2-1-2- مکانيسم هاي ايجاد صرع9
2-1-3- آناتومي عملکردي صرع ليمبيک10
2-1-4- مدل هاي آزمايشگاهي ايجاد صرع11
2-2- کيندلينگ11
2-2-1- انواع کيندلينگ12
2-2-2-کيندلينگ پنتيلن تترازول13
2-2-3- تقويت سيناپسي13
2-2-4- تقويت سيناپسي ناشي از PTZ14
2-2-5- مراحل مختلف تشنج هاي ناشي از کيندلينگ15
2-3- تشکيلات هيپوکمپ16
2-3-1-نقش هيپوكمپ در تشنج17
2-3-1-1-ارتباطات شکنج دندانه دار17
2-3-1-2-شکنج دندانه دار و کيندلينگ18
2-4-نقش نوروترانسميترها در صرع19
2-4-1- استيل کولين19
2-4-2-نوراپي نفرين20
2-4-3-گابا(GABA)20
2-4-4- اسيدهاي آمينه تحريکي21
2-4-5- آدنوزين21
2-4-6- دوپامين22
2-4-7- سروتونين22
2-5- سيستم سروتونرژيک و صرع23
فصل سوم:مواد و روش ها
3-1- آماده سازي مواد و وسايل لازم26
3-1-1- تهيه الكترود26
3-1-2- تهيه كانول26
3-1-3- آماده سازي دارو27
3-1-3-1- داروي مورد استفاده27
3-1-3-2- تهيه دوزهاي مختلف دارو27
3-2- جراحي حيوانات27
3-3- تحريک حيوانات28
3-4- ثبت پتانسيلهاي ميداني29
3-5- روش تزريق دارو29
3-6- کيندلينگ حيوانات بوسيله PTZ30
3-7-گروههاي آزمايشي30
3-8- روش تجزيه و تحليل آماري32
فصل چهارم:نتايج
4-1- تأييد بافت شناسي34
4-2- نتايج آزمايش اول35
4-2-1- اثر اعمال تحريک تتانيک بر پتانسيل هاي ميداني در حيوانات دست نخورده(بدون تزريق PTZ)36
4-3- نتايج آزمايش دوم37
4-3-1- بررسي نقش گيرنده هاي سروتونين بر اثر بخشي تحريک تتانيک در حيوانات کيندل (با تزريق PTZ)37
4-3-2- بررسي تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 5/12 نانومولار بر اثر بخشي تحريک تتانيک در حيوانات کيندل40
4-3-3- بررسي تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 25 نانومولار بر اثر بخشي تحريک تتانيک در حيوانات کيندل41
4-3-4-بررسي تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 50 نانومولار بر اثر بخشي تحريک تتانيک در حيوانات کيندل43
4-4-مقايسه دوزهاي مختلف آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني (WAY-100635)در اثر بخشي LTP46
فصل پنجم:بحث، نتيجه گيري و پيشنهادات
5-1- بحث و بررسي48
5-2-نتيجه گيري52
5-3- پيشنهادها53
منابع References54
فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول2-1: تقسيم بندي انواع صرع بر اساس نامگذاري مجمع بين المللي مبارزه با صرع9
فهرست شکل ها
عنوان صفحه
شکل2-1: جايگاه هيپوکمپ در مغز انسان17
شکل2-2: نمايي از ورودي و خروجي هاي شکنج دندانه دار.18
شکل2-3: ساختار شيميايي شماتيک سروتونين23
شکل3-1: نمونه اي از ثبت پتانسيل ميداني ناحيه شکنج دندانه دار پس از تحريک تک پالس29
شکل3-2: نحوه تزريق دارو به داخل بطن جانبي با استفاده از پمپ تزريق (a) و سرنگ هاميلتون (b)30
شکل3-3: پروتوکل زماني گروه1(غيرکيندل)از آغاز جراحي تا آخرين ثبت گرفته شده.31
شکل3-4: پروتوکل زماني گروه2(کنترل کيندل)از آغاز جراحي تا آخرين ثبت گرفته شده.31
شکل3-5: پروتوکل زماني گروه هاي 3 ، 4 و 5(گروه هاي درمان کيندل) از آغاز جراحي تا آخرين ثبت گرفته شده.32
شکل 4-1 : موقعيت شکنج دندانه دار در مغز انسان.34
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار1-2-4 A اثر اعمال تحريک تتانيک بر دامنه اسپايک هاي تجمعي در گروه1 (غير کيندل).36
نمودار1-2-4 B اثر اعمال تحريک تتانيک بر شيب پتانسيل هاي ميداني در گروه1 (غير کيندل).37
نمودار1-3-4 A اثر اعمال تحريک تتانيک بر دامنه اسپايک هاي تجمعي در گروه 2(کنترل کيندل).38
نمودار1-3-4 B اثر اعمال تحريک تتانيک بر شيب پتانسيل هاي ميداني در گروه2( کنترل کيندل).38
نمودار1-3-4 C درصد تغييرات دامنه اسپايکهاي تجمعي قبل و بعد ازاعمال تحريک تتانيک در گروه 1و2(غير کيندل و کنترل کيندل).39
نمودار 1-3-4 D درصد تغييرات شيب پتانسيل هاي ميداني قبل و بعد ازاعمال تحريک تتانيک در گروه1و2(غير کيندل و کنترل کيندل).39
نمودار2-3-4 A اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 5/12 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر دامنه اسپايک هاي تجمعي در گروه 3(WAY12.5).40
نمودار2-3-4 B اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 5/12 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر شيب پتانسيل هاي ميداني در گروه 3(WAY12.5).41
نمودار 3-3-4 A اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 25 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر دامنه اسپايک هاي تجمعي در گروه 4(WAY25).42
نمودار 3-3-4 B اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 25 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر شيب پتانسيل هاي ميداني در گروه 4(WAY25).42
نمودار 4-3-4 A اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 50 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر دامنه اسپايک هاي تجمعي در گروه 5(WAY50).43
نمودار 4-3-4 B اثر تزريق آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني ((WAY-100635 با غلظت 50 نانومولار و اعمال تحريک تتانيک بر شيب پتانسيل هاي ميداني در گروه 5(WAY50).44
نمودار 4-3-4 C در صد تغييرات دامنه اسپايک هاي تجمعي(PS)گروه هاي کيندل قبل از تزريق دارو و بعد اعمال تحريک تتانيک.45
نمودار 4-3-4 D در صد تغييرات شيب پتانسيل هاي ميداني(fEPSP) گروه هاي کيندل قبل از تزريق دارو و بعد اعمال تحريک تتانيک.45
فهرست علامت‌ها و اختصارها
پتانسيل هاي پس سيناپسي ميدانيField Excitatory Post-synaptic PotentialfEPSPپتانسيل هاي ميداني تک پالس
Local Field PotentialLFPتقويت سيناپسي طولاني مدتLong Term PotentiationLTPاسپايک تجمعي
Population SpikePSپنتيلن تترازولPentylenetetrazol
PTZ

