الف : تأثير زمان فعاليت در روز بر حداكثر اكسيداسيون چربي
براساس آزمون t مستقل، بين مقدار MFO پس از آزمون هاي صبح و عصر تفاوت معنادار نبود (21/0=P).
هر چند ميانگين حداكثر اكسيداسيون چربي در عصر بيشتر بود (05/0 P>).
ب: تأثير زمان فعاليت در روز بر شدت متناسب با حداكثر اكسيداسيون چربي
براساس نتايج آزمون t مستقل در مورد FATmax (جدول 2)، بين FATmax صبح و عصر اختلاف معناداري مشاهده نشد (63/0=P) . با توجه به اينكه ميانگين هاي شدت متناسب با حداكثر اكسيداسيون چربي در عصر بيشتر از صبح بود، اما اين نتيجه از نظر آماري معنادار نبود (05/0 P>).
ج: تأثير زمان فعاليت در روز بر زمان رسيدن به حداكثر اكسيداسيون چربي
نتايج آزمون t مستقل در مورد زمان رسيدن به FATmax حاكي از عدم تفاوت معنادار بين دو گروه است.
البته زمان رسيدن به حداكثر اكسيداسيون چربي در گروه صبح اندكي بيشتر از گروه عصر بود (05/0 P>).
جدول 2 – نتايج آزمون t مستقل براي مقايسة شاخص هاي حداكثر اكسيداسيون چربي بين صبح وعصر
ارزشt ارزش P عصر صبح متغيرها
0/63 0/49 54/5 ±17/6 51/1± 15/3 شدت متناسب با حداكثر اكسيداسيون چربي (FATmax)
0/87 0/166 557/2± 200 569/9± 219 MFO time(s)
9/3± 3/3 9/5 ±3/7 MFO time (min)
1/32 0/21 0/44± 0/11 0/39± 0/13 حداكثر اكسيداسيون چربي (MFO)

شكل 1 – ميانگين حداكثر اكسيداسيون چربي (MFO) نوبت صبح وعصر

شكل 2 – ميانگين حداكثر FATmax در دو نوبت صبح وعصر

شكل3 – ميانگين زمان رسيدن به FATmax در دونوبت نوبت صبح وعصر
بحث و نتيجه گيري
براساس يافته هاي پژوهش، مقادير حداكثر اكسيداسيون چربي (FATmax) در عصر به صورت عملي بيش از صبح است، اما اين تغييرات از نظر آماري معنادار نبود. ميانگين زمان رسيدن به اوج مصرف چربي و شدت متناسب با آن نيز در بين دو موقعيت تفاوت معناداري را نشان نداد (05/0 P>). افزايش سوخت و ساز چربي به طور بالقوه مي تواند علائم بيماري هاي متابوليكي مانند چاقي و ديابت نوع 2 را كاهش دهد، همچنين در كاهش عوامل خطرزاي بيماري هاي قلبي – عروقي نقش مهمي دارد (17). اكسيداسيون چربي هنگام فعاليت ورزشي، اهميت بسزايي در ورزشكاران و علاقه مندان به كاهش وزن دارد. تأثير زمان روز بر ميزان اكسيداسيون چربي در طول تمرين در تحقيقات مختلفي بررسي شده است، با اين حال نمي توان به نتيجه گيري قطعي دست يافت (1، 3، 25). در اين زمينه پژوهشي كه در آن تأثير زمان روز بر حداكثر اكسيداسيون چربي، شدت متناسب با آن و زمان رسيدن به اين وضعيت همزمان بررسي شده، مشاهده نكرديم. براساس يافته هاي پژوهش حاضر تفاوت معناداري بين مقادير MFO در صبح و عصر وجود نداشت (05/0P>). مقادير FATmax نيز در دو زمان مختلف روز با وجود بيشتر بودن آن در عصر نسبت به صبح، اختلاف معناداري نداشت (05/0 P>). زمان رسيدن به MFO نيز در هر دو زمان اختلاف معناداري نداشت (05/0 P>).
