در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تعداد

48/27±5/41 19/38±3/3 1/87±4 14/5±2/6 78/18±8/4 180/1±4/4 35/5±3/9 10

در جدول 2، ميانگين ها و مقدار انحراف معيار و t محاسبه شده براي مقدار كار و شاخص هاي ضربان قلب و لاكتات خون نيمه هاي اول و دوم داوران نخبة فوتبال كشور مقايسه شده است.

جدول 2 – مقايسة مقدار كار، ضربان قلب و لاكتات خون (نيمه هاي اول و دوم دو نيم فصل اول و دوم) داوران ليگ برتر فوتبال كشور
سطح
معني داري مقدار t درجة
آزادي تفاضل ميانگين نيمة اول
و ميانگين نيمة دوم ميانگين
نيمة دوم نيمة اول شاخص هاي آماري
0/255 -1/217 9 -94 4128/5 4034/5 مقدار كار
(مسافت طيشده بهمتر)
0/474 0/748 9 0/ 6 162/7 163/3 ضربان قلب (تعداددردقيقه)
0/133 -1/650 9 -0/618 5/49 4/87
لاكتات خون (ميلي مول در ليتر)

نتايج حاصل از تغييرات مقدار كار
يافته هاي پژوهش در شكل1 با مقايسة ميانگين مقدار كار دو نيمة داوران، افزايش مقدار كار و مسافت طي شده در نيمة دوم مسابقات را نسبت به نيمة اول نشان مي دهد، هر چند اين افزايش از نظر آماري معنادار نيست (255/0P=). علاوه بر اين، يافته هاي پژوهش در شكل 2 تفاوت تغييرات درصدي مقدار لاكتات، ضربان قلب و مقدار كار داوران بين دو نيمه را در طي دو نيم فصل نشان ميدهد.

شكل 1- مقايسة ميانگين مقدار كار (به واحد متر) نيمه هاي اول و دوم (نيمه هاي اول و دوم دو نيم فصل اول و دوم)

شكل 2- درصد تغييرات مقدار كار، ضربان قلب و ميزان لاكتات نيمه هاي اول و دوم (نيمه هاي اول و دوم دو نيم فصل اول و دوم)
نتايج حاصل از تغييرات ضربان قلب
يافته هاي پژوهش حاضر در شكل 3 نشان مي دهد ميانگين ضربان قلب نيمة دوم داوران نسبت به ميانگين ضربان قلب نيمة اول كاهش يافته است، هر چند اين كاهش از نظر آماري نسبت به ميانگين ضربان قلب نيمه دوم معنادار نبود (474/0P=). مقدار اين كاهش (36/0- درصد) در شكل 2 مشخص شده است.

شكل3- مقايسة ميانگين ضربان قلب (تعداد در دقيقه) نيمه هاي اول و دوم (نيمه هاي اول و دوم دو نيم فصل اول و دوم) نتايج حاصل از تغييرات مقادير لاكتات
مطابق يافتههاي تحقيق در شكل 4، ميانگين سطح لاكتات خون نيمة دوم داوران به نسـبت ميـانگين لاكتـاتخون نيمة اول افزايش داشته است كه اين مقدار افزايش از نظر آماري نسبت به ميانگين لاكتات خـون دو نيمـهمعنادار نبود (133/0P=). اين نتايج در عين حال بيانگر افزايش 68/12 درصد براساس يافته هـاي تحقيـق درشكل 2 است.

شكل4- مقايسة ميانگين لاكتات خون (ميلي مول در ليتر) نيمه هاي اول و دوم(نيمه هاي اول و دوم دو نيم فصل اول و دوم)

