هوش متبلور:36
نظريهي رشدي هوش:37
موروثي بودن بهرهي هوشي38
رشد اجتماعي IQ39
نظريه ي شناختي پردازش دادهها:40
پيشينهي نظري باورهاي هوشي:43
نظريهي ذاتي و افزايشي44
پيامدها:44
قدرت پيشبيني باورهاي خود کار آمدي:44
اهداف تبحري و اهداف عملکردي.45
بازخورد منفي52
بازخورد مثبت54
فصل سوم
روش شناسي پژوهش
روش پژوهش :61
جامعه تحقيق (آماري )61
روش نمونه گيري61
ابزار پژوهش61
روش تحليل آماري61
فصل چهارم :
تجزيه و تحليل اطلاعات
فصل پنجم :
نتيجه گيري
بحث و نتيجه گيري75
منابع :86
پيوستها90
چکيده:
باورهاي هوشي به رفتار فرد جهت داده و پيش‌بيني رفتار او را براي ديگران ممکن مي‌سازد. جهت‌گيري هدفي نيز الگوي يکپارچه‌اي از باورها، اسناد و عواطف است که به رفتار تحصيلي فرد جهت مي‌دهد و روش‌هاي مختلف نزديک شدن، درگير شدن و يا پاسخدهي به موقعيتهاي پيشرفت را شامل مي‌شود. بنابراين با هدف از پژوهش حاضر بررسي مقايسهاي باورهاي هوشي دو گروه از دانشجويان است. جامعهي پژوهشي حاضر را دو گروه از دانشجويان دانشگاه آزاد و رازي کرمانشاه تشکيل ميدهند. در اين پژوهش با استفاده از نمونهگيري تصادفي ساده 100 نفر از دانشجويان پسر و دختر شهر کرمانشاه از دو دانشگاه بهعنوان نمونه انتخاب شدند نتايج پژوهش نشان داد که: الف) اکثريت دانشجويان با جهت‌گيري هدفي تبحري داراي باور هوشي افزايشي هستند؛ ب) اکثريت دانشجويان با باور هوشي ذاتي داراي جهت‌گيري هدفي عملکردي هستند؛ ج) باورهاي هوشي توانايي پيش‌بيني جهت‌گيري هدفي را دارد.
واژگان کليدي:
بارهاي هوشي ، دانشجو، دانشگاه آزاد، دانشگاه رازي، جهت گيري.

فصل اول
کليات
مقدمه:
به نظر ميرسد از هرکس بپرسيم هوش چيست ميتواند پاسخ آن را به درستي به ما بدهد. مفاهيمي مانند: کم هوش- باهوش- زرنگ- تنبل و نظاير آنها به راحتي بر زبان مردم جاري ميشوند و در ارتباطهاي بين آنها به کار ميروند. آيا به راستي اين افراد ميتوانند دقيقا بگويند که هوش چيست؟ ماهيت آن چگونه است؟ نحوه شکلگيري و عوامل تشکيل دهنده آن به چه صورت است؟
مسلماً افراد معمولي جامعه قادر به پاسخگويي به اين پرسشها نيستند و حتي چنين انتظاري از آنان غير معقول است. همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قيافه ظاهري با يکديگر تفاوت دارند از نظر خصايص رواني مانند: هوش- استعداد- رغبت و ديگر ويژگيهاي رواني و شخصيتي نيز بين آنان تفاوت آشکاري وجود دارد.
از انجا که شيوه برخورد افراد با موقعيتهاي مختلف زندگي روزمره و توانايي آنان در حل مسائل زندگي نشانگر سطوح مختلف تواناييهاي آنهاست لذا متفکران گونه اي از استعداد با توانايي کلي را که لازمه موفقيت در اين موقعيتهاست مورد توجه قرار دادهاند.
عامه مردم هوش را توانايي يادگيري-درک موقعيتهاي جديد و برخورد صحيح با موقعيت ها ميدانند. در بيان روزمره شخص با هوش با صفتهايي مانند: دقيق- زيرک- تيز بين- برجسته و مانند اينها توصيف ميشود. بر عکس شخص کمهوش با صفتهايي مانند: کند- دير آموز و کودن و…… مشخص ميگردد.
تا به حال تعريف دقيقي از هوش به عمل نيامده است. کوششهايي که براي تدوين يک تعريف دقيق از هوش به عمل آمده است اغلب با مشکل مواجه بوده و به تعريفهاي بحث انگيزي منجر شده است. دليل اين امر اين است که هوش يک مفهوم انتزاعي است. و در واقع هيچگونه پايه محسوس- عيني- و فيزيکي ندارد. هيچ نقطهاي از مغز انسان وجود ندارد که بتوان آن را جايگاه هوش دانست. اصطلاح هوش فقط نامي است که به فرآيندهاي ذهني با مجموعه رفتارهاي هوشمندانه اطلاق ميشود و نظريههاي هوش در عمل نظريههاي مربوط به رفتار هوشمندانه است.

بيان مسأله:
باورهايي که هر فرد در مورد هوش دارد مبني بر اينکه هوش ذاتي است يا عرضي، قابل ارتقا ميباشد يا خيرميتواند در پيشرفت تحصيلي دانشجويان و دانشآموزان موثر باشد.
هوش بر اساس تعريف سنتي خود مدتها به عنوان اصليترين عامل موفقيت و پيشرفت تحصيلي در نظر گرفته ميشد. بيش از يکصد سال بهره هوشي معياري براي سنجش هوش فردي محسوب ميشد. آزمونهاي بهره هوشي تنها شاخصي بود که نشان دهنده توانايي يادگيري شخص محسوب ميشد. تيز هوشي مجموعه اي است از استعداد ها، ويژگيهاي شخصيتي و الگوهاي رفتاري.
