ميل به غذا شنا 6/3±83/7 5/4±9 4/2±33/10 7/2±25/8 (ميلي متر) دويدن 3/2±58/8 2±83/8 3*/2±83/10 4/2±75/8
ادامة جدول2. ميانگين تغييرات اشتها

زمان قبل از بلافاصله بعد از دو ساعت بعد از هشت ساعت
اندازه گيري اجراي اجراي اجراي بعد از اجراي متغيرها پروتكل پژوهشي پروتكل پژوهشي پروتكل پژوهشي پروتكل
پژوهشي
سؤال 2كنترل 9/2±25/10 4/1±5/8 5/3±83/8
ميزان گرسنگيشنا 1/3±8 4/4±25/9 6/2±25/10
(ميلي متر)دويدن 1/3±33/8 9/2±8 7/3±83/9
-854947-1615819

سؤال 3 كنترل 6/2±91/4 6/2±08/6 3/3±58/5 احساس سيري شنا 5/3±58/6 9/2±16/5 1/3±16/5 (ميلي متر) دويدن 2/3±16/6 5/3±66/6 7/3±66/3 سؤال 4 كنترل 2/2±16/9 4/2±91/7 6/2±08/9 توانايي خوردن شنا 4/2±41/9 3±41/9 3/2±10 (ميلي متر) دويدن 2/2±25/8 5/2±5/8 2/2±10
* تفاوت معنادار نسبت به مقادير پايه 05/0 P<
+ تفاوت معنادار نسبت به حالت كنترل 05/0 P<
# تفاوت معنادار نسبت به مقادير پايه و حالت كنترل 05/0 P<

جدول3. ميانگين تغييرات كالري دريافتي زمان
روز قبل از اجراي روز اجراي اندازهگيري
پروتكل پژوهشي پروتكل پژوهشي متغيرها
-944101-666902

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

كنترل 5/308±6/1606 5/500±3/1804 كالري دريافتي شنا 6/432±8/1596 3/487±4/1791
(كيلوكالري) دويدن 9/272±3/1712 5*/375±7/2142
* تفاوت معنادار نسبت به مقادير پايه 05/0 P<
+ تفاوت معنادار نسبت به حالت كنترل 05/0 P<
# تفاوت معنادار نسبت به مقادير پايه و حالت كنترل 05/0 P<
7/66±3/4
7/75±3/5
8/58±2/1
6/16±3
6/5±3/8
6/16±2/2
8/5±2/6
8/58±2/7
8/41±2/2
روز بعد از اجراي پروتكل پژوهشي 5/418±6/1618
1753/6±499/8
2045/2±1028
بحث و نتيجه گيري
نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه يك جلسه فعاليت شنا و دويدن تأثير معناداري بر ميـزان اشـتهاي آزمـودني هـانداشت. اگرچه دو ساعت پس از ورزش، تمايل به غذا فقط در آزمـودني هـاي حالـت دويـدن نسـبت بـه مقـاديربلافاصله پس از تمرين افزايش معناداري يافت. اين افزايش قابل چشم پوشي است، چرا كه به طور ناچيز و تنها در حالت دويدن و نه در مقايسه با حالت كنترل، مشاهده شد. همچنين نتايج نشان داد، يـك جلسـه تمـرين شـنا ودويدن تأثير معناداري بر كالري دريافتي نداشت. البته كالري دريافتي در حالت دويدن، روز تمرين در مقايسه بـاروز قبل از تمرين افزايش معناداري را نشان داد، ولي چون اين افزايش در مقايسه با گروه كنترل نيست، بنابراين مي توان آن را ناديده گرفت.
