باسمه تعالي
سمينار ويژه (پايان نامه) کارشناسي ارشد حقوق- جزا و جرمشناسي
وسعت اثر جرم در افساد في الارض.
THE IMPACT OF CORRUPTION CRIMES IN THE EARTH.
استاد راهنما:
دکتر محمدهادي صادقي
استاد ناظر:
دکتر شهرام ابراهيمي
توسط:
جعفر زينلي(9171594)
ZEINALI, JAFAR; S.NO:(9171594)
اسفند ماه 1392
March,2014
دانشگاه شيراز
UNIVERSITY OF SHIRAZ
بنام خداوند يکتا
وسعت اثر جرم در افساد في الارض

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

“إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ” (مائده 33)
چکيده
از مواردي که در قوانين جزائي جمهوري اسلامي ايران؛ بويژه قانون جديدمجازات اسلامي مصوب1392، محل تامل است، افزايش مصاديق جرم افساد في‌الارض و عدم شفافيت آن است و اين امر با روح قوانين کيفري که مستلزم شفافيت است، همخواني ندارد. با ملاحظه قوانين فوق الذکر، قانونگذار جمهوري اسلامي ايران که در مقام بيان جرم افساد في‌الارض است، با بکارگيري عباراتي مانند: “به طور گسترده”، “اخلال شديد در نظم”، “ورود خسارت عمده”، ” اشاعه فساد يا فحشا در حد وسيع “، “در حکم مفسد في الارض “، ” در حد افساد في الارض “، که کاملا غيرشفاف است، حقوقدانان و مجريان قانون را با سردرگمي مواجه ساخته است. خصوصا آنکه مجازات اين جرم، در حداعلي؛ اعدام و در حد ادني؛ تعزير است. ناگفته نماند که قانونگذار شرط اعدام را تحقق افساد و مجازات تعزيري را به شرط عدم تحقق افساد بيان نموده است که مقصود قانونگذار مشخص نبوده و بياني صحيح به نظر نميرسد. حال مشخص نيست دادرس چگونه بايد ميزان عمل مجرمانه را اندازه‌گيري کند و در مجازات تعييني در نظر بگيرد.
کاوش ما مبين اينستکه؛ ملاک و مستندات شرعي اين جرم و شدت و وسعت آن چه هستند. برخي متون فقهي و نيز برخي قوانين به تبع قرآن كريم، محاربه و افساد في الارض را در كنار هم ذكر كرده اند، به گونه اي كه موهم اين معناست كه اين دو ، يك جرم به شمار مي روند ، در مقابل برخي از فقيهان در ضمن بحث از جرائمي نظير به آتش كشيدن منازل ، تكرار قتل بردگان و غيرمسلمانان و… متعرض عنوان افساد شده و مرتكبان اعمال مزبور را به عنوان مفسد في الارض مستحق مجازات قتل يا قطع دانسته اند ، در پاره اي مواد قانوني نيز افسادفيالارض جرم مستقلي از محاربه تلقي شده است .اما برشدت،وسعت و حدت آن توجه چنداني بذل نشده که بنظر ميرسد به طور جد نيازمند معيار سنجشي از سوي متخصصين امر دارد.همچنان که از متن فوق بر مي آيد به کاربردن عباراتي گنگ و فاقد تعريف مشخص موجب بروز اختلاف در تفسير و به کاربر بستن مفاد مواد قانوني در آراي دادگاه ها خواهد شد.
كليد واژه ها : افساد في الارض ، گستردگي جرم، ، وسعت اثر جرم .
مقدمه
“افساد،نقيض صلاح است”(ابن منظور،1405 :3/335). “فسدالشيءيعني باطل شد و نابود گرديد”(زبيدي، بيتا: 2/452؛ فيروزابادي،بيتا: 1/323؛جوهري، 1407: 2/519). مورد باب افعال از ماده “فسد يفسد” به معناي تباه كردن و از بين بردن است. اصطلاح “افساد في الارض” به معناي ايجاد تباهي و خرابي در زمين به كار ميرود .
