در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

شكل 1_ ميانگين مقدار IL-10 سرم (پيكوگرم در ميلي ليتر) در زنان و مردان در دو نوبت پيش آزمون و
پس آزمون

شكل 2_ ميانگين مقدارIFN سرم (پيكوگرم در ميلي ليتر) در زنان و مردان در دو نوبت پيش آزمون و پس آزمون

شكل3_ ميانگين مقدار TNF سرم (پيكوگرم در ميلي ليتر) در زنان و مردان در دو نوبت پيش آزمون و پس آزمون

شكل 4_ ميانگين مقدارCRP سرم (نانوگرم در ميلي ليتر) در زنان و مردان در دو نوبت پيش آزمون و پس آزمون بحث و نتيجه گيري
پژوهش هاي باليني در زمينة اثر ورزش مزمن روي تنظيم سايتوكايني در افراد مبتلا به MS محدود است و به دليل اعمال متنوع و متعدد سايتوكاين ها، اغلب به سختي مي توان اهميـت بيولـوژيكي تغييـرات مربـوط بـهپاسخ به ورزش را تفسير و توجيه كرد. از طرفي در معدود پژوهش هاي انجـام گرفتـه، تـأثير تمرينـات هـوازي وقدرتي به تنهايي بررسي شده است، درحالي كه مي دانيم هر دو دستة اين تمرينات براي بيماران مبتلا بـهMS لازم است و آثار مفيدي در بهبود ناتواني هاي آنها دارد. تأثير تركيبـي از ايـن تمرينـات بـر سيسـتم ايمنـي ايـنبيماران شناخته نشده است، در عين حال با توجه به تفاوت هاي جنسي در الگوي سـايتوكايني ايـن بيمـاران درهيچ يك از پژوهش هاي پيشين مقايسه اي در زمينة تفاوت تأثير ورزش در زنان و مردان مبتلا به MS به عمـلنيامده است. با توجه به خلاء موجود در اين زمينه، هـدف پـژوهش حاضـر، بررسـي تعامـل اثـر 8 هفتـه تمـرينمنتخب هوازي – قدرتي و جنسيت بر برخي سايتوكاين ها در بيماران مبتلا به MS بود.
نتيجة پژوهش حاضر، نشان داد سايتوكاين ضدالتهابي IL-10 هم در زنان و هم در مردان مبتلا به MS بـهدنبال تمرينات كاهش يافت و اين دو گروه تفاوتي با هم نداشتند. نتايج اين پژوهش بـا نتـايج پـژوهش لسـلي وهمكاران (2006) و كاستلانو و همكاران (2004) همسوست كه با وجود تفـاوت در نـوع برنامـة تمرينـي ايـن دوپژوهش (كه از تمرين قدرتي پيشرونده استفاده شده بود) با پژوهش حاضر، مي توان گفت احتمالاً نـوع تمرينـاتقدرتي يا تركيب تمرين هوازي و قدرتي مي تواند موجب كـاهشIL-10 در بيمـارانMS شـود . اينترلـوكين – 10 كه در ابتدا عامل ممانعت كنندة توليد سايتوكاين ها (CSIF) خوانده مي شد، به وسيلة سلول هاي Th2 و ماكروفاژهاي فعال ترشح و از توليد اغلب يا همة سايتوكاين هايي كه توسط سلول هاي Th1 ساخته مـي شـود،جلوگيري مي كند. براي مثال توانايي اين اينترلوكين در ممانعت از ساخته شدن IFN- 90 درصـد اسـت (1).
IL-10 در درمان بيماري MS عامل مهمي محسوب مي شود، زيـرا ايـن بيمـاران بـا كمبـود ايـن سـايتوكاينمواجهند و يكي از عملكردهاي داروهاي سركوب كنندة سيستم ايمني مثل بتافرون افزايش ايـن عامـل اسـت تـابتواند با ازدياد عوامل التهابي مثل IFN مقابله كند (20). LI-10 سايتوكايني تنظيمي محسوب مي شود كه بـادورة فروكش بيماري در EAE و MS همراه است، اما در اين پژوهش و بررسي هاي پيشين مشـاهده شـد كـهكاهش در غلظت IL-10 با تشديد علائم بيماري همراه نيست. در واقع همراه با كاهش ايـن عامـل نـاتوانيهـايبيماران بهبود مييابد. مي توان نتيجه گرفت كاهش در IL-10 كه همراه با كـاهش در سـايتوكاين هـاي پـيشالتهابي مثل TNF و IFN به دنبال دورهاي از تمرينات ورزشي در بيماران MS رخ مي دهد، با كاهشـي كـهدر اثر روند عود بيماري اتفاق مي افتد، مي تواند تأثيرات متفاوتي را در پي داشته باشد. اين موضوع احتمالاً به اثـرورزش روي تنظيم و تعادل سايتوكاين ها در بيماران MS برمي گردد.
