1-12 تاثيرات RAAS روي سلول هاي قلبي33
1-13 تاثيرات RAAS روي جريان کرونري34
1-14 تاثيرات RAAS روي جريان منظم شريان34
1-15 جداسازي و خالص سازي DNA36
1-16 واکنش زنجيره پلي مراز 38
1-16-1 مراحل اصلي در واکنش زنجير? پلي مراز39
1-16-2 طراحي پرايمر 40
1-16-3 دماي اتصال پرايمر 41
1-17 الکتروفورز42
1-18 روش آشکارسازي اسيدنوکلئيک43
1-19 يافتن جهش ها با روش PCR – SSCP44
1-20 تعيين توالي بازهاي DNA 46
1-21 مروري بر مطالعات گذشته48
1-22 اهداف تحقيق52
2 فصل دوم : مواد و روش ها53
2-1 مشخصات بيماران54
2-2 بافرها و محلول ها55
2-2-1 روش تهيه EDTA55
2-2-2 روش تهيه الکل 75/55
2-2-3 روش تهيه پرايمرها55
2-2-4 روش تهيه اتيديوم برومايد55
2-2-5 روش تهيه بافر TBE 10X56
2-2-6 روش تهيه بافر TBE ./5X56
2-2-7 روش تهيه لودينگ بافر PCR56
2-2-8 روش تهيه لودينگ بافر SSCP57
2-2-9 روش تهيه محلول NAOH57
2-2-10 روش تهيه آمونيوم پرسولفات 10/.57
2-3 کيت استخراج DNA57
2-4 تکنيک PCR59
2-4-1 شرايط تکثير قطعه مورد نظر60
2-4-2 مراحل PCR61
2-5 الکتروفورز ژل آگاروز61
2-6 آناليز ژل SSCP62
2-7 آماده سازي ژل پلي آکريل آميد62
2-8 مراحل رنگ آميزي ژل SSCP63
3 فصل سوم : نتايج64
4 فصل چهارم : بحث و نتيجه گيري72
4-1 نتيجه گيري76
4- 3 پيشنهادات77
4-4 مراجع78
عنوان فهرست شکل ها صفحه
شکل 1-1: مکانيسم پيشنهادي در وقوع آترواسکلروزيس10
شکل 1-2 : خلاصه اي از تاثيرات HDL-C15
شکل 1-3 : کل عملکرد سيستم RAAS24
شکل 1-4 : مسير کلاسيک و غير کلاسيک RAAS 28
شکل 1-5 : ساختار پروتيين هاي درگير در سيستم RAAS 29
شکل 1-6 : طرح پيشنهادي توليد آنژيوتانسين 1 و 2 درقلب33
شکل 1-7 : تاثيرات آنژيوتانسين 2 روي قلب35
شکل 1-8 : مراحل زنجيره پلي مراز40
شکل 1-9 : ژل الکتروفورز 43
شکل 1-10 : روش SSCP 46
شکل 3-1 : تصويري از الکتروفورز محصول PCR نمونه هاي مورد مطالعه بر روي ژل آگاروز65
شکل 3-2 : تصويري از آناليز SSCP روي ژل پلي آکريل آميد66
شکل 3-3 : تشخيص جهش 4360C>T با استفاده از تکنيک SSCP و تعيين توالي67
شکل 3-4 : تشخيص جهش 4543T>C با استفاده از تکنيک SSCP و تعيين توالي67
شکل 3-5 : هم رديفي نوکلئوتيد براي تغيير 4360C>T68
شکل 3-6 : هم رديفي نوکلئوتيد براي تغيير4543T>C65
شکل 3-7 : هم رديفي پروتيين براي تغيير T207M 66
شکل 3-8 : هم رديفي پروتيين براي تغيير M268T 66
شکل 3-9 : نتيجه Blastn براي جهش 4360C> T همولوگ با حيوان pan paniscus67
شکل 3-10 : نتيجه Blastn براي جهش 4543T> C همولوگ با حيوان pan paniscus…..67

عنوان فهرست جداول صفحه
جدول 1-1 : فعاليت هاي رسپتور نوع يک و دو آنژيوتانسين 228
جدول 1-2 : مواد لازم جهت تهيه ژل SSCP با درصدهاي مختلف45
جدول 2-1 : مشخصات بيماران55
جدول 2-2 : مشخصات پرايمر در اين مطالعه59
جدول 2-3 : مقدار مواد مورد استفاده در مخلوط PCR در حجم Lµ2560
فصل اول:
مقدمه
1
1- 1 بيماريهاي قلبي:
بر طبق آمار منتشر شده بيماري هاي قلبي در سال 2012، هر ساله در آمريکا حدود 795000 نفر با حمله قلبي مجدد (عود کننده) مشاهده مي شوند، و در هر 40 ثانيه يک نفر از هر 18 نفر در نتيجه حمله قلبي دچار مرگ مي شود. سالانه ميليون ها دلار صرف هزينه هاي درمان بيماري هاي قلبي مي گردد. اگرچه ميزان مرگ و مير در بيماران قلبي کاهش يافته است، اما ظرفيت باقي مانده هنوز هم بالا است (1).
