سنگ نوشته‌ نخچير42
سنگ نوشته‌ حسين‌قلي‌خان والي43
سنگ نوشته‌ قلعه والي43
سنگ نوشته‌ ميمه43
سنگ نوشته‌ قوچعلي43
فصل پنجم: استانداردهاوريزفضاها44
لابي وزير مجموعه هاي آن شامل45
لابي وتشکيلات اداري45
غرفه ها فروش محصولات فرهنگي و هنري46
آمفي تئاتر46
سالن انتظار46
ورودي47
گيشه47
راهروهاي سالن نمايش47
صندلي تماشاگران47
ورودي ها و خروجي هاي سالن48
سرويس هاي بهداشتي48
اتاق پروژکتور و ملحقات آن48
پرده نمايش فيلم49
کتابخانه49
حفظ ايمني49
ميزان فضاهاي کتابخانه50
ابعاد واستاندارد هاي پيشخوان و برگه دان50
استانداردابعاد قفسه ها و عمق قفسه ها50
طول قفسه ها50
ارتفاع قفسه ها51
استاندارد ميزها51
ميز هاي 1 نفره51
ميزهاي 2 نفره51
ميزهاي طولاني51
نور پردازي51
روشنايي توصيه شده52
آکوستيک52
تهويه ي مطبوع52
گالري ها52
ساختار عمومي گالري ها52
ترتيب قرار گيري اشياء53
نورپردازي گالري ها53
الف) نور پردازي طبيعي (نور روز)53

ب) نور پردازي جانبي(افقي)54
ج) نور پردازي مصنوعي54
حرکت و دسترسي گالري ها54
تنظيم شرايط محيطي54
تهويه ي مطبوع55
آکوستيک55
حريق55
ساختار عمومي فضاهاي نمايشي55
نور پردازي صحنه56
آکوستيک56
ايمني از حريق56
کلاس هاي آموزشي57
تجهيزات کلاس درس57
محل کلاس58
بار58
نور58
نسبت ابعاد59
صدا59
شکل59
مرکز رايانه60
نمازخانه61
تريا و رستوران61
پارکينگ ها61
فضاي سبز62
فصل ششم: سيرتکوين ايده وروند طرح63
تصوير ماهواره اي از شهر ايلام جهت معرفي بهتر64
تصوير ماهواره اي از سايت65
تحليل سايت65
ايده اصلي براي طراحي فرهنگسرا بر اساس تفکيک فضاها66
روند تکوين حجم67
دياگرام ارتباطي فضاهاي مختلف فرهنگسرا68
پلان نهايي تاييد شده به همراه محوطه اطراف69
فصل هفتم: آلبوم نقشه ها وتصاوير مربوط70
منابع و مأخذ86
فصل اول
تعاريف وکليات
فرهنگ چيست؟
در دانشنامه ويکيپيديا فرهنگ اينگونه تعريف شده است:در يک نگاه فرهنگ را ادوارد تايلور (????-????)، مجموعه پيچيده‌اي از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانين، اخلاقيات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوي از جامعه از جامعه‌ي خويش فرامي‌گيرد تعريف مي‌کند.
هر منطقه از هرکشوري مي‌تواند فرهنگي متفاوتي با ديگر مناطق آن کشور داشته باشد. فرهنگ به وسيله‌ي آموزش، به نسل بعدي منتقل مي‌شود؛ در حالي که ژنتيک به وسيله‌ي وراثت منتقل مي‌شود. ?
واژه ‌شناسي فرهنگ در زبان فارسي
فرهنگ فارسي معين واژه‌ي “فرهنگ” را مرکب از دو واژه‌ي “فر” و “هنگ” به معناي ادب، تربيت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعريف کرده‌است.
واژه‌ي فرهنگ در پهلوي ساساني به صورت “فره هنگ” آمده‌است که از دو جزء “فره” به معناي پيش و فرا؛ و “هنگ” به معناي کشيدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتيجه “فرهنگ” به معناي پيش‌کشيدن و فراکشيدن است. به همين سبب است که در فارسي‌زبانان فرهنگ را سبب پيشرفت مي‌دانند.
با مطالعه‌ي متن‌هاي باستاني ايران، درمي‌يابيم که واژه‌ي “فرهنگ” از دوره‌ي پارسي ميانه است که وارد فرهنگ ايران مي‌شود و پيش از آن کلمه‌اي که به معناي فرهنگ باشد در اين زبان وجود نداشت. در اين دوره در متن‌هاي پهلوي ساساني، متن‌هاي سعدي، مانوي و … کلمه‌ي فرهنگ را مي‌توان بازشناخت. در متن‌هاي پارسي ميانه، همانند “خسرو و ريدگ”، “خويشکاري ريدگان” و “کارنامه‌ي اردشير بابکان” کلمه‌ي فرهنگ به کار رفته‌است؛ همچنين در شاهنامه‌ي فردوسي، آثار سعدي و متن‌هاي دور بعد نيز بارها به اين واژه برمي‌خوريم. در آثار اين دوران، فرهنگ علاوه ‌بر دانش، شامل هنرهايي چون نقاشي و موسيقي يا سوارکاري و تيراندازي هم مي‌شد. در گذشته اعتقاد فارسي‌زبانان بر اين بود که تا بدون فرهنگ آدمي نمي‌تواند قدمي مثبت در زندگي بردارد. از همين روست که فردوسي فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد مي‌داند.