يكي از مهم ترين عوامل تنظيم كنندة اكسيداسيون چربي، شدت فعاليت و مدت آن است. زيرا افزايش جريان گليكوليتيكي، انتقال اسيدچرب با زنجيرة بلند را به درون ميتوكندري مهار مي كند و موجب كاهش اكسيداسيون اسيدچرب مي شود. اكسيداسيون چربي هنگامي كه شدت تمرين از كم تا متوسط است، زياد مي شود و هنگامي كه شدت تمرين بسيار زياد باشد كاهش مي يابد (17). تأثير زمان روز بر ميزان اكسيداسيون چربي در طول فعاليت نيز يكي از عواملي است كه به منظور برآورد بهترين زمان رسيدن به حداكثر اكسيداسيون سوبسترا بايد بررسي شود. كاتكولامين ها و انسولين دو هورمون مهم متابوليكي هستند. كاتكولامين ها از طريق تحريك گيرندههاي بتا آدرنرژيك تحريك كننده و انسولين بازدارنده ليپوليز مي باشند. در كنار اين دو هورمون، هورمون هاي ديگري از جمله كروتيزول، رشد و گلوكاگون نيز بر سوخت و ساز چربي تأثير مي گذارند. با توجه به تحقيقات انجام گرفته، تغييرات كاتكولامين ها در صبح و عصر در يك زمان مشخص داراي نقطة اوج تقريباً يكساني است و با توجه به شدت و مدت تمرين و رژيم غذايي تغيير مي كند (3، 8، 16، 24، 29). بريگيت و همكاران(2004) نيز تفاوتي در سطح كورتيزول در طول تمرين در صبح نسبت به عصر مشاهده نكردند (5). بنابراين با توجه به نقش اين هورمون ها در ليپوليز، اين نتيجه كه بين مقادير MFO در صبح و عصر تفاوتي يافت نشد، دور از انتظار نيست. از طرفي تحقيقات آچتن و جوكندراپ (2004) نشان مي دهد كه ارتباط معناداري بين FATmax و لاكتات وجود دارد و نقطه شروع تجمع لاكتات در شدتي از فعاليت است كه حداكثر اكسيداسيون چربي در آن نقطه (FATmax) اتفاق مي افتد (3). با افزايش شدت فعاليت، افزايش جريان گليكوليتيكي و در نتيجه كاهش اكسيداسيون چربي مشاهده مي شود كه در اين تحقيق شدت فعاليت متناسب با اكسيداسيون چربي در هر دو نوبت زماني (FAT max) نيز در دو زمان مختلف روز با وجود بيشتر بودن آن در عصر نسبت به صبح، اختلاف معناداري نداشت. ايسلر (2006) و اسكير (2002) نيز طي تحقيقاتي به اين نتيجه رسيدند كه لاكتات خون بسته به شدت و مدت تمرين و رژيم غذايي تغيير مي كند و داراي ريتم روزانه نمي باشد (23، 13). در پژوهش حاضر علاوه بر يكسان بودن شدت و مدت فعاليت در صبح و عصر، با كنترل رژيم غذايي سعي شد قابليت دسترسي به FFA در هر دو زمان صبح و عصر تقريباً مشابه باشد. بر اين اساس به نظر مي رسد عدم كنترل رژيم غذايي قبل از فعاليت، يكي از موارد مهم در تفاوت بين اكسيداسيون چربي در ساعات مختلف روز در تحقيقات قبلي بوده است. تويوكا و همكاران (1995) بيشتر بودن ميزان اكسيداسيون چربي را در طول 60 دقيقه تمرين با شدت 60 -50 درصد VO2maxدر صبح نسبت به عصر گزارش كردند (25). در تحقيقي كه در دانشگاه شيكاگو (2002) در زمينة تأثير تمريني وابسته به زمان روز در طول تمرين 60 دقيقه اي بر روي پله انجام گرفت، مشخص شد كه اوج عملكرد، افت گلوكز، سطح كورتيزول و تيروتروپين در پاسخ به تمرين عصر و شب نسبت به صبح بيشتر بود (27). از سوي ديگر كرباسيان و همكاران (1385) بيشتر بودن ميزان اكسيداسيون چربي در صبح را پس از اجراي يك نوبت دويدن به مدت 40 دقيقه گزارش كردند (1). اين نتايج با يافته هاي پژوهش حاضر مغاير است ممكن