3-8-الکتروفورز و رنگآميزي محصول PCR42
3-9-تجزيه و تحليل داده‌ها42
فصل چهارم : نتايج و بحث
4-1-جوانهزني و سبز شدن گياهان43
4-2-کميت و کيفيت DNA استخراجي44
4-3-PCR نمونهها44
4-4- روابط فيلوژنتيک بين ژنوتيپها45
فصل5 : نتيجه گيري
تفسير………………………………………………………………………………………………………………………………48
نتيجهگيري49
بحث50
پيشنهادات51
منابع فارسي52
منابع انگليسي59
فهرست جدول ها
عنوان جدول صفحهجدول 1- 1 . تکثير ISSR با يک آغازگر منفرد (AG)……………………………23
جدول 3- 1 . فهرست آنزيم ها و مواد شيميايي کليدي………………………….34
جدول 3- 2 . توده……. کشت شده جهت استخراجDNA……………………..36
جدول 3- 3 . نام و توالي آغازگرهاي مورد استفاده در واکنش PCR……….39
جدول 3- 4 . مشخصات مخلوط واکنش PCR……………………………………40
جدول 3- 5 . زمان و دماي لازم براي 4 مرحله مختلف PCR…………………41
جدول 3- 6 . دماي اتصال آغازگرهاي اختصاصي………………………………..41
جدول 4- 1آماره هاي تنوع ژنتيکي براي 10 ترکيب آغازگري بررسي شده بر روي 18 توده مختلف آفتابگردان46

فهرست شکل ها
عنوان شکل صفحهشکل1- 1……………………………………………………………………………………….19
شکل 3- 1. برخي از وسايل مورد استفاده جهت آزمايش‌ها…………………….33
شکل 3- 2. روند رشد گياهان در گلدان………………………………………………37
شکل( 4- 1)43
شکل( 4-2) الگوي باندي حاصل از استخراج DNA44
شکل (4- 3) PCR انجام شده توسط پرايمر RA345
شکل 4- 4 دندروگرام ترسيم شده بر اساس روش UPGMA براي 18 توده آفتابگردان47

چکيده
روغن يکي از ضروري ترين مواد غذايي براي تغذيه انسان بوده که کميت و کيفيت آن تاثير چشمگيري بر سلامت انسان دارد. دانههاي روغني دومين منبع غذايي مردم جهان را تشکيل مي دهند. آفتابگردان زراعي Helianthus annuus که جزء گياهان صنعتي، ديپلوئيد با تعداد کروموزوم پايه (x=n=17) دولپه و يکساله است. تنوع موجود در يک ژرمپلاسم ميتواند، منجر به توليد ارقام بهتر و همچنين استفاده از اين تنوع در جهت بهبود خصوصيات رقم زراعي گردد. با توجه به اين موضوع لزوم تعيين تنوع ژنتيكي در اين گياه از اهميت ويژه اي برخوردار است و استفاده از روش هاي جديد ارزيابي تنوع ژنتيكي به منظور انتخاب والدين دو رگ و تعيين ميزان قرابت ارقام ضروري مي باشد. دراين ارتباط بهترين روش استفاده از نشانگرهاي مولكولي مي باشد، زيرا تعيين تنوع به وسيله نشانگرهاي مورفولوژيكي با توجه به اثرات متقابل محيط و ژنوتيپ و فنوتيپ گياهان، كارايي شاخص هاي مورفولوژيكي را كم مي نمايد. در اين مطالعه به منظور بررسي تنوع ژنتيكي 18 توده آفتابگردان خراسان شمالي از نشانگر مولكولي ISSR كه مبتني بر PCR است، استفاده شد. براي استخراج DNA از روش CTAB استفاده شد و تكثير ژنوم نمونه ها با استفاده از 10 پرايمر اختصاصي ISSR انجام پذيرفت. سپس با الكتروفورز ژل آگارز و رنگ آميزي با اتيديوم برومايد، قطعات تكثير شده مورد ارزيابي قرار گرفتند.که از مجموع 101 باند توليد شده 43 باند منومورف و 58 باند از آنها چند شکل بودند. درصد چند شکلي براي هر آغازگر از 75/28 درصد براي آغازگر A11-B22 تا 81/81 درصد براي آغازگر 3RAمتغيير بود. در اين بررسي توزيع مقادير PIC بين 27/0 تا 49/0 با ميانگين 45/0 متغيير بود. شاخص نشانگر در آغازگر هاي مورد مطالعه بين 93/7 تا 51/40 قرار داشت. بيشترين مقدار شاخص نشانگر متعلق به آغازگر RA3 بود که نشان دهنده قدرت تفکيک بالاتر اين آغازگر در مقايسه با ساير آغازگرها است. که با توجه به ميزان محتواي اطلاعات چند شکلي آغازگرها وشاخص نشانگر، آغازگر¬هاي A11 و RA3 و 1RR در بررسي تنوع ژنتيکي مناسب مي باشند. ميزان فاصله ژنتيکي ژنوتيپها با استفاده از روش UPGMA و در نرمافزار NTSYS محاسبه و ارتباط ژنوتيپها با استفاده از دندروگرام نشان داده شد. دندروگرام حاصل از تجزيه و تحليل مجموع الگوهاي باندي حاصل از پرايمرهاي مورد استفاده، تودهها را در سطح 5/61 درصد به 6 گروه تقسيم نمود. با توجه به اهداف اين تحقيق ميتوان به اين نتايج رسيد که بررسي تنوع ژنتيکي تودهاي آفتابگردان با استفاده از نشانگر مولکولي ISSR امکان پذير بوده و با استفاده از اين نشانگر ميتوان تودههاي مورد بررسي را به گروههاي مختلف تقسيمبندي کرد. همچنين به وسيله فاصله ژنتيکي به دست آمده بين تودهها، با توجه به درصد تشابه آنها ميتوان تودهها با فاصله ژنتيکي بيشتر را جهت استفاده در مراکز تحقيقاتي جهت توليد بذور هيبريد با هتروزيس مطلوب استفاده نمود.