واژه‌ شناسي فرهنگ در زبان‌هاي اروپايي
نزد اروپاييان تعريف واژه‌ي فرهنگ پيشينه‌اي دراز دامن دارد. در ادبيات اروپايي نزديک به دويست تعريف از فرهنگ مي‌توان يافت که نشان از اهميت فرهنگ در اين جوامع دارد. آن‌ها فرهنگ را از ديدگاه‌هاي گوناگون، از جمله ديدگاه اجتماعي، ديني و حتي اقتصادي بررسي کرده‌اند و دريافته‌اند که فرهنگ بر تمام اجزاء زندگي آدمي تأثيرگذار است. براي مثال، در ???? آلفرد کلوبر (به انگليسي: Alfred Kroeber) و کلايد کلاکهون (به انگليسي: Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام “فرهنگ: مروري انتقادي بر مفاهيم و تعاريف” (به انگليسي: Culture: A Critical Review of Concepts and Definition) با گردآوري ??? تعريف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده مي‌انجامد:
1. برترين فضيلت در هنرهاي زيبا و امور انساني که همچنين به فرهنگ عالي شهرت دارد.
2. الگوي يکپارچه از دانش، عقايد و رفتار بشري که به گنجايش فکري و يادگيري اجتماعي نمادين بستگي دارد.
3. مجموعه‌اي از گرايش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که يک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعريف مي‌کند.
هنگامي که مفهوم “فرهنگ” براي نخستين‌بار در سده‌هاي هيجدهم و نوزدهم ميلادي در اروپا به کار گرفته شد، بر فرايند کشت و زرع يا ترويج در کشاورزي و باغباني دلالت داشت. چنان‌که واژه‌ي انگليسي اين مفهوم از واژه‌ي لاتين “کالتورا” (به لاتين: Cultura) از “کولر” (به لاتين: Colere) ريشه گرفته‌است که به معناي کشت، زراعت و ترويج است.
در آغاز سده‌ي نوزدهم ميلادي اين مفهوم بر بهبود يا پالايش و تهذيب نفس در افراد (به‌ويژه حين آموزش) استوار بود و سپس بر تأمين آرزوهاي ملي يا ايده‌آل‌ها دلالت داشت. در نيمه‌ي سده‌ي نوزدهم ميلادي برخي از دانشمندان واژه‌ي فرهنگ را براي ارجاع به ظرفيت جهان‌شمول بشري اطلاق کردند. ادوارد تايلر در سال ???? فرهنگ را با تمدن مقايسه کرد و آن دو را کليتي درهم‌تنيده دانست که شامل دين، هنر، اخلاق و هرگونه توانايي است که آدمي مي‌تواند به دست آورد. “کلاکر” نيز فرهنگ را در کل مفهومي وصف‌گرايانه به معناي گنجينه‌اي انباشته از آفريندهاي بشر تلقي کرد.از اين رو کتاب‌ها، نقاشي‌ها، بناها و نيز دانش هماهنگ‌کردن خود با محيط و همچنين آداب و فضيلت‌هاي اخلاقي و دستورهاي شايست و ناشايست، همگي جزئي از فرهنگ به شمار مي‌رود. “مايرس” نيز فرهنگ را آن چيزي دانست که از گذشته‌ي آدمي به جاي مانده‌است و بر اکنون و آينده‌ي او تأثير مي‌گذارد.
در سده‌ي بيستم ميلادي “فرهنگ” به عنوان يک مفهوم محوري و کليدي در انسان‌شناسي به کار رفت که همه‌ي پديده‌هاي انساني را دربر مي‌گرفت و صرفاً نتيجه‌ي امور ژنتيکي به حساب نمي‌آمد. اصطلاح “فرهنگ” به‌ويژه در انسان‌شناسي آمريکايي داراي دو معني بود:
1. ظرفيت و گنجايش تکامل‌يافته‌ي بشر براي دسته‌بندي و بيان تجربيات به واسطه‌ي نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه.
2. راه‌هاي مشخصي که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زيسته و تجربيات خود را به شيوه‌هاي گوناگون بيان مي‌کنند و به شکلي خلاقانه دست به کنش مي‌زنند. پس از جنگ جهاني دوم اين اصطلاح اگرچه با معاني مختلف از اهميت بيشتري در ديگر رشته‌ها و حوزه‌هاي علمي مثل جامعه شناسي، مطالعات فرهنگي، روان‌شناسي سازماني و علوم مديريتي برخوردار شد.
پرفسور آيت الله مصباح يزدي در کتاب مشکات هدايت در توضيح فرهنگ مي نويسند: جامعه شناسان براي واژه ي “فرهنگ” حدود پانصد معنا ذکرکرده اند که پرداختن به تک تک آنها و بررسي نقاط قوّت و ضعف هر يک از آن معاني و مقايسه ي آن با دين بسي دشوار خواهد بود. ما در اينجا سه گونه تعريف- که هر يک از اين گونه ها شامل تعداد زيادي از تعاريف مي شودرا پيش مي کشيم، سپس رابطه ي دين با هر يک را بررسي خواهيم کرد.
