جدول 3-45 ضرايب همبستگي پيرسون بين عوامل شيوه حل مساله و مقياسهاي شيوه هاي مقابله و ضرايب اطمينان آنها.64

چکيده
پژوهش حاضر به منظور بررسي سبکهاي حل مساله و شيوه هاي مقابل افراد وابسته به مواد مخدر و مقايسه آن با افراد غير معتاد انجام شده است. در اين مطالعه 240 نفر مورد ارزيابي قرار گرفتند.
آ زمودينها شامل دو گروه افراد وابسته به مواد مخدر(120 نفر) و افراد عادي 120 نفر بودند. براي ارزيابي سبکهاي حل مساله مقياس حل مساله کميدي و لانگ(1996) و براي ارزيابي شيوه هاي مقابله پرسشنامه شيوه هاي مقابله لازاروس و فولکن(1998) مواد استفاده قرار گرفت. جهت تجزيه و تحليل داده ها از آمارهاي توصيفي و روش آماري آزمون t و ضريب همبستگي استفاده شده است يافته هاي پژوهش نشان مي دهد که بين افراد معتاد و عادي تفاوتهاي معناداري در شيوه حل مساله و شيو ه هاي مقابله وجود دارد افراد معتاد در شيوه هاي مقابله اي خود از خويشتن داري، باز برآورد مثبت، جستجوي حمايت اجتماعي، حل مدبوانه مساله و مسئوليت پذيي کمتر استفاده مي کنند مقابله آنها بيشتر به صورت شيوه هاي دوري جويي، اجتناب- گريز و رويارويي مي باشد. افراد وابسته به مواد مخدر بيشتر از سبکهاي حل مساله و تقريب کمتر سود مي برند با توجه به الگوي مقابله اي و سبک مساله معتادن که براي رويارويي با مسايل ريز و درشت زندگي طبيعي و روشهاي ناکار آمد ضعيفي مي باشد به نظر مي رسد که اين الگوها زمينه گرايش به اعتياد، مشکلات اجتماعي و روانشناختي فرد را افزايش داده و در رباطلي را به وجو د مي آورند.
فصل اول
کليات
مقدمه
سوء مصرف مواد يکي از مشکلات بزرگ جوامع بشري است با وجود اينکه تلاشهاي زيادي براي کنترل و از بين بردن آن به عمل آمده است ولي هنوز اين بلاي اجتماعي هر روز قربانيان زيادي مي گيرد “مهريار و جزايري 1377 “کشور ايران نيز با دلايل جغرافيايي – اجتماعي – فرهنگي و مسايل ديگر با اين معضل روبه رو است و براي کنترل و مقابله با آن هزينه هاي مادي و انساني زيادي پرداخته است. اين مشکل رواني – اجتماعي چنان همه گير و شايع مي باشد که پژوهشگران زيادي به مطالعه آن پرداخته و با تحقيقات فراگير و همه جانبه ، ابعاد مختلف اعتياد را بررسي مي کنند تا بتوانند راه حل مناسب و قابل قبول براي آن بيابند (کوپر و همکاران، 1992، صالحي، 1371 ) با توجه به آثار زيانبار فردي و اجتماعي سوء مصرف مواد، پژوهشگران آن را به عنوان نوعي اختلال در نظر گرفته اند و دو سيستم طبقه بندي اختلالات رواني – راهنمايي تشخيص و آماري اختلالات رواني (1994) و نظام بين المللي طبقه بندي اختلالات رواني (1992) بخشهايي را به آن اختصاص دادن و ملاکهاي تشخيص خاصي براي شناسايي آنها تعيين کردند گيلدر و همکاران 1996 کاپلان و سادو 1994 يکي از عواملي که براي سوء مصرف مواد و اکثر نظريه هاي روانشناختي مطرح شده است آسيب پذيري افراد در مقابل مسائل و مشکلات طبيعي و غير طبيعي زندگي است (گيلدر و همکاران 1996) در زمينه آسيب پذيري) فشار رواني يک موضوع کليدي است و نظريات گوناگون بر روي آن متمرکز شده و تحقيقات پيشنهادي در مورد آن انجام پذيرفته است ساراسون و ساراسون 1987،ريو1992) پژوهشهاي نشان داده کار افراد معتاد از استعمال مواد افيوني به عنوان يک روش مقابهل در مقابله چالشهاي روز مره زندگي و فشارهاي ناشي از آن استفاده مي کنند (کوپر و همکاران 1992، گيلد و همکاران 1996، استيل و جوزف 1988 روزنف و همکاران 2000، کارني و همکاران 2000، آراملي و همکاران 2000).
بسياري از مصرف کنندگان مواد غير قانوني بخصوص جواناني که از دارو نسخه نشده استفاده مي کنند به نظر مي رسد براي رويارويي با مشکلات زندگي و چالشهاي روزانه، از آمادگي لازم برخوردار نبوده و نمي توانند به طور موثر مسائل به وجود آمده را حل کنند(گليد و همکاران 1996).
