تقديم به:

به ساحت مقدس حضرت ولي عصر(عج).

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکيده 1
مقدمه2
الف) بيان مسأله تحقيق2
ب) اهميت تحقيق2
ج) ضرورت تحقيق2
د) سؤالات تحقيق 2
هـ) فرضيه‌ تحقيق 3
و) پيشينه تحقيق 3
ز) ساختار تحقيق 3
فصل اول:
کليات
مبحث اول: تعاريف5
گفتار اول: تعاريف اصلي5
الف- حق5
ب- انسان8
ج- محيط زيست9
گفتار دوم: تعاريف مرتبط9
الف- رابطه حق و تکليف9
ب- ارزش در محيط زيست12
1. مجامع بين‌المللي13
2. کنوانسيون بين‌المللي20
مبحث دوم: رابطه انسان و محيط زيست با علوم وحياني21
گفتار اول: فلسفه خلقت21
گفتار دوم: دين و محيط زيست24
الف. نگاه دين به محيط24
?. آلودگي هوا26
?. دفع زباله27
?. فضاي سبز29
ب. نگاه دين به انسان31
گفتار سوم: انسان و محيط زيست40
الف. نگاه انسان معتقد40
ب. نگاه انسان غيرمعتقد43
فصل دوم:
مباني و شرايط حق انسان بر محيط زيست
مبحث اول: مباني حق انسان بر محيط زيست50
گفتار اول: مباني فقهي50
الف: قرآن50
1. آياتي از قرآن که محيط زيست را حق همگاني مي‏داند52
2. آياتي از قرآن که آفرينش عناصر محيط زيست را براي انسان مي‏داند53
3. آياتي از قرآن که محيط زيست و عناصر آن را مسخّر انسان مي‏داند54
4. حق بر محيط زيست، تکليف و مسئوليت در برابر محيط زيست را در پي دارد57
ب. روايات60
ج. عقل63
د. بناء عقلا64
گفتار دوم: مباني حقوقي68
الف: قانون داخلي68
1. قانون اساسي68
2. قانون عادي69
ب. قانون خارجي70
1. مقررات سازمان ملل متحد70
2. مقررات کنوانسيونهاي بين‌المللي71
3. فقر و محيط زيست72
مبحث دوم: شرايط حق انسان بر محيط زيست76
گفتار اول: استفاده متعارف76
گفتار دوم: حق استفاده از محيط زيست به همراه تکليف77
فصل سوم:
آثار حق انسان بر محيط زيست
مبحث اول: اباحه انتفاع انسان از محيط زيست84
گفتار اول: انتفاع از محيط زيست84
گفتار دوم: انفال و مالکيت آن براي انسان84
مبحث دوم: ضمان در مقابل استفاده سوء از محيط زيست93
گفتار اول: استفاده سوء از محيط زيست93
گفتار دوم: خسارت بر محيط زيست و انواع آن95
بند اول: اصول حاکم بر خسارت‌هاي زيست محيطي97
بند دوم: ماهيت مسئوليت زيست محيطي و مبناي آن98
الف: ماهيت مسئوليت98
ب: مبناي مسئوليت99
بند سوم: مفهوم خسارت100
بند چهارم:روش ارزيابي خسارات زيست محيطي101
بند پنجم: رابطه سببيت102
بند ششم: مسئول پيشگيري و جبران خسارت زيست محيطي103
بند هفتم: عوامل رافع مسئوليت زيست محيطي104
الف: عوامل توجيه‌کننده اجباري104
1. دخالت شخص ثالث104
2. رعايت دستور يا تعليمات دولتي105
ب: عوامل توجيه‌کننده اختياري105
1. داشتن مجوز دولتي105
2. رعايت معلومات علمي‌و فني زمان انجام فعاليت105
گفتار سوم: راه‌هاي جبران خسارت106
مبحث سوم: دادرسي مربوط به حق انسان بر محيط زيست107
گفتار اول: خواهان دعوي108
الف: خواهان109
گفتار دوم: خوانده دعوي110
گفتار سوم: دادگاه صالح و محل اخذ و مصرف خسارت111

