4. بررسي رفتارهاي اجتماعي در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز .
5. بررسي نشانه هاي بين فردي در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز .
1-5- فرضيه هاي تحقيق:
1. بعد عاطفي در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز اختلاف معني داري دارد.
2. بعد شناخت در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز اختلاف معني داري دارد.
3. بعد رفتارهاي آشکار در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز اختلاف معني داري دارد.
4. رفتارهاي اجتماعي در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز اختلاف معني داري دارد.
5. نشانه هاي بين فردي در ميزان افسردگي در بين دانشجويان رشته روانشناسي پيام نور ساري و ساير رشته هاي تحصيلي اين مرکز اختلاف معني داري دارد.
1-6- متغيرها:
متغير مستقل: رشته تحصيلي دانشجويان
متغير وابسته: افسردگي
متغير مداخله کننده: جنسيت
1-7- تعريف مفهومي و عملياتي:
الف) تعريف مفهومي (نظري):
افسردگي:
– تعريف مفهومي افسردگي: حالتي رواني که با احساس غمگيني، تنهايي، نااميدي، ضعف عزت نفس خود شخص است علائم همراه مشتمل اند بر کندي رواني- حرکتي يا گاهي کناره گيري از تماس ميان فردي و نشانه هاي نباتي از قبيل بي خوابي و بي اشتهايي. (کاپلان و سادوک، 1387)
– افسردگي يک حالت خلقي گاه مداوم و گاه ناپايدار است. جنبه هاي مختلفي از زندگي فرد را در بر مي گيرد افسردگي معمولي ممکن است چند دقيقه تا چند روز طول بکشد افراد افسرده به اين دليل افسرده اند که راه هاي اشتباه آور و مبالغه آميز در فکر کردن دارند و شخص افسرده يک نظر منفي درباره خود و آينده دارد. (بک، 1990)
تعريف عملياتي (عملي):
الف) تعريف عملياتي افسردگي: ميزان نمره اي که دانشجويان در تست افسردگي بک دريافت مي کنند.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
2-1- تاريخچه موضوع:
از زمان هاي بسيار دور مردم موارد افسردگي را ثبت کرده اند و گزارش هاي بسياري از منابع طبي قديم وجود دارد که امروزه اختلالات خلقي مي خوانيم در حدود 30 ميلادي پزشک رومي سلسول در کتاب ملانکولي ناشي از منواي سياه معرفي مي نمود. بيماري افسردگي در طي قرن ها و سال هاي متمادي به نام هاي مختلفي نام برده شده، در کتب قديم ايران به نام ماليخوليا در داستان هاي زيادي راجع به آن نوشته شده است و بشر اوليه ماليخوليا را نفرين خدايان و يا لعن شياطين نسبت داده و نام هاي گوناگوني به آنها اطلاق نموده است. (صوفي، 1385)
نخستين مطالعات روان شناختي در مورد افسردگي توسط زيگموند فرويد و کارل آبراهام صورت گرفت اين دو در مقالات جداگانه در باره افسردگي اين اختلالات را به عنوان يک واکنش پيچيده نسبت به از دست دادن چيزي توصيف مي نمود. فرويد در مقاله اصلي خود درباره افسردگي سوگواري و ماليخوليا هر دو نوع افسردگي را به عنوان واکنشي طبيعي نسبت به از دست دادن کسي يا چيزي که مورد عشق و محبت خود بوده است توصيف کرد. (آزاد، ????).
در اوايل قرن دوم بعد از ميلاد آرتائوس کاپادوچيا رابطه بين ماني و ملانکولي را کشف کرد مبتلايان به ملانکولي همه بيماريشان يک نوع نيست يا از مسموم شدن مظنون هستند يا از مردم گريزي سر به دامان صحرا مي گذارند يا خرافاتي شده و از زندگي گريزانند و هرگاه که آرامش پيدا شود اکثر موارد خوشي به آنان مسلط مي شود. (همان منبع).