بحث و نتيجه گيري
نتايج اين پژوهش نشان داد، مقدار كار داوران نخبة فوتبال كشور در طول مسابقه در سطح ليگ برتر به طور ميانگين 8163 متر است كه از اين مسافت، داوران در نيمه هاي اول و دوم (نيمه هاي اول دو نيم فصل و نيمه هاي دوم نيم فصل اول و دوم) به ترتيب 5/4034 و 5/4128 متر را پيمودند.اين نتايج بيانگر افزايش م قدار كار داوران در نيمة دوم است. بررسي يافته ها نشان مي دهد مقادير ميزان كار نيمة دوم به نسبت مقدار كار نيمة اول 32/2 درصد افزايش داشته است. هر چند مقادير افزايش يافته در نيمة دوم نسبت به مقدار كار نيمه اول داوران نخبه قابل ملاحظه نيست. يافته هاي اين تحقيق در ارتباط با تغييرات ميزان كار داوران در نيمه اول و دوم مسابقه با نتايج جانسون و مك ناگتون (1994)، كرايواستراپ و بانگسبو(2001)، كاستاگنا و همكاران (2004) همخواني دارد (23،22،10) كه دليل آن احتمالاً به يكسان بودن سطح و شدت رقابت در هر دو نيمه از مسابقه مربوط مي شود. هر چند مسافت طي شده در طول رقابت در تحقيقات پژوهشگران مذكور (9 تا 13 كيلومتر) به طور محسوسي (3/9 تا 3/37 درصد) بيشتر از پژوهش حاضر(8163 متر) است كه به نظر مي رسد، مهم ترين علت آن بالا بودن سطح رقابت هاي فوتبال در كشورهاي مورد بررسي است. همچنين در تضاد با اين نتايج، آسامي و همكاران (1998) افزايش معناداري را (7/4) در مسافت پيمودهشدة داوران ژاپني در نيمة دوم گزارش كردند(7) كه مي توان دليل آن را به بيشتر بودن سرعت، سطح بازي و همچنين شيوة ادارة بازي توسط داور در دادن آوانتاژهاي بيشتر نسبت داد. مهم ترين عاملي كه از عوامل دخيل در تفاوت مقدار كار داوران شامل شدت مسابقه، سطح رقابت ها، سطح آمادگي و راهبرد داوران نشأت مي گيرد، ميزان ايستادن داوران در طول مسابقه است، پژوهش ها حاكي از آن است كه يك داور نخبه، حدود 11 تا 22 درصد از زمان مسابقه را مي ايستد(16،10) كه اين مسئله زنجيره وار به عوامل ذكر شده مرتبط است. با اين حال، مشخص شده است تفاوت در ميزان ايستادن دليل اصلي تفاوت در ميزان كار داوران هنگام رقابت ها محسوب مي شود(10). تحقيق حاضر در مورد تغييرات ضربان قلب داوران نشان مي دهد، با وجود پايين تر بودن ميانگين ضربان قلب داوران نخبة ايران در نيمة دوم نسبت به نيمة اول (در هر دو نيم فصل)، اين تغيير بسيار ناچيز است و تفاوت روشني بين ميانگين ضربان قلب نيمه هاي اول و دوم وجود ندارد، به طوري كه گزارش آماري پژوهش نيز مقدار كاهش در ميانگين ضربان قلب نيمة دوم داوران را نسبت به نيمة اول معنادار نمي داند. يافته هاي اين پژوهش در مورد تغييرات ضربان قلب داوران در نيمه هاي اول و دوم مسابقه با نتايج جانسون و مك ناگتون (1994)، وستون و برور (2002)، هلسن و بولتيبچ (2004)، هارلي و همكاران (2002) و دي- اوتاويو و كاستاگنا (2001) همخواني دارد (26،22،21،20،18). از آنجا كه افزايش شدت فعاليت و رقابت با افزايش اكسيژن مصرفي مرتبط است و نتيجة آن موجب افزايش ضربان قلب مي شود، مي توان دليل اين تشابه در ضربان قلب را به يكسان بودن شدت و مقدار فعاليت داوران در هر دو نيمه نسبت داد. همچنين تحقيقي در دسترس نيست كه تغيير