طبقه بندي بر اساس ماهيت پرسشنامه :54
الف) پرسشنامه عزت نفس پايايي کوپراسميت55
پرسش نامه پرخاشگري AGQ:58
پايايي وروايي58
روش جمع آوري62
يافته هاي پژوهش62
روش آماري62
روش اجرا63
فصل چهارم64
فصل پنجم66
مقدمه67
نتيجه گيري وبحث67
محدوديت هاي پژوهش68
پيشنهادات69
منابع70
تقدير وتشکر :
با سپاس از سه وجود مقدس
آنان که ناتوان شدند تا ما توانا باشيم ….
موهايشان سپيد شد تا ما رو سفيد گرديم ……
وعاشقانه سوختند تا گرما بخش وجود ما ن وروشنگر راهمان باشند …..
مادرانمان
پدرانمان
استادانمان
تقديم به :
ا ين پايان نامه را ضمن تشکر و سپاس بيکران و در کمال افتخار و امتنان تقديم مي نمايم :
– به محضر ارزشمند پدر و مادر عزيزم به خاطر همه ي تلاشهاي محبت آميز ي که در دوران مختلف زندگي ام انجام داده اند و بامهرباني چگونه زيستن را به من آموخته اند.
– به همسر مهربانم که در تمام طول تحصيل همراه و همگام من بوده است.
چکيده
پژوهش حاضر به موضوع ، عزت نفس و پرخاشگري در دانشجويان مي ‌پردازد. پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه بين ، عزت نفس و پرخاشگري و مقايسه آن دردانشجويان دختر و پسر صورت گرفت. 140دانشجو (85 پسر و 85 دختر) که با استفاده از روش نمونه‌ گيري تصادفي خوشه ‌اي چند مرحله ‌اي به عنوان نمونه انتخاب شدند. پرسشنامه ‌هاي شخصيت خودشيفته (NPI-16) عزت نفس و پرخاشگري بر روي نمونه اجرا گرديد. به منظور تحليل داده‌ ها از ضريب همبستگي پيرسون، تحليل رگرسيون چندگانه و آزمونT مستقل استفاده گرديد. نتايج اين پژوهش نشان داد که بين عزت نفس و پرخاشگري رابطه معکوس معناداري وجود دارد. نتايج تحليل رگرسيون چندگانه نشان داد که عزت نفس پايين بيشترين سهم را در پيش ‌بيني پرخاشگري دردانشجويان بر عهده دارد. يافته‌ هاي اين پژوهش نشان داد که هيچ گونه تفاوت جنسي در ويژگي ‌هاي و عزت نفس در بين دانشجويان وجود ندارد و تفاوت جنسي در ابعاد پرخاشگري در دانشجويان فقط در بعد پرخاشگري فيزيکي مشاهده گرديد. نتايج اين پژوهش مي ‌تواند از جهت نظري و باليني در فهم بهتر ارتباط بين ، عزت نفس و پرخاشگري در بين دانشجويان سودمند باشد.
كليد واژه: عزت نفس، پرخاشگري، دانشجويان
فصل اول
مقدمه و معرفي
مقدمه:
امروزه اکثر روان شناسان عزت نفس را عامل مهمي در سلامت رواني انسانها مي دانند و عقيده دارند که يکي از علل بيماريهاي رواني پايين بودن عزت نفس افراد مي باشد.راجرز(198?عزت نفس را به معني ارزيابي فرد از خويشتن خويش مي داند و مي گويد اين صفت خاصيتي عمومي است و در همه ي انسانها وجود دارد.
مزلو (1970) معتقد است که همه ي افراد جامعه به يک ارزشيابي ثابت و استوار از خود يا عزت نفس نياز مند است .ارضاي نياز به عزت نفس يا احساساتي از قبيل: اعتماد به نفس ارزش، قدرت، لياقت، کفايت و مثمر ثمر بودن در جهان منتهي خواهد شد.اما بي اعتنايي به اين نياز موجب احساساتي از قبيل حقارت.ضعف و درماندگي خواهد شدکه اين احساشسات به نوبه ي خود به وجود آورنده ي ياس و دلسردي خواهد بود ويا اينکه بيماريهاي رواني را در انسان به وجود خواهد آورد (اسلامي نسب، 1373).
پاترسون (1989) معتقد است که بين اعتماد به نفس و عزت نفس تفاوت وجود دارد.اعتماد به نفس حس عمومي از نظارت بر خود و محيط است و به خود اثر بخشي بندورا نزديک است.در حاليکه عزت نفس بيشتر حس عاطفي از قبول کردن از خويش واحساس ارزش خود است.بنا بر اين اعتماد به نفس مي تواند در عزت نفس شرکت داشته باشد اما اين دو مترادف نيستند (اسلامي نسب، 1373).
عزت نفس به معني ارزشمند بودن است.اين حس از مجموعه ي افکار، احساسها، عواطف وتجربياتمان در طول زندگي ناشي مي شود.مي انديشيم که فردي با هوش و کودن هستيم، احساس مي کنيم که که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم، خود را دوست داريم يا نداريم، مجموعه ي هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه اي که از خويش داريم باعث مي شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن يا بر عکس احساس نا خوشايند بي کفايتي داشته باشيم.افراد صرف نظر از سن، جنس، زمينه ي فرهنگي، جهت و نوع کاري که در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند.چنانچه نياز به عزت نفس ارضا شود، نيازهاي گسترده تري نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درک استعداد بالقوه محدود مي ماند(هريس کلمز، 1988).