چکيده
با وجود تحقيقات گسترده در زمينه صرع و تشنج در حدود 75 درصد موارد، دلايل ايجاد تشنج روشن نيست. اما شواهد زيادي وجود دارد که نشان مي دهد سيستم سرتونرژيک و تحريک گيرنده هاي سروتونيني شدت حملات تشنجي را کاهش مي دهد و شروع تشنجها را به تأخير مي اندازد. با توجه به نقش گيرنده سروتونيني 5-HT1A در فعاليت سيناپسي و در نتيجه اهميتي که در مدل هاي تشنجي دارد، از طرفي با توجه به تشابه مکانيسم هاي در گير در ايجاد حملات تشنجي و تقويت طولاني مدت (Long Term Potentiation; LTP) هدف از مطالعه حاضر بررسي نقش اين گيرنده در تقويت سيناپسي ناشي از پنتيلن تترازول (Pentylenetetrazol; PTZ) است. بنابراين آزمايشات بدين ترتيب طراحي شد:20 سر موش صحرايي نر نژاد ويستار با وزن 320-220 در پنج گروه به صورت تصادفي تقسيم شدند؛ گروه1 (غير کيندل): بدون هيچ مداخله اي براي جراحي استرئوتاکسيک آماده شدند. پس از قرار دادن الکترودهاي تحريک و ثبات در مکان هاي مشخص شده، به مدت 20 دقيقه ثبت پايه پتانسيل هاي ميداني با تک پالس انجام گرديد. پس از ثبت پتانسيل هاي ميداني تحريک تتانيک جهت ايجاد LTP القا شد. پس از اعمال تحريک تتانيک، دوباره ثبت پتانسيل هاي ميداني به مدت 20 دقيقه انجام گرفت. گروه 2 (کنترل کيندل): تمام مراحل انجام آزمايش مشابه گروه اول بود با اين تفاوت که حيوانات قبل از جراحي طي دوره يک ماهه تزريق PTZ کيندل شده بودند. گروه 3تا5(گروه هاي درمان کيندل): مراحل انجام آزمايش مشابه گروه دوم بود با اين تفاوت که آنتاگونيست گيرنده ي 5-HT1A سرتونيني (WAY-100635) با غلظت 5/12، 25 و 50 نانومولار تزريق داخل بطني مي شد. همچنين بعد از تزريق آنتاگونيست و قبل از القاي LTP 20 دقيقه ثبت پتانسيل هاي ميداني نيز گرفته مي شد.بخش اول نتايج نشان داد که تحريک تتانيک شيب پتانسيل هاي ميداني (fEPSP) و دامنه اسپايک هاي تجمعي(PS) را به طور معناداري افزايش مي دهد. گروه غير کيندل و کنترل کيندل پس از اعمال تحريک تتانيک به منظور ايجاد LTP به طور معني داري متفاوت از يکديگر پاسخ دادند (p<0.001). همچنين بخش ديگر نتايج نشان داد که تزريق WAY-100635 (با غلظتهاي 5/12، 25 و 50 نانومولار) در گروه هاي 3 تا 5 نسبت به گروه 2، fEPSP و PS به طور معناداري کاهش پيدا کرد(p<0.001).نتايج کار نشان داد که القاي LTP در حيوانات صرعي در حضور آنتاگونيست سرتونيني 5-HT1A تضعيف مي شود به نظر مي رسد که آگونيست سروتونيني القاي LTP را تقويت و در نتيجه ممکن است در تقويت حافظه و يادگيري افراد صرعي مفيد باشد.
کلمات کليدي: صرع، کيندلينگ، آنتاگونيست گيرنده 5-HT1A، تحريک تتانيک

