(001/0P= ) مشاهده شد، اما در مقايسة اين گروه با گروه دارونما ( 018/0P=) تفاوت معناداري وجود نداشت.
از اين رو نمي توان افزايش استقامت در آزمودني ها را به اثر كافئين نسبت داد. همچنين در مقايسه گروه مقدار كم كافئين با گروه هاي كنترل (026/0P=) و دارونما ( 022/0P= )، تفاوت معنادار نبود.
در مورد توان عضلاني پايين تنه، تفاوت معناداري بين گروه مقدار متوسط كافئين با گروه هاي كنترل
(001/0P= ) و دارونما (001/0P=) مشاهده شد. همچنين، در مقايسة گروه مقدار كم كافئين با گروه هاي كنترل (451/0P= ) و دارونما (078/0P=)، تفاوت معنادار نبود.
در مورد حجم تمرين بالا تنه، تفاوت معناداري بين گروه مقدار متوسط كافئين با گروه هاي كنترل
(001/0P=) و دارونما (001/0P=) مشاهده شد. همچنين، در مقايسة گروه مقدار كم كافئين با گروه هاي كنترل
(031/0P=) و دارونما (671/0P=)، تفاوت معنادار نبود.
در مورد حجم تمرين پايين تنه، تفاوت معناداري بين گروه مقدار متوسط كافئين با گروه كنترل (001/0P=) مشاهده شد، اما در مقايسة گروه مقدار متوسط كافئين با گروه دارونما (014/0P= ) تفاوت معناداري مشاهده نشد. بنابراين نمي توان افزايش حجم تمرين در آزمودني ها را به اثر كافئين نسبت داد. همچنين، در مقايسة گروه مقدار كم كافئين با گروه كنترل(008/0P= )تفاوت معنادار بود، اما در مقايسة اين گروه با گروه دارونما (180/0P=) تفاوت معنادار نبود، بنابراين نمي توان افزايش حجم تمرين در اين گروه را به كافئين مصرفي نسبت داد.

بحث و نتيجه گيري مقدار متوسط كافئين

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

يافتة اصلي تحقيق حاضر اين بود كه مصرف مقدار متوسط كافئين يك ساعت قبل از عملكرد ورزشي موجب افزايش معنادار قدرت پايين تنه، استقامت عضلاني بالاتنه، حجم تمرين بالا تنه و توان پايين تنه در پرورش اندام كاران مي شود. البته در شاخص استقامت پايين تنه يعني تكرار تا خستگي با 70 درصد 1RM در حركت پرس پا، گروه مقدار متوسط كافئين نسبت به گروه كنترل افزايش معناداري را در استقامت نشان داد، ولي در مقايسة اين گروه با گروه دارونما اين افزايش معنادار نبود، هرچند بسيار نزديك به معناداري قرار داشت (018/0P=). در اين زمينه، آستورينو و همكاران (2008) اثر مصرف دوز متوسط (6 mg/kg) كافئين را بر
1RM و تكرار تا خستگي با 60 درصد 1RM در حركت هاي پرس سينه و پرس پا بررسي كردند. آزمودني ها 22 مرد مقاومتي كار بودند. نتايج به دست آمده در تمامي شاخص ها غيرمعنادار بود. ضمن اينكه نتايج در رابطه با مجموع وزنة زده شده در تكرار تا خستگي، 12 درصد افزايش نشان داد(4). اين محققان محدوديت اصلي تحقيق خود را عدم اندازه گيري تغييرات غلظت خوني كاتكولامين ها يا متيل گزانتين در پاسخ به كافئين مصرفي برشمردند و تفاوت هاي بين افراد در پاسخ به كافئين را از جمله دلايل عدم معناداري نتايج دانستند. گلدستين و همكاران(2010) اثر مصرف مقادير متوسط كافئين (6 mg/kg) را بر عملكرد 15 زن، با سابقة شش ماه تمرين مقاومتي، بررسي كردند. شاخص هاي مورد بررسي 1RM و تكرار تا خستگي با 60 درصد 1RM در حركت پرس سينه بود. محققان افزايش معنادار 1RM را در پرس سينه و عدم تأثير معنادار بر تكرار تا خستگي را گزارش