الف – محيط زيست و خسارت زيست محيطي120
ب- معيار ارزيابي غرامت122
ج- آيين اجرا124
پيشنهادات127
نتيجه‌گيري127
فهرست منابع و مآخذ127
الف) كتب127
ب) قانون130
ج) انگليسي130
چکيده:
از جمله مسائل جديدي که در عرصه حقوق مطرح شده است بحث حقوق محيط‌زيست و مطالب مربوط به آن است که يکي از آن مطالب، “حق انسان بر محيط‌زيست” است. منظور از اين عنوان بهره‌برداري متعادل و متساوي همه نسل‌ها از مواهب طبيعي است و علت طرح آن هم اين است که امروزه بي‌محابا اين مواهب مورد تاحت و تاز انسان‌هاي فرصت‌طلب و سودجو قرار مي‌گيرد که زيان‌هاي عديده‌اي را به دنبال خود خواهد داشت و از جمله آن زيان‌ها محروم شدن نسل‌هاي آتي از زيبائي‌هاي طبيعت است و از جمله آن زيان‌ها تنگ شدن عرصه زندگي بر انسان‌هايي است که در عصرهاي آينده پا به عرصه وجود مي‌گذارند، سوراخ شدن لايه ازن بر اثر کثرت گازهاي گلخانه‌اي و آلوده شدن فضاي شهرها به خاطر کثرت استفاده از وسايل بنزيني و گازوئيل‌سوز و بروز ده‌ها رقم بيماري ريوي و کليوي و عروقي از جمله آن زيان‌هاست. بالاخره انسان‌هاي بعد نيز حق حيات و تنفس در اين اجتماع را دارند. نکته مهم‌تر اين که در کنار هر حقي تکليفي نيز هست و حق انسان‌هاي محيط‌زيست، تکليف همين انسان‌ها و تکليف ديگر انسان‌ها را به دنبال خود دارد که در اين پايان‌نامه مورد گفتگو قرار گرفته است و از جمله افرادي که تکليف متوجه آنان است دولت‌ها هستند که وظيفه مراقبت بيشتر از عرصه‌هاي طبيعي را دارند که در اصول 45 و 50 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز مورد اشاره قرار گرفته است.

کليد واژه‌ها : حق، تکليف، محيط‌زيست، انسان.

مقدمه
الف) بيان مسأله تحقيق
مسأله مورد گفتگو در اين پايان‌نامه عبارت از “حق انسان بر محيط‌زيست” است و شالوده اصلي بحث آن است که انسان‌هاي اين کره خاکي چه حقي از بهره‌مندي از مواهب طبيعي دارند، ايا مواهب طبيعي متعلق به يک نسل است يا تمام نسل‌ها و راه‌کارهاي حفاظت از طبيعت براي استفاده انسان‌هاي آينده از محيط‌زيست چيست؟ و چه آثاري بر عدم رعايت اين حق مترتب مي‌گردد.

ب) اهميت تحقيق
محيط‌زيست بخشش الهي براي تمام نسل‌هاست و تا تمام آنان به تاراج انسان‌هاي سودجو نرفته است و فرزندان آينده را محروم از اين بخشش الهي نکرده بايد به راه‌هاي جلوگيري از تاراج آن پرداخت.

ج) ضرورت تحقيق
گاهي نسبت به برخي مسايل حياتي و مهم سهل‌انگاري مي‌شود تمام دنياي ما يک محيط‌زيست بيشتر ندارد که متعلق به همه افراد بشر فعلي و آتي است و بايد براي حفاظت از آن‌ها فکري کرد.

د) سؤالات تحقيق
الف) سؤال اصلي
انسان چه حقي بر محيط‌زيست دارد و قلمرو آن کجاست؟
ب) سؤال فرعي
1. مبناي حق انسان بر محيط‌زيست چيست؟
2. آثار حق انسان بر محيط‌زيست کدام است؟
3. رابطه حق وتکليف در مورد محيط‌زيست انساني چيست؟

هـ )فرضيه‌ تحقيق
1. انسان همان طور که در محيط‌زيست تکليف دارد حق هم دارد و قلمرو آن استفاده متعادل است.
2. مبناي حق انسان بر محيط‌زيست آيات و روايات و قواعد فقهي و عقل است.
3. اثر حق بر محيط‌زيست استفاده بهينه از آن و ضامن بودن در مقابل زياده‌روي در استفاده است.
و) پيشينه تحقيق
در اين زمينه به صورت خاصي پايان‌نامه‌اي تنظيمنشده است و کتابي نوشته نشده است و به صورت پراکنده در برخي آثار مطالبي ذکر شده که ما آن را جمع‌آوري و ارائه نموده‌ايم.
ز) ساختار تحقيق
تحقيق فعلي در يک مقدمه و سه فصل و يک خاتمه صورت پذيرفته است در فصل اول به کليات و در فصل دوم به مباني و در فصل سوم به بحث از آثار پرداخته‌ايم ودر خاتمه نيز همين پيشنهاداتي و نتيجه‌گيري از تحقيق پرداخته‌ايم.