عزت‌نفس ميزان ارزش و اعتباري است كه يك فرد در زمينه‌هاي مختلف زندگي بويژه در زمينه‌هاي خانوادگي، اجتماعي، تحصيلي، جسماني و هوشي براي خود قائل است (بيابانگرد، 1378).
عزت‌نفس عبارت است از قضاوت و نگرشي كه شخص به طور مداوم و پيوسته از ارزش‌هاي خويش انجام داده و معمولاً حفظ مي‌نمايد (كوپراسميت، 1967).
چرا به عزت‌نفس نياز داريم؟ گرينبرگ در تبيين چرايي مسئله، نظريه‌اي بيان نموده است كه بر اساس اين نظريه، چون عزت‌نفس ما را از اضطراب محافظت مي‌نمايد به آن نياز داريم(گرينبرگ، 1992).
فرنچ و وارگو، (1972) از عزت‌نفس به عنوان يك سپر فرهنگي در مقابل اضطراب نام مي‌برند. از آنجا كه عزت‌نفس زمينه را براي تجارب زندگي كودك و نوجوانان فراهم مي‌كند، مثبت ‌بودن آن ارزش ويژه‌اي دارد (به نقل از رستمي، 1375).
در اهميت عزت‌نفس همين بس كه رضايت از زندگي شديداً به احساسات مادر، مورد ميزان ارزش خويشتن بستگي دارد. به طوريكه هرگاه افراد احساس كنند عزت‌نفسشان در معرض خطر است، سعي مي‌كنند تا با استفاده از انواع رفتارها و راهبردها، احساس ارزشمندي خويش را حفظ كرده و از خود دفاع مي‌كنند. نياز به عزت‌تفس فقط از آن انسان است و وجود آن بدان دليل است كه انسان داراي استعداد نماسازي و تفكر است (بيابانگرد، 1373).
امروزه اكثر روان‌شناسان عزت‌نفس را عامل مهمي در سلامت رواني انسان‌ها مي‌دانند و عقيده دارند كه يكي از علل بيماري‌هاي رواني پايين ‌بودن عزت‌نفس افراد مي‌باشد.
راجرز (1968) واژه‌ي عزت‌نفس را به معناي ارزيابي و ارزشيابي فرد نسبت به خويشتن مي‌داند و مي‌گويد: اين صفت خاصيتي عمومي است و در همه‌ي انسان‌ها وجود دارد.
مزلو (1970)، معتقد است كه همه‌ي افراد جامعه به يك ارزشيابي ثابت و استوار خود يا عزت‌نفس نيازمندند.
ارضاء نياز به عزت‌نفس با احساساتي از قبيل اعتماد بنفس، ارزش، قدرت، لياقت در جهان منتهي خواهد شد، اما بي‌اعتنايي به اين نياز موجب احساساتي از قبيل حقارت، ضعف و درماندگي مي‌شود كه اين احساسات به نوبه‌ي خود بوجود‌آورنده‌ي يأس و دلسردي خواهد بود و يا اينكه بيماري‌هاي رواني را در انسان بوجود مي‌آورند (اسلامي‌نسب، 1373).
پرخاشگري:
پرخاشگري معمولاً به رفتاري اطلاق مي شود که قصد از آن صدمه رساندن زباني يا جسماني به فردديگر يا نابود کردن دارايي افراد است.وا ه اصلي در اين تعريف قصد است (هيلگارد،1998).
از نظر علمي بايد گفت که پرخاشگري.کشش ويا يک گرايش در فرد است که به صورت زدن و کشتن، ويران کردن خود را نشان مي دهد.امري که فرد به عنوان عکس العمل از خود بروز مي دهد به گونه اي است که بايد گفت مناسب عمل يا رفتار طرف مقابل نيست. ظاهرا اين امر نشان دهنده ي يک شورش و انقلابي در درون فرد و وجود احساساتي است که فرد گويي از باز گو کردن آن وحشت دارد رنجي دردرون او وجود دارد که قادر به رفع و جبران آن نيست و نا گزير تلافي آنرا بر سر ديگران در مي آورد.اگر چه مواردي از زجر اين دادن و توجه خودش هم ممکن است باشد (قائمي،1373).
شايد بزرگترين دشمن يا مانع آزادي خواهي يا هر تجربه آزادي و دمو کراسي وجود پرخاشگري در انسان باشد امروزه مي توان.پرخاشگري را همه جا و در طول تاريخ انسان مشاهده کرد.افراطي ترين نوع پرخاشگري، نابودي جسمي مي تواند با لا ترين درجه ي نفوذ اجتماعي تلقي شود (شعاري نژاد،1374).
پرخاشگري صلح جهاني را تهديد مي کند از اين رو تعجب آور نيست اگر ببينيم روان کاوان و روان پزشکان کنفرانسهايي درباره اينکه چگونه مي توان از تعدي افراد به يکديگر جلوگيري کرد تشکيل
مي دهند.و تحقيقاتي در مورد شرايط ايجاد کننده ي پرخاشگري حاصل از پرخاشگري انجام مي شود (ساعتچي،1372).
