.59, No. 7, PP:89-103.
.9 Hill-Haas, S., Bishop, D., Dawson, B., Goodman, C., Edge, J. (2007). “Effects of rest interval during high-repetition resistance training on strength, aerobic fitness, and repeated-sprint ability”. Journal of Sports Sciences, Vol.25, No.6, PP:619 – 628.
.01 Kisner, C., Colby, L.A. (2007). “Therapeutic exercise: Foundations and techniques”. F. A. Davis Company, fifth edition, PP: 148-185.
.11 Kraemer, W.J., Rattamess, N.A. (2004). “Fundamentals of resistance training: progression and exercise prescription”. Medicine and science in sports and exercise, Vol.36, PP: 674-688.
.21 Kraemer, W.J., Spiering, B.A. (2006). “Skeletal muscle physiology: Plasticity and responses to exercise”. Hormone Research, Vol.66, No.1, PP: 2-16.
.31 Kraemer, W.J., Ratamess, N.A., French, D.N. (2002). “Resistance training for health and performance”. Current Sports Medicine Reports, Vol.1, PP:165-171.
.41 Lamas, L., Aoki, M.S., Ugrinowitsch, C., Campos, G. E. R., Regazzini, M., Moriscot, A. S., et al. (2009). “Expression of genes related to muscle plasticity after strength and power training regimens”. Scand J Med Sci Sports, PP:1-10.
.51 Miranda, H., Simao, R., Marmo, M.L., Souza, R.A.d., Souza, J.A.A.D., Salles, B.F.D., et al. (2009). “Effect of rest interval length on the volume completed during upper body resistance exercise”. Journal of Sports Science and Medicine, Vol.8, PP:388-392.
.61 Rattamess, N.A., Chiarello, C.M., Sacco, A.J., Hoffman, J.R., Faigenbaum, A.D., Ross, R.E., et al. (2012). “The effects of rest interval length on acute bench press performance: the influence of gender and muscle strength”. Journal of Strength and Conditioning Research, Vol. 26, No.7, PP:1817-1826.
.71 Rhea, M.R., Kenn, J.G., Dermody, B.M. (2009). “Alterations in speed of squat movement and the use of accommodated resistance among college athletes training for power”. Journal of Strength and Conditioning Research, Vol.23, No.9, PP:2645-2650.
.81 Robinson, J.M., Stone, M.H., Johnson, R.L. (1995). “Effects of different weight training exercise/rest intervals on strength, power, and high intensity exercise endurance”. Journal of Strength and Conditioning Research, Vol.9, No.4, PP: 216-221.
.91 Salles, B.F.D., Simao, R., Miranda, F., Novaes, J.d.S., Lemos, A., Willardson, J.M. (2009). “Rest Interval between Sets in Strength Training”. Sports Med, Vol.39, No.9, PP: 765-777.
.02 Senna, G., Salles, B.F., Prestes, J., Mello, R.A., Simao, R. (2009). “Influence of two different rest interval lengths in resistance training sessions for upper and lower body”. Journal of Sports Science and Medicine, Vol.8, PP:197-202.
.12 Smilios, I., Sotiropoulos, K., Christou. M., Douda, H., Spaias, A., Tokmakidis, S.P. (2013). “Maximum power training load determination and its effects on load-power relationship, maximum strength, and vertical jump performance”. J Strength Cond Res, Vol.27, No.5, PP:1223-1233.
.22 Souza-Junior, T.P., Willardson, J.M., Bloomer, R., Leite, R.D., Fleck, S.J., Oliveira, P.R. et al. (2011). “Strength and hypertrophy responses to constant and decreasing rest intervals in trained men using creatine supplementation”. Journal of the International Society of Sports Nutrition, Vol.8, No.17, PP:1-11.
.32 Trabelsi, K., Stannard, S.R., Ghlissi, Z., Maughan, R.J., Kallel, C., Jamoussi, K., et al. (2013). “Effect of fed- versus fasted state resistance training during Ramadan on body composition and selected metabolic parameters in bodybuilders”. Journal of the International Society of Sports Nutrition, Vol.10, No.23, PP:1-11.
.42 Vossen, J.F., Kramer, J.F., Burke, D.G., Vossen, D.P. (2000). “Comparison of dynamic push-up training and plyometric push-up training on upper-body power and strength”. Journal of Strength and Conditioning Research, Vol.14, No.3, PP:248-253.
.52 Willardson, J.M. (2006). “A brief review: factors affecting the length of the rest interval between resistance exercise sets”. Journal of Strength and Conditioning Research, Vol.20, No.4, PP:978-984.
.62 Wilson, J.M., Joy, J.M., Lowery, R.P., Roberts, M.D., Lockwood, C.M., Manninen, A.H., et al. (2013). “Effects of oral adenosine-5′-triphosphate supplementation on athletic performance, skeletal muscle hypertrophy and recovery in resistance-trained men”. Nutrition & Metabolism, Vol.10, No.57, PP:1-11.
.72 Winett, R.A., Carpinelli, R.N. (2001). “Potential health-related benefits of resistance training”. Preventive Medicine, Vol.33, PP:503-513.


دیدگاهتان را بنویسید