براي سنجش مقدار گلوكز خون از دستگاه گلوكومتر مدل On. Call EZ استفاده شد. در اين دستگاه، ابتدا نوار اندازهگيري در جايگاه خود قرار گرفت و دستگاه بهطور خودكار روشن شد. در اين لحظه، نماد قطرة خون بهصورت چشمكزن روي صفحة نمايشگر ظاهر ميشود. ازاينرو، بدنة اتولانست روي نوك نشانة دست راست قرار داده شده و دكمة رهاسازي لانست فشار داده شد. آنگاه انگشت آزمودني بهآرامي فشار داده شد تا يك قطره خون از آن خارج شود. سپس قطرة خون حاصل با سر نوار تماس داده شد تا صداي بوق شنيده شود. پس از 8 ثانيه مقدار گلوكز خون در صفحه نمايش نمايان شد.
روشهاي آماري تحليل دادهها
از آزمون آماري كلوموگروف- اسميرنوف براي تعيين همگني و نحوة توزيع دادهها استفاده شد. بهمنظور ارزيابي ميانگين تفاضل گروهها از آزمون آماري تي براي گروههاي مستقل استفاده شد. براي سنجش اندازة اثر متغير مستقل بر متغيرهاي وابسته از آزمون آماري اومگا دو (2W) و براي تجزيهوتحليل دادهها از نرمافزار SPSS16 استفاده شد. در كلية آزمونهاي آماري، سطح معناداري 50.0 ≤P در نظر گرفته شد.

نتايج و يافتههاي تحقيق
مقايسة ميانگين تفاضل گلوكز خون از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون گروه تجربي (08/21 ±1/1 – ميلي -گرم بر دسيليتر) و كنترل (33/10 ± 9/18- ميليگرم بر دسيليتر) بهترتيب تقريباً 1- و 19- ميليگرم بر دسيليتر بود كه نشاندهندة اختلاف معنيدار بين آن دو بود (شكل 1؛ 02/0 ≤P ). حال كه ميانگين تفاضل دو گروه معنيدار بود، نتايج آزمون اومگا دو (2) حاكي از آن است كه 18/19 درصد از تغييرات گلوكز خون را ميتوان به اثر متغير مستقل (مصرف مالتودكسترين) نسبت داد. با توجه به كاهش معنيدار مقدار گلوكز خون از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون در گروه كنترل، نتايج اندازة اثري معادل 84/61 درصد را نشان داد، يعني 84/61 درصد از كاهش گلوكز خون را ميتوان به اثر متغير مستقل (تمرين هوازي) نسبت داد كه اندازه اثر بالايي ارزيابي ميشود.
نتايج همچنين نشان داد كه اوج توان در گروه تجربي از مرحلة پيشآزمون تا مرحلة پسآزمون افزايش معنيداري دارد (پيشآزمون 66/47 ± 23/336، پسآزمون 07/36 ± 16/386 وات ؛001/0 ≤P). درحاليكه در گروه كنترل تغيير معنيداري مشاهده نشد (پيشآزمون 23/64 ± 17/301، پسآزمون 85/41 ± 27/307 وات؛ 627/0= P؛ شكل 2). با توجه به افزايش معنيدار اوج برونده تواني از مرحلة پيشآزمون تا مرحلة پسآزمون در گروه تجربي، نتايج، اندازة اثري معادل 62/48 درصد را نشان داد كه اندازة اثر متوسط به بالا ارزيابي ميشود.

شكل 1 – ميانگين تغييرات گلوكز خون از مرحلة پيش آزمون تا پس آزمون گروه تجربي و كنترل

شكل 2 – مقايسة اوج توان گروه تجربي و كنترل از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون
يافتههاي اين پژوهش نشان داد كه ميانگين توان در گروه تجربي از مرحلة پيشآزمون تا مرحلة پسآزمون افزايش معنيداري دارد (پيشآزمون 23/45±52/281، پسآزمون 15/37±86/316 وات؛ 002/0≤P). درحاليكه در گروه كنترل كاهش غيرمعنيداري مشاهده شد (پيشآزمون 74/27±73/276، پسآزمون 87/31± 21/268 وات؛693/0P=؛ شكل 3). ارزيابي اندازة اثر مصرف مالتودكسترين بر ميانگين توان مقداري معادل 54/40 را نشان داد كه اندازة اثر متوسطي ارزيابي ميشود.

