گفته مي شود كه نوع مشخصي از خدمات تخصصي را به جامعه عرضه ميكنند كه ايفاي آن نوع خدمات، مستلزم گذراندن دوره هاي تخصصي (معمولاً دانشگاهي)، كسب مهارت و داشتن تجربة كافي است (سپاسي، 1390: 25 ـ 23).
تصميم گيري اخلاقي1
تصميم گيري اخلاقي نشانگر عمل فرد بر پاية ديدگاه منحصر بـه فـرد او سـت (رادكليـف، 2011).
شايد توجه زياد به اين مقوله بهدليل اعمال و رفتار غير اخلاقي است كه در مكان هاي كاري زيـادشده است يا اينكه پيشرفت فناوري هاي اطلاعات و ارتباطـات، تغييـرات پيوسـته و نفـسگيـر وجهانيسازي سبب كاهش مرزهاي محيط كاري شده و در نتيجه، اين توجه را برجسـته تـر كـردهاست.
مطالعه در زمينة پيشينة تصميمگيري اخلاقي، نشـان از چنـد وجهـي بـودن آن دارد. مفـاهيمبهكار گرفته شده در زمينة مباني قضاوت هاي اخلاقـي افـراد برگرفتـه از دو جنبـه اسـت: جوانـبفلسفي و روان شناسي اخلاقي. با نگاهي به سابقة قضيه، در مييـابيم كـه توجـه فلسـفة اخلاقـي به طور عمده بر سؤالهايي در زمينة تعيين درست و نادرست بودن معطوف بوده است. در حالي كـهتصور ميشود جنبة روان شناسي آن از نظر مختلف به درك تصـميمگيـري كمـك كـرده اسـت؛دركي بر پاية واكنش رفتاري منطقي نسبت به محركهاي مختلف و از طريـق كشـف الگوهـا وفرايندهاي فكري افراد در مواجهه با موضوعات اخلاقي. مفاهيمي از هر دو جنبة يـاد شـده بـرايپي بردن به تصميمگيري افراد در وضعيت هاي اخلاقي مرتبط به زمينههاي مختلف كاري استفاده شده است كه اين مفاهيم حوزه هاي عملكردي در سازمان ها را در اين ارتباط مـنعكس مـي كنـد . رابرتسون (1993) به اين نكته اشاره ميكند كه به تصميمگيري اخلاقي در زمينة امور بازاريابي و مديريت بسيار توجه مي شود، در حالي كه اين توجه در زمينة حسابداري كمتر است. طي سالهـاياخير ، برخي مدلهاي توصيفي تصميم گيري اخلاقي به صـورت مسـتندات فـراهم آمـده در حـوزة اخلاق كسب و كار نمايـان شـده انـد . ايـن گونـه مـدلهـا كـه بازتـاب توجـه بـه ايـن موضـوع ازچشماندازهاي مختلف است را ميتوان نتيجة چند دهه پـژوهش هـاي مسـتمر در زمينـة اخـلاقكسب و كار برشمرد؛ پژوهش هايي كه روابط مختلفي (به طور عمده بـا ماهيـت دو متغيـره ) را بـينمؤلفههاي گوناگون و قضاوت يا تصميم گيري اخلاقي، بررسي كردهاند. با وجود تنوع در مدلهـا،اتفاق نظر گسترده اي در اين باره به چشـم مـي خـورد كـه مؤلفـههـاي سـازماني و نيـز فـردي،تصميمگيريهاي فردي را دربارة موضوعات سازماني تحت تأثير قرار ميدهند. بنابراين، ميتـوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. Ethical Decision Making