کلمات کليدي: آفتابگردان، تنوع ژنتيکي، چندشکلي، نشانگر، ISSR
1-1-اهميت و ضرورت انجام تحقيق
روغن يکي از ضروريترين مواد غذايي براي تغذيه انسان بوده که کميت و کيفيت آن تاثير چشمگيري بر سلامت انسان دارد (ناصري, 1375). دانههاي روغني دومين منبع غذايي مردم جهان را تشکيل ميدهند (باراک1، 2006). اين محصولات علاوه بر دارا بودن ذخاير اسيدهايچرب حاوي پروتئين نيز ميباشند. استفاده از پروتئينهاي گياهي به جاي گوشت و نيز معرفي دانههاي روغني جديد مانند سويا و کلزا به بازارهاي جهاني سبب اهميت روز افزون اين محصولات شده است. همگام با رشد جمعيت و بهبود سطح زندگي به خصوص در کشورهاي در حال توسعه، تقاضا براي روغنها و نيز پروتئينهاي گياهي که از محصولات فرعي دانههاي روغني ميباشد، افزايش يافته است و از اين رو يکي از مهمترين مسائل مورد بحث در کشاورزي و صنعت کشورها به شمار ميرود (کاکاي2 و همکاران، 2009). همچنين افزايش مصرف کنجاله دانههاي روغني در تغذيه دام و طيور نيز نياز به توليد دانههاي روغني را در جهان افزايش داده است (سيداحمدي و کريمي, 1382). اهميت روغنهاي نباتي نيز به دليل افزايش جمعيت و بالا رفتن ميزان مصرف، روز به روز بيشتر ميشود. از اين رو لزوم برنامهريزي بلند مدت و منسجم با هدف نيل به خود کفايي در توليد روغن خوراکي غير قابل انکار خواهد بود (شيرانيان و دهشيري3، 2003 ).
مصرف روغن در ايران طي سالهاي اخير به دليل رشد جمعيت و مصرف سرانه، افزايش يافته است، به طوري که با در نظر گرفتن مصرف سرانه 14 کيلوگرم، سالانه حدود 750 هزار تن روغن مورد نياز ميباشد. اين در حالي است که کمتر از 10% از اين روغن، در داخل کشور توليد ميگردد (سپهر و همکاران، 1382)
در حال حاضر بيش از 85% روغن خوراکي مورد نياز کشور از خارج وارد ميشود که اين به نوبه خود سبب وابستگي شديد به واردات روغن و در نتيجه خروج ارز از کشور ميشود با توجه به اهميت روغن در جيره غذايي انسان، ضرورت کشت دانههاي روغني و نزديک شدن به خود کفايي در زمينه توليد روغن مورد نياز کشور بسيار پراهميت ميباشد (عطاييکچويي و همکاران، 1388).
آفتابگردان يکي از مهمترين گياهان روغني به شمار ميآيد که بعد از پنبه و سويا بيشترين سهم توليد داخلي را به خود اختصاص داده است (خطيبي و همکاران، 1392) روغن آن به دليل داشتن اسيدهاي چرب غيراشباع فراوان و همچنين فقدان كلسترول از كيفيت بالايي برخوردار است (نظامي و همکاران، 2008). و سطح زير کشت آن در سالهاي اخير در کشور کاهش يافته است (صفاري، 1381) و درحال حاضر بيش از80000 هکتار ميباشد (رحيمي و همکاران، 1382). اين محصول با داشتن حدود 40-50% روغن با کيفيت مطلوب، ميتواند به عنوان يک گياه زراعي مطمئن در دامنه وسيعي از شرايط محيطي، عملکرد قابل توجهي داشته باشد (کريمزادهاصل، 1382)
آفتابگردان عمدتا به عنوان يک منبع تامين کننده روغن در جهان مطرح است. و عملکرد آن در خاکهاي نسبتا فقير رضايتبخش بوده و به همين دليل در محدوده وسيعي از زمينهاي کشاورزي کشت ميشود. به گرما و سرما مقاوم است در مواردي که درجه حرارت از 10 درجه سانتيگراد کمتر نشود، رشد نمو آن رضايتبخش خواهد بود اين درجه حرارت کمتر را بدون صدمه ميتواند تحمل کند اين سازگاري مطلوب باعث گرديده که کشت آن در شرايط اقليمي متفاوت امکانپذير گردد (کوچکي و همکاران، 1367).
1-2-پرسش تحقيق
آيا امکان بررسي تنوع ژنتيکي تودههاي بومي آفتابگردان استان خراسان شمالي با استفاده از نشانگر مولکولي ISSR وجود دارد؟
آيا در بين تودههاي مورد بررسي تنوع ژنتيکي وجود دارد؟
1-3-اهداف تحقيق
ارزيابي امکان استفاده از نشانگر مولکولي ISSR در بررسي تنوع ژنتيکي آفتابگردان
بررسي تنوع ژنتيکي توده4هاي آفتابگردان مورد بررسي با استفاده از نشانگر مولکولي ISSR
تعيين ميزان فاصله ژنتيکي بين تودههاي مورد بررسي و استفاده از اطلاعات به دست آمده در مراکز تحقيقاتي
1-4-فرضيهها
تنوع ژنتيکي بين تودههاي بومي آفتابگردان استان خراسان شمالي وجود دارد.
براي تشخيص تنوع ژنتيکي آفتابگردان، ميتوان از نشانگرهاي مولکولي استفاده کرد.
روش ISSR روش مناسبي براي بررسي تنوع ژنتيکي است.
1-5-هنر و دانش اصلاح نباتات
هنر اصلاح نبات به مهارت اصلاح کننده در مشاهده و تشخيص خصوصيات اقتصادي، محيطي، تغذيهاي يا ارثي وابسته است. قبل از اينکه اصلاح کنندگان، آگاهي و دانش کنوني را کسب نمايند، به طور عمده به مهارت و داوري خود در انتخاب گياهان جديدي که به طريق بذر يا رويشي تکثير ميشد تکيه داشتند. بنابراين انتخاب، قديميترين شکل اصلاح نبات بود (اسليپر و پولمن5، 1387).
