فصل دوم
بررسي منابع
2-1- مرکبات و انبارداري
در ايران به خصوص در مناطق شمال، معمولا ميوههاي مرکبات بعد از برداشت در انبارهاي سنتي به مدت 3-2 ماه نگهداري مي شوند. اين انبار ها از استاندارد خاصي بر خوردار نبوده و با توجه به سرمايه و امکانات باغدار احداث مي شود. به طور کلي شرايط بهينه انبار داري بسته به نوع رقم و واريته متفاوت است و به ميزان مقاومت ميوه به دماهاي پايين، رطوبت بالا، اکسيژن پايين، دي اکسيد کربن بالا، ميزان اتيلن و در نهايت ميزان صدمات مکانيکي وارده به ميوه بستگي دارد. بيشتر پرتقال ها بلافاصله بعد از برداشت و بصورت مستقيم به بازار عرضه شده و يا فراوري ميشوند. معمولا از انبار فقط جهت نگهداري ارقام تجاري استفاده مي شود. از عوامل مشکل ساز در طول انبار داري پرتقال، کپک هاي سبز و آبي است که در دماي بالا رخ مي دهد (فتاحي مقدم و همکاران، 1384).
2-2- قارچ P. digitatum
قارچP. digitatum عامل بيماري کپک سبز مرکبات توسط Saccardo در سال 1881 توصيف و طبقه بندي شد. بر طبق داده هاي بانک قارچي بيشتر از 3 نام تاکسوني براي آن معرفي شده است که برخي از آنها عبارتند از: P. digitatum var. Californicum، P. digitatum var. digitatumوP. digitatum var. lattum .
توصيف دقيق P. digitatum توسط راپر و تام و در سال 1949 ارائه شده است. کلوني هاي اين قارچ مسطح هستند و به سرعت روي محيط MEA يا PDA رشد مي کنند، اما به طور ضعيفي روي محيط Czapek آگار و محيط سنتزي مشابه نيز رشد مي کنند. کلني ها به رنگ سبز زيتوني هستند. قارچ قادر به جوانه زني مصنوعي در دماي C? 5 مي باشد و مي تواند کلني هايي به قطر بيش از 3 ميليمتر توليد کند. کنيديوفور هاي اين قارچ از هيف هاي اطراف يا زيرين تشکيل مي شوند. آنها به طور نامنظم شاخه شاخه شده و شامل ساقه هاي کوتاه با کمي متولا و شاخه هايي هستند که در حلقه هايي از 3 تا 6 فياليد خاتمه مي يابند. اين فياليدها اغلب انفرادي و استوانه اي با گردن کوتاه هستند. کنيدي ها اغلب داراي ديواره اي صاف، بيضي تا استوانه اي هستند ودر اندازه متنوع مي باشند اما اغلب 8-5/3 × 4-3 ميکرومتر مي باشند. قارچ P. digitatum اولين گونه ي فيتوپاتوژني پنيسيