جدول 4 – رابطة بين شاخص هاي قلبي – عروقي و متابوليكي با زمان خستگي در آزمون پا
سطح همبستگي متغيرها
r = 0/71 لاكتات _ زمان خستگي
r = 0/58 ضربان قلب _ زمان خستگي
r = 0/48 فشار خون سيستول – زمان خستگي

جدول 5 – رابطة بين شاخص هاي قلبي – عروقي و متابوليكي با زمان خستگي در آزمون دست
سطح همبستگي متغيرها
r = 0/ 87 لاكتات _ زمان خستگي
r = 0/68 ضربان قلب _ زمان خستگي
r = 0/75 فشار خون سيستول – زمان خستگي

بحث و نتيجه گيري
در تحقيق حاضر پاسخ هاي قلبي و عروقي و متابوليكي و هم چنين ارتباط اين پاسخ ها با زمان خستگي در ورزش دست و ورزش پا بررسي شد. در بيشتر پژوهش هاي قبل براي ارزيابي پاسخهاي فيزيولوژيك اندام بالاتنه، از دوچرخة كارسنج دستي استفاده شده است كه اين وسيله برآورد دقيقي از برون ده توان ارائه مي دهد. اما در برخي تحقيقات باليني و آزمايشگاهي، دوچرخة كارسنج پايي تعديلشده نيز براي برآورد شاخصهاي فيزيولوژيك مورد استفاده قرار گرفته و برآورد دقيقي از اين شاخص ها ارائه كرده است (25). در تحقيق حاضر براي بررسي پاسخ هاي قلبي و عروقي و متابوليكي اندام بالاتنه از دوچرخة كارسنج تعديل يافته براي دست و براي ارزيابي پاسخ هاي اندام پايين تنه از دوچرخة كارسنج پايي استفاده شد. تغييرات لاكتات خون بهعنوان پاسخهاي متابوليكي و تغييرات ضربان قلب ورزشي بيشينه و فشار خون سيستول بهعنوان پاسخهاي قلبي و عروقي آزمودنيهاي تحقيق حاضر در نظر گرفته شدند. نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه بين آزمون دست و آزمون پا در مقادير لاكتات خون اختلاف معنيداري وجود ندارد. نتايج تحقيق حاضر، يافته هاي چودالا و همكاران (2006) را تأييد كرد. اين محققان با مقايسة مستقيم ورزش هاي طولاني مدت دست و پا، دورة زماني مشابهي را براي آزادسازي لاكتات خون گزارش و خاطرنشان كردند كه آزادسازي لاكتات خون در شدت هاي ورزشي مشخص در عضلات دست و پا قابل مقايسه است (6). هافمن و همكاران (1996) نيز عدم اختلاف معني دار مقادير لاكتات خون را بين ورزش پا و ورزش تركيبي دست و پا در افراد سالم گزارش كردند (12). با وجود اين، نتايج پژوهش حاضر با يافته هاي تحقيقاتي كه مقادير لاكتات خون بيش تري را براي ورزش دست در مقايسه با ورزش پا در شدت كار، به نسبت يكسان گزارش كرده اند، همخواني ندارد (4، 9، 23، 25، 37). بهنظر مي رسد عدم همخواني يافته هاي تحقيق حاضر با تحقيقات انجام گرفته، به شدت كار مرتبط باشد. در تحقيق حاضر، پاسخ هاي بيشينة لاكتات خون به دو نوع آزمون ورزشي با شدتهاي متفاوت بررسي شد در حالي كه در بيش تر تحقيقات قبلي، تغييرات لاكتات خون در شدت كار به نسبت يكسان، براي هر دو ورزش مقايسه شده است. متز و همكاران(1994) مقادير لاكتات خون بيش تري براي گروه هاي عضلاني بزر گتر نسبت به گروه هاي عضلاني كوچك تر گزارش كردند. به عقيدة اين محققان، درگيري تودة عضلاني بزرگتر و بيشتر موجب توليد لاكتاتخون بيش تري در اين عضلات مي شود (16). نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه مقادير بيشينة ضربان قلب درپايان آزمون پا به طور معناداري بيش تر از آزمون دست بود. اين نتايج با يافتههاي فاردي و همكاران (1977) و گالوز و همكاران (2000) همخواني داشت. فاردي و همكاران (197) گزارش كرده اند كه طي ورزش بيشينه پاسخهاي فيزيولوژيك مانند ضربان قلب، در ورزش پا بيش تر از ورزش دست است (7). گالوز و همكاران (2000) نيز ضربان قلب بيشينة بالاتري را براي ورزش ايزومتريك پا در مقايسه با ورزش ايزومتريك دست در مردان سالم گزارش كرده اند (10) اما در برخي از مطالعات، ضربان قلب بالاتري براي ورزش دست در مقايسه با ورزش پا در شدت كار به نسبت يكسان به دست آمده است (9، 17، 25، 31). شايد اختلاف بين نتايج تحقيق حاضر با يافتههاي تحقيقات قبلي اين است كه تحقيقات انجام شده مقادير ضربان قلب بالاتر براي ورزش دست را در شدت كار مشخص و يكسان براي هر دو ورزش به دست آورده اند. با وجود اين، برخي محققان نيز عدم اختلاف معني دار مقادير بيشينة ضربان قلب را بين ورزش دست و ورزش پا گزارش كردهاند (2، 4، 5، 27، 36). شايد دليل اصلي بالا بودن مقادير ضربان قلب بيشينه در آزمون فزايندة ورزشي پا نسبت به آزمون فزايندة ورزشي دست در تحقيق حاضر، درگيري عضلات بزرگ تر و بيشتر با درصد چربي كم تر و تنش بيش تر اعمال شده در ورزش فزايندة پا باشد (1).
ثابت شده است كه ضربان قلب فعاليت در حداكثر اكسيژن مصرفي نسبي در عضلات بزرگ فعال در مقايسه با ورزش دست افزايش بيش تري را نشان مي دهد (1). تأثير مقدار تودة عضلاني فعال بر افزايش ضربان قلب، به خوبي مشخص نشده است، چنان چه گالوز و همكاران (2000)، تودة عضلاني فعال را مهم ترين عامل اثرگذار بر ضربان قلب هنگام فعاليت ورزشي عنوان كردهاند (10). ايواموتو و بوترمن (1985) نيز بيش تر بودن ضربان قلب را همراه با تودة عضلاني بزرگتر و بيش تر در سگها گزارش كردهاند (13). اما اين يافتهها مخالف يافتههاي ماتسوكاوا و همكاران (1990) بود (28). دو ساز و كار نقش تودة عضلاني و مقدار تنش اعمال شده در افزايش بازتابي ضربان قلب را توجيه مي كنند؛ فرمان مركزي و رفلكس فشارزاي (بالابرندة فشار خون) ورزشي. بهنظر منطقي است كه انتظار داشته باشيم به علت درگيري تودة عضلاني بزرگ تر و بيش تر، تعداد زيادي از واحدهايحركتي فعال شوند، يكپارچه سازي بيش تري از پيام ها توسط نرون هاي كنترل كنندة مركزي صورت بگيرد.
درونداد فرمان مركزي بزرگ تري به مراكز قلبي و عروقي ساقة مغز ارسال شود و پاسخهاي قلبي و عروقي بزرگ تري طي ورزش با تودة عضلاني بزرگ تر ديده شود. نظرية رفلكس فشارزاي ورزشي نشان مي دهد كه منشاء تحريك رفلكسي در پايانه هاي عصبي عضلات فعال وجود دارد كه توسط مواد شيميايي آزادشده طي انقباضات عضلاني يا با تغيير شكل جسمي فعال مي شود. بنابراين طي انقباضات مداوم، تعداد زيادي از واحدهاي حركتي و تارهاي عصبي آوران بيش تري فعال مي شوند. اين مسئله نشان ميدهد كه افزايش ضربان قلب با تودة عضلاني و بيشينة نيروي اعمال شده ارتباط دارد. در بين مطالعات انساني انجام گرفته، برخي شواهد تجربي از نتايج اين تحقيق حمايت مي كنند. سيلز در تحقيق بر روي 12 آزمودني مرد با دامنة سني 20 الي 30 سال، افزايش ضربان قلب را همراه با افزايش تودة عضلاني گزارش كرد (34). نتايج اين تحقيق برخلاف يافتههاي ويليامز (1991) بود.
