رقم آر.جي.اس : يک رقم بسيار زود گل و زود رس و بسيار مناسب براي شرايط خشک يا اقاليمي است که نياز به رشد رويشي کوتاه دارند. ا ين رقم آزاد گرده افشان و مقاومت به خوابيدگي آن خوب تا متوسط است. اين رقم پا کوتاه و داراي رشد سريع بوده که سريعاً زمين را مي پوشاند که اين مسئله براي کنترل طبيعي علف هاي هرز بسيار مهم است .
بيماري هاي کلزا:
بيماري هاي زيادي در دنيا ، بسته به شرايط اقليمي، گياه کلزا را مورد تهديد قرار مي دهد و باعث وارد آمدن خسارت اقتصادي به آن مي گردد که مهمترين آن پوسيدگي سفيد ساقه يا کپک سفيد ناشي از Sclerotinia sclerotiorum است (الياري و شکاري 1379).
بيماري هاي شايع گزارش شده بر روي کلزا در دنيا در جدول زير ذکر شده است (Yilan, 2004)
برخي از مهمترين عوامل گزارش شده بر روي کلزاعامل بيماريزانام بيماريRhizoctonia solani) مرگ گياهچه Seedling blight) Fusarium spp., Pythium spp.پوسيدگي طوقه (Foot rot) Fusarium spp., R. solaniپوسيدگي ريشه (Root rot)R. solani and associated fungiزنگ سفيد (White rust)Alternaria brassicae, A. raphani لکه برگي(Block spot)Peronospora parasiticaسفيدك داخلي (Downy mildew)Pseudocercosporella capsellaeلکه برگي سفيد (White leaf spot)Sclerotinia sclerotiorumپوسيدگي ساقه (Sclerotinia stem rot)Leptosphaeria maculans (Phoma lingam) ساق سياه(Black leg )Fusarium oxysporum f. sp. Conglutinansپژمردگي فوزاريومي (Fusarium wilt)Colletotrichum gloeosporioidesآنتراکنوز (Anthracnose)Plasmodiophora brassicaeريشه گرزي (Clubroot)Pyrenopeziza brassicae*لکه برگي روشن (Light leaf spot)Erysiphe polygoni, E. cruciferarumسفيدك سطحي (Powdery mildew)
در بيماري پوسيدگي اسکلروتينايي ساقه به دليل بقاي مناسب اسکلروت در خاک، کنترل شيميايي به تنهايي بر کاهش خسارت بيماري موثر نمي باشد لذا استفاده از ارقام مقاوم در مديريت اين بيماري نيز اهميت دارد.
1-1- تاريخچه و پراکنش بيماري
بيماري پوسيدگي اسکلروتينيايي ساقه، يکي از مهم ترين بيماري هاي کلزا (B. napus) در بسياري ازنقاط دنيا مي باشد. اين بيماري بر کميت و كيفيت محصول تأثير مي گذارد و ميزان خسارت ناشي از آن، بسيار متغير است که به عوامل متعددي نظير گونه يا رقم ميزبان، موقعيت جغرافيايي و شرايط محيطي بستگي دارد (Purdy,1979).
تورکينگتون و مورال (Turkington and Morrall, 1993) تاکيد کردند که پوسيدگي اسکلروتينيايي ساقه که اغلب کپک سفيد ناميده مي شود يک بيماري جدي کلزا در جهان محسوب مي شود که باعث کاهش معني دار عملکرد مي گردد.
بيماري پوسيدگي ساقه کلزا در سال 1984بيشترين ميزان آلودگي را در سوئد داشته و نوردين و همکاران (Nordin et al., 1992) معتقدند که پوسيدگي ساقه کلزا يکي از مهم ترين بيماري هاي کلزا در اين کشور مي باشد.
برنمن و همکاران (Brenneman et al., 1991) نشان دادند پوسيدگي ايجاد شده توسط S. sclerotiorum يکي از مهم ترين بيماري هاي اين گياه محسوب مي شود که در شمال گرجستان به صورت اپيدمي ظاهر و خسارتي نزديک به 100 درصد در بعضي ارقام ايجاد نمود.