در برخي تعاريف، فرهنگ دربرگيرنده ي اعتقادات، ارزشها و اخلاق و رفتارهاي متأثر از اين سه، و همچنين آداب و رسوم و عرف يک جامعه معين تعريف مي شود. در گونه اي ديگر از تعاريف، آداب و رسوم شالوده اصلي فرهنگ تلقي مي شود و صرفاً ظواهر رفتارها، بدون در نظر گرفتن پايه هاي اعتقادي آن، به عنوان فرهنگ يک جامعه معرفي مي گردد.
و بالاخره در پاره اي ديگر از تعاريف، فرهنگ به عنوان “عاملي که به زندگي انسان معنا و جهت مي دهد” شناخته مي شود.
تعريف هنجاري از فرهنگ
اصطلاح کلي براي راه و رسم هاي همگاني و پذيرفته شده انديشه و عمل فرهنگ مي باشد اين اصطلاح تمامي راه و روش هاي قومي را که مردم در زندگي گروهي پرورانده اند ، شامل مي شود . افزون بر اين فرهنگ از گذشته به ما مي رسد .
لينتون ????
فرهنگ يک جامعه راه و رسم زندگي اعضاء آن است همچنين گمان ها و عاداتي است که مي آموزند و در آنها با يکديگر شريکند و از نسلي به نسلي منتقل مي شود .
کلاکن – ????
يک فرهنگ اشاراتي است به راه و روش مشخص يک گروه از انسانها ، يا طرح کامل زندگي آنان .
سوروکين ????
جنبه فرهنگي جهان سوپر ارگانيک شامل معناها ، ارزشها ، هنجارهاست که واکنش ها و روابط شان ، گروه ها همبسته و ناهمبسته اي است که در رفتارهاي آشکار و ديگر امور آشکارگري در جهان فرهنگي اجتماعي پديدار عينيت مي يابد .
فورد
فرهنگ عبارت از راه هاي ارتباطي براي حل مسائل است و ترکيبي است از پاسخ هاي پذيرفته شده اي که درست از کار در آمده اند . فرهنگ عبارت از راه حل هاي آموخته است .
استيو وارد ????
فرهنگ در کل به معناي شيوه هاي آموخته رفتار است که به صورت اجتماعي از نسلي به نسلي ديگر در درون جامعه اي خاص شکل مي گيرد .
يانگ ????
صورت رفتار عادي مشترک در يک گروه يا جامعه فرهنگ است که از عوامل مادي و معنوي ساخته شده است
اسکود
فرهنگ عبارت است از همه ايده هاي آفريده آدميان که از طريق جامعه به ذهن فرد وارد شده و او از آن آگاه است .
فورد ????
فرهنگ شامل همه شيوه هاي انديشه و رفتار است ، که از طريق کنش و واکنش هاي ارتباطي و به شکل نمادين نه وراثتي است دست به دست به نسلهاي بعدي مي رسد .
کليفورد گيرتز
انسان موجودي است که در تورهايي از جنس معنا که خود مي بافد گرفتار مي شود . فرهنگ يکي از اين تورهاست ، لذا نبايد آن را به عنوان يک علم تجربي که به دنبال قوانين است تجزيه و تحليل کرد ، بلکه بايد به دنبال تبيين معنا و مفهوم آن بود .
ساختمان فرهنگي
مردم شناسان امريکايي معتقدند که ساختمان فرهنگي يک جامعه، بر سه پايه استوار است
1. پرورش نخستين(دوران کودکي)
2. رايط اجتماعي و اقتصادي
3. ترکيب جمعيت
اين سه پايه روي هم زيربناي “شخصيت اساسي” يا “فرهنگ يک جامعه” را مي سازند و روبناي اين ساختمان را: آرمانشناسي(ايدئولوژي)، افسانه ها يا ميث ها و نهادهاي اجتماعي تشکيل مي دهند که شخصيت اساسي بين روبنا و زير بنا قرار گرفته است.
ايدئولوژي و فرهنگ
با اينکه ايدئولوژي از عوامل روبناست برخي آن را اساسي ترين عامل فرهنگ دانسته اند و آن را چنين تعريف کرده اند:” ايدئولوژي عبارتست از نظام عقايد سازمان يافته اي که از نظام ارزش ها تاثير مي پذيرد و به تفسير و توجيه يک گروه پرداخته است و براي سير تاريخي آن گروه جهت مشخص معين مي کند.” و مي گويند هر جامعه اي در ايدئولوژي خود خلاصه و تعريف مي شود.
و فرهنگ تمدنيست است خاص يک مردم يا يک ملت که هيچ مردم و ملت ديگري در آن شرکت ندارد. مهر اين ملت به روشي پاک نشدني به روي اين فرهنگ خورده است. و مي توان گفت فرهنگ بسوي ويژگي ميل مي کند و تمدن بسوي کليت.
