انگيزه از اساسي ترين عوامل موثر در يادگيري است . انگيزه عبارت است از ميل و رغبتي که فرد براي رسيدن به هدفي از خود نشان مي دهد هر قدر اين انگيزه با ميل و رغبت بيشتري همراه باشد فرد تلاش بيشتري از خود نشان مي دهد . انگيزه ي پيشرفت يکي از انگيزه هاي اجتماعي است يعني انگيزه هايي که هيچ نياز زيستي را بر طرف نمي کند بلکه در اثر يادگيري به وجود مي ايد .
از اين جهت که پيشرفت مي تواند انسان را هم از نظر کسب مال و تأمين زندگي تضمين کند و هم مقام و منزلت او را بالا ببرد يکي از انگيزه هاي نيرومند به حساب مي آيد وجود ضرب المثل هايي مثل (نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ) (تا کار نکني آش نخوري ) نشانه ي اهميتي است که مردم براي تلاش و پيشرفت قايل مي شوند . در اجتماع امروزي انگيزه ي پيشرفت احتمالاً بيش از هر زمان ديگري به چشم مي خورد جوان هايي را مي بينيم که از نقاط دور دست کشور به شهرهاي دانشگاهي هجوم مي آورند و با شور و شوق بسيار زياد به تحصيل مشغول مي شوند.
تحقيقات نشان مي دهد که هر اندازه انگيزه ي پيشرفت بيشتر باشد موفقيت نيز به همان اندازه بيشتر خواهد شد. علت به وجود آمدن انگيزه ي پيشرفت اين است که جامعه به آن ارج مي نهد در خانواده نيز براي فرزنداني که به دنبال پيشرفت مي روند ارزش بيشتري قاعلند . مطالعات و بررسي هاي انجام شده پيرامون علت افت تحصيلي و عدم گرايش به تحصيل در مقاطع مختلف ،بيانگر اين است که در غالب موارد فقر انگيزشي بيشترين نقش را دارد به عبارت ديگر در بسياري از موارد ،بچه ها به رغم اينکه از بهره ي هوشي قابل توجهي برخوردازند ،صرفاً به دليل شرايط عاطفي نامساعد و فقرانگيزشي ، دچار بي اشتهايي تحصيل شده از پيشرفت تحصيلي مطلوب باز مي مانند.
بيان مسئله:
ديدگاه روانشناسي معاصرذهن انسان رابه عنوان نظام پيچيده اي ازفرآيندهاي متعامل درنظرمي گيرند که يادگيرندگان درزمان يادگيري سبکهاي متفاوتي رابه کارمي برند بعضي ازسبکها رابرسبکهاي ديگرترجيح مي دهند سبکهاي مختلف درواقع بيان کننده نحوه پردازش اطلاعات درمقابل محرکهاي گوناگون مي باشد.سبکهاي يادگيري بسيارمتنوعند که دراينجا مهمترين آنهاکه سبکهاي يادگيري روابط آنها با پيشرفت تحصيلي مورد بحث قرار مي گيرد.سبکهاي وابسته به زمينه ونابسته به زمينه گوياي اين است که قضاوتهاي شخصي مبني ازيادگيرندگان تحت تأثيرزمينه موضوع يادگيري قرار مي گيرددرحالي که براي بعضي ازيادگيرندگان ديگر تأثيرزمينه بسياراندک است يااصلا ًوجود ندارد.باتوجه به اينکه افرادبا ويژگيهاي کم وبيش در پيشرفت تحصيلي بصورت کاملا ًمنحصربه فردعمل مي نمايند اينگونه عمل کردن برخورد با محيط وموقعيتهاي يادگيري تابع سبک يادگيري است وسبکهاي يادگيري تابع ويژگيهاي شخصيي فرد مي باشد .(کريمي،1384)
براي تشخيص اينکه شکست تحصيلي يک دانش آموز صرف نظر از سطح تحصيلي او روشن شود سلسله عواملي بايد به تجديد نظر در ايند برخي از آن عوامل از جمله ، شرايط نامناسب تحصيلي ، وجود فقر فرهنگي خانوادگي و محيطي نه تنها در شهرهاي بزرگ و پيشرفته بلکه در دور افتاده ترين روستاهاي کشور،حتي با وجود کمترين امکانات آموزشي و پرورشي قابل بررسي ، تشخيص و پيشگيري هستند آگاهي مسئولان امکانات آموزشي و پرورشي قابل بررسي ، تشخيص و پيشگيري هستند آگاهي مسئولان از ميزان و اهميت تأثير اين عوامل کمک موثري در جهت هدايت فعاليت ها در مسير پيشگيري از پيامدهاي ناگوار آنها در برخواهد داشت و دست کم اوليا و معلمان دانش آموزان را براي همکاري در اين راه آماده تر خواهد کرد. با توجه به مطالب مذکور اين تحقيق ،عنوان مورد نظر براي پاسخ گويي به اين سئوال انجام مي شود تا مشخص شود که آيا انواع سبک هاي يادگيري مي تواند بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تاثير بگذارد؟
اهميت وضرورت تحقيق:
دردنياي امروزبراي پيشبرد تعليم وتربيت،همچنين صفت نيازبه يادگيري وسبکهاي خاص يادگيري مي باشد.سبکهاي يادگيري ازاين جهت درامرآموزش وپرورش داراي اهميت اندکه به مربيان و اساتيد هم فهم چگونگي يادگيري دردانش آموزان ودانشجويان کمک مي کند علاوه براين درامريادگيري وپيشرفت تحصيلي کنارمتغيرهاي شناختي،متغيرهاي شخصيتي وعاطفي نيزاثر مي گذارد.بدين لحاظ با مشخص شدن ارتباط بين سبکهاي يادگيري وپيشرفت تحصيلي مي توانيم با درنظرگرفتن اين ارتباط دربرنامه ريزي ومشاوره هاي تحصيلي راهبردهاي مفيدي راارائه نماييم.همچنين ضرورت دارد که مشخص شود آيا بين سبکهاي يادگيري وپيشرفت تحصيلي رابطه وهمپوشي وجود دارد ياخير؟باتوجه به شيوه فعلي گزينش دانش آموز ونيزسيستم آموزشي کشورکه ملاک انتخاب رشته تحصيلي کسب نمره وتأکيدبرقواي ذهني است.مشکلاتي ازقبيل افت تحصيلي،ترک تحصيل وعدم موفقيت دررشته تحصيلي وحتي به طورغيرمستقيم شکست شغلي قابل پيش بيني است.