اين بيماري تاکنون در تمام مناطق کشت کلزا مانند، هندوستان، چين، کانادا، ايالات متحده آمريکا، برزيل، فرانسه، آلمان، انگلستان، ايتاليا، سوئد، فنلاند و دانمارک و…… گزارش شده است (Natti, 1971; Bhowmik, 2003; Afshari Azad and Chegini, 2005). خسارت متوسط سالانه اين بيماري در چين، درحدود 20 درصد برآورد شده است (Mccartney et al., 1999).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در انگلستان، اين بيماري سبب کاهش 50 درصدي عملکرد گرديد. در آلمان، درمناطقي که تحت تناوب -هاي کوتاه مدت زراعي قرار داشتند، ميزان وقوع بيماري تا70 درصد گزارش گرديد که منجر به 20 تا 30 درصد کاهش در عملکرد محصول کلزا شده است (Koch et al., 2007).

اين بيماري در تمام مناطق زير کشت کلزا در کانادا وجود دارد که اغلب از شدت بالاي برخوردار است. در سال 1982 در غرب كانادا، خسارت وارد به محصول كلزا در اثر بيماري، بيش از 15 ميليون دلار كانادا تخمين زده شد. بيماري در مناطق مرتفع و پرباران ايالت هاي آلبرتا، ساسکاچوان و ماني توبا معمولاً به صورت شديد ظاهر مي شود . در اوايل دهه 1980، عملکرد مزارعي با آلودگي متوسط تا شديد، به طور متوسط، 224 تا 336 کيلوگرم درهکتار کمتر از مزارع سالم (يا داراي مقدار اندک بيماري) بود (بي نام، 2005).
در ايالات متحده آمريکا نيز اين بيماري در ايالت هاي جورجيا، کاروليناي شمالي و مينه سوتا وجود دارد. بررسي هاي انجام شده در داکوتاي شمالي طي سال هاي 1991 تا 1997 نشان داد که مقدار بيماري از 1/7 درصد در سال 1991 تا 7/18 درصد درسال 1993 در تغيير بوده است و مقدار متوسط آن طي شش سال،2/13 درصد بوده است ( بي نام، 2005).
در ايران اين بيماري اولين بار از گيلان (پاداشت و همکاران ،1376) و سپس از مازندران گزارش شد (براري، 1379).
در ايران، اين بيماري همچنين از استان گلستان(شهرستان هاي گرگان، علي آباد، کلاله، گنبد، بندرترکمن، آق قلا، دلند، مينودشت و بندرگز ) ، مازندران(شهرستان هاي بهشهر، نکا، دشت ناز، جويبار، قائم شهر، ساري، بابل و کياکلا )، گيلان(رودسر) و اردبيل(پارس آباد مغان) گزارش شده است(افشاري آزاد، 2001 ؛ افشاري آزاد، 2005 ؛ افشاري آزاد و چگيني، 2005 ؛ براري و همکاران، 2000 ؛ دليلي، 2004 ؛ صلاتي و افشاري آزاد،2002).
براري و همکاران(Barari et al., 2000) با بررسي اراضي کلزا کاري استان مازندران، آن را در تمام مناطق بررسي شده يافته و مقدار متوسط بيماري را 3/ 12تا 4/54 درصد گزارش کرده اند. آقاجاني و همکاران (1387) با بررسي در استان گلستان نشان دادند که درصد بوته هاي بيمار در مناطق مختلف آن طي سال هاي زراعي 85- 1384و 86-1385 به ترتيب 1 تا 82 درصد و 3 تا 78 درصد بوده است.
1-2- عامل بيماري
اين قارچ اولين بار در سال 1837 توسط Libert تحت عنوان Peziza sclerotiorum نامگذاري شد. در سال 1870فوکل (fuckel) جنس Sclerotinia را برگزيد وبه احترام مادام لايبرت آن را گونه Sclerotinia libertiana ناميد.