براساس مطالعات انجام يافته معلوم گرديده است که معتادان هيجانات و منفي مختلفي (مانند پرخاشگري، عصبانيت، نگراني و اندوه) را گزارش مي کنند و به منظور فرار از مشکلات و اجتناب از ناراحتي و هيجانات و احساس منفي به مصرف مواد افيوني پناه مي برند. به بيان ديگر در شرايط پرتنش و به هنگام رويارويي با عوامل فشار از براي کاهش فشار هاي عصبي و هيجانات منفي به آرام بخش ها و افيونها پناه مي برند (کوپر استل و جورج1992)
افراد معتاد به دليل کمبودها:
نقص در مهارتهاي انطباقي و انتظارات از اثرات مواد روانگردان (باور هاي نادرست در خصوص اثرات مواد) از سوء مصرف مواد به عنوان يک روش مقابله تعميم يافته است کلي استفاده مي کنند (روزنف و همکاران 2000 کاني و همکاران 2000) از اينرو اتکاء به سوء مصرف مواد به عنوان روشي براي مقابله و حل مشکلات منجربه مصرف طولاني و افزايش خطر استعمال مواد غير قانوني مي شود (کوپر و همکاران 1992، آراملي و همکاران 2000).
افراد معتاد در مواجهه با مشکلات و چالشهاي زندگي به سبکهاي مقابله هيجان مدا را به کار گرفته و به شيوه اجتنابي عمل ميکنند و به دليل ناکارامدي اين1 نوع شيوه مقابله و نيز پاداش و تقويت کوتاه مدت مصرف مواد معتادان از کسب مهارتهاي لازم و کارآمد براي رويارويي با جنبه هاي مختلف زندگي طبيعي محروم مي مانند و نهايتا به شيوه غير انطباقي عمل مي کنند (دليلي و مارالات1997)
اهميت و ضرورت تحقيق
آثار نامطلوب سوء مصرف دارو بسيار کننده و سنگين است اين معضل جهاني آثار اقتصاد، اجتماعي مخرب و خانمان سوزي دارد (ماستو2 1997) مشکلات ناشي از مواد تحديدي جدي براي سلامت جامعه و نقش عمده اي در جرم و فساد به عهده دارد و مستقيم و غير مستقيم هزينه هاي زيادي به جامعه تحميل مي کند (کاپلان 1994 سادوک ) يکي از ابعاد مهم اعتياد آسيب پذيري افراد در مقابل چالش هاي روزمره زندگي است. شيوه هاي مقابله ناکار آمد و ناتواني در حل و فصل مساله ريز و درشت زندگي از جمله عواملي است که آسيب پذيري آنها را تشديد مي کند (کوپر و همکاران 1988). براساس نوشتارهاي پژوهشي از آنجايي که افراد معتاد در مهارتهاي زندگي نقض داشته و سبک هاي حل مساله ناکار آمدي در رويارويي با مسائل جاري زندگي به کار مي گيرند با توجه به اينکه تحقيقات مختلفي کارآمدي سبک هاي حل مساله و آموزش روشهاي کارآمد را در پشگيري از اعتياد و جلوگيري از عود مجدد آن بعد از سم زدايي نشان دادن (گزوپ 1994، ديلي و مارلات 1997) بنابراين ضرورت دارد بررسي شود که افراد معتاد چگونه با دشواريها اتفاقات و مسائل طبيعي زندگي روبه رو مي شوند بر چه روشهاي براي حل اين مشکلات استفاده مي کنند.
هدفهاي پژوهش
پژوهش حاضر در نظر دارد سبکهاي حل مساله افراد معتاد را در رويارويي با نيازها و مطالبات زندگي طبيعي بررسي کنند و به شيوه هاي حل مساله و روشهاي مقابله اي آن در مواجهه با مسائل و مشکلات 3زندگي دست يابد و مشخص سازد روشهاي رويارويي آنان با مسائل ريز و درشت زندگي چه تفاوتي با افرادي که به سوء مصرف مواد دچار نيستند دارد. به عبارتي ديگر افرادي که معتاد نيستند چگونه با مشکلات و خواسته هاي زندگي رو به رو مي شود آنان از چه روشهايي براي حل مسائل و مشکلات زندگي روزمره خود استفاده مي کنند که معتادان فاقد آن هستند. تحقيق حاصل در نظر دارد ويژگي سبک مساله معتادان و افراد عادي را مورد مقايسه انجام دهند با انجام اين مطالعه سبک هاي مساله گشايي که افراد عادي را نمو آسيب پذيري در مقابل فشارها و چالش ها و مشکلات زندگي مصون مي سازد معلوم مي شود در عين حال با آگاهي از نقص مهارتهاي رفتاري، شناختي و عاطفي معتادان مي تون برنامه هايي تدارک ديد که به واسطه آموزش آن به معتادان روشهاي جديدي براي مبارزه با گرايش به مواد مخدر و پيشگيري از آثار مخرب آن دست يابد.
سئوالات پژوهش
از آنجايي که براساس بررسي هاي انجام شده در نوشتارهاي پژوهشي تا کنون مطالعه اي در خصوص سبکهاي حل مساله در جمعيت معتادان انجام نشده است لذا در اين پژوهش به دليل عدم حمايت پيشينه از ارائه فرضيه پژوهش فقط به طرح سوال مي پردازيم.
سوال اصلي پژوهش:
آيا الگوي سبکهاي حل مساله افراد معتاد به الگوي سبکهاي حل مساله افراد غير معتاد متفاوت است؟
سئوالات فرعي:
1- آيا افراد معتاد و افراد عادي در “بي ياوري” با يکديگر تفاوت دارند؟
2- آيا افراد معتاد و افراد عادي دو عامل” کنترل” حل مساله با يکديگر تفاوت دارند؟
3- آيا افراد معتاد و افراد عادي در عامل “خلاقيت” با يکديگر تفاوت دارند؟
4- آيا افراد معتاد عادي در عامل و “اعتماد در حل مساله ” با يکديگر تفاوت دارند؟
5- آيا افراد معتاد عادي در عامل و “اجتناب ” با يکديگر تفاوت دارند؟.