با توجه به قوانين جزائي اسلامي به نظر ميرسد که افساد في الارض زماني محقق ميشود که حدت، وسعت و شدت عمل مجرمانه يا تاثيرگذاري آن بسيار زياد باشد اما اكثر فقهاي اسلامي اعم از شيعه و سني اين اصطلاح را در مورد محاربين و قطاع الطريق به كار برده اند. هيچ تفاوتي ميان محاربه و افساد في الارض قائل نيستند. در مقابل، عدهاي از فقها و مفسران ميگويند مفهوم افسادفيالارض عام تر از محاربه است، به گونه اي كه محاربه فقط يكي از موارد افسادفيالارض است و رابطه عموم وخصوص مطلق برآنها بار مينمايند. اما آنچه بيشتر مسئله مورد بحث را دچار مشكل مي كند اين است كه حتي آن عده از فقهاي اسلامي كه قائل به جدايي جرم افسادفيالارض از محاربه هستند، مجازات معيني را براي افسادفيالارض معين نكرده اند و هر کس فلسفه اي منحصر به مجازات افساد را معرفي کرده است. در هيچ يك از كتب فقهي بحثي مستقل تحت عنوان افساد في الارض انجام نشده است و فقط بعضي از فقها يا مفسران اسلامي ، چه شيعه و چه سني، جرم هاي خاصي را بعنوان افسادفيالارض مطرح كرده و مجازات مرگ را براي آن در نظر گرفته اند. مثلاً از جمله مواردي كه افساد تلقي شده، كفن دزدي در صورت عادت به آن ‌زورگيري، آتش زدن خانه هاي مردم و تخريب اماكن عمومي است. که به بررسي آيات و روايات و نظرات مفسرين و محققين خواهيم پرداخت. اما بحث پرداختن به وسعت اثر جرم به صورت خاص مغفول مانده است.

نكته اي كه اينجا مبهم است اين است كه: بر چه اساسي فقط اين موارد افساد هستند و چرا جرمهاي مشابه آن افساد تلقي نگردند. با توجه به معاني افسادفيالارض، اين عمل ميتواند مصاديق زيادي داشته باشد. اما اگر افسادفيالارض فقط به معناي محاربه و قطع الطريق است، با چه معياري كفن دزدي، زورگيري و … افسادفيالارض محسوب شده و مجازات آن قتل است؟
نگارنده در حد توان خود سعي كرده است با استفاده از آيات و روايات و نظرات علماي عظام و مفسرين گرام، به بررسي مباني و پيشينه وسعت عمل و نتيجه مجرمانه در افساد في الارض و اينکه افساد جداي از محاربه است بپردازد. از بررسي مجموعه قوانين جزايي اسلامي چيزي به دست مي آيد كه مويد همين موضوع است. مثلاً درحدود و جرائم تعزيري، قوانين اسلامي در صورت ارتكاب جرم براي مراتب بعدي، حكم را بسيار شديدتر تجويز كرده است. و اين تشديد مجازات بواسطه سعي در افساد بوده است.
فساد در لغت و اصطلاح
در زبان “فساد” در حالت مصدر لازم به معناي تباه شده از بين رفتن، متلاشي شدن و در حالت اسم مصدر به معناي تباهي و خرابي و در حالت اسم به معناي فتنه، آشوب، شرارت و بدكاري است (عميد، ذيل “فساد”) .
افساد در لغت به معناي تباه كردن و از بين بردن آمده است. اغلب فساد به همين معنا ذکر گرديده است. در زبان عربي “فساد” ضدصلاح و به معناي تباه شده، از بين رفتن، فتنه، آشوب و خارج شدن چيزي از حد اعتدال است. در “روائع البيان” آمده است: “فساد ضدصلاح است و بر هر چه كه از حالت صالح منفعت آور خود، خارج شود، گفته مي شود: فاسد شد”(صابوني، 1981، 564) و نيز در “دايره المعارف اسلامي” آمده است: “فساد به معني به هم خوردگي حال يا اخراج از امنيت مي باشد”(فرهنگ خواه، 1359، 205). همين معنا در لسان العرب آمده ولي بعدش اضافه نمود: و مفسده خلاف مصلحت و فساد خواهي در مقابل اصلاح طلبي است(لسان العرب، ج 3، ص 335). در مجمع البحرين فساد چنين معنا شده است: فساد معناي مقابل درستکاري است(مجمع البحرين، ج 7، ص 231).
بنابراين، با توجه به نحوه استعمال واژه “فساد” بالاخص در فرهنگ و متون عربي، مي توان گفت كه: مفهوم فساد و صلاح، عام است و هر كس عمل صالح انجام دهد، صالح و اگر نفعي متوجه ديگران شود؛ مصلح است و برعكس، هر كس فسادي را مرتكب شود؛ فاسد و اگر ضررش به ديگران برسد؛ مفسد است. “افساد، نقيض صلاح است”(ابن منظور، 1405 :3/335). “فسد” و “فساد” به معناي زوال صورت از ماده (خوري، 1374، 4 :163) تغيير، بطلان و اضمحلال (زبيدي، 1414، 5 : 164) فساد به معناي نقيض صلاح، ضدصلاح به كار رفته است (فراهيدي،1409 : 231 ؛ جوهري، 1420، 2 : 124 ؛ ابن منظور، 1997، 5 :128؛ فيروزآبادي، 1424، 277). قحط و خشكي (طريحي، 1375، 3 :121؛ ابن منظور، همان: 129)، لهو و لعب (خوري، همان :4: 163) و گرفتن مال به صورت ظالمانه (فيروزآبادي، همان: 277) راغب اصفهاني مي گويد :”فساد، بيرون رفتن از حد اعتدال است؛ چه كم باشد و چه زياد و صلاح ضد فساداست” (راغب اصفهاني، 376). الفساد خروج الشي عن الاعتدال، قليلاً كان الخروج عنه او كثيراً و يضاده الصلاح و يستعمل ذلك في النفس و البدن و الاشياء الخارجه عن الاستقامه (راغب، 1412 : 636 ).