در اين پژوهش متغير IFN هم در گروه كنترل و هم در گروه تجربي (زنان و مردان)، تغييرات معناداري را به صورت كاهشي نشان داد. از طرفي تفاوت معناداري ميان زنان و مردان مشاهده نشد. تغييرات در گروه كنتـرلممكن است ناشي از روند متغير بيماري يا تأثير داروها و … باشد. نتايج اين پژوهش با نتايج كاستلانو و همكـاران(2004) همسوست كه البته در آن پژوهش گروه كنترل وجود نداشت. از طرفـي بـا نتـايج كاسـتلانو و همكـاران
(2008) مغاير است. دليل مغايرت نتايج را مي توان متفاوت بودن نوع برنامـة تمرينـي دانسـت، آنهـا افـزايش درغلظتIFN را به دنبال 8 هفته تمرين هوازي مشاهده كردند كه البته اين افزايش با تشديد نـاتواني هـا همـراه نبود. IFN طي پاسخ هاي ايمونولوژيك توسط سلول هاي T فعال شده يا سلول هاي NK توليد مي شود. بـهاين نوع اينترفرون، ايمن نيز مي گويند. اينترفرون ها پس از تأثير بر سلول هاي هدف، موجب القاي مقاومـت دربرابر ويروس ها مي شوند (1).
به طور كلي، غلظت زياد سايتوكاين پيش التهابي IFN در بيماران MS با تشديد علائم باليني و فـاز عـودبيماري همراه است، از طرفي نبود اين عامل كه در مدل حيواني EAE) MS) بررسـي شـده اسـت، بـه تشـديدبيماري منجر مي شود(42). به طور كلي، كاهش در سايتوكاين پـيش التهـابيIFN در گـروه ورزشـي (زنـان ومردان) با بهبود عملكرد همراه بود و تغييرات IFN در گروه كنترل مي تواند نشان دهندة عوامل مداخلـه گـريمثل مصرف داروهاي ضدالتهابي از سوي بيماران و تغييرات ناشي از روند متغير بيماري MS باشد.
براساس نتايج پژوهش حاضر، غلظت سايتوكاين پيش التهابي TNF در زنان و مـردان بـه دنبـال 8 هفتـهتمرينات منتخب به شكل متفاوتي تغيير كرد. در زنان گروه تجربي، TNF كاهش معناداري را نسبت به پـيشآزمون نشان داد، ولي در مردان گروه تجربي تغييرات به صورت افزايشي رخ داد. در بررسي بين گروه هاي كنترل و تجربي مشخص شد تغييرات در زنان معنادار (كاهش) بوده و در گروه مردان معنادار نبـوده اسـت. در پـژوهشكاستلانو و همكاران (2004) بر روي زنان مبتلا به MS، تمرين قدرتي موجب كاهش TNF شد كه بـا نتـايجاين پژوهش همسوست.
كاستلانو و همكاران (2008) مشاهده كردند كه يك دوره تمرين هوازي در زنان و مردان مبتلا بـهMS بـهافزايش TNF منجر شد. اگر چه پيامد اين افزايش ناشناخته است، آنهـا مشـاهده كردنـد كـه ناتوانـايي هـاي آزمودني ها به دنبال تمرين هوازي كاهش يافت، بنابراين در اثر ورزش افزايش سايتوكاين هاي پيش التهـابي مثـلTNF، با تشديد علائم بيماري همراه نبود. البته در آن پژوهش بين زنان و مردان مقايسه اي به عمل نيامد.
TNF در اصل توسط سلولهاي فاگوسيته كنندة تك هسته اي فعال و نيز سلولهاي NK، لنفوسيت هـاي
B، لنفوسيت هاي T فعال و همچنين آستروسيت ها و ميكروگليا در CNS توليد مي شود (1).