2-2-تعريف افسردگي:
افسردگي نوعي اختلال رواني است كه در آن خلق شخص آشفته مي شود. چون افسردگي اغلب مورد درمان قرار نمي گيرد پزشكان از تعداد واقعي افراد مبتلا به افسردگي اطلاع ندارند، با اين حال آن ها مي دانند كه تعداد افراد افسرده كم نيستند، در واقع افسردگي به قدري متداول است كه گاهي از آن به عنوان سرماخوردگي رواني ياد مي شود.(گنجي ،1378)
2-2-1-تعاريف افسردگي از ديدگاه دانشمندان:
افسردگي عبارتست از يک احساس عميق از نااميدي ضعيف تا يک احساس ياس شديد ممکن است نوسان داشته باشد اين تغييرات مشخص در رفتار، نگرش، کارآيي و اعمال فيزيولوژي است. (آزاد، 1384 )
فوکس ورم (1975) اشاره کردند که افراد افسرده در ارزيابي اعمال خود بيشتر به رويدادهاي منفي که به دنبال رفتار بروز مي کند توجه مي نمايند بدون اينکه رابطه ي آن رويداد ها با رفتار خود در نظر بگيرند انتخاب هدف هاي بسيار بالا و غير ممکن باعث مي گردد که فرد افسرده به علت نرسيدن به هدف هاي غير واقع بينانه برداشتي منفي از خود پيدا مي کند.
2-2-1-1- ملاني کلاين:

افسردگي را تظاهر پرخاشگري نسبت به افراد مورد علاقه تعبير کرد، چيزي که عمدتاً برداشت فرويد بود. (نوريان به نقل از کاپلان و سادوک، 1386).
2-2-1-2-ادوارد بيبرينگ:
افسردگي را تنشي از خود ايگو تلقي مي کرد تا بين ايگو و سوپرايگو. او افسردگي را پديده اي مي دانست که وقتي شخص از تضاد بين آرمان بالاي خود و واقعيت موقعيت خود آگاه مي گردد ظاهر مي شود. (همان منبع).
2-2-1-3-اديت ياکوسبون:
حالت افسردگي را به حالت کودکي درمانده و فاقد نيرو که متعهد پدر و مادر زجر دهنده است تشبيه کرد. (همان منبع).
2-2-1-4-جرج کلي:
افسردگي را شکست ساختمان هاي شخصيت مي دانند که منجر به احساس تهديد گناه و خصوصيات و پرخاشگري در فرد مي شود (شهبازي ، 1385).
2-2-1-5-لينفوردرس:
در تعريف افسردگي مي نويسد که بيماري افسردگي بيماري است که خصوصيت اول آن تغيير خلق است. و شايد يک احساس غمگيني است که يک نوميدي خفيف تا احساس يأس شديد ممکن است نوسان داشته باشد. اين تغيير خلق نسبتاً ثابت و براي روزها و هفته ها، ساعتها و سالها ادامه دارد. همراه اين تغيير خلق تغييرات شخصي در رفتار ـ نگرشي تفکر کارايي و اعمال فيزيولوژيک وجود دارد (همان منبع).
2-2-1-6-راس ميچل:
مي نويسد شخصي که در زمان احساس يا حساس در دوران رشد خويش فقدان شديد دارد پشت سر نهاده باشد. بعدها در زندگي نه تنها در معرض افسردگي قرار دارد بلکه در خطر آن نيز است که به شخصيتي افسرده تبديل مي شود. (همان منبع).
2-2-1-7-گرينگر:
و ساير همکاران افسردگي همراه با اضطراب که نشان دهنده برانگيختن عاطفي را احساس نوميدي و درماندگي است تعريف کرده اند (همان منبع).
2-2-1-8-سالتر:
ريشه مشکلات مردم در منبع است و نوروز يا حاصل ممانعت از تحريک هاي طبيعي است که به وسيله اطرافيان والدين اقدام انجام مي گيرد. (همان منبع).
2-2-1-9-دولار دوميلر:
سعي کردند نظريه روانکاوي را در قالب يادگيري به کار گيرند ـ معتقدند که رفتار نوروتيک بر يک کشمکش عاطفي ناآگاه مبتني است که معمولاً از دوران کودکي سرچشمه مي گيرد به اعتقاد آنها کشمکش هاي روان نژندي به وسيله والدين آموزش داده مي شود و کودکان آن را فرا مي گيرند از اين رو تجربيات دوره کودکي را در پيدايش رفتار نوروتيک مؤثر مي دانند نوروز را معمولاً محصول کشمکش و تعارض کشمکش هايي مي دانند که از موقعيت هاي تغذيه آموزش، نظافت جنسي، موقعيت هاي خشم، اضطراب ناشي مي شود. (همان منبع).