در اجتماع کنوني پرخاشگري مترادف با تجاوز به حقوق ديگران است.امروزه کسي را پر خاشگر خواندن در واقع نوعي تحقير کردن و مهر خشونت.خود خواهي و گاهي خطرناک بر پيشاني او زدن است. اگر چه واقعا ممکن است دنبال هدف هاي خود رفتن يک فرد منجر به تخريب هدف ديگري شود. اما نکته ي مهم اين است که چگونه و در چه حدي اين حس بر انگيخته مي شود. در واقع اگر پرخاشگري معطوف به کسب هدف هاي قانوني بوده و سبب نقض حقوق ديگران نشود. مي تواند يکي از زمينه هاي اخلاقي شخصيتي هر کسي باشد.
تمامي جنبه هاي زيست شناختي انطباقي که در حيوانات وجود دارد .در انسان نيز مي تواند يافت شود.ما مجبوريم استعداد انسان را در پرخاشگري تا حدي بشناسيم و کارکرد مثبت آن را نيز بايد بپذيريم.ما بايد در مقابل دشمنان بتوانيم از خود دفع کنيم و در شرايط خطر فرمان صادر کنيم و در موارد ضروري جهت توالد و تناسل با رقباي خود به رقابت بپردازيم. بنابر اين همه جوامع بايد راههايي بيابند تا مانع از آن شوند که اعظاي آن همديگر را بکشند يا به هم آسيب برسانند (ياسايي، 1376)
.
بيان مسئله
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افکار، احساسها، عواطف و تجربياتمان در طول زندگي ناشي مي‌شود: احساس مي‌کنيم که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم؛ خود را دوست داريم يا نداريم. مجموعه هزاران برداشت، ارزيابي و تجربه‌اي که از خويش داريم باعث مي‌شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن، و يا برعکس احساس ناخوشايند بي کفايتي داشته باشيم (هريس کلمز، امينه کلارک 1929، به نقل از پروين عليپور، 1375).

عزت نفس از خودپنداره متفاوت است. خودپنداره عبارت اند از مجموعه ويژگي‌هايي است که فرد براي توصيف (در زمينه‌هاي جسماني، عقلاني، اجتماعي و …) به کار مي‌برد. مثلاً يک فرد ممکن است خودش را يک فوتباليست خوب يا فرد نسبتاً خوبي بداند که اين‌ها محتواي خودپنداره را تشکيل مي‌دهد اما عزت نفس ارزشي است که اطلاعات درون خودپنداره براي فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ويژگي‌هايي که در او هست ناشي مي‌شود (بيابانگرد 1373، به نقل از هرمزي نژاد 1380).
عزت نفس را مي‌توان به عنوان ميزان ارزشي که ما براي خود قايل مي‌شويم در نظر گرفت. مطالعات حاکي از اين است که آگاهي يا برداشت ما از خود بيشتر ناشي از تجربه‌هاي اجتماعي ماست. ما خود را آنگونه مي‌بينيم که فکر مي‌کنيم ديگران ما را مي‌بينند (ايلين شيهان 1964، به نقل از مهدي گنجي 1378)
عزت نفس، يکي از پايه‌هاي اساسي شخصيت آدمي‌و باعث رسيدن انسان به افتخار و سربلندي است. عزت نفس مايه آزادي و والايي همت است. عزت مندان هرگز به ذلت و بندگي ديگران تن نمي‌دهند و سرمايه شرافت و آزادي خود را با هيچ قيمتي معامله نمي‌کنند. عزت نفس از طرفي براي تمام افراد يکي از بزرگترين فضيلت‌هاي اخلاقي است و از طرف ديگر، محرک آدمي‌در اجراي ديگر برنامه‌هاي اخلاقي تلقي مي‌شود (برگرفته از روزنامه کيهان شماره 19169 (انديشه) به نقل از طيبه چراغي 1387).
چالشهاي ژرف و سترگ سياسي ،اجتماعي و اقتصادي به ويژه در اجتماعات عقب مانده ناکام و جوامع در حال رشد پر تنش. از ديگر الگوهاي زندگي آدمي در يکي دو سده اخير است اين چالش ها دراجتماعات نامردم سالارانه (غير دموکراتيک )به ستيزه ها و کينه توزي هاي بيهوده و آسيب زا مي انجامد که خود چرخه اي ديگر از ناکامي “سر خوردگي “خشم و کنش پرخاش گرانه آغاز مي کند (آسيب رواني 2)(حسين آزاد1380) .
در اين تحقيق بايد گفت که همه جوامع هم علل و بروز پرخاشگري مورد بررسي قرارداده و هم راه هاي براي جلوگيري از آسيب رساندن افراد به يکديگر را مطرح ساخته است. که يکي از اين ها دست يافتن به عزت نفس است .در تحقيقات ديگر عو امل بروز پرخاشگري نشان داده است که سطح تستسترون در پسران هم ممکن در پرخاشگري آنها نقش داشته باشد با گزارش شخصي از پرخاشگري فيزيکي وکلامي ،تحمل پذيري ،محروميت وتحرک پذيري هم عواملي هستند که با پرخاشگري همبستگي معنا داري دارند .(رشد شخصيت کودک هنري هانس،ش-ياسايي) .