1- 2 تعريف آترواسکلروزيس1:
تصلب شرايين يا سختي رگ ها (آترواسکلروزيس)، يک بيماري عروقي است و نوعي از آرتريواسکلروزيس (Arteriosclerosis) است که با رسوب ليپيد و مواد ديگر بر روي ديواره داخلي برخي رگ ها مشخص مي گردد. نتيجه اين فرآيند تشکيل پلاک هاي فيبري- چربي (آتروما)2 بوده که با افزايش سن رفته رفته زياد مي شود و موجب تنگي رگ و يا ديگر عواقب مي گردد (2).
تصلب شرايين يکي از دلايل عمده مرگ و مير بزرگسالان در جوامع پيشرفته است، به طوري که در ايالات متحده آمريکا به تنهايي سالانه حدود 112 ميليارد دلار هزينه در بر دارد (3) .
آرتريواسکلروز يک اصطلاح کلي براي ضخيم‌شدن و سفتي ديواره شرياني است (تصلب شرايين). يک نوع آرتريواسکلروز، آترواسکلروز است اين بيماري در شريانهاي بزرگتر ايجاد مي‌شود. در اين بيماري عروق و رگ‌ها حالت ارتجاعي خود را از دست ‌مي‌دهند و قطر عروق تغيير مي‌کند. بالا بودن کلسترول خون، فشار خون بالا، عوامل ژنتيک و مصرف سيگار احتمالاً مهم‌ترين عوامل دخيل در ايجاد آترواسکلروز هستند. آترواسکلروز با ايجاد سکته قلبي و مغزي مهم‌ترين عامل مرگ ‌و مير در جوامع غربي است (3).
آرتريواسکلروز در مردان شايع تر است. افزايش ميزان پراکسيداسيون ليپيدي از علل اصلي شروع و پيشرفت آرتريواسکلروز محسوب مي‌گردد (3).
1- 3 عواملي که در ايجادآترواسکلروزيس3 نقش دارند:
1-3-1 سلول هاي درگير در آترواسکلروزيس:
آترواسکلروزيس يک بيماري چند مرحله اي است که با تجمع اندوتليال محتوي 4ApoBشروع مي شود (4و6).
تغييراتي مثل اکسيداسيون و هيدرولاسيون، فعاليت سلول هاي اندوتليال را پيش مي برد. اين سلول ها مواد جاذب ترشح کرده که کموکاين3 ناميده مي شود که با رسپتور هاي سطح منوسيت4 واکنش مي دهند (4و6) .منوسيت ها به تنهايي با اينتگرين5 ها در سلول هاي اندوتليال برهم کنش مي دهند. بعد از اتصال، يک مرحلهي توقف اتفاق مي افتد و سپس منوسيت ها به فضاي زيراندوتليال وارد مي گردند (4و6).
ورود منوسيت ها به داخل اندوتليال با ماکروفاژها متفاوت است. اين مرحله با واکنش هاي ماتريکس داخل سلولي و سايتوکاين هايي مثل فاکتور محرک کلوني ماکروفاژي5و يکسري فاکتورهاي نکروزي توموري2 صورت مي گيرد (4و6).
LDL3 اکسيده، توسط رسپتورهاي لاشخوري نوع A (SRA) 4 و CD36 در ماکروفاژها برداشت مي گردد. استرهاي کلسترول در ذرات apoB به کلسترول آزاد 5 هيدروليز مي گردد. کلسترول آزاد به داخل شبکه ي آندوپلاسمي رها شده و دوباره با استيل COA استري مي گردد و به صورت استرهاي کلسترول انتقال مي يابد. انتقال هم توسط ACAT16در ماکروفاژها صورت ميگيرد. ACAT1 در شکل گيري سلول هاي کف آلود7 در ديوارهي شريان و گسترش آترواسکلروزيس شرکت دارد. تشکيل هستههاي نکروزي و پوشش ليفي مانند8، توسط ماکروفاژها باعث آسيب شريان است (4و6).