ويليامز گزارش كرد كه تودة عضلاني افزايش ضربان قلب را تعيين ميكند (39). هم چنين به نظر مي رسد حضور چشمگير هورمون هاي ويژه و متابوليتهاي گشادكنندة عروقي در ورزش فزايندة پا در مقايسه با ورزش فزايندة دست از دلايل مهم ديگر در بالا بودن ضربان قلب در ورزش پا باشد (1). زياد بودن مقدار متابوليت هاي گشادكنندة عروقي مانند آدنوزين، دي اكسيد كربن، يون هيدروژن، لاكتات و پتاسيم در ورزش پا به افزايش بيش تر گردش خون عمومي مي انجامد به گونهاي كه افزايش نسبي در فشار خون با افزايش چشمگير ضربان قلب و برون ده قلب همراه است. نتايج اين تحقيق، اختلاف معنيداري را در مقادير فشار خون سيستول بين ورزش فزايندة دست و ورزش فزايندة پا نشان نداد. اين نتايج با يافتههاي ويليامز (1990) همخواني دارد.
ويليامز عدم اختلاف معني دار مقادير فشار خون سيستول و دياستول را بين عضلات ساعد دست و عضلات چهارسر ران پا طي انقباضات مداوم خستگيزا گزارش كرد (39). برخي از پژوهش ها نيز مقادير فشار خون سيستول بالاتري را براي ورزش دست در مقايسه با ورزش پا، با شدت كار به نسبت يكسان گزارش كردهاند (9، 17، 30، 33) در حالي كه برخي ديگر به بالا بودن فشار خون شرياني در ورزش پا اشاره كرده اند (7، 24، 25،
33). اينكه پاسخ هاي فشار خون در ورزش دست و پا در تحقيق حاضر مشابه است، در حالي كه تودة عضلات پا بهمراتب بزرگ تر و بيشتر از عضلات دست است، نشان مي دهد كه احتمالاً پاسخ هاي فشار خون، عملكردي ازتودة عضلاني نيست بلكه شايد ميزان پاسخ فشار خون به ميزان تلاش يا پيام هاي ارسال شده از سيستم عصبيمركزي وابسته است و اساساً شايد مقدار توليد نيروي واقعي در تغييرات ميزان فشار خون نقشي ندارد، به طوري كه مانور والسالواي جزيي هنگام ورزش دست ممكن است موجب تشديد افزايش فشار خون در مقايسه با ورزش پا شود (27). ويليامز (1991) نيز در تأييد اين موضوع پيشنهاد كرده است كه تودة عضلاني در مقدار پاسخهاي قلبي و عروقي طي انقباضات خستگي زا نقشي ندارد (39).
نتايج تحقيق حاضر، همبستگي معنيداري را بين مقادير لاكتات و زمان خستگي در آزمون فزايندة دست و آزمون فزايندة پا نشان داد (به ترتيب 87/0 = r و 71/0 = r). متأسفانه اطلاعات بسيار اندكي مبني بر ارتباط زمان خستگي و لاكتات خون طي فعاليتهاي ورزشي به ويژه هنگام مقايسة ورزش دست و ورزش پا وجود دارد، برخي محققان اشاره كردند كه با افزايش سريع لاكتات خون، خستگي نيز اتفاق ميافتد. كريستنسن و همكاران (2005) پيشرفت سريع خستگي در عضلات را به دنبال تجمع لاكتات در خون و عضلات گزارش كردند (22). تحقيق حاضر همبستگي متوسطي را بين زمان خستگي و ضربان قلب براي آزمون فزايندة پا (58/0 = r) و همبستگي معنيداري را براي آزمون فزايندة دست (68/0 = r) نشان داد. ويليامز (1991) نيز افزايش پيشروندة ضربان قلب را همراه با افزايش خستگي براي هر دو ورزش دست و پا گزارش كرد (39). با وجود اين، اطلاعات موجود از ارتباط بين زمان خستگي و ضربان قلب در حين ورزش به ويژه در مقايسة ورزش فزايندة دست و ورزش فزايندة پا بسيار محدود است. نتايج پژوهش حاضر، نشان داد كه همبستگي ضعيفي بين فشار خون سيستول و زمان خستگي در آزمون فزايندة پا وجود دارد (49/0 = r)، اما اين رابطه در آزمون فزايندة دست از همبستگي بالايي (75/0=r) برخوردار بود كه شايد به علت استفاده از پديدة مانور والسالو و تلاش بيش تر براي حفظ بيشينة انقباضات ارادي تا هنگام رسيدن به سر حد خستگي، در اين نوع ورزش باشد (27). متأسفانه همانند ضربان قلب و لاكتات خون، اطلاعات بسيار اندكي از چنين رابطه اي در مورد فشار خون وجود دارد. با وجود اين كوكينوس و همكاران (2002) در تحقيق بر روي افراد سالم و افراد داراي فشار خون بالا، رابطة معنيدار و معكوسي را بين فشار خون سيستول بعد از فعاليت 6 دقيقه اي و زمان رسيدن به خستگي نشان دادند(به ترتيب 43/0 = P< 0/01 ، r=-0/44، P<0/01 ، r) (21).