معناداري در ميانگين ضربان قلب داوران، در دو نيمه از يك رقابت را در شرايط واقعي مسابقه ارائه كرده باشد، اگرچه تفاوت معناداري بين شرايط آزمايشگاهي و شرايط واقعي مسابقه يافت شده است(23،21). نتايج تحقيقات صورت گرفته حاكي از آن است كه عوامل متعددي مانند شدت بازي، سن، كم آبي، استرس گرمايي و شدت تمرينات مي تواند از جمله علل تأثيرگذار در تغيير ضربان قلب داوران باشد(9). در مقايسه با نتايج ديگر تحقيقات، يافته هاي جدول 2 نشان مي دهد كه علي رغم پايين بودن سطح، سرعت و شدت رقابت ها و همچنين مقدار كار بازيكنان در طول رقابت هاي ليگ برتر فوتبال، داوران از ضربان قلب بالايي نسبت به مقدار كار خود برخوردارند (15،16،29،11)، كه علت آن ممكن است پايين بودن آمادگي جسماني بهويژه آمادگي هوازي نزد داوران ليگ برتر باشد(جدول 1). همچنين نتايجتحقيق حاضر در مورد تغييرات مقادير لاكتات داوران نخبة فوتبال كشور بيانگر اين است كه به طور ميانگين مقادير لاكتات خون داوران در رقابت حرفه اي داخلي به ترتيب 87/4 و 49/5 (ميلي مول/ ليتر/كيلوگرم وزن بدن) در نيمه هاي اول و دوم از رقابت ها بوده است. نتايج به دست آمده افزايش ميانگين مقادير لاكتات خون نيمة دوم به نسبت ميانگين لاكتات خون نيمة اول را نشان مي دهد. اما نتايج آماري اين پژوهش مقادير افزايش يافته در ميانگين مقادير لاكتات خون نيمة دوم داوران را نسبت به ميانگين لاكتات نيمة اول معنادار نمي داند. يافته هاي اين پژوهش در مورد تغييرات مقادير لاكتات داوران در نيمه هاي اول و دوم مسابقه با نتايج كاستاگنا و دي اتاويو (2002) و كرايواستراپ و بانگسبو (2001) همسوست (23،13) و مي توان علت اين تشابه را همخواني بين شدت فعاليت داوران و مقادير لاكتات آنان در هر دو نيمه از رقابت ذكر كرد. تغييرپذيري در غلظت هاي لاكتات خون احتمالاً به عوامل متعددي بستگي دارد كه تحقيقات مختلف مهم ترين اين علل را سطح رقابت ها و عامل سن ذكر كرده اند (23،18،17،13). سطح رقابت ها مي تواند مهم ترين عامل اثرگذار بر مقادير لاكتات باشد. افزايش سطح و سرعت رقابت ها و تكرار فعاليت هاي سرعتي و شتابي داوران براي نزديك بودن به صحنه ها امكان افزايش مقادير لاكتات خون داوران را در پي خواهد داشت(13). عامل سن نيز از جمله عوامل مؤثر بر مقادير لاكتات است (18،13)، تحقيقات هلسن و بولتيبچ (2004) نشان مي دهد، بالا بودن سن داوران ( سال 9/3 2/40) در دور نهايي مسابقات قهرماني اتحادية فوتبال اروپا در سال 2000 موجب شد داوران مقادير زيادي از تجمع لاكتات را از خود نشان دهند. از سوي ديگر، بالا بودن سن داوران نشان مي دهد كه ميانگين سن داوران حرفه اي تقريباً دو برابر بيشتر از بازيكنان است(21). يافته هاي اخير نشان مي دهد، افزايش سن موجب كاهش عملكرد جسماني داوران مي شود، اما اين پديده ظاهراً تأثيري بر قضاوت آنان ندارد، زيرا تجربه به عنوان پيش نياز اساسي براي ادارة مسابقه به شمار مي رود (28،27). از آنجا كه فوتبال داراي فعاليت هاي متناوبي است(3)، ادارة مطلوب يك رقابت، همواره آمادگي حضور داور را در موقعيت هاي مختلف مسابقه و نزديك بودن به رويدادها و صحنه هاي