فرهنگسرا چيست
فرهنگسرا ساختماني است که در آن يک يا چند نهاد فرهنگي فعاليت دارند فرهنگسراها معمولاً شرايطي براي آموزش امور گوناگون فرهنگي و اجتماعي و همچنين آموزش پيشه‌ها و هنرهاي گوناگون مانند نگارگري، کوزه‌گري، دوزندگي و جز اينها فراهم مي‌گردد. برخي از فرهنگسراها کتابخانه و انتشارات ويژه خود را نيز دارا هستند. در ايران تا امروز بيشتر فرهنگسراها در شهر تهران و چند شهر ديگر مانند اصفهان برپا شده اند و معمولاً کوشيده شده براي هر منطقه شهرداري يک فرهنگسراي بزرگ ترتيب داده شود. برخي از فرهنگسراها بجز پوشش دادن منطقه خود به فعاليت‌هاي فرامنطقه‌اي نيز مي‌پردازند. بسياري از فرهنگسراها ويژه‌کار تخصصي اند يعني فعاليت خود را گرد يک گروه يا يک محور کاري کرده متمرکز مي‌سازند فرهنگسراها برپايه شيوه فعاليت به يکي از محورهاي سه گانه شخصيت (کيستي)، محتوا (درونمايه) و نهاد مي‌پردازند فرهنگسراهاي شخصيت محور، عبارت‌اند از فرهنگسراهاي کودک، نوجوان، جوان، دانشجو، دختران، بانو، و سالمند. فرهنگسراهاي محتوا محور، عبارت‌اند از: انديشه، قرآن، ولاء، انقلاب، پايداري، هنر، ملل، قانون، تيره‌ها (اقوام)، ورزش، ماه‌ بهمن، کار، دانش‌ها، تندرستي، طبيعت، و فناوري اطلاعات فرهنگسراهاي نهاد محور، عبارت‌اند از خانواده، مدرسه، و شهر
فصل دوم
بررسي نمونه هاي مشابه
نمونه داخلي
فرهنگسراي نياوران
فرهنگسراي نياوران بنايي است در شمال شرقي شهر تهران. اين بنا ساختماني پست مدرنيستي است که با بهره گيري از عناصر معماري کهن ايراني به صورت ميني ماليستي خودنمايي مي کند.
معماري منحصر به فرد اين مجموعه الهام گرفته از معماري سنتي ايران است که مفهومي فلسفي با خود به همراه دارد و با استفاده از طاقهاي مرسوم روستايي و نورگيرهايي برگرفته از بادگيرهاي کويري طراحي شده است.
بادگيرها به وضوح در فرم بنا خودنمايي مي کنند و وظيفه انتقال نور را به داخل بنا دارند.
ساخت اين بنا در تاريخ 1355 شروع و در سال 1356 به اتمام رسيده است و کل فضاي مجموعه نياوران 110 هزار متر مربع و زيربناي آن ده هزار متر مربع مي باشد.
اين بنا از لحاظ اقليم در موقعيت معتدل کوهستاني است و به علت وجود بادهاي شمالي،‌ معماري فرهنگسرا به صورت شرق و غرب طراحي شده است.
نورگيري اين بنا از چهار طرف صورت مي گيرد. گرچه ساختمان فرهنگسراي نياوران به صورت قسمتهاي مجزا طراحي شده و بعد در کنار هم قرار گرفته اما با بدعت هاي خاص طراح ارتباطي صحيح و جستجوگر ميان دو ساختمان بوجود آمده است.
ساختمان اين بنا با بتن مسلح اجرا شده است. طراح با ترکيبي ميان بافت (بتون و سنگ)،‌ فرم (سازه هندسي) و نسبت توانسته ساختار جدي از معماري سنتي و مدرن خلق نمايد.
سردر ورودي اين بنا به صورت متقارن ايجاد شده به عنوان پيش ورودي براي دسترسي به در اصلي فرهنگسرا، اين سردر برگرفته از ساختار هشتي در معماري سنتي است. حياط مرکزي يکي ديگر از نمودهاي سنتي است که در اين بنا استفاده شده است، اين قسمت داراي آب نما و باغچه است و درهاي اصلي ساختمان به آن باز مي شود.
فرهنگسراي نياوران تهران امروز به عنوان بخشي از معاونت امور هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزاري برنامه هاي تخصصي هنري در بخش هنرهاي تجسمي، موسيقي و نمايش را برعهده دارد و يکي از فعال ترين مجموعه هاي فرهنگي هنري تهران به شمار مي رود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين فرهنگسرا به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي واگذار شد و تا سال 1364 علاوه بر برنامه هاي هنري فعاليتهاي ديگري از جمله انتشار کتاب، تفسير و ترجمه قرآن مجيد را انجام مي داد. از سال 1367 پذيرش هنرجويان “مرکز آموزش هنر” از طريق آزمون سراسري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آغاز شد که طي سه دوره 180 نفر با دريافت گواهينامه مقطع کارداني از مرکز آموزش هنر (فرهنگسراي نياوران) فارغ التحصيل شدند.
فرهنگسراي دانشجو (شفق)
اين فرهنگسرا در سال 1373 در درون پارك شفق تهران آغاز به كار كرد.
با توجه به اهميت مسائل فرهنگي در بين دانشجويان، بخش عمده فعاليت اين فرهنگسرا در ارتباط با دانشجويان و جوانان در نظر گرفته شده است و با استقبال خوب آنها مواجه شده است.