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

گفت مدلهاي اشاره شده مبنايي را براي مجموعهاي از پژوهش هاي مهمي كه بايـد در آينـده درحوزة اخلاق كسب و كار علمي صورت گيرد، فراهم مي كنند. نتيجة اين گونه پژوهش هـا مـي توانـدتأثير عميقي بر امر مديريت اخلاق بر جاي بگذارد؛ به خصوص اگر شواهدي را بـر وجـود ارتبـاط بين مؤلفهها يا ارزشهاي خاص سازماني و نتايج برگرفته از قضاوتهاي اخلاقي نيز فراهم كنند (هال، 1999: 8-7).
اغلب مدل هاي تصميم گيري اخلاقي مطرح در ايـن زمينـه مبتنـي بـر مـدل رشـد اخلاقـيكولبرگ هستند. از سويي ديگر، بيشتر پژوهش هاي اخلاق حرفهاي مديريتي بر پاية مـدل رسـت(1986) بنا نهاده شدهاند. فورد و ريچاردسـون (1994) معتقدنـد مطالعـة اخـلاق بـه مـدل هـايبيشتري براي رفتار اخلاقي نياز ندارد، بلكه بيشتر نيازمند آزمون مـدل هـاي موجـود (مـدلهـايتصميمگيري اخلاقي است كه در آن به فرايند اين عمل و عوامل تأثيرگذار بر اين فراينـد اشـارهشده است)، مانند مدل جونز (1991) است. اين مدل ادغام مدلهـاي قبلـي (ماننـد دابينسـكي ولوكن، 1989؛ فرل و گريشام، 1985؛ هانت و ويتل، 1986؛ رست، 1986؛ تره وينو، 1986) اسـتو مفاهيمي را ارائه ميكند كه قبلاً به آن اشاره نشده است (سپاسـي، 1390: 60). ويتمـر (2005) در پي ادغام جنبههاي مختلف كارهاي پيشين، نظير رسـت (1986-1984)، جـونز (1991)، تـرهوينو (1986)، گروه كلاركسون (بومر و همكاران، 1987)، فرل، گريشام و فردريك (1989)، مدل عمومي پيشنهادي خود را كه مدلي رفتاري به شمار ميرود، ارائه داده است. در مركـز ايـن مـدل، فرايندهاي در نظر گرفته شده در مدل چهاربخشـي رسـت قـرار داده شـده اسـت؛ بـه طـوريكـهتصميمات اخلاقي به منزلة نتيجـه يـا بخشـي از حساسـيت ، درك موضـوع اخلاقـي و اسـتدلال استفاده شده براي نتيجه گيري دربارة اينكه در اين وضعيت چه بايد كرد، در نظر گرفته شده است.
به دنبال مدلهايي با گرايش مديريتي بيشتر (جونز، 1991؛ تره وينـو، 1986؛ بـومر و همكـاران،1987؛ و فرل و همكاران، 1989)، اين مدل امكان توجه به تأثير عوامل مختلف فردي و محيطي كه ميتواند بر فرايندهاي تصميم گيري در زمينة امور و سازماني اثرگذار باشد را فراهم مي كند.
نظرية استفاده شده نشان از فرايندي دارد كه با آگاهي، درك يا حساسـيت نسـبت بـه مسـئلة اخلاقي شروع ميشود. تصميم گيرنده با قضاوت در بارة اينكه چه اقدامي در قبال گزينه يا طيفـياز گزينه ها »توجيهي اخلاقي« دارد، كار خود را آغاز مي كند و با رفتاري واقعـي ، آن را بـه پايـانميرساند. در حاليكه فرايندهاي شناختي نقش اصلي را در آن ايفا مي كند، اين مدل از هر دو نوع متغير فردي غيرشناختي و متغيرهاي مرتبط با امور محيط داخلي و خارجي سازمان بهره مـيبـرد(ويتمر، 2005: 54). شكل 1 به مدل تصميم گيري اخلاقي ويتمر (2005) اشاره مي كند.

فردي

آثار

محيطي

آثار

گزينه

هاي
اخلاقي

اخلاقي

قضاوت

حساسيت

اخلاقي

وضعيت

اخلاقي

رفتار

اخلاقي

فردي

آثار

محيطي

آثار

گزينه


دیدگاهتان را بنویسید