اگرچه، گياهان زراعي در ابتدا به واسطه نتايج جستجوي غيرهدفمند انسان (براي منابع مناسب غذا) رو به تکامل نهادند اما امروزه اين امر بيشتر از طريق برنامههاي اصلاحي مدبرانه حاصل ميشود. در حاليکه تغييرات در فعاليتهاي زراعي و مکانيزاسيون کشاورزي، تاثير چشمگيري بر بهرهوري زراعي داشته اند، بهبود عملکرد اغلب گياهان به سبب بهبود ژنتيکي آنها بوده است. عليرغم پيشرفتهاي حاصله، بهبود بيشتر عملکرد و کيفيت محصولات، به سبب رشد جمعيت، افزايش قيمت نهادههايي چون آب، کود و انرژي و ملاحظات مربوط به اثرات کودها و سموم شيميايي بر زيست بوم و تغيير سريع صلايق مصرف کنندگان، مورد درخواست مستمر قرار دارد (دارويس و سولار6، 1983). با پيشرفت دانش ژنتيک و ساير علوم گياهي وابسته، اصلاح نباتات به علم تبديل گرديد. اصلاح نباتات بر پايهي تشخيص ژن به عنوان واحد وراثت، روشهاي تغيير و تحول ژني و نقش رفتار ژنتيکي، که امکان برآورد دقيق نتايج حاصل از تغيير و تحول ژني را ميدهد بنيان نهاده شد. ژنها با آثارشان بر روي ظهور قابل مشاهدهي صفات گياهي نظير پاکوتاهي يا پابلندي يا رنگ سفيد يا صورتي گل شناسايي ميشدند. از طريق دگرگردهافشاني مهار شده ترکيبات ژني ويژهاي از صفات مطلوب مختلف به داخل يک رقم گياهي ادغام ميگرديد.اخيرا دانش ژنتيک مولکولي براي پيشرفت اصلاح نبات، به سطح بالاتري از تکنيک تجربي ارائه گرديده است. ژنتيک مولکولي در توصيف ساختار شيميايي اسيد دياکسيريبونوکلئيک (DNA)، مادهاي که سازندهي ژن است، مشارکت دارد (اسليپر و پولمن, 1387).
1-6-چرا گياهان اصلاح ميشوند؟
هدف اصلاح نبات تغيير وراثت گياهي به روشهايي است که عملکرد گياهي را بهبود بخشد. بهبود عملکرد گياهي از راههاي بسياري مورد عمل قرار ميگيرد. معمولا اهداف اصلي بهنژادي افزايش عملکرد و کيفيت است اگرچه محصول برداشتي دانه، علوفه، الياف، ميوه، غده، گل و يا ساير اندامهاي گياهي باشد، منشا اصلي غذاي مردم جهان ميباشند. عملکرد بالاتر محصولات گياهي تاثير مهمي در تامين غذاي فراوان و سودمندتر شدن کشاورزي و کاهش هزينهي محصولات غذايي براي مصرف کننده بر عهده دارند. بهنژادي براي بهبود کيفيت در غذاهاي گياهي، موجب مغذيتر شدن محصول و افزايش سهولت در تهيه غذا يا کاهش حضور ترکيبات سمي ميگردد. افزايش سلامت گياه بر اثر بهنژادي، که منجر به مقاومت در برابر بيماري و آفت ميشود، عملکرد و کيفيت محصول را در محيطي با عمليات زراعي مطلوب افزايش ميدهد و مصرف سموم شيميايي را کاهش ميدهد (اسليپر و پولمن, 1387).
1-7-تنوع ژنتيکي7
1-7-1-تنوع ژنتيکي و اهميت مطالعه آن
تنوع، مبناي همه گزينشهاست. انتخاب ژنوتيپي نيز نيازمند تنوع ميباشد. با بالا رفتن تنوع ژنتيکي در يک جامعه حدود انتخاب چه در انتخاب طبيعي و چه بطور مصنوعي وسيعتر ميشود. با توجه به رابطه مثبت دربين کميت تنوع ژنتيکي و مقدار وقوع تغييرات تکاملي در آن رابطه مشابهي نيز در بين کارايي بهبود ژنتيکي اصلاح يک جامعه و تنوع ژنتيکي براي صفت مورد علاقه موجود است (عبدميشاني و شاهنجاتبوشهري، 1376).
جايگزيني ارقام محلي توسط ارقام جديد و خالص (و توليد وسيع يک رقم برتر) تنوع ژنتيکي را در برنامههاي زراعي کاهش داده است. خطري که وجود دارد اين است که براي برنامههاي اصلاحي آينده ممکن است با روند توسعه صنعتي و کشاورزي فشرده در مناطق تنوع ژنتيکي، منابع ژنتيکي ارزشمند از دست بروند (رنجبر، 1386).
تنوع بين گياهان يک گونه خاص بر دو نوع است، تنوع بر اثر محيط که گياه به مقادير مختلف تنش محيطي واکنش ميدهد و با مقايسه گياهان دو جمعيتي که از لحاظ ژنتيکي يکنواخت هستند، ميتوان آنرا مشاهده نمود. تاثير محيط روي يک گياه، به نتاج آن منتقل نميشود و بنابر اين نژادهاي انتخاب شده واکنش يکساني به تنشهاي محيطي خواهند داشت. دسته دوم تنوع ارثي است، اين نوع تنوع، به تنوع موجود در يک جمعيت مخلوط ژنتيکي، که از عوامل ارثي ناشي شده و به نتاج انتقال مييابد، اطلاق ميگردد. از آنجا که اين نوع تنوع، ناشي از عوامل ارثي است و قابليت انتقال به نتاج را دارد، لذا در اصلاح نباتات و برنامههاي اصلاحي حائز اهميت است. منشاء تنوع ارثي در گياهان نوترکيبيهاي ژنتيکي، تغييرات در کروموزومها و جهش8ها ميباشد (محسنيفرد، 1386).
تنوع موجود در يک ژرمپلاسم ميتواند، منجر به ارقام بهتر و همچنين استفاده از اين تنوع در جهت بهبود خصوصيات رقم زراعي گردد (ارزاني، 1380). طراحي و اجراي يک برنامه اصلاح نباتات براي اصلاح يک صفت کمي، تا حد زيادي به ميزان تنوع ژنتيکي ژرمپلاسم بستگي دارد. مطالعه پليمورفيسم در ميان ژرمپلاسم، فرصت گزينش والدين مناسب جهت تلاقي را فراهم ميآورد. انتظار ميرود اين والدين در تلاقي با هم نتاج برتري توليد کرده و ميانگين صفات را در جمعيت بالا ببرند. همچنين بررسي تنوع ژنتيکي و تعيين فاصله ژنتيکي نسبي موجود بين افراد يا جمعيتها در برنامههاي اصلاحي اهميت ويژهاي دارد، زيرا سازماندهي ژرمپلاسم و گزينش، بطور موثري انجام ميشود. در آغاز يک برنامه اصلاحي، آگاهي از روابط خويشاوندي و فيلوژني در ميان ژنوتيپها تکميل کننده اطلاعات فنوتيپي، در پيشبرد اصلاحي جمعيتها است. همچنين اطلاع از شباهتهاي ژنتيکي در بين ژنوتيپها موجب ميشود انتخاب والدين در يک تلاقي، بطور موثرتري انجام پذيرد (نلي9 و همکاران، 1999).