فعاليت هاي آموزشي اين مركز عبارت است از:
1. كلاسهاي فرهنگي: شامل علوم قرآني و …
2. كلاسهاي هنرهاي تجسمي: طراحي نقاشي، خوشنويسي، سفالگري، تذهيب گل و مرغ و …
3. كلاسهاي هنري موسيقي: دف، تبنك، تار، ويولون، گيتار، سنتور، آواز آقايان و …
4. كلاسهاي آموزشي ويژه بانوان: خياطي، فوريتهاي پزشكي، گريم، يوگا، كليه كلاسهاي موسيقي غير از آواز
5. كلاسهاي كامپيوتر

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6. كلاسهاي آموزش زبان انگليسي از متبدي تا پيشرفته
7. كلاسهاي آموزش كودكان: قرآن، نقاشي، سفالگري، شطرنج، موسيقي و…
8. تربيت راهنمايان گردشگري
9. كلاسهاي خبرنگاري و عكاسي خبري
سال اجتماعات فرهنگسرا دانشجو با ظرفيت 200 نفر داراي امكانات مناسب صوتي، تصويري، و اتاق گريم در زمينه تئاتر، كنسرتهاي موسيقي، پخش فيلم (ويدئو و پروجكشن) و ساير برنامه هاي فعال است. گالري (نگارخانه) دانشجو با مساحت حدود 100 متر مربع و گنجايش 70 اثر هنري ميزبان هنرمندان خلاق در زمينه هاي تجسمي، نقاشي، گرافيك، عكاس و پايان نامه هاي دانشجو مي باشد. از فضاي باز مقابل فرهنگسرا نيز به عنوان نمايشگاه فضاي باز تحت عنوان پنج شنبه بازار هنري استفاده مي شود. همان طور كه قبلاً ذكر شد بخش عمده فعاليتهاي اين فرهنگسرا در ارتباط با دانشجويان و جوانان است كانونها و انجمنهاي مختلفي در اين زمينه فعال شده اند كه عنوان آنها به شرح زير است:
1. كانون دانشجويان نجوم
2. خانه دانشجوي هنر هفتم
3. كانون دانشجوي خبرنگاران جوان
4. انجمن دانشجويي پرستاران
5. كانون دانشجويي ادبي
6. كانون دانشجوي مديريت هنري
7. جمعيت دانشجوي امام رضا (انجمن خيريه حمايت از آسيب ديدگان اجتماعي)
8. كانون دانشجوي زيست شناسي
9. كانون دانشجوي كارشناسي ارشد
10. كانون دانشجوي ترويج گياهان دارويي
از ديگر بخش هاي فرهنگسراي دانشجو مي توان به فروشگاه كتاب، كتابخانه و بخش اداري اشاره كرد.
نمونه هاي خارجي
مرکز فرهنگي فناوري هاي فضايي اروپا
مرکز فرهنگي فناوري هاي فضايي اروپا اساسا مکمل و مويدي بر فرهنگ محلي و فعاليت هاي اجتماعي مرکز اجتماعات سابق در Vitanje شهري در اسلووني که زادگاه Herman Potocnik Noordung اولين تئوريسين دانش هاي فضايي بوده است.اين پروژه شامل رويداد ها و نمايش هاي فرهنگي و فعاليت هاي علمي چون تحقيق و کنفرانس ها مي باشد.
ساختمان داراي يک سري حلقه هاي به هم پيوسته است که بر روي يکديگر قرار گرفته اند تا سازه اي يکپارچه و شيبدار ايجاد کنند.طراحي ادغام دو کاربري در يک بناي واحد است:يک مرکز اجتماعات علمي،تالار چند منظوره دايره اي شکل ،کتابخانه محلي و موزه فناوري هاي فضايي همراه با نمايشگاه ها و فضاهاي تحقيق.
KSEVT فعاليت هاي خاص عمومي،فرهنگي،اجتماعي و علمي را در کنار نمايشگاه هاي موقت و دائم ،کنفرانس ها و فعاليت هاي باشگاه هاي آموزشي در بر مي گيرد.
ايده طراحي براي ساختمان KSEVT از فرود اولين ايستگاه فضايي برگرفته شده است که در کتاب Noordung با عنوان “مشکلات سفر به فضا _موتو راکت” در سال 1929 توصيف شده بود.
فضاهاي اصلي نمايشگاهي دايره واردر اطراف تالار اصلي مي گردد که با فضاهاي تحقيقاتي بالا از طريق يک بازشوي دايره اي شکل در ارتباط است .اين کار تعاملي بين جامعه محلي و برنامه هاي KSEVTايجاد مي کند.
اين بنا به فضاهاي عمومي شهر وسعت مي بخشد با حظور حجيم و پوياي خود رابطه اي بين کليساي اصلي که بر روي تپه اي در مرکز شهر واقع است ايجاد مي کند بدين ترتيب فرهنگ و علم را در موقعيتي برابر با دين و کليسا قرار مي دهد.
ايستگاه فضايي Noordung به عنوان يک ماهواره ساکن طراحي و از سه قسمت تشکيل شده است:ايستگاه انرژي خورشيدي، رصد خانه و يک ماشين براي سکونت انسان.بعداز گذشتن چندين دهه از انديشه سکونت انسان در فضا ،اين ايده هنوز يکي از انقلابي ترين و دست نيافتني ترين ايده ها باقي مانده است.
ماشين سکونت انسان يک ساختمان دايره اي شکل است که درآن نيروي جاذبه مصنوعي به وسيله نيروي گريز از مرکز ايجاد شده است.
اين روش ساده ترين و در عين حال بهترين روش براي شبيه سازي سکونت انسان در حالت بي وزني است.از آنجا که ما به اين وضعيت عادت نداريم تاثيراتي منفي در دراز مدت بر بدن ما خواهد گذاشت.يک ايستگاه با اين چرخش همچنين مي تواند لحظه مناسبي از فرود سفينه هاي فضايي را نمايش دهد با توجه به اين نکته که هنوز نيروي جاذبه زمن بزرگترين مانع براي آن است.