به نظر مي رسد تعريف اخير، تعريف جامعتري نسبت به تعاريف ماقبل است كه مصاديق ديگر فساد را نيز در خود جاي مي دهد.
با توجه به اينکه در آيات قرآن كريم مشتقات واژه “فسد” دهها بار استعمال شده است، اهميت اين موضوع را ميرساند. در فرهنگ لغت عميد فارسي نيز فساد به: تباه شدن، تباهي، پوسيدگي، فتنه؛ آشوب، ظلم و لهو و لعب نيز معنا شده است. از بيان آياتي که درباره فساد و افساد در قرآن کريم آمده است، ضروري است به بيان معناي فساد در آنها بپردازيم در آيات فراواني از قران کريم إفساد در مقابل اصلاح ذکر شده است. همانها که در زمين فساد مى‏کنند و اصلاح نمى‏کنند(شعرا، 152)، خداوند، مفسدان را از مصلحان، بازمى‏شناسد(بقره،220)، و(آنها) را اصلاح کن و از روش مفسدان، پيروى منما(اعراف،42)، آيا کسانى را که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام داده‏اند همچون مفسدان در زمين قرار مى‏دهيم؟(ص،28)، از اين رو است، که امکان برشمردن آيات فساد و افساد در اين نوشتار مقدور نيست. براي اين که اين آيات بسيار فراوان است و قسمت اعظم قرآن را به خود اختصاص داده است. به عنوان نمونه مي بينيم که بعضي از اصطلاحاتي که به معناي فساد آمده با واژه فساد بيان نشده، بلکه در قالب لفظ ديگر آمده است؛ مانند واژه “خبال به فتح حرف اول” يعني زيادي در فساد. کلمه “لا تعثوا” به معناي شدت در فساد(تفسير نمونه،ج1، ص273) و کلمات ديگري؛ مانند الفحشا، الثبور به ضم “ث”، البوار به فتح”ب”، که همه اينها إفاده معناي فساد مي دهد. بنابراين اگر بخواهيم به تمام آياتي که به صورت مستقيم و غير مستقيم مسئله فساد را مطرح کرده اند متعرض بشويم، نياز به نوشتاري مفصل است. از اين رو در اين جا به آياتي چندکه فقط ماده “فسد” در آنها آمده است اکتفا مي کنيم.
واژه فساد و مشتقات آن در قرآن کريم
همانطور که گذشت، در کلام الله مجيد واژه فساد و مشتقات آن به مراتب بکار گرفته شده و مراد از بسياري از واژه هاي مترادف مانند “فتنه” و…، نيز فساد است. در برخي از آيات، اعمال ناشايست انسانها را منجر به ظهور فساد در زمين دانسته است مانند مخالفت مردم با اوامر خداوند و انحراف آنها از طريق حق، همينطور؛ سلطه بر مردم از جمله عواملي است که باعث ظهور فساد است. گاهي نيز بر اين نظر داشته که تعدد خدايان و پيروي از خواسته هاي نفساني کافران موجب فساد در آسمان ها و زمين مي شود، برخي ديگر آيات نيز نصرت خواهي پيامبران بر مفسدان، بعضي هم نسبت نارواي داده شده فساد به پيامبران براي مخدوش کردن دعوت آنان را بيان کرده اند. بيان حکم مفسدان، ثواب کساني که از فساد دوري مي کنند، بيزاري خداوند از مفسدان، نسبت سنجي بين مؤمنان و مفسدان، انکارتوسط مفسدان از افساد و ادعاي اصلاح توسط ايشان، هشدار به پيروان افراد مفسد، خبر از فساد بني اسرائيل در روي زمين، ذکر چيزهايي که موجب دفع فساد ميشوند، منظور آيات شريف قرآن مجيد است و در نهايت مراد آيه، ذکر مصاديق شخصي و گروهي مفسدان مانند:فرعون، قارون، يهود، قوم هود، قوم صالح، قوم شعيب ،قوم لوط، کسي که بر امام عادل خروج کند، پادشاهان، منافقان، اسرافکنندگان، کساني که قطع رحم مي کنند و ساحران ميباشد. در تمامي موارد کلام حضرت حق بر اهميت،گستره، تاثير، شدت، حدت وتکرار عمل يا نتيجه آن نظر داشته است. که ذيلا به اين موارد ميپردازيم.