فصل اول:
کليات

1-1-مقدمه
صرع1 يکي از اختلالات رايج عصبي است که دانش بشري در مورد مکانيسم هاي ايجاد و درمان قطعي آن هنوز ناقص مي باشد. از اينرو با استفاده از مدل هاي آزمايشگاهي ايجاد تشنج، مطالعات فراواني در حال انجام است.
يکي از مدل هاي ايجاد تشنج، کيندلينگ است که در آن با تحريک مکرر ناحيه خاصي از مغز در حيوانات آزمايشگاهي تشنج ايجاد مي شود. به کمک اين مدل آزمايشگاهي مي توان نحوه ارتباط بين نواحي مختلف مغزي را بررسي کرد، و نقش داروها و مواد شيميايي مختلف را بر تشنج ايجاد شده در يک ناحيه مشخص مورد بحث قرار داد.
کيندلينگ بهترين مدل براي ايجاد تشنجات موضعي پيچيده مي باشد(ستو و همکاران،21990)؛ در تشنج هاي موضعي پيچيده منشا ايجاد تشنج معمولا لوب گيجگاهي و سيستم ليمبيک است(گلور3،1992؛ فيشر4،1989). شايع ترين نوع صرع در انسان صرع لوب گيجگاهي5 است(انجل6، 1998). در اين نوع صرع هيپوکمپ نقش مهمي در عمومي شدن تشنجات دارد. به علاوه نشان داده شده که در صرع لوب گيجگاهي، فيبرهاي خزه اي (آکسون سلول هاي گرانولي شکنج دندانه دار) به مقدار زياد شروع به جوانه زدن کرده و لايه هاي سوماتيک و مولکولي شکنج دندانه دار را عصب دهي مي کنند(کوهن7 و همکاران،2003).
در ميان نواحي مختلف مغز، شکنج دندانه دار به عنوان بخشي از تشکيلات هيپوکمپ نقش مهمي در صرع لوب گيجگاهي دارد و يکي از نواحي حساس براي ايجاد کيندلينگ است(انج و همکاران8،2006؛ موريموتو و همکاران9،2004). کيندلينگ باعث تقويت مدارهاي مهاري و تحريکي در اين ناحيه مي شود(آدامک و همکاران10،1981؛ ديجنگ و راسين11،1987؛ مارو و گودارد12،1987؛ گيلبرت13، 1991) به طور مثال، نشان داده شده است که کيندلينگ شيب پتانسيل هاي پس سيناپسي ميداني و دامنه اسپايک هاي دسته جمعي را افزايش مي دهد (روبينسون و همکاران14، 1991؛ روتريچ و همکاران15، 2001).
با وجود تحقيقات گسترده در زمينه صرع و تشنج در حدود 75 درصد موارد، دلايل ايجاد تشنج روشن نيست(زاروسکي و همکاران16،2007). اما شواهد زيادي وجود دارد که نشان مي دهد سيستم سرتونرژيک و تحريک گيرنده هاي سروتونيني شدت حملات تشنجي را کاهش مي دهد و شروع تشنجها را به تأخير مي اندازد(لازارووا و همکاران17،1979؛ لوسچر و همکاران18،1985؛ يان و همکاران19،1994). در مطالعاتي که در مورد اثر آنتاگونيست گيرنده هاي سروتونيني صورت گرفت نشان داده شد که آنتاگونيست گيرنده هاي 5HT2A, 5HT3, 5HT2B,C آستانه تشنجات ناشي از کيندلينگ شکنج دندانه دار را تغيير نمي دهند؛ اما آنتاگونيست گيرنده 5-HT1A شدت تشنجات را افزايش مي دهد(واتاناب و همکاران20،2000).
پنتيلن تترازول به عنوان آنتاگونيست گيرنده GABAA، يک ماده شيميايي تشنج زاست. تزريق متناوب غلظتي از اين دارو که در ابتدا به تشنج منجر نمي شود، به عنوان روشي براي تهيه مدل هاي حيواني مطالعات مربوط به صرع به کار برده مي شود. اين ماده شيميايي تشنج زا، تغييرات بيوشيميايي ويژه اي در هيپوکمپ به بار مي آورد که ماندگار به نظر مي رسند(پريسيک و همکاران21،2005).
تحقيقات نشان داده است که مکانيسم هايي که طي ايجاد LTP در سيستم عصبي رخ مي دهد، مشابه مکانيسمهايي است که در طي روند ايجاد مدلهاي تشنجي صرع (مانند کيندلينگ) بوجود مي آيد. از اينرو عده اي از دانشمندان LTP را به عنوان پايه و اساس عصبي پديده ي کيندلينگ فرض کرده اند. LTP در واقع صورتي از شکل پذيري سيناپسي است که بار اول در هيپوکمپ مشاهده شد و LTP هيپوکمپي در سال هاي اخير به عنوان مدل غالب شکل پذيري سيناپسي وابسته به فعاليت در مغز پستانداران مطرح شده است.
با توجه به نقش گيرنده سروتونيني 5-HT1A در فعاليت سيناپسي و در نتيجه اهميتي که در مدل هاي تشنجي دارد، از طرفي با توجه به تشابه مکانيسم هاي در گير در ايجاد حملات تشنجي و تقويت طولاني مدت 22 LTP)) هدف از مطالعه حاضر بررسي نقش اين گيرنده در تقويت سيناپسي ناشي از پنتيلن تترازول23 (PTZ) است.
هدف از طراحي اين پژوهش بررسي نقش گيرنده 5-HT1A بر فعاليت سيناپس هاي ناحيه شکنج دار موش هاي تشنجي مي باشد.
يکي ديگر از اهداف فرعي اين تحقيق بررسي نقش اين گيرنده ها بر تشنج است؟
آيا مدت زمان تشنج را کاهش مي دهد؟
آيا اثر اين گيرنده ها در سيناپس هاي تشنجي و معمولي متفاوت است؟