ويليامز (1991) در تحقيقي گزارش كرد كه طي انقباضات خسته كننده با 70 درصد حداكثر انقباض ارادي، افزايش فزاينده اي در فشار خون مشاهده شد كه اين افزايش در اوج خستگي به مقادير بيشينة خود مي رسيد (39). با توجه به نتايج تحقيقات گذشته، در موضوع تحقيق حاضر نيز بين افزايش فشار خون طي انجام پروتكل هاي فزايندة ورزشي و مدت انجام فعاليت تا سر حد خستگي، از نظر زماني همراهي مثبتي وجود داشت. شايد افزايش رفلكس متابوليكي در عضلات فعال در اثر خستگي، از طريق تحريك گيرندههاي متابوليكي و گيرنده هاي مكانيكي موجب ايجاد رفلكس فشاري عروق با تحريك سيستم عصبي سمپاتيك و در نتيجه افزايش پاسخ هاي قلبي – عروقي از جمله ضربان قلب و فشار خون مي شود. چنين ساز و كاري در بررسي ارتباط فشار خون و عوامل متابوليكي مرتبط با خستگي مورد تأييد منابع علمي و محققان است (8، 14، 15، 19). در تحقيق قبلي (21) با اعمال عامل زمان خستگي در داخل زمان انجام پروتكل ورزشي اين همراهي به صورت وارونه گزارش شده است، به اين مفهوم كه آزمودني اي كه مدت بيش تري فعاليت كرده و به فشار خون بالا رسيده است، نسبت به آزمودني اي كه در مدت زمان كم تري از فعاليت دچار خستگي شده و افزايش فشار خون داشته، زمان خستگي كم تري داشته است. يعني آزمودني اي كه مدت زمان بيش تري فعاليت كرده و ديرتر خسته شده است از نظر آمادگي قلبي – عروقي در شرايط بهتري قرار داشته است. اين مفهوم با نتايج اين تحقيق كاملاً همخواني دارد. با توجه به اينكه در تحقيق حاضر مدت زمان انجام فعالتي به عنوان زمان خستگي در نظر گرفته شده است، نتايج به صورت مثبت گزارش شدهاند.
در مجموع، نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه در پاسخ لاكتات خون و فشار خون سيستول بين ورزش فزايندة دست و ورزش فزايندة پا اختلاف معني داري وجود ندارد اما در مقادير بيشينة ضربان قلب، بين آزمون فزايندة دست و آزمون فزايندة پا اختلاف معنيداري مشاهده شد. نبود اختلاف معنيدار در مقادير پاسخ هاي فشار خون سيستول و لاكتات خون بين دو آزمون دست و پا در كاراتهكارهاي حرفه اي جوان نشان مي دهد كه هر دو ورزش فزاينده را مي توان براي ارزيابي پاسخ هاي قلبي و عروقي بر مبناي فشار خون و پاسخ هاي متابوليكيورزشكاران مورد استفاده قرار داد، اما وجود اختلاف معني دار در مقادير بيشينة ضربان قلب بين دو آزمون فزايندةدست و پا، بر اين موضوع تأكيد ميكند كه در تدوين برنامههاي ورزشي يا ارزيابي عملكرد ورزشكاران بر مبناي ضربان قلب، بايد معيارهاي جداگانه اي از اين شاخص براي ورزش هاي دستي و ورزش هاي پايي به ويژه براي كاراته كارهاي حرفهاي جوان در نظر گرفته شود.
نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه:
1.بين مقادير لاكتات و زمان خستگي در آزمون فزايندة دست و آزمون فزايندة پا رابطة بالا،
بين ضربان قلب و زمان خستگي در آزمون فزايندة پا رابطة متوسط،
بين ضربان قلب و زمان خستگي در آزمون فزايندة دست رابطة بالا،
بين فشار خون سيستول و زمان خستگي در آزمون فزايندة پا رابطة متوسط،
بين ضربان قلب و زمان خستگي در آزمون فزايندة دست رابطة بالايي
وجود دارد. با وجود اين تحقيقات زيادي بايد انجام گيرد تا اطلاعات جامع تري در زمينة رابطة بين شاخص هاي قلبي و عروقي و متابوليكي و خستگي به ويژه زمان خستگي طي فعاليتهاي ورزشي و به ويژه ورزش فزايندة دست و ورزش فزايندة پا و به خصوص در ورزشكاران كاراته كاي حرفهاي به دست آيد.