حساس را مي طلبد. با توجه به پايين بودن آمادگي هوازي داوران ليگ برتر كشور(جدول 1) در مقايسه با داوران فعال در ليگ هاي معتبر خارجي (حداكثر اكسيژن مصرفي بين 80 تا 81 درصد)(18،25)، به داوران توصيه مي شود در راستاي بهبود آمادگي جسماني خود، به ويژه آمادگي هوازي بكوشند. تحقق اين مهم، مي تواند به افزايش كارآيي و قضاوت كم اشتباه آنان در طول رقابت هاي حرفه اي فوتبال بيفزايد. در اين راستا با دستيابي داوران به برنامه تمرينات سالانه، ميتوان رابطة مقدار كار با سطح آمادگي داوران را مشخص كرد و با انطباقشيوة تمرينات با عملكرد و مقدار كار مسابقه، موجب بهبود ويژگي هاي عملكردي و فيزيولوژيكي داوران شد.
نتايج به دست آمده از اين پژوهش حاكي از عدم تفاوت معني دار بين شاخص هاي اندازه گيري شدة داوران ليگ برتر فوتبال در نيمه هاي اول و دوم است. اين نتايج نشان مي دهد، داوران از فشار فيزيولوژيكي و عملكردي به نسبت مشابهي در هر دو نيمة مسابقه برخوردار بوده اند، همچنين اين يافته ها مؤيد آن است، با وجود پايين بودن سطح رقابت ها در ليگ حرفه اي ايران نسبت به ليگ هاي معتبر اروپايي، داوران ليگ داخلي از ضربان قلب بالايي نسبت به مقدار كار خود برخوردارند. براساس نتايج حاصل پيشنهاد مي شود، بهبود ظرفيت هوازي داوران ايراني(جدول 1)، مورد توجه قرار گيرد و از آنجا كه در حركات متناوب داور در زمين مسابقه هر دو سيستم انرژي هوازي و بي هوازي نقش زيادي دارد، توصيه مي شود با اندازه گيري ضربان قلب در وهله هاي تمريني، و نيز اندازه گيري ساده و مكرر لاكتات خون، آستانة بي هوازي داوران بدون صرف هزينه و وقت زياد به طور مستمر ارزيابي شود. در عين حال، داوران بايد با تمرينات منظم در آستانة هوازي با كنترل مناسب شدت، و زمان بندي مطلوب و برخورداري از برنامة تمريني ساليانه نسبت به افزايش آمادگي جسماني خود در طول رقابت ها اقدام كنند.
منابع و مĤخذ
1.پولاك ويلمور. (1379).”فيزيولوژي ورزشي باليني”. چاپ اول. ترجمة فرزاد ناظم و ضياء فلاح محمدي.
همدان. انتشارات دانشگاه بوعلي سينا. ص 366 – 355.
2.ران موگان. (1388). “تغذيه و فوتبال”. چاپ اول. ترجمة ضياء فلاح محمدي، امير اسماعيلي، حميد سالاري. بابلسر.انتشارات دانشگاه مازندران. ص 113 -117.
3.ريلي توماس، ويليامز مارك. (1384). “علم و فوتبال”. چاپ دوم. ترجمة عباسعلي گائيني، فتح اله مسيبي و محمد فرامرزي. تهران. انتشارات كميته ملي المپيك. ص 192-189.
4.سرمد ،زهره. بازرگان، عباس. حجازي، الهه. (1379). “روش هاي تحقيق در علوم رفتاري”. تهران. انتشارات آگاه. ص 123.
5.گاراژيان، ياسر. رحماني نيا، فرهاد. رهنما نادر. (1386).”مقايسه آثار مصرف مكمل كراتين و رژيم غذاييپرپروتئين بر قدرت عضلاني و تركيب بدني”. فصلنامة المپيك. 40: 83–73.
6. هومن، حيدرعلي. (1366). “پايه هاي پژوهش در علوم رفتاري”، چاپ دوم. تهران. انتشارات آگاه. ص
.145
7.Asami T, Togari H, Ohoshi J. (1988).”Analysis of Movement patterns of Referees during Soccer Matches”. In: Reilly T, Lees A, Davids K, et al, Editors. Science and Football. London: E & FN Spon. PP: 341-5.