1-7-2-فرسايش ژنتيکي10
از بين رفتن منابع ژنتيکي يا ذخاير توارثي را فرسايش ژنتيکي گويند (فارسي و باقري, 1383). امروزه ذخاير توارثي گياهي مهمترين، پرارزشترين و حياتيترين ذخاير منابع طبيعي بشر محسوب ميگردند و ارزش مادي و معنوي آنها به هيچ عنوان با ساير ذخاير و منابع طبيعي قابل مقايسه نميباشد (وجداني, 1372). در حدود سال 1950 اين نظريه قوت گرفت که منابع ژنتيکي طبيعي به سرعت در حال تخريب ميباشند و يا به اصطلاح فرسايش ژنتيکي اتفاق ميافتد. در حقيقت، فرسايش ژنتيکي در طول دهها سال بر اثر سرعت زياد در تخريب منابع ژنتيکي تداوم يافته است و اگر با همان سرعت پيش ميرفت تا سال 2000 مخازن ژرمپلاسم طبيعي همه نابود شده بودند (اسمال11و همکاران، 1995). بنابراين گياهان با تمام ارزشهاي مادي که براي بشر دارند متاسفانه به دليل سيستمهاي دفاعي ضعيف خود تحت تاثير عوامل فرساينده منابع ژنتيکي متعددي قرار گرفته و به سرعت به زوال و نابودي کشيده ميشوند.
از مهمترين عوامل فرساينده منابع ژنتيکي ميتوان به سوانح طبيعي مانند سيل، آتشسوزي، چراي بيرويه حيوانات، بهرهبرداري بيرويه بشر از درختان جنگلي، توسعه شهرنشيني و صنعت، توسعه شبکه راههاي مختلف و امکانات حمل و نقل، توسعه کشاورزي مدرن و جايگزيني ارقام اصلاح شده به جاي ارقام بومي، اثرات سوء استفاده از نهادههاي کشاورزي مثل سم و کود و بالاخره اثرات سوء استفاده از ماشينآلات سنگين بر روي بافت خاک و پوشش گياهي اشاره نمود (وجداني, 1372).
1-7-3-حفاظت از ذخاير توارثي
ايجاد ارقام برتر از نظر زراعي که به افزايش توليد گندم کمک کردهاند، بدون استفاده از تنوع ژنتيکي امکانپذير نبوده است. آنچه مسلم است اين ميباشد که موفقيت آينده متخصصان اصلاح نباتات به حفظ ذخاير ژنتيکي امروز بستگي دارد تا بتوانند از آن در برنامههاي آتي اصلاحي خود استفاده کنند. اصلاح نباتات در صورتي شانس موفقيت در برنامههاي اصلاحي خود را دارد که امکان انتخاب مواد مناسب و تنوع وجود داشته باشد. از طرفي ديگر عوامل فرساينده ژنتيکي مختلفي باعث حذف و نابودي اين ثروت خدادادي و پر ارزش شدهاند، بنابراين سرمايهگذاري براي ايجاد کلکسيونهاي گياهي و بانکهاي ژن به منظور حفظ و نگاهداري دائمي ذخاير توارثي گياهي ضروري است. هدف کلي بانکهاي ژن حفظ و نگهداري دائمي ذخاير توارثي گياهي و فراهم آوردن امکانات بهرهبرداري هر چه بيشتر و مفيدتر آنها و جمع آوري اطلاعات مربوط به بانکهاي ژن براي استفاده اصلاح کنندگان نباتات در جهت پيشبرد اهداف تحقيقات کشاورزي ميباشد و وظايف آنها را ميتوان به صورت زير خلاصه نمود:
مطالعات و بررسيهاي اوليه مشتمل بر تنوع ژنتيکي و پراکنش جغرافيايي گونهها
جمع آوري نمونههاي بذري و گياهي از ارقام بومي و خويشاوندان وحشي گياهان
حفاظت و نگاهداري ذخاير توارثي گياهي
احيا و ارزيابي منابع ژنتيکي گياهان جمعآوري شده
ثبت کامپيوتري اطلاعات موجود (فضلآبادي, 1384).
1-7-4-هتروزيس12
يک فرد هتروزيگوت که از تلاقي دو والد نامشابه به دست ميآيد، هيبريدي است که معمولا رشد زياد و هيکل قوي دارد. اين رشد عالي تحت عنوان هتروزيس بيان مي شود. بنابراين هتروزيس پديدهاي است که هيبريد دو والد نامشابه حداقل نسبت به ميانگين والدين، جثه و بنيه بهتري نشان ميدهد. هتروزيس پديدهاي است معمول در گونههاي دگربارور، و در بعضي از گياهان خودبارور هم گزارش شده است. کلمه هتروزيس يک کلمه يوناني است که از دو کلمه Heteros به معني اختلاف و Osis به معني حالت گرفته شده است. هتروزيس دقيقا عکس پديدهي پسروي يا انحطاط ناشي از خويشآميزي است که غالبا در گياهان دگر بارور مشاهده ميشود (فارسي و باقري, 1383).
در زمان انتخاب روش اصلاحي سطح و ميزان هتروزيس موجود براي يک صفت بايستي مد نظر قرار گيرد. هتروزيس ابتدا به صورت موفقيتآميز در ذرت استفاده شد، اما اکنون در بسياري از گياهان دگربارور و خودبارور از پديده هتروزيس و توليد بذر هيبريد استفاده ميشود. در تهيه هيبريدهاي برتر هرچه دو لاين والديني از نظر ژنتيکي از هم دورتر باشند، ميزان هتروزيس درF1 بيشتر است، بنابراين ميتوان لاينهاي مورد بررسي را به گروههاي نامشابه مورد اعتمادي تقسيم کرد و در نتيجه از تعداد تلاقيهايي که بايد انجام و بررسي شوند به طور چشمگيري کاسته ميشود (نبيپور و همکاران، 1386). همچنين با توجه به اينکه آفتابگردان دورگ عملکرد بيشتري از لاينهاي اينبرد دارد، لزوم تعيين تنوع ژنتيکي در اين گياه از اهميت ويژهاي برخوردار است و استفاده از روشهاي جديد ارزيابي ژنتيکي به منظور انتخاب والدين دورگ و تعيين ميزان قرابت ارقام ضروري ميباشد (غفاريپور و همکاران، 1384).