فصل دوم:
مروري بر مطالعات انجام شده

2-1- صرع
بقراط اولين بار صرع را يک اختلال مغزي معرفي کرد. صرع يکي از رايج ترين اختلالات عصبي در انسان مي باشد، و هنوز روش قطعي درمان آن شناخته نشده است. داروهاي ضد صرع موجود فقط در 40 درصد موارد، تشنج را از بين مي برند؛ و در بقيه موارد فقط فراواني وقوع تشنج ها را کم مي کنند(جاسپر24،1969). درمان جراحي نيز تنها در صورت تک کانوني بودن صرع قابل استفاده است و عوارض غير قابل برگشتي را به دنبال دارد. مطابق با آمارهاي انجام شده، شيوع صرع در جمعيت انساني حدود 3% است(بات و گاردينر25،1999).
به طور کلي، به فعاليت الکتريکي غير طبيعي، همزمان و آشفته دسته اي از نورون ها در مغز تشنج26 گفته مي شود. اگر اين اختلال باعث تغييري ناگهاني و گذرا در رفتار شخص شود، به آن تشنج مي گويند؛ و اگر اين حملات تشنجي بدون علل زمينه اي و به طور تکراري رخ دهد، به آن صرع گفته مي شود. صرع به اشکال مختلف شامل: آشفتگي در رفتار، حس، حرکت و ادراک ديده مي شود. اين آشفتگي ها ممکن است با تغيير در سطح هوشياري همراه باشد(ديروک27،2007).
شايع ترين عواملي که ممکن است در ايجاد صرع دخيل باشند عبارت اند از: کمبود اکسيژن، مننژيت باکتريايي28 ، ضربه هاي مغزي، تومورهاي مغزي29، سوء استعمال داروها يا الکل، عفونت هاي مغزي و نقايص ژنتيکي مي باشد (فيشر،1989؛ نامارا و همکاران30،1980).
شناخت مکانيسم هاي ايجاد صرع از قديم يکي از موضوعات مورد تحقيق بشر بوده است. در قدم هاي اوليه، تغيير در آستانه تحريک پذيري مغز را علت صرع بيان مي کردند، اما با پيش رفت تکنيک هاي دقيق الکتروفيزيولوژي مشخص گرديد هنگام بروز صرع، در فعاليت نورون ها يا گيرنده ها و کانال هاي يوني نواحي خاصي از مغز، اختلال ايجاد مي شود. هم اکنون بررسي علل اين اختلافات و چگونگي مقابله با آن ها در دست تحقيق مي باشد.