تيزهوش به معناي وسيع آن ويژگي برجستهاي است که وراي مفهوم صرف هوشبهر(IQ) قرار دارد. هوش هر فرد ميتواند عاملي در جهت موفقيت او باشد. به طوريکه افرادي که تيز هوش تلقي ميگردند همواره در طول زندگي با موفقيتهاي بيشتري همراه بودهاند. و نيز با توجه به اينکه باورهاي هوشي هر فردي ميتواند عملکرد او را تحت تاثير قرار دهد اهميت اين موضوع آشکار شده است که باورهاي افراد عامل مهمي است که زندگي آنها را تحت شعاع قرار ميدهد.
باورهاي هوشي به عنوان يک مقوله انگيزشي که زير ساخت انگيزههاي افراد براي رسيدن به موفقيت در سطحي بالاتر است داراي اهميت اساسي است.( دان- مون- فلدوسن 1998) باورهاي هوشي افراد را به عنوان سبکهاي عالي آنان در نظر گرفتهاند.
باورهاي هوشي زير بناي قضاوت فرد در مورد دنيا و افرادي است که در آن زندگي ميکنند.
از نظر عده اي از محققان باورهاي هوشي به عنوان واسطهاي دروني است که ساختارهاي برجسته ذهني را براي شناخت- عاطفه و رفتار فراهم ميآورد. از اين رو ميتوان باورهاي هوشي را در درون بعد ثبات اسنادها قرار داد. زيرا آنها عمدتاً به تغيير پذيري توانايي هوشي ونيز موثر بودن يا نبودن تلاش در تمرين توانايي هوشي اشاره دارند. (د ونت- لگت- هيمن 1998)
اين باورهاي ما هستند که به دنياي اطرافمان سازمان ميدهند، به تجربه هايمان معنا ميبخشند و به طور کلي نظام رفتاري و معنايي هر فرد را تشکيل ميدهند. (دوئک)
به عبارت ديگر باورهاي شخصي هر فردي راجع به هوش ميتواند سبب افزايش يا کاهش توانايي هوشي او شود.
با توجه به اينکه اين تحقيق در نظر دارد به بررسي مقايسه اي باورهاي هوشي دانشجويان دانشگاه آزاد و دانشگاه رازي واحد کرمانشاه بپردازد ما بر آنيم که معلوم کنيم باورهاي هوشي اين دو دسته چه تفاوتهايي با هم دارد؟ در اين تحقيق جامعه آماري 100 نفر است که براي ارزيابي باورهاي هوشي آنان از پرسشنامه 14 سوالي که توسط بابايي(1377) ساخته شده است استفاده ميکنيم.
بنابراين آنچه در تحقيق حاضر براي پژوهشگر سوال است اين است که:
1- باورهاي هوشي دانشجويان دانشگاه آزاد و دانشگاه رازي با يکديگر چه تفاوتي دارد و چه تاثيري در موفقيت تحصيلي دانشجويان دارد ؟
اهميت و ارزش مسأله:
باورهاي هوشي به رفتار فرد جهت ميدهد و پيشبيني رفتار او را براي ديگران ممکن ميسازد. به عبارت ديگر باورهاي هوشي زيربناي قضاوت فرد در مورد دنيا و افرادي است که در آن زندگي ميکنند. باورهاي هوشي بر چگونگي تفسير فرد از شکست و پيشرفتهاي خود از يک سو و بر نهادينه کردن اهداف پيشرفت از سوي ديگر اثر ميگذارد(دويک).
بابايي(1377) در برسي رابطهي باورهاي هوشي در جهتگيري هدفي دانشآموزان تيزهوش و عادي گزارش ميکند که دانشآموزان و دانشجويان تيزهوش جهتگيري تبحرمدارتري نسبت به دانشآموزان و دانشجويان عادي دارند. وي همچنين به اين نتيجه رسيد که باورهاي هوشي جوهري به بهترين شکل جهتگيري هدفي، توانايي نسبي را پيشبيني ميکنند.
گود و براني(2003) دريافتند که دانشآموزان و دانشجويان زمانيکه احساس کنند موفق خواهند شد آنان احتمال تلاش کوشش مورد نياز براي موفقيت را درک کرده و افزايش ميدهند.
گود و براني(2003) اين قائده را ميان باورهاي هوشي و اهداف پيشرفت بررسي کردهاند. نتايج برخي پژوهشها حاکي از آن است که رابطهي مثبت و معناداري ميان باورهاي افزايشي در مورد هوش و اهداف تجربي وجود دارد(دويک و گنت 1998- استپاديک و گراسنيسکي 1996- خياباني 1381- حجازي عبدالوند و اماموردي 1382).
همچنين برخي پژوهشها نشان دادهاند دانشجوياني که داراي باورهاي ذاتي در مورد هوش هستند عمدتاً اهداف رويکرد عملکرد و اهداف اجتناب عملکرد را انتخاب ميکنند.
با توجه به مطالب ذکر شده تحقيق حاضر ميخواهد نشان دهد که باورهاي هوشي هر يک از دانشجويان چگونه و اين باور تا چه ميزان بر عملکرد آنان تأثير گذاشته است. همانطور که گفته شد بابايي معتقد است که دانشجويان و دانشآموزان تيزهوش جهتگيري تبحرمدارتري نسبت به دانشجويان عادي دارند. مطابق با اين ديدگاه در اين تحقيق ميخواهيم جهتگيري دانشجويان را مشخص کنيم.