به عقيده Wake field ظاهرا فوکل نام Sclerotinia sclerotiorum را نپسنديدند. همچنين ويک فيلد نامگذاري فوکل را متناقض با قوانين نامگذاري بين المللي دانسته لذا نام Sclerotinia sclerotiorum را به عنوان عامل بيماري انتخاب کرد و نظر به اينکه ماسي (G.E.massee) را به عنوان منصف اين قارچ شناخته آنرا تحت عنوان massee 1895(Lib.) Sclerotinia sclerotiorum پذيرفت.از آنجا که برخلاف تصور ويک فيلد، قبل از ماسي، دباري(De Bary) از اين اسم در سال 1884استفاده نمود نام de Bary 1884 (Lib. 1837) sclerotiorum S. براي اين قارچ انتخاب شد. البته از اسم Sclerotinia libertiana نيز که گه گاه در مقالات قبل از 1924 وجود داشته استفاده مي شود.
بنا بر نظر کرف و دومنت (Korf and Dumont, 1972) Whetzelinia نام جنس جديد براي S. sclerotiorum وS. tuberosa مي باشد که در بعضي مقالات ديده مي شود ولي دنيس (Dennis, 1974) اين نام را غير ضروري دانست.
Sclerotinia sclerotiorum يکي از مخرب ترين و شايع ترين بيمارگر گياهي است که بيشتر از 60 نام مختلف براي بيماري هاي که توسط اين بيمارگر ايجاد مي شود استفاده شده (Purdy, 1979)، که عبارتند از پوسيدگي پنبه اي، پوسيدگي نرم آبکي، پوسيدگي ساقه، پوسيدگي طوقه، بلايت شکوفه، کپک سفيد و …… است.
اين قارچ از شاخه Ascomycota، رده Discomycetes، راسته Helotiales، خانواده Sclerotiniaceae و جنس Sclerotinia است. تك چرخه اي، هموتال و نكروتروف است (صارمي و همکاران، 1381). خانواده Sclerotiniaceae براي اولين بار بعنوان ديسکوميست هاي فاقد اپرکولوم (inoperculate discomycetes) داراي استروما وآپوتسيوم هاي با پايه طويل معمولا قهوه اي رنگ، فنجاني شکل و بدون مو معرفي گرديد.
در اين خانواده بافت بين اسک ها از نوع پارافيز ساده بوده، اسک ها اغلب با يک حلقه فوقاني، داراي آسکوسپورهاي بيضي شکل، معمولا بدون ديواره به رنگ قهوه اي روشن يا تيره مي باشند (Whetzel, 1945 ). در جنس Sclerotinia استروما يک اسکلروت مشخص دکمه اي شکل و تقريبا گرد است که آزادانه روي هيف هاي هواي بوجود آمده، به طور پراکنده در سطح محيط کشت تشکيل مي شود و به زمينه خود اتصال دارد.
موارد زير منجر به ايجاد انگيزه براي بررسي و تعيين گونه اي (Speciation) موجود در اين جنس گرديد:
1) جوانه زني ميسيلومي (mycelial germination) اسکلروتها در برخي از تيپ هاي اين قارچ که داراي اسکلروتهاي کوچک مي باشند توسط اسميت (Smith, 1931)، آدامز و تيت (Adams and tate, 1975) و ديگران تشريح شد.
2) اثرات متقابل ميسيلومي توسط ونگ و ويلنز (Wong and willetts. 1975) گزارش گرديد.
3) تحقيقات ميکرو آناتوميک در مورد ساختمان هاي مختلف اين قارچ توسط کورف و دومونت (Korf and Dumont, 1972) انجام گرفت.
کورف و دومونت (Korf and Dumont, 1972) براساس اندازه آسکها، آسکوسپورها، پارافيزها، آپوتسيومها و اسکلروتها وضعيت تاکسونوميک گونه هاي جنس Sclerotinia راتعيين نمودند. طبق نظر پوردي (Purdy, 1979) عامل گياه ميزبان نيز بايستي به ويژگي هاي فوق اضافه گردد. وي معتقد بود که نام جنس Whetzelinia براي اين قارچ غير ضروري است و نام جنس Sclerotinia به عنوان نام ژنريک آن حفظ و گونه لکتوتيپ (lectype Specie) آن همان طوري که که توسط بوکرالد و نرگارد(Buchwald and Neergard., 1973) نيز مطرح شده S. sclerotiorum (Lib.) de Bary باقي مانده است .