همراستا با نتايج تحقيق حاضـر، كينـگ و همكـاران (9)، پومرلـو و همكـاران (10)، بـورر و همكـاران (11)، اردمان و همكاران (19) و اودا و همكاران (20) نيز عدم تغيير اشتها در پاسخ بـه يـك وهلـه فعاليـت ورزشـي رانشان دادند. كينگ و همكاران (9) با بررسي اثر دويدن روي تردميل با شدت 70 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي، عدم تغيير اشتها و كالري دريافتي در روز ورزش و همچنين روز بعد از ورزش را گزارش كردند. آنها عدم افـزايشكالري دريافتي، به منظور هر گونه جبران در هزينة انرژي ناشي از ورزش را به محدوديت مدت زمان اندازه گيـريكالري دريافتي بعد از ورزش (روز ورزش و يك روز بعد از آن) نسبت دادند. شواهد نشـان مـي دهـد كـه مصـرفانرژي ناشي از ورزش حداقل در كوتاهمدت جبران نمي شود. به طوري كه ارتبـاط ضـعيفي بـين دريافـت انـرژي وهزينة انرژي در كوتاهمدت (يك تا سه روز) نشان داده شده، البته در مدت زمان طولانيتر (هفت روز) اين ارتباط تأييد شده است (21). ممكن است كه كالري دريافتي بعد از ورزش تغيير كند. اين تغييرات ممكن است به علـتتغييرات محيطي و متابوليكي باشد كه در كوتاهمدت به دليل محدوديتهاي فيزيولوژيكي و قراردادهاي اجتمـاعي(به عنوان نمونه قراردادي كه بر اساس آن همة افراد در موقع صبحانه، ناهار و شام غذا مـيخورنـد ) سـبب تغييـركالري دريافتي نميشوند. در تحقيق حاضر نيز عدم تغيير اشتها و كـالري دريـافتي مشـاهده شـد. بـا توجـه بـه اندازهگيري كالري دريافتي در روز ورزش و روز بعد از ورزش بهنظر ميرسد محدوديت زمان اندازه گيـري كـالريدريافتي (روز ورزش و يك روز بعد از ورزش) را ميتوان يكي از علل احتمالي عدم تغييـر در كـالري دريـافتي درنظر گرفت. پومرلو و همكاران (10) عدم تغيير اشتها در اثر دويدن روي تردميل با دو شدت 40 درصـد اكسـيژنمصرفي اوج (شدت سبك) و 70 درصد اكسيژن مصرفي اوج (شدت سـنگين ) را در زنـان مشـاهده كردنـد. آنهـاافزايش معنادار كالري دريافتي طي ورزش با شدت سنگين و عدم تغيير معنادار كـالري دريـافتي طـي ورزش بـاشدت سبك را نيز گزارش كردند. هزينة انرژي در هر دو شدت ورزشي 350 كيلو كالري بود. بعد از جلسة ورزشبا شدت سنگين هزينة انرژي 91 درصد و بعد از جلسة ورزش با شدت سبك هزينة انرژي 40 درصد جبران شد.
آنها نوع ورزش، نوع آزمودني، محيط و دسترسي به غذا و همچنين فاصلة زماني بـين انتهـاي جلسـة ورزشـي بـادريافت وعدة غذايي بعدي را از جمله عوامل ايجاد تفاوت در نتيجة به دست آمده از تحقيق خـود بـا نتـايج ديگـرتحقيقات بيان كردند. در تحقيق ما نيز عدم تغيير دريافت كالري مشاهده شد. آزمـودني هـا در تحقيـق پومرلـو وهمكاران (10) بعد از اجراي پروتكل پژوهشي وعدة غذايي ناهار و همچنين تقريبـا شـش سـاعت بعـد از اجـرايپروتكل ورزشي وعدة غذايي شام را در محل آزمايشگاه (محل اجراي پروتكل پژوهشي) دريافـت كردنـد. در ايـنمحل تنوع غذا وجود داشت كه به آزمونشوندگان اجازه مي داد تا غذاي مـورد نظـر خـود را انتخـاب كننـد. ايـنشرايط در مقايسه با ارائة يك نوع وعدة غذايي مشخص و از پيش تعيينشده متفـاوت بـود و تـا حـدودي بيـانگرانتخاب واقعي يك فرد بعد از جلسة ورزش بود. همچنين سبب ميشد كه آزمودني ها تجربة تقريباً واقعـي بعـد ازورزش، داشته باشند. در حالي كه در تحقيق حاضر اگرچه تغذية آزمودني ها در وعدههاي غذايي شب قبل از اجراي پروتكل پژوهشي و همچنين صبح روز اجراي پروتكل پژوهشي بهمنظور حذف اثر تفاوت انرژي دريافتي و تغذيـهبر تغييرات اشتها كنترل شد، برنامة غذايي خاصي براي وعدههاي غذايي بعد از ورزش در نظر گرفته نشـده بـود.