اصلاح نباتات، بعنوان فرآيند مورد استفاده در طي قرنها، به ميزان زيادي به گزينش صفات مطلوب بستگي دارد. اين گزينشها اغلب شامل چرخههاي متعدد اصلاحي به منظور انتقال خصوصيات مطلوب زراعي و کيفي از والدين متفاوت به يک ژنوتيپ منفرد ميباشند. پيشرفتهاي جديد در بيوتکنولوژي منجربه توسعه ابزارهاي بديعي که نويد بخش اصلاح نباتات سريعتر و دقيقتر ميباشند شده است. در اين ميان، مارکرهاي مولکولي نويد بخشترين ابزارها هستند. مارکرهاي مولکولي قطعاتي از DNA گياه هستند که اصلاحگران براي تشخيص حضور و يا عدم حضور آللهاي مورد علاقه در گياهان مورد آزمايش بکار ميبرند و بنابراين از آنها بعنوان ابزارهاي گزينش بهره ميبرند. گزينش گياهان مطلوب برپايه مارکرهاي متصله را در اصطلاح گزينش به کمک مارکر مينامند. با استفاده از مارکرهاي مولکولي، اصلاحگران ميتوانند روشهاي گزينش بر پايه فنوتيپ که شامل گياهان در حال رشد تا گياهان بالغ است را کوتاهتر ساخته و خصوصيات فيزيکي آنها را به منظور آگاهي از ساختار بنيادين ژنتيکي آنها مورد بررسي دقيق قرار دهند) انشري13 و همکاران، 2004).
1-8-نشانگرهاي مولکولي14
مفهوم نشانگر ژنتيکي15 موضوع جديدي نميباشد .در قرن نوزدهم، گرگور مندل نشانگرهاي ژنتيکي مبتني بر فنوتيپ را در ازمايشهاي خود به کار برد. پس از آن نشانگر ژنتيکي مبتني بر فنوتيپ براي مگس سرکه16 منجر به پيدايش نظريه پيوستگي ژني شد. اين مفهوم زماني تحقق مييابد که مکانهاي ژنتيکي نزديک به هم، همزمان و با هم به ارث برده ميشوند (مونديني17 و همکاران، 2009).
هر گونه نشانه، علامت و يا صفت بيان کننده يک خصوصيت خاص را به شرط وراثتي بودن آن ميتوان نشانگر18 ناميد. انواع مختلفي از نشانگرها در عرصه علوم ژنتيک، ردهبندي و به نژادي به کار رفته است. اصول کاربرد همه آنها تفاوت چنداني ندارد، ولي هر کدام داراي معايب ومزايا خاص خود هستند و البته تمام آنها به نوبه خود ارزشمند ميباشد. يک نشانگر حداقل بايد دو ويژگي کلي داشته باشد: (الف) در بين افراد جامعه متفاوت باشد و به عبارتي چند شکلي19 کافي داشته باشد (ب) منشاء ژنتيکي داشته باشد و کمتر تحت تاثير شرايط محيطي قرار گيرد (ميردريکوند و همکاران، 1383).
يک نشانگر ايدهال بايد چند ويژگي داشته باشد :
1-چند شکليداشته باشد و بطور يکنواخت در سراسر ژنوم پراکنده باشد
2-وضوح کافي براي تفاوتهاي ژنتيکي ايجاد کند
3-نشانگرهاي قابل اعتماد، مستقل و متعدد توليد کند
4-ساده ، سريع و ارزان باشد
5-مقدار کمي از بافت يا DNAنياز داشته باشد
6-با فنوتيپ مشخصي رابطه داشته باشد
7-هيچ اطلاعات قبلي درباره ژنوم يا ارگانيسم لازم نباشد (مونديني و همکاران، 2009).
چند شکلي در نشانگر، ميتواند در سه سطح فنوتيپي (مورفولوژيکي )، تفاوت در پروتئينها (بيوشيميايي) و تفاوت در سطح توالي نوکلئوتيديهاي DNA آشکار شود.
1-9-انواع نشانگرهاي مولکولي
با وجود اينکه بهرهمندي از علم ژنتيک و اصلاح نباتات بيشترين نقش را در افزايش محصول و توليد فراوردههاي غذايي به عهده داشته است، به دليل رشد روزافزون جمعيت، تلاش بيشتري براي چيرگي بر شرايط نامساعد محيطي، اعم از عوامل زيستي و غيرزيستي و افزايش کيفيت محصول لازم است. در سالهاي اخير پيشرفتهاي تحسين برانگيزي که در زمينهي زيست شناسي مولکولي و بيوتکنولوژي صورت گرفته، ابزار قدرتمندي را براي پژوهشهاي ژنتيک تفصيلي گياهان عالي از جمله گياهان زراعي فراهم کردهاند. شايد اساسيترين و مفيدترين اين ابزار نشانگرهاي DNA باشند که همان تفاوتهاي قابل ثبت رديفهاي بازي DNA موجود بين دو يا چند نمونهاند. امروزه اطلاعات به دست آمده از نشانگرهاي DNA کاربردهاي بسياري دارند، که عمدهترين آنها در پزشکي قانوني، طبقهبندي موجودات زنده و اصلاح نباتات است (نقوي و همکاران، 1388).