هم ازجمله مفاهيمي است که در چند دهه اخير مورد توجه بسياري از روان شناسان وپژوهندگان قرار گرفته است اما از نظر قدمت تاريخي اين موضوع در مباحثي که علما وفلاسفه تعليم وتربيت در گذشته داشته اند نيز به چشم مي خورد در طول هزاران سال گذشته ،گزارش هاي تاريخي ،نظريات فلاسفه وشاعران داستان ها وافسانه هاگواه بر اين مطلب است که انسان داراي اين نياز است که خودش را خوب بداند وتمام کارکرد هايش را اخلاقي ومنطقي جلوه دهد .استانگ اظهار مي دارد در طول صد سال گذشته نيز بسياري از روان شناسان اين نظريه را پذيرفته اند که انسان داراي نياز به عزت نفس است.فرنچ از عزت نفس به عنوان سپري دربرابر اضطراب نام مي برد (دادستان 1368).
باورها وگفته هايي مثل”من موفق هستم “يا”من شکست خورده ام “عزت نفس فرد رانشان مي دهد که از عوامل مهم در تعيين رفتارها ي آينده مي باشند مثلا ًاگر خودمان را به عنوان فردي شکست خورده ببينيم انتظار شکست خواهيم داشت .حال بايد گفت اين عزت نفس چيست که اين گونه مورد تاکيد وتوجه مي باشد شايد به زبان ساده بتوان گفت عزت نفس عبارت است ازاحساس ارزشمندي از توانايي ها ي خود(کوپراسميت ) که اين احساس در افراد مختلف يکسان نيست اينکه افراد درباره خود چگونه فکر مي کنند .آيا خود را باهوش يا کودن مي دانندآيا خود را محبوب يا منفور ديگران مي بينند آيا از خودشان خوششان مي آيد اين برداشتها در مجموع باعث مي شود که فرد نسبت به خوداحساس خوشايند ،ناخوشايند وبي کفايتي کند (شاملو سعيد 1368)(بهداشت رواني).
براساس مکتب روان پويايي عزت نفس افراد اين گونه شکل مي‌گيرد:
نوزاد پس از تولد به طور فزاينده از وابستگي و ناتواني خود و نياز به بزرگسالان آگاه مي‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌اي متولد شود که آن خانواده پذيرنده‌ي او باشند و مورد محبت و نوازش و علاقه‌ي والدين قرار گيرد در طي رشد و تکامل خود احساس ارزشمندي مي‌کند و والدين را به عنوان موضوعات خوب، دروني مي‌سازد که اين خود بر عزت نفس او تاثير مي‌گذارد و باعث مي‌شود فرد در طول زندگي خود از عزت نفس بالايي برخوردار باشد ولي اگر نوزاد در خانواده‌اي متولد شود که مورد پذيرش و نوازش قرار نگيرد از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندي مي‌شود و اين در طي فرايند رشد روان به گونه‌هاي مختلف بر رفتار فرد اثر مي‌گذارد و عزت نفس فرد پايين مي‌آيد. (استور 1979 به نقل از مهدي دلفي موسوي 1380 بررسي تاثير آموزش ابراز وجود بر متغيرهاي عزت نفس، اضطراب اجتماعي بر دانشجويان پسر مقطع اول دبيرستان‌هاي نظام جديد شهرستان اهواز. طرح پژوهشي ) در نحوه شکل گيري عزت نفس کيفيت روابط در کودکي اهميت اساسي دارد زيرا در اين زمان است که بذرهاي عزت نفس کاشته مي‌شود. که مادر يا (جانشين مادر) از اين لحاظ نقش محوري ايفا مي‌کند. اگر رابطه مادر- فرزند سالم باشد (يعني کودک احساس کند که مادرش قادر است به احساسات و نيازهاي او به سرعت و به طور مؤثر واکنش نشان دهد و آنها را درک کند)، کودک خواهد توانست، در مورد خود و توانايي برقراري روابط شخصي صميمي‌در بزرگسالي، احساس مثبت داشته باشد که عکس اين موضوع نيز، در صورت ضعيف بودن رابط? مادر فرزند مي‌تواند صادق باشد. شکست در ايجاد، دلبستگي عاطفي به مادر مي‌تواند به اضطراب دايمي‌ناشي از بي توجهي يا طرد منجر شود در کل با توجه به يافته هاي گوناگون در زمينه پرخاشگري و عزت نفس وبا توجه به شرايط اجتماعي واقتصادي وفرهنگي هر جامعه مي بايست عوامل بروز رفتار پرخاشگرانه را مورد بررسي قرار داده واين تحقيق هم بر آن است به بررسي عوامل و شرايط بروز پرخاشگري و مقايسه آن با عزت نفس در بين دانشجويان دختر و پسر دانشگاه پيام نور اقدام عملي و علمي را در راستاي بررسي سلامت رواني اين نمونه مذکور به عمل آورد .