آزمودني هاي تحقيق حاضر دانشجوياني بودند كه به طور عمده از سالن غذاخوري دانشگاه براي تهية غـذاي خـوداستفاده مي كردند، بنابراين به هر نوع غذايي دسترسي نداشتند و تنها يك نوع غذا در هر وعـده داده مـيشـد . از طرفي دانشجو محدوديت زماني دارد (براي مثال حضور در كلاس يا داشتن امتحـان ) كـه غـذا خـوردن را تحـتتأثير قرار مي دهد و ممكن است كه فرد محدوديت زماني براي غذا خوردن داشـته باشـد. بنـابراين د ر نهايـت بـاتوجه به اينكه محيط و دسترسي به غذا ميتواند ميل به خوردن و اشتهاي بعد از ورزش را تحت تأثير قرار دهـد(22)، به نظر مي رسد بخشي از عدم تغيير كالري دريافتي مشاهدهشده در تحقيق حاضر با توجه به ايـن سـازوكارتوضيح داده شود. داد و همكاران (12) نيز با بررسـي اثـر ركـاب زدن روي چـرخ كارسـنج بـا شـدت 75 درصـداكسيژن مصرفي در شش دختر داراي اضافه وزن يازدهساله، افـزايش در ميـزان گرسـنگي و عـدم تغييـر كـالريدريافتي را گزارش كردند. افزايش اشتهاي مشاهدهشده در اين تحقيق نـاهمسـو و عـدم تغييـر كـالري دريـافتيهمسو با نتايج تحقيق حاضر است. در تحقيق حاضر از پروتكل ورزشي شنا و دويدن در دختـران سـالم و بـا وزنطبيعي و دامنة سني 3/1 ± 5/22 سال در مقايسه با پروتكل ورزشي ركاب زدن روي چرخ كارسـنج در دختـرانداراي اضافه وزن با دامنة سني يازده سال استفاده شده كه با نوع پروتكل ورزشي و سن و وزن آزمودني هاي موردبررسي ما متفاوت است. آنها همچنين عدم جبران كالري دريافتي طـي يـك دورة پـنج روزه در دختـران لاغـر ودچار اضافه وزن را گزارش كردند. استابس و همكاران (23) نيز اين نتيجه را طي يـك دورة هفـت روزه در شـشزن لاغر بهدنبال دو جلسه فعاليت ورزشي ركاب زدن روي چرخ كارسنج بـه مـدت چهـل دقيقـه در روز اجـرايپروتكل پژوهشي گزارش كردند. در همين تحقيق زمانيكه تعداد جلسات ورزشي به سه جلسة چهل دقيقه اي در روز افزايش يافت، جبران جزئي، تقريبا 33 درصدي در دريافـت انـرژي گـزارش شـد. ايـن محققـان (اسـتابس وهمكاران) كاهش در محدوديت دريافت انرژي توسط آزمودني ها را يكي از علل احتمالي جبران جزئـي در كـالريمصرفي عنوان كردند. با توجه به اينكه آزمودني ها تصور مي كردند كه با افـزايش تعـداد جلسـات ورزشـي انـرژيبيشتري هزينه كردهاند. در نتيجه داد و همكاران (12) تعداد نوبت هاي ورزشي و بـي شـك مـدت زمـان فعاليـتورزشي را عامل مهمي در جبران كالري دريافتي حداقل در زنان لاغر دانستند. همسو با نتيجـة مشـاهدهشـده درتحقيق استابس، اردمان و همكاران (19) نيز گزارش كردند ورزش هوازي با شدت كم و مـدت كوتـاه 30 يـا 60 دقيقه تأثيري روي دريافت كالري بعد از ورزش نداشت. در حالي كه طولاني تر كردن مدت زمان آن به يـك وهلـة120 دقيقه اي با همان شدت موجب افزايش دريافت غذا شد. بنابراين به نظر مي رسد ملاحظة مدت زمان فعاليـتورزشي در جبران دريافت كالري پس از ورزش عامل مهمي باشد. در تحقيق حاضر عدم تغيير دريافت كالري، در حداكثر زمان ممكن (40 تا 60 دقيقه) مشاهده شد. شايد اگر شدت فعاليت ورزشي در تحقيق حاضر به گونـه اي طراحي مي شد كه آزمودني ها مدت طولانيتري ورزش ميكردند تا به درماندگي برسند، ممكن بـود كـه مـا