توانمندسازي زنان
در مواجهه با تداوم فقر و تبعيض جنسيتي عليه زنان، ضرورت توانمندسازي آنان در ادبياتتوسعه و جنسيت مدنظر قرار مي گيـرد [16]؛ توانمنـدي كاركنـان مزايـاي گونـاگوني را نيـزبراي شركتهاي توليدي و خدماتي به همراه دارد [6]؛ بـهويـژه توانمندسـازي زنـان كـه در توسعه پايدار نقشي اساسي دارد؛ در واقع ارزش هاي اصلي توسعه پايدار را بايـد در ارتقـايكيفيت زندگي ، يعني توانمندسازي زنان و مردان در تأمين نيازهاي اساسي، تلاش در جهترفع اختلافات طبقاتي در جامعه، رشد آگاهي عمومي، اعتماد به نفس و اعتقـاد عامـه مـردمبه اهداف توسعه و حفظ امنيت و آزادگي جستجو كرد[12].
در واقع توانمندي فرا گردي است كه به وسيله آن، زنـان مـيتواننـد بـا اعتمـاد بـه نفـسكافي، از حقوق خود براي انتخاب مستقل و كنترل بر منـابع، دفـاع كننـد[25]؛ در طـي ايـنفراگرد زنان از نيازها و خواستههاي درونـي خـود آگـاه مـي شـوند و از توانـايي لازم بـرايعملي ساختن خواستههاي خود برخوردار ميشوند[19].
باورها و كليشه هاي جنسيتي
والتر ليپمن نخستين كسي است اصطلاح تفكر قالبي را به معناي تصوير ثابـت و محـدود درذهن به كار برد هاست[22]. بر اين مبنـا تفكـر قـالبي شـامل باورهـا، انديـشههـا و قالـبهـايساخته و پرداخته ذهني است كه به ادراكات شخص از محيط پيرامون خود رنـگ و هيـأتخاصي مي بخشند و به صورت ميراث اجتماعي از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شوند[15].
كليشههاي جنسيتي ، تصوير ذهني يكنواخت و قالببنـدي شـده اي از رفتارهـاي خـاصمربوط به زنان و مـردان را بـدون آنكـه مـورد بررسـي و آزمـون قـرار گرفتـه باشـند، ارائـه ميدهند. اين كليشه ها از طريق سيستم غالب در فرهنگ، اسـتعاره هـا، كنايـههـا، داسـتانهاياساطيري و نظاير آن، به افراد جامعه القا ميشود[27] و معمولاً زنان و مردان، بـراي اجتنـاباز طرد از جامعه در چارچوب هنجارهاي اجتماعي مبتني بر كليشه هاي جنسيتي خـود رفتـارمي كنند و شيوه بيان احساسات، حالات رواني و حتي علايق خود را در اين چارچوب قـرارمي دهند[3و4].
يكي از دلايل اين نوع رفتارها، ممكن است ايـن ذهنيـت باشـد كـه الگـوي يـك مـديرموفق، به طور سنتي، مردانه است. بنابراين افراد كمتر تمايـل دارنـد كـه از زنـان در منزلـت مدير اطاعت كنند[23].
يكي از موانع دست نيافتن زنان به مناصب مديريتي و ردههـاي بـالاي شـغلي، تفكراتـياست كه زنان در فراگرد جامعهپذيري خود كسب ميكنند و بـر اسـاس آنهـا، قابليـتهـايخود را براي ايفاي نقش هاي اجرايي سطح بالا مناسب نمي دانند[9].
جامعه پذيري
جامعه پذيري؛ فر اگردي است كه از طريق آن، احترام بـه قـوانين اجتمـاعي، ممنوعيـت هـا وتكاليفي كه زندگي اجتماعي بدون آن ناممكن است، در وجود انسان نقش ميبندد [5]. در واقع جامعهپذيري روندي است كه فرد را بـراي زنـدگي گروهـي آمـاده مـي كنـد و نقـشي اساسي را در شكلگيري شخصيت، نگرش و رفتار فرد ايفا مـي كنـد [24] فراگـردي كـه درآن عناصر اجتماعي و فرهنگي، دروني مي شوند[7].
جامعه پذيري جنسيتي
مطالعات نشان مي دهد كه تقريباً در اكثر جوامع امروزي، با تكيـه بـر ارجـح دانـستن جـنسمذكر، جامعه پذيري بر اساس جنس افراد شكل مي گيرد[7]. فراگرد جامعه پـذيري جنـسيتياز خانواده ها آغاز مي شود[26]. در اين محيط است كه به كودك، دنيا و استثنائات جنسيتيمعرفي مي شود و پدر و مادر به منزلـه عوامـل اصـلي جامعـه پـذيري جنـسيتي كـودك عمـلمي كنند[28]. نحوه نگر ش نسبت به مسائل زنان و مردان و چگونگي ورود آنها به اجتماع و انتخاب شغل و مسؤوليت، به، نـوعي ريـشه در فرهنگـي دارد كـه شـخص در خردسـالي ازمحيط خانواده كسب نمودهاست[10]. براي مثال نحوه برخـورد والـدين بـا فرزنـدان باعـثمي شود كه ويژگي هايي همچون پرخاشگري، موفقيت، رقابت، اتكاي به نفـس، اسـتقلال و ايستادگي براي احقاق حق خود، بيشتر از پـسرها مـورد انتظـار باشـد. در عـوض معمـولاً از دختران انتظار دارند كه سازش كنند، صلح جو باشند، اختلافـات را نـه بـا جنـگ و جـدال،بلكه با صحبت حل و فصل كنند و مهربان و مراقبت كننده باشند[11].
از ديگر عوامل مؤثر در جامعهپذيري افراد، محيطهاي كاري هستند[24]. جامعه شناسـي تأنيثگرا نشان مي دهد كه زنان گاهي به گونهاي جامعهپذير مـي شـوند كـه خودشـان را ازچشم مردان ببينند. تجربه زنان در مورد يادگيري ايفاي نقش، تحت تأثير اين واقعيت شكلمي گيرد كه آنها بر خلاف مردان، بايد ايفاي نقش جنس ديگر را به مثابـه نقـش اصـيل يـادبگيرند. بنابراين مفهوم ” ديگـري” بـراي زنـان يـك مـرد و يـك هويـت بيگانـه اسـت. امـا”ديگري” براي مردان، در درجه اول مردان ديگري است كه تـا انـدازهاي ماننـد خودشـانهستند [13]. بـدين ترتيـب مردهـا بـا هـدف توسـعه مهـارتهـا و اسـتعدادهاي اقتـصادي ورقابتي شان در محل كار تربيت مي شوند و ميآموزنـد كـه در مقابـل سـلطه جـويي ديگـرانمقاومت كنند [21].

مدل مفهومي پژوهش
با توجه به مبـاني نظـري پـژوهش مـي تـوان فـرض كـرد كـه مهـمتـرين عوامـل در كـاهشتوانمندي زنان، كليشه هاي جنسيتي يا بهعبارتي، جامعه پذيري ناتواني زنان در اذهان عمومي و خودناتوان انگاري آنان است. اين روابط در نمودار 1 نشان داده شده است.

جامعه
زنان

ناتواني

پذيري

فرصت

اهش
ك

توانمندي

سقف
شيشه

اي

انگاري

ناتوان

خود

جامعه

زنان

ناتواني

پذيري

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فرصت

اهش


دیدگاهتان را بنویسید