در مقايسة ميانگين هاي قبل و بعد از فعاليت استقامتي مشخص شد كه مقادير به دست آمدة ويسكوزيتة خون در سه سرعت متفاوت، پس از فعاليت استقامتي افزايش معناداري داشت. نتايج اين پژوهش با يافته هاي هيتوسوكي و همكاران (2004)، كانس و همكاران (2009) كه افزايش معنادار ويكسوزيتة خون، پس از فعاليت بدني را گزارش كرده اند، همخواني دراد (14،9) و با يافته هاي كاراكوك و همكاران (2005) كه افزايش ناچيزي در ويسكوزيتة خون مشاهده كردند، مغاير است (15). افزايش ويسكوزيته در سرعت هاي زياد در نتيجة افزايشهماتوكريت و افزايش تعداد گلبول هاي قرمز و كاهش حجم پلاسماست. افزايش ويسكوزيتة خون در سرعت هايكم در نتيجة افزايش سختي و تجمع گلبول هاي قرمز و افزايش هماتوكريت اتفاق مي افتد. نتايج پژوهش حاضرنشان دهندة افزايش ويسكوزيتة خون هم در سرعت زياد و هم در سرعت كم است. با توجه به افزايش معنادار مقادير هماتوكريت و گلبول هاي قرمز خون پس از ورزش مي توان علت اساسي افزايش ويسكوزيتة خون را افزايش هماتوكريت عنوان كرد. به اين ترتيب كه به طور عمده تعداد زياد گويچه هاي سرخ كه به حالت تعليق در خون قرار گرفته اند، موجب چسبندگي و لزج بودن مي شوند و هر يك از آنها كشش اصطكاكي روي گويچه هاي مجاور و نيز جدار رگ خوني اعمال مي كنند. هر چه نسبت درصد گويچه ها يعني هماتوكريت بيشتر باشد، اصطكاك بيشتري بين لايه هاي مجاور خون به وجود مي آيد و اين اصطكاك مقدار ويسكوزيتة خون را تعيين مي كند. بنابراين ويسكوزيتة خون با افزايش هماتوكريت به طور شديدي افزايش مي يابد. اين عامل سبب كاهش جريان خون به ويژه در عروق كوچك مي شود كه ممكن است سبب بروز آسيب در گردش خون و به ويژه گردش خون جزيي شود، يعني فعاليت شديد استقامتي مي تواند سلامت ورزشكار را به خطر بيندازد و اجراي وي را نيز با مشكل رو به رو سازد. اين مهم بايد در مسابقات و تمرينات استقامتي مورد توجه قرار گيرد (17). مطابق گفتة كانس (2010)، دوچرخه سواري مقدار ويسكوزيتة خون را حدود 20-15 درصد افزايش مي دهد كه به طور اساسي با افزايش ويسكوزيتة پلاسما و هماتوكريت در ارتباط است (7). علت مغايرت يافته هاي پژوهش حاضر با يافته هاي كاراكوك را نيز مي توان تفاوت تمرينات مورد استفاده در دو تحقيق دانست. در تحقيق حاضر ويسكوزيتة پلاسما افزايش ناچيزي يافت كه از لحاظ آماري معنادار كه با يافته هاي كونز و همكاران (2004) كه افزايش ناچيز ويسكوزيتة پلاسما پس از فعاليت هوازي در ورزشكاران سه گانه را مشاهده كردند، همسوست.

عنوان شد كه عدم افزايش معنادار در ويسكوزيتة پلاسما احتمالاً ممكن است در نتيجة عدم تغيير معني دار شكل پذيري گلبول هاي خون باشد. ورزشكاران با وجود افزايش در ويسكوزيتة خون، در پاسخ به فعاليت ورزشي تا حدودي از افزايش ويسكوزيتة پلاسما جلوگيري كرده اند. اين مورد نشان دهندة سازگاري ورزشكاران با شرايط سخت تمريني است كه با وجود افزايش ويسكوزيتة پلاسما از حركت اسمزي پلاسما به درون بافت عضلاني و افزايش غلظت متابوليت درون عضلاني جلوگيري كرده اند (8).
سرعت رسوب گويچه هاي خون نيز، پس از فعاليت هوازي كاهش معناداري يافت. عواملي كه در تجمع ياسرعت رسوب سلولي دخالت مي كنند، شامل عوامل موجود در پلاسما، عوامل سلولي و فيزيكي است. سرعترسوب گلبول هاي قرمز، چسبيدن آنها با يكديگر به شكل منظم است. در اندازه گيري آن عواملي چون تغييرمحتواي پروتئين هاي خون، تغيير گلوبولين بر سرعت رسوب آنها اثر مي گذارد. در برخي پژوهش هاي عدم افزايش تجمع گلبول هاي قرمز ناشي از افزايش پروتئين هاي خون به ويژه فيبرينوژن ذكر شده است و اغلب كاهش تجمع آن به افزايش تركيباتي چون لسيتين و آلبومين نسبت داده مي شود. افزايش هماتوكريت همراه با افزايش گلبول هاي قرمز مي تواند دليلي بر كاهش سرعت رسوب گويچه هاي خوني باشد (6).
به طور كلي در پژوهش حاضر اجراي فعاليت استقامتي شديد تأثير ويژه بر عوامل هماتولوژيكي خون داشت و به افزايش ويسكوزيته و تغييرات در تركيبات خون انجاميد. اين تغييرات مي تواند سبب بروز اختلال در جريان خون و عملكرد دستگاه قلبي – عروقي و كاهش توانايي اجراي وي شود. از اين رو پيشنهاد مي شود كه افزايش شدت تمرين بايد با توجه به شرايط جسماني ورزشكار انجام گيرد تا از بروز خطرهاي ذكر شده جلوگيري شود و نيز براي ورزشكاران نخبة استقامتي هر چند وقت يكبار آزمايش هاي رئولوژيكي خون انجام گيرد و نتايج بررسي در جهت سلامتي ورزشكار و بهبود اجراي وي استفاده شود.