نيـزتغيير اشتها را مشاهده كنيم. ميزان اشتهاي اندازهگيري شده در مطالعاتي كه آزمودني هاي آن مرد بودنـد، ماننـدمطالعــات بــروم و همكــاران (14،15)، برنــز و همكــاران (16) و كينــگ و همكــاران (8) بــا ميــزان اشــتهاياندازه گيري شده در تحقيق حاضر متفاوت است. ميزان اشتها در تحقيقات مذكور سركوب شده است، درحـالي كـهدر تحقيق ما تغييري در اشتها مشاهده نشد. بنابراين به نظر ميرسد اگر آزمودني هاي ما مرد بودند، شايد مـا نيـزتغيير در اشتها را مشاهده ميكرديم. جنسيت ميتواند در تأثير ورزش بر اشتها مهم باشـد . ورزش گرسـنگي را ازراه مشابهي در مردان و زنان مهار نمي كند و جاذبة حسي غذا در زنان بيشتر است (10). در نهايت با اينكه بهنظر مي رسيد اثر ورزش شنا بر ميزان گرسنگي با ديگر فعاليت هاي ورزشي متفاوت باشد و موجب افزايش اشتها شود، در تحقيق حاضر عدم تغيير ميزان گرسنگي مشاهده شد. با توجه به اينكه پروتكل ورزشي شـنا در آب بـا دمـاي30 درجة سانتيگراد انجام گرفت و همچنين شدت فعاليت ورزشي اجراشده 80 تا 85 درصد ضربان قلب بيشينهتا حد واماندگي بود، به نظر مي رسد كه از طرفي دماي بالاي آب و از طرف ديگر شدت و مـدت بـالاي ورزش بـهافزايش دماي بدن آزمودني ها و حذف اثر سردكنندگي آب منجر شده و در نتيجه عدم تغيير اشتها مشاهده شده است و تفاوتي بين شنا و دويدن مشاهده نشد.
در مجموع نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه يك جلسه فعاليت شنا و دويدن تأثير معناداري بر ميزان اشتها و كالري دريافتي نداشت. اگرچه مشخص شده است كه اشتها از طريق عـواملي چـون سـيگنال هـاي معـده اي – روده اي و عصبي، سيگنالهاي خوني از ذخاير انرژي، هورمونها، دماي بدن و حالات رواني كنترل ميشود (17)، هنوز عوامل ناشناختة بسياري وجود دارد كه ممكن است بر اشتها مؤثر باشند و چگونگي تداخل عمـل همزمـانآنها و سازوكارهاي درگير در اين مسير هنوز ناشناخته است (6،15). از طرفي ارتباط اشتها با فعاليـت بـدني نيـز شكلهاي مختلفي دارد كه به مدت، شدت و تناوب فعاليت بدني، ميزان آمادگي جسماني و حالـت فيزيولـوژيكيافراد بستگي دارد (17). بنابراين براي درك بهتر تغييرات اشتها و چگونگي بروز اين تغييرات و همچنين در مورد ورزش بايد تحقيقات بيشتري انجام گيرد كه به طور همزمان تغييرات هورموني، متابوليكي و ديگر عوامل مـؤثر رابررسي كند.

منابع و مĤخذ
Klok M, Jakaobsottir S, Drent M. ( 2007). “The role of leptin and ghrelin in the regulation of food intake and body weight in humans”. Obesity.,Vol. 8:
pp:21-34.
Arch M. (2005). “Central regulation of energy balance: input, outputs and
leptin resistance”. Nutrition Society.,Vol. 64: pp:39-46.
Cheng M, Bushnell D, Cannon DT, Kern M. (2009). “Appetite regulation via exercise prior or subsequent to high-fat meal consumption”. J.Appetite.,Vol.
52: pp:193–198.
Hagobian TA, Sharoff CG, Braun B. (2008). “Effects of short-term exercise and energy surplus on hormones related to regulation of energy balance”.
Metabolism Clinical and Experimental., Vol. 57: pp:393–398.