شكل 3- مقايسة ميانگين توان گروه تجربي و كنترل از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون
مقايسة شاخص خستگي دو گروه در دو مرحلة پيشآزمون و پسآزمون نشان داد كه اين شاخص در هر دو گروه بهطور معنيدار افزايش مييابد (گروه تجربي: پيشآزمون 93/0±46/2، پسآزمون 86/0±24/3 وات بر مجذور ثانيه؛ 025/0≤P). (گروه كنترل: پيش آزمون 03/1±51/2، پس آزمون 52/0±98/3 وات؛001/0=P؛ شكل 4). هرچند بايد توجه داشت كه مقادير كمي شاخص خستگي در گروه كنترل در هر دو مرحله بيشتر از گروه تجربي است. با توجه به افزايش معنيدار شاخص خستگي از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون در گروهتجربي، نتايج اندازة اثري معادل 07/21 درصد را نشان داد كه اندازة اثر پاييني ارزيابي ميشود.

شكل 4 – مقايسة شاخص خستگي گروههاي تجربي و كنترل از مرحلة پيشآزمون تا پسآزمون

بحث و نتيجهگيري
نتايج نشان داد كه مصرف محلول مالتودكسترين 5 درصد در حين اجراي فعاليت با شدت70 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي از افت قند خون جلوگيري ميكند و اوج و ميانگين توان را بهطور معنيداري تحت تأثير قرار ميدهد. با اين حال نميتواند بهعنوان متغير مستقل شاخص خستگي را كاهش دهد، چرا كه در هر دو گروه مقدار شاخص خستگي افزايش نشان داد.
تحقيقات زيادي نشان داده كه مصرف كربوهيدرات در حين فعاليت به بهبود عملكرد بي هوازي منجر ميشود (36، 26، 13). بهطور نمونه، فيليپس و همكاران (2010) نشان دادند كه مصرف مكمل كربوهيدرات 6 درصد سبب بهبود عملكرد آزمودنيها ميشود (31). به همين ترتيب، اوتر و همكاران نشان دادند كه استفاده از مكملكربوهيدرات به بهبود عملكرد تناوبي شديد منجر ميشود(32). از طرف ديگر، جوكندراپ و همكاران ( 2008) در تحقيقي تأثير مصرف كربوهيدرات بر 16 كيلومتر دوچرخهسواري تايم تريل را بررسي كردند و در نهايت اختلاف معنيداري در بين زمان اجراي آزمايشها مشاهده نشد. تحقيقات چونگ و همكاران (2010) نيز نشان داد كه استفاده از محلول كربوهيدرات در تمرينات با زمان 30 دقيقه تأثير معنيداري بر عملكرد ندارد. با اين حال، نتايج پژوهشي بيلي و همكاران حاكي از بهبود عملكرد استقامتي آزمودنيها در فعاليتهاي بيشتر از يك ساعت بود (1).
شايد دليل تنافض يافتههاي تحقيق حاضر با نتايج تحقيق جوكندراپ را بتوان به شدت پروتكل تمريني نسبت داد. آزمودنيها در تحقيق جوكندراپ (2008) با شدت 85 تا90 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي ركاب زدند، درحاليكه شدت فعاليت در پژوهش حاضر 70 درصد ضربان قلب بيشينه بود. شدتي كه بهنظر ميرسد خستگي ميتواند ناشي از افزايش سطوح لاكتات خون باشد تا تخلية ذخاير كربوهيدراتة بدن. همچنين زمان فعاليت در تحقيق جوكندراپ 30 دقيقه بود كه در مقايسه با زمان اين تحقيق (1 ساعت) خيلي كمتر است.
كاهش مدت فعاليت همگام با افزايش شدت كار ديگر سازوكارهاي فيزيولوژيكي از جمله تجمع يون مثبت هيدروژن درونسلولي را افزايش داده و در نهايت زمان اجرا را تحت تأثير قرار ميدهد (12). بنابراين، در طول تمرين شديد بيشترين مقدار توليد ATP از شكسته شدن فسفوكراتين و تجزية گليكوژن به اسيد لاكتيك به- دست ميآيد.
نشان داده شده است كه در فعاليت شديد ركاب زدن، نسبت مقدار توليد بي هوازي ATP از گليكوژن به فسفوكراتين، 4 به 1 است (12). كاهش گليكوژن عضله كه در فعاليتهاي با شدت بالا اتفاق ميافتد، از نظر تئوريكي ميتواند در كاهش عملكرد نقش داشته باشد كه در نتيجه كاهش سوبسترا براي فسفوكراتين و جريان گليكوليتيك پيش آيد.