خداوند يکتا با کلام نوراني خود در قرآن مجيد مي فرمايد:
فساد، در خشکى و دريا به خاطر کارهايى که مردم انجام داده‏اند، آشکار شده است(روم،41)‏. (نشانه آن، اين است که) هنگامى که روى برمى‏گردانند (و از نزد تو خارج مى‏شوند)، در راه فساد در زمين، کوشش مى‏کنند، و زراعتها و چهارپايان را نابود مى‏سازند (با اين که مى‏دانند) خدا فساد را دوست نمى‏دارد(بقره،205)، اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود که در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى کنيد(محمد،22)، پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى‏کشند، و عزيزان آنجا را ذليل مى‏کنند (آرى) کار آنان همين گونه است(نمل،34)، و فرعونى که قدرتمند و شکنجه‏گر بود، همان اقوامى که در شهرها طغيان کردند و فساد فراوان در آنها به بار آوردند(فجر12-10)، و اگر حق از هوس هاى آنها پيروى کند، آسمان ها و زمين و همه کسانى که در آنها هستند تباه مى‏شوند، ولى ما قرآنى به آنها داديم که مايه يادآورى (و عزّت و شرف) براى آنها است، امّا آنان از(آن چه مايه) يادآوريشان (است) رويگردانند(مومنون،71)، اگر در آسمان و زمين، جز “اللَّه” خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (انبياء،22)، (لوط) عرض کرد: “پروردگارا! مرا در برابر اين قوم تبهکار يارى فرما(عنکبوت،30)، و فرعون گفت: “بگذاريد موسى را بکشم، و او پروردگارش را بخواند (تا نجاتش دهد)! زيرا من مى‏ترسم که آيين شما را دگرگون سازد، و يا در اين سرزمين فساد بر پا کند(غافر،26)، و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: “آيا موسى و قومش را رها مى‏کنى که در زمين فساد کنند(اعراف،107).
کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به خاطر فسادى که مى‏کردند، عذابى بر عذابشان مى‏افزاييم (غافر، 26)، باز مي فرمايد: کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏کنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است که اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها، بعکس يکديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمى دارند(مائده،33)، کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، به خاطر فسادى که مى‏کردند، عذابى بر عذابشان مى‏افزاييم(نحل،88)، آرى،) اين سراى آخر تو را (تنها) براى کسانى قرار مى‏دهيم که اراده برترى‏جويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيک براى پرهيزگاران است(قصص،83)، و براى فساد در زمين، تلاش مى‏کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد(مائده،64)، در زمين در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد(قصص،77)، آيا کسانى را که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام داده‏اند همچون مفسدان در زمين قرار مى‏دهيم، يا پرهيزگاران را همچون فاجران؟(ص،28)، و هنگامى که به آنان گفته شود: “در زمين فساد نکنيد” مى‏گويند: “ما فقط اصلاح کننده‏ايم(بقره،11)، و همان‏گونه که خدا به تو نيکى کرده نيکى کن و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد (قصص،11)، و موسى به برادرش هارون گفت: “جانشين من در ميان قومم باش. و (آنها) را اصلاح کن و از روش مفسدان، پيروى منما(اعراف،142)، ما به بنى اسرائيل در کتاب (تورات) اعلام کرديم که دو بار در زمين فساد خواهيد کرد، و برترى‏جويى بزرگى خواهيد نمود(اسراء،4)، و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمى‏کرد، زمين را فساد فرامى‏گرفت، ولى خداوند نسبت به جهانيان، لطف و احسان دارد(بقره،251)، فرعون در زمين برترى‏جويى کرد، و اهل آن را به گروه‏هاى مختلفى تقسيم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى‏کشاند، پسرانشان را سر مى‏بريد و زنانشان را (براى کنيزى و خدمت) زنده نگه مى‏داشت او به يقين از مفسدان بود(قصص،40)، قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد،… و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنيا فراموش مکن و همان‏گونه که خدا به تو نيکى کرده نيکى کن و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد(قصص،77-76)، و يهوديان گفتند: “دست خدا (با زنجير) بسته است.”،… هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمين، تلاش مى‏کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد(مائده،64). آيا نديدى پروردگارت با قوم “عاد” چه کرد؟ و با آن شهر”ارَم” با عظمت، همان شهرى که مانندش در شهرها آفريده نشده بود؟! و قوم “ثمود” که صخره‏هاى عظيم را از (کنار) درّه مى‏بريدند (و از آن خانه و کاخ مى‏ساختند) و فرعونى که قدرتمند و شکنجه‏گر بود، همان اقوامى که در شهرها طغيان کردند، و فساد فراوان در آنها به بار آوردند به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را بر آنان فرو ريخت(فجر، 6-13.و نک: اعراف، 25 و 27؛ شعراء، 140 و 133)، و به خاطر بياوريد که شما را جانشينان قوم “عاد” قرار داد، و در زمين مستقر ساخت، که در دشتهايش، قصرها براى خود بنا مى‏کنيد و در کوه‏ها، براى خود خانه‏ها مى تراشيد، بنا بر اين، نعمتهاى خدا را متذکر شويد و در زمين، به فساد نکوشيد(اعراف، 74)، و اى قوم من! پيمانه و وزن را با عدالت، تمام دهيد! و بر اشياء (و اجناس) مردم، عيب نگذاريد و از حق آنان نکاهيد! و در زمين به فساد نکوشيد(هود،85)، و لوط را فرستاديم هنگامى که به قوم خود گفت: “شما عمل بسيار زشتى انجام مى‏دهيد که هيچ يک از مردم جهان پيش از شما آن را انجام نداده است! آيا شما به سراغ مردان مى‏رويد و راه (تداوم نسل انسان) را قطع مى‏کنيد و در مجلستان اعمال ناپسند انجام مى‏دهيد؟! “اما پاسخ قومش جز اين نبود که گفتند:” اگر راست مى‏گويى عذاب الهى را براى ما بياور! (لوط) عرض کرد: “پروردگارا! مرا در برابر اين قوم تبهکار يارى فرما(عنکبوت، 30 – 38)، کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى‏کنند، (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند،) فقط اين است که اعدام شوند(مائده،33)، و فرمان مسرفان را اطاعت نکنيد! همان ها که در زمين فساد مى‏کنند و اصلاح نمى‏کنند(شعراء، 151 و 152)، اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى‏رود که در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى کنيد؟(محمد،22)، فاسقان کسانى هستند که پيمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، ميشکنند و پيوندهايى را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روى زمين فساد ميکنند اينها زيانکارانند(بقره، 17؛ رعد، 25)، هنگامى که ساحران (به ميدان مبارزه) آمدند، موسى به آنها گفت: “آنچه (از وسايل سحر) را مى‏توانيد بيفکنيد، بيفکنيد!” هنگامى که افکندند، موسى گفت: “آنچه شما آورديد، سحر است که خداوند بزودى آن را باطل مى‏کند چرا که خداوند (هرگز) عمل مفسدان را اصلاح نمى‏کند(يونس، 80 و 81)،علاوه بر اين موارد آيات ديگري نيز وجود دارد که به جهات ديگر اشاره دارد و ما جهت اختصار بيان نکرديم.بايد عنايت داشت که فساد و افساد داراي مراتب مختلف است؛ به عنوان مثال بديهي است که افساد شخص اسراف کننده در رديف افساد قاتل نيست.
آيه 32 سوره مائده شده است در آنجا که خداوند متعال ميفرمايد:
“مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَکَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ. به همين جهت ، بر بني اسرائيل مقرّر داشتيم که هر کس ، انساني را بدون ارتکاب قتل يا فساد در روي زمين بکشد ، چنان است که گويي همه انسانها را کشته و هر کس، انساني را از مرگ رهايي بخشد، چنان است که گويي همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براي بني اسرائيل آوردند، اما بسياري از آنها، پس از آن در روي زمين، تعدّي و اسراف کردند.”
…..(بغير نفس ) بغير قتل نفس، لا علي وجه الاقتصاص ( أو فساد ) عطف علي نفس بمعني أو بغير فساد ( في الأرض ) و هو الشرک. و قيل: قطع الطريق ( و من أحياها ) و من استنقذها من بعض أسباب الهلکة قتل أو غرق أو حرق أو هدم أو غير ذلک(تفسير کشاف، تفسيرسوره مائده، آيه32).
که جارالله زمخشري فساد را به شرک و به قولي نيز به قطع الطريق، آتشافروزي و…، تعبير نموده است. اگر آيه 32 سوره مائده و آيه 40 سوره قصص را با هم جمع کنيم، نظر جارالله موجه ديده ميشود. چراکه خداوند کريم در آيه 40 سوره قصص فرعون را به اين دليل مفسد ميداند که فرزندان ذکور قوم ناتوان خود را سر ميبريد و زنان و دختران ايشان را به کنيزي ميگرفت. لذا کساني که نفسي را تلف نمايند يا قتال نمايند، چنانکه فرعون کرد؛ مفسد خواهند بود.
سوره مائده، آيه 33
بررسي شأن نزول و مفهوم آيه محاربه
“إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ” (مائده 33) يعني همانا كساني كه با خدا و رسولش مي ستيزند و در زمين به فساد مي كوشند ؛ جزايشان اين است كه كشته شوند يا به دار روند يا دست ها و پاهايشان يكي از چپ و ديگري از راست بريده شود و يا از آن سرزمين رانده شوند ، اين رسوايي آنان در دنياست و در آخرت برايشان عذابي بزرگ خواهد بود .