Maraki M., Tsoflioua F, Pitsiladis Y, Malkova D, Mutrie N, Higgins S. (2005). “Acute effects of a single exercise class on appetite, energy intake and mood. Is there a time of day effect?” Appetite., Vol. 45: pp: 272–278.
Martins C, Morgan LM, Bloom SR, Robertson MD. (2007). “Effects of exercise on gut peptides energy intake and appetite”. Journal of Endocrinology., Vol.
193: pp:251–258.
King NA, Caudwell M., Hopkins M., Byrne NM, Colley R, Hills AD. (2007). “Metabolic and behavioural compensatory responses to exercise interventions: barriers to weight loss”. J. obesity., Vol.15, NO.6: pp:1373-83.
King J, Miyashita M, Wasse L, Stensel D. (2010). “Influence of prolonged treadmill running on appetite, energy intake and circulating concentrations of acylated ghrelin”. Appetite (inpress).
King NA, Lluch A, Stubbs RJ, Blundell JE. (1997). “High dose exercise does not increase hunger or energy intake in free living male”. European Journal of Clinical Nutrition., Vol. 51: pp: 478-483.
Pomerleau M, Imbeault P, Parker T, Doucet E. (2004). “Effects of exercise intensity on food intake and appetite inwomen”. Am J Clin Nutr., Vol. 80: pp: 1230–6.
Borer KT, Wuorinen E, Chao C, Burant C. (2005). “Exercise energy expenditure is not consciously detected due to oro-gastric, not metabolic, basis of hunger sensation”. Appetite., Vol. 45: pp:177–181.
Dodd CJ, Welsman JR, Armstrong N. (2008). “Energy intake and appetite following exercise in lean and overweight girls”. Appetite., Vol. 51: pp:482–
488.
Tsofliou F, Pitsiladis YP, Malkova D, Wallace AM, Lean M. (2003). “Moderate physical activity permits acute coupling between serum leptin and appetite–satiety measures in obese women”. International Journal of Obesity., PP:ol. 27: pp:1332–1339.
Broom DR, Stensel DJ, Bishop NC, Burns SF, Miyashita M. (2007). “Exercise-induced suppression of acylated ghrelin in humans”. Journal of
Applied Physiology.,Vol. 102: pp:2165–2171.
Broom DR, Batterham RL, King JA, Stensel DJ. (2009). “Influence of resistance and aerobic exercise on hunger, circulating levels of acylated ghrelin, and peptide YY in healthy males”. American Journal of Physiology:
Regulative Integrative and Comparative Physiology., vol. 296: pp:29–35.
Burns SF, Broom DR, Miyashita M, Mundy C, Stensel DJ. (2007). “A single session of treadmill running has no effect on plasma total ghrelin concentrations”. Journal of Sports Sciences., vol. 25, NO.6: pp:635-642.
17.. Blundell JE, King NA. (1999). “A descriptive study of individuals successful at long-term maintenance of substantial weight loss”. Medicine and Science in Sport and Exercise., vol. 31: pp:573-583.
Vestergaard ET, Dall R, Lange KH, Kjaer M, Christiansen JS, Jorgensen JO. (2007). “The Ghrelin Response to Exercise before and after Growth Hormone Administration”. J Clin Endocrinol Metab., vol. 92: pp:297–303.
(PMID: 17032714)
Erdmann J, Tahbaz R, Lippl F, Wagenpfeil S, Schusdziarra V. (2007). “Plasma ghrelin levels during exercise — Effects of intensity and duration”.
Regulatory Peptides., vol. 143: pp: 127–135.
Ueda S, Yoshikawa T, Katsura Y, Usui T, Nakao H, Fujimoto S. (2009). “Changes in gut hormone levels and negative energy balance during aerobic exercise in obese young males”. Journal of Endocrinology., vol. 201:
pp:151-159.
Edholm OG, Adam JM, Healy MJR, Wolff HS, Goldsmith R, Best TW. (1970). “Food intake and energy expenditure of army recruits”. British Journal of
Nutrition., vol. 24: pp:1091-1107.
George VA, Morganstein A. (2003). “Effect of moderate intensity exercise on acute energy intake in normal and overweight females”. Appetite., vol.
40: pp:43–46.


پاسخ دهید