همانطوركه نتايج آزمون آماري مجذور اومگا نشان داد (اندازة اثر 21 درصدي)، اين امكان وجود دارد كهبخش اعظم خستگي در نتيجة مداخلة عوامل ديگري غير از تأثير تغذيهاي، مانند اسيدوز ناشي از گليكوليز بي هوازي، بهوجود آمده باشد. اسيدوز ميتواند در پيوند تروپونين و كلسيم اختلال ايجاد كند كه به اختلال در انقباض عضلاني منجر خواهد شد (12). در چنين موردي هرگونه تأثير مثبت مصرف كربوهيدرات ممكن است از طريق خستگي ناخواستة بهوجودآمده در اثر پروتكل تمريني پوشيده شود. صرفنظر از ميزان دسترسي به گليكوژن اگر سازوكار انقباض عضلاني بهدرستي كار نكند، عملكرد ايدهآل ادامه نخواهد يافت.
مقدار كربوهيدرات مصرفي توسط هر آزمودني عامل روششناختي ديگر مؤثر بر نتايج تحقيق است، براي مثال در تحقيق پالمر و همكاران (2000) هر آزمودني 40 گرم كربوهيدرات استفاده كرد و در نتيجه مقدار كربوهيدرات مصرفشده به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن يكسان نبود، اما در تحقيق حاضر همانند تحقيق جسيكا و همكاران (2003) و ولش و همكاران (2002) آزمودنيها به ازاي وزن خود كربوهيدرات يا دارونما استفاده كردند. به اين ترتيب، تمام آزمودنيها مقادير يكسان از كربوهيدرات يا دارونما را دريافت كردند. بنابراين اعتبار بيروني تحقيق افزايش يافت. مقدار مصرف كربوهيدرات در بزرگسالان در همان حد 60 گرم در ساعت ثابت است و به-صورت معنيداري تحت تأثير اندازه و وزن فرد قرار نميگيرد (12). اين بهدليل نبود تفاوت چشمگير در دستگاه گوارشي – رودهاي بزرگسالان است. در افرادي كه هنوز در حال رشدند، بهدليل عدم تكامل دستگاه گوارشي –رودهاي بايد مقدار مصرف كربوهيدرات با توجه به وزن آز مودني مصرف شود (28). همچنين مقدار اكسيداسيون كربوهيدرات با منشأ خارجي اگر براساس شاخص كيلوگرم وزن بدن آزمودني مصرف شود، در پسران بيشتر از مردان است (30).
جوكندراپ (2009) پيشنهاد كرده است كه كليد بهبود عملكرد در شدت زياد احتمالاً با در دسترس بودن نسبي كربوهيدرات ارتباط دارد (12)، يعني هرچند در نگاه كلي در دسترس بودن كربوهيدرات احتمالاً عامل محدودكنندهاي نباشد، افزايش اكسيداسيون كربوهيدرات ممكن است مقدمات لازم براي افزايش بازده، توان را فراهم كند يا موجب تحمل شدت طولانيتر شود. ممكن است اين تأثير در نتيجة افزايش فعاليت توليدي چرخة TCA در نتيجة مداخلة آنزيم آلانين – آمينوترانسفراز باشد كه به افزايش ظرفيت توليد بي هوازي ATP منجرميشود.
احتمال دارد كه بهبود عملكرد بي هوازي مشاهدهشده در تحقيق حاضر بر اثر تأثيرات مركزي (CNS) مصرف مكمل كربوهيدرات بهوجود آمده باشد. تأثير ارگوژنيك مكملگيري كربوهيدرات در طول تمرينات نسبتاً كوتاهمدت (60 دقيقه) با شدت بالا (75 درصد اكسيژن مصرفي) در چندين تحقيق تأييد شده است. بهدليل سهم چشمگير گليكوژن عضله در تأمين انرژي مورد نياز بدن نسبت به سهم گلوكز خون و عدم تخلية گليكوژن عضله در اواخر تمرين در چنين شدتهايي بهبود عملكرد مشاهده شده، قابل درك نيست. بهعلاوه مقدار كربوهيدرات قابل جذب در چنين مدت كوتاهي كم بوده و حدود 15 گرم است و حتي ممكن است مقدار جذب كربوهيدرات برونزا در شدت تمريني 85 درصد كمتر از مقدار جذب آن در تمريني با شدت 70 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي باشد.
در اين زمينه كارتر و همكاران (2004) اعلام كردند كه مغز قادر به حس تغييرات ايجادشده در تركيبات دهان و محتويات معده است. سازوكار گيرندههاي حسي شامل آنهايي است كه در حفرة دهاني هستند كه نقش مهمي در ايجاد جوابهاي ذهني در طول آبرساني و تمرين در گرما دارند. در اين تحقيقات هيدراسيون دهاني نقش مهمي در كاهش ارزشهاي مقياس درك فشار و حس تشنگي در مقايسه با آبرساني داخل وريدي داشتند. كاهش تشنگي متعاقب قرقرة آب معمولي يافتههاي مذكور را تأييد ميكند. همچنين نميتوان از اين موضوع چشمپوشي كرد كه مصرف كربوهيدرات موجب تحريك يك رشته از پيامهاي عصبي در CNS ميشود كه در نهايت به تحريك مركز پاداش يا لذت در مغز منجر ميشود (6).