تعريف مفهومي باورهاي هوشي:
باورها نظامهاي معنايي که دنياي فرد را سازماندهي ميکنند و به تجربيات او معنا ميدهند. باورهاي افراد نسبت به خودشان دنياي روانشناختي متفاوتي ايجاد ميکند که منجر به عملکرد متفاوت افراد در شرايط يکسان ميشود.باورها به فرد توانايي پيشبيني آنچه قرار است اتفاق بيفتد و پيشبيني رفتار او را براي ديگران ممکن ميسازد. (دوئک 2000)
باورهاي هوشي به عنوان يک مقوله انگيزشي که زير ساخت انگيزههاي افراد براي رسيدن به موفقيت در سطحي بالاتر است داراي اهميت اساسي است. ( ران- مون- فلدوسن 1998)
تعريف عملياتي باورهاي هوشي
به نمره اي که دانشجويان از پرسشنامه دريافت مي کند باورهوشي مي گويند.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق

مقدمه:
هوش يک مفهوم انتزاعي است. در واقع هيچگونه پايهي محسوس، عيني و فيزيکي ندارد.
هوش در حقيقت برچسب کلي براي گروهي از فرآيندهاست.
هوش از پاسخها و رفتارهاي آشکار افراد استنباط ميشود. پس بههمين دليل ميگوييم که هوش يک سازه است مثل حل مسأله.
دقت و سرعت عملکرد به هوش وابسته است. هوش زمان لازم براي انجام دادن يک کار را تعيين ميکند.
دانشمندان زيادي در مورد هوش نظريه ارائه دادهاند که در اين فصل سعي شده است به ارائه نظريههاي آنها و پيشينهي نظري هوش و باورهاي هوشي بپردازيم.
پيشينهي نظري هوش:
مسئله هوش بهعنوان يک ويژگي اساسي که تفاوت فردي را بين انسانها موجب ميشود از ديرباز مورد توجه بوده است. زمينه توجه به اين عامل هوش را در علوم مختلف ميتوان مشاهده کرد. براي مثال زيست شناسان هوش را بهعنوان عامل سازشي و بقاء مورد توجه قرار دادهاند. فلاسفه بر انديشههاي مجرد بهعنوان معناي هوش، متخصصان تعليم و تربيت بر توانايي يادگيري تأکيد داشتهاند.
در مقالهاي معتبر که در سال 1904 منتشر شد، چارلز اسپيرمن روانشناس بريتانيايي نخستين کوشش براي تحقيق در ساختمان هوش را با روشهاي تجربي و کمًي تشريح کرده است.
پيدايش مقياس هوش بينه- سيمون در سال 1905 بوده و بهدنبال آن تهيًه و استاندارد شدن مقياس استنفرد- بينه در سال 1919 در امريکا از فعاليًتهاي اوليًه بهمنظور تهيًه ضوابطي براي تشخيص و طبقه بندي افراد عقب مانده ذهني، روشهاي مختلفي را آزموده و به اين نتيجه رسيد که مهارتهاي کلامي فرد بهترين توانايي ذهني اوست. جالب آنکه بعدها نيز مهارت کلامي از عوامل اساسي توانايي ذهني شناخته شده و امروز نيز محتواي اکثر تستهاي هوش را مارد کلامي تشکيل ميدهد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ترستون- ثرندايک- برت- گيلفورد- فيليپ و رنون از ديگر افرادي بودند که در زمينه هوش به تحقيق و بررسي پرداختهاهند.
در جنگ جهاني اوًل آزمون آلفا وبتا در ارتش ساخته شد.
آزمون آلفا آزمون کتبي بوده و آزمون بتا آزموني شفاهي است. اين آزمون براي کساني طراحي شده است که قادر به خواندن نبودند. و نيز اين آزمون بر روي بيش از دو ميليون سرباز انجام شد تا به تشخيص اينکه کدام فرد براي منحنيهاي رهبري و سمتهاي خاص مناسب است، به ارتش کمک کند. در جنگ جهاني اول اين آزمون درخارج از محيط ارتش مورد استفاده قرار گرفت.
هرچند از آغاز تمدًن تا کنون آدمي درباره ماهيًت هوش و اهميًت آن انديشه فراوان کرده است امًا بايد اذعان داشت که مطالعه علمي هوش از اواخر قرن 19 آغاز شد.
در دهه 1860 چارلز داروين نظريه تکامل گونهها را مطرح کرد. وي همچنين در مورد ويژگيهاي روانشناختي مثل خصوصيات عقلاني و احساسي نيز کنجکاو بود. چندي نگذشت که وي روي گروههاي انساني مثل: نوزادان، کودکان، بزرگسالان، ککند ذهنها و تيز هوشان شروع به مطالعه کرد، امًا مطالعات وي بيشتر بهصورت نظري بود.
در همان زمان هربرت اسپنسر و سرفرانسيس گالتون تحت تأثير نوشتههاي داروين در مورد منشأ تفاوتهاي انواع، اصطلاح لاتينهوش را بهکار بردند. آنها اين اصطلاح را براي اطلاق به تفاوتهاي افراد در توانشهاي ذهني در نظر گرفتند ( روحاني 1385 )
برخلاف اسپنسر گالتون با فلسفي نمودن ماهيًت هوش موافق نبودند. وي سعي کرد تا مبناي وراثتي آن را ثابت کند.( همان منبع ) وي براي اولين بار آزمايشگاهي تأسيس کرد که در آن مدارک و شواهدي در مورد اختلاف ذهني افراد بهصورت تجربي گردآوري کرد. ( گاردنر 1999 ).