فصل اول:
کليات

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مبحث اول:
تعاريف
گفتار اول: تعاريف اصلي
الف- حق
بسيار اتفاق افتاده که در مواردي گفته‏ايم: حق با من است، حق با شماست يا او حق مرا پايمال کرد يا فلاني به حقوق ديگران احترام مي‏گذارد و آيا همگان به حقوق خويش و ديگران آگاهي دارند؟ براي پرداختن به اين مطالب نخست بايد بدانيم، “حق” چيست.
واژه “حق” در لغت به معني ثبوت و ثابت است و در مقابل آن کلمه “باطل” به معناي غير ثابت قرار دارد. حق، ثبوت اعتباري يك امر وضعي است براي يك شخص، كه له او و به عنوان امتيازي براي او مقرر شده است و زمام آن به دست‌اش قرار داده شده است و مستلزم وظايف الزامي‌بر عهده ديگران در قبال صاحب حق است. حال فرق نمي‌كند آن چه براي صاحب حق مقرر شده است صلاحيت حقوقي در انجام فعل باشد يا آزادي انتخاب يا اهليت انتفاع يا اولويت يا امر ديگري مانند اين‌ها1.
به عنوان نمونه، حق مالکيت، که هرگاه کسي مالک خانه‏اي باشد، مي‏تواند از آن خانه استفاده کند و در آن سکونت نمايد يا در آن تصرف کند و آن را بفروشد يا به ديگري ببخشد يا خراب کند و دوباره بسازد. يا مثلاً حق قصاص نفس که دارنده اين حق مي‏تواند اعدام قاتل را از دادگاه بخواهد. چنين حقوقي را شرع و قانون به صاحب حق مي‌دهد و پشتيباني از صاحب حق نيز، وظيفه شرع و قانون است.
واژه “حق ” چند کاربرد و معنا ذکر مي کند که برخي از آن از اين قرار است: ضد باطل، عدل، مال و ملک، حظ و نصيب، موجود ثابت، امر مقضي، حزم، سزاوار2.
با توجه به آنچه بيان شد، روشن مي گردد که “حق” واژه‌اي عربي است که به معناي “ثبوت ” و “تحقق ” است و وقتي مي گوييم: چيزي تحقق دارد، يعني ثبوت دارد3، و گاه معادل آن در زبان فارسي “هستي پايدار” به کار برده مي شود؛ يعني هر چيزي که از ثبات و پايداري بهره‌مند باشد، حق است4.
ارکان حق هر حقي سه رکن دارد:
?. شخص يا اشخاصي (حقيقي يا حقوقي) که حق براي آنها و به نفع آنهاست (من له الحق؛ صاحب حق).
?. شخص يا اشخاصي (حقيقي يا حقوقي) که حق بر آنهاست و در مقابل آن حق، وظيفه دارند و بايد به وظيفه خويش عمل نمايند (من عليه الحق؛ کسي که در مقابل آن حق مسئوليت دارد).
?. آن چيز يا کسي که حق بدان تعلق گرفته است (متعلَّق حق). متعلق حق گاهي شيئي خارجي و عين است مانند حق مالکيت کسي بر زمين يا خانه؛ گاهي دَين است؛ مانند بدهي که بدهکار به بستانکار دارد؛ گاهي منفعت است مانند کسي که حق استفاده از ميوه درختي را دارد و گاهي انتفاع?? است مانند کسي که مجاز است از سايه درختي بهره‏مند شود.
اگر كسي به ديگري زيان وارد نمايد مسئول است ولو اين كه تقصيري از او سر نزده باشد، بنابراين زيان‌هاي بدني و مادي به طور نوعي تضمين شده‌اند كه موجب مسئوليت هستند ولي زيان‌هاي اقتصادي تضمين شده نيستند و اينگونه زيان‌ها نتيجه اعمال حق فعاليت تجار و غيره هستند. و اين فعاليت آن‌ها بر رقباي آن‌ها لطمه مي‌زند در اينجا مسئوليت منوط به اثبات قتقصير عامل زيان است، همين‌طور در خسارت‌هاي ادبي كه ناشي از به هم خوردن و مطالبه خسارت منوط به اثبات تقصير است5.
آثار حق هر حقي بايد دست کم يکي از سه اثري را که ذکر مي‌شود، داشته باشد:
?. اسقاط: فردي که صاحب حق است مي‏تواند از حق خود بگذرد. مانند طلبکاري که حق خود را به بدهکار مي‏بخشد و ذمّه او را بري مي‌کند. حق خيار، حق قصاص و حق استفاده از خانه‏هاي سازماني نمونه‏هاي آن مي‏باشند.
?. نقل: فردي که صاحب حق است مي‏تواند حق خود را به ديگري واگذار نمايد. مانند صاحب خانه، که حق استفاده و سکونت در ملک خود را به مستأجر يا مستعير (عاريه گيرنده) واگذار مي‌کند. حقي که قابل نقل باشد قابل اسقاط نيز است، نه بالعکس.