2-1-1- تقسيم بندي انواع صرع
به منظور شناخت دقيق تر و درمان بهتر افراد صرعي، بر اساس نوع رفتار تشنجي، صرع را تقسيم بندي مي کنند. “مجمع بين المللي مبارزه با صرع31” در سال 1981، بر اساس نشانه هاي باليني و الگوهاي الکتروانسفالوگرام، صرع را به سه نوع: موضعي32، عمومي33، و طبقه بندي نشده34 تقسيم بندي نمود(ديروک،2007). نزديک به 60درصد افراد مصروع، صرع موضعي دارند.
در تشنج هاي موضعي، فعاليت تشنجي از يک ناحيه از مغز يا نيمکره مغزي شروع مي شود، که مي تواند به صورت عمومي درآيد. هنگام بروز اين نوع تشنج ها علايم حسي، حرکتي، اتونوميک و يا رواني ممکن است بروز کند. بسته به ناحيه درگير و شروع کننده يکي از اين نوع علايم ظاهر مي شوند (گودارد،1967). اولين علامت تشنج هاي موضعي اورا35 است که يک علامت هشدار دهنده از قبيل احساس ترس يا يک بوي خاص مي باشد(نامارا و همکاران،1994).
تشنج هاي موضعي به دو نوع ساده و پيچيده تقسيم مي شوند؛ در صرع موضعي ساده، فرد مصروع هوشيار باقي مي ماند و احساس هايي غيرعادي تجربه مي کند. برخلاف صرع موضعي ساده، در صرع موضعي پيچيده هوشياري از دست مي رود که بين چند ثانيه تا چند دقيقه طول مي کشد، ولي به ندرت احساس هايي غيرعادي تجربه مي کند.
در صرع لوب گيجگاهي، که از نوع تشنج هاي موضعي پيچيده بوده و شايع ترين نوع صرع در بالغين است(رال و اسچليفر36؛1981)، تشنج به طور ثانويه عمومي مي گردد و چون کانون هاي تشنج در اين نوع صرع از ساختمان هاي لوب گيجگاهي منشا مي گيرند، به اين نام خوانده مي شوند. در بيشتر بيماران مبتلا به صرع لوب گيجگاهي، ساختارهاي لوب گيجگاهي مياني از جمله تشکيلات هيپوکمپ، ناحيه توليد کننده تشنجات مي باشد(گودارد،1967). اين تشنجات درصد زيادي از حملات صرعي را شامل مي شوند و غالبا به دارو درماني مقاوم هستند(نامارا،1994).
تشنج هاي موضعي در صورتي که به خوبي درمان نشوند به تشنج هاي عمومي تبديل مي گردند. تشنجات عمومي کانون مشخصي ندارند و نواحي وسيعي از هر دو نيمکره مغزي را شامل مي شوند. براساس الگوي رفتاري اين نوع حملات به گروه هاي مختلفي از جمله: صرع کوچک37، تونيک، کلونيک، و تونيک-کلونيک (يا صرع بزرگ) تقسيم مي شوند.

جدول2-1: تقسيم بندي انواع صرع بر اساس نامگذاري مجمع بين المللي مبارزه با صرع
Partial
Simple partial
Motor
Sensory
Sensory-motor
Autonomic
Cognitive
Complex partial
Secondary generalized
Generalized
Tonic-clonic (grand mal)
Absence (petit mal)
Myoclonic
Tonic
Clonic
Atonic

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Unclassified
تشنجات طبقه بندي نشده آن دسته از تشنجاتي هستند که در هيچکدام از گروه بندي هاي فوق جاي نمي گيرند(رال و اسچليفر،1981؛ شربورن و کورتيس38،1990) جدول(2-1).