امًا مطالعهي علمي اين موضوع با کارهاي آلفرد بينه، روانشناس فرانسوس در سال 1904 ميلادي يعني زماني آغاز شدکه وزارت آموزش فرانسه از او خواست تا وسيلهاي درست کند که به کمک آن دانشآموزان نيازمند کمکهاي ويژه فرانسه شناسايي شوند.( وولفلک 2004 ) ميگويد:
بينه با اين سؤال مواجه بود: چگونه ميتوان دانشآموزاني را که به آموزش ويژه و کمک اضافي نيازمندند در همان سالهاي نخست آموزش رسمي، بيش از آنکه در تحصيلات شکست بخورند شناسايي کرد؟
بينه يک فعال سياسي بود و به حقوق کودکان بسيار علاقه نشان ميداد.اومعتقد بود که در دست داشتن يک ابزار عيني براي تشخيص توانايي يادگيري ميتواند کودکان خانوادههاي فقير را که قرباني تبعيض هستند و برچسب کند آموز به آنان زده ميشود از اينکه مجبور به ترک مدرسه شوند،حمايت نمايد. بدين منظور بينه به کمک دستيار خود تئودور سيمون نخستين آزمون عيني هوش را درست کرد. آزمون بينه و سيمون براي کودکان 3 تا 13 سال ساخته شد. به کمک اين آزمون براي هر کودک يک سن تقويمي ( سن ذهني ) تعيين ميشد. بهعنوان نمونه کودکي که ميتوانست سؤالهايي که اکثريت 6 سالهها به آن جواب داده بودند، جواب دهد نمره سن عقلي 6 دريافت ميکرد. صرفنظر از اينکه وي 4- 6- يا8 سال داشت.
هرچند که آزمونهاي هوشي بينه در اصل براي سنجش توانايي يادگيري دانشآموزان داراي مشکلات تحصيلي ساخته شد، امًا بعدا براي استفادههاي افراد معمولي بازسازي شد. و بهصورت يک آزمون هوشي معروف و قابل استفادهي عموم در آمده.
بعدها آزمون بينه و سيمون به ايالات متحده آمريکا برده شد و در آنجا بوسيله لوئيس ترمن، استاد دانشگاه استنفورد در کاليفرنيا به انگليسي ترجمه شد و با شرايط جامعهي آمريکا استانداردشد و به آزمون استنفورد بينه شهرت يافت. ( سيف 1389 )
تعاريف مفهومي هوش:
هوش توانايي تفکر انتزاعي،توانايي يادگيري استعدادها، حل مسأله و تمرکز و تداوم در بکار انداختن تواناييها براي رسيدن به يک هدف مطلوب. واژه هوش کيفيت پديدهاي را بيان ميکند که داراي حالات انتزاعي بوده و قابل رؤيت نيست. عليرغم تحقيقات زيادي که در اين زمينه صورت گرفته است، بعلت دارا بودن ويژگيهاي ذکر شده تعريف آن مشکل است و از اين رو تعاريف متعددي از آن ارائه شده است.
عدهاي از صاحبنظران معتقدند که براي هوش سه دسته تعريف ميتوان ارائه کرد:
عملي- تحليلي- کاربردي
تعاريف عملي:
افرادي که تعاريف عملي را براي هوش ارائه ميدهند، هوش را قابليتي ميدانند که سبب موفقيّت تحصيلي ميشود و بهعبارت ديگر در اين تعاريف هوش استعداد تحصيلي بهشمار ميرود.
تعاريف تحليلي:
ارائه دهندگان تعاريف تحليلي هوش را بهصورت توانايي استفاده از پديدههاي رمزي يا توانايي سازگار شدن با موقعيتهاي تازه تعريف ميکنند و يا تشخيص حالات و کيفيت عوامل محيطي ميدانند.
تعاريف کاربردي:
ارائه دهندگان تعاريف کاربردي اشاره دارند که هوش پديدهاي است که از طريق آزمونهاي هوشي سنجيده ميشود.
فرهنگ فلسفي لالاند laland هوش را چنين تعريف ميکند: هوش مجموعه کليه اعمالي است که موضوع آن شناسايي در حدّ وسيع کلمه است.
رابرت نيز در فرهنگ خود هوش را مجموعهاي از اعمال رواني ميداند که موضوع آنها شناسايي ادراکي وعقلي است. ( نوربها 1386 ).
همچنين از نظر وکسلر هوش عبارت است از: تفکر عاقلانه، عمل منطقي و رفتار مؤثر در محيط. بنابراين هوش بارزترين فعاليّت قواي ذهني بشر است که قدرت سازگاري او را با محيط فراهم ميسازد. (شمس اسفند آباد 1384)
پياژه ( 1960 ) در تعريف هوش ميگويد:
هوش عبارت است از حالت تعادلي که کليّه استعدادهاي سازشي پي در پي از انواع حسي و حرکتي و نيروهاي شناختي و اکتسابي و همچنين کليّهي تبادلات جزئي و انطباقي که بين چشم و محيط صورت ميگيرد و بدان گرايش پيدا ميکند.