منابع و مĤخذ
1.Ahmadizad, S., EL-Sayed, M.S. (2005). “The acute effects of resistance exercise on the main determinants of blood rheology”. Journal of Sports Science, 23(3):PP: 243-249.
2.Arazi, H., Damirchi, A., Mostafalo, A. (2009). “The effects of one bout of concurrent exercises (Endurance-Resistance) on hematological variables in male athletes”. Exercise Physiology, 2: PP:1-10.
3.Asker, E.J., Roy, J., Luke, M. (2005). “Nutritional Considerations in Triathlon”.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Journal of sports Medicine, 35(2): PP: 163-181.
4.Brun, J.F., Connesb, P., Varlet-Marie, E. (2007). “Alterations of blood rheology during and after exercise are both consequences and modifiers of bodys adaptation to muscular activity”. Hemorhelogie et exercise physique Science & sports, 22(6): PP:251266.
5.Brun, J.F., Varlet-Marie., Cassan, D.,Jacques, M. (2004). “Blood fluidity is related to the ability to oxidize lipids at exercise”. Clin Hemorheol Microcire, 30: PP:339-343.
6.Clarissa, O., Danilo, M.L., Gualano, B., & et al. (2010). “Responsiveness to exercise training in juvenile dermatomyositis: a twin case study”. BMC Musculoskeletal Disorders, 11:P:270.
7.Connes, P. (2010). “Hemorheology and exercise: effect of warm environments and potential consequences for sickle cell trait carriers”. Scand J Med Sci Sport, 20(3): PP:4852.
8.Connes, P., Caillaud, C. (2004). “Injection of recombinant human erythropoietin increases lactate influx into erythrocyte”. Journal of Applied Physiology, 97: PP:326-332.
9.Connes, P., Trippette, J. (2009). “Relationships between hemodynamic, hemorheological and metabolic responses during exercise”. Biorheology, 46 (2): PP: 133- 143.
10.Córdova Martínez, A., Villa, G., Aguiló, A., Tur, J.A., Pons, A. (2006). “Hand strikeinduced hemolysis and adaptations in iron metabolism in Basque ball players”. Ann Nutr Metab, 50(3): PP:206-13.
11.Dill, D.B., Costill, C.I. (1974). “Calculation of percentage changes in volumes of blood, plasma and red cells in hydration”. J Appl Phsiol, 37: PP:274-8.
12.EL-Sayed, M.S., Nagia, A., EL-Sayed, Z. (2005). “Hemorheology in exercise and training”. Spots Medicine, 35: PP:144-145.
13.Gaudard, A., Varlet-Marie, E. (2003). “Hemorheological correlates of fitness and unfitness in athletes: moving beyond the apparent” paradox of Hematocrit?”. Clin Hemorheol Microcirc, 28(3): PP:161-173.
14.Hitosugi, M., Kawato, H., Nagai, T., Ogawa, Y., Niwa, M., Iida, N., Yufu, T., Tokudome, S. (2004). “Changes in blood viscosity with heavy and light exercise”. Journal of Medicine science and law, 44(3): PP:197-200.
15.Karakoc, Y., Duzoval, H., Polat, A., Emre, M.H., Arabaci, I. (2005). “Effects of training period on haemorheological variables in regularly trained footballers”. British Journal of Sports Medicine, 39(2): e4.
16.Ronsen, O., Pedersen, B.K., Oritsland, T.R., Bahr, R., Kjeldsen-Kragh J. (2001). “Leukocyte counts and lymphocyte responsiveness associated with repeated bouts of strenuous endurance exercise”. Journal of Appllied Physiology; 91(1): PP:425-34.
17.Tayebi, S.M., Hanachi, P., Ghanbari Niaki, A., Nazarali, P., Ghorban-alizadeh, F. (2010). “Ramadan Fasting and Weight-Lifting Training on Vascular Volumes and Hematological Profiles in Young Male Weight-Lifters”. Global J of Health Science, 2(1): PP:160-166.
18.Tripette, J., Hardy-Dessources, M.D. (2006). “Does prolonged and heavy exercise impair blood rheology in sickle cell trait carriers?” .In proceeding of the 2nd Eurosummer School on Biorheology & Symposium on Micro Mechanobiology of cells, Tissues and Systems, September 17-20, Varna, Bulgaria.


پاسخ دهید