منابع و مآخذ
1.ترتيبيان، بختيار. (تأليف)، (1379). “سازگاري هاي فيزيولوژيك مركزي و محيطي در ورزش”، انتشارات جهاد دانشگاهي اروميه.
Afsana Momen, Brian Handly, Allen Kunselman, Urs A. Leuenberger, and Lawrence, I. Sinoway. (2006). “Influence of sex and active muscle mass on rental vascular responses during static exercise”. Am J phsyiol heart circ physiol. 291: H121-H126.
Astrand P.O. (1965). “Work test with the bicycle ergometer, Verberg, Sweden: AB cykelfabriken Monark”.
Borg, G, Hassmen, P, and Lagerstrom. M. (1987). “Perceived exertion related to heart rate and blood lactate during arm and leg exercise”. Eur J Appl, physiol, 65:PP: 679-685.
Bouckaert J, Pannier. L, and Vrijens, J. (1983). “Cardiorespiratory responses to bicycle and rowing ergometer exercise in Oarsmen”. Eur J Appl Phsyiol. 51:PP: 51-59.
Chudalla, R. Baerwalde. S, Schneider. G. and Maassen. N. (2006). “Local and systemic effects on blood lactate concentration during exercise with small and large muscle groups”. Pflugers arch – eur J physiol, 452: PP:690-697.
Fardy PS, Webb D, Hellerstein HK. (1977). “Benefits of arm exercise in cardiac rehabilitation”. Phys sport Med. 5: PP:30-41.
Ferdinando lellamo, M. Massaro, G. Raimondi, G. Peruzzi, and J. M. Legramante, (1999). “Role of muscular factors in cardiorespiratory responses to static exercise: contribution of reflex mechanisms”. J Appl physiol, 86: PP:174180.
Franklin BA. (1985). “Exercise testing, training, and arm ergometry”, sports Med. 2:PP: 100-119.
Galvez. J.M., Alonso. J.P. Sangrador. L.A. and Navaro. G. (2000). “Effect of muscle mass and intensity of isometric contration on heart rate”. J Appl physiol, 88; PP:487-492.
Gollnick PD, Bayly WM, Hodgson DR. (1986). “Exercise intensity training diet, and lactate concentration in muscle and blood”. Med Sci Sports Exerc. Jun; 18 (3): PP:334-40.
Hoffman, D,M. Kassay. K.M. zeni. A.l, and Clifford. P.S. (1996). “Dose the amount of exercising muscle alter the aerobic demand of dynamic exercise?” Eur J Appl Physiol, 74: PP:541-547.
Iwamoto. G.A. and B.R. Botterman. (1985). “Peripheral factor influenceing exprissin of pressor reflex evoked by mascular contraction”. J. Appl phsyiol. 58: PP:1676- 1682.
James P Fisher and Michael J White, (2004). “Muscle afferent contributions to the cardiovascular response to isometric exercise”. Experimental Phsyiology 89, 6: PP: 639-646.
James P. Fisher, Shigehiko Ogoh, Ellen A. Dawson, Paul J. Fadel. Niels H. Secher, Peter B. Raven and Michael J. White (2002). “Cardiac and vasomotor components of the carotid baroreflex control of arterial blood pressure during isometric exercise in humans”.
Jensen – Urstad. Mats, Jan Svedenhag, and Kent Sahlin. (1994). “Effect of muscle mass on lactate formation during exercise in humans”. Eur J Appl Physiol. 69 ; PP:189-195.
Jerry J.Mayo, Len Kravits, and Jataporn Wangsathikun . (2001). “Detecting the onest of added cardiovascular strain cardiovascular strain during combeined arm and leg exercise”. Official Journal of The American Society of Exercise Physiologists (ASEP). 4 : PP: 53-60.
Juel. C. Intracellular PH recovery and lactate efflux in mouse soleus muscles stimulated in vitro (1988): “The involvement of sodium/proton exchange and a lactate carrier”. Acta Physiol Scand . Mar; 132(3) : PP:363-71.