درچنين شرايطي سبکهاي يادگيري وبدست آوردن رابطه شخصيتي علاوه براينکه مي تواند درمشاوره اي تحصيلي راه گشا باشد،درجهت دهي سيستم آموزشي کشورنيزمؤثراست. محيط خانه ، همسايه ها و انواع اشخاصي كه فرد را احاطه مي كند در ياد گيري و پيشرفت اوموثر است ناحيه شهري ، حومه شهر يا روستايي كه كودك زندگي مي كند فرصت هاي ياد گيري گسترده يا محدودي را براي فرد فراهم مي آورند . خدماتي كه بوسيله همسايه ها و مردم نواحي وعوامل آن ها ارائه مي شود و انگيزه هايي كه بوجود مي آورند همه روي اينكه كودكان چه چيزهايي را ياد گيرند چگونه ياد گيري بگيرند تا تأثير مي گذارند همچنين است شاغل والدين اينكه پدران آنان كشاورز ، كارمند ، مهندس و غيره باشد و كليه تجاربي كه درنتيجه معاشرت با انواع مردم ورفت آمد هاي خانوادگي كسب مي كند همه اساس يادگيري دانش آموزان را تشكيل مي دهد . خلاصه اينكه شخص در جامعه خويش يادمي گيرد كه چه چيز هايي را ياد بگيرد وبا چه چيزهايي زندگي كند
اهداف تحقيق:
هدف کلي اين تحقيق بررسي رابطه انواع سبکهاي يادگيري بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهرستان سرپل ذهاب مي باشد
اهداف جزيي:
1- بررسي رابطه بين سبک يادگيري معطوب به بازآفريني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان .
2- بررسي رابطه بين سبک يادگيري معطوف به معنا وهدف و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان .
3- بررسي رابطه بين سبک يادگيري مبتني برکاربرد و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان .
4- بررسي رابطه بين سبک يادگيري غيرمتمرکز و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان .
5-مقايسه بين پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختروپسر .
فرضيه هاي تحقيق:
1- بين سبک يادگيري معطوف به بازآفريني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2- بين سبک يادگيري معطوف به معنا وهدف و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.
3- بين سبک يادگيري مبتني برکاربرد و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.
4- بين سبک يادگيري غيرمتمرکز و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رابطه وجود دارد.
5-بين ميزان پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است.
تعاريف نظري وعملياتي متغيرها:
سبک يادگيري : ازسبکهاي يادگيري تعاريف مختلفي ارائه شده است .
بعضي ازمعروفترين آنها درزيرآمده است:
1-تفاوتهاي فردي که دريادگيري کلاس تأ ثيرمي گذارند.(گنجي ،1370)
2-روشهاي انفرادي مورد استفاده ياد گيرنده براي پردازش اطلاعات دريادگيري مفاهيم تازه (کريمي،1382)
تعريف عملياتي سبک يادگيري: نمره اي که فرد درآزمون سبک يادگيري ILSکسب مي کند.
1-سبک يادگيري معطوف به باز آفريني:
ازاين سبک يادگيرندگاني استفاده مي کنند که درچارچوب تدريس معلم تلاش مي کنند واعتقاد دارند که معلمان نبايد ازموضوع منحرف شوند بلکه بايد همواره برامتحان توجه داشته باشند.دراين سبک يادگيرنده با دانش آموزان ديگربحث نمي کند وشکل دادن عقايد درباره موضوع براي وي اهميت ندارد.اوهمواره سعي مي کند درامتحان موفق شود وآموخته هاي اوبه هدفهاي امتحان وابسته است.
2-سبک يادگيري معطوف به معنا وهدف :
افرادي که اين سبک رابه کارمي برند ازلحاظ علاقه شخصي ودرک وفهم درسطح بالايي قراردارند وخودشان تعيين مي کنند چه چيزي راياد بگيرند وچه بينش هايي راکسب کنند.چنين دانش آموزاني ممکن است زيرنقدهاي يک نظريه خط بکشند وآن راچند بارمرورکنند اين افراد بيشتردرپي آموختن مطالبي هستند که به آن علاقه دارند.همچنين دارندگان اين سبک يادگيري کنجکاوند ودوست دارند چيزهاي بيشتري بدانند.اين سبک الزاما ًبرشانس موفقيت درامتحان اثرمثبت ندارد.
3-سبک يادگيري مبتني برکاربرد :
افرادي که اين سبک رادارند بيشتربه کاربرد دانش درموقعيتهاي واقعي توجه دارند درپي اين هستند که آموخته هاي خود رادرانجام وظايف شغلي به کارگيرند وتلاش مي کنند شخصيت خود را با مطالعات خودغني سازند واز دانش کسب شده درزندگي روزمره استفاده کنند سبک يادگيري معطوف به کاربرد برشانس موفقيت درامتحان اثرکمتري دارد.
4-سبک يادگيري غيرمتمرکز:
افرادي که اين سبک رادارند ازلحاظ ويژگيهاي شخصيتي ممکن است نامتعادل ،علاقمندبه تدريس مهيج وخواهان همکاري بادانش آموزان ديگرباشند.ازديدگاه اين افرادوظيفه معلمان ارائه توضيحات لازم وآموختن روش يادگيري است.دارندگان اين سبک غيرمتمرکزبه مطالعه منظم علاقه دارندولي به ندرت اين کارراانجام مي دهند.اينگونه افرادگاهي اطمينان ندارندکه برنامه درستي راانتخاب کرده اند وگاهي ممکن است ازدشواري برنامه دچار حيرت شوند.شانس توفيق اين سبک درامتحان بسيارناچيزاست.