متالوپروتئينازهاي ماتريکسي مشتق شده از ماکروفاژها (MMps)10 يک خانواده از پروتئين ها هستند که تخريب ماتريکس داخل سلولي (ECM)11، را بر عهده دارند. که نتيجهي تخريب، جدايي پلاک ها است. البته ماکروفاژها، باعث نازک شدن و افزايش آسيب پذيزي پلاک را از طريق آپوپتوز 6سلول هاي ماهيچه اي صاف، که کاهش شمار سلول هاي ماهيچه اي صاف است را نشان مي دهند (4و7).
ماکروفاژها هم چنين آپوپتوز را در سلول هاي ماهيچه اي صاف با ترشح TNF-? 7 و اکسيد نيتريک تشديد مي کنند. ماکروفاژها با ترشح TNF-? ممکن است مانع سلول هاي همسايه SMCs 3 در القاء سنتز کلاژن شوند. حتي بعد از جدايي پلاک، ماکروفاژها يک نقشي در ترشح فاکتور پروتوترومبيک بافتي4 که شکل گيري پلاک را سريع تر مي کند بازي مي کنند. هسته هاي نکروزي توليد شده در ترکيب آپوپتوزي، در افزايش تجمع ماکروفاژها نقش دارد. هسته هاي نکروزي هم چنين در التهاب و ايجاد لخته، جدايي پلاک ها و استرس هاي فيزيکي روي پوشش ليفي شکل شرکت دارد (4و6).
اکنون پذيرفته شده است که آترواسکلروزيس يک بيماري مزمن ديواره شريان است که هر دو سيستم ايمني در آن درگير است. سلول هاي دندريتيک5 يک جمعيت متفاوت از سلول ها هستند که از مغز استخوان مشتق شده اند و به طور اختصاصي در به دام انداختن و ارائه آنتي ژن به لنفوسيت هاي T6 نقش دارند. اين سلول ها در از بين بردن آنتي ژن هاي داخل سلولي که با فاگوسيتوز7 و اندوسيتوز8 با واسطه رسپتور وارد مي شوند، کارآمد هستند. سپس اين سلول ها قطعه اي از آنتي ژن را نشان مي دهند که به MHCII9 باند مي شود و به وسيله ي سلول هاي T با CD4+ شناسايي مي گردد. سلول هاي دندريتيک يکسري پيام هاي کمک تحريکي مثلB7-1 ياB7-2 که سلول هاي T با +CD4 را تحريک مي کند، توليد مي کنند. سلول هاي T و DCs به طور خوشه اي آرايش مي يابند که اصولا در مناطق مستعد پلاک قرار دارند (4و5).

1-3-2 اکسيداسيون و آترواسکلروزيس
نتيجه اختلال در عملکرد اندوتليال، ضخامت ديواره ي رگ، در نتيجه رسوب مواد چربي و پلاک ها است (23).
ارتباطي بين فاکتورهاي خطر آترواسکلروزيس (ARFs)8و افزايش توليد شرياني ROS2 وجود دارد. بيشترين اهميت اين فاکتورها اين است که موروثي هستند (23).
ROS وRNS 3 باعث آزادسازي سيتوکروم C ميتوکندريايي مي شود. و مسيرهاي مرگ طبيعي را پيش مي برند. توليد موضعي RNS ممکن است با آسيب بافت شرياني همراه باشد (23). سطوح بالاي ROS در مسير آپوپتوز طبيعي و آسيب بافتي در وضعيت هاي پاتوفيزيولوژيکي به عنوان يک قسمت تثبيت کننده پلاک هاي آترواسکلروزيس به شمار مي رود (23).
يک مکانيسم درگير، در ox- LDL4 و NOS5 در رويداد آترواسکلروزيس پيشنهاد شده است:
ox-LDL، آزادسازي اينترلوکين 1 از سلول هاي اندوتليال و ماکروفاژها را تحريک مي کند به علاوه NO، اتساع عروق6 و اثرات سايتوکاين ها و ملکول هاي چسبندهي مرتبط با آترواسکلروزيس را مهار مي کند.
ox- LDL اختلال در عملکرد اندوتليال را ايجاد مي کند. راديکال هاي اکسيژن ممکن است به طور غير مستقيم دليل اختلال در عملکرد اندوتليال با کاهش NO مي باشد (8و23).
به طور ويژه، سوپراکسيدها ي توليد شده سريع با NO واکنش داده که نتيجهي آن تشکيل پراکسي نيتريت9 و از دست رفتن فعاليت زيستي NO است (8و23).
ROS و پراکسي نيتريت مي توانند تتراهيدروبيوپترين که کوفاکتور2 حساس براي NO سنتاز اندوتليالي است را اکسيد کنند و فعاليت آن را مهار کنند (8و23).