Julian M. Stewart , Leslie D. Montgomery , June L, Glover , and Marvin S. Medow (2007). “Changes in regional blood volume and blood flow during static handgrip”. Am J Physiol Heart Circ Physiol 292; PP: H215 – H 223.
Kang . JIE, Chaloupak . Edvard C, Masterangelo. M. Alysia, Angelucci. John. (1999). “Physiological responses to upper exercise on an arm and a modified leg ergometer”. Med Sci Sport & Exerc. 31(10) ; PP:1453-1465.
Kokkinos. Peter F, Andreas. Pittaras E, Coutoulakis. Emmanuel , Colleran. Hohn A, Narayan. Puneet, Dotson. Charles O. Choucair, Wassim. Farmer, Colleen. Fernhall. Bo (2002). “Determinants of exercise blood pressure response in Normotensive and Hypertensive Women : Role of Cardiorespiratory fitness”. Journal of Cardiopulmonary Rehabilitation. 22(3) ; PP:178-183.

Kristensen. M, Albertsen. J, Rentsch. M. And Juel. C. (2005). “Lactate and force production in skeletal muscle”. J Physiol. 56(2) ; PP: 521-526.
Lavoie. J.M. (1982). “Blood metabolites during prolonged exercise in swimming and leg cycling”. Eur J Appl Physiol. 48 ; PP: 127- 133.
Lewis . S. F, Snell . P.G. Taylor. W.F. Hamra. M, Graham. R.M, Pettinger.
W.A, and Blomqvist. C.G. (1985). J. Appl Physiol. 58 ; PP:146-151.
Louhevaara V, Sovijarvi A, Ilmarinen J, Teraslinna P. (1990). “Differences in cardiorespiratory responses during and after arm crank and cycle exercise”. Acta Physiol Scand. 138(2) ; PP:133-143.
Macdougall J. D.R.S. McKelvie , D.E. Moroz , D.G. Sale, N.McCartney and F. Buick (1992). “Factors affecting blood pressure during heavy weight lifting and static contraction”. J Appl Physiol. 73 : PP: 1590-1597.
Macdougall. J.D., D., Tuxen, D.G. Sale, J.R. Moroz and J.R. Sutton (1985). “Arterial blood pressure response to heavy resistance exercise”. J Apple Physiol. 58 ; PP:785- 790.
Matsukawa. K, P.T. Wall, L.B. Wilson , and J.H. Mitchell. (1990). “Reflex responses of renal nerve activity during isometric muscle contraction in cats”. Am J Physiol Circ Physiol. 259 ; PP:1380-1388.
Peter A. Farrell , Jack H. Wilmore , Edward F.Coyle, John E. Billing , and David L., Costill.(1979). “Plasma lactate accumulation and distance running performance”. Medicin science and sport, Vol. 11, No. 4. PP: 338-344.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Protas Elizabeth J, Rhanda K. Stanly , Joseph Jankovic , Betty McNeill. (1996). “Cardiovascular and metabolic responses to upper and lower extremity exercise in men with idiopathic parkinsons disease”. Physical Therapy. 76(1) ; PP:34-40.
Riberio J. L, Ogoday . B, Rose . C.S, Baptista. R.R, and Oliveira A.R. (2006). “Heart rate and blood lactate responses to changquan and daoshu forms of modern wushu”. Journal of Sports Science and Medicine. PP: 1-4.
Sawka MN, Foley ME, Pimental NA, et al. (1983). “Determination of maximal aerobic power during able-body exercise”. J Apple Physiol. 54 ; PP:11317.
Seals. D.R. (1993). “Influence of active muscle size on sympathetic nerve discharge during isometric contraction in humans”. J Appl Physiol. 75 ; PP:14261431.
Seals . D.R, R.A. Washburn, P.G. Hanson, P.L. Painter, and F.J. Nagel. (1993). “Increased cardiovascular response to static contraction of larger muscle groups”. J Apple Physiol. 54’ PP: 434-437.
Shi-Jin, Zhang, Joseph. D.Bruton, Abram Katz, and Hakan Westerblad. (2006). “Limited oxygen diffusion accelerates fatigue development in mouse skeletal muscle”. J Physiol. 572(2) : PP: 551-559.
Toner M. Sawka M, Levine L, and Pandolf K. (1983). “Cardiorespiratory responses to exercise distributed between the upper and lower body”. J Apple Physiol. 1 : PP:67-75.


دیدگاهتان را بنویسید