?. انتقال: حق اين قابليت را دارد که به ديگري منتقل شود، بدون آن که صاحب حق اراده کرده باشد، مانند حق ارث، حق شفعه، حق قصاص و حق تحجير. هر حقي که قابل انتقال باشد قابل اسقاط هم است، نه بالعکس. لوازم حق به آنچه حق با خود همراه دارد، لوازم حق مي‏گويند. از بارزترينِ اين لوازم، “بهره‏وري” است؛ يعني کسي که نسبت به چيزي يا کسي حقي دارد، مي‏تواند از متعلق حق خود استفاده کند، بهره‏ور شود و نفعي ببرد. ديگر از لوازمِ حق، “اختصاص” است. چون نفعي که صاحب حق از متعلق حق مي‏برد، مانع از آن مي‌شود که ديگران آن بهره را ببرند، مي‏توان گفت: نفع مذکور به ذي‌حق اختصاص دارد و چون ديگران از اين بهره ممنوعند و حق به سود ذي‌حق و به زيان آنان است، مي‏توان گفت که حق گونه‏اي “امتياز” براي ذي‌حق ايجاد مي‌کند.”
چنان كه قبلاً اشاره كرديم حق يك امر اعتباري است. براي تسهيل در تعريف در مقام انتخاب عنوان بسيطي كه به ماهيت حق اشاره داشته باشد – يعني براي وام‌گيري يك مفهوم از ميان مفاهيم حقيقي و تطبيقي آن بر حق به عنوان مصداق اعتباري آن – لازم نيست خيلي سخت‌گيري كنيم.
مسأله از قبيل نوعي نام‌گذاري است. از آن جا كه معمولاً حق به فعل، تعلّق مي‌گيرد و همه مواردي كه تحت عنوان رابطه حقّيه مورد تجزيه و تحليل قرار داديم را مي‌توان نوعي استيلا بر فعلي خاص قلمداد كنيم. مانعي ندارد در تعريف حق بگوييم استيلاي اعتباري شخص است بر فعلي، به نحوي كه از ويژگي‌هاي مزبور برخوردار است و نفوذ حقوقي و ممنوعيت مزاحمت ديگران و موارد مشابه ديگر از آثار اين استيلاست. اگر عنواني كه براي حكايت از مقوله حق انتخاب مي‌شود در نظر عرف – كه معمولاً اهل تسامح هم هست – تداعي بخش نوع موارد آن باشد كافي است، جامعيت اين عنوان به دقت فني لازم نيست. آن چه اهميت دارد و توجه به آثار و احكام عملي مسأله در عرف ارتباطات معنادار عقلايي و نيز ويژگي‌هايي است كه براي تميز حق از احكام اعتباري مشابه آن قبلاً مورد موشكافي قرار داديم.
آن چه گفتيم معناي حقيقي حق بود، اما برخي موارد استعمال اين واژه، تمامي ‌ويژگي‌هاي ذكر شده را ندارد، يا استيلاي بر فعل براي صاحب حق را كه محور رابطه حقّيه دانستيم در بر ندارد ما اين موارد را استعمال مجازي حق به حساب مي‌آوريم، مثل حق برابري براي افراد در جايي كه مبتني بر استحقاق مساوي نيست بلكه صرفاً از وظيفه اخلاقي ديگران در توجه و احترام يك سان به افراد انتزاع شده است.
در اين جا اختيار داري فعل و اين كه زمام حق به دست صاحب حق باشد متصوّر نيست. همين طور است حق ولايت اگر تصدي آن براي وليّ منوط به اختيار خود او نباشد. لكن به مناسبت تطبيق برخي ديگر از
ويژگي‌هاي حق در اين موارد مجازاً حق اطلاق مي‌شود. هم چنين گاهي از حق حيات صحبت مي‌شود در حالي كه زمام اين امر به دست فرد نيست.
انسان آزاد نيست كه اگر بخواهد زندگي كند و اگر نخواهد به زندگي خود خاتمه دهد، لكن به مناسبت اين كه اين بيان به همراه خود الزامي‌ بر گردن ديگران به نفع فرد دارد مبني بر اين كه نمي‌توانند او را از اين بهره‌مندي محروم كنند مجازاً واژه حق را براي آن به كار مي‌برند. همين طور است حق شكنجه نشدن و امثال اين‌ها كه زمام آن به دست خود فرد نيست و نمي‌تواند از آن صرف نظر كند يا آن را به ديگري واگذار كند بلكه صرفاً وظيفه‌اي بر عهده ديگران است منتها به واسطه اين كه در جعل اين وظيفه نفع فرد لحاظ شده مجازاً تعبير حق به كار گرفته مي‌شود. گويي در اين موارد معناي حق به كليه شئوني از افراد كه از طرف ديگران لازم‌الرعايه باشد تعميم داده شده است. مي‌توان گفت اين معناي وسيع‌تر در عرف و ادبيات غير فني، واژه حق اطراد دارد لكن ما بايد ميان استعمال عاميانه حق و كاربرد فني آن در عرف فقها و حقوق‌دانان و امثال آنان، فرق قائل شويم.