در رويداد آترواسکلروزيس و ايسکمي قلبي، NO نقش مهمي در جلوگيري از عملکرد نامناسب اندوتليال بازي مي کند و در مقابل راديکال هاي اکسيژن محافظت مي کند. NOهم چنين از آپوپتوز و اختلال در عملکرد ميتوکندريايي جلوگيري مي کند (8و23).
1-3-3 التهاب و استرس هاي اکسيداتيو:

مطالعات روي سيستم ايمني و افزايش فشار خون نشان دهندهي يک ارتباط نزديک بين نفوذ سلول هاي التهابي و استرس هاي اکسيداتيو در بافت هاي قلبي است. در حقيقت يکي از مکانيسم هاي اصلي در سيستم RAAS که علت بيماري قلبي است، افزايش فشار خون با توليد گونه هاي اکسيژن فعال است (20و31).
راديکال هاي آزاد مي توانند با همه ي ملکول هاي زيستي برهم کنش داشته باشند. شامل ليپيدها، پروتئين ها، نوکلئيک اسيد ها، کربوهيدرات ها و اکسيد نيتريک (NO) که در رشد وتقسيم سلولي، که ماتريکس سلولي را افزايش مي دهد نقش دارد نتايج توليد ROS روي شريان قلبي، آسيب سلولي و اختلال در عملکرد اندوتليال است (20و31).

اخير مکانيسم هايي که چگونه، RAAS 10 به افزايش ROS کمک مي کند مشخص شده است:
Ang22 و آلدوسترون هر دو بيان NADPH اکسيداز را القاء مي کنند که آنزيم اصلي در توليد سوپراکسيد بافت شرياني است. راديکال هاي آزاد در حقيقت به عنوان فعال کننده هاي التهاب عمل مي کنند. استرس هاي اکسيداتيو نفوذپذيري شريان را تحريک مي کنند. و باعث افزايش ترشح واسطه هاي التهابي مثل پروستاگلاندين ها و فاکتورهاي رشد اندوتليالي شرياني (VCAM-1) 3 مي گردند (31).
Ang2 بيان ملکول هاي چسبندگي (VCAM- 1) و ملکول چسبندگي داخل سلولي 1 (ICAM- 1) 4 و E- سلکتين5 که در مسير توليدات ROS درگير است را افزايش مي دهد. هجوم سلول هاي التهابي باعث بزرگ شدن ديواره رگ مي گردد. که غني ازNADPH اکسيداز و افزايش استرس هاي اکسيداتيو موضعي است. در مرحله ي پاياني، مکانيسم هاي ترميم بافت به وسيله ي استرس هاي اکسيداتيو ظاهر مي گردد (31).

Ang2 و آلدوسترون باعث افزايش فشار خون و هيپرتروفي11 و آپوپتوز و فيبروس2 شرياني مي شوند. که نتيجهي آن تقسيم سلولي و خروج ماتريکس و کلاژن هاي اصلي و فيبرونکتين است که با تغيير شريان و افزايش سفتي شريان همراه است (31).

1-3- 4 شکل گيري پلاک ها:
شکل گيري پلاک در منطقه اي دور از استرس هاي شريان، که تقريبا در شاخه هاي شريان است اتفاق مي افتد. اين فرضيه مرتبط با الاستين در اين جايگاه و حضور کمپلکسهاي کلاژن – پروتوگليکان است که مسبب حبس LDL است. جدايي پلاک به طور معمول علت سندرم شريان کرونري است (25).

1-3-5 آشفتگي در مکانيسم هاي حفاظتي:
آشفتگي در شناسايي مکانيسم هاي حفاظتي ذاتي در اندوتليوم، دليل تشکيل ترومبين3(ماده انعقاد) است (25).
انسداد شريان کرونر، تشکيل لخته خون، جدايي پلاک ها، در ناحيه اي از آترواسکلروزيس، مربوط به 60 تا 80 درصد از موارد سندرم کرونر حاد (ACS)4 است (25). التهاب ، واسطه ي رگ دار شدن5 و انتقال خون به داخل پلاک ها، به تنهايي با بافت مردگي6 در مرکز پلاک همراه است که اغلب ايجاد لخته مي کند. مکانيسم کلي ايجاد آترواسکلروزيس در شکل1-1 آمده است (25).
شکل 1-1 : مکانيسم پيشنهادي در وقوع آترواسکلروزيس (25).