كردند. نتيجة اين تحقيق مخالف اين نتايج است، زيرا در اين پژوهش عدم تغيير معنادار در 1RM و افزايش معنادار در تكرار تا خستگي در پرس سينه مشاهده شد. البته گلدستين و همكاران در تحقيق خود از آزمودني هاي زن با سابقة شش ماه تمرين مقاومتي استفاده كردند و تنها شرط براي شركت در اين تحقيق، توانايي انجام پرس سينه با 70 درصد وزن افراد بود. اين محققان اذعان داشتند با توجه به اينكه اين اولين پژوهش انجام گرفته در اين حوزه در بين اين جمعيت است، بايد از تعميم و مقايسه با ديگر نمونه ها اجتناب كرد. گرين و همكاران (2007) اثر مقدار متوسط كافئين (6 mg/kg) را روي آزمون 10 تكرار بيشينه پرس سينه و پرس پا در 17 مرد و زن فعال با سابقة 8 هفته تمرين مقاومتي بررسي كردند. نتيجة به دست آمده در پرس سينه معنادار نبود، ولي در ست آخر پرس پا، افزايش معناداري با مصرف كافئين مشاهده شد(13). محققاننتيجه گرفتند كه ممكن است تأثيرات نيروزايي كافئين به عضلات فعال بزرگ و در وضعيت نيمه خستگي محدود باشد. هادسون و همكاران (2008) در تحقيقي مشابه، اثر دوز متوسط كافئين (6 mg/kg) را بر آزمون 12 تكرار بيشينه اكستنشن پا و جلو بازو در 15 مرد با سابقة 8 هفته تمرين مقاومتي بررسي كردند(14). نتايج نشان داد كه در مجموع تكرارهاي پا افزايش معناداري وجود دارد كه مشابه نتيجة تحقيق گرين و همكاران است، اما نتايج آنها نشان داد كه تكرارهاي ست اول پا و دست نيز افزايش معناداري داشته است؛ اين نتيجه مغاير اظهار نظر گرين و همكاران مبني بر تأثير گذاري كافئين در وضعيت نيمه خستگي و ست هاي پاياني است. آستورينو و همكاران (2010) در تحقيق روي 15 مرد فعال در جريان دو وهله تمرين انقباض ايزوكينتيك شامل 40 تكرار بيشينه فلكشن و اكستنشن زانو با استفاده از مقادير كم (2 mg/kg) و متوسط (5 mg/kg) كافئين، مشاهده كردند كه تنها مقادير متوسط كافئين و در وهلة نخست تمرين موجب افزايش معنادار تكرارهاي بيشينه شد(5).
اين محققان در اظهار نظري مخالف گرين اعلام كردند كه كافئين هنگامي كه عضله خسته است، عملكرد را تغيير نمي دهد. ولف و همكاران (2009) اثر مصرف مقادير متوسط كافئين (5 mg/kg) را بر تكرار تا خستگي در حركت پرس سينه روي 17 فوتباليست مرد بررسي كردند. نتيجه به دست آمده از اين تحقيق تغيير معناداري را نشان نداد(22). اين نتايج برخلاف نتايج تحقيق حاضر است، اما بايد توجه داشت كه آزمودني هاي تحقيق ولف فوتباليست و در اين تحقيق پرورش اندام كار بودند و شايد بتوان تفاوت نتايج را به تفاوت در آزمودني ها نسبت داد. در تحقيقي ديگر پاسترنك (2000) اثر مصرف 4 ميلي گرم كافئين به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن را بر سه نوبت سوپر ست پرس پا (80 درصد 1RM) و پرس سينه (70 درصد 1RM) بررسي كرد. آزمودني ها 13 مرد فعال بودند و نتايج به دست آمده تفاوت معناداري را بين كافئين و دارونما يا بين پرس پا و پرس سينه نشان نداد(18). وي عنوان كرد كه آزمودني ها با اينكه فعال بودند، ولي مقاومتي كار نبودند. اين موضوع موجب غيرمعنادار شدن نتايج شد. اما افزايش معنادار نتايج تحقيق حاضر را در مقايسه با تحقيق پاسترنك، مي توان به بيشتر بودن مقدار مكمل مصرفي و ورزشكار بودن آزمودني ها نسبت داد.