ديويد وکسلر از معروفترين کساني است که تعريف نافذي از هوش ارائه نموده است. از نظر وي: هوش عبارت است از توانايي کلي وجامع در فرد که باعث تفکر منطقي، فعاليّت هدفمند و سازگاري با محيط ميشود. در نظر وي هوش يک توانايي جامع است : يعني مرکب از عناصر يا اجزائي است که بهطور کامل مستقل از هم نيستند و نشانه هوشمندي فرد آن است که ميتواند بهصورت منطقي بينديشد و اعمال برخواسته از هوش او اعمالي است هدفدار. و توانايي هوش به فرد اين امکان را ميدهد که خود را با شرايط محيط انطباق دهد.
آلفرد بينه روانشناس فرانسوي ميگويد :
هوش آن چيزي است که آزمونهاي هوشي آن را ميسنجد و باعث ميشود افراد عقب مانده ذهني از افراد طبيعي متمايز شوند. طبق تعريف ديگر هوش توانايي يادگيري و کاربرد مهارتهاي لازم براي سازگاري با نيازهاي فرهنگ و محيط فرد است و معيار با هوش بودن در جوامع مختلف يکسان نيست.
ريموند کتل هوش را با توجه به توانايي يا استعداد کسب شناختهاي تازه و سپس تراکم شناختها در طول زندگي ( يعني کاربرد شناختهاي قبلي در حل مسأله) بدين صورت تعريف ميکند:
مجموعه استعدادهايي که با آنها شناخت پيدا ميکنيم، شناختها را به ياد ميسپاريم و عناصر تشکيل دهنده فرهنگ را بهکار ميبريم تا مسائل روزانه را حل کنيم و با محيط ثابت و در حال تغيير سازگار شويم.
همانطور که مشاهده ميشود عمده اين تعاريف به سه گروه عملي- تحليلي- کاربردي تقسيم ميشوند که به ترتيب نتيجه عملي هوشمند در زندگي، تجزيه عوامل تشکيل دهنده هوش و سنجش از طريق آزمونهاي هوش را مد نظر قرار ميدهند.
مفهوم باورهاي هوشي
باورهاي هوشي افراد را به عنوان سبکهاي عالي آنان در نظر گرفتهاند.باورهاي فرد نسبت به مفهوم هوش با نظريه ضمني، دانشي است که در ذهن هر فرد درباره مفهوم و ماهيّت هوش ساخته ميشود. ( اشتنبرگ )
دوئک دو نظريه هوش را شناسايي کرده است:
1- هوش يک خصيصه ثابت، غير قابل کنترل و مادر زادي است که کيفيتي ثابت و غير قابل کنترل دارد که به سختي تغيير ميکند. افرادي که باور به نظريه ذاتي دارند، افرادي هستند داراي قضاوتهاي غير منعطف، ناديده گرفتن تواناييها و محدود کردن مسيرهاي دستيابي به هدف هستند. آنها داراي تلاش محدود هستند و از رويارويي با چالشها و موقعيتهاي دشوار دوري ميکنند.
2- نظريه افزايشي: در مقابل افراد معتقد به نظيه افزايشي، هوش را يک ويژگي قابل تغيير، افزايشي و قابل کنترل در نظر ميگيرند. از نظر آنان تلاش استفاده بهينه از توانايي هوش را ممکن ميسازد. آنان بر بهبود تواناييهاي خود تأکيد دارند و براي رسيدن به هدف تلاش ميکنند، و نيز دنبال موقعيتهاي چالشي هستند. (مارين و دوپيرات )
عوامل مؤثر بر هوش:
از عوامل مؤثر بر هوش تغذيه و ديگر شرايط دوران بارداري است. تغذيه مناسب در اين دوران و رعايت بهداشت حسمي و روحي مادر، تأثير مهمًي بر هوش نوزاد خواهد داشت. سطح هوش والدين، تغذيه دوران کودکي ونوزادي، شرايط و امکانات محيطي، نوع ارتباط والدين با کودک، از ديگر عوامل مؤثر بر رشد و شکوفايي هوش بهشمار ميروند.
عوامل محيطي مثل: وجود محرکات مناسب در محيط پرورش کودک که او را به کنجکاوي و کنکاش وا ميدارد، در بروز و ظهور و شکوفايي هوش وي نقش اساسي دارد.
انواع آزمونهاي هوش:
تست بينه بهعنوان قديمي ترين آزمون براي سنجش هوش شناخته ميشود که به آزمون استنفرد- بينه شکل تجديد نظر شده است که به فارسي نيز برگردانده شده است. تست ريون از ديگر آزمونهاي هوش است که به لحاظ سهولت اجراء معروف است. آزمون وکسلر که آزموني پيشرفته است براي سنجش ابعاد مختلف هوش بهکار ميرود،آزمون دقيقي است که براي گروههاي سني خردسالان وکودکان و بزرگسالان، فرمهاي مجزايي دارد.
طبقات هوش:
با توجه به نمرات حاصل از اجراي آزمونهاي هوشي و تعيين بهره هوشي، افراد در طبقات مختلف قرار ميگيرند.
در طبقه بنديهاي گذشته افراد داراي هوش پايين در طبقات کودن، کانا و کاميو قرار ميگرفتند.
امروزه ديگر اين طبقه بندي رايج نيست و از طبقه بندي عقب مانده ذهني، بهره هوششي پايين، متوسط و بالا استفاده ميشود.
علاقهمندي انسان به پديده هوش انسان به هزاران سال پيش باز ميگردد. آزمونها براي سنجش هوش افراد شناخته ميشود. در اين قسمت با انواع آزمونها آشنا خواهيم شد:
1) آزمون بينه:بهعنوان قديميترين آزمون براي سنجش هوش شناخته ميشود که آزمون استنفرد بينه شکل تجديد نظر شده آن است.