1- 4 عواملي که خطر بيماري آترواسکلروزيس را افزايش مي دهد:
1-4-1 کاهش غلظت 12HDL- C:
کلسترول خالص (HDL- C) بيشترين نشانه براي آترواسکلروزيس است. مطالعات اپيدميولوژي نشان داده که سطوح HDL- C پايين ، خطر بيماري CVD را افزايش مي دهد. زماني که (HDL- C) به عنوان يک فاکتور خطر تاييد مي گردد. خطر باقي مانده مرتبط با عملکرد هاي ليپوپروتئين هاي ديگر است (24).
1-4 -1 -1 ژنتيک هاي HDL:
همه ي شکل هاي ژنتيکي با HDL- C پايين و apoA- I مرتبط با افزايش خطر بيماري CVD نيست.
اخيرا جهشهايي در ژن ABCA1 در بيماري Tangier با افزايش خطر بيماري قلبي مرتبط نيست. موتاسيون هاي ديگري در apoA- I که علت پايين HDL- C و apoA- I است مرتبط با CVD زودرس نيست. اخيرا ژن هاي مرتبط با افزايش درغلظت HDL- C (اندوتليال ليپاز وCETP13) ارتباطي با کاهش خطر بيماري قلبي ندارد (24).
1-4-1-2 نقش هاي متفاوتC-HDL:
1 . آنتي اکسيدان2
HDL- C از فرم هاي آسيب رسان LDL OX-در چندين مکانيسم جلوگيري مي کند (24).
آنزيم هاي مختلفي وجود دارد که گلوتاتيون سلنوپراکسيداز و Paraoxonaas1 (PON1) که اکسيداسيون ليپيدها يا تخريب ليپيدهاي هيدرو پراکسيد را ايجاد مي کنند و روي HDL- C حضور دارند را کاهش مي دهد (24).
2 . فعاليت ضد التهابي14
آترواسکلروزيس يک بيماري التهابي است. HDL- C از التهاب رگ ها در مسيرهاي متفاوت جلوگيري کرده است. HDL-C بيان فاکتور نسخه برداري هسته اي NF- Kb که ملکول هاي چسبندگي سلولي را فعال و با کمپلکس AI/ABCA1 ماکروفاژي برهم کنش مي دهد را تغيير مي دهد (24).
مطالعات در شرايط in vitro نشان داده که HDL- C بيان ملکولهاي چسبنده اندوتليال مثل ملکول چسبنده 1 اندوتليالي (VCAM- 1) و E- selection را مهار مي کند (24).
تاثير ضدالتهابي ديگر از HDL- C، انتقال اسفنگوزين -1- فسفات (SIP) 15يک ليپيد ميانجي، که فعاليت هاي ضدالتهابي در غلظت هاي پايين دارد است (24).
HDL- C دراندوتليال شريان و ماهيچه ي صاف، بيانIL-8 3 و پروتئين جاذب شيميايي منوسيت (MCP- 1) 4 تحت وضعيت هاي التهابي را مهار مي کند. بنابراين HDL- C طبيعي ظرفيت مهارLDL اکسيده و پاسخ هاي التهابي ايجاد شده را دارد. در طول التهاب،HDL- C فعاليت اکسيداتيو و آنزيمي را تغيير و به عنوان يک محافظ عمل مي کند (24).
3 . توليد اکسيد نيتريک اندوتليال رگي (eNO) 16
HDL- C مشتق شده از کلسترول، با توليد اکسيد نيتريک اندوتليال (eNO) بهبودي در عملکرد اندوتليال و فعاليت شريان در شرايط in vivo را افزايش مي دهد. فعاليت No با اتصال HDL- C به SR- BI، فسفاتيديل اينوزيتول 3- کيناز ( PI3K )/AKT در مسير پيام و فسفريلاسيون در نيتريک اکسيد سنتاز اندوتليالي (eNOS) را فعال مي کند. فعاليت eNOS در پاسخ به HDL- C با AK وابسته به فسفريلاسيون eNOS در سرين 1177است (24).
در بيماران CVD، فعاليت هاي اندوتليالي PKCBII ، فسفريلاسيون eNOS وابسته به AKT در سرين 1177را مهار کرده و فسفريلاسيون eNOS در تروئونين 495 افزايش داده که فعاليت eNOS را مهار مي کند. ظرفيت HDL- C با تغيير بيان eNOS با توليد NO اندوتليالي تحريک مي گردد (24).
4 . آنتي آپوپتوتيک17:
آپوپتوز سلولي در پاسخ به آسيب اندوتليال است. در اين قسمت، HDL- C آپوپتوز حفاظتي القاء شده با ox – LDL با بلوکه کردن مسير هاي پيام داخل سلولي درگير در آپوپتوز درگير است (24).