TNF در بيماران MS نقش دوگانه اي دارد، زيرا از يك طرف افزايش آن با تخريب ميلين همراه اسـت واز طرف ديگر، اين عامل نقش حفـاظتي روي اعصـاب از طريـق افـزايش تكثيـر اليگودندروسـيت هـا و تحريـكبازسازي ميلين دارد(3). يك توضيح احتمالي مـي توانـد وجـود دو راه سـيگنالينگ متفـاوت توسـط دو گيرنـدةمختلف TNF باشد (75P55,P). احتمال دارد ورزش موجب القاي فعاليت خوب التهابي گيرندة TNF P75 شود كه از اين طريق رشد و تكثير سلول القا مي شود (3). سازوكارهاي احتمالي عمل حمايت كنندة نـورونيTNF از طريق القاي سوپراكسيداز (29,5)، محافظت نورون ها از گونه هاي اكسيژن واكنشي و پايداري كالبينـدين اسـت(8).
همان طور كه پيش تر گفته شد، ترشح سايتوكاين هـاي پـيش التهـابي اصـلي مثـلTNF ، تحـت تـأثيرجنسيت بيماران MS قرار مي گيرد (21). از طرفي انحراف پاسخ هاي ايمنـي بـه سـمتTh1 در زنـان (نـه درمردان) با پيشرفت ناتواني ها همراه است. در اين پژوهش مشاهده شد كه ورزش نقـش دوگانـه اي روي TNF زنان و مردان مبتلا به MS دارد كه با وجود اثر كاهشي در زنان و اثر افزايشي در مردان با بهبود معنادار توانـاييهاي آنان همراه است.
در اين پژوهش مقدار hs-CRP در هيچيك از گروه هاي ورزشي و كنترل در زنـان و مـردان قبـل و بعـد ازمداخلة ورزشي اختلاف معني داري را نشان نداد، اما در پژوهش لسلي و همكـاران (2006) بـر روي بيمـاران زنمبتلا به MS، بر اثر تمرين قدرتي CRP كاهش معناداري را نشان داد. سطوح سـرميCRP مـنعكس كننـدةفعاليت عمومي التهابي با درجة خفيف است (11). CRP پروتئين فاز حادي است كه در كبـد سـنتز و از طريـقسايتوكاين هايي مثـلIL-1 ، IL-6 و TNF هـم توليـد مـي شـود. سـطوح سـرميhs-CRP در بيمـارانRRMS و گروه كنترل سالم مشابه است، اما در طول فاز تشديد باليني MS افـزايش مـي يابـد (19). افـزايشسطوح سرمي hs-CRP با افزايش خطر ناتوانايي و پيشرفت در RRMS همراه است. CRP به عنوان شـاخصبالقوة فعاليت التهابي غيرقابل تشخيص و پيش آگهي در MS تعبير مي شود (23).
به طوركلي، يافته هاي حاصل از اين پژوهش حاكي از آن است كه 8 هفته تمرين منتخب هـوازي و قـدرتيدر آزمودني هاي مبتلا به MS نوع عودكننده – فروكش كننده با كـاهش معنـادار سـايتوكاين هـايTNF و IL-10 در زنان مبتلا همراه است و اين كاهش نيز بـا بهبـود معنـاداري در نـاتواني هـا و پيشـرفت در قـدرت واستقامت آنان همراه بود. در مورد متغير IFN و hs-CRP در زنان و مردان مبتلا تغييرات معنادار نبود. تفاوت بارز بين زنان و مردان مبتلا به MS در تغييرات سايتوكاين ها (در اثر ورزش)، فقط در متغيـرTNF بـود كـهدر گروه ورزشي به دنبال تمرينات در زنان كاهش معنادار و در مردان افزايش يافت. در نهايـت مـي تـوان نتيجـهگرفت همان طور كه در زنان مبتلا به MS تغييرات در الگوي سايتوكايني به شكل آشكارتري رخ مي دهـد، اثـرورزش روي سايتوكاين هاي اين افراد موجب تغييرات معنادارتري نسبت به مردان مي شود، ولـي فعاليـت بـدنيبراي هر دو گروه مفيد است و در زنان و مردان به صورت مشابه بـه بهبـود ناتوانـايي هـا و پيشـرفت در قـدرت واستقامت مي انجامد.
منابع و مĤخذ
وژگاني، محمد. (1385). “ايمونولوژي”. تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي.
Anais Rampello et al. (2007). “Effect of aerobic training on walking capacity and maximal exercise tolerance in patients with multiple sclerosis : A randomized crossover controlled study PHYS THER Vol. 87,No. 5; PP:545-555.
Arnett HA et al. (2001). “TNF alpha promotes proliferation of oligodendrocyte progenitors and remylination”. Nat Neurosci 4; PP:1116-22.