در بررسي تفاوت اثرگذاري كافئين بر بالا تنه و پايين تنه، تحقيق حاضر نشان داد كه قدرت بيشينه و توان پايين تنه با مصرف كافئين افزايش معنادار يافت و همان گونه كه پيشتر ذكر شد، استقامت پايين تنه نيز افزايشي نزديك به معناداري داشته است. در بالا تنه نيز افزايش معنادار استقامت عضلاني و حجم تمرين مشاهده شد. ايننتيجه به نفع اثر گذاري بيشتر كافئين بر فعاليت هاي قدرتي و نيز فعاليت هاي مبتني بر توان در پايين تنه و البتهاثر گذاري بيشتر كافئين بر فعاليت هاي استقامتي در بالا تنه است. البته بعضي محققان تأثير بيشتر كافئين را برفعاليت هاي بالاتنه عنوان كرده اند(7)، در صورتي كه برخي ديگر(8) اظهار داده اند كه كافئين تأثير اندكي بر فعاليت هاي بالا تنه دارد. تحقيق حاضر نشان داد كه كافئين بر هر دو نوع فعاليت هاي بالاتنه و پايين تنه تأثير دارد. بنابراين نمي توان هيچ يك از اين نظريه ها را رد يا قبول كرد، زيرا تفاوت در نوع آزمودني ها، شدت و حجم تمرين، مقدار مصرف مكمل و وجود يا نبود گروه كنترل و غيره، بر نتايج تحقيقات تاثير گذاشته و موجب تفاوت آنها مي شود. با اين حال، به نظر مي رسد براي ارائة نظر قطعي، به تحقيقات بيشتري در اين زمينه نياز است.
نتايج تحقيق حاضر حاكي از افزايش معنادار توان در پايين تنه و عدم تغيير معنادار در بالا تنه متعاقب مصرف دوز متوسط كافئين بود. در بررسي اثر كافئين بر توان عضلاني بالا تنه و پايين تنه، تحقيقي يافت نشد كه از پرس سينه و پرس پا براي بررسي اثر كافئين بر توان بي هوازي بالا تنه و پايين تنه استفاده كرده باشد. بيشتر تحقيقات در زمينة توان بي هوازي از تست وينگيت استفاده كرده اند. لورينو و همكاران (2006) اثر مصرف كافئين را بر تست وينگيت در 16 آزمودني فعال تفريحي بررسي كردند. نتايج آنها تاثير معناداري را نشان نداد(17). محققان نتيجه گرفتند با اينكه آزمودني ها تا حدودي فعال بودند، ولي ورزشكار تمرين كرده بي هوازي نبودند و پيشنهاد دادند كه اگر از ورزشكاران بي هوازي استفاده مي شد، آثار نيروافزايي كافئين مشاهده مي شد. دانكن و همكاران (2009) از 14 مرد و زن فعال تيمي به منظور بررسي اثر مقدار متوسط كافئين (5 mg/kg) بر آزمون وينگيت استفاده كردند. نتيجة به دست آمده معنادار نبود و محققان عدم كنترل دقيق كافئين مصرفي روزانة آزمودني ها را علت اين نتيجه بيان كردند(9). در تحقيقي ديگر، دانكن و همكاران (2009) اثر همين مقدار كافئين را در 12 مرد تمرين كرده بررسي كردند و شاخص مورد استفاده هم آزمون وينگيت بود. تأثير كافئين بر توان بي هوازي در اين تحقيق مثبت بود(10). آنها تمرين كرده بودن آزمودني ها را دليل كسب اين نتيجه عنوان كردند. پر واضح است به دليل متفاوت بودن آزمودني ها و نيز شاخص مورد استفاده، نمي توان مقايسه اي بين نتايج تحقيقات ذكر شده و تحقيق پيش رو انجام داد، با اين حال، احتمال مي رود كه اثرگذاري بيشتر دوز متوسط كافئين در پايين تنه، علت كسب اين نتايج در تحقيق حاضر باشد. در مورد تأثير كافئين بر عملكرد ورزشي سه سازوكار عمده بيان شده است؛ افزايش cAMP و در نتيجه افزايش ليپوليز، بسيج كلسيم داخل سلولي از رتيكولومساركوپلاسميك و آنتاگونيسم رقابتي گيرندههاي آدنوزين در سيستم عصبي مركزي(18، 19).