HDL- C مهاجرت سلول هاي شريان و تقسيم و بقاء را افزايش مي دهد. و سلول هاي اجدادي اندوتليال در سايت هاي آسيب رسان تجديد مي گردد (24).
HDL- C در نمونه هاي سالم پروتئين BCL- 2 ضدآپوپتوزي در سلول هاي اندوتليال توليد کرده و آپوپتوز سلول هاي اندوتليال را کاهش مي دهد. اين تاثيرات HDL- C در بيماري شريان کرونري از دست مي رود.
5 . فعاليت آنتي ترومبوتيک18 (ضد ايجاد لخته):
HDL- C ممکن است فعاليت ضد لختگي با مهار فاکتور بياني بافتي و فاکتور x فعال و مهار ترشح پلاسمينوژن فعال داشته باشد.
HDL- C تشکيل thromboxane A2 و فاکتور فعال پليت سنتاز را مهار مي کند. بنابراين اجتماع صفحات کاهش مي يابد (24).
6 . فعاليت ضد آلودگي19:
HDL- C فعاليت ضدآلودگي در اتصال و برداشت LPS 2در حال گردش در صفرا، و توليد اندوتوکسين3 را مهار کرده و نتيجه ي آن فعاليت ضد آلودگي است. مکانيسم غيرفعال کردن LPS با HDL- C با واسطه ي اتصال مستقيم با apoA- I و کاهش بيان CD14 روي منوسيت ها درگير است (24).
فعاليت خنثي سازي HDL- C به ApoA- I نسبت داده مي شود. ApoA- I پاسخ هاي تحريک شده با LPS را کاهش داده و گسترش آترواسکلروزيس را مهار مي کند در شکل (1-3) خلاصه اي از نقش هاي HDL-C بيان شده است (24).
شکل 1-2 : خلاصه اي از فعاليت هاي HDL- C
1-4-2 افزايش فشار خون: Blood pressre (BP)
فشار خون اصلي ترين فاکتور خطر در افزايش بيماري قلبي و کليوي و پرکاري تيروئيدي است. چندين ژن درگير در تنظيم فشار خون مشخص شده که در بيماري قلبي درگير بوده اند. فشار خون بالاي mmHg90/140 يک فاکتور خطر براي افزايش بيماري قلبي و مرگ و ميراست (26).
افزايش فشار خون در جمعيت در نتيجهي چاقي، تاريخچهي خانوادگي، مصرف بالاي نمک، پيري، سيگار کشيدن، مصرف الکل، و استرس است. گسترش فشار خون مي تواند تغييرات مضر در ساختار و عملکرد قلب، شامل بزرگ شدن بطن چپ و ناتواني بطن چپ را پيش ببرد (26).

1-4-2-1 سيستم هاي درگير در فشار خون:
سيستم RAAS در تنظيم فشارخون شرکت دارد. هاپلوتيپ هاي موجود در ژن AGT، مرتبط با تفاوت هايي در فشارخون و افزايش فشارخون است (26).
آنژيوتانسين 2 ايجاد شده در سيستم RAAS باعث آزاد شدن آلدوسترون از غده فوق کليه شده که آلدوسترون روي کليه ها عمل کرده و بازجذب سديم را افزايش مي دهد که تنگي عروق و بيماري قلبي را در پي دارد. به غير از اين سيستم، سيستم KKS در تنظيم BP نقش دارد. کاليکرين 1 (KLK) 20يک پپتيد شرياني است که مي تواند BP را پايين آورد (26).
KKS، RAAS،ACE 2 و آنزيم متابوليزه کننده برادي کينين در اين ارتباط هستند.
کينين ها مهارکننده فشارخون شرياني و تحريک کننده نفوذپذيري به آب و بازجذب سديم است (26).
1-4-3 سيگار کشيدن:
سيگار کشيدن يکي ديگر از فاکتورهاي خطر بيماري آترواسکلروزيس است و باعث آشفتگي در بيان ژن ها مي گردد (91).
1-4-4 ژنتيک و آترواسکلروزيس:
1-4-4-1 ژنتيک Dyslipidemia:
واريانت هايي21 در LDL و HDL و ليپوپروتئين ها مرتبط با آترواسکلروزيس است. در اين ارتباط، افزايش کلسترول خانوادگي يک بيماري اتوزومي غالب است که موتاسيون هايي2 در رسپتور LDL دارند. از دست رفتن عملکرد يا کاهش رسپتور LDL در هپاتوسيت ها،3 که نتيجهي آن کاهش پاکسازي LDL پلاسمايي و افزايش سطوح LDL در نمونه هاي هتروزيگوت4 و هموزيگوت5 نشان داده، که افزايش بيماري آترواسکلروزيس قبل از سن 20 سالگي را در پي دارد (21).