است به دليل تفاوت در نوع برنامة آزمون، عدم كنترل رژيم غذايي و جنس آزمودني در تحقيقات قبلي باشد. رژيم غذايي قبل از تمرين از طريق تغييرات در قابليت دسترسي اسيد چرب (FFA) و فعاليت بتاهيدروكسي اسيل كوادهيدروژناز ( – HAD) بر ميزان اكسيداسيون چربي در طول تمرين تأثير مي گذارد (2، 14، 29). از سوي ديگر، شرايط رواني هنگام اجراي آزمون نيز برخي هورمون ها از جمله سطح كورتيزول خون و در نهايت ميزان اكسيداسيون سوبسترا را تحت تأثير قرار ميدهد (29). احمدي زاد و همكاران (2005) نيز همسو با يافته هاي اين تحقيق تفاوت معناداري را در ميزان اكسيداسيون چربي در طول تمرين زير بيشينه روي تردميل مشاهده نكردند (3). براساس يافته هاي اين تحقيق و تحقيقات همسو، پاسخ هاي متابوليكي به تمرين وابسته اند و شدت تمرين عامل اصلي و اوليه در تعيين مسيراكسيداسيون است. براين اساس احتمالاً پاسخ واقعي تمرين در زمان صبح و عصر به چرخه هاي شبانه روزي وابسته نيست. به طور كلي احتمال تأثيرگذاري عوامل ديگري بر نتايج پژوهش دور از انتظار نيست. ازاين رو پيشنهاد مي شود، در پژوهش هاي ديگر مواردي مانند سطح آمادگي جسماني و عوامل روانشناختي در صورت امكان به عنوان متغيرهاي ديگر بررسي شود.
نتيجه گيري نهايي
نتايج تحقيق حاضر نشان داد در صورت كنترل رژيم غذايي قبل از تمرين و مشابه بودن شدت تمرين، تفاوتي در حداكثر اكسيداسيون چربي (MFO)، شدت متناسب با FATmax) MFO) و زمان رسيدن به MFO در طول تمرين در دو نوبت صبح و عصر وجود ندارد. همچنين زماني كه هدف از فعاليت، كاهش چربي بدن است، احتمالاً تفاوتي در زمان انجام تمرين وجود ندارد و در دامنه 55-45 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي مي توان به حداكثر اكسي داسيون چربي دست يافت.

منابع و مĤخذ
1.كرباسيان، عباس. غياث، مجيد. (1385). “بررسي تغييرات كورتيزول پلاسما در ورزشكاران استقامتي”. دانشگاه علوم پزشكي ايلام.
2.Achten, J., Asker. E., Jeu Kendrup. (2004). “Optimizaing oxidation rat through exercise and diet”. Nutrition, 20; 7; PP:16-727.
3.Ahmadizad S., Bassami M., Mc Laren D. (2005). “The effect of time of day on fat metabolism at rest and respone to exercise”. Journal of Sports Sciences, 23(2); PP:150-151.

4.Benavieds A, Siches M.(1998). “Circadian rhythms of lipoprotein lipase and hepatic lipase activities in intermediate metabolism of adult rat”. Am J Physiol; 44; PP:R811-R817.
Brigitte M. Kudielka C. (2004). “Acute HPA axis responses, heart rate, and mood change to stress in humans at different times of day.
Psychoneuroendocrinology, 29; PP:983-992.
Bray.M.S.and Young . M.E. (2006). “Circadian rhythms in the development of obesity : potential role for the circadian clock within the adipocyte”. Obesity reviews, 8; PP:169-181.
Deschenes, M.R., Sharma, J.V., Brittingham, K.T. Casa, D.J, Amstrong. L.E, & Maresh , C.M. (1998). “Chronobiological effects on exercise performance and selected physiological responses”. European Journal of Applied physiology, 77; PP:249-256.