تعريف عملياتي پيشرفت تحصيلي:معدل دانش آموزي كه در سال قبل بدست آورده است.
فصل دوم:
ادبيات و پيشينه تحقيق
مقدمه:
“يادگيري” از آن دست واژه‌هايي‌ست كه هركس يك شناخت شهودي از آن دارد. با اين همه مفهوم دقيق و علمي آن بسيار پيچيده و مشكل به نظر مي‌رسد. به طور اساسي يادگيري به يك گروه از فرآيندها براي قراردادن چيزها در مغز و بازيابي آن‌ها در آينده اطلاق مي‌گردد. اين گروه از فرآيندها شامل دريافت ، كدنگاري ، ذخيره‌سازي و بازيابي اطلاعات از مغز مي‌باشد. هرجايي كه شخص تجربه‌ي پيشين خود را به ياد مي‌آورد، مجموعه‌اي از فرآيندهاي كدنگاري، ذخيره‌سازي و بازيابي درمورد آن تجربه در مغز اتفاق مي‌افتد. ضعف حافظه ، براي مثال فراموشي يك موضوع مهم، پي‌آمد آسيب در يكي از اين فرآيندهاي يادگيري است.با اين كه مطلب ما درباره‌ي حافظه و يادگيري، بيش‌تر به كاربرد عملي آن بازمي‌گردد تا مفهوم علمي آن، شناخت برخي از مفاهيم مرتبط براي توضيح اين فرآيندها ضروري به نظر مي‌رسد. (ميلاني فر,1374).
اهميت حافظه و يادگيري:
يادگيري براي انسان و ساير موجودات زنده از اهميت بنيادين برخوردار است. درعمل تمام فعاليت‌هاي روزانه‌ي ما (صحبت‌كردن، فهميدن، خواندن، ارتباط اجتماعي و …) وابسته به دريافت و ذخيره‌ي اطلاعات از محيط پيرامون ما مي‌باشد. حافظه و يادگيري ما را قادر مي‌سازد تا مهارت‌هاي تازه‌ بياموزيم و رفتارهاي تازه‌ در خود ايجاد كنيم. بدون توانايي دسترسي به تجربيات يا اطلاعات گذشته، ما قادر نخواهيم بود تا زبان مادري‌مان را درك كنيم، دوستان و اقوام خود را بشناسيم، راه خانه‌‌مان را بيابيم و يا حتي بند كفش‌مان را ببنديم! زندگي سرشار از تجربه‌هاي مستقلي است كه هريك مي‌تواند جديد و ناشناخته باشد(همان منبع).
بدون يادگيري احتمالاً هيچ‌گونه حيات انساني وجود نمي‌داشت. محققان بسياري بر روي پديد‌هاي مرتبط به حافظه تحقيق كرده‌اند و كوشيده‌اند تا آن را اندازه‌گيري نمايند و پاسخ سؤالاتي مانند اين‌ها پاسخ دهند كه چرا مردم برخي اطلاعات را به‌ياد مي‌آورند و بعضي را از ياد مي‌برند؟ آيا مي توان حافظه را تقويت كرد و يادگيري را بهبود بخشيد؟ ظرفيت حافظه چقدر است؟ موضوع كاملاً مشخص آن است كه عمل‌كرد عمومي حافظه در همه‌ يكسان است. با اين همه يادگيري و حافظه‌ي هريك از ما كيفيت و عملكرد خاص خود را دارد. و اين بازمي‌گردد به اين سؤال هميشگي كه مغز چگونه كار مي‌كند؟(همان منبع).
عوامل موثر در يادگيري:
يادگيري يک فرايند است. در هر فرايند عوامل و متغيرهايي در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغييرات گوناگوني را به دنبال مي‌آورد. بررسي همه عوامل موثر در فرايند تدريس ، امکان پذير نيست. چند تا از مهمترين اين عوامل که تاثير آشکاري در روند يادگيري دارند عبارتند از: آمادگي ، انگيزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعيت و محيط يادگيري ، روش تدريس رابطه جز و کل ، تمرين و تکرار:(احمديان،1381)
آمادگي:
شاگرد بايد از لحاظ جسمي ، عاطفي ، عقلي و … رشد کافي کرده باشد تا بتواند بخوبي ياد بگيرد و يادگيري زماني برايش مفيد خواهد بود که از هر نظر آمادگي لازم داشته باشد. او حتي اگر بعضي از جنبه‌هاي آمادگي را کسب نکرده باشد، يادگيري برايش خستگي آور و کسل کننده خواهد شد و چندان پيشرفتي نخواهد کرد. مثلا در يادگيري نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان بايد به قدر کافي رشد کرده و آمادگي داشته باشند. اگر کودکي را که از لحاظ جسمي و رواني آمادگي ياد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعليم بدهيم، جريان يادگيري او در اين زمينه حتي در سال‌هاي بعدي به کندي پيش خواهد رفت، در صورتي که اگر همين کودک در سني که آمادگي کافي دارد، تحت تعليم قرار گيرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در اين زمينه سريعتر پيشرفت خواهد کرد(همان منبع).
آمادگي در زمينه‌هاي مختلف متفاوت است. ممکن است فرد از لحاظ عقلي آماده باشد ولي از نظر عاطفي نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنيت ، دلهره ، اضطراب و پريشاني فکر ممکن است يادگيري را در زمينه مورد نظر مختل کند. رشد و آمادگي ذهني افراد نيز در فهم و يادگيري علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممکن است شاگردي در مرحله‌اي از رشد خود آماده درک علوم تجربي باشد، ولي براي درک علوم اجتماعي هنوز آمادگي لازم را بدسن نياورده باشد. بنابراين ، معلم بايد آمادگي هر يک از شاگردان خود را تدريس مواد درسي در نظر داشته باشد و فعاليت‌هاي آموزشي خود را متناسب با سطح آمادگي آنان عرضه کند(همان منبع).