2-2-1-10-نظريه جامعه شناسي:
افسردگي که همه ي انسان ها در دوره اي در زندگي خود به نوعي به آن مبتلا مي شوند واکنشي نسبت به فقدان ها و کمبودهايي است که بر اثر مشکلات و مسائل اجتماعي حاصل مي شود. (نعمت زاده ، 88).
2-2-1-11-نظريه پزشکي:
عبارتست از کاهش نيروها و فعاليت هاي جسماني و رواني بر اثر ناراحتي و اندوه. (همان منبع).
2-2-1-12-نظريه زيست شناختي:
پيش فرض هاي نظريه هاي زيست شناختي اين است که علت افسردگي يا در ژن ها قرار دارد که از طريق توارث از والدين به فرزندان منتقل مي شود و يا نارسايي عمل فيزيولوژيکي است که ممکن است پاي ارثي يا غيرارثي داشته باشد. يافته هاي مربوط به دوقلوها از سال 1930 به بعد بيانگر آن است که عوامل ارثي موجب نوعي افسردگي مي شود بسياري از پژوهندگان عوامل ارثي را همراه، آنچه که در زندگي شخصي به وقوع مي پيوندند يعني ترکيب آمادگي هاي ارثي و فشارهاي رواني محيط را علت احتمالي رفتار افسرده مي دانند. کساني که افسردگي (Bipolow Depression) دارند دست کم دو نسل از بستگان آنها اغلب داراي رفتارهاي مشابهي هستند. (همان منبع).
2-2-1-13-نظريه انسان گرايي:
نظريه هاي انسان گرايي ممکن است بر اختلاف من آرماني شخص و ادراک و بي از حالت واقعي امور تأکيد ورزد براساس اين نظريه افسردگي احتمالاً زماني ظاهر مي شود که اختلاف بين من آرماني و من واقعي خيلي زياد شود. به طوري که براي شخص قابل تحمل نباشد، اين انديشه با شواهد تجرب جمع آوري شده توسط محققان که ميزان خود ارزياب افراد افسرده و غير افسرده را بررسي نموده مطابقت دارد. (صفري، 1386).
2-2-1-14-نظريه روانکاوي:
ديدگاه روانکاوي به افسردگي به عنوان واکنشي در برابر فقدان مي نگرد: به اين معنا که معتقدند صرف نظر از نوع فقدان (خواه طرد شدن از جانب معشوق يا اخراج از کار) واکنش شديد شخص ناشي از به ياد آوردن همه ترس هاي فقدان د رکودکي است يعني ترس به خاطر از دست دادن مهر و محبت والدين در اين حال شخص نيازمند محبت و مراقبتي است که در کودکي از آن محروم بوده، بنابراين فقدان در سال هاي بعدي موجب واپس روي به عالم درماندگي و وابستگي کودکي (رويداد اوليه فقدان) مي گردد به اين ترتيب بخشي از رفتار افسرده همان در خواست محبت است. يعني درماندگي و توقع عطوفت و امنيت نظريه روان کاوي بر آن است که عزت نفس نازل و احساس بي ارزش بودن افسرده ها بر خاسته از نوعي نياز کودکانه به تأييد شدن از جانب والدين است، عزت نفس کساني که در معرض افسرده شدن هستند اساساً وابسته به منابع بيرون از خودشان هستند يعني وابسته به تأييد و حمايت ديگران وقتي که اين قبيل تأييدها نابسنده و نارسا باشد ممکن است شخص به ورطه ي افسردگي بغلتد. به اين ترتيب نظريه هاي روانکاوي در باب افسردگي متمرکز به فقدان وابستگي زياد به تأييد بيروني و دروني سازي خشم است . فهم روان پويشي افسردگي که توسط زيگموند فرويد آغاز شد توسط کارل آبرهام گسترش يافت، ديدگاه کلاسيک افسردگي شناخته مي شود. (نوريان به نقل از هيلگارد، کاپلان و سادوک، 1386).