اسکلروت هاي Sclerotinia در حفرات طبيعي ميزبان حساس مانند ساقه هاي پوک و مجوف گياهان دائمي و يا در ساقه هاي ميان تهي (ماشوره اي ) به طور متفرق محصور شده و اغلب به اشکال طويل، استوانه اي بر آمده، عريض يا به اشکال نامنظم ديگر در مي آيند.
قسمت داخلي اسکلروت ها (medulla) معمولا سفيد رنگ، متشکل از هيف هاي متراکم در هم گره خورده، عريض با ديواره اي ضخيم از بافت پروزانشيم مي باشد که گاهي داراي فضاهاي بين هيفي کوچکي بوده، فاقد يک زمينه ژلاتيني (gelatinous matrix) پوسته اسکلروت (rind) کاملا اسکلروت را محصور کرده و معمولا متشکل از 2 يا چند لايه از سلول هاي تيره رنگ با ديواره اي ضخيم تشکيل شده است.
اپرسوريم ها معمولا در محيط کشت تشکيل مي گردند ولي تعداد آنها خيلي کمتر از اپرسوريم هايي است که در جنس Botryotinia تشکيل مي شوند.
در اين جنس اسپرميديوم (Spermidium) يک اسپرموگونيوم بدون ديواره است که يا آزادانه و بدون پوشش بوجود مي آيد و يا در حفره هاي که ضمن تخريب بافت حساس بوجود مي آيند احاطه مي گردد.
اسپرماتيها (ميکروکنيدي ها) کروي تا نسبتا تخم مرغي، شفاف و در حالت تجمع زيتوني رنگ مي باشند کنيديوم (Conidium) وجود ندارد. آپوتسسيوم ها فنجاني يا قيفي شکل هستند. پس از بلوغ به شکل نعلبکي کم عمق و يا هموار در آمده، تقريبا قهوه اي رنگ و معمولا قهوه اي انگوري به قطر 2 تا 40 ميليمتر مي گردند. آسکوسپورها يک سلولي، شفاف، بيضوي، مختلف الاضلاع و به ندرت لوبياي شکل مي باشند. گونه تيپ (Type species) اين جنس Sclerotinia sclerotiorum (Lib.) de Bary است (Whetzel, 1945).
طبق تحقيقات ويلتز و ونگ (Willetts and Wong, 1971) در گونه هاي مانند S. sclerotiorum و S. trifoliurum که اسکلروتها بزرگ توليد مي کنند نحوه تشکيل اسکلروت از نوع انتهايي (terminal type) است. اشکال آغازين اسکلروتها (initials) از آناستموز هيف هاي بلند انتهاي بوجود مي آيند . سپس تعدادي از اين اشکال آغازين (initials) به هم مي پيوندند تا يک اسکلروت بزرگ تشکيل شود.
گونه هاي توليد کننده اسکلروت هاي کوچک مانند S. minor و گونه هاي توليد کننده اسکلروت هاي بزرگ مانند S. trifoliorum و S. sclerotiorum مي توانند در دماي 20-15 درجه سانتي گراد روي محيط PDA يا ديسک هاي هويج سترون رشد مي کنند. اسکلروت هاي کوچکي بصورت پراکنده در سطح کلني توليد مي شوند و در حاشيه کلني نيز اسکلروت هاي بزرگ به صورت شعاعي بوجود مي آيند(Kohn, 1979). طبق مشاهدات لتورنئو(Letourneau, 1979) تشکيل اسکلروت در گونه S. sclerotiorum توالي زير را دنبال مي کند.
هنگامي که آسکوسپورها، ميسيليوم ها يا اسکلروت ها روي يک محيط غذاي مناسب قرار مي گيرند هيف هاي از آنها به طرف بيرون رشد کرده، لايه نازکي را روي سطح محيط بوجود مي آورند. در صورتي که کلني به انتهاي محيط برسد يا رشد آن به هر طريقي محدود گردد رشته هاي ميسيليومي ضخيم شده، برآمدگي هاي ميسيليومي سفيد رنگي که سطح آنها با قطرات مايع کوچکي پوشيده شده اند تشکيل مي گردند. با بزرگتر شدن اندازه اسکلروت ها سطح آنها شروع به تيره شدن نموده، قطرات درشت تري روي آنها ظاهر مي شوند. سپس سطح اسکلروت ها به تدريج تيره تر ونهايتا کاملا سياه شده و قطرات مايع روي آنها نيز کاملا محو مي گردند. اين فرايند در مدت يک هفته يا بيشتر کامل شده، يک اسکلروت بالغ را مي توان از سطح محيط جدا نمود. اسکلروت ها اغلب در حاشيه پتري و گاهي در حول يک سري دواير متحدالمرکز يا در الگوي منظم ديگري در سطح محيط بوجود مي آيند.