ب- انسان
انسان واژه‌اي است عربي، اسم جنس (عام) که براي مذکر و مؤنث، جمع و مفرد يکسان به کار مي‌رود. انس در مقابل “جن” است. کلمه انسان يا از ماده “انس” است، از آن جهت که انسان‌ها با يک ديگر يا با هر چيزي مأنوس مي‌شوند و خو مي‌گيرند؛ لذا مي‌گويند: انسان مدني بالطبع است، چون طبعاً حال انس گرفتن در انسان قوي است. و يا از ماده “نسيان” و اصل آن “انسيان” است. انسان چون اهل نسيان و فراموشي است به او انسان گفته شده است. از امام صادق‌(عليه‌السلام) روايتي به اين مضمون نقل شده است: حضرت آدم از همان اول با اين که بنا بود به آن شجره نزديک نشود به زودي فراموش کرد و به آن درخت نزديک شد.6

ج- محيط زيست
محيط زيست در دو مفهوم بکار برده مي‌شود يکي مفهومي‌که از علوم طبيعت ناشي مي‌شود وتحت عنوان “محيط زيست طبيعي” معرفي شده وديگري در تعامل باسازوکارهاي انساني است که با عنوان “محيط زيست انساني” از آن نام برده مي‌شود وهر دو عنوان فوق طيف گسترده‌اي از موضوعات مختلف راتحت پوشش خود دارد7.
محيط زيست به معناي عام شامل کل منابع طبيعي تجديد شونده شامل جنگلها، مراتع، منابع آبي و….بوده وطيف وسيع وگسترده‌اي از تعاريف تخصصي مربوطه را در بر مي‌گيرد که همين امر در تفسير ماهوي مربوطه به معناي قانوني محيط زيست اشکال‌هايي را به وجودآورده چرا که همين متن حقوقي محيط زيست را به صورت جامع ومانع تعريف نکرده است وقوانين موجود تعريفي از آن ارائه نداده‌اند بلکه در آنها از محيط زيست در رابطه با سه عنصر طبيعت، منابع طبيعي، شهر و مناظر سخن گفته است که در اين راستا مي‌توان به برخي از قوانين و مقررات موضوعه مانند قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست، قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگلها و مراتع کشور، قانون شکار و صيد، قانون نحوه جلوگيري از آلودگي هوا، قانون شهرداري و…. اشاره نمود8.
با توجه به سيماي متنوع سطح کره خاکي و نيز طيف وسيع مسائل زيست محيطي، بايستي سعي گردد، تا تعاريفي کاربردي براي محيط زيست ارائه شوند. بدين منظور مي‌توان، آن چه را که ما را احاطه کرده، بر ما تأثير مي‌گذارد و از ما تأثير مي‌پذيرد، بر سه بخش کلي تقسيم نمود:
?) محيط طبيعي؛
?) محيط اجتماعي؛
?) محيط مصنوع.
در حالي که در تقسيم‌بندي‌هاي تئوريک مانند آن چه در بالا آمده سعي در تفکيک محيط زيست در بخش‌هاي مختلف (ولي همگن و متجانس) مي‌شود، در عمل تفکيک اين محيط‌ها از يکديگر غير ممکن است9.

گفتار دوم: تعاريف مرتبط
الف- رابطه حق و تکليف
از ديدگاه شهيد مطهري، در مقابل حق، تکليف قرار دارد که آن نيز مانند حق، مبناي خارجي و واقعي دارد و اين مبنا را مصلحت مي‏نامند. تکليف از لحاظ ماهيت مغاير است با مصلحت واقعي؛ ولي حق مجعول از لحاظ ماهيت، متحد است با مصلحت واقعي؛ يعني چون در طبيعت اين، حق موجود است، در تشريع نيز موجود است. از نظر استاد، حق، محدود است. اين که انسان داراي حقوق است، به معناي نامحدود بودن آن نيست: در حقيقت بايد گفت انسان حقّي دارد و حقّ حدّي دارد.10
اين که انسان، حق سخن گفتن دارد، بدين معنا نيست که به ديگران دشنام دهد يا غيبت کند يا تهمت بزند يا سخن لغو بگويد. انسان حق فکر کردن دارد؛ اما اين حق محدود است؛ يعني نبايد درانديشه نابودي ديگران باشد.