2-2-1-15-نظريه شناختي افسردگي:
نقطه نظر شناختي با نفوذترين نظريه روان شناختي که امروزه درباره ي افسردگي وجود دارد اساس اين نظريه اين است که يک تجربه ي معين ممکن است روي دو فرد تاثير بسيار متفاوتي بگذارد عقيده بک بر اين است که احساس از دست دادن که اغلب نتيجه ي هدف ها و توقعات بالاي غير منطقي عامل اصلي افسردگي محسوب مي شود. شخص افسرده از دست دادن را يا سوء تعبير مي کند يا اغراق آميز مي سازد يا معاني بيش از اندازه تعميم يافته و نامعقول بدان مي دهد. (آزاد ، 1384).
2-2-1-16-نظريه شناختي بک (1969، 1976) و نظريه ناچاري فرا گرفته شده سليگمان (1974):
بيش از بقيه نظريه هاي شناختي مورد توجه قرار گرفته است. بک روانپزشکي است که به علت سوابق تحقيقاتي ارزنده اش در بررسي باليني افسردگي و از جمله ايجاد تست خاصي براي اندازه گيري افسردگي شهرت بسزايي دارد به نظر بک ويژگي اساسي افسردگي نوعي تغيير در سازمان فکري و شناختي بيمار است که بر اثر تسلط پاره اي نمادها يا قالب هاي شناختي مريض خود و تجارب خود را به نحوي منفي تلقي مي کند. (همان منبع).
2-2-1-17- نظريه رفتاري:
معمولاً نظريه هاي رفتاري در مورد افسردگي به فرآيندهاي شرطي شدن کنشگر تاييد دارند براي مثال لوينسون و همکاران (1971) ميزان کم تقويت اجتماعي مثبت را عامل افسردگي مي دانند اين حالت منجر به خلق پايين و کاهش رفتارها مي شود که منجر به پاداش هاي اجتماعي مي گردد فرد از تعامل هاي اجتماعي دوري مي گزيند
و اين عمل منجر به کاهش موقتي در تماس اجتماعي مي گردد که در واقع اين امر به نوبه خود باعث محروميت فرد از همدلي يا توجهي که مي توانست از ديگران کسب کند مي شود. (جوانمرد 1387)
2-2-1-18- نظريه افسردگي واقعيت گرا:
يک مناقشه در مورد الگوهاي شناختي افسردگي مي گويد که ممکن است حق با افراد افسرده باشد و شايد ما اشتباه مي کنيم. به عبارت ديگر شايد افسردگي يک اختلال نباشد بلکه برعکس قضيه صادق باشد فرضيه افسردگي واقعيت گرا (هاجاوبک، 1995) ميگويد ممکن است افراد افسرده واقعاً در ارزيابي جهانشان دقيق تر از آناني نيستند که برخي از پژوهش هاي تجربي از اين نظريه حمايت مي کند. (جوانمرد، 1387)
2-3- اصطلاح افسردگي:
اصطلاح افسردگي اغلب براي بيان اندوه عميق به كار مي رود. تقريباً همه افراد زماني دچار غم و غصه شده اند، اما كساني كه بيماري افسردگي دارند دلسردي و نوميدي شديدي را تجربه مي كنند كه مدت زيادي طول مي كشد و و معمولاً با زندگي خانوادگي ، شغل يا موقعيت هاي اجتماعي آن ها تداخل پيدا مي كند. اگر افسردگي عمده درمان نشود مي تواند خطرناك باشد ، افكار خودكشي جزء جدايي ناپذير اين بيماري است. هر چند كه افراد مبتلا به افسردگي عميق به ندرت نيروي كافي براي خودكشي دارند، يا كم شدن افسردگي احتمال بيشتري وجود دارد كه اقدام به خودكشي كند. افسردگي مادران يكي از اختلالات عمده در پرخاشگري كودكان است. (آتش پور، 1375)
2-4- ملاک هاي DSM-IV-TR در مورد افسردگي اساسي
الف) حداقل پنج تا از علايم زير همزمان در يك دوره ي دو هفته اي وجود داشته باشد و نشانه ي تغييري در كاركرد قبلي باشد؛ حداقل يكي از علايم يا (1) خلق افسرده باشد،يا (2) بي علاقگي و بي لذتي.
نكته: علايمي را كه به وضوح از بيماري طبي عمومي ناشي شده است و نيز هذيانها و توهمهاي ناهماهنگ با خلق را منظور نكنيد.