6- آيا افراد معتاد عادي در عامل و “تقرب ” با يکديگر تفاوت دارند؟
فرضيه پژوهش
1- معتادين به مواد مخدر در عامل c (نوروز گرايي عمومي) نسبت به افراد عادي نمرات بالاتري بدست خواهند آورد.
2- نمرات معتادين به مواد مخدر در عامل G (وجدان و فرامن قوي) در مقايسه با افراد عادي غير معتاد بصورت معناداري کمتر خواهد بود.
3- معتادين به مواد مخدر در عامل O (بي اعتمادي) نسبت به افراد عادي غير معتاد نمرات بالاتري مي گيرند .
4- نمرات معتادين به مواد مخدر در عامل I (واقعگر و مستقل بودن) در مقايسه با افراد عادي غير معتاد به صورت معناداري پائين تر خواهد بود.
5- معتادين به مواد مخدر در عامل Q4 (تنش عصبي بالا) نسبت به افراد عادي غير معتاد به صورت معناداري نمرات بالاتري بدست خواهند آورد.
توجه: به دليل تعداد زياد صفات و ويژگي هاي مورد مقايسه در اين پژوهش به طور کلي فرضيه ها در 5 شماره بالا خلاصه گرديده است اما در هنگام بحث و نتيجه گيري هر کدام از ويژگيها و صفات 16 گانه در فرضيات بالا مي توانند به طور مجزا در افراد عادي و معتادين به مواد مخدر مورد بررسي و مقايسه قرار گيرند.
تعريف اصطلاحات مفاهيم کليدي
حل مساله
مفهوم حل مساله توسط زويلا4 و نزو5 1985 چنين تعريف شده است: فرايند شناختي – رفتراي خود رهنمودن که فرد با استفاده از آن تلاش مي کند راههاي مقابله موثر يا انطباقي با مشکلات زندگي روزمره را بيابيد (دزويلا و چنج6 1995)*
فشار رواني
در حال حاضر فشار رواني به عنوان يک فرايند تعريف مي شود. بر طبق نظر لازاروس که يکي از نظريات مربوط به استرس 7 مي باشد فشار رواني رابطه معين بين شخص با محيط است که وابستگي شخص به عنوان عامل فشار يا فراتر از منابع زيان آور براي سلامتي او ارزيابي مي شود(لازاروس، 1984، به نقل از فرايند بند1997)
مقابله
در نوشتارهاي پژوهشي معاصر مهمترين تعريفي که حمايتهاي تجربي زيادي را در پي دارد مفهوم مقابله از نظر لازاروس و همکاران وي مي باشد. از نظر آنها مقابله عبارتست از تلاشهاي شناختي و رفتاري براي اداره مطالبات بر ديني و دروني خاص و تعارضات بين آنها که بصورت طاقت فرسا 8 يا فراتر9 از منابع تشخيص ارزيابي مي شوند لازاروس 1991، ص 112 به نقل از فرايدبنرگ (4)1997
افيون يا مواد مخدر
کلمات Opioid , opiate از واژه opium عصاره خشخاش10 اخذ شده است که حاوي تقريبا 20 نوع آکالوئيد ترياک از جمله مورفين مي باشد. راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (1994) واژه opioid را به عنوان در برگيرنده opiate هر گونه فراوده يا مشتقات ترياک همينطور opioid يک ماده مخدر مصنوعي که از نظر تاثير opiate اما از مشتقيات ترياک نيست به کار برده است (کاپلان، مادک و گرپ 1994)
مواد افيوني شامل افيونهاي طبيعي مثل مورفين افيونهاي نيمه صناعي مثل هروئين و افيونهاي مصنوعي داراي عمل شبيه به مورفين (مانند کدوئين، هيدرومورفون، متادون، اوکي کادون، هپيويوين و فنتانيل است ساراسون و ساراسون 1987 کاپلان، سادوک و گرپ 1994 ) در کشور ايران را بهترين ماده افيوني ترياک است مهريار و جزايري 1377).
عبارت اختلال مصرف مواد در راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (1994) يا اختلالات ناشي از داروهاي رونگردان نظام بين المللي طبقه بندي بيماريهاي رواني (1992) در اشاره به اختلالاتي مورد استفاده قرار مي گيرند که از سوء مصرف الکل داروهاي روانگردان و ساير مواد شيميايي نظير حلالهاي قرار ناشي مي شوند.
در سيستم هاي طبقه بندي راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني و نظام بين المللي طبقه بندي بيماري هاي رواني طبقات مشابهي براي اختلالات مصرف مواد بکار برده اند اما آنها را بطور متفاوتي گروه بندي کرده اند. در هر دو طرح اختلالات زير شناخته مي شوند مسموميت يا مستي11 يا سوء مصرف12 يا مصرف مضر13 ،وابستگي14 ، حالات ترک15 اختلالات پسيکوتيک و سندرم هاي نسياني (گيلدر و همکاران 1994).
هم راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني و هم نظام بين المللي طبقه بندي بيماري هاي رواني تعريفهاي براي مسموميت (مستي) ارائه کرده اند. در هر دو سيستم مسموميت يک سندرم گذرنده ناشي از مصرف اخير يک ماده تلقي مي شود که اختلال جسمي و وراني باليني قابل ملاحظه به وجود مي آورد.