كافئين، اكسيداسيون اسيدهاي چرب را افزايش مي دهد و گليكوژن عضلاني را ذخيره مي كند كه اين عمل به ويژه در جريان فعاليت استقامتي مي تواند عملكرد را افزايش دهد. اما گفته شده كه فعاليت هاي كوتاه مدت و شديد، مانند آزمون هاي استفاده شده در تحقيق حاضر، به وسيلة كربوهيدرات در دسترس محدود نمي شود.
بنابراين به نظر مي رسد اثرگذاري كافئين از طريق اين سازوكار نقش عمده اي در اين فعاليت ها ندارد (8، 18). افزايش آزادسازي كلسيم از رتيكولوم ساركوپلاسميك نيز يكي از سازوكارهاي پيشنهادشده براي تأثيرات ارگوژنيكي كافئين بر عملكرد ورزشي است. البته اين آثار در مقادير بيشتر از مقادير فيزيولوژيكي رخ مي دهد كه در اين مقادير بروز آثار سمي مصرف كافئين نيز دور از انتظار نيست. بنابراين بعيد ب ه نظر مي رسد كه در مقادير مصرف شده در اين تحقيق اين سازوكار نقشي اساسي در افزايش عملكرد داشته باشد (8، 18). با اين حال، پيشنهاد شده است كه سازوكار اصلي احتمالي اثرگذاري كافئين در فعاليت هاي كوتاه مدت و شديد، عمل كافئين ب ه عنوان آنتاگونيسم رقابتي گيرنده هاي آدنوزين باشد. كافئين با اتصال به گيرنده هاي آدنوزين در CNS موجب به خدمت گرفتن واحد هاي حركتي بيشتري مي شود و تخلية عصبي نيز افزايش مي يابد كه هر دو مورد انقباض ارادي و نيروي توليدي را افزايش مي دهند. شايان ذكر است كه براي اثرگذاري كافئين از طريق اين سازوكار به مقادير بيشتر از مقادير فيزيولوژيك نياز نيست، براي مثال نوشيدن دو فنجان قهوه مي تواند اين تأثيرات را به همراه داشته باشد. همچنين كافئين مي تواند از طريق تغيير در درك فشار تمرين، زمان واكنش يا وضعيت رواني فرد (افزايش هوشياري و سرحالي)، موجب افزايش عملكرد شود (8، 18). درمجموع به نظر مي رسد تركيبي از عوامل ذكر شده مي توانند آثار نيروافزايي كافئين را بر عملكرد ورزشي در فعاليت هاي كوتاه مدت و شديد، مانند فعاليت هاي مورد استفاده در تحقيق حاضر توضيح دهند، هرچند احتمالا نقش كافئين به عنوان آنتاگونيسم رقابتي گيرندههاي آدنوزين در CNS پررنگتر از ديگر عوامل است.