1.خلق افسرده در اكثر اوقات روز و تقريباً همه روزها، چه طبق گزارش خود بيمار از احساس ذهنيش (مثلا احساس كند غمگين است، يا احساس پوچي كند)، چه طبق مشاهده ي ديگران(مثلا بگويند گريان به نظر ميرسد). نكته: در اطفال و نوجوانان مي تواند به صورت خلق تحريك پذير باشد(کاپلان و سادوک، 1377)
2.کاهش واضح علاقه مندي يا لذت بردن از همه يا تقريباً همه ي فعاليت ها، اكثر اوقات روز و تقريبا همه روزها (چه طبق گزارش خود بيمار از احساس ذهنيش، چه بنا بر مشاهدات ديگران).
3.كاهش چشمگير وزن بدون اجراي برنامه (رژيم) خاصي براي لاغري،يا افزايش وزن(مثلاً تغيير وزن بدن بيش از پنج درصد در عرض يك ماه)، يا كاهش يا افزايش اشتها تقريباً همه ي روزها. نكته: در كودكان نرسيدن به وزن قابل انتظار را بايد در نظر گرفت(کاپلان و سادوک، 1377)
4.كم خوابي يا پر خوابي به طور تقريباً هر روزه.
5.سرآسيمگي يا كندي رواني-حركتي در تقريبا همه روزها (براي ديگران مشهود باشد، نه اينكه فقط خود بيمار احساس ذهني بي قراري يا كند شدن را گزارش كند).
6. احساس خستگي يا از دست دادن انرژي تقريبا همه روزها.
7. احساس بي ارزشي يا احساس گناه مفرط يا نا متناسب (كه حتي ممكن است هذياني باشد) تقريبا هر روز (صرف ملامت نفس يا احساس گناه به خاطر بيمار بودن كافي نيست).
8.كاهش قدرت تفكر يا تمركز ، يا احساس بلاتصميمي، تقريباً هر روز (چه طبق گزارش بيمار از احساس ذهني خود،چه بنا بر مشاهده ديگران).
9.افكار عود كننده درباره مرگ (نه فقط ترس از مردن)، فكر مكرر خودكشي بدون هيچ نقشه خاصي، اقدام به خودكشي، يا داشتن نقشه اي معين براي انجام خودكشي.
ب) علايم مذكور واجد ملاك هاي دوره مشترك نباشد.
پ) علايم از نظر باليني رنج و عذاب چشمگيري براي بيمار ايجاد كرده باشد و يا كاركردهاي او را در حوزه هاي اجتماعي، شغلي،يا ساير حوزه هاي مهم زندگي مختل كرده باشد.
ت) علايم ربطي به اثرات جسمي مستقيم يك ماده (مثلا ماده اي كه مورد سوء مصرف قرار مي گيرد، يا دارو) يا يك بيماري طبي عمومي (مثل كم كاري تيروييد) نداشته باشد.
ث) داغديدگي، توجيه بهتري براي علايم نباشد، يعني به دنبال از دست رفتن فرد محبوب، علايم بيش از دو ماه طول كشيده باشد، يا مختل شدن واضح كاركردها، اشتغال ذهني شديد با احساس بي ارزشي، فكر خودكشي، علايم روانپريشي، يا كندي رواني- حركتي به شكل مشخص وجود داشته باشد. (کاپلان و سادوک، 1377)
2-5- طبقه بندي افسردگي:
اختلال هاي اخلاقي به آن اختلال گفته مي شود که افسردگي نشانه اصلي آن است آن چيزي که مقولات تشخيص متفاوت را در اين طبقه از اختلال ها را مشخص مي کند علل و انواع افسردگي مي باشد. (جوانمرد، 1387)
2-5-1- افسردگي فصلي:
حالتي که دوره هايي از افسردگي را شامل مي شود و اين اختلال با اختلال افسردگي اساسي از آن جهت متمايز است که يک حالت فصلي و فقط در زمستان رخ مي دهد. (همان منبع)
2-5-2- افسردگي اساسي:
حالتي که در آن فرد مقدار زيادي از آسيب ها را بعنوان نتيجه اي از افسردگي تجربه نمايد. (همان منبع)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-5-3- افسردگي دو قطبي:
در آن خلق فرد بين دوره هايي از افسردگي و رفتار مانيايي در نوسات است و در نهايت اختلال افسرده خويي و اختلال ادواري خويي به ترتيب حالت هاي خفيف تر اختلال افسردگي اساسي و اختلال دو قطبي هستند. (همان منبع)
2-5-4- افسردگي ديستايمي:
نوع خفيف تر افسردگي است. اين نوع حداقل دوسال و اغلب بيش از 5 سال دوام مي آورد. علائم و نشانه ها معمولاً ناتوان کننده نيستند و دوره هاي ديستايمي مي تواند با دوره هاي کوتاه مدت احساس طبيعي بودن و جابجا شود ابتلا به ديستايمي شما را در خطر بيشتر براي افسردگي اساسي قرار مي دهد.( غرايي، 1382)
2-5-5- افسردگي مضاعف:
نوعي از افسردگي است که در آن فرد بر اختلال افسرده خويي دوره افسردگي اساسي را تجربه مي کند کساني که به افسردگي مضاعف مبتلا هستند نشانه هايي شديد تر و ميزان بهبودي کمتري داند. (جوانمرد، 1387)
2-5-6- افسردگي درونزاد:
افسردگي همراه با ماليخوليا ميباشد که به کندي رواني، حرکتي عدم واکنش به تغييرات محيطي در مدت افسردگي بي علاقگي به زندگي نشانه هاي بدني و نشانه هاي شديدتري مبتلا هستند.
2-5-7- افسردگي برونزاد:
افسردگي بدون ماليخوليا مي نامند که تعداد کمتري از ويژگي هاي درونزاد را دارد. (منولس و کوچران به نقل از روزنهان و سليگمن ترجمه سيد محمدي، 1383).
2-6- عوامل موثر در افسردگي بر اساس نظريات مختلف :
عوامل بسيار متعددي كه برخي جنبة عمومي و بعضي جنبة اختصاصي دارند ممكن است باعث افسردگي شوند . پاره اي از اين عوامل عبارتند از : شكست ،‌ بيماري ، سوگواري ،‌كم خوني ، ‌نارسائيهاي غدة تيروئيد ،‌ تغيير فصل ، غدة مغزي ، بيماري پاركينسون ، عفونتهاي حاد ويروسي ، داروهاي ضد فشار خون و برخي داروهاي شيميايي ديگر . چون تنها تعداد معدودي (معمولاً 10%) از افرادي كه در معرض جنين عواملي قرار مي گيرند دچار افسردگي مي شوند ،‌ بنابراين نمي توان گفت كه واقعاً جنبة علي دارند . بنظر مي رسد عوامل ارثي خانوادگي و شرايط و خصوصيات رشد و تكامل فرد ،‌عوامل زير بنايي و علي سبب ساز اين بيماري باشند .
عوامل موثر در افسردگي:
الف) عوامل بيولوژيك :
سه رشته قراين تأثير ژنهاي معيوب را حداقل در مستعد ساختن فرد نسبت به اختلالات خلقي نشان مي دهند .
1) خويشاوندان نسبي مبتلايان به اختلالات خلقي نسبت به جمعيت كلي ،‌ميزان بروز بالاتري از اين اختلال را نشان مي دهند .
2) ميزان تطابق، براي اختلالات خلقي در دو قلوهاي مشابه (يك تخمكي) بسيار بالاتر از ميزان آن در دوقلوهاي نامشابه (دو تخمكي) كه ژنهاي متفاوت دارند است .
3) مطالعه بر روي دوقلوهاي يك تخمكي كه جدا از هم بزرگ شده اند، ‌حصول اطمينان از اين موضوع را كه در زمينة ژنتيك مشابه، عوامل محيطي احتمالاً نامشابه باشند، امكان پذير مي سازد. چرا كه در دوقلوهاي يك تخمكي ميزان تطابق براي اختلال خلقي حتي اگر محيط رشد آنها متفاوت باشد بالاتر است.
ب) عوامل بيوشيميايي
تحقيقاتي كه بر اثر داروهاي بازدارنده اكسيدازهاي تك آميني و داروهاي ضدافسردگي سه حلقوي و همچنين ليتيوم ، روي انتقال دهنده هاي عصبي سروتونين و نوارپي نفرين داشته اند مؤيد اين مطلب هستند كه افسردگي با كمبود ، و شيدايي با ازدياد يكي از اين دو انتقال دهنده هاي عصبي در اختلال هاي افسردگي كار دشواري است .