2-1-2- مکانيسم هاي ايجاد صرع
عوامل متعددي در ايجاد صرع دخيل هستند، که شامل مکانيسم هاي درون سلولي (مربوط به غشاي نورون ها) و مکانيسم هاي خارج سلولي (مربوط به الکتروليت ها و عوامل خارجي) مي باشد. اين دو مکانيسم مي توانند منجر به تحريک پذيري زياد نورون هاي مغزي شده و فعاليتي همزمان و کليشه اي در اين نورون ها ايجاد کنند که به آن ها 39PDS گفته مي شود. PDS يک موج دپلاريزه کننده نسبتا بزرگ (20-40mv) و طولاني مدت (100ms) مي باشد، که متعاقب آن يک مرحله هيپرپلاريزاسيون ديده مي شود.
مرحله دپلاريزاسيون به واسطه فعال شدن کانال هاي non-NMDA، NMDA و کانال هاي کلسيمي وابسته به ولتاژ به وجود مي آيد و مرحله هيپرپلاريزاسيون به واسطه فعال شدن کانال هاي پتاسيمي حساس به ولتاژ و حساس به کلسيم و نيز کانال هاي کلري GABA رخ مي دهد. کاهش کلسيم مايع بين سلولي مغز و يا افزايش غلظت پتاسيم در آن که ناشي از عملکرد نامطلوب سلول هاي گلياست، مي تواند منجر به بروز PDS شود (دلگادواسکواتا و همکاران40،1999).
اگر نورون هاي موجود در کانون تشنج که فعاليت غير طبيعي دارند، تعدادشان کمتر از هزار عدد باشد، هيچگونه تظاهرات باليني ديده نمي شود. اين فعاليت الکتريکي غير طبيعي فقط به شکل اختلالاتي در الکترو انسفالوگرامEEG 41 قابل ثبت مي باشد.
مهم ترين نشانه الکتروفيزيولوژي صرع، ثبت اسپايک هاي غير طبيعي در EEG است.اگر اين اسپايک ها در زمان وقوع حملات صرع ثبت شوند به آن ها اسپايک هاي حمله اي42 و اگر در مراحل بين حملات صرعي ثبت شوند به آن ها اسپايک هاي بين حمله اي43 گفته مي شود. اسپايک هاي حمله اي هميشه با بروز رفتار تشنجي همراه هستند، ولي اسپايک هاي بين حمله اي رفتار تشنجي ايجاد نمي کنند.
فرآيند PDS زمينه ساز اسپايک هاي حمله اي مي باشد. منشا PDS و اسپايک هاي حمله اي ممکن است؛ حذف مهار پيراموني، افزايش فرکانس پتانسيل هاي پس سيناپسي تحريکي(EPSP)، افزايش ثابت زماني در دندريت هاي نورون هاي پس سيناپسي، القاي ميدان الکتريکي، فعاليت گيرنده هاي (NMDA) و کاهش فعاليت سيستم (GABA) باشد (دلگادواسکواتاو همکاران،1999).

2-1-3- آناتومي عملکردي صرع ليمبيک
منظور از آناتومي عملکردي صرع ليمبيک، تمام مدار هاي موضعي است که به هنگام ايجاد اين نوع صرع باعث شروع، تعديل، همزمان سازي و انتشار آن به ساير نواحي مغزي مي شوند. در انسان صرع لوب گيجگاهي شايع ترين نوع صرع است و منشا آن تمام بافت هايي هستند که در زير شيار سيلوين44 و در زير لوب گيجگاهي و آهيانه قرار دارند. اين ساختارها شامل هيپوکمپ ، آميگدال، قشر پاراهيپوکمپ، قشر پيريفورم و ديگر ساختارهاي قشر ليمبيک است که منشا صرع لوب گيجگاهي در انسان مي باشند(اجمان45،2001؛ اوموري و همکاران46،1999).
حساسيت بخش هاي مختلف لوب تمپورال به صرع متفاوت است. وايزر47(1987) نشان داد که در لوب تمپورال دو ساختار، کانون اصلي صرع مي باشند: يکي آميگدال و ديگري هيپوکمپ. وي نتيجه گرفت که در 25درصد افراد مصروع کانون صرع در هيپوکمپ، 10% در آميگدال و 65% در هر دو هسته است(اينتاير و همکاران48،2005).