كلابرتن و همكاران (2005) نشان دادند كه مصرف گلوكز افزايش آنزيمهاي دخيل در سوختوساز انرژي و همچنين نوع خاصي از RNA مسنجر را كه در اثر تمرين بهوجود ميآيند، كاهش ميدهد (تداخل مصرف گلوكز با ترجمة ژنهاي دخيل در سوختوساز چربي در طول بيغذايي تمريني) (8).
بهطور كلي، براساس يافتههاي اين تحقيق ميتوان گفت كه مصرف محلول مالتودكسترين 5 درصد در حيناجراي فعاليت با شدت 70 درصد حداكثر ضربان قلب بيشينه، بر اوج توان و ميانگين توان پسران ورزشكار تأثير مثبتي دارد، ولي تأثير معناداري بر شاخص خستگي پسران ورزشكار ندارد. ازاينرو، نميتوان اذعان داشت كه مصرف مكمل كربوهيدراتي موجب كاهش معنادار شاخص خستگي شده است. بنابراين، احتمالاً عوامل ديگري نيز در بهدست آمدن نتايج مذكور دخيل باشند كه اين مسئله نيازمند تحقيقات آتي است.
منابع و مĤخذ

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

.1 Baily, S., Holt, CP., fluger, M. (2008). “Impact of prolonged exercise in the heat and carbohydrate supplementation on performance of a virtual environment task”. Military Med.173:PP:187-192.
.2 Bangsbo, J. (2006). “Muscle and blood metabolites during a soccer game implications for sprint performance”. Med Sci Sports Exerc. 38: PP:1165-74.
.3 Brown, BP., Ketelcar, MA., Schulze-Delrieu, K., Abuyouse, FM., Brown, CK. (2002). “Strenuous exercise decreases motility and cross- sectional area of human gastric Antrim: a study using ultrasound”. Digest Dis Sci. 39: PP:940-945.
.4 Burke, M., Hawley, J., Schabort, C., Gibson, I., Mujika, I. (2000). “Carbohydrate loading failed to improve 100-km cycling performance in a placebo-controlled trial”. J Appl Physiol. 88: PP: 1284 – 1290.
.5 Carter, JM., Jeukendrup, A., Jones, D. (2004). “The effect of carbohydrate mouth rinse on 1-h cycle time trial performance”. Med Sci Sports Exerc. 36: PP:2107-2111.
.6 Carter M., Sawka, N. (2003). “Fluid balance and endurance exercise performance”. Gur Sports Med Rep 2: PP:202-208.
.7 Casa, DJ., Armstrong, LA., Hilliman, SK., Montion, SJ., Reiff, RV., Rich, BE., Roberts, WO., Stone, JA. (2000). “Fluid replacement for athletes”. J Ath Training. 35: PP:212-224.
.8 Cluberton, LJ. McGee, SL., Murphy, RM., Hargreaves, M. (2005). “Effect of carbohydrate ingestion on exercise-induced alterations in metabolic gene expression”. J Appl Physiol. 99: PP:1359-1363.
.9 Coggan, AR., Coyle, EF. (1998). “Effect of carbohydrate feedings during high-intensity exercise”. J Appl Physiol. 65: PP:1703-1709.
.01 Currell, K., Conway, S., Jeukendrup, A. (2009). “Carbohydrate ingestion improves performance of a new reliable test of soccer performance”. Int J Sport Nutr Exerc Metabol. 19: PP:34-46.
.11 Isabela, G., Rodrigo, C., Turibio, B., Julio, T. (2004). “The influence of fluid ingestion on performance of soccer players during a match”. J Sports Sci Med. 3: PP: 198- 202.
.21 Jeukendrup, A. (2009). “Carbohydrate feeding during exercise”. J Sport Sci. 8: PP:77-86.
.31 Jeukendrup, A., Hulston, C. (2008). “No effect of carbohydrate feeding on 16 km cycling time trial performance”. Eur J Appl Physiol. 104: PP:831-7.
.41 Jeukendrup, A., Mann, C., Jones, A., Carter, J. (2004). “The effect of glucose infusion on glucose kinetics during a 1-h time trial”. Med Sci Sports Exerc. 36: PP:1543-50.
.51 Kanna, GL., Manna, I. (2005). “Supplementary effect on carbohydrateelectrolyte drink on sport”. Indian J Med Res 121: PP: 665-669.