1-9-1-نشانگرهاي مورفولوژيکي20
مندل، شايد نخستين کسي بود که از نشانگرهاي مورفولوژيک يا نشانگرهاي مبتني بر فنوتيپ براي مطالعه چگونگي توارث صفات در نخود فرنگي استفاده کرد. تفاوت در صفات قابل رويتي مانند رنگ گل، فرم گل و… به عنوان نشانگر مورفولوژيکي استفاده ميشوند (نقوي و همکاران، 1388). طبقهبندي بر مبناي نشانگرهاي مورفولوژيک بعلت معايبي چون ايجاد ردهبنديهاي متعدد در نتيجه معيارهاي متفاوت مورد استفاده جهت طبقهبندي، عدم امکان شناسايي دقيق تا زمان گلدهي، اثر مراحل رشدي بر خصوصيات مورفولوژيکي گياه، امکان شناسايي گياهان تنها توسط گياهشناسان خبره، فراواني و تنوع کم اين نشانگرها و اينکه گاهي براي ثبت آنها بايد منتظر ظهور آنها ماند و اين در گياهان چند ساله بسيار مشکل است (مومني و همکاران، 1392).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

همچنين اثر محيط بر خصوصيات مورفولوژيک مانند وضعيت برگها و ارتفاع که حتي در داخل کلونها ممکن است باعث تفاوت ظاهري شود مورد اطمينان نيستند (مومني و همکاران، 1392). در نتيجه تعيين تنوع ژنتيکي اگر تنها بر اساس خصوصيات موفولوژيکي باشد ارزش کمي دارد (لاموت21 و همکاران، 2002).
1 -9-2-نشانگرها بيوشيميايي22
استفاده از نشانگرهاي بيوشيميايي در طول دهه 1970 ميلادي متداول شد. اين نشانگرها، پروتئينهايي هستند که در اثر بيان ژن توليد ميشوند که از طريق الکتروفورز و رنگآميزي، قابل جداسازي و تشخيص ميباشند. در سالهاي اخير به طو ر موفقيتآميزي به عنوان نشانگرهاي بيوشيميايي در اصلاح گياهان مورد استفاده قرار گرفتهاند. ايزوزايمها، فرمهاي مولکولي مختلف يک آنزيم با ماهيت پروتئيني هستند که واکنش يکساني را کاتاليز ميکنند (فارسي و باقري، 1385). همچنين تغييراتي در اسيدهاي آمينه آنها وجود دارد که از نظر وزن مولکولي، بارالکتريکي و ساختمان فضايي با هم تفاوت دارند و در ميدان الکتريکي داراي سرعت حرکت مختلفي هستند. و الوزايمها نيز زير گروهي ايزوزايمها هستند که توسط اللهاي مختلف يک ژن رمزگذاري ميشوند (ميردريکوند و همکاران، 1383). ايزوزايمها عموما همبارز23 ميباشند اما ضعف اصلي ايزوزايمها اين است که فرواني آنها نسبتا کم است و سطح چند شکلي پاييني دارند. همچنين اين نشانگرها تحت تاثير تغييرات پس از ترجمه هستند و تظاهر کمي برخي از آنزيمها و پروتئينها تحت تاثير مرحله رشد گياه قرار ميگيرد (نقوي و همکاران، 1388).
1-9-3-نشانگرهاي DNA
از بدو تولد ژنتيک و اصلاح نباتات مدرن در اوايل قرن 19، نشانگرهاي ژنتيکي، براي انتخاب غيرمستقيم صفات مطلوب و حذف صفات نامطلوب، ردهبندي و بررسيهاي فيلوژنتيکي و تنوع ژنتيکي استفاده شدند (گاستيمسکي24 و همکاران، 2005).
کشف انواع مختلف آنزيمهاي محدودگر25 در 1970 و همچنين کشف واکنش زنجيرهاي پليمراز در 1987 فرصت مناسبي را براي بررسي تنوع و تفاوت موجودات مختلف در سطح DNA امکانپذير کرده است (نقوي و همکاران، 1388). نشانگرهاي مولکولي DNA، تواليهاي نوکلئوتيدي چند شکلي هستند که در سرتاسر ژنوم پراکندهاند که جهش در آنها با استفاده از تکنيکهايي همچون PCR26 قابل رديابي است (گاستيمسکي وهمکاران، 2005). اين نشانگرها تفاوتهاي موجود در سطح DNAرا که هيچ تظاهري در ظاهر و يا پروتئينها ندارند آشکار ميکنند. اين دسته از نشانگرها، که تعدادشان تقريبا نامحدود است، فقط از طريق تجزيه و تحليل مستقيم DNA قابل ثبت هستند(نقوي و همکاران، 1388و گودوين و همکاران، 1997).
کاربرد نشانگرهاي DNA، بسياري از مشکلات مرتبط نشانگرهاي مورفولوژيکي و ايزوزايمي را بر طرف ميکند (گودوين27 و همکاران، 1997).
نشانگرهاي مولکولي DNAرا ميتوان به دو گروه دستهبندي کرد (1) روشهاي غير مبتني بر PCR يا روشهايي بر اساس هيبريداسيون28 (2) روشهاي مبتني بر PCR
برخي از مزاياي نشانگرهاي مولکولي در سطح DNA عبارتست از:
1.فراواني فوقالعاده
2.عدم تاثير پذيري از شرايط محيط خارجي
3.امکان بکار گيري در مراحل نخستين رشد گياه
4.فراهم نمودن امکان مطالعه گياهان در خارج از فصل و محل کشت
5.دقت و قابليت مطلوب تفسير نتايج
6.امکان استفاده از آنها در گونههاي منقرض شده
7.دسترسي به برنامههاي رايانهاي قوي براي تجزيه و تحليل و تفسير سريع نتايج (نقوي و همکاران، 1388).
8.حساسيت در تشخيص تفاوتهاي ژنتيکي جزئي (لاموت و همکاران، 2002).
عموماً روشهاي مبتني بر PCR به علت سرعت، سادگي، اختصاصي بودن و حساسيت بر روشهاي ديگر ترجيح داده ميشوند (باقري و همکاران، 1386).
1-10-انواع نشانگرهاي مولکولي جديد
1-10-1-RFLP29
نشانگرهاي مولکولي DNA عموما چند شکلي توالي DNA را بدون توالييابي بررسي و ارزيابي ميکنند. اولين نسل نشانگرهاي DNA بر مبناي هيبريداسيون کاوشگر با توالي خاصي از DNA شکل گرفتهاند. از جمله نشانگرهاي مبتني بر هيبريداسيون، ميتوان به نشانگرهاي RFLP که بر مبناي تنوع طولي قطعات حاصل از برش توسط آنزيمهاي برشي شکل گرفتهاند اشاره نمود (باقري و همکاران، 1386). پليمرفيسمهاي30 طولي قطعات برشي (RFLP)، با استفاده از آنزيمهاي برشي31، مولکولهاي DNA ژنومي را در توالي هاي نوکلئوتيدي خاصي (محل هاي برش) برش داده و بنابراين قطعات DNA با اندازه هاي مختلف را بوجود مي آورند(بوتستين و همکاران32، 1980).