ضرورت و اهميت تحقيق:
اکثر آمارهاي مختلف نشان داده اند که پيامد هاي بيشتر جرايم مانند دزدي ،جيب بري يا آسيب رساندن به اموال ديگري بالنسبه جزئي و پيش پا افتاده اند و با آنکه قربانيان اين جرايم کوچک نيز عوارض نامطلوبي را تجربه مي کنند اما بسياري از آنها به تعامل خود با گذشت زمان دست ميابند (هالين 1996)اما اين جرايم و رفتارهاي پرخاشگرانه ممکن است زندگي بعضي از افرادرا به خطر اندازد و حتي مرگ را در پي داشته باشد همچنين پژوهش هادر مورد نياز به همساني پيش بيني پذيري “خود”که افراد داراي عزت نفس ضعيف در تلاش براي حفظ ديدگاه هايي نسبت به خود باز خورد ديگران را بيشتر منفي فرض مي کنند و احتمال دارد اعمال ديگران را حتي زماني که عمدي نيست حمله به خود بدانند و چون از لحاظ هيجاني اين افراد مايلند نسبت به خود باور مناسبي داشته باشند و ديگران هم را وادار به چنين باوري کنند در برابر افراد حالت تدافعي گرفته وشد يداً دچار خشم و پرخاشگري نا به جا مي شوند با ايجاد عزت نفس در افراد مي توان عوامل پرخاشگري را کاهش داد و دليل عمده ايجاد عزت نفس را بايد در رابطه‌ي فرد با جامعه او به خصوص در دوران پراهميت کودکي و نوجواني جست و جو کرد و اين رابطه را مي‌توان به چند نوع بيان کرد:
واکنش ديگران: مهم ترين منشأ پديدآمدن عزت نفس، رفتار واکنش ديگران نسبت به فرد (به خصوص کودک) است. اين را نظريه “آينه خودنما” مي‌نامند. يعني فرد براي ديدن خود به واکنش‌هاي ديگران توجه کرده، تصوير خود را در آن واکنش‌ها مي‌بيند. اگر والدين به کودک بگويند باهوش است و يا قابل اطمينان نيست، اين نوع مفاهيم قسمتي از خودپنداره يا هويت کودک مي‌گردد.
همانندسازي با الگوها: کودک با بعضي افراد مهم زندگي خود مثل والدين، معلمان همانندسازي مي‌کند و آنان را به عنوان الگوي رفتار خود انتخاب مي‌کند و ميل دارد شبيه آنان شود که اين همانندسازي در ذهن کودک انجام مي‌شود بر روي عزت نفس تأثير مي‌گذارد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نياز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زيستن در شرايط اجتماعي، نياز به احساس ارزشمندي به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود مي‌آيد که در سلامت و تعادل رواني فرد ضروري است ولي اگر به اين نياز خللي وارد شود احساس حقارت و يا خودبزرگ بيني در فرد ايجاد مي‌شود و عزت نفس شخص پايين مي‌آيد (بيابانگرد 1373 به نقل از هرمزي نژاد 1380).
افکار هم مي‌تواند نقش بسيار مهمي‌در چگونگي ادراک و احساسات ما و علل پيدايش عزت نفس داشته باشد.
مثلاً فرض مي‌کنيم شخصي در آينه به خودش نگاه مي‌کند و مي‌گويد: “چه هيکل بدي پيدا کرده ام” اين فکر مي‌تواند بر عزت نفس او اثر منفي بگذارد اما اگر در آينه نگاه کند و فکر کند به نظر مي‌رسد مدل موهايم خيلي خوب شده است اثر آن روي عزت نفس کاملاً برعکس خواهد بود. در اين دو مورد تصوير فرد در آينه همان است، تنها افکار فرق کرده‌اند پس اگر شرايط خارجي تعيين کننده عزت نفسش باشند آن گاه کافي است شخص شرايط خود را بهبود بخشد تا عزت نفس افزايش يابد (ماتيومک کي، پاتريک فنينگ، 1997 به نقل از مهرناز شهرآراي، 1386) .
همه‌ي افراد، صرف نظر از سن، جنسيت، زمينه فرهنگي، جمعيت و نوع کاري که در زندگي دارند، نيازمند عزت نفس هستند عزت نفس بر همه‌ي سطوح زندگي اثر مي‌گذارد. بررسي‌هاي گوناگون روان شناختي حاکي از آن است که چنانچه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گسترده‌تر نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درک استعداد بالقوه، محدود مي‌ماند. ولي زماني که کسي کارش را تحسين کند يا وقتي مي‌داند که طرحي را به بهترين نحو به پايان رسانده احساس خوبي نسبت به خود دارد و با اطمينان با مشکلات و مسئوليتهاي زندگي مواجه مي‌شود و از عهده آنان بر مي‌آيد (هريس کلمز و امينه کلارک 1929 به نقل از پروين عليپور 1375).
بنابراين در اين تحقيق سعي داريم به بررسي رابطه ومقايسه پرخاشگري و عزت نفس دربين دانشجويان بپردازيم .
اهداف تحقيق :
هدف کلي (( شناخت رابطه پرخاشگري با عزت نفس در بين دانشجويان پسرودختردانشگاه پيام نورمرکزملايردرسال تحصيلي 93-92))
بيان فرضيه :
1- بين پرخاشگري وعزت نفس دانشجويان رابطه وجود دارد .