مقدار كم كافئين
نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه دوز كم كافئين( 5/2 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) تأثيرمعناداري بر هيچ يك از شاخص هاي تحقيق شامل قدرت بيشينه، استقامت و توان عضلاني بالا تنه و پايين تنهندارد. البته در شاخص قدرت پا گروه دوز كم نسبت به گروه كنترل افزايش معناداري نشان داد، اما در مقايسه باگروه دارونما، تفاوت معنادار نبود، بنابراين نمي توان افزايش قدرت را به كافئين مصرفي نسبت داد. نتايج پژوهشحاضر با نتايج تحقيق بك و همكاران (2008)(6) همراستاست. بك و همكاران اثر مصرف 201 ميلي گرم كافئين(حدود 5/2 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) را بر 1RM پرس سينه و زمان رسيدن به خستگي روي نوارگردان با 85 درصد اكسيژن مصرفي بيشينه بررسي كردند. نتايج حاصل در هر دو شاخص غيرمعنادار بود. البته آزمودني هاي تحقيق بك همگي غيرفعال بودند، به همين علت، محققان نيز معنادار نبودن نتايج را به نوع آزمودني ها نسبت دادند و فرضية مطرح شده با مضمون اثرگذاري بيشتر كافئين بر ورزشكاران نسبت به غير ورزشكاران را تأييد كردند. درست است كه آزمودني هاي تحقيق حاضر ورزشكار بودند، اما احتمالا مقادير مصرفي كافئين براي اثرگذاري بر شاخص هاي قدرت، استقامت و توان عضلاني كافي نبوده است تا نتايج معنادار شود. همچنين نتايج تحقيق حاضر با نتايج تحقيق ويليامز و همكاران(2008)(21) همسوست، آنها در تحقيق خود از 9 مرد مقاومتي كار استفاده كردند تا اثر مصرف 300 ميلي گرم كافئين (حدود 5/3 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) را بر تست وينگيت و 1RM و تكرار تا خستگي با 80 درصد 1RM در حركت هاي پرس سينه و كشش زير بغل بررسي كنند. نتايج به دست آمده در تمامي شاخص ها غيرمعنادار بود. اين محققان اذعان داشتند با اينكه به آزمودني هاي تحقيق گفته شد 48 ساعت قبل از آزمون از مصرف كافئين خودداري كنند، اما برخي از آنها با اين درخواست موافقت نكردند و ممكن است عدم خودداري از مصرف كافئين، بر نتايج به دست آمده تأثير گذاشته باشد. البته در تحقيق حاضر اين موضوع دليل قابل قبولي براي عدم معناداري نتايج نيست زيرا به علت متقاطع بودن طرح، آزمودني ها با خودشان مقايسه مي شدند. ويليامز و همكاران علت ديگر معنادار نبودن نتايج پژوهش خود را دوز كم كافئين مصرفي عنوان كردند و بيان داشتند كه مقادير مورد استفاده در تحقيق ممكن است كمتر از آستانة ضروري مورد نياز براي به دست آوردن مزاياي نيروافزايي كافئين بر عملكرد باشد. نتايج پژوهش حاضر با نتايج تحقيق بك و همكاران ( 2006) (7) مغاير است. بك و همكاران اثر مصرف دوز كم كافئين( 5/2 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) را بر توان بي هوازي با استفاده از آزمون وينگيت، 1RM و تكرار تا خستگي با 80 درصد 1RM در حركت هاي پرس سينه و اكستنشن پا در 37 مرد مقاومتي كار بررسي كردند. نتايج به دست آمده در وينگيت، 1RM اكستنشن پا و تكرار تا خستگي در هر دو حركت پرسسينه و اكستنشن پا معنادار نبود، ولي محققان نشان دادند كه دوز كم كافئين موجب افزايش معنادار 1RMپرس سينه ميشود. اين محققان اظهار كردند كه ممكن است كافئين، آثار متفاوتي بر بالاتنه و پايينتنه داشتهباشد و علت افزايش قدرت در بالاتنه بدون افزايش در قدرت پايينتنه همين باشد. علت تفاوت نتيجة تحقيق بكبا يافتة پژوهش حاضر، مشخص نيست و براي مشخص كردن تاثير مقادير كم كافئين بر قدرت بالاتنه و پايين تنه بايد تحقيقات بيشتري انجام گيرد. با اين حال، محقق احتمال مي دهد كه افزايش قدرت پرس سينه در تحقيق بك ممكن است ناشي از مكمل مصرفي باشد. به عبارت ديگر، مكمل مورد استفاده در تحقيق بك حاوي مواد ديگري از جمله ويتامين C، نياسين، ويتامين 6B، و غيره بوده است كه شايد موجب معنادار شدن اين نتيجه در مورد پرس سينه شده است. همچنين فاصلة استراحت بين آزمون ها در تحقيق بك دو دقيقه بود كه با تحقيق حاضر كه 5 دقيقه بود، متفاوت است. اين موضوع ممكن است فشار تمرين را در حركات بالاتنه بيشتر كند و سبب افزايش اثر نيروزايي كافئين شود. همچنين ممكن است بخشي از نتيجة تحقيق بك ناشي از تاثير رواني مكمل باشد كه به دليل نداشتن گروه كنترل، اندازه گيري نشده است.