سازه بنا متشکل از بتن يکپارچه مي باشد که آزادانه در بين جاده اصلي و رودخانه اي با ساحلي سرسبز قرار دارد.بيرون و درون بنا از دو سيلندر کم ارتفاع تشکيل شده است.سيلندر زيري بزگتر است و شيب مثبتي از شمال به سمت جنوب دارد.در حالي که سيلندر بالايي کوچکتربه سيلندر زيري در جنوب بنا متصل مي گردد و در جهت مخالف شيب دارد.سيلندر زيري توسط سطح شفاف و شيشه اي ورودي نگه داشته شده است.
در بيرون تاثيرات پوياي بين سيلندر ها وجود دارد که توسط حلقه هاي تمام شيشه اي در اطراف بنا تقويت شده است.به نظر مي رسد ساختمان شناور است و از جوانب جنوبي و غربي به سمت جاده اطراف در حال چرخش است.بنا به دليل جهتگيري به سمت زمين در جهات ديگر اتصالي قوي با بستر خود دارد.
تاثيرات فضايي بنا حس يک گرانش مصنوعي ،شناور بودن و چرخش را مي دهد.بنا دو ورودي دارد،ورودي اصلي از ميدان روبه روي بنا در قسمت جنوب شرقي که به فضاي مرکزي منتهي مي شود و ورودي شمال از سمت زمين شني که در بالاي رودخانه قرار دارد.
هشتي مي تواند از فعاليت هاي درون تالار به وسيله يک پرده جدا شود .ورودي شيشه اي مي تواند کاملا باز شود و فعاليت هاي داخل تالار با ميدان ادغام گردد .تالار دايره اي شکل با ظرفيت 300 نفر از دو طرف با شيبراهه اي دايره مانند احاطه شده است.اين نمايانگر آغاز فضاي نمايشگاه است که از اين نقطه تا پيش آمدگي سيلندر بزرگتر ادامه مي يابد.
در غرب بنا دفاتر کوچکتري در طول شيبراهه وجود دارند .جهت صعود اين شيبراه نشانگر گذار از فضاي روشن تالار به فضاي تاريک نمايشگاه است.
ارتباط عمودي بين پله و آسانسور بزرگ فضاي نمايش را به طور مستقيم به هشتي متصل مي کند.فضاي نمايشگاه از طريق پايين آمدن و قرار گرفتن در ميان راه پله و آسانسور به سيلندر کوچک ،تالا چند منظوره و تالار کنفرانس بالاي تالار اصل هدايت مي شود.از اين مکان مي توان فعاليت هايي که در تالار اصلي روي مي دهد را مشاهده کرد.
سيلندر کوچک در بالاترين و شمالي ترين بخش خود به باشگاه محققان تاريخ فناوري هاي فضايي اختصاص يافته است که در آن مي توانند فارغ از رويداد هايي که در پايين بنا رخ مي دهد بر روي کار خود تمرکز کنند.
علاوه بر برنامه ها و مکان يابي خاص پروژه ،همکاري 4 دفتر معماري در پيشبرد کار بسيار منحصر به فرد است.ايده اين همکاري در اولين جلسه ايجاد شد که در آن سرمايه گذار 4 دفتر را به همکاري در مسابقه اي داخلي دعوت کرد و در آن جا مسئولين دفاتر تصميم گرفتند پروژه را با همکاري يکديگر انجام دهند.
ايده اوليه از کارگاه هاي جدي و سختگيرانه دفاتر برخاسته است و سپس در مراحل مختلف پيشرفت پروژه در ميان تمام دفاتر به اشتراک گذارده شد.
مركز فرهنگي ژان ماري تجيبائو
مركز فرهنگي ژان ماري تجيبائو اثر رنزوبيانو
ساخت مركزي براي بيان فرهنگي كاناك تصميمي بود كه دولت فرانسه در طي كنفرانس صلح پس از شورشهاي سال 1984 و 1988 در كالدونياي جديد اتخاذ كرد. اين مركز به نام رهبر كاناك كه در سال 4989 كشته شد، نامگذاري شده است. آژانس توسعه فرهنگ كاناك به رياست ماري كلود تجيائو، مسابقه اي بين اللملي برگزار كرد كه رئيس جمهور فرانسه نيز حمايت از آن بر عهده گرفت.
اين مكان بسيار زيبا حدود ده كيلومتري شرق نومه قرار دارد اين پيشامدگي به شكل شبه جزيره اي است بين اقيانوس و تالاب. اين موقعيت تضادهاي قوي ايجاد مي كند زيرا يك طرف آن رو به بادهاي غالب و آبهاي عميق است. حال آنكه جانب ديگر رو به تالاب و بسيار آرام است. طرح پروژه از شكل محل و برجستگي آن گرفته شده است. طرح در طول يك ستون فقرات امتداد مي يابد كه تيغه تاج شبه جزيره را دنبال مي كند. همچون در دهكده هاي كاناك، جاده سبب انسجام مجموعه مي شود بناها در دو طرف در سه گروه ساختماني قرار دارند بي آنكه تقارن خاصي داشته باشند و باغهايي آنها را از هم جدا مي كنند به اين ترتيب سه دهكده ايجاد شده است كه هر كدام جزيره اي است با كاركردي معين با فضاهايي براي نمايش فرهنگ سنتي و معاصر.