كاهش در تعداد مكانهاي جذب مجدد سروتونين و افزايش غلظت سروتونين در اتوپسي مغز افراد خودكشي نموده مشاهده شده است . قرايني هم وجود دارد كه فعاليت دوپاميني ممكن است در افسردگي كاهش و درماني افزايش يابد . براي بي نظمي استيل كولين نيز در اختلالات خلقي قرايني در دست است.
ج)عوامل عصبي ـ غددي :‌
غدد درون ريز مايعاتي ترشح مي كنند و تأثير اين عوامل هورمني كانون پژوهش هاي زيادي بوده است. محور هيپوتالاميك ـ هيپوفيزي ـ آدرنال كم كار (موسم به LHPA) در افراد افسرده به افزايش ترشح كورتيزول منجر مي شود . همچنين در افسردگي كندي آزاد شدن TSH (هورمون محركة تيروئيد)،‌ كاهش هورمون رشد (GH) كاهش هورمون محركة فوليكول (FSH)،‌ كاهش هورمون لوتئنابزينك (LH)، ‌كاهش ترشح شبانة ملاتونيل و كاهش تستسترون در مردها وجود دارد.
همچنين مشاهده شده است كه اختلالات عصبي هسته هاي قاعده اي و سيستم لمبيك ،‌ احتمالاً با علائم افسردگي تظاهر مي كنند . سيستم لمبيك و هسته هاي قاعده اي رابطة نزديكي با هم دارند نقش عمده در ايجاد هيجانات براي سيستم لمبيك فرض مي شود . اختلال عمل هيپپوتالاموس را تغييرات خواب ،‌ اشتها و رفتار جنسي و نيز تغييرات بيولوژيك در معيارهاي غدد درون ريز ، ايمني و كرونه بيولوژيك مطرح مي سازد. قامت خميده، ‌كندي حركتي و اختلالات شناختي جزيي كه در افسردگي ديده مي شود شباهت زيادي به اختلالات هسته هاي قاعده اي نظير بيماري پاركينسون و ساير دمانسهاي تحت قشري دارند (محمودي، 1381).
د) عامل جنسيت:
زنان بيشتر از مردان دچار افسردگي مي شوند در واقع نسبت زنان دو برابر مردان است مثلاً زنان بيشتر از مردان از تسهيلات دارويي استفاده مي کنند بنابراين ممکن است بدين دليل عده زنان افسرده بيشتر از مردان باشد که عده اي از آنان براي معالجه مراجعه مي کنند. (آزاد، 1384)
ه) عامل سن:
تفاوت سني در افسردگي تاثير گذار مي باشد هيچ گروه سني از افسردگي معاف نيست مقايسه فراواني افسردگي در سنين مختلف مورد اختلاف است زيرا افسردگي در زمان هاي مختلف زندگي ممکن است نمودهاي متفاوتي داشته باشد افسردگي کودکي موضوع بحث انگيز است و عوامل خطر افسردگي در کودکان به اين عوامل در بزرگسالان شباهت دارد. (همان منبع)
و) عامل ژنتيک:
شيوع افسردگي در دوقلوهاي تک‌تخمکي ?? درصد و در ساير دوقلوها ??-?? درصد است که نقش عامل‌هاي ژنتيک را مشخص مي‌کند. محققين چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبي مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به دنبال ژن‌هايي مي‌گردند که با ساير اشکال افسردگي مرتبط باشند. اما همه افرادي که سابقه فاميلي افسردگي را دارند به اين اختلال دچار نمي‌شوند. (کاپلان و سادوک، 1377).
در اين بخش مي خواهيم بطور اجمال نظرياتي كه تاكنون دربارة علتهاي افسردگي بيان شده را مرور كنيم:
1ـ نظريه هاي روانكاوي :
نظريه هاي روانكاوي دربارة افسردگي بيشتر بر فقدان، وابستگي بيش از حد به تأييد بروني ، و دروني ساختن خشم تمركز دارند . بنظر مي رسد كه اين نظريه ها تبيين قانع كننده اي از برخي رفتارهاي افراد افسرده بيان مي دهند ، اما اثبات يا رد آنها كار دشواري است.


پاسخ دهید