Galliven, E.A., Singh, A., Michelson, D.Bina , S. Gold. (1997). “Hormonal and metabolic responses to exercise across time of day and menstral cycle phase”. J Apple. Physiol, 83;PP:1822-1831.
9.Gavrila. A, (2003). “Diurnal and ultradian dynamics of serum adiponectin in healthy men : comparison with leptin, circulating soluble leptin receptor and cortisol patterns”. J Clin Endocrinol Metab, 88; PP:2838-2843.
Horowitz J.F., and Klein S., (2000). “Oxidation of non-plasma fatty acids during exercise in increased in women with abdominal obesity”. J Appl Physiol, 89; PP:2276-2282.
Hargreaves. M., Hawley. J. (2003). “Physiological bases of sports performance”. Mc Graw-Hill book company Australian.1;P:344.
Hunter G. R., Wetztein C.J., Fields D.A., Brown A., Bamman. M.M. (1994).”Resistance training increases resting metabolic rate and norepinedphrine levels in healthy 50-to-65-yr-old men”.J Appl Physiol, 7; P:133.
Isleir.K.(2006). “Time of day effects in anaerobic performance and blood lactate during and after exercise”. Isokinetics and exercise science, 14; PP:335340.
Jeukendrup.A.E. (2003). “Modulation of carbohydrate and fat utilization by diet, exercise and environment”. Biochem Soc Trans, 31(Pt6); PP:1270-3.
Kalar Sp, Bgnaxco.M. Dube. MG. (2003). “Rhythmic, reciprocal ghrelin and leptin signalling”.Regual Pept, 111;PP:1-11.
Kjaer M., Howlett K., Langfort J., Zimmerman-Belsing T. (2000). “Adrenaline and glycogenolysis in skeletal muscle during exercise ; a study in adrenalectomised humans”. J Physiol. 528;PP:371-378.
Michelle C.Venables, Juul Achten, and Asker E. Jeukendrup. (2005). “Determinats of fat oxidation during exercise in healthy men and women : a cross sectional study”. J Apple Physiology 98; PP:160-167.
Reilly, T., Atkinson, G., Gregson, W.Drust, B., Forsyth, J.Edwards, B., & Waterhous, J. (2006). “Some chronobiological consideration related to physical exercise”. Clinical Terapeutica. 157(3); PP:249-264.
19.Reilly, T.Atkinson, G. & Waterhouse, J. (1997). “Biological rhythms and exercise”. Oxford Univesity Press, PP:15-27.
Rennie. C, Carter. S.L. (2001). “Substrate utilization during endurance exercise in men and women after endurance training”. Apple physiology endorianl metab, 280; E898-E907.
Riddell, M.C, Jamnik. V.K.Iscoe, K.E. Brian Timmons, W.Gledhill N. (2008). “Fat oxidation rate and the exercise intensity that elicits maximal fat oxidation decreases with pubertal status in young male subjects”. J Apple Physiology 105; PP:742-748.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Romijn. J.A., Coyle E.F. Sidossis L.S., Gastaldelli A.,Horowitz F., Endert. E. & Wolfe R.R. (1993). “Regulation of endogenous fat and carbohydrate metabolism in relation to exercise intensity and duration”. Am J Physiology Endocrinol Metab, 265; PP:E380-E391.
23.Sekir. U. (2002). “Effect of time of day on the relationship between lactate and ventilatory threshold”. Journal of Sports Science and medicine, 6; PP:136140.
Scholfl C., Prank K, Brabant G. (1997). “Twenty – four – hour rhythms of plasma catecholamine and their relation to cardiovascular parameter in healthy young men”. European Journal of Endocrinology, 137; PP:675-683.
Toyooka.J., Yoshikawa K. (1995). “Substrate usage during prolonged exercise in the morning and evening”. Japanes Journal of Physical fitness and Sports Medicine, 44; PP:419-430.
Tsutsumi K. Inoue . Y., Kondo Y. (2002). “The relationship between lipoprotein lioase activity and respiratory quotient of rats in circadian rhythms”. Biol.Pharm. Bull, 25; PP:1360-1363.


پاسخ دهید