1-4-4-2 پلي مورفيسم هاي ژنتيکي در نيتريک اکسيد سنتاز اندوتليالي:
NO يک سست کننده ماهيچهي صاف و مهارکنندهي چسبندگي سلول و تراکم پلاک ها است. شمار پلي مورفيسم هاي تعيين شده در ژن eNOS بيشتر است. دو تا تکرارهاي نوکلئوتيدي (VNTRs)22 در اينترون 4 و 13 در ارتباط با قلب آزمايش شده است. VNTR اينترون 4 با حضور هر دو 4 (آلل کوچک) يا 5 (آلل اصلي) کپي هايي از يک تکرار bp27 است که يک کاهش در سطوح پلاسمايي NO در هموزيگوت هاي آلل کوچکتر را نشان مي دهد. در اينترون 13، کپي هايي بين 17 تا 44 از يک تکرار CA گزارش شده است. و حضور تکرارهاي کمتر از 38 مرتبط با افزايش 2/2 برابر خطر CAD است (21).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-4-4-3 پلي مورفيسم هايي در ژن گلوتاتيون پراکسيداز (GPx-3):
گلوتاتيون پراکسيداز يک آنزيم آنتي اکسيدان در پلاسما است که بر عليه گونه هاي اکسيژن راديواکتيو مثل هيدروژن پراکسيد و هيدروپراکسيدازهاي سلولي که در طول متابوليسم طبيعي يا بعد از حملهي اکسيداتيو توليد مي شوند است. گلوتاتيون پراکسيداز 5 تا ايزوفرم دارد. فعاليت GPx-3 استرس هاي اکسيداتيو را کاهش داده و هم چنين از تغييرات بعد از ترجمه در فيبرين ها به وسيله ي ROS و اکسيدان هاي مشتق شده از NO که باعث افزايش لخته مي گردد حفاظت مي کند. کاهش فعاليت Gpx-3 مرتبط با کاهش بيان آنزيم اکسيد نيتريک سنتاز است. بنابراين فرض شده بود که موتاسيون ها يا پلي مورفيسم ها در پروموتر ژن GPx-3 پلاسمايي ممکن است مسئول کاهش فعاليت آنزيم و اختلال در ايجاد لخته باشد (21).

1-4-4-4 پلي مورفيسم هاي افزايش هموسيستئين23:
هموسيستئين يک اسيدآمينه محتوي سولفور، يک ترکيب واسطه در طول متابوليسم متيونين است که يک فاکتور خطر مستقل، براي آترواسکلروزيس و ايجاد لخته در شريان است (21).
نقص در سيستاتيون B- سنتاز افزايش هموسيستئين را به همراه دارد. افزايش سطوح هموسيستئين مي تواند با هموزيگوسيتي موتاسيون نقطه اي در 677C/T در منطق? کد کنند? ژن متيل تتراهيدروفولات ردوکتاز (MTHFR) 24 باشد و هم چنين ممکن است به وسيله کمبود هاي غذايي در کوفاکتورهاي ويتاميني که براي متابوليسم هموسيستئين لازم است ايجاد گردد (21).
مطالعات نشان داده بود که افزايش 3 برابري خطر CAD مرتبط با ژنوتيپ MTHFR 677TT است. هموزيگوتي در آلل MTHFR677T با سطح بالاي هموسيستئين نسبت به هتروزيگوت ها يا افراد نرمال تعيين شده است (21).
1-4-4-5 پلي مورفيسم هايي در فيبرينوژن:
در ميان ترکيبات سيستم انعقاد، فيبرينوژن بيشترين ارتباط با بيماري هاي انسداد عروق دارد. غلظت هاي بالاي فيبرينوژن، تشکيل يک توده ليفي با يک لايه محکم و نازک فيبرها، که توانايي ايجاد لخته را دارد، پيش مي برد. چندين پلي مورفيسم در ژن هاي کد کنند? سه زنجير? پلي پپتيدي فيبرينوژن (زنجيره آلفا، بتا و گاما) تعيين شده بود. بيشتر مطالعات روي زنجيره? متمرکز مي شود. جانشيني 455G/A- و854G/A – در زنجيره ? بيشترين ارتباط با ساختمان دارد. ژنوتيپ -455AA در 10 تا 20 درصد جمعيت در تجمع سطوح فيبرينوژن که بالاي 10 درصد نسبت به افراد با ژنوتيپ GG است بنابراين ارتباط بين واريانت -455G/A و خطر بيماري انسداد شريان بحث انگيز است (21).