اقسام حق ازديدگاه استادمطهري
1. حقوق انسان بر طبيعت و ثروت‏هاي آن (حقوق اقتصادي)؛
2. حقوقي که در مورد اختلافات وحي محکمات دارد. (حقوق قضايي)؛
3. حقوقي که از نظر حکومت و سياست دارد (حقوق سياسي).11
هيچ گاه نمي‌شود فردي بر ديگري حقي داشته باشد؛ اما آن ديگري بر او حقي نداشته باشد. هر يک از آنها، هم حق دارند و هم تکليف: وَ لَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ يجْري عَلَيهِ لَکانَ ذلکَ خالِصا للّه‏ سُبحانَهُ. اگر در عالم هستي کسي پيدا شود که بر ديگري حق داشته، اما ديگري بر او حقي نداشته باشد، آن موجود فقط خداوند است. جهت اين امر هم آن است که مبناي حق درباره خداوند با ديگران فرق دارد. حق افراد به معناي انتفاع بردن است؛ اما حق خداوند معنايش اين است که ديگران در مقابل خداوند تکليف دارند. هيچ کس در جهان و از خداوند طلبي ندارد که خداوند موظّف بر اداي آن باشد؛ ولي افراد مي‏توانند از يک ديگر طلبکار باشند.12
استاد مطهري حقوق فطري را يک نظريه عقلي مي‏داند و در باب اهميت آن چنين مي‏گويد: در حقيقت نظريه حقوق فطري را بايد نظريه حقوق عقلي نام نهاده؛ زيرا فقط مطابق اين نظريه است که مي‏توان به قضاياي بديهي عقلي و اصول متعارفه در باب حق قايل شد و در نتيجه مي‏توان علم حقوق را يک علم عقلي و فلسفه ـ ولو فلسفه عملي نظير اخلاق ـ دانست؛ اما با انکار حقوق فطري، علم حقوق يک علم وضعي است نظير علم فقه.13
استاد معتقد است که جز با‌پذيرش اصل غائيت نمي‏توان حقوق فطري را‌پذيرفت. اين که جهان خلقت داراي غايت است و هر موجودي براي هدفي خاص آفريده شده مي‏تواند مبناي حقوق فطري باشد. از نظر ما، حقوق طبيعي و فطري از آنجا پيدا شده که دستگاه خلقت با روشن بيني وتوجه به هدف، موجودات را به سوي کمالاتي که استعداد آنها را در وجود آنها نهفته است، سوق مي‌دهد.
هر استعداد طبيعي، مبناي يک “حق طبيعي ” است و يک “سند طبيعي” براي آن به شمار مي‏آيد؛ مثلاً فرزند انسان، حق درس خواندن و مدرسه رفتن دارد؛ اما بچه گوسفند چنين حقي ندارد. چرا؟ براي اين که استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان هست؛ اما در گوسفند نيست. دستگاه خلقت اين سند طلبکاري را در وجود انسان قرار داده و در وجود گوسفند قرار نداده است. هم‏چنين است حق فکر کردن و رأي دادن و اراده آزاد داشتن.14
يکي از لوازم تفسير غايي از حقوق فطري اين است که مي‏تواند توجيه‌گر حق آيندگان بر انسان‌هاي امروزي باشد. اگر رابطه غايي ميان نسل آينده با نسل‏هاي حاضر و گذشته را بپذيريم مي‏توان حقوق آيندگان را توجيه منطقي کرد.
يا يک نحو تضامن اجتماعي ميان افراد است و حتي حاضرين نسبت به نسل آينده نيز ضمانت و مسئوليتي دارند و آنها بر اين‏ها حقوقي دارند، همان طوري که يک نوع ضمانت و مسئوليتي نسل حاضر نسبت به نسل گذشته دارد و اساساً اين حقوق از کجا پيدا شده و کي وضع کرده؟ آيا طبيعي است؟ معنا ندارد که گذشته و آينده حقي بر عهده حاضر داشته باشد. ناچار بايد گفت الهي است و به اعتبار حقيقتي است که بر همه نسل‏ها احاطه دارد؛ يعني به اعتبار پيوند غايي است که بين گذشته و حاضر و آينده است.