در مجموع به نظر مي رسد، به دليل اينكه آزمودني هاي تحقيق حاضر ورزشكار و طرح تحقيق از نوع متقاطع بود، بسياري از متغيرهاي مزاحم تحقيق حذف شدند، احتمالا علت عدم معناداري نتايج اين بخش ناشي از دوز كم كافئين بوده است. به عبارت ديگر، مصرف 5/2 ميلي گرم كافئين به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن كه در اين تحقيق به عنوان دوز كم استفاده شد، كمتر از آستانة مورد نياز براي اثرگذاري كافئين (از طريق سازوكارهاي بيان شده در بخش دوز متوسط)، بر عملكرد ورزشي بوده است و براي استفاده از مزاياي ارگوژنيكي كافئين و تحريك سازوكارهاي اثرگذار، به مقادير بيشتري از مكمل نياز است. گلدستين و همكاران (2010)(12) در جمع بندي دربارة كافئين و عملكرد چنين بيان كردند كه كافئين هنگامي كه در مقادير كم تا متوسط مصرف شود، در افزايش عملكرد ورزشي سودمند است. البته اين محققان د وز كم را سه ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن بيان كردند كه اين مقدار كمي بيشتر از مقدار به كار گرفته شده در تحقيق حاضر (5/2 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) است.

نتيجه گيري
براساس نتايج اين تحقيق، مصرف كافئين به مقدار كم (5/2 mg/kg) تأثير معناداري بر قدرت بيشينه،استقامت عضلاني و توان بي هوازي در حركت هاي پرس سينه و پرس پا در پرورش اندام كاران مرد ندارد، امامصرف آن به مقدار متوسط (5 mg/kg)، موجب افزايش معنادار قدرت بيشينة پايين تنه، استقامت عضلاني وحجم تمرين بالا تنه و توان بي هوازي پايين تنه مي شود. همچنين در بررسي تفاوت اثرگذاري دوز متوسط كافئينبر بالا تنه و پايين تنه، شواهدي به نفع اثر گذاري بيشتر كافئين بر پايين تنه يا بالا تنه وجود ندارد، اما شايد بتوانگفت كه در فعاليت هاي قدرتي و تواني، تأثير كافئين بر پايين تنه و در فعاليت هاي استقامتي، بر بالا تنه بيشتر است. در مجموع مي توان گفت پرورش اندام كاران براي بهبود شاخص هاي مذكور، بهتر است يك ساعت قبل از ورزش، كافئين به مقدار متوسط استفاده كنند نه به مقدار كم.

منابع و مĤخذ
جنسون كلين، شولتز گوردون، بنگرتر بلور. (1376). “حركت شناسي و بيومكانيك كاربردي در ورزش”.
ترجمة دكتر رضا عليجانيان، چاپ اول، انتشارات دانشگاه گيلان، جلد دوم، ص: 188.
دميرچي، ارسلان و همكاران. (1387). “بررسي اثر مصرف كافئين بر فشار خون در هنگام فعاليت زير بيشينه و استراحت در افراد داراي اضافه وزن”. مجلة غدد درون ريز و متابوليسم ايران. دورة دهم، شمارة 6، 628- 623.