در شأن نزول اين آيه، اختلاف نظري شديد وجود دارد. در “كافي” و “تهذيب الاحكام” از أبي صالح، از امام جعفرصادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند: “عده اي از قبيله بني ضبه در حالي كه همه بيمار بودند به حضور حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيدند. حضرت به ايشان دستور داد چند روزي نزد آن جناب بمانند تا بيماري شان برطرف شود و بهبود يابند، آنگاه ايشان را به جنگ خواهد فرستاد. اين عده ميگويند: وقتي از مدينه خارج شديم، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ما را مامور كرد تا در بيابان مدينه نزد شتران صدقه، كه به عنوان زكات گرفته شده بود، برويم و شير آنها را بخوريم و ما نيز چنين كرديم تا همه بهبود يافتيم و كاملاً نيرومند شديم. امام عليه السلام اضافه كردند كه اين عده همين كه نيرومند شدند، سه نفر از چوپان هاي ر سول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را به قتل رساندند. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، امير المومنين عليه السلام را براي دستگيري و سركوبي آنان روانه كرد. اميرالمومنين عليه السلام آنان را در يك وادي پيدا كرد كه به حال سرگرداني افتاده بودند؛ چون آن بيابان در نزديكي هاي يمن بود و آنان نميتوانستند از آن وادي خارج شوند؛ پس مولا اميرالمومنين عليه السلام آنها را اسير كرد و به نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آورد. در اينجا بود كه آيه شريفه – مذكور – نازل شد” (فروع كافي، ج 7، 1401 ، 345 و تهذيب الاحكام، ج10، 1401، 134) .
ملافتح الله كاشاني در اين باره، چنين ميگويد: “آگاه باش كه درباره نزول اين آيه، سه قول ديگر واقع شده است، يكي آنكه؛ نزول آيه در شأن جماعتي است كه ميان آنها و پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم پيماني بود و آنها آن پيمان را نقض كردند و در زمين به افساد روي آوردند و اين قول از ابن عباس و ضحاك نقل شده است، دوم؛ مشرکين و سوم؛ آن است كه در نزد اكثر فقها، اين آيه در خصوص قطاع الطريق نازل شده است” (كاشاني، ج3، 222). مطلب مهمي که اين بزرگواران به آن توجه کافي بذل ننمودهاند، همانا قتالي بوده که در اين روايت رخ داده است. لازم به ذکر است که، چنانکه ميدانيم قتال في الواقع مراتبي بيش از يک فقره قتل است. افساد مرتکبين در روايت ميتواند قتالي باشد که مرتکب شدهاند. چراکه اگر نقض پيمان را جوازي براي قتل ايشان بدانيم با اصول و قواعد جزائي اسلام سازگار نيست و مجازات خروج و شرک نيز مشخصا قتل است البته با شرايط خاص که از حوصله اين گفتار خارج است. و قطاعالطريق نيز در اين روايت جايگاهي ندارد.
تحليل ديگري نيز متصور است چرا که، آيه محاربه مطلق است، هم شامل مسلمان مي شود و هم كافر؛ هم زن وهم مرد چرا كه ملاك اصلي براي مجازات هاي اربعه در آيه شريفه، ايجاد فساد در جامعه است. بنابراين، هر كس داراي هر نوع عقيده اي باشد ودر پي فساد در جامعه باشد و در اين جهت سعي وکوشش نمايد، بايد به اندازه سنگيني جرمش مجازات شود البته اگر ميزان وسعت اثر جرم و گستردگي جرائم شخص به قدري باشد که فهم عرفي آن افساد في الارض باشد و امنيت جامعه را به خطر بزرگي مقابل سازد براساس آيه محاربه ميتواند به مجازات قتل محکوم گردد والا تعزيز خواهد شد و هم چنين، ذكر “ولهم في الاخره عذاب عظيم” به اين جهت است که مفسدين با مجازات دنيوي به سزاي اعمال خود نميرسند و در آخرت عذابي بزرگ در انتظار آنهاست. از مطالب فوق، اينگونه مي توان اظهار نظر كرد كه آيه محاربه، بر هر كسي اطلاق ميشود كه تجريد و تشهير سلاح كرده و يا به هرنحو وبا هرعملي(جرم) که ميزان وسعت اثر جرم وگستردگي جرائم شخص به قدري باشد که فهم عرفي آن افساد في الارض باشد، موجب فساد در زمين ميگردد. “علي بن محمد جرجاني در التعريفات ميگويد: عرف که از جمله انواع حجت قلمداد ميشود، عبارت است از روشي که به دلالت از عقل ميان مردم جاري و ساري بوده و طبايع مختلف آن را ميپذيرد”(صادقي، محمدهادي، حقوق جزاي اختصاصي، ميزان، چاپ هفدهم، 1389). البته برخي حكم اشاره شده در اين آيه را، با توجه به ميزان مجازات آن، اختصاص به نوعي مشخص از فساد ميدانند كه با اساس احكام الهي و يا با حكومت اسلامي مخالفت داشته و يا با تشكيل باندهاي فساد و توزيع مواد مخدر و يا با تشكيل باندهاي فحشا درصدد نابودي حرث و نسل برآيند(آيت الله مرعشي) .