فصل سوم
مباني نظري طرح
رابطه دين و فرهنگ
پس از شناخت سه نوع تعريف از فرهنگ، اينک به موضوعات همسوورابطه ميان آنها مي پردازيم
دين که عبارت است از مجموعه اي از باورهاي قلبي و رفتارهاي عملي متناسب با آن باورها اگر با گونه ي نخست از تعاريف فوق مقايسه شود، جزء فرهگ تلقي مي شود؛ زيرا فرهنگ در اين ديدگاه هم شامل باورهاي قلبي ديني و غيرديني و هم شامل رفتارها و اخلاق و آداب و رسوم ديني و غيرديني است. از اين رو، “دين” جزء “فرهنگ” و زيرمجموعه اي از آن تلقي مي شود.
چرا انسانها در جوامع ديني براي چيزهايي علاوه بر اموري که ساير انسانها آنها را خوب يا بد مي دانندارزش مثبت يا منفي قايل اند. به عبارت بهتر، منشأ خوبي و بدي چيست. اما اگر دين را با گونه ي دوم از تعاريف مقايسه کنيم، از آنجا که در اين نوع از تعاريف ظواهر رفتار و آداب و رسوم به عنوان فرهنگ شناخته مي شوند، رابطه ي دين با فرهنگ بسان دو مجموعه اي که فقط در بخشي از اعضا مشترک هستند قابل شناسايي است، و در اين ديدگاه نه دين کاملاً جزء فرهنگ است و نه فرهنگ زير مجموعه اي از دين مي باشد.
شايد بتوان گفت تعريف فرهنگ به عاملي که به زندگي انسان معنا و جهت مي دهد، منطقي ترين سخن در تعريف اين واژه مي باشد، اما پيش از هر چيز بايد روشن کنيم که معنادار بودن زندگي انسان يعني چه؟
اگر برخي رفتارهاي انسان را با حيوانات مقايسه کنيم، خواهيم ديد علي رغم برخي تفاوت هاي شکلي، ماهيت اين دو گونه رفتار يکي است. به عنوان نمونه: انسان و حيوان هر دو به هنگام گرسنگي به دنبال غذا و رفع گرسنگي مي روند و خود را سير مي کنند. اما در عين حال، علي رغم جابجايي فيزيکي و سير شدن که در انسان و حيوان بطور يکسان واقع مي شود، ممکن است رفتار انسان بار ارزشي مثبت يا منفي بيابد. مثلاً اگر انساني غذاي ديگري را بدزدد و خود را با آن سير کند، عمل وي دزدي، غصب و تجاوز به حقوق ديگران تلقي مي شود که همگي بار ارزشي منفي دارد. همچنين در جامعه ي ديني يک سلسله از رفتارها وجود دارد که داراي ارزش مثبت و يا منفي هستند. به عنوان نمونه، غيبت کردن و روزه خواري در اسلام داراي ارزش منفي، و رازداري و روزه گرفتن داراي ارزش مثبت اند. نکته ي حائز اهميت در اين ميان اين است که چرا انسانها در جوامع ديني براي چيزهايي علاوه بر اموري که ساير انسانها آنها را خوب يا بد مي دانندارزش مثبت يا منفي قايل اند.
آقاي علي باقري در کتاب نقش فرهنگ در تحول دين و دولت مسلمانان در تعريف فرهنگ مي نويسند:
فرهنگ از متن قديمي اوستايي و پهلوي فَرَهَنگ است . فَرَ به معناي پيش و هَنگ به معناي قصد و آهنگ است . هنجيدن و انجيدن به معناي بيرون کشيدن و بيرون آوردن : هنج و هنگ در دودهنگ يا دو دهنج به معناي دودکش است . واژه آهنگ به معني قصد و اراده و عزم و همچنين موزوني در ساز و آواز است .
فرهنگ از متن قديمي اوستايي و پهلوي فَرَهَنگ است . فَرَ به معناي پيش و هَنگ به معناي قصد و آهنگ است .
واژه آهنگ به معني قصد و اراده و عزم و همچنين موزوني در ساز و آواز است . فرهيختن و فرهختن و فرهنجيدن از همين ريشه است . به معناي آموختن ادب ، تربيت کردن.
کلمه فرهنگ در متون قديمي پهلوي ، از جمله کارنامه اردشير بابکان و دينکرت و غيره هم آمده است در فرهنگ رشيدي آمده است : ” فرهنج و فرهنگ ادب و اندازه و حد هر چيزي ، و ادب کننده و امر به ادب کردن بر اين قياس فرهنجيدن و فرهنجيده و فرهنجيد .
در قابوس نامه آمده است : بر مردم واجب است چه بزرگان و جه فروتنان ، هنر و فرهنگ آموختن . در تاريخ بيهقي آمده است : هر ولايتي را علمي خاص است ، روميان را علم طب است ، هند را تنجيم و حساب و پارسيان را علوم نفس و فرهنگ .
در شاهنامه آمده است
ز فرزانگان چون سخن بشنويم به رأي و به فرمانشان بگرويم
کزيشان همي دانش آموختيم به فرهنگ دل ها بر افروختيم
سعدي
هر چه خواهي کن که ما را با تو روي جنگ نيست پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نيست.