هر چه فرد آمادگي بيشتري براي رفتار معيني داشته باشد، براي انجام دادن رفتار ، به محرک کمتري نياز دارد. مثلا خنداندن يک انسان خوشحال بسيار ساده‌تر از خندان يک شخص غمگين است. هر چه فرد آمادگي کمتري داشته باشد‌، تحرک بيشتري براي ايجاد آن رفتار لازم است. تدريس و فعاليت معلم زماني بيشترين تاثير را در يادگيري خواهد داشت که شاگرد به آمادگي لازم رسيده باشد و در غير اين صورت شاگرد همچون چراغي که فتيله آن پايين کشيده شده باشد، هرگز برافروخته نمي‌شود و چيزي نخواهد آموخت(همان منبع).
انگيزه و هدف:
يادگيري معلول انگيزه‌هاي متفاوتي است. يکي از اين انگيزه‌ها که نقش مهمي در جريان يادگيري ميل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر کس است که نيروي فعاليت را افزايش مي‌دهد. براي اينکه شاگردان در ضمن يادگيري فعال بايد به موضوعي که مي‌خواهند قرا بگيرند علاقمند باشند. براي ايجاد رغبت ، لازم نيست موضوعات درسي را به طور تصنعي جالب توجه نشان داد، همينکه مطالب و مفاهيم درسي بر اساس نياز شاگردان تنظيم شده باشد و مسائل اساسي و واقعي آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محيط کمک کند، رغبت آنان برانگيخته خواهد شد(سيف،1379).
يکي ديگر از عوامل ايجاد انگيزه ، هدف است. هدف به فعاليت انسان و جهت و نيرو مي‌دهد. اگر انساني در طول زندگي خود هدف قابل وصولي نداشته باشد، پويايي و حرکت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار مي‌کند. در مدارس ، هدف‌هاي تربيتي بايد انعکاس از احتياجات و تمايلات شاگردان باشد و بطور واضح بيان شود.معلم و دانش آموز بايد بدانند غرض از فعاليت‌هاي آموزشي در يک مقطع زماني خاص چيست. مشخص بودن هدف‌ها در مدرسه ، سبب هماهنگي پيش فعاليت‌هاي معلم و شاگرد مي‌شود و آنان را به اجراي فعاليت‌هاي متنوع بر مي‌انگيزد و جهت و ميزان پيشرفت آنان را نشان مي‌دهد، محيط مدرسه و کلاس را آموزنده و نشاط آور مي‌سازد و سطح يادگيري شاگردان را گسترش داده و يادگيري را عميق‌تر و موثرتر مي‌کند(همان منبع).
تجارب گذشته:
آموخته‌ها و تجارب گذشته شاگرد ساخت‌شناختي وي را تشکيل مي‌دهد. آمادگي شاگرد در حد وسيعي تحت تاثير تجارب گذشته اوست. فرد زماني مي‌تواند مفاهيم و مسائل جديدي را درک کند که مفهوم و مساله جديدي با ساخت‌شناختي او مرتبط باشد. در واقع ، فرآيند يادگيري همچون روند رشد است. همچنان که رشد جرياني دائمي است، يعني گذشته ، حال و آينده آنان با هم ارتباط دارد، يادگيري نيز جرياني است که تجارب گذشته پايه و اساس وضع فعلي آن را تشکيل مي‌دهد و آنچه فرد در آينده خواهد آموخت بايد متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد(ابهري،1383).

فرد وقتي مفهومي را واقعا مي‌‌آموزد که پايه و ريشه در تجارب گذشته‌اش داشته باشد. اگر اين ارتباط برقرار نشود، يادگيري به معني خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراين معلم همواره بايد فعاليت‌هاي آموزشي را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساخت‌شناختي آنان طراحي و اجرا کند. توجه به اين امر شرط اساسي موفقيت در کارها تربيتي است. معلم آگاه در فعاليت‌هاي آموزشي و پرورشي ابتدا زمينه‌ها و تجارب گذشته شاگرد را بررسي مي‌کند، توان او را براي درک و هم مسئله جديدي مي‌سنجد و مفاهيم جديد را با توجه به سطح دانش او ارائه مي‌دهد. مثلا اگر معلم رياضي در تدريس مفهوم تازه ، زمينه‌هاي قبلي شاگردان را به دست فراموشي بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلي آنان در اين زمينه آغاز کند، هرگز موفق نخواهد بود(همان منبع).
البته ممکن است در اينجا سوال مطرح شود که با توجه به اينکه تجارب گذشته شاگردان يک کلاس ، دليل تفاوت در شکوفايي استعداد ، محيط خانواده و سطح تربيت والدين يکسان نيست. چگونه ممکن است معلم روش تدريس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب کند. اگر چه چنين امري کار آساني نيست، اختلاف سطح دانش‌آموزان را مي‌توان از طريق آموزش ترميمي يا فعاليت‌هاي متنوع ديگر که به حل اين مسئله کمک مي‌کند‌، از ميان برد(همان منبع).