طبق نظر ويلنز (Willetts, 1978) اسکلروت هاي در حال تکامل با قطرات مايع کوچکي پوشيده شده اند که با قسمت داخلي اسکلروت در ارتباط مي باشند اين قطرات کوچک توسط غشايي پوشيده شده، داراي مواد آلي و غير آلي مختلف و آنزيم هاي متعددي هستند که غلظت آنها با بلوغ اسکلروت ها تغيير مي کند. قطرات مايع تراوش شده مذکور ممکن است نقش اسمزي در انتقال مواد داشته باشند يا در کاهش آب اسکلروت در طول مدت بلوغ دخالت نمايند.
براساس نظريه ونگ و ويلتز (Wong and Willetts, 1975) ممکن است آنزيم تيروزيناز (Tyrosinase) در شروع تشکيل اسکلروت ها و ساير فنل اکسيدازها در تشکيل پوسته سياه رنگ اسکلروت ها دخالت داشته باشند تحقيقات روي محيط هاي غذاي مصنوعي نشان داد که گونه هاي جنس Sclerotinia براي رشد و توليد اسکلروت بسياري از ترکيبات آلي را به عنوان منبع کربن مورد استفاده قرار مي دهند.
ترهالوز قندهاي الکلي و اسيدهاي آلي معمولا توسط قارچ هاي اين گروه توليد مي گردند و در سلول هاي آنها وجود دارند قطرات مايع کوچک تراوش شده روي سطح اسکلروت ها از منابع فقير کربني مي باشند. اسکلروت ها براي رشد ميسيليومي خود توانايي استفاده از منابع کربني موجود در خود (endogenous carbon sources) را ندارند و اين عدم تواناي ممکن است قسمتي از يک مکانيزم کنترلي باشد که با جوانه زني کارپو ژنيک و ميسيليوژنيک اسکلروت ها مرتبط است (Letourneau, 1979).
طبق بررسي هاي پوردي و گروگان (Purdy and Grogan., 1954) رشد و تشکيل اسکلروت ها در قارچ S. sclerotiorum فقط هنگامي که مواد غير آلي ماکرو مانند فسفر(P)، پتايسم(K)، منزيم(Mg) و گوگرد(S) در محيط وجود داشته باشند صورت مي گيرد و اضافه کردن مخلوطي از مواد غير آلي ميکرو باعث افزايش آن مي گردد. طبق مطالعات لتورنئو (Letourneau, 1979) عوامل موثر در تشکيل اسکلروت ها عمدتا شامل نور، حرارت، اسيديته(PH)محيط، ترکيب اتمسفر و پتانسيل اسمزي مي باشند. در گونه S. sclerotiorum اسکروت ها مي توانند به صورت ميسيليوژنيک و کارپوژنيک جوانه بزنند.
سان و همکاران (Sun et al., 2000) گزارش نمودند که دماي اپتيموم و دامنه حرارتي براي جوانه زني اسکلروت ها تحت تاثير شدت نور و ميزان رطوبت قرار دارد. درشدت نوري mol m-² s-¹90-80 (شدت پايين) بدون توجه به ميزان رطوبت، دماي اپتيموم براي جوانه زني اسکلروت ها 18-12 درجه سانتي گراد است. در شدت نور mol m-²s-¹130-120)شدت نور بالا) در صورتي که ميزان رطوبت خاک نيز بالا باشد دماي اپتيموم 20 درجه سانتي گراد خواهد بود. از سوي ديگر در شدت نور خيلي بالا تعداد روزهاي محدودي براي آغاز توسعه آپوتسيوم ها لازم است. در حالي که در شدت نور پايين براي شروع توسعه آپوتسيوم چندين هفته مورد نياز مي باشد.


پاسخ دهید