8.Bangsbo J. (2000). “Soccer and Science”. Institute of Exercise and Sport Science University of Copenhagen, JSAMS. PP: 91-103.
9.Bangsbo J. (1994). “The physiology of Soccer with Special Reference to Intense Intermittent Exercise”. Acta Physiological Scand. 151: PP:1-155.
10.Castagna C, Abt G, Dottavio S. “(2004).Activity Profile of Internationallevel Soccer Referees During Competitive Matches”. J. Strength Cond Res. 18(3): PP:486- 90.
11.Castagna C, Abt G, Dottavio S. (2007). “Physiological Aspects of Soccer Refereeing Performance and Training”. J Sports Med. 37(7): PP:625-646.
12.Castagna C, Abt G, Dottavio S. (2002). “Relation between Fitness Tests and Match Performance in Elite Italian Soccer Referees”. J Strength Cond Res. 16(2): PP:231-5.
13.Castagna C, Dottavio S. “(2002). The Relationship between Selected Blood Lactate Thresholds and Match Performance in Elite Soccer Referees”. J Strength Cond Res. 16 (4): PP:623 – 7.
14.Catterall C, Really T, Atkinson G, Gold Wells A. (1993). “Analysis of the Work Rates and Heart Rates of association football Referees”. British Journal of Sport Medicine. 27( 3): P:193.
15.Dottavio S, Castagna C. (2001). “Activity Profile of Top Level Soccer
Referees during Actual Math Play”. J Sports Med and Physical Fitness. 41: PP:2732.
16.Dottavio S, Castagna C. “(2001). Analysis of Match Actives in Elite Soccer Referees during Actual Match Play”. J Strength Cond Res. 15(2): PP:167-71.
17.Dottavio S, Castagna C. (2002). “Physiological Aspects of Soccer Refereeing”. Science and Football. (5): PP:144-50.
18.Dottavio S, Castagna C. (2001). “Physiological Load Imposed on Elite Soccer Referees during Actual Match Play”. J Sports Med and Physical Fitness. 41: PP:27– 32.
19.Eissmann HJ, D’Hooghe M. (1996). “The 23rd Manual”, Sports Medical Examinations, Sport Medical Advice for Football Referees. Leipzig. PP: 7-19.
20.Harley RA, Tozer K, Doust J. (2002). “Analysis of Movement Patterns and Physiological Strain Injection to Optimal positioning of association football Referees”. In: Spinks W, Reilly T, Murphy A, Editors. Science and Football IV. London: Rutledge. PP:137-43.
21.Helsen W, Bultybck JB. (2004).”Physical and Perceptual-Cognitive Demands of Top-Class Refereeing in Association Football”. J. Sports Sci. 22: PP:179-89.
22.Johnston L, Mcnaughton L. (1994).”The physiological Requirements of Soccer Refereeing .Aust J Scimed Sport”. 26 (4): PP:67 -72.
23.Krustrup P, Bangsbo J. (2001). “Physiological Demands of Top-Class Soccer Refereeing in Relation to Physical Capacity: Effect of Intense Intermittent Exercise Training”. J Sports Sci. 19 (11): PP:881-91.
24.Peiser B, Minten J, Reilly T, Williams A.M. (2003). “Science and Soccer”.
Soccer Violence, London: Rutledge. (2): PP:230-4.
25.Reilly T, Eregson, W. Special Populations: (2006). “the Referee and Assistant Referee”. J Sports Sci. 24 (7): PP:795 – 801.
26.Weston M, Brewer J. (2002). “A Study of the Physiological Demands of Soccer Refereeing”. J Sports Sci. 20: PP:59-60.
27.Weston M, Castagna C, Impellizzeri F, Rampinini E, Breivik S. (2008). “Ageing and Physical Match Performance in English Premier League”. JSAMS. PP:364- 69.
28.Weston M, Castagna C, Impellizzeri F, Rampinini E, Brevic S. (2008).


پاسخ دهید