موقعيت و محيط يادگيري:
موقعيت و محيط يادگيري از عوامل بسيار موثر در يادگيري است. محيط مانند نور ، هوا ، تجهيزات و امکانات آموزشي. طبيعي است هر چه امکانات آموزشي ، کتابخانه و منابع مختلف علمي مناسب‌تر و بيشتر باشد، يادگيري شاگردان در مقايسه با يادگيري شاگردان مدرسه‌اي که داراي فضاي مناسب نيست و در آن جز کتاب درسي منابع ديگري يافت نمي شود بسيار متفاوت خواهد بود.محيط ممکن است عاطفي باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدين با هم و نگرش والدين و مربيان در زمينه تربيت کودکان ، همگي مي‌تواند در ميزان يادگيري شاگردان موثر باشد. موقعيت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محيط‌هاي خشک و تهي از عواطف ، تاثير بيشتري در يادگيري احترام متقابل ، نسبت به محيط‌هاي خشک و تهي از عواطف ، تاثير بيشتري در يادگيري خواهد داشت. عاطفه به عنوان يک عامل بسيار موثر مي‌تواند در جريان يادگيري عمل کند(امجديان،1379).
عواملي نظير عدم امنيت ، ترس ، اضطراب ، نوميدي ، شک و ترديد مي‌توانند در فعاليت‌هاي آموزشي از همه امکانات ياد شده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوي و تلاش براي يادگيري و حل مسائل ذهني خود واردار مي‌سازد. البته محيط و موقعيت تلاش براي يادگيري و حل مسائل ذهني خود وادار مي‌سازد. البته محيط و موقعيت يادگيري بايد متناسب با آمادگي ، استعداد ، نياز و گرايش شاگردان باشد.اگر مجموعه عوامل موجود در محيط براي شاگرد برانگيزنده و قابل درک نباشد، مساله‌اي در ذهن او ايجاد نخواهد شد يا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانايي حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امکانات محيط آموزشي ، اعم از نيروي انساني و تجهيزات ، وضع اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي خانواده نگرش والدين و مربيان نسبت به تحصيل و آموزشگاه و هزاران عامل محيطي ديگر مي‌تواند در کيفيت و کميت يادگيري شاگردان موثر باشد(همان منبع).
روش تدريس معلم:
در کنار شرايط و امکانات آموزشي نيرويي انساني و بويژه معلم، از مهمترين عوامل تشکيل دهنده محيط‌هاي آموزشي است.تاثير موقعيت و امکانات مناسب بر هيچ فردي پوشيده نيست.اما امکانات و تجهيزات بدون وجود معلم کارايي لازم را نخواهد داشت.معلم با شناخت امکانات به تجهيز مناسب محيط آموزشي مي‌پردازدمحيط و امکانات آموزشي را سازماندهي مي‌کند‌،موقعيت آموزشي مناسب را بوجود مي‌آورد وبا شناخت استعداد،علايق و توانايي شاگردان ،آنان را در طريق صحيح يادگيري هدايت مي‌کند(سروستاني،1381)
البته چنين نقشي به دانش و اعتقادات معلم بستگي دارد. اگر چه کنجکاوي و ارضاي آن را بديهي ترين احتياجات شاگردان است. اگر معلم با نظريه ها و اصول يادگيري آشنا نباشد و تدريس را فقط انتقال واقعيت‌هاي علمي بداند و تجارب يادگيري را منحصر به نشستن در کلاس ، گوش دادن و حفظ کردن مطالب شنيده شده يا نوشته شده در کتاب تصور کند، مسلم است که در تقويت کنجکاوي و پرورش استعداد و تفکر علمي شاگردان چندان موفقيتي به دست نخواهد آورد. زيرا شاگرد که همواره علاقمند به فکر کردن است. در بررسي عوامل مختلف بايد فرصت حرکت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدف‌هاي آموزشي برسد. يادگيري بدون تلاش و فعاليت و تعامل با محيط صورت نخواهد گرفت. (همان منبع).
کسي که مي‌خواهد ياد بگيرد بايد فعاليتي متناسب با علايق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدريس معلم اين نکات در نظر گرفته نشود، مدرسه و کلاس براي شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ايجادکننده شرايط مطلوب يادگيري بداند و بجاي انتقال اطلاعات ، روش کسب تجربه را به شاگردان بياموزد، آنان در برخورد با مسائل فعال‌تر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند کرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهي آن خواهد پرداخت و آن را تحليل خواهند کرد تا به حل مسائل نايل شوند.با چنين روشي ، شاگرد نه فقط حقايق علمي را فرا مي‌گيرد. بلکه با روش‌هاي علمي کسب معرفت نيز آشنا خواهد شد، طرز کار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسي براي حل مساله را خواهد آموخت و در فرِآيند يادگيري ، ابتکار و خلاقيت خود را به کار خواهد انداخت(همان منبع).
توجه به کل به جاي جز:
طرفداران مکتب گشتالت معتقدندکل ،اجزا را در يک طرح و زمينه قرار مي‌دهد و ارتباط آنها را روشن مي‌سازد. به نظر ايشان ، اجزا به تنهايي بي‌معني و نامفهوم هستند ولي وقتي در يک طرح زمينه قرار بگيرند، معني و مفهوم آنها روشن مي‌شود.طرح يا کل قابل انتقال و تعميم است، اما اجزا و کيفيت خالص آنها اين خصوصيت را ندارد طرح يا کل ، عناصر را مشخص مي‌سازد و آنها را در يک زمينه خالص به هم ارتباط مي‌دهد.مطالعه فرايند يادگيري نشان خواهد داد که حرکت از کل به جز روند يادگيري را بهتر و فهم مطالب را آسان‌تر مي‌کند. اجزا به تنهايي بي‌معني و نامربوط هستند و در طرح و کل ، معني پيدا مي‌کنند. البته کل معادل مجموع اجزا نيست و بررسي تک تک اجزا و روي هم قرار دادن آنها سبب تصور کل نمي‌شود. کل عبارت است از نحوه ارتباط و پيوند اجزا با هم و تا اين ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نيستند(دژکام،1383).