وبه قولي: افساد في الارض به معناي عام عبارتست از هر عملي که آثار گسترده تخريبي را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسيع گردد(حضرت آيت الله مکارم شيرازي،1383: 2/س1443). ملاحظه ميشود که در نظر ايشان،افساد في الارض محقق نميشود مگر عمل مجرمامه آثار گسترده داشته يا در سطح وسيع منجر به فساد گردد. البته اگر مجازات افساد في الارض را فقط اعدام تلقي کنيم تعريف اين فقيه عاليقدر به احتياط نزديک تر است چرا که ايشان بين کلمه عمل از يک طرف و کلمه آثار تخريبي گسترده از حرف”و” استفاده کرده اند که حرف عطف است پس،تحقق افساد زماني متصور است که عمل اقدامي منجر به بروز خارجي نتايج مجرمانه آنهم با آثار تخريبي گسترده گردد. ايرادي که ميتوان به اين تعريف گرفت اينست که بازدارندگي کافي را ندارد چرا که ما خواهيم گفت اعمال مجرمانه انجامي در برخي موارد حتي زمانيکه که منجر به نتيجه با اوصاف فوق الذکر نشدهاند ميتوانند با توجه به گستره ،اهميت مخاطره اجتماعي،شدت و تکرار و تعدد بسيار زياد اعمال يا نتايج مجرمانه، افساد في الارض تلقي شوند يا حداقل شروع به جرم در نظر گرفته شوند هر چند که جرم انگاري درستي هنوز در اين خصوص انجام نشده است. اينکه شروع به جرم را براي افساد في الارض مفروض دانسته ايم به نظر بهتر است تا از ساير عبارات و کلمات مبهم استفاده کنيم و از طرفي حفظ دماء کنيم چرا که نميخواهيم مرتکب را اعدام کنيم ولي سوابق مرتکب را به او گوشزد کنيم تا سعي در افساد ننمايد.
برخي از آيات و ترجمه آنها ونيز نظرات فقهي ديگري را بررسي مينمائيم:
“إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ.کيفر آنها که با خدا و پيامبرش به جنگ برمي خيزند، و اقدام به فساد در روي زمين مي کنند، ( و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مي برند)، فقط اين است که اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا ( چهار انگشت از ) دست ( راست ) و پاي ( چپ ) آنها ، بعکس يکديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايي آنها در دنياست و در آخرت، مجازات عظيمي دارند(ترجمه حضرت آيت الله مکارم شيرازي). در آيه، محاربه با خدا و رسول و سعي در ايجاد فساد در زمين مستوجب مجازاتهاي مذکور دانسته شده است. حال سئوال اينجاست که محاربه با خدا چگونه انجام مي شود. آيا محاربه حقيقي با خداوند ممکن است؟ وآيا محاربه با خداوند متعال و رسول او مستلزم افساد في الارض هست و بالعکس؟ چرا مجازاتهاي متفاوتي در اين آيه ذکر شده است؟ البته که محاربه حقيقي با خدا ممکن نيست، بلکه منظور از محاربه با خدا هر عملي در مقابله با نظام صالح الهي انجام شود. به نظر ميرسد رابطه بين افساد في الارض با محاربه، عموم خصوص مطلق است. به صراحت آيه مبارکه شرط اينکه آن عمل افساد تلقي شود اين است که سعي و تلاش آنهم در حد وسيع با چنان شدت واندازهاي بايد وجود داشته باشدکه امنيت جامعه را در معرض خطر جدي قرار دهد، چون هر گناهي را نميتوان محاربه با خدا و رسول دانست. البته تمرکز بحث ما بر مبحث اخير هست و همينطور که از نظر خواهد گذشت به نظر ميرسد شارع مقدس نيز از آوردن مجازاتهاي متفاوت براي جرائم محاربه وافساد في الارض(مورد نظرما)، اهدافي داشته است که يکي از اين اهداف، ميتواند درجه بندي مجازات بر مبناي ميزان عمل مرتکب وبه عبارت ديگر با توجه به اثر وسعت جرم محاربه-که به دليل جلوگيري از اطاله کلام واينکه خارج از بحث اختصاصي ماست از ذکر آن خودداري ميکنيم- و تلاش براي افساد في الارض خواهد بود.