2-1-4- مدل هاي آزمايشگاهي ايجاد صرع
مدل هاي آزمايشگاهي ايجاد صرع بايد داراي ويژگي هاي خاص باشد. چند مورد از اين ويژگي ها عبارتند از:
الف) نوع حملات از لحاظ باليني بايد مشابه حملاتي باشد که در صرع انساني اتفاق مي افتد. در انسان حملات موضعي پيچيده از نوع حملات مقاوم به دارو هستند. بنابراين اين نوع حملات بايد بيشتر مورد مطالعه قرار گيرد.
ب) حملات ايجاد شده بايد همراه با تغييراتي در الکتروانسفالوگرام باشد، به طوري که تغيير در الکتروانسفالوگرام را مؤيد تظاهرات رفتاري در نتيجه اثر دارو دانست.
ج) داروهاي ضد صرعي استاندارد مورد استفاده بايد داراي اثرات ضعيف بر حملات باشند. بدين ترتيب مي توان اثرات داروهاي مختلف را مقايسه کرد. چرا که بعضي از داروها اثر بيشتري از داروهاي استاندارد بر روي حملات دارند، و از طرفي مي توان از مدل هاي ديگر جهت مطالعات اثرات ضد تشنجي اين دارو کمک گرفت.
د) مدل آزمايشگاهي بايد طوري انتخاب شود، که حالت تشنجي براي مدتي باقي بماند تا بتوان اثر داروهاي ضد تشنجي را در زمان هاي مختلف پس از به کار بردن دارو بررسي کرد (لوسچر49،1997).
تا کنون از مدل هاي شيميايي و ژنتيکي گوناگوني براي ايجاد تشنج و صرع استفاده شده است. الکتروشوک، مدل هاي شيميايي و ژنتيکي ايجاد تشنج و کيندلينگ از مدل هاي رايج فعلي مي باشند. در اين ميان مدل کيندلينگ بيشترين تشابه را با حالت صرع در انسان دارد، و در آزمايشگاه هاي تحقيقاتي مختلف به عنوان مدل ايجاد تشنج مزمن مورد استفاده قرار مي گيرد.

2-2- کيندلينگ
کيندلينگ50 مدلي آزمايشگاهي براي ايجاد صرع لوب گيجگاهي مي باشد. در اين مدل، حيوان آزمايشگاهي با محرک ضعيفي که در ابتدا قادر به ايجاد تشنج نمي باشد، در فواصل زماني مشخصي تحريک مي شود و به تدريج و با گذشت زمان، اين تحريک ضعيف تشنج ايجاد مي کند.
سويلانو و دلگادو51(1961) نشان دادند که تحريک الکتريکي با جريان هاي پايين به هيپوکمپ باعث يک فعاليت تشنجي پيشرونده مي شود(نامارا و همکاران،1980).اولين بار گودارد (1969) به اهميت اين پديده پي برد و اصطلاح کيندلينگ را، که به معني شعله ور شدن مي باشد، براي اين پديده به کار برد. وي کيندلينگ را به عنوان يک مدل براي صرع زايي، يادگيري و حافظه مطرح کرد. در حين فرآيند کيندلينگ تخليه هاي الکتريکي از موضع تحريک به نواحي ديگر در مغز منتشر شده و فعاليت آن نواحي را به گونه اي تغيير مي دهد که علائم حرکتي تشنج بوجود مي آيد. اين پاسخ هاي حرکتي به تدريج عمومي و فراگير مي شوند. اگر تحريکات منحصر به نواحي قشر ليمبيک نظير آميگدال يا هيپوکمپ باشد نمي توانند باعث تشنجات کلونيک اندام هاي جلويي شود و اين نشان مي دهد که فعاليت تشنجي ليمبيک بايستي از طريق ساختارهاي حد واسط به ساختارهايي در مغز دسترسي پيدا کند که به مراکز حرکتي در مغز و نخاع مرتبط است(لوسچر و ابرت52،1996).
کيندلينگ پديده اي است که در بسياري از گونه هاي حيواني از قورباغه تا بابون ديده شده است. نتايج مشابه نشان داد که اين پديده مخصوص به گونه خاصي نيست. تحقيقات بعدي پايداري روند کيندلينگ را نشان دادند. در اين تحقيقات مشاهده شد موش هايي که به مدت 12هفته تحريک شده اند، بعد از هفته دوازدهم با تحريک توسط محرک آستانه اي، تشنج کامل را نشان مي دهند. اين مطالعات گروه زيادي از محققين را تشويق کرد تا به دنبال پايه و اساس بيوشيمي و الکتروفيزيولوژي اين پديده باشند.
مزاياي کيندلينگ نسبت به ساير مدل هاي آزمايشگاهي ايجاد صرع عبارتند از:(1) قابل مشاهده و ارزيابي بودن روند صرع- زايي53 مزمن؛ (2) قابل کنترل بودن الگوي گسترش و عمومي شدن تشنج و (3) قابل دستکاري بودن دوره هاي حمله اي، بين حمله اي و پس از حمله اي(موريموتو و همکاران،2004).
احتمال داده مي شود مکانيسم هاي ايجاد کيندلينگ مشابه مکانيسم هاي ايجاد تشنج در انسان باشد لذا از سال 1969 تاکنون در تحقيقات زيادي از اين مدل استفاده شده است(لوسچر،1997).