2) آزمون ريون: از ديگر آزمونهاي هوشي است که به لحاظ سهولت اجرا معروف است.
3) آزمون وکسلر: آزمون پيشرفته براي سنجش ابعاد مختلف هوش است. آزمون دقيقي است. براي گروههاي سني خردسالان، کودکان و بزرگسالان فرمهاي مجزايي دارد.
ويژگيهاي اصلي آزمونهاي هوشي:
استاندارد بودندر مورد آزمونهاي هوشي استاندارد بودن دومعنا دارد. در معناي اول استاندارد بودن يعني نورم يا هنجار داشتن. به سخن ديگر همهي آزمونها بايد گروههاي وسيعي از آزمودنيها به اجرا در آيد نمره ميانگين و نمرات بالاتر از ميانگين معلوم شود.
در معناي دوم استاندارد بودن استاندارد بودن يعني اينکه شيوهي اجراي آزمون کاملاً مشخص باشد و هميشه به يک صورت انجام گيرد. شرايط آزمون بايد در دفترچه آزمون بهطور واضح و دور از ابهام توضيح داده شود.
همهي آزمودنيها بايد دستورالعمل يکساني دريافت کنند و به سؤالات يکسان در زمان و شرايط يکسان پاسخ دهند. منظور از استاندارد بودن شرايط اجرا اين است که تفاوتهاي مشاهده شده در نتايج آزمونها بايد به تفاوتهاي استعدادهاي آزمودنيها نسبت داده شود نه تفاوت در روش اجرا، نوع سؤالات، تعداد سؤالات و شرايط اجرا.
سودمندي آزمونهاي هوشي:
1)آزمونهاي هوشي ميتوانند عملکرد تحصيلي کوتاه مدت را به دقت پيش بيني کنند.اگرچه اغلب براي پيشبينيهاي دراز مدت نيز بهکار رفته شدهاند اما دقت اينگونه پيشبينيها به سبب وجود متغيرهاي مداوانه نگر و کنترل ناپذير، کمتر است.
2) درباره قوت و ضعف شناختي نسبت خيلي اطلاعات ارزش در اختيار ميگذارد.
3) از طريق تعاملهاي درمانجو با آزمايش کننده و موارد آزمون ميتوان درباره ويژگيهاي تشخيص و سبک برخورداري با مسائل برداشت مقدماتي بهعمل آورد.
محدوديت آزمونهاي هوش:
1)در پيشبيني موفقيت شغلي و مهارتهاي غير تحصيلي مانند: خلاقيت، در برخورد با مردم محدوديت دارند.
2)استفاده از آزمونهاي هوشي براي طبقهبندي گروههاي اغلب نژادي زير سؤال است، چرا که فرهنگ تأثير قابل توجهي در نتايج بسياري از آزمونها دارد.
3)توجه به نتيجه پاياني کاکرد شناختي باعث غفلت از فهميدن فرآيندهاي شناختي زمينه ساز شده است.
4)يکي ديگر از محدوديتهاي مهًم آزمونهاي هوشي اين است که بيشتر موارد به فرآيندهاي زمينه ساز موجود در مسألهگشايي وجود ندارد، بهعبارت ديگر آنها به چه توجه دارند تا به چگونه.

تعاريف هوش:
اشتنبرگ و همکارانش (1981) با هدف بررسي نظريهي ضمني هوش در ميان بزرگسالان، ضمن مصاحبهاي از افراد با موقعيتهاي تخصصي متفاوت خواستند تا به تعريف هوش بپردازند. يافتههاي آنان نشان داد که ميان ديدگاه افراد مصاحبه شونده در مورد تعريف هوش همخواني وجود داشته است که بيشتر آنان هوش را توانايي حل مسأله ( استدلال منطقي- توجه به تمام جنبههاي يک مسأله و برقراري پيوند ميان ايدهها) ، توانايي کلامي ( سيالي کلامي، صحبت کردن بهصورت روشن و واضح، داشتن مهارتهاي اجتماعي، پذيرش ديدگاه ديگران، و نيز پذيرش اشتباهات ) تعريف کردهاند.
اين پژوهشگران بيان کردند که توافق در تعريف هوش تحت تأثير فرهنگ مشترک و وجود نقاط افتراق ناشي از تخصص و حرفه افراد پاسخ دهنده است. در پژوهشهاي ديگر اشتنبرگ ( 1985 ) به بررسي تعاريف رفتاري هوشمندانه از ديدگاه افراد متخصص در رشتههاي هنر، اقتصاد، فلسفه، فيزيک پرداخت.
با توجه به يافتههاي اين پژوهش بهنظر ميرسد که ديدگاه افراد درباره تعريف هوش و هوشمندي تحت تأثير فرهنگ جامعهاي که در آن زندگي ميکنند و همچنين فرهنگ تخصصي آن قرار دارد.
اشتنبرگ و هافمن ( 1998 ) نيز تأثير عامل فرهنگ را بر تعريف هوش و هوشمندي مورد تأکيد قرار داده است.