البته رابطه “حق” و “تکليف”، از نوع رابطه متقابل است. به گونه‏اي که، همواره در يک سو حق و در سوي ديگر تکليف است. اين رابطه متقابل به دو شکل مطرح است: نخست اينکه، وقتي سخن از حق به ميان مي‏آيد، بايد متوجه بود که در برابر آن تکليفي هم وجود دارد؛ يعني، يکي حق پيدا مي‌کند و ديگري تکليف. در اين صورت گاه تکليف ناظر به اجراي موضوع حق است و شخص بايد کاري را که صاحب حق مي‏خواهد، انجام دهد؛ مثال: شخصي که به عنوان طلبکار شناخته مي‌شود، “حق” دارد در موعد مقرّر، طلب خود را از بدهکار وصول کند. در مقابل، بدهکار هم “تکليف” دارد، بدهي خود را (در صورت تمکن و نبود عُسرت) در موعد مقرّر بپردازد. يا وقتي گفته مي‌شود، زن در عقد دائم، حق دارد از شوهر نفقه بخواهد، يعني مرد مکلّف است، نفقه زن را بپردازد. در پاره‏اي موارد تکليفي که در برابر حق ايجاد شده، در احترام به آن و خودداري از تجاوز به حق خلاصه مي‌شود. بنابراين، هرگاه حقي براي کسي در نظر گرفته شود، طبيعي است که ديگران (من عليه الحق) وظيفه دارند آن حق را ادا کنند يا محترم بشمارند.
شکل دوّم رابطه حق و تکليف، اين است که اگر براي شخص يا اشخاص حقي در نظر گرفته شود، آن فرد بايد وظايفي را انجام دهد تا آن حق بر او ثابت شود. چنين نيست که براي شخص يا اشخاصي مطلقاً حقوق و مزايا جعل شود، بدون داشتن هيچ تکليفي. مثلاً، اگر شهروندي حق دارد از بهداشت برخوردار باشد، در مقابل تکليف دارد به جامعه خدمت کند و يا اگر کارمندي حق دارد که مزد دريافت کند، در مقابل تکليف دارد به وظايفي که برايش مشخص شده عمل کند. حضرت علي(عليه‌السلام) در وصف حق مي‏فرمايد: لا يجْري لِاَحَدٍ الاّ جَرَي عَلَيه وَ لا يجْري عَلَيهِ اِلاّ جَري لَه15.
کسي را بر ديگري حقي نيست، مگر اينکه او نيز بر اين شخص حقوقي دارد و آن ديگري را بر اين شخص حقي نيست، مگر اين که اين شخص هم حقي دارد. پس چه خوب است هر بار که مي‏گوييم “اين حق من است” توجه کنيم که اين حق در مقابل چه وظيفه‏اي به ما تعلق گرفته است و آيا به اين وظيفه عمل کرده‏ايم؟ آري تنها خداوند است که نسبت به انسان‌ها حقوقي دارد؛ بدون آنکه هيچ تکليفي براي او وجود داشته باشد، با اين حال، واجباتي براي خودش قرار داده است. حضرت علي(عليه‌السلام) در همان خطبه مي‏فرمايد: لَوْ کانَ لِاَحَدٍ اَنْ يجْري لَهُ وَ لا يجْري عَلَيهِ لَکانَ ذلِکَ خالِصاً لِلّه سُبْحانَهُ دوُنَ خَلْقِهِ16. اگر براي کسي حقي باشد و متقابلاً ديگران بر او حق نداشته باشند، چنين حقي، اختصاص به خداوند سبحان دارد نه غير او. نکته: ـ بايد توجه داشت که تکليف ـ به خلاف حق که اختياري مي‏باشد ـ الزامي‌است. کساني که تکليف دارند حق صاحب حقِّ را محترم بشمارند، بايد حتماً چنين کنند و از تکليف گريز و گزيري ندارند.
مسئوليت، نتيجه تکليف است. کساني که برحسب قوانين مذهبي يا عرفي مکلف شناخته مي‏شوند داراي “مسئوليت” هستند.