از معايب RFLP ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود:
دشواري، پيچيدگي و وقتگير بودن آن
RFLP ژنومهاي بزرگ نيازمند کاربرد مواد پرتوزا يا روشهاي پيچيدهتر و گرانتر بيوشيميايي است.
هزينه اوليه زياد و هزينه نسبتا زياد نگاهداري کاوشگرها و کاربرد آنها، RFLP را گران کرده است.
در گونههاي بسيار نزديک به همديگر اين نوع نشانگرها آللهاي مشابهي را نشان ميدهند (نقوي و همکاران، 1388)
ج
1-10-2-RAPD33
در سال 1990 تکنيکي به نام DNA چند شکل تکثير شده تصادفي يا اختصاراً RAPD توسط دو گروه مستقل ويليامز و همکاران و لش و همکاران معرفي شد، که اساس آن تکثير نواحي اتصال پرايمر در DNA ژنوم، با استفاده از واکنش PCR ميباشد (نقوي و همکاران، 1388). اتصال رقابتي آغازگرها و توليد باندهاي مصنوعي و برهمکنش داخل و بين رشته DNA در طي PCR، هنوز بعنوان يک مشکل بالقوه RAPD پا برجاست. بنظر ميرسد برخي از اين مشکلات مانند تکرارپذيري، احتمالاً بعلت آغازگرهاي طويلتر و دماي اتصال بالاتر، براي 34AFLP و ISSR35، از RAPD کمتر است (نيبوم36، 2004).
نتايج اين تکنيک معمولاً در پاسخ به تغييرات کوچک مانند شدت اتصال آغازگر، که شرايط آزمايشي آن را تغيير ميدهد به ميزان زيادي متغير است. بنابر اين قابليت تکرارپذيري و امکان استفاده از آن در آزمايشگاههاي مختلف در اين تکنيک بعضاً دچار مشکل شده و کاربرد آن را محدود ميکند (سلطانلو و همکاران، 1388).
1-10-3- AFLP37
اين نشانگر اولين بار در سال 1395 توسط ووس و همکاران معرفي شد. AFLP، تکنيکي بر پايه تکثير بخشي از قطعات هضم شده حاصل از هضم DNA کلي با استفاده از PCR است. محصولات تکثير شده با رنگهاي فلورسنت يا رادواکتيو نشاندار شده و بر روي ژل توالييابي و تفکيک مي شوند. اين تکنيک ابزار مولکولي قوي و قابل اعتمادي در بررسي چند شکلي DNA است (لاموت و همکاران، 2002).
پيچيدگي نسبي در مقايسه با ساير روشهاي مبتني بر PCR و غالب بودن اين نشانگر که موجب عدم امکان تشخيص افراد خالص از ناخالص ميگردد، استفاده از اين تکنيک را محدود ميکند. همچنين هضم ناقص DNA باعث توليد باندهاي مصنوعي ميشود و رديابي اين مشکل سخت است مگر اينکه نمونهبرداري از بافت گياه در مراحل مختلف در طي فصل رشد و از اندامهاي مختلف انجام شود (نيبوم، 2004).
از معايب اين نشانگر ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود:
پيچيدگي نسبي اين روش در مقايسه با ساير روشهاي مبتني بر PCR
عدم اطلاع از جايگاه ژني نشانگرها
1-10-4- SSR38
ژنوم موجودات عالي، انباشه از نسخههاي متعدد تواليهاي ساده DNA ميباشند که با اندازههاي مختلف در تمام طول ژنوم پراکنده شدهاند. در صدر اين تواليها، DNA ماهوار39ه قرار دارد، که حاوي قطعات 100 جفت باز يا بيشر ميباشد که طول آنها به چندين مگا جفت باز نيز ميرسد. بعد از آن نوبت به ماهوارکها40 ميرسد که شامل رديفهاي تکراري بلندتر از 10 تا 15 جفت باز هستند که طول آنها 30 کيلوباز يا بيشتر است. کوچکترين عضو اين خانواده شامل تواليهاي ساده تکراري يا ريزماهواره41 ميباشد که شامل تواليهاي تکراري 6-1 جفت باز بوده و عموماً کوچکتر از يک کيلو باز ميباشند (چيمبرز و مکاووي42، 2002). ريزماهوارهها يا تواليهاي تکراري ساده (SSR)، عناصر تکراري متوالي و متشکل از واحدهاي تکي، دوتايي، سه تايي يا چهارتايي هستند (سلطانلو و همکاران، 1388) که در ژنوم بيشتر يوکاريوتها پراکندهاند. به طوري که در هر ده کيلو جفت باز از رديف DNA دست کم يک رديف ريزماهواره ديده ميشود (نقوي و همکاران، 1388). در گياهان عالي در هر 100-30 کيلوباز بطور ميانگين، يک SSR از نوع سه و چهار نوکلئوتيدي وجود دارد(سلطانلو و همکاران، 1388). ريزماهوارهها در DNA هستهاي تمام يوکاريوتها و پروکاريوتها از جمله باکتريها يافت شده (گابور43 و همکاران، 2000) و بطور مکرر بوجود ميآيند (گوپتا44 و همکاران، 1996). ريزماهوارهها در هر دو قسمت تواليهاي کدکننده و غير کدکننده در همه موجودات مورد مطالعه وجود دارند (کانتتي45 و همکاران، 2002). و ثابت شده که بطور يکنواخت در ژنوم پراکندهاند، اگر چه در برخي نواحي ميتوانند به صورت مجتمع قرار گرفته باشند (نقوي و همکاران، 1388).
کاربردهاي ريزماهوارهها در نقشهيابي ژنومي، انگشتنگاري DNA، نشانمند کردن ژنها، سازماندهي ژرمپلاسم و مطالعات سيتوژنتيکي مشخص شده است (گوپتا و همکاران، 199). از کاربردهاي ديگر ريزماهوارهها، ميتوان به عنوان نشانگرهايي جهت (نقشهيابي) ژنها در گندم و ساير گياهان اشاره کرد (خلستکينا46 و همکاران، 2002).