1-4-4-6 ارتباط واريانت هاي ميتوکندريايي با آترواسکلروزيس:
چندين بيماري، مرتبط با جهش هاي سوماتيک در ژنوم ميتوکندري وجود دارد که اين جهش هاي ميتوکندريايي ممکن است با بيماري هايي مثل باريک شدن شريان کرونر و فرم هايي از ديابت و بيماري نارسايي قلبي و بيماري هاي ديگر مرتبط باشد (22).
يک ارتباط بين C3256T و استعداد آترواسکلروزيس وجود دارد. اين موتاسيون روي توالي کد کنند? ژن MT- TL1 که يک tRNA لوسين را کد مي کند قرار دارد و در سطح سلولي بيان شده و به عنوان کاهش دهنده ي مقدار ارگانل هاي سلولي25 و سنتز پروتئين مهم است. موتاسيون ديگر G12315A است که در سطح سلولي به عنوان يک تغيير دهند? ارگانل هاي سلولي بيان شده و پروتئين آسيب ديده در توالي کد کنند? ميتوکندريايي tRNA لوسين (MT- TL2) قرار گرفته (22). اين آسيب در سنتز tRNA لوسين ممکن است به عنوان يک مکانيسم ناشناخته در گسترش و توسع? آترواسکلروزيس عمل کند. اما ارتباط آن با بيماري آترواسکلروزيس تاکنون مشخص نشده است (22).
1-4-5 نقش آلودگي:
اخيرا نقش Chlamydophila pneumoniae در پيشرفت آترواسکلروزيس آزمايش شده است. دلايل آزمايشگاهي وجود دارد که استعداد Chlamydophila pneumoniae در گسترش پلاک هاي آترواسکلروزيس را بيان مي کند و در طي درمان با آنتي بيوتيک ها آترواسکلروزيس مشاهده نشده است (25).
1-5 عواملي که از آترواسکلروزيس جلوگيري مي کند:
1-5-1 استروژن ها:
استفاد? زنان از استروژن دارويي در يائسگي ممکن است از CHD جلوگيري کند. استروژن ها، به ثبات اندوتليوم و ممانعت از شکل گيري چربي روي ديواره ي شريان کمک مي کند. تاثيرات اصلي ترکيبات محتوي استروژن شامل، انقباض و ورم زايمان و سرطان سينه است. بنابراين استفاده از استروژن براي حفاظت قلبي توصيه نمي گردد (25).
1-5-2 آنتي اکسيدان ها و عملکرد آنها:
Ox- LDL در سلول هاي کف آلود وجود دارد. بنابراين درمان هاي مکمل با آنتي اکسيدان ها مفيد مي باشد. ويتامين E اثر ox- LDL در اتصال منوسيت ها به سلول هاي اندوتليال را کاهش مي دهد (18).
E- selectin يک فاکتور مهم در گسترش التهاب است که با حضور ويتامين E بيان آن کاهش مي يابد. ويتامين E با شکستن يا به دام انداختن پروکسيل و مهار تشکيل زنجيره راديکال تاثير خود را اعمال مي کند (18).
مکانيسم هايي که ويتامين C از آترواسکلروزيس جلوگيري مي کند شامل موارد زير است: نخست، ويتامين C از آپوپتوز ايجاد شده با سيتوکاين ها در سلول هاي اندوتليال جلوگيري مي کند و آزادي ذرات ريز مشتق شده از سلول هاي اندوتليال را کاهش مي دهد. ثانيا، ويتامين C سنتز همه ي انواع کلاژن ها به وسيله ي آنزيم هاي هيدروکسيلاز اختصاصي را تحريک مي کند. تقسيم سلول هاي اندوتليال در اين قسمت مرتبط با سنتز کلاژن نوع IV است. بنابراين کمبود ويتامين C مانع از توليد کلاژن نوع IV در سلول هاي اندوتليال مي گردد. ثالثا، ويتامين C با افزايش توليد NO سنتاز اندوتليالي، از اندوتليال محافظت مي کند. فعاليت No سنتاز اندوتليالي به وسيله ي ROS که کوفاکتور تتراهيدروبيوپترين را اکسيده مي کند، مهار مي گردد. بنابراين ويتامين C از دست رفتن فعاليت NO سنتاز با تاثير بر تتراهيدروبيوپترين26 جلوگيري مي کند (18).
1-5-3 پرهيزهاي غذايي:


پاسخ دهید