در جريان تدريس ، معلم بايد در حد امکان ، ابتدا مطالب درسي را به صورت کل مطرح کند و ارتباط اجزا با کل را مشخص سازد و پس از آن به بررسي و تحليل اجزا بپردازد. مطالعه جزئيات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنين رابطه آنها با کل ، موجب پريشاني فکر خواهد شد، در حالي که مطالعه از کل به جز با مشخص کردن روابط جز با کل ، قدرت تحليلي در فراگيران مي‌دهد و در نتيجه يادگيري معني‌دار مي‌شود. به عبارت ديگر ، حفظ و فکر و تکرار ، جاي خود را به فهم و انديشه مي‌دهد(همان منبع).
تمرين و تکرار:
براي بسياري از دست‌اندرکاران آموزش و پرورش، هنوز اين سوال‌ها مطرح است : تمرين و تکرار چه نقشي در فرآيند يادگيري دارد؟ آيا پيشرفت يادگيري مستقيما تابع تکرار است؟ اگر چنين نيست، شرايط تمرين و تکرار چيست؟ مساعدترين موقعيت براي تمرين کدام است؟ تکاليف تکراري مدارس مي‌تواند براي شاگردان مفيد باشد يا نه؟در پاسخ به سوالات مطرح شده بايد گفت: تاثير تمرين و تکرار در کل فرآيند يادگيري و حيطه‌هاي مختلف آن بويژه در حيطه رواني – حرکتي ، انکار ناپذير است. همه اين ضرب‌المثل قديمي در کار نيکو کردن از پر کردن است،را شنيده‌اند و واقفند که بازي روي يخ يا رانندگي فقط در نتيجه تمرين و تکرار ياد گرفته مي‌شود. و اگر تکرار نشوند، دير يا زود به دست فراموشي سپرده خواهند شد(فتحيان،1374).
ولي اين نکته نيز غير قابل انکار است که کيفيت اجراي تمرين ، مقدار و زمان آن نقش بسيار مهمي در تثبيت يا عدم تثبيت رفتار دارد. چنانکه آزمايش‌هاي متعدد نشان داده است، اجراي تمرين در زمان غير متمرکز ، اثر يادگيري بيشتري نسبت به اجراي تمرين در زمان متمرکز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد يادگيري را در دو تمرين بيست دقيقه‌اي ، زودتر از يک تمرين چهل دقيقه‌اي ياد مي‌گيرد. از همين رو ، تمرين و تکرار موثر بايد شرايط و ويژگي خاصي داشته باشد، از جمله اينکه بايد منظم و مرتب و طول دوره‌هاي آن مناسب باشد و در شرايط واقعي و طبيعي انجام پذيرد(همان منبع).
اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگي و غير طبيعي تمرين کند، مطلع شود. زيرا اطلاع از پيشرفت ، او را به کوشش وا مي‌دارد. تمرين نبايد بيش از حد طولاني و خستگي‌آور باشد. هر گاه عملي به طور سريع و متوالي تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارايي تمرين مي‌شود. به اين معني که شخص در انجام دادن آن عمل به تدريج کندتر و ضعيفتر مي‌شود، تا اينکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز مي‌زند. در واقع خستگي يادگيري را کاهش مي‌دهد(همان منبع).
يادگيري ازمهمترين موضوعات درروان شناسي امروز ودر عين حال يکي از مشکلترين مفهومها براي تعريف کردن مي باشد .يادگيرندگان از بسياري جهات باهم متفاوتند.اين تفاوتها از لحاظ جنسيت،شخصيت،استعداد،هوش،مهارتهاي خاص (ازقبيل توانايي هنري وموسيقي)علايق ونيزيادگيري ديده مي شود. ماير3 در کتاب روان شناسي ترتيبي خود (1986) تفاوتهاي عمده يادگيرندگان رابه طور کلي به پنج دسته تقسيم کرده است:
1-تفاوت در توانايي عمومي يادگيري
2-تفاوت در دانش اختصاصي (دانش قبلي در قلمرو خاص)
3-تفاوت در انگيزش
4-تفاوت درويژگي هاي جمعيت شناختي نظيرجنسيت،سن،نام،موقعيت اجتماعي-اقتصادي،قوميت ومذهب.
5-تفاوت در سبکهاي يادگيري(سبکهاي شناختي).
مدارک وشواهد بسياري برتأثيرواهميت اين ابعاد درعملکرد پيشرفت تحصيلي تأثيردارند(سيف,1382).
تعريف يادگيري:
يادگيري يکي ازمهمترين موضوع ها درروان شناسي ودرعين حال يکي از مشکلترين مفهومها براي تعريف کردن مي باشد. يکي از مشهورترين تعريف هاي يادگيري تعريف کيمبل4(1961) مي باشد،يادگيري ايجاد تغيير پايدار دررفتار بالقوه است که از تجربه ناشي مي شود ونمي توان آن رابا حالتهاي موقتي بدن مانند آنچه براثر بيماري،خستگي يا داروها ايجاد مي شود نسبت داد(ميلاني فر,1374).
سبکهاي يادگيري:
دراين بخش تفاوتهاي فردي که ارتباط خيلي کمي باهوش دارد اما دريادگيري مي تواند مؤثرباشد بررسي مي شوداين تفاوتها سبکهاي يادگيري يا سبکهاي شناختي تعريف ميشوند
تعريف سبکهاي يادگيري:
ازسبکهاي يادگيري تعريفهاي مختلفي بدست آمده که دومورد ازمهمترين آنها ذکرمي شود:
1-تفاوتهاي فردي که در يادگيري کلاس تأثير دارد
2-سبکهاي يادگيري به راههايي اشاره دارند که در آنها مفاهيم،قوانين و اصولي رابه وجود مي آورند که آنان رادر برخورد با موقعيتهاي جديد هدايت مي کند(سيف,1382).