ماهيت هوش:
مطالعه تفاوتهاي فردي با بررسي و سنجش هوش آغاز شد. اولين کسانيکه در اين زمينه به فعاليًت پرداختهاند گالتون و کتل بودند. وکسلر در سال ( 1985 ) هوش را يک مفهوم کلي تلقي کرد که شامل توانايي فرد براي اقدام هدفمندانه است.او تأکيد ميکند که هوش کلي را نميتوان با توانايي رفتار هوشمندانه هر اندازه که به مفهوم گسترده تعريف شود، معادل دانست. بلکه بايد آن را بهعنوان جلوههاي آشکار شخصيت بهطور کلي تلقي کرد. بههرحال ميتوان به سه مؤلفه در تعريف هوش اشاره کرد که اکثريت متخصصان نيز بر سر آن توافق دارند:
الف) توانايي پرداختن به مسائل انتزاعي در امور عيني
ب) توانايي حل مسأله و درگير شدن در موقعيتهاي تازه و جديد
ج) توانايي فراگيري و استفاده از امور انتزاعي مشتمل بر واژهها و نمادهاي ديگر
انواع هوش:
بهطور کلي دو نوع هوش وجود دارد:
1) هوش هيجاني ( EQ )
2) هوش شناختي ( IQ )

هوش هيجاني
اصطلاح هوش هيجاني در سال ( 1995 ) توسط دانيل کلمن مطرح شد و در واقع هوش هيجاني نوع ديگري از هوش است. اين هوش مشتمل است بر شناخت احساسات خويشتن و اسستفاده از آن براي اتخاذ تصميمهاي مناسب در زندگي.
هوش هيجاني با توانايي درک خود و ارتباط با ديگران و همچنين سازگاري فرد با محيط پيرامون خويش ارتباط دارد. بهعبارت ديگر هوش هوش غير شناختي پيشبيني موفقيتهاي فرد را ميسر ميکند و سنجش و اندازهگيري آن به منزله اندازهگيري و سنجش تواناييهاي مشخصي براي سازگاري با شرايط زندگي و ادامه حيات در جهان است.
به نظر گارنر هوش هيجاني متشکل از دو مؤلفه زير است:
1) هوش درون فردي
2) هوش ميان فردي
ماير و سالوي ( 1993 ) هوش هيجاني را نوعي هوش اجتماعي و مشتمل برتوانايي کنترل هيجانهاي خود و ديگران و تمايز بين آنها و استفاده از اطلاعات براي راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفههاي درون فردي و ميان فردي گارنر ميدانند. 5 حيطه به شرح زير ميباشد:
1) خود آگاهي
2) اداره هيجانات
3) خود انگيزي
4) هم حسي
5) تنظييم روابط
هوش شناختي
طبق تحقيقات انجام شده توسط گارنر هوش شناختي به 8 دسته تقسيم شده است:
1-2) هوش تصويري يا فضايي:
انسانهايي که از هوش تصويري بالايي برخوردارند توانايي درک پديدههاي بصيري خيلي زيادي دارند. حتي در تجسم افکار وعقايد تواناتر از بقيه هستند. اين افراد با تصاوير فکر ميکنند و دوست دارند که افکار را روي کاغذ بياورند. افراد باهوش در اين زمينه ميتوانند در: معماري و نقاشي، تصوير سازي و مجسمه سازي، هنرهاي تجسمي و….. موفق هستند.
2-2) هوش زبان شناختي:
کسانيکه هوش زبان شناختي بالايي دارند ميتوانند از کلمات و زبان خوب استفاده کنند. اطلاعات عمومي بالايي دارند، چرا که قدرت شنيداري خوبي دارند. اين افراد اخبار زيادي گوش ميدهند و با ديگران زياد صحبت ميکنند. روزنامه نگاري، شاعري، نويسندگي، تدريس، ادبيات، سياست، وکالت، به هوش زبان شناختي احتياج دارند.
2-3) هوش منطقي رياضي:
همان هوش مرسومي که در جامعه بهعنوان هوش از آنياد ميشود. در واقع هوش کلامي است.
حساب کردن، استدلال کردن، وکشف روابط علت و معلول به هوش رياضي و منطقي مربوط است. انسانهايي که داراي هوش منطقي ورياضي بالايي هستند بهصورت مفهومي از الگوهاي عددي ومنطقي استفاده ميکنند و بين اطلاعات مختلف از جزء به کل و بالعکس رابطه برقرار ميکنند.
کاربرد اين هوش در مهندسي، حسابداري ،برنامهنويسي و فلسفه بارز است.
2-4) هوش مويسقيايي:
کسانيکه زير و بم آهنگ را خوب تشخيص ميدهند. مشخص است که در نوازندگي و آهنگ سازي ونقد موسيقي اين هوش از اهميًت بالايي برخوردار است.
5-2) هوش جسمي حرکتي:
استعداد کنترل حرکات ظريف بدني، حرکان موزون، دستکاري ماهرانه اشياء به هوش حرکتي بستگي دارد.
6-2) هوش ميان فردي:
هوشي که به تنظيم روابط با ديگران مربوط است. همدلي کردن، برقراري ارتباط شفاف، فهم احساسات افراد ديگر ، توانايي برقراري ارتياط حسي با ديگران از مظاهر اين هوش است. مانند: فروشندگي، بازاريابي، مديريت، که هوش ميان فردي بالايي ميطلبند.
7-2) هوش درون فردي:
روانشناسان هوش درون فردي را توانايي که مربوط به درک خود و شناخت خود و تعيين اهداف زندگي بر مبناي شناخت خود به شکلي خوب و مناسب است. افرادي که خود را بهخوبي ميشناسند احساسات خود را خوب ميدانند و اهداف مشخص دارند، از هوش درون فردي بالايي برخوردارند.