– اصطلاحات سوء مصرف و راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني و مصرف مضر در نظام بين المللي طبقه بندي بيماريهاي رواني به الگوي غير انطباقي مصرف مواد اطلاق مي شود که به سلامتي به مفهوم کلي آسيب مي رسانند.
– اصطلاح وابستگي به پديده هاي جسمي و روانشناختي خاص اطلاق مي شود که در نتيجه مصرف مورد يک ماده پديد مي آيند. ملاکهاي تشخيص وابستگي در راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني و نظام بين المللي طبقه بندي بيماريهاي رواني مشابه و شامل ميل شديد براي مصرف ماده بي توجهي فرايند نسبت به راههاي ديگر کسب رضايت، پيدايش تحمل و حالت ترک فيزيکي مي باشد.
– تحمل16 حالتي است که در آن پس از تجويز مکرر دارد و تاثير کمتري ايجاد مي کند يا براي ايجاد همان تاثير دوزهاي فرايند ضرورت مي يابد حالت ترک گروهي از علايم و نشانه هاي است که به هنگام کاهش مقدار يا قطع دارو ظاهر شده و براي مدتي محدود دوام مي يابد. ماهيت حالت ترک بستگي به طبقه مواد مورد استفاده دارد و گليدر و همکاران 1996)
ملاکهاي دو سيستم طبقه بندي اختلالات مربوط، سوء مصرف مواد به ترتيب ذيل هستند:

– ملاکهاي مصرف مضر در نظام بين المللي طبقه بندي بيماري رواني (1992)
– الگوي مصرف مواد روانگردان براي سلامتي مضر است آسيب ممکن است مربوط به سلامت جسمي يا رواني باشد
– ملاکهاي وابستگي در نظام بين المللي طبقه بندي بيماري هاي رواني (1992)
(A) تشخيص وابستگي زماني گذاشته مي شود که سه تا (يا بيشتر) از علايم در طول يک سال قبل تجربه شده يا نشان داده مي شود:
1- ميل يا احساس اجبار قوي براي مصرف ماده
2- اشکال در کنترل مصرف مواد از نظر شروع به ختم يا سطح مصرف
3- حالت ترک فيزيولوژيک وقتي ماده مصرفي قطع شده يا کاهش يابد و با يکي از ويژگيهاي زير تظاهر کند
4- سندرم ترک مشخص آن ماد ه يا مصرف همان ماده (يا ماده مشابه) به منظور رفع يا اجتناب از علايم ترک
5- قرائن تحمل، نظير لزوم افزايش ماده رونگردان براي کسب آثاري که در ابتدا با دوزهاي
پائين تري بدست مي آمد
6- بي توجهي پيشرونده نسبت به لذات و علائق ديگر به دليل مصرف مواد روانگردان و وقت بيشتري که براي تهيه مصرف يا رفع آثار ماده ضروري است.
7- ادامه مصرف مواد عليرغم قرائن آشکار پيامدهاي زيانبار جسمي يا رواني به نقل از نظام
بين المللي طبقه بندي بيماريهاي رواني 1992)
ملاکهاي تشخيص براي وابستگي به مواد در راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني 1994)
الگوي غير انطباقي مصرف يک ماده که به ناراحتي قابل ملاحظه از نظر باليني منجر مي شود و با سه تا يا بيشتر از علايم زير که زماني در طول 124 ماه روي مي دهند تظاهر مي کند:
1- تحمل که با هر يک از حالات زير تعيين مي شود:
(A) نياز به مقادير بسيار بالاتريک ماده براي رسيدن به مسموميت دستي يا تاثير دلخواه
(B) کاهش قابل ملاحظه تاثير با ارائه مصرف همان مقدار ماده
2- ترک کار با هر يک از حالات زير تعيين مي شود:
(A) سندرم ترک مشخص براي ماده
(B) همان ماده يا ماده مشابه براي رفع يا جلوگيري از علايم ترک مصرف مي شود
3- ماده غالبا به مقاديري بيشتر و دوره طولاني تر از آنچه مورد نظر است مصرف مي شود.
4- ميل دايم با تلاشهاي ناموفق براي کاهش يا کنترل مصرف ماده موجود دارد.
5- وقت زيادي در فعاليتهاي لازم براي بدست آوردن ماده، مصرف ماده يا رهايي از آثار ماده مصرف مي شود
6- فعاليت مهم اجتماعي، شغلي و تفريحي به خاطر مصرف ماده کنار گذاشته مي شود
7- ادامه مصرف علي رغم آگاهي به مسايل مستمر يا عود کننده جسمي يا روانشناختي که احتمالا از مصرف ماده ناشي شده يا در نتيجه آن تشديد مي شود (به نقل از راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني 1994)
ملاکهاي تشخيص براي سوء مصرف مواد در راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (1994)
8- الگوي غير انطباقي مصرف يک ماده که از نظر باليني به ناراحتي قابل ملاحظه اي منجر مي شود و با يک يا بيشتر از علايم زير که زماني در طول 12 ماه روي مي دهند تظاهر مي کند:
1) مصرف تکراري مواد که به ناتواني در برآوردن متعهد مربوط به نقش در کار مدرسه يا خانه منجر مي شود.
2) مصرف مکرر مواد موقعيتهايي که در آنها مصرف ماده از نظر فيزيکي خطرناک است.