2ـ پرخاشگري پسران بيشتر از دختران است.
3 ـ عزت نفس پسران بيشتر از دختران است.
تعريف اصطلاحات:
تعريف مفهومي پرخاشگري
پرخاشگري: رفتار زورمندي کلامي يا غير کلامي که معمولاً بر عليه ديگري است (هارولد کاپلان)
رفتاري که هدف آن آسيب رساندن به يک فردديگر است .(اتکينسون وارنست هيلگارد)
علل وعوامل ايجاد پرخاشگري :
عوامل خانوادگي : منظور رفتار والدين ،کم توجهي اعضا خانواده نسبت به هم يا توجه هاي افراطي وتکاليف ارائه شده مي باشد .
عوامل بيروني ومحيطي :
از قبيل تشويق رفتار پرخاشگرانه -الگوي پرخاشگري در سطح جامعه ورسانه ها تکاليف مسئوليت هاي اجتماعي مي باشد .
تعريف سنجشي پرخاشگري :
در اين تحقيق از پرسشنامه پرخاشگري (AGQ)استفاده شده است و کسي که از اين پرسشنامه نمره بالاي مي گيرد فرد پرخاشگري تلقي خواهد شد.
تعريف مفهومي عزت نفس :
ارزشي است که اطلاعات درون خود پنداره برا ي فرد دارد واز اعتقادات فرد در مورد تمام صفات وويژگي هايي که دراوست ناشي ميشود (کوپر اسميت 1975).
درجه تصويب ،تاييد وپذيرش وارزشمندي که شخص نسبت به خود احساس مي کند که از اختلاف ميان تصوير از خود يا پنداره “ديد عيني از خود “وخود ايده آل((آرزوهاي فرد يا آنچه مي خواهد به آن برسد ناشي مي شود (گنجي 1381).
تعريف سنجشي عزت نفس :عزت نفس در اين پژوهش نمره اي است كه از تست كوپراسميت بدست مي آيد.
متغير مستقل: عزت نفس
متغير وابسته : پرخاشگري
فصل دوم
ادبيات وپيشينه تحقيق
مقــدمـه
پرخاشگري1 : آنچه اين روزها در جامعه ماودر سطحي وسيع تر در جوامع ديگر ديده مي شود افزايش روز به روز خشونت هاي فردي ،خانوادگي واجتماعي است خشونت مي تواند آشکار ونا فرهيخته وخود انگيخته باشد مانند کتک کاري هاي عابر با راننده در خيابان که تا لحظاتي قبل همديگررا نمي شناخته وقصد خاصي نداشته ودر اثر يک خشم آني دست به اين کار زده اند .در شرايط ناکامي اغلب افراد بي قرار وناخشنود مي شوند وگله وشکايت مي کنند وبعضي از آنها احساس خشم خود را بروز مي دهند پرخاشگري گاه مستقيما نسبت به شي يا کسي که خاستگاه ناکامي است ابراز مي شود يعني حالتي که افراد ممکن است به يکديگر يورش ببرند ويا پرخاشگري ممکن است يک راه آموخته شده براي حل يک مسئله باشد براي مثال هنگامي که يک کودک اسباب بازي کودک ديگررا مي گيرد احتمالاً کودک دوم براي پس گرفتن آن به کودک اول حمله مي کند واين يک راه حل مسئله براي او تلقي مي شود نه يک حالت خصمانه. بزرگسالان پرخاشگري هاي خود رابيشتر به صورت کلامي نشان مي دهند تا فيزيکي يعني به جاي کتک کاري به يکديگر به صورت لفظي اهانت مي کنند گرچه ممکن است خشمي که از ناکامي مايه مي گيرد آدمي را به حمله به مانع خواه جاندار خواه بي جان وا دارد اما چنين نيست که همواره بتوان مستقيماً پرخاشگري کرد 2 نگاهي کوتاه به جهان اطراف به ما نشان مي دهد که همان گونه که يکي از علما ي اجتماعي معاصر هم گفته است :عصرما عصر پرخاشگري است .بخش عمده اخبار،راديو وتلويزيون شرح ونمايش خشونت هايي است که در نقاط مختلف جهان از سوي انسانهاي نسبت به انسانهاي ديگر اعمال مي شود کشتاره اي جمعي ، تجاوز ،تبعيد،محروم کردن ازحقوق همه و همه گوياي چهره خشن وزشت نسبت به همنوعان خود است(اليوت ارونسون، 1999)
تعاريف پرخاشگري
ـ روانشناسي که اعتقادات نظري متفاوتي در مورد چگونگي تعريف پرخاشگري دارند اساسا دچار عدم توافق نظر هستند موضوع اصلي اين است که آيا بايد پرخاشگري را بر اساس پيامدهاي قابل ديدن آن تعريف کنيم بر اساس مقاصد شخصي که آن ر ا نشان ميدهد.گروهي پرخاشگري را رفتارمي دانند که به ديگران آسيب برساند پرخاشگري ممکن است بدني “زدو خورد ، لگدزدن “لفظي ((فرياد زدن،رنجاندن)) يا به صورت تجاوزبه حقوق ديگران(چيزي را به زورگرفتن )باشد نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است يعني به رفتار قابل مشاهده اطلاق مي شود نقطه ضعف آن شامل بسياري از رفتارهايي است که احتمال دارد به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود مردم معمولا شخص با جرات را پرخاشگرمي دانند درصورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرات است نه پرخاشگر.( خسروي،1387)