صابري، ياسر. ميرزايي، بهمن. اراضي، حميد.(1387). “تأثير فاصله هاي استراحتي مختلف بر حفظ تكرارهاي حركت پرس سينه در نوبت هاي متوالي. مجلة المپيك، سال شانزدهم، شمارة 1، پياپي 41، ص : 80 .
Astorino TA, Rohmann RL. (2008). “Effect of caffeine ingestion on one-
repetition maximum muscular strength”.Eur J Appl Physiol 102:PP:127-132.
Astorino TA, Terzi MN, Roberson DW and Burnett T. (2010). “Effect of two doses of caffeine on muscular function during isokinetic exercise”. Medicine & Science in Sports & Exercise 10.P:1249.
Beck TW, Housh TJ, Malek MH, Mielke M and Hendrix R. (2008). “The
acute effects of a caffeine-containing supplement on bench press strength and time to running exhaustion”. Journal of Strength and Conditioning Research 22, 5, PP:1654- 1658.
Beck TW, Housh TJ, Schmidt RJ, Johnson GO, Housh DJ, Coburn JW and Malek MH. (2006). “The acute effects of a caffeine-containing supplement on strength, muscular endurance, and anaerobic capabilities”. Journal of Strength and Conditioning Research 20(3), PP:506-510.
Davis JK and Green M. (2009). “Caffeine and anaerobic performance”. Sports Med 39(10):PP:813-832.
Duncan MJ. (2009a). “The effect of caffeine ingestion on anaerobic performance in moderately trained adults”. Serb J Sports Sci 3(4):PP:129-134.
Duncan MJ, Lyons M and Hankey J. (2009b). “Placebo effects of caffeine on short- term resistance exercise to failure”. Int J Sports Physiol Perform; 4(2):PP:244-530.
Goldstein E, Jacobs PL, Whitehurst M, Penhollow T and Astorino J. (2010a).” Caffeine enhances upper body strength in resistance-trained women”. Journal of the International Society of Sports Nutrition 7:P:18.
Goldstein ER, Ziegenfuss T, Kakman D, Kreider R, Campbell B, Wilborn C et al. (2010b). “International society of sports nutrition position stand: caffeine and performance”. Jissn.7:5.
Green JM, Wickwire PJ, Lester JR, Gendle S, Hudson G, Pritchett RC and Laurent CM. (2007). “Effects of caffeine on repetitions to failure and ratings of perceived exertion during resistance training”. International Journal of Sports Physiology and Performance.2:PP:250-259.
Hudson GM, Green JM, Bishop PA and Richardson MT. (2008). “Effects of caffeine and aspirin on light resistance training performance, perceived exertion, and pain perception”. Journal of Strength and Conditioning Research 22, 6:PP:1950- .7591
JacobsA I , Pasternak H, Bell D.(2003). “Effects of Ephedrine, Caffeine, and Their Combination on Muscular Endurance”. Medicine & Science in Sports & Exercise. 35(6): PP:987-994.
King NA, Lluch A, Stubbs RJ, Blundell JE. (1997). “High dose exercis does not increase hunger or energy intake in free living males”. European Journal of Clinical Nutrition 51(7):PP:478-483.
Lorino AJ, Lloyd LK, Crixell SH and Walker JL. (2006). “The effects of caffeine on athletic agility”. Journal of Strength and Conditioning Research 20(4):PP:851- 854.
Pasternak H. (2000).”The effect of ingesting caffeine, ephedrine, and their combination on repeated strength performance”. A thesis, University of Toronto: 13.
Russell M. (2008). “The effect of caffeine gum administration on blood glucose and blood lactate during cycling to exhaustion”. A thesis, University of Akron: 16.
Wilkinson AJ. (2008). “The effects of caffeine gum administration on reaction time and lower body pain during cycling to exhaustion”. A thesis, University of Akron: 14.


دیدگاهتان را بنویسید