1-10-5- نشانگر مولکولي ISSR
روش ISSR-PCR براي اولين بار توسط زيتکيويز و همکاران (1994) گزارش شد. ISSRها نشانگرهاي نيمه اختياري هستند که توسط PCR در حضور آغازگري که مکمل ريزماهواره هدف است، تکثير ميشوند. تکثير در حضور اين آغازگرها به MP-PCR47 نيز معروف است. چنين تکثيري نياز به اطلاعات توالي نداشته و منجر به توليد الگوهاي چند جايگاهي و بسيار چند شکل ميگردد. قطعات ISSR، توالي DNA به طور 3000-100 جفت باز ميباشند که بين دو ناحيه ميکروستلايت48 که در جهت مخالف هم قرار گرفتهاند، جاي دارند. آغازگرهايي بر اساس ريزماهوارک طراحي و استفاده ميشوند تا توالي DNA بين دو ISSR را تکثير کنند ( کومار49 و همکاران، 2009).
طول آغازگرها ميتواند 16 تا 25 جفت باز باشد و ريزماهوارک استفاده شده ميتواند دو، سه، چهار يا پنج نوکلئوتيدي باشد. همچنين آغازگرها هم بصورت مهار نشده يا اکثراً مهار شده در انتهاي 3 يا 5′ توسط 1 تا 4 باز ميباشند. اين روش بخاطر استفاده از آغازگرهايي با طول بيشتر (16 تا 25) نسبت به RAPD با 10 نوکلئوتيد از تکرار پذيري بالاتري برخوردار است. زيرا در صورت استفاده از آغازگرهاي بلند ميتوان دماي اتصال (45 تا 69) را افزايش داد که اين امر سبب ميشود اختصاصيتر عمل کند. مطالعات انجام شده بر روي تکرارپذيري نشان ميدهد که فقط ضعيفترين باندها تکرارپذير نيستند. حدود 92 تا 95 درصد از باندهاي امتياز داده شده ميتوانند با استفاده از نمونه DNA از رقم مشابه و با استفاده از PCR جداگانه که با ژل اکريلآميد شناسايي شدهاند، تکرار شوند (ردي50 و همکاران، 2002) .
1-10-5-1-مزاياي ISSR
مهمترين مزيت ISSR اين است که هيچگونه اطلاعات در مورد تواليها براي ساخت آغازگر مورد نياز نيست. همچنين مقدار کمي از DNA الگو مورد نياز است. علاوه بر اين ISSRها بطور تصادفي در سراسر ژنوم پراکنده شدهاند. با اينکه اکثرا به عنوان نشانگر غالب شناخته ميشود اما گاهي اوقات به صورت نشانگر همبارز عمل ميکنند (کومار و همکاران، 2009) .همانند نشانگرهاي RAPD نشانگرهاي ISSR سريع و سادهاند اما به نظر ميرسد به دليل طويلتر بودن آغازگرها داراي قابليت تکرار پذيري برابر با نشانگرهاي SSR باشند (برنت و برانچارد،51 2001). استفاده از موارد راديواکتيو در آن ضروري نيست. آغازگرها اختصاصي نبوده و ميتوانند براحتي ساخته شوند. تغيير در طول موتيفها و مهارهاي آغازگر امکانپذير است. محصولات تکثير شده را ميتوان هم روي ژل آگارز و هم آکريلآميد شناسايي کرد (ردي و همکاران، 2002).
1-10-5-2-کاربردهاي نشانگر ISSR
قابليتهاي ISSR براي استفاده در اصلاح گياهان بسيار است. زمينههاي مهم کاربرد ISSR در محصولات مختلف در ذيل بحث شده است.
1-تهيه نقشه ژنتيکي52
نقشههاي پيوستگي53 ژنتيکي به عنوان ابزار قدرتمندي براي سازماندهي اطلاعات ژنتيکي ارگانيسمها ميباشند. در اين نقشهها ترتيب و فاصله بين ژنها و نشانگرها بر اساس درصد نوترکيبي54 بين آنها مشخص ميشود. از طريق اين نقشهها ميتوان عوامل ژنتيکي مرتبط با صفات بيولوژيکي مهم را شناسايي نمود. در نقشه پيوستگي ژنتيکي، ترتيب و موقعيت هر يک از نشانگرها تعيين ميشود (باقري و همکاران، 1386).
نشانگرهاي ISSR نقشهيابي نشدهاند، ولي براي اشباع نقشههاي پيوسته با RFLP و SSR مورد استفاده قرار گرفتهاند. نقشه پيوستگي ژنتيکي مرکبات با استفاده از 75 نشانگر ISSR کاملتر شد که ميان همه گروههاي لينکازِ پراکنده شده بود (سنکار و مور55، 2001). در گندم تکدانه Einkorn)) 9 نشانگر ISSR در موقعيت نشانگر RFLP و يا نزديک به آن نقشهيابي شد (کوجيما56 و همکاران، 1998)، در سويا 58 نشانگر ISSR در 18 گروه لينکاژِ RAPD/RFLP نقشهيابي شدند (وانگ57 و همکاران، 1998).
همچنين نشان داده شده است که سطح تحريف جداسازي ISSR در مقايسه با RAPD کمتر است (وانگ و همکاران، 1998).
2-گزينش58 به کمک نشانگر

در اين تکنيک، همبستگيهاي بين نشانگرهاي DNA و صفات مهم زراعي همچون مقاومت به عوام بيماريزا، حشرات و نماتدها، تحمل به تنشهاي غير زنده، پارامترهاي کيفيت و صفات کمي، مورد بررسي قرار ميگيرند. به نژادگر ميتواند به جاي گزينش براي يک صفت، به گزينش براي يک نشانگر بپردازد چون شناسايي نشانگر در برنامه اصلاحي بسيار آسانتر است (فارسي و باقري، 1385).
در نخود نشانگرهاي ISSR بر اساس آغازگرهاي (AG)YT و AG)T) با ژن مربوط به مقاومت به پژمردگي فوزاريومي نژاد چهار مرتبط بودند. نشانگرهاي نزديکتر با ژن مذکور بوسيله تغيير مهارهاي انتهاي 5′ يا 3′ ساخته شدند (راتناپارخه59 و همکاران، 1998). توالي ويژه 582 جفت بازي بين ريزماهوارکها در فستوکا و توالي ويژه 1350 جفت بازي در لوليوم F.arundinacea اين توانايي را دارند که به عنوان نشانگر براي تأييد حضور ژنهايي که ارتباط نزديکي با فستوکا دارند، استفاده شود (پاساکينسکين60 و همکاران، 2000).
3- انگشت نگاري ژنوم61


پاسخ دهید