ب- ارزش در محيط زيست
1. مجامع بين‌المللي
سازمان ملل متحد در تلاش‌هاي بين‌المللي درزمينه محافظت از محيط زيست پيشتاز است.
سازمان ملل براي تدوين معاهده‌هايي به منظور حفظ محيط زيست کمک مي‌کند. براي مثال در دهه 1980 کمک کرد آلودگي نفتي از کشتي‌ها تا 60 درصد کاهش يابد؛ آلودگي فرامرزي درامريكاي شمالي و اروپا مهارشود؛ وتوليد بسياري ازگازهايي كه لايه ازون را نابود مي‌كنند در کشورهاي صنعتي و در حال توسعه متوقف شود. کارگزاري‌ها و برنامه‌هاي سازمان از زمان تشکيل نخستين کنفرانس ملل متحد درباره محيط زيست در سال 1972، به انعقادبيش از 300 معاهده و موافقت‌نامه بين‌المللي مربوط به انواع به خطر افتاده گياهان و جانوران، آلودگي درياها، نابودي لايه ازون، مواد زائد خطرناک، تنوع زيستي، تغيير آب و هوا و اقليم، بيابان زدايي، شيلات و ماهيگيري، و مواد شيميايي صنعتي و حشره کش‌ها کمک کرده‌اند17.
دستور کار 21، که در کنفرانس محيط زيست توسعه ملل متحد در 1992 در ريودوژانيرو، برزيل “اجلاس زمين” تدوين شد، طرح جهاني فراگيري براي توسعه مناسب با محيط زيست ارائه مي‌دهد، و مبناي بسياري از برنامه‌هاي ملي و ابتکارهاي محلي شده است. اجلاس جهاني سران توسعه پايدار (ژوهانسبورگ، آفريقاي جنوبي) فرصتي براي شناسايي زمينه‌هايي فراهم کرد که به انجام تلاش‌ها واتخاذ تصميم‌هاي عملياتي و ايجاد تعهدات سياسي در آن زمينه‌ها نياز بود.
کميسيون توسعه پايدار ملل متحد، تغييرات اجتماعي و اقتصادي مورد نياز براي توسعه “پايدار” را تشويق مي‌کند که هدف آن تأمين بهبود واقعي در کيفيت زندگي بشر در حال حاضر، ضمن تضمين حفظ منابع براي نسل‌هاي آينده، است. اين کميسيون چگونگي اجراي دستور کار 21 و ديگر موافقت‌نامه‌هاي اجلاس زمين را در سطوح بين‌المللي، منطقه‌اي و ملي بررسي و همچنين از گفت و گو بين دولت‌ها و گروه‌هاي مهم درگير در توسعه پايدار حمايت مي‌کند و بين آنها مشارکت به وجود مي‌آورد. اين کميسيون براي کمک به کشورها در امر گردآوري و گزارش داده‌ها به منظورسنجش پيشرفت‌ها، مجموعه‌اي از شاخص‌هاي توسعه پايدار که از نظر بين‌المللي‌پذيرفته شده‌اند، تدوين کرده و دولت‌ها را تشويق مي‌کند نهادها و هدف‌هايي براي توسعه پايدار ملي تعيين کنند.
برنامه محيط زيست ملل متحد به کشورها کمک مي‌کند مديريت محيط زيست را بهتر کنند، بر سلامت کره زمين نظارت مي‌کند و درباره معاهده‌ها و برنامه‌هاي اقدام بين‌المللي اجماع به وجود مي‌آورد.
نهادهاي فني تحت حمايت مالي ملل متحد مراقب سلامت محيط زيست هستند. هيات بين دولتي تغيير آب و هواي برنامه محيط زيست ملل متحد و سازمان جهاني هواشناسي، که شبکه‌اي جهاني از بيش از 1000 دانشمند برجسته از متجاوز از 120 کشور است، موقعيت دانش و اطلاعات درباره تغيير آب و هواي جهان ـ دلايل، تأثير و راه‌هاي چاره براي کاهش و تعديل آن را بررسي مي‌کند. نهادهاي علمي‌و فني مشابه همچنين براساس معاهده‌هاي بين‌المللي در ارتباط با لايه ازون فعاليت مي‌کنند. سازمان خواربار و کشاورزي بر ذخاير جهاني ماهي نظارت و کشورها رااز خطرهاي ماهيگيري بي‌رويه آگاه مي‌کند. “ارزيابي نظام زيست هزاره” مرکب از 1500 دانشمند که تحت حمايت مالي سازمان ملل متحد تشکيل شد، در حال بررسي موقعيت عواملي مانند مراتع، جنگل‌ها، رودخانه‌ها و درياچه‌ها، اراضي کشاورزي و اقيانوس‌هاي جهان است که از زندگي در کره زمين حمايت مي‌کنند. اين نهاد، اطلاعات علمي ‌موثق درباره تأثير تغييرات در نظام‌هاي زيستي جهان بر امرار معاش و محيط زيست انسان در اختيار سياستگذاران خواهد گذاشت.
تسهيلات جهاني محيط زيست، صندوقي که به وسيله برنامه عمران ملل متحد، برنامه محيط زيست ملل متحد و بانک جهاني اداره مي‌شود، براي کاهش خطر تغييرات آب و هوا، محافظت از پايداري و ادامه تنوع زيستي و استفاده از آنها، حفظ آب‌هاي بين‌المللي و حذف تدريجي مواد نابودکننده ازون و آلاينده‌هاي ارگانيک مقاوم در بيش از 150 کشور در حال توسعه و اقتصادهاي در حال انتقال، بيش از 5/3 ميليارد دلار اختصاص داده و درصدد است 8 ميليارد دلار ديگر نيز تأمين کند18.

2. کنوانسيون بين‌المللي
حقوق بين‌الملل قرار دادي محيط زيست به تدريج در حال ايجاد تعهدات رفتاري براي دولتها است كه بايستي در قبال افراد يا سازمانها اجرا گردند. ايجاد و توسعه اين قواعد مستلزم تأسيس سازوكارهايي است كه پايبندي آنها به تعهدات و قواعد مذكور را تضمين نمايند. يكي از اين ساز و كارها، رژيمي‌(حقوقي) است كه مسئوليت مدني و لزوم پرداخت خسارت در قبال خسارت زيست محيطي را مقرر مي‌نمايد. در شرايط موجود و كنوني، ارزيابي اين كه آيا رژيم‌هاي مسئوليت مدني اجراي مؤثر شرايط موجود و استانداردهاي بين‌المللي محيط زيست را به طور مؤثر تضمين و تأمين مي‌كنند و بنابر اين ساز و كارهاي موجود تضمين پايبندي را تكميل مي‌نمايند يا خير، مشكل مي‌باشد.


دیدگاهتان را بنویسید