ـ واژه پرخاشگري به دليل دو معناي متفاوت که از ريشه لاتين آن يعني به معناي پيش رفتن ونزديک شدن ، حاصل مي شود لفظي گيج کننده است اين واژه از يک سو به معناي نزديک شدن به فرد ديگر براي مشورت يا نصيحت کردن است و ازسوي ديگر به معناي رايج تر پرخاشگري يعني همان توصيفي است که من براي اين واژه دارم “حرکت عليه “يا حرکت به قصد آسيب رساندن به ديگران ابراز مي کند .فرد پرخاشگر هميشه برنده است گاه به نظر ميرسد که فرد پرخاشگر دچار احساس حقارت است ممکن است با صداي بلند صحبت کند و بد دهن ، بي شرم يا مسخره کننده باشد ( رضايي، احمد ، نشريه حمايت، 86)
ـ در روانشناسي اجتماعي پرخاشگري را به صورت رفتاري تعريف کرده اند که هدف آن صدمه زدن به خود و ديگري باشد آن چه در اين تعريف حائز اهميت است قصد ونيت رفتار کننده است يعني يک رفتار آسيب زا در صورتي پرخاشگري محسوب مي شود که از قصد و عمد به منظور صدمه زدن به ديگري يا به خود انجام گرفته باشد ( کريمي ،1374) .
ـ پرخاشگري انساني : هيجاني است که به رغم طنين منفي آن از لحاظ آماري نا به هنجارنيست و بخش عمده آن نيز غير قانوني به حساب نمي آيد چرا که جرايم خشونت آميز تنها بخش کوچکي از اين پديده را تشکيل مي دهند .( برن،1996)
ـ پرخاشگري بخش آسيب رساندن جسماني ـ اجتماعي به فردي ديگر و يا تخريب يک شي دانسته شده است ( ميلگرام،1977) .
ـ پرخاشگري به معناي آزار رساندن به ديگران و يا بهره برداري از آنهاست بدون آنکه الزاماً در بر گيرنده آسيبهاي جسماني باشد (مگارگي 1982،سيان1985)
ـ پرخاشگري عبارت است از ايجاد نارا حتي هاي روانشناختي يا وارد کردن صدمات جسماني به ديگران که با قصد قبلي همراه است (هالين،1996)
ـ با وجود اين اغلب روانشناسان در حال حاضر نيت و قصد را آشکارا در تعريف پرخاشگري مي گنجانند و اين اصطلاح را در مورد اعمالي به کار مي برند که هدف آن در مورد صدمه زدن به فرد ديگر “بدون رضايت”اوست (زيلمن،1979)
چنين تعريفي به رفتارهاي قانوني و غير قانوني پوشش مي دهد اما صدمات با سوء نيت را از آنهاي که با حسن نيت مانند عمل جراحي همراهندو يا از آسيب هاي که قربانيان آزار پذير تحمل مي کنند متمايز مي کند.ضمن آن که با جرائم خشونت آميز به معناي آسيب رساندن توام با قصد و بدون رضايت قرباني هماهنگي دارد .
بر حسب اين تعريف رفتار پرخاشگرانه ميتواند به صورت آسيب هاي جسماني ،کلمات اهانت آميز يا کار شکني يا فعل پذيرانه بروز کند و آثار آن طيفي که از بخش تا مرگ را گسترده است پوشش دهد .
انواع پرخاشگري
پرخاشگري خصمانه :شامل بسياري از قتل ها ،تجاوز يا ديگر جرائم خشونت آميز است در پاسخ به شرايط خشم انگيز مانند شنيدن ناسزا ،حمله هاي جسماني يا شکستهاي شخصي در چنين مواردي هدف پرخاشگر آسيب رساندن به قرباني است دراين نوع پرخاشگري که با بروز حالت برپايي ناشي از محرک ها وبه خصوص محرک ها ي به ياد آورنده حمله يا ناکامي مشخص مي شود سازمان يافتگي رفتاري رااز هم مي پاشد وموجبات خشم رادر فردافزايش مي دهد .
پرخاشگري ابزاري : بارقابت وميل به دستيابي به برخي ازاشياءيا منزلت فرد ديگر آغاز مي شود وفرد پرخاشگر کوشش مي کندتا با آنچه موردتمايل اوست دست يابد معمولاً در اين گونه موارد قصد صدمه زدن به ديگري وجود ندارد اما اگر کسي مانعي در راه هدف فردي که قصد ارتکاب عمل راداردايجاد کند خود را مجبو رمي بيند تا به اوآسيب رساند يا آن که از هدف خود صرف نظر نمايد .