حضرت آيت الله مکارم شيرازي در دو کتاب الفقه و تقريب القرآن مي فرمايد : هر عملي که عرفاً مصداق افساد تلقي شود، مجازات مذکور در آيه براي آن جايز است. مي توانيم براساس اين آيه بگوييم که قتل به جهت زناي محصنه، سرقت در مرتبه سوم و تکرار نبش قبر و کفن دزدي و … قتلي است که به جهت افساد انجام مي شود، چون اينها قصاص نيستند واگر فساد را از آيه تخصيص بزنيم پس از مصاديق افساد في الارض خواهند بود(…مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ). حضرت آيت الله فاضلي لنکراني مي فرمايند : تمامي عناوين مجرمانه مستوجب قتل همگي از مصاديق فساد در زمين هستند.آيه34 سوره مائده: إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أَن تَقْدِرُواْ عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.مگر کساني که پيش از آنکه شما بر آنها دست يابيد توبه کنند پس بدانيد، که خدا آمرزنده و مهربان است. البته از اين آيه ميشود فهميد که آيه محاربه مطلق مفسدين را شامل نميشود و استثنائي دارد که در آيه 34 آمده است. مشکلي که در اينجا مفروض است اينکه؛ اگر افساد را عملي بدانيم که در نتيجه تکرار زياد به شکل عادت درآمده باشد يعني بخشي از رفتار مرتکب شده باشد را چگونه ميتوان با توبه مرتکب، او را رها کرد؟چه اين توبه را قبل از دستيابي و قدرت برتسلط بر او بدانيم يا قبل از دستگيري-که مورد اختلاف است-تفاوتي ندارد. در جواب بايد گفت: اينجا تعارض ظاهريست چرا که هر چند آيه توابين را از شمول مطلق مفسدين و مجازات منصوص استثنا ميکند، اما بر عدم مجازات آنها هم تکليف نکرده است پس ايشان را تعزير ميکنيم. از طرفي بايد در نظر داشت که حتي در جرائم حدي مستوجب اعدام نيز توبه مرتکب ميتواند موجب سقوط حد گردد. آيه191سوره بقره :” وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛ بکشيد آنها (مشرکين) را هر جا که بيابيد و اخراجشان کنيد از آن جهت که شما را اخراج کردند و فتنه بدتر از قتل است” . برخي کلمات نيز در قرآن ذکر شدهاند که در حقيقت منظور از آنها ميتواند فساد باشد ويا نتيجه آن اعمال ميتواند افساد باشد. در اين آيه واژه “فتنه” مترادف “فساد” بکار رفته است و جمله “فتنه بدتر از قتل است”، جملهاي عقلاني و شيواست، زيرا در قتل ممکن است جان يک يا چند نفر از بين برود، ولي فتنه سبب مي شود که جامعه از حيث مادي و معنوي در معرض خطر قرار گيرد. يعني به طريق اولي مصداقي از سعي در افساد فيالارض ميباشد چرا که در مقايسه با قتل وسعت اثر اين جرم بسيار بيشتر است. در شان نزول آيه گفته شده است که يکي از اصحاب پيامبر اکرمصلي الله عليه و آله و سلم مردى از کفار را در يکى از ماه‏هاى حرام کشت مسلمانان او را بر اين عمل سرزنش کردنددر اين موقع آيه کريمه نازل شد که شرک مشرکان بالاتر از کشتن در ماه حرام است اگر چه خود اين کشتن نيز حرام است(نقل ازترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن‏). اما چرا فتنه مستوجب مرگ مي شود؟ به نظر مي رسد که، چون چنين افرادي مصداق بارز “سعي کننده در انجام افساد” هستند، براي اينکه اين فساد به جامعه سرايت نکند، لازم است از زمين برداشته شود. اين گونه رفتار شارع مقدس با کساني است که مرتکب جرائم مکرر شده اند زيرا چنين اعمالي بايد از ريشه خشکانيده شود تا جامعه از شر آن در امان باشد .
در آيه 81 سوره يونس آمده است: فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ؛ زماني كه ساحران وسايل سحر خود را افكندند موسي عليه السلام به آنان فرمودند : آنچه آورديد سحر است كه خداوند به زودي آن را باطل مي كند به درستي كه خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمي كند .
در آيه فوق از عمل سحر به عنوان “افساد” تعبير شده و ساحران مفسد قلمداد شده اند،البته به نظر نگارنده آنچه در عمل ساحران ميتوان يافت اينست که آنها به اين امر اشتغال دارند، پس لازمه ساحر بودن، حکايت از تکرار و اشتغال به عمل سحرست که هم نفس عمل که “فتنه” بوده و هم از جهت خطري که براي جامعه ايجاد ميکند مصداق افساد است .


پاسخ دهید