انواع سبکهاي يادگيري: علي رغم اختلاف نظرهاي فراوان در انواع سبکهاي يادگيري مي توان آنها را به سه دسته زير قرار داد:
1-سبک فيزيولوژيک
سبک فيزيولوژيکي:
سبک فيزيولوژيکي به جنبه هاي زيست شناختي يعني به واکنشهاي يادگيرنده نسبت به محيط فيزيکي که بر يادگيري اثر مي گذارد اشاره مي کند.يعني افراد براي محيطي که مي خواهند در آن مطالعه کنند اولويت هايي قائل مي شوند آن اولويت ها مي توانند کجا؟ چه
2-سبک عاطفي
3-سبک شناختي
وقت؟باچه کسي ،باچه نوري، باچه غذا يا موزيکي واينها باشد.مثلاً بعضي از يادگيرندگان دوست دارند اوقات مطالعه را به شب اختصاص دهند،گروهي ترجيح مي دهند بر روي ميز صاف وصندلي ود روزمطالعه کنند.نتايج بعضي ازپژوهش ها نشان داده اند هنگامي که دانش آموزان در سبک ترجيحي خود مطالعه مي کنند بيشترمي آموزند.براي مثال: کلاداس5 در سال1989،دان ودان درسال1987درتحقيقات خود به اين نتيجه رسيده اند که دانش آموزان وقتي بهتر وبيشتر ياد مي گيرند که در مکاني مورد پسند وبه روش دلخواهشان مطالعه مي کنند وهمچنين شواهدي وجود دارد که دانش آموزان خيلي باهوش باساختار کمتري احتياج دارند وترجيح مي دهند به تنهايي ودر سکوت ياد بگيرند(کريمي ,1382).
بنابراين دانش آموزان ترجيحات مختلفي براي اينکه چگونه وکجا دوست دارند ياد بگيرند،ازخود نشان مي دهندکه دراين زمينه ممکن است براي ايجادمحيط هايي براساس ترجيحات هريک از دانش آموزان وحمايت از يادگيري آنها از معلمان انتظارات بيشتري برود(همان منبع,1382).
سبک عاطفي:
چنانچه گفتيم يک دسته ديگر ازسبک هاي يادگيري سبک هاي عاطفي هستند،سبک هاي عاطفي شامل ويژگيهاي شخصيتي هستند از جمله ويژگيها مي توان پشتکار يادگيرنده ،کارکردن به تنهايي يابا ديگران،پذيرفتن يا نپذيرفتن تقويتهاي بيروني رانام برد(سيد محمدي,1379).
دانش آموزان ممکن است اولويتهاي بسياري براي شرايط ومحيط هاي يادگيري متفاوتي داشته باشند براي مثال:بعضي ازآنها ترجيح مي دهند در موقع يادگيري به تنهايي مطالعه کننند ودسته ديگر از دانش آموزان ترجيح مي دهند باهم سن وسالهايشان يا همکلاسيهايشان به صورت گروهي مطالعه کنند. گروهي از دانش آموزان ودانشجويان پشتکار خوبي در مطالعه ويادگيري دارند.مي تواننداز حداکثرتوان خود استفاده لازم را ببرند در صورتي که گروهي هم هستند از اين پشتکار لازم برخوردار نيستند ومرتبا بايدبه آنها گوشزد کرد که چگونه وکجا وچه وقت وتاچه مقدار درس بخوانند بعضي از دانش آموزان براي رسيدن به اهداف خودشان احتياج به تشويق وتقويت ندارندوخود برانگيخته هستند درصورتي که بعضي ازدانش آموزان حتما بايد مورد تشويق وتأکيد ديگران قرارگيرند تا موفقتر عمل کنند.به طور خلاصه هريادگيرنده اي سبک يادگيري منحصر به خود دارد.اشنايدر6(1991)مي گويد افراد باهم تفاوت دارند درست ان است که تفاوتهاي افراد را بشناسيم وخودمان رابا آن منطبق کنيم(کريمي,1382).
سبکهاي شناختي:
سبکهاي شناختي برچگونگي دريافت وسازماندهي اطلاعات اشاره دارند بررسي ها نشان داده اند که افراد درچگونگي پرداختن به يک تکليف متفاوت عمل مي کنند اما اين تفاوتها سطح هوش يا الگوي توانايي هاي ويژه آنها رانشان نمي دهند بلکه بيشتربرراهاي توجيحي که افراد متفاوت براي پردازش وسازمان دهي اطلاعات دارند اشاره مي کنند.(سيدمحمدي,1379).
تعريف سبکهاي شناختي:
ازسبکهاي شناختي تعاريف مختلفي ارائه شده که در زيربه بعضي ازمهمترين آنها اشاره مي شود:
1-روشهاي انفرادي مورداستفاده يادگيرند براي پردازش اطلاعات دريادگيرنده مفاهيم تازه
2-روشهايي که فردازطريق آنها اطلاعات راسازماندهي مي کندبنابراين اصطلاح روانشناختي سبکهاي شناختي به تفاوتهاي بين افراد درترجيح روشهاي دريافت،سازماندهي وپردازش اطلاعات وتجربيات اشاره مي کنند.(همان منبع).
انواع سبکهاي يادگيري:
چنانچه گفته شد افراد با مواجهه با مسائل وتکاليف ذهني ترجيح مي دهند که با سبک ويژه اي به آن پاسخ دهند که اين سبک ويژه افراد سبک شناختي آنها ناميده مي شود. بسياري از سبکهاي شناختي به ويژگيهاي ادراکي اشاره مي کند درحالي که تعداد اندکي به ويژگيهاي شناختي پرداخته اند. سبکهاي شناختي رابه طريقي مختلف دسته بندي کرده اند.
الف) سبکهاي وابسته به زمينه ونابسته به زمينه
ب) سبکهاي تکانشي وتأملي
ج) سبکهاي واگرا وهمگرا.انطباق يابنده وجذب کننده.