3) مسايل قانوني تکراري مربوط به مواد
4) مصرف مداوم عليرغم مسايل اجتماعي پايين فردي ناشي يا تشديد شده تحت تاثير ماده
B- هرگز ملاکهاي وابستگي مواد را براي ماده مزبور نداشته است (به نقل از راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني 1994)
متغيرهاي تحقيق
وابستگي به مواد مخدر
اين اختلال در راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني به اين صورت تعريف شده است “اصطلاح وابستگي” به پديده اي جسمي و روانشناختي خاص اطلاق مي شود که در نتيجه مصرف مکرر يک ماده پديد مي آيند، در پژوهش حاضر تشخيص اختلال يا استفاده از مصاحبه براساس ملاکهاي راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (1994) انجام خواهد گرفت.
سبکهاي حل مسئله17
سبکهاي حل مساله عبارتست از فرايند شناختي – رفتاري خود رهنمون که فرد با استفاده از آن تلاش مي کند راههاي مقابله موثر يا انطباقي به مشکلات زندگي روزمره را بيابد (دزوريلا و چنج 1995) اين فرايند هاي حل مساله در شش سطح انجام مي پذيرد 1- بي ياوري 2- کنترل حل مساله 3- شيوه خلاقيت 4- اعتماد در حل مساله 5- شيوه اجتناب 6- شيوه تقرب کسيدي و لانگ 18 1996 به نقل از محمدي) 1377
مقابله 19

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مقابله فرايندهاي است که طي آن خود به اداره خواستهايي مي پردازد که فراتر از منابع و توانايهاي شخص بوده و تهديد کننده هستند (لاز اروي و فولکمن ، 1984 به نقل از ريو، 1992) از لازاروس و فولکن(1998) براساس يک مصري مطالعات تجربي انواع مختلف شيوه مقابله را مشخص کرده اند که عبارتند از مقابله روياروي گر20 2- دوري جويي21 3- خويشتن داري22 جستجوي حمايت اجتماعي 235- مسئوليت پذيري 6- گريز اجتناب24 7- حل مدبرانه مساله 25
8- بازبراورده مثبت مساله26
به نقل از اقاجاني،1377).
فصل دوم
بررسي مطالعات پيشين
چشم انداز تاريخي سوء مصرف مواد
از دوران پيش از تاريخ انسان جهت کاهش درد جسمي يا تغيير حالت هشياري از انواع مواد استفاده کردند (ديويسون و نيل، 2001) علاوه بر مسابقه بسيار طولاني مصرف مواد، تقريبا اقوام مختلف آن را به صورتهاي متنوع مورد استفاده قرار مي دهند (صالحي،1371) ترياک يک منبع اساسي براي سوء مصرف مواد است که حداقل از زماني سو مري ها در 700 سال پيش از ميلاد وجود داشته است (کاستلو و کاستلو،1992) در چند دهه اخير ميزان افراد معتاد يک بحث مفهومي گسسته است تلقي هاي غير اخلاقي و جرم از اعتياد به عقيده نويسندگي و مشاهد گران در قرن نوزدهم بر مي گردد آنان اين مساله را بعنوان هدفي قابل رويت براي انقلابهاي متعدد اجتماعي بر عليه سياستمداران جاه طلب و ديوان سالارها مطرح کرده اند به تدريج چهره اعتياد بعنوان يک بيماري قابل درمان عوض مي شود.(ماستو، 1997) با افزايش تئوريهاي پزشکي در زمينه اعتياد، نظريه هاي اجتماعي و روانشناسي نيز وارد صحنه شده روشهاي قديمي براي سازه با اعتياد دبدست آورده (کاپلان ، سادوک و گرپ،1994)
جنبه هاي اجتماعي اعتياد
به نظر دوم سوم افکار عمومي، سوء مصرف مواد برتر از 25 سال پيش شده است و چهار پنجم مسئولين سياسي سوء مصرف الکل و مواد را مهمترين مساله جوامع خود قلمداد مي کنند حتي بيش از حل اسلحه و فعاليت گروههاي مجرم و غير قانوني (فاکئو، 271997) تا جائيکه امروزه مي بينيم يکي از کانديد هايي رياست جمهوري کشور بزرگي مثل امريکا از برنامه هاي خود در مورد اعتياد بعنوان يک موضوع تبليغاتي استفاده کرده است (کاپلان ، ساروک و گرپ، 1994) طي ارزيابي اخير در مورد زيانهاي سوء مصرف مواد ميزان آن بيش از 290 ميليارد دلار برآورده شده است.
(نيدل من ، مک نيلي و دراکر28 1997) اين زيانها و ضررهاي متعدد کشورهاي مختلف آنان را مجبور کرده است تا روشهاي جديد و موثري براي مقابله با آن در پيش بگيرند. مهر يار و جزايري،1377)
ميزان شيوع
در سالهاي اخير 550000 مصرف کننده دائمي هروئين و جود داشته اند حدود 2/1 ميليون امريکايي هروئين مصرف کرده اند تعداد جوانان معتاد به هروئين در مقايسه با سالهاي 1990 افزايش يافته است (وينيک29 1997) در کشور ايران تحقيقات همه گيري شناسي معتبري تابحال ارائه نشده است و سخناني که در رابطه با ميزان شيوع طرح شده براساس حدس و گمان بوده است و لي توافق اکثر افراد در اين است که حداقل يک ميليون معتاد به مواد افيوني در کشور وجود دارد و اين تعداد البته شامل افرادي که بطور تفريحي مواد مصرف مي کنند طي شود (مهريار و جزايري1377) طي پژوهش که در کشور ايران انجام پذيرفته معلوم شده است که متوسط سن معتادين 32 سال و متوسط شن شيوع مصرف مواد 22 سالگي مي باشد.