Bouman A,Heineman MJ, Fass MM. (2005). “Sex hormones and the immune response in humans”. Hum Reprod Update; 11; 411- 23. [PubMed; 15817524].
Bruce AJ, Boling W, Kindy MS, Peschon J, Kraemer PJ, Carpenter MK, Holtsberg FW, Mattson MP. (1996). “Altered neuronal and microglial responses to excitotoxic and ischemic brain injury in mice lacking TNF receptors”. Nat Med 2 ; PP:788-94.
Castellano V, et al. (2008). “Cytokine responses to acute and chronic exercise in multiple sclerosis. J Appl Physiol 104; PP:1697-1702.
Castellano, V. (2004). “Cytokine levels after eight weeks of progressive resistance training in multiple sclerosis patients”. Medicine & Science in Sports : Vol. 36(5).
Cheng B, Christakos S,Mattson MP. (1994). “Tumor necrosis factors protect neurons against metabolic-excitotoxic insults and promote maintenance of calcium homeostasis”. Neuron 12: PP:139-53.
Dalgas U. et al. (2009). “Resistance training improves muscle strength and functional capacity in multiple sclerosis”. Neurology, 73; PP:1478-1484.
Debouverie M, et al. (2007). “Increasing incidence of multiple sclerosis among women in Lorraine”. Eastern France. Mult Scler; 13; PP:962-7.
Gaby, C, Kushner, I. (1999). “Acute-phase proteins and other systemic responses to inflammation”. N Engl J Med; 340; PP:448-454.
Imitola. J et al. (2005). “Cytokines in multiple sclerosis; from bench to bedside”. Pharmacology & therapeutics, 106; PP:163-177.
Joseph R. et al. (2006). “Immunopathological mechanisms in multiple sclerosis”. Drug Discovery Today; Disease Mechanisms; Vol. 3, PP:177-184.
Kesselring. J. (2001). “Multiple sclerosis”. 2 ed , London; Cambrige University Press 5; P:54.
Kileff, J. & Ashburn, A. (2005). “A pilot study of the effect of aerobic exercise on people with moderate disability multiple sclerosis”. Clinical Rehabilitation, 19; PP:165-169.
Lesley J et al. (2006). “Cytokine responses to resistance training in people with multiple sclerosis”. Journal of Sports Sciences , Vol. 24, Issu 8; PP:911-914.
17.Liva SM, Voskuhl RR. (2001). “Testosterone acts directly on CD4+ T lymphocytes to increase IL-10 production” J Immunol; 167; PP:2060-7. [PubMed; ]88998411.
Mostert S, Kesselring J. (2002). “Effects of a short-term exercise training program on aerobic fitness, fatigue, health perception and activity level of subjects with multiple sclerosis”. Multiple sclerosis; 8(2); PP:161-8.
Nguyen LT, Ramanathan M, Weinstock-Guttman B, Baier M, Brownscheidle C, Jacobs LD (2003). “Sex differences in vitro pro-inflammatory cytokine production from peripheral blood of multiple sclerosis patients”. J Neurol Sci; 209; PP:93-9. [PubMed; 12686409].
OE Zenci V. (2000). “Multiple sclerosis is associated with an imbalance between tumour necrosisfactor-alpha (TNF-) and IL-10 secreting blood cells that is corrected by interferon-beta (IFN-b) treatment”. Clin Exp Immunol; 120; PP:147-153.
21.Pelfrey CM,Cotleur AC, Lee JC, Rudick RA. (2002). “Sex differences in cytokine responses to myelin peptides in multiple sclerosis”. J Neuroimmunol; 130;PP:211-23. [PubMed; 12225904].
Ransohoff R, Kivisakk P, Kidd G. (2003). “Three or more routes for leukocyte migration into the central nervous system”. Nature Reviews 3; PP:569581.
Soilu-Hanninen, et al. (2005). “High sensitivity measurement of CRP and disease progression in multiple sclerosis”. Neurology; 65; PP:153-155.
Straub RH. (2007). “The complex role of estrogens in inflammation”. Endocr Rev; 28; PP:521-74. [PubMed: 17640948].
Stuart D.Cook. (2006). “Hand book of multiple sclerosis”. 4 edition Taylor & Francis Group.
Verthelyi D. (2001). ” Sex hormones as immunomodulators in health and disease”. Int Immunopharmacol; 1; PP:983-93. [PubMed; 11407317]
White AT, et al. (2000). “Effect of precooling on physical performance in multiple sclerosis”. Mult Scler;6;PP:176-80


پاسخ دهید