8-2) هوش طبيعت:
کسانيکه توانايي اينرا دارند که طبيعت را درک کنند و ارتباط حسي با آن برقرار کنند و لذت ببرند ، از هوش طبيعي بالايي برخوردارند.
ويژگيهاي افراد باهوش:
1) نسبت به يادگيري حريصاند، با سرعت و کارايي ميآموزند ومفاهيم پيچيده و جزئيات را به سرعت جذب ميکنند.
2) اعتماد بهنفس بالايي دارند و به قدرت و تواناييهاي خود اعتماد دارند.
3) خوانندگان هميشگي کتاب هستند و از خواندن لذت ميبرند و اطلاعاتي نظير: دايرةالمعارفها و فرهنگها، اطلسها، زندگينامهها را برميگزينند.
4) گنجينهي غني از لغات دارند وکلمات و اصطلاحات خاصي را که ميدانند و بهکار ميبرند فراتر از سنشان است.
5) از تمرکز هواس بالايي برخوردارند و به آساني رشته افکارشان از هم گسسته نميشود.
6) داراي روحيه تعاون و همکاري بوده و از مسئوليتپذيري بالايي برخوردارند.
7) داراي انضباط فردي هستند و نسبت به ارزشهاي اخلاقي و معنوي پايبندند و قدرت خطر پذيري بالايي دارند.
8) قدرت استدلال و توانايي بالايي براي رويارويي با افکار گوناگون دارند و دستورات آمرانه را بدون بازنگري منتقدانه نميپذيرند.
9) داراي استعداد زيبا شناسي هستند و نسبت به زيباييها عکسالعمل نشان ميدهند.

مفهوم هوشبهر:
در سال ( 1904) ميلادي بينه روانشناس فرانسوس به درخواست دولت فرانسه مأمور شد به شناسايي و تفکيک کودکان عقب مانده ذهني از کودکان بهنجار ابزاري بسازد. آزمون بينه بر اين فرض استوار بود که هر فرد داراي يک سن زماني و يک سن عقلي است. سن عقلي هر فرد با متوسط تواناييهاي هوش افراد يک گروه سني خاص برابر است.
بهنظر بينه عقل در حدود 16 سالگي به حداکثر رشد خود ميرسد که در اين صورت محاسبه هوشبهر افراد بزرگسال با اشکالاتي مواجه ميشود، زيرا سن زماني افراد بزرگسال همواره بالاتر از سن عقلي آنهاست.
براي برطرف کردن اين اشکال در فرمولهاي تجديدنظر شده آزمون استنفرد- بينه با اقتباس از آزمون وکسلر هوشبهر انحرافي مورد استفاده قرار گرفت.
بر اساس هوشبهر انحرافي ميتوان سطح عملکرد هوشبهر هر فرد را با گروههاي سني مقايسه کرد.
هوشبهر انحرافي نمرهاي است که در آن ميانگين برابر 100 و انحراف معيار در آزمون استنفرد- بينه برابر 16 است. کسانيکه در اين آزمون هوش دو انحراف معيار پايينتر از ميانگين نمره بگيرند بهعنوان افراد عقب مانده ذهني و کسانيکه بيش از دو انحراف معيار بالاتر از ميانگين نمره بگيرند بهعنوان افراد سرآمد طبقهبندي ميشوند.
سير تحول مفهوم هوشبهر در آزمون استنفر- بينه:
1) مقايسه سن عقلي و زماني ( بينه )
2) ابداع فرمول هوشبهر
3) هوشبهر انحرافي: مقايسه سطح عملکرد هوش هر فرد با گروههاي سني
هوشبهر مساوي است با سن عقلي تقسيم بر سن زماني، حاصل ضرب در 100
طبقهبندي افراد از نظر هوش:
افراد از لحاظ هوش در سطح مختلفي قرار ميگيرند.
طبقه هوشبهر درصد خيلي سرآمد 140 و بالاتر سرآمد 120-139 بهنجار بالا ( باهوش ) 110-119 بهنجار 90-109 بهنجار پايين ( دير آموز ) 80-89 مرزي 70-79 عقب ماندهي ذهني 69 و کمتر
افراد از نظر طبقهبندي هوش به 3 دسته تقسيم ميشود:
الف) عقب مانده ذهني
ب) افراد سرآمد
پ) افراد خلاق
الف) عقب ماندهي ذهني:
افراد عقب مانده ذهني به کساني گفته ميشود که هوشبهر آنان از دو انحراف معيار پايينتر از ميانگين باشند. افراد عقب مانده ذهني به 4 گروه تقسيم ميشوند.

مقياس طبقه بندي افراد عقب ماندهي ذهني

درجه عقبماندگي عقبمانده خفيف عقبمانده معتدل عقب مانده شديد عقب مانده عميق هوشبهر هوشبهر 50-70 35-49 20-34 کمتراز 20
ب) افراد سرآمد:
هوشبهر افراد سرآمد دو انحراف معيار بالاتر از ميانگين هوشبهر جامعه است. افرادي که از نظر هوش سطح بالايي برخوردارند در مقايسه با افراد بهنجار از نظر يادگيريهاي مدرسهاي نيز پيشرفت بيشتري از خود نشان ميدهند. بهنظر کافمن افراد سرآمد داراي ويژگيهايي به شرح زير هستند:
– درس را در مقايسه با همسنان خود زودتر و آسانتر ياد ميگيرند.
– اطلاعات عمومي آنان از همسنانشان بيشتر است.
– کنجکاوند و زياد سؤال ميکنند.


پاسخ دهید