مهمترين حامل مخاطره آميز براي مصرف مواد وجود مصرف کننده مواد در اعضاي خانواده بوده است که در 47% معتادين ذکر شده است حدود 72% از معتادين ترياک، 40% و هروئين و 22% شيوه مصرف مي کنند، 16% از معتادان به شيوه تزريق مواد مصرف مي کند (رحيمي 1379)
ديدگاههاي مربوطه به سوء مصرف مواد
ديدگاه زيست شناختي و پزشکي
ديدگاه پزشکي اولين ديدگاهي است که به اعتيادبه چشم يک اختلال نگريسته است (ديوسيون و نيل (2) 201) تحقيقات مختلفي در زمينه پايه هاي زيست شناختي اعتياد انجامي مي گيرد در سال 1974 آنکلفالين يک پناپپتيد در ونزا با اثرات شبيه به ترياک شناسايي شد اين کشف به شناسايي سه طبقه از مواد در ونزا در مغز از جمله اندودفين ها و آنکلفالين ها منجر شد اندوفين ها در انتقال عصبي و وقفه دادن درد، درگير هستند. اين مواد وقتي کسي از نظر جسمي آسيب مي بيند آزاد شده و تا حدودي مسئول فقدان درد در ضمن تصادفات حاد هستند. اثرات اوليه ترکيبات ترياک و شبه ترياک از طريق گيرنده هاي مواد افيوني اعمال مي شود (کاپلان، ساروک و گروپ، 1994).
فرد مبتلا به اختلال وابسته به مواد افيوني ممکن است کاهش فعاليت با فشار ژنتيکي در سيستم افيوني دانسته باشد اين کاهش فعاليت ممکن است نتيجه کمتر بودن تعداد يا حساسيت کنند گيرندهاي افيوني، آزاد شدن کمتر مواد افيوني در ونزا يا غلظت بالاي آنتا گونيتهاي مغزيمواد افيوني در ونزا بوده باشد (کاپلان، ساروک و گرپ، 1994) يکي از پايه هاي خود نورولوژيکي مهم که واسطه اثرات تقويت کنندگي سوء مصرف مواد است سيستم ميان مغزي دو پايين است که هسته هاي سلول آن در ناحيه تگفمتال بطني است و مغز قدامي، خصوصا هسته آکومبنس را عصب مي دهند (گيله و هکاران، 1996) اين راههاي دو پاميني 30بخشي از سيستم پاداش فيزيولوژيکي را تشکيل مي دهد که خاصيت بالا بردن فراواني رفتارهاي فعال کننده آن را دارد اين ديدگاه تبين هاي بسيار جالبي در مورد وابستگي، تحمل و داور و فراهم ساخته اند و همينطور تا حدودي زمينه هاي ژنتيک سوء مصرف مواد را آشکار ساخته اند.
ديدگاه اجتماعي
نظريه هاي جامعه شناسي اعتياد را يک مساله اجتماعي تلقي کرده و و سعي مي کند آنها را از اين ديد بررسي کرده و تحقيق کنند براساس پژوهشهاي انجام يافته معلوم شده است که وابستگي به مواد افيوني محدود به طبقات پايين اجتماعي اقتصادي نيست هر چند ميزان بروز وابستگي در اين گروه از طبقات اجتماعي، اقتصادي بالاتر است انواعي از عوامل اجتماعي وابسته به فقر بشري احتمالا در وابستگي به مواد افيوني دخالت دارند حدوده 50% مصرف کننده هاي هروئين در شهر ها کودکان تک والديا والدين از هم جدا شده هستند و از خانواده هايي برآمده اند که درآنها حداقل يک عضو مبتلا به اختلال وجود دارد (کاپلان ، سادوک و گرپ، 1994) خطر سوء مصرف دارد در جوامعي بالاست که به نوعي نسبت به مصرف دارو و سهل انگار هستند ممکن است در گروههاي همتا جوان براي صرف دارو به منظور کسب شان و قابليت تحت فشار اجتماعي قرار گيرد.
بعضي از پژوهشها، شواهدي نشان داده اند منبي اينکه مصرف دارو توسط افراد را مي توان با توجه به مصرف مواد توسط همتاهاي او پيش بيني کرد شوادي 1992 به نقل از گيله و همکاران 1996)
بين سوء مصرف دارو و شاخصهاي محدوديت اجتماعي نظير بيکاري و بي خانماني رابطه وجود دارد (گيلدر همکاران ، 1996 گزوپ1994) از عوامل ديگري که در ديدگاهههاي اجتماعي مطرح است قابليت وسول دار و توسط افراد مي باشد استفاده از دارو هاي نسخه شده که به راحتي از اکثر داروخانه ها قابل وصول است بعضي ا ز داروها مثل نيکوتين که به راحتي قابل وصول است مواد مخدرهم که در اکثر کشورها از طريق قاچاق قابل وصول است ديدگاههاي جامعه شناختي اطلاعات بسيار زيادي در زمينه سوء مصرف مواد فراهم ساخته اند.