مولوي
دشمن عقل که ديده است کز آميزش او همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شديم.
فرهنگ در دوران اخير
چند دهه است که واژه فرهنگ مجدداً وارد زبان فارسي شده است و در مقابل:
Culture و educationبکار گرفته شده است. جوامع غرب ، تمدن مدرن را با شوق کشف همه چيز بنيان نهادند. آنها محدوده طبيعت و کره زمين را براي شناسائي پديده ها و جوامع گوناگون درنورديدند. واژه کولتور را که در اصل به معني کشت و کار بود ، ابتدا در آلماني به کار گرفتند ، تا آن که به علوم اجتماعي رسيد. آشنايي ايرانيان با مفاهيم اساسي جامعه شناسي از جمله کولتور ، آنها را به واژه فرهنگ هدايت کرد. واژه فرهنگ در زبان فارسي قدمتي کهن و ديرينه دارد ، و نه تنها در اولين نثرهاي فارسي دري ، که در زبان پهلوي هم بسيار ديده شده است. در زبان فارسي از مصدر فرهيختن، کلمات بسياري جدا شده است ، از جمله خود کلمه فرهنگ است . فرهيختن به معناي علم و ادب و هنر مي باشد ، و اساساً در زبان پهلوي فرهنگستان به معني محل آموزش، يا آموزشگاه بوده است . واژه فرهنگ براي مدتي از يادها رفته بود تا آن که در سال ???? با تأسيس فرهنگستان ايران ، و تبديل وزارت معارف به وزارت فرهنگ مجدداً در سطح جامعه مطرح شد ، واژه فرهنگ در ايران در ابتدا در مقابل edcation ، آموزش و تربيت مطرح شد. فرهنگيان کساني بودند که در کار آموزش و پرورش جامعه بودند ، تا آن که فرهنگ در مقابل Culture مطرح شد . و آموزش در مقابل education رفت.
تحول معناي فرهنگ
فرهنگ از ابتداي پيدايش مفهومي واحد و مشخصي نداشته است . اما ظاهراً از اواخر قرن ?? در مطالعاتي که مستشرقين و صاحبنظران تاريخ ، در باب تمدن جوامع گوناگون جهان داشته اند ، اين مفهوم شکل گرفته و ظاهر شده است . اين مورخان توجه چنداني به تاريخ سياسي و نظامي نداشته اند . بلکه توجه به روش زندگي جوامع داشته و اسناد زيادي درباره ادوار تاريخي و تمام جوامع شناخته شده جمع آوري کردند ، از ديد آنان تاريخ جهان تاريخ پيشرفت بشريت است و مطالعه تطبيقي جوامع و تمدن ها آثار اين پيشرفت را به خوبي نشان مي دهد ، از ديد آنان تاريخ تطبيقي مي بايد امکان تميز و تشخيص ادوار تاريخي جوامعي را که مراحل متفاوت پيشرفت بشري نشان داده است فراهم آورد ، بدين منظور اين محققان لحظات تاريخي را که با افزايش شناخت و معرفت ، گسترش هنرها ، آداب ، رسوم و بهبود نهادهاي اجتماعي همراه است مشخص مي کردند و بدين سان مي توانستند از يک دوره پيشرفت سخن برانند.
واژه فرهنگ Culture از فرانسه عاريت گرفته شد . که در قرون وسطي به معناي پرستش مذهبي بود. سپس به معناي پاشيدن بذر در زمين بکار رفت ، و سرانجام در قرن ?? به معناي تربيت روح شد .
در اين دوران در اروپا از جمله آلمان واژه فرهنگ براي بيان تکامل در پيشرفت بکار گرفته شد . در ???? يوهان کريستف آدلونگ مقاله اي تحت عنوان ” مقاله اي راجع به تاريخ فرهنگ نوع بشر ” تدوين کرد و ? مرحله تاريخي براي انسان از ابتدا تشخيص داده و آن را با مراحل زندگي فردي مقايسه کرد پس از او صاحبنظران ديگر کوشيدند در تبين واژه فرهنگ از تاريخ تمدن بهره گيرند .
در اين دوران واژه فرهنگ به معناي پيشرفت فکري يک شخص و يا به عبارت ديگر براي ايجاد پيشرفت فکري بکار رفت ، و پس از آن معناي وسيع تر گرفت ، و از طريق تمثيل براي مشخص کردن پيشرفت فکري و اجتماعي انسان بطور عام و جماعات و بشريت بکار گرفته شد . و براي اولين بار معناي جمعي پيدا کرد . اما باز هم در بطن خود به معني حرکتي به جلو ، بهتر شدن و شدن بود.
البته در ديدگاه فلسفه عمومي تاريخي (چنان که در نزد هگل بود) اين معني بکار نرفت ، هگل،که از مفهوم عقل و خرد استفاده مي کرد . و به دنبال انجام يک کار فلسفي بود . در حالي که جامعه شناسان به جاي کار فلسفي دنبال رويه و کار علمي بودند . آنان به آثاري در زمينه مردم نگاري روي آوردند . اين يکي از وجوه جالب مفهوم جامعه شناختي فرهنگ است که از تاريخ سرچشمه مي گيرد و فلسفي نيست .


پاسخ دهید