.61 Larsen, EG. Georgr, JD. (2002). “Prediction of maximum oxygen consumption from walking, jogging or running”. Res Qua Exerc Sports. 73:
PP:66-72.
.71 Marc, A., Tarnapol, s., Asker, E. (2005). “Nutrition needs of elite endurance athletes”. Part I Carbohydrate and fluid requirements. Med Sci Sports Exerc. 5: PP:3-14.
.81 Meadows, O., Ryan, P. (2007). “Powering up with sports and energy drinks”. J Pediatr Heal Care. 21: PP:413-416.
.91 Melissa, M., Renate, L., Serge, PV., Facsm, WA. (2004). “Fluids and hydration in prolonged endurance performance”. Nutrition 20: PP:651-656.
.02 Meyer, F. (2000). “Drink composition and the electrolyte balance of children exercising in the heat”. Med Sci Sports Exerc: 33: PP:425– 435.
.12 Morris, .G., Neville, ME., Thompson, D., Collie, J., Williams, C. (2003). “The influence of a 6.5% carbohydrate-electrolyte solution on performance of prolonged intermittent high-intensity running at 30 degrees”. C. J Sports Sci. 21: PP:371-381.
.22 Mujika, I. (2003). “Hydro nutritional aspects of football”. Med Sci Sports Exerc. 32: PP:1065-74.
.32 Ostojic, SM., Mazic, S. (2003). “Effect of a carbohydrate-electrolyte drink on specific soccer tests and performance”. J Sports Sci Med.1: PP:47-53.
.42 Philips, S., Shaun, M., Turner, A. (2010). “Ingesting a 6% carbohydrateelectrolyte solution improves endurance capacity, but not sprint performance, during intermittent, high-intensity shuttle running in adolescent team games players aged 12-14 years”. Eur J Appl Physiol. 109: PP: 811-821.
.52 Powers, S., Edward, H. (2004). “Nutrition body composition and performance in exercise physiology: Theory and application of fitness and performance”. J Appl physiol. 87: PP:655- 668
.62 Renata, TM. Marina, GS., Bill, C., Richard, K. (2006). “Biochemical effects of carbohydrate supplementation in a simulated competition of short terrestrial decathlon”. Int Soc Sports Nutr. 3: PP: 6-11.
.72 Ricardo, G., Fritzsche, T. (2000). “Water and carbohydrate ingestion during prolonged exercise increase maximal neuromuscular power”. J Appl physiol. 88: PP: 730-737.
.82 Riddell, MC., Bar-Or, O., Wilk, B., Parolin, ML., Heigenhauser, GF. (2001). “Substrate utilization during exercise with glucose and glucose plus fructose ingestion in boys aged 10-14 yr”. J Appl Physiol. 90: PP:903-911.
.92 Roy, G., Jentjens, K. Jeukendrup, E. (2006). “Exogenous carbohydrate oxidation rates are elevated after combined ingestion of glucose and fructose during exercise in the heat”. J Appl physiol. 100: PP:807-816.
.03 Timmons, BW. Bar-Or, O., Riddell, MC. (2007). “Energy substrate utilization during prolonged exercise with and with- out carbohydrate intake in preadolescent and adolescent girls”. J Appl Physiol. 103: PP:995-1000.
.13 Tsintzas, K. (2008). “Carbohydrate availability and muscle energy metabolism during intermittent running”. Med Sci Sports Exerc. 40: PP:96- 103.
.23 Utter. A., Kang. J., Nieman. D. (2007). “Carbohydrate attenuates perceived exertion during intermittent exercise and recovery”. Med Sci Sports Exerc. 39: PP:880-885.
.33 Varner, T., Timmons, B., Riddell, W., C. (2003). “Oxidation rate of exogenous carbohydrate during exercise is higher in boys than in men”. J Appl Physiol. 94: PP:278 – 284.


پاسخ دهید