2-2-1- انواع کيندلينگ
کيندلينگ را بر اساس نوع محرک و نحوه تحريک مغز به سه نوع تقسيم بندي مي کنند(نامارا و همکاران،1980).
الف) کيندلينگ الکتريکي: مدلي است که با استفاده از محرک الکتريکي زير آستانه اي، به صورت موضعي يکي از جايگاه هاي حساس مغز را به طور مکرر تحريک مي کنند.
ب) کيندلينگ متقارن: در اين مدل با استفاده از محرک الکتريکي، جايگاه حساس را به صورت دو طرفه تحريک مي کنند.
ج) کيندلينگ شيميايي: که در آن مواد شيميايي تشنج زا از قبيل پنتيلن تترازول با دوزهايي که در ابتدا تشنج زا نيستند، به طور مکرر به حيوان تزريق مي شود. براي کيندلينگ شيميايي از داروهايي مثل ليدوکايين، بيکوکولين و همچنين اسيدهاي آمينه تحريکي نيز استفاده مي شود(تراينليس و همکاران54،1989؛ موريست و همکاران55،1989).

2-2-2-کيندلينگ پنتيلن تترازول
کيندلينگ شيميايي القا شده توسط پنتيلن تترازول، يک مدل شناخته شده ازصرع مزمن است. دراين مدل تزريق مکرر دوز زير تشنجي پنتيلن تترازول سبب گسترش تشنجات بادوام وتدريجي مي شود(روکا و همکاران56،1999). پنتيلن تترازول (PTZ)، همچنين به عنوان مترازول57، پنتترازول58، پنتامتيلن تترازول59 و کارديازول60 شناخته شده است. پنتيلن تترازول آنتاگونيست غير رقابتي گابا (گاما آمينو بوتيريک اسيد) است . مکانيسم عمل صرع از پنتيلن تترازول در سطح سلولي نورون ها هنوز نامشخص است. مطالعات الکتروفيزيولوژيک نشان داده اند که با افزايش نفوذپذيري آکسون نسبت به پتاسيم باعث کاهش پتانسيل هاي عمل مي شود و از سويي مطالعات ديگر نشان داده اند که با افزايش جريان سديمي و کلسيمي منجر به افزايش کلي تحريک پذيري نورون ها مي شود.

2-2-3- تقويت سيناپسي
به صورت کلي ارتباط بين نورونها از طريق سيناپس ها برقرار مي شود.اگر وضعيت ارتباطي نورون ها در محل برقراري سيناپس دچار تغيير شود به عبارتي اگر ارتباط سيناپسي بين نورون ها قويتر يا ضعيف تر شود به اصلاح مي گوييم سيناپس ها دچار شکل پذيري شده اند. اين شکل پذيري يک قابليت ذاتي در بيشتر سيناپس هاي مغزي بويژه نواحي قشري و هيپوکمپ است و سبب مي شود تحريکات عصبي خاص بتوانند وضعيت ارتباطي نورون ها و در واقع شکل سيناپس ها را در جهت تقويت و يا تضعيف ارتباط دو نورون تغيير دهند. شکل پذيري سيناپسي انواع مختلفي دارد و به اشکال گوناگون در مغز رخ مي دهد و فرض بر اين است که اين شکل پذيري اساس مکانيسم هاي يادگيري و حافظه و ذخيره اطلاعات و تجربيات درمغز است همچنين علت بسياري از اثراتي مانند صرع است که در مغز ماندگار مي شوند. مکانيسم شکل پذيري عمدتا سلولي و ملکولي است به عبارتي وضعيت ميکروآناتومي سلول در محل سيناپسي تغيير مي کند يا فرآيندهاي ملکولي داخل سيتوپلاسم و هسته دچار تغيير مي شوند در نتيجه عملکرد و شکل سيناپس تغيير مي کند. تقويت طولاني مدت سيناپس ها، تضعيف طولاني مدت سيناپس، عادت کردن و حساس شدن از جمله مدل هاي ارائه شده براي شکل پذيري سيناپسي مي باشند.
LTP نمونه اي از تقويت طولاني مدت سيناپس ها مي باشد. به افزايش کارآرايي سيناپسي در اتصال هاي تک سيناپسيLTP61 گفته مي شود که در اثر تحريک گذراي تارهاي آوران متعاقب يک تحريک کوتاه با فرکانس بالا روي مي دهد(فتح اللهي ،1998،ص125-134). LTP در واقع صورتي از شکل پذيري سيناپسي است که بار اول در هيپوکمپ مشاهده شد و LTP هيپوکمپي در سال هاي اخير به عنوان مدل غالب شکل پذيري سيناپسي وابسته به فعاليت در مغز پستانداران مطرح شده است. تمايل هيپوكمپ به شروع تشنج به دليل توانايي آن در ايجاد تقويت سيناپسي طولاني مدت (LTP) مي باشد.


پاسخ دهید