ديدگاه روان تحليلي
در مقالات روان تحليلي رفتار معتاد به مواد مخدر برحسب تثبيت ليبيدو با پيشرفت به سطوح پيش تناسلي، دهاني يا حتي سطح ابتداي تررشد رواني جنسي توصيف شده است اکثر نظريه پردازان رواني تحليلي بيش از همه روي حالات دهاني تاکيد کرده اند نياز به توضيح روابط سوء مصرف مواد ، دفاع، کنترل تکانه اختلالات عاطفي و مکانيسم هاي انطباقي باعث شده تا روان تحليل گران معاصر بيشتر بوده ظابطه بندي روانشناسي ايگو را تاکيد کنند غالبا تصور مي شود آسيب ديدگي شديد ايگو با سوء مصرف دارو رابطه دارد و حاکي از آشفتگي هاي عميق مربوط به رشد مي باشد در نظريه هاي معاصر مسايل مربوط به رابطه بين ايگو عواطف به عنوان يک ناحيه کليدي موضوع اعتياد مطرح شده است.
ديدگاههاي يادگيري و شناختي رفتاري
نظريه پردازان افراطي ديدگاه يادگيري سعي کرده اند که با الگوي محرک پاسخ مساله پيچيده اعتياد را تبيين کنند ولي با توجه به ناکار آمدي اين الگو، در درمان و پيشگيري از سوء مصرف ممواد اکثر پژوهشگران به الگوي محرک – ارگانيسم پاسخ روي آورده اند و اين الگو را در تبيين و درمان سوء مصرف مواد کارآمد و اثر بخش يافته اند( بندورا، 311997،گزوپ،1994)
در رويکرد يادگيري مشاهده اي به عوامل زمينه ساز شناختي رفتاري و عاطفي تواما توجه مي شود و در اين ميان به موضوعات کليدي چون خويشتن داري 32خود اثر بخشي و 33 تغيير محيط و رفتار تاکيد مي شود پژوهشگران زيادي با استفاده از اين رويکرد ، طرحهاي درماني متنوعي را براي درمان اختلالات مختلف سوء مصرف مواد فراهم ساخته اند (مارلات و هکماران، 1991 کوپر و همکاران، 1998، آراملي و همکاران 2000)
رويکرد شناختي رفتاري نيز تقريبا مثل طرفداران نظريه يادگيري مشاهده اي به شناخت نگرش افراد، عواطف، هيجانات، رفتار و شيوه هاي مقابله اي معتادان تاکيد دارند (گزوپ 1994) از اين ديد افراد معتاد قبل از شروع مصرف دارو تا حدودي کمبود مهارتهاي شناختي و رفتاري دارند که آسيب پذيري آنان را شدت مي بخشد غالبا به نظر مي رسد که توان آنها مقابله با چالشهاي روزمره زندگي را ندارند، احساسات ايشان بي ثبات است و از افسردگي، اضطراب، مشکلات زندگي بدخلقي و مواردي از اين قبيل شکايت مي کنند (گيلدر و همکاران ، 1996 ديدگاههاي شناختي – رفتاري از جمله آموزش مهارتهاي مقابله اي و سبک هاي مساله کارآمدي خود را در پيشگيري از بروز و نيز پيشگيري از عود مجدد سوء مصرف مواد نشان داده اند (گزوپ، 1994)
استرس يا فشار رواني
همه انسانها به نوعي تحت استرس هستند (اتکينسون 34و همکاران ، 2000) مردم فشار رواني را در سراسر تاريخ تجربه کرده اند فشار رواني بخشي از روابط انساني است آن گونه که در هنر و ادبيات تمامي اعصار ثبت شده است در زندگي روزمره فشار رواني به راههاي مختلف خود را نشان مي دهد (پاول و اندايت، 1990) رويدادهاي بيشماري در ما فشار رواني ايجاد مي کنند بعضي از اين رويدادهاي مانند جنگ، حوادث اتمي زلزله، و سيل تغييراتي هستند که عده کثيري از افراد در تحت تاثير قرار مي دهند موارد ديگر از قبيل رفتن به محل جديد تغيير شغل، ازدواج، از دست دادن دوست، ناراحتي از يک بيماري، فقط در زندگي مخفيافراد اثري گذارند، مشکلات روزماره مانند گم کردن کيف پول، گير افتاد در ترافيک، جرو و بحث با استاد درس نيز مي توانند بصورت گونه اي از فشار ها تجربه شوند سرانجام جريان استرس مي تواند در درون خود فرد از قبيل اعمال و فعاليتها و يا آرزوهاي متعارفي ايجا د شوند(اتکنيسون و همکاران، 2000)
استرس يک موضوع عود است (ديويسون و نيل، 2001 به اتکينسون و همکاران 2000)، و همه افرادآنها را به گونه هاي مختلفي تجربه مي کنند تجارب افراد از فشار رواني به صورت طيف وسيعي از حالات و رفتارها خود را نشان مي دهند افراد به هنگام تجربه آن حالاتي از قبيل شادي و شعف و اضطراب ، افسردگي، پرخاشگري و تحريک پذيري نشان مي دهند (ديوسيون و نيل، 2001، اتکنيسون و همکاران، 2000، ريو، 1992، ساراسان و سراسون ،1987) با وجود اين تعريف استرس مساله مشکلي است (ريو، 1992) شايد بتوان گفت، تعريف و تعيين ماهيت فشار رواني خود يک مساله فشار زا است براي مشخص کردن مفهوم فشار رواني بهتر است نگاهي به چشم انداز تحول تاريخي آن افراخته شود تحول تاريخي تعريف فشار رواني