پرخاشگري وسيله اي :رفتاري در جهت رسيدن به هدف خاص است وبيشتر در بين کودکان رواج دارد واين نوع پرخاشگري به خاطر متعلقات است .کودکان از يکديگر اسباب بازي مي قاپند ،يکديگر را هل مي دهند تا به اسباب بازي دلخواه جهت بازي دست يابند بندرت اتفاق مي افتد کودکان از روي پرخاشگري به يکديگر آسيب برسانند.(دادستان ،1382 ).
پرخاشگري جابه جا شده :رفتاري که عمل پرخاشگرانه را به سمت شي ء يا شخصي بي گناه متوجه مي کند وبه سمت علت واقعي سر خوردگي توجهي ندارد. براي مثال مردي که در سر کارتوبيخ شده ممکن است تنفرابراز نشده اش را بر سر خانواده خالي کند. کودکي که در مدرسه تجربه سر خوردگي داشته است ممکن است به تخريب اموال مدرسه متوسل شودودانشجويي که نمره بدي از امتحان خود دريافت کرده بر سر هم اتاقي خود قشقرقي به پا کند.(رفيعي ،1380) .
نظريه هاوديدگاه هاي مطرح شده در مورد پرخاشگري
معتقدان به ذاتي بودن پرخاشگري :
– مشاهده فجايعي که انسان ها نسبت به يکديگر مرتکب شده ومي شود سبب شده که عده اي از صاحب نظران از اين ديدگاه دفاع کنند که پرخاشگري در انسان ها جنبه ذاتي وفطري دارد از اين ميان اين صاحب نظران دو چهره يعني فرويد ،واضح مکتب روان کاوي ولورنز جانور شناس اتريشي را مي توان نام برد هر دو چهره معتقدند پرخاشگري به عنوان يک نيروي نهفته درانسان داراي حالت هيدروليکي است يعني به تدريج در شخص متراکم وفشرده مي شود ونياز به تخليه پيدا مي کند به نظر لورنز اگر اين انرژي به شکلي مطلوب وصحيح مثلاً از طريق ورزش وبازي ها تخليه شود جنبه سازندگي خواهد داشت در غير اين صورت به گونه اي مخرب تخليه مي شود که اعمالي نظير ضرب وشتم ،تخريب و نظاير آنها از اين جمله اند از نظر فرويد پرخاشگري در انسان نماينده غريزه مرگ است که درمقابل غريزه زندگي در فعاليت است بنابراين از نظر فرويد پرخاشگري حالتي مخرب ومنفي دارد اما از نظر لورنز سازنده ومثبت است. آنچه درمورد اين نظريه جالب توجه است اشاره تلويحي آن به اين است که اگر انرژي پرخاشگرانه بتواند از طريق برخي راه هاي مورد قبول اجتماعي تخليه شود ديگر انرژي چنداني براي تخليه به شيوه هاي نا معقول اجتماعي باقي نمي ماند به همين دليل لورنز پيشنهاد مي کند که جامعه پرخاشگري را به صورت هاي قابل قبول مثلاً از طريق ورزش ها و بازي ها ترويج کنند. علت دفاع از نظريه ذاتي بودن پرخاشگري به خاطر اين است که گروهي از صاحب نظران خشم را به عنوان شاخص پرخاشگري معرفي کرده ونشان داده اند در حالت خشم تغييرات فيزيولوژيکي وزيست شناختي در انسان صورت مي گيرد که نشان دهنده ذاتي بودن اين حالت هيجاني است.
معتقدان به منشاء اجتماعي داشتن پرخاشگري:در مقابل ديدگاه ذاتي بودن پرخاشگري گروهي قرار دارند که معتقدند پرخاشگري منشا غريزي وذاتي ندارند وبه همين دليل از لحاظ اجتماعي هم قابل آموزش است وهم قابل پيشگيري وکنترل مي باشد.تحقيقات بندورا که از معتقدان به اين نظريه بود نشان داده است که پرخاشگري کاملاً جنبه تقليد دارد واز راه مشاهده کسب مي شود ونمي تواند پايه ذاتي داشته باشد تحقيقات لئونارد برکووتيز در مورد پرخاشگري نشان داد که حتي مشاهده آلات وابزارپرخاشگري مي تواند در شخص مشاهده کننده حالت پرخاشگري را بر انگيزد در آزمايش وي دو گروه آزمودني ابتدا با رفتاري توهين آميز تحريک شدند وبعد به آنها فرصت داده شد که پرخاشگري خودرا نسبت به فرد توهين کننده ابراز کنند منتهي گروهي از آزمودني ها در اتاقي قرار داشتند که در آن يک راکت بدمينتون در معرض ديدشان بود ودر موقيعت ديگر آزمودني ها در اتاقي بودند که يک سلاح کمري روي ميز قرار داده شده بود نتيجه نشان دادکه مشاهده کنندگان راکت بدمينتون، پرخاشگري کمتري را نسبت به مشاهده کنند گان سلاح کمري به نمايش مي گذاشتند. به نظربرکوويتز همين نتايج ثابت مي کند که پرخاشگري نمي تواند ذاتي باشد زيرا هر دو گروه پيشاپيش از دست شخص توهين کننده عصباني بودند اما گروه دوم به علت مشاهده آلت پرخاشگري در ابراز پرخاشگري به درجه بيشتري تحريک شده بود.
جمع بندي دو نقطه نظر ارائه شده


پاسخ دهید