الف)سبکهاي وابسته به زمينه:
اين سبک توسط هرمن7 در اوايل دهه ي 1940براساس آزمايشات برروي خلبانان خطوط هوايي کشف شد او علاقمند بود بداند چطور بعضي از افراد يک عامل رااز کل زمينه ديداري جدا مي کنند؟ ويتکين براساس آزمايشات به اين نتيجه رسيد که افراد وابسته به زمينه تمايل دارند يک الگو را به صورت کل ادراک نموده ويک جزئي وقسمت رااز کل زمينه ديداري جدا نمايند. افراد داراي اين سبک از اينکه بر روي جنبه اي از يک موقعيت و جزئيات تمرکز کنند همچنين يک الگو را به صورت قسمت هاي مختلف تجزيه وتحليل نمايند دچارمشکلات مي شوند آنها تمايل دارند که به خوبي در گروهاي اجتمائي بپردازند. افراد داراي اين سبک به موضوعاتي درزمينه ادبيات وتاريخ علاقمند هستند(کريمي,1382).
سبکهاي نابسته زمينه:
افراد داراي سبک نابسته به زمينه بيشتر تمايل دارند قسمت هاي جزئي يک الگوي کلي را درک نمايند. آنها قادرند يک الگورا طبق مؤلفه هايش تجزيه وتحليل نمايند.افراد نابسته به زمينه نمي توانند به روابط اجتماعي خو بگيرند ولي به جهت توانايي تحليليشان مي توانندبه خوبي در رياضيات و علم پيشرفت کنند .افراد نابسته به زمينه زماني که تلاش مي کنند جنبه هاي مورد نظر دريک موقعيت خاص رامجزا نمايند قادرند به زمينه اي مزاحم غلبه تحليلي هستند در مقايسه بين يادگيرندگان وابسته به زمينه ونابسته به زمينه ،افراد وابسته به زمينه در جاهايي که متن يا زمينه مهم است عملکرد بهتري دارند مثل موقعيتهاي زيرا افرادداراي اين سبک در اين زمينه ها با مباحث کلي سروکار دارند.درمقابل يادگيرندگان نابسته به زمينه درعلوم پايه مانند رياضيات،فيزيک وزيست شناسي موفقترند اين يادگيرندگان به آساني هدفهاي عيني را تجزيه و تحليل مي کنند. افراد داراي اين سبک يادگيري به طور کلي در علومي که با جزئيات سروکار دارند عملکرد بهتري دارند(شاملو,1384).
درمقايسه ديگر افراد داراي سبک يادگيري وابسته به زمينه بيشتر تحت تأثير شرايط انگيزش دروني قرار دارند. افراد داراي سبک يادگيري وابسته به زمينه به نظام شرط بيروني وابسته اند وخواهان موضوعات سازمان يافته اند درمقابل افراد داراي سبک يادگيري نابسته به زمينه موضوعات مبهم را ترجيح مي دهند در صورتي ترجيح مي دهند که همه ي سرنخ ها را امتحان نمايند. نکته اي که در انتها به افراد داراي اين دو سبک است .به عبارتي همه ي افراد رابه طور قطع نمي توان دريکي از اين دو قطب قرار دارد(کريمي,1382).
سبکهاي يادگيري تکانشي و تأملي:
دراين سبک يادگيري سرعت درمقابل وقت موردنظراست.يادگيرندگان ازلحاظاين سبک يادگيري به دودسته تقسيم مي شوندکه يک دسته به سرعت پاسخ دهي وانجام تکاليف يادگيري اهميت ميدهند،دسته ديگربه وقت وصحت پاسخ اهميتمي دهند وچندان توجهي به سرعت درپاسخ دهنده نمي کنند.به گروه اول يادگيرنده گان تکانشي وبه گروه دوم تأملي مي گويند.
1-سبک يادگيري تکانشي :
وولفولک يادگيرنده گان تکانشي (شتابزده)رااينگونه معرفي مي کند.افرادداراي سبک يادگيري تکانشي باسرهت پاسخ مي دهندبدون اينکه به جزيئات مطلبتوجه نمايندبه اين ترتيب آنها بيشتر دچار اشتباه وخطا مي شوند.افرادداراي اين سبک يادگيري تندوسريع وبدون معطلي يک مسئله راحل مي کنند.افرادداراي اين سبک سرعت ذهني يا عقلاني سريعي دارند وبه اولين جوابي که به ذهنشانمي رسد پاسخ مي دهند.درنتيجه افراد تکانشي بيشتر مرتکب خطا مي شوند (ساعتچي,1377).
دانش آموزان تکانشي هميشه آزمون هاي عيني رازودتر تمام مي کنند واين افرادتمرکزشان روي اين سرعت است (شاملو,1384).
2- سبک يادگيري تأملي:
وول فولک يادگيرندگان تأملي (تفکري) رااينگونه تعريف مي کند.افراد داراي سبک يادگيري تأملي به کندي پاسخ داده ودر کارهايشان با دقت مي باشند .يادگيرندگان داراي سبک تأملي دربرخورد با يک مسئله آنرا با سرعت مناسب حل ميکنند.آنها با تأخير به مسئله جواب مي دهند ابتدا مکث مي کنند،تمام راهها وشقوق مختلف را درنظر مي گيرند.بعد جواب صحيح مي دهند وکمتر مرتکب خطا مي شوند. افراد تأملي تاآنجا که قادر باشند جواب را خوب تجزيه وتحليل مي کنند وبيشتر روي دقت وصحت جواب تمرکز دارند (همان منبع) .
افراد داراي سبک تأملي بويژه در تکاليف سخت ودشوار تمايل دارند به نسبت افراد براي سبک تکانشي کمتر اشتباه کنند . از آنجايي که تمايلي نيرومند براي درست بودن در اولين برخورد نشان داده اند به نظر مي آيد قادرند موضوعات مبهم وگنگ راتحمل کنند گفته ميشود سکوت آنها در کلاس درس بدين خاطر است که قبل از پاسخ دادن به جواب صحيح مي انديشيدند .


پاسخ دهید