ظهور پديده فشار رواني در زمينه مسايل بهداشتي و بهزيستي، مرهون تلاشهاي پزشکي بنام هاش ميله 1 است. وي براساس يکسري از ماينات و مطالعات که بر روي حيوانات انجام داده سندرم انطباق عمومي 1 را بعنوان پاسخي زيست شناختي به فشار مداوم و مستمر فيزيکي مطرح نموده و تشريع کرد (ديويسون وينل، 2001، پاول و اندايت ، 1990) طبق نظريه سليه سه مرحله فيزيولوژيکي مخرب وجود دارد اول بدن وارد مرحله هشدار مي شود مرحله هشدار برانگيختگي سمپاتيک است بطوري که قلب ششها، و ديگر اندامها فعاليتشان را افزايش مي دهند با تداوم استرس بدن وارد مرحله دوم فعاليت سمپاتيک يعني مرحله مقاومت35 مي شود در طول مدت اين مرحله بدن بود ندارد دستگاه عصبي سمپاتيک خود را براي همخواني بادرخواستهاي استرس هماهنگ مي کنند اگر در خواستهاي استرس برآورده نشود و آنها ادامه يابند بدن وارد مرحله آخريعني فرسودگي 36 مي شود در مرحله فرسودگي بدن بالاخره مقاومتش را از دست مي دهد به طوري که اندامهاي بدن در معرض آسيب قرار مي گيرد (ريو1992) اگر طي مرحله فرسودگي استرس تداوم يابد ارگانيسم مي ميرد يا آسيب برگشت ناپذيري پيدا مي کند(سليه، 1950، به نقل از ديوسيون و نيل، 2001)
بالاخره مفهوم سليه از استرس در ادبيات روانشناسي را يافت بعضي از پژوهشگران راه و سيله را ادامه داده و همچنان استرس را بعنوان پاسخي به شرايط محيطي در نظر گرفته اند و آنها را بر پايه ملاکهاي مختلفي همچون آشفتگي هيجاني37 و تخريب عملکرد تعريف کردند (ساراسون و سارسون، 1987 ديوسيون و نيل، 2001 مشکل اين تعريف مبتني بر پاسخ به استرس آن است که ملاکها کاملا مشخص 1 نيستند. تغييرات و روانشناختي در بدن مي توانند در پاسخ به يک تعداد محرکها از قبيل ورزش عشق و يک حادثه از لذت بخش روي دهند که ما آنها را فشار زا نمي يابيم (ريو 1992 اتکيسون و همکاران 2000)
بعضي ديگر از پژوهشگران به استرس بعنوان يک محرک مي نگرند و اغلب آن ها را به عنوان فشار امور اشاره قرار داده و با فهرستي بلند از شرايط محيطي شوک الکتريکي، بدهکاري، محرک غير قابل کنترل، رويدادهاي فاجعه اخير زندگي، حروبحثهاي روزانه، و محدوديت از خواب تعريف کردند.
محرکي که فشار زا تلقي مي شود مي تواند، عهده (مرگ فرد مورد علاقه)، خفيف (جروبحثهاي روزانه، گيرکردن در ترافيک)، شديد (شکست در امتحان)، مومن (محيط شغلي ناخوشايند بلند مدت باشد اکثر اين حوادث فشارزا تجاربي هستند که مردم آنها را ناخوشايند درک مي کنند (اتکينسون و همکاران،2000) کارها و عقايد – و راهه را در اين گروه مي توان قرار داد (ديوسيون و نيل، 2001،ريو،1992)، تعريفهاي مبتني به پاسخ 38 نيز همانند تعريفهاي مبتني به محرک 39 با مشکلاتي مواجه هستند. تصريح واقعي آنچه يک فشار زا را بوجود مي آورد دشوار است. بعنوان مثال، عليرغم اينکه ازدواح منفي نبوده و معمولا رويداد مثبتي است بعنوان يک فشارزا در نظر گرفته مي شود، چون انطباق با آن لازم است. بعلاوه افراد در حد زيادي در کيفيت پاسخ به رويدادهاي زندگي تفاوت را يک حادثه واحد در افراد به يک ميزنان فشار رواني بوجود نمي آورد براي مثال خانواده اي که خانه خود را در يک سيل از دست داده اند و پول کافي براي بازسازي ندارند بدليل داشتن يک شبکه قدرتمند از دوستان صميمي در دور و برخورد نسبت به خانواده اي که نه پول براي بازسازي ندارند بدليل داشتن يک شبکه قدرتمند از دوستان صميمي در دور و برخورد نسبت به خانواده اي که نه پول کافي براي بازسازي دارند و نه شبکه اجتماعي جهت کسب حمايت برخوردار هستند رويداد را کمتر مي يايند (ديويسون و نيل،2001،کيرما يرو تايلند،1997) .
بعضي از افراد معتقدند که امکان ندارد، بطور عيني رويداد ما يا کيفيت موقعيتها را بعنوان فشار زاهاي دو انتسناتي تعريف نمود، آنها بر جنبه هاي شناختهي استرس تاکيد مي کنند يعني ها چگونه تعيين کنند هاي محيطي را درک کرده يا ارزيابي مي کنيم (ديوسيون و نيل ،200، اتکنيسون و همکاران، 2000، ريو، 1992) بسياري از پژوهشگران دليل تنوع و متعدد پاسخهاي فردي را اين مي دانند که فشار زا بودن رويداد حداقل بطور جزئي به اين امر وابسته است که آن رويدادها از سوي فرد چگونه ارزيابي سنجيده مي شود (بروين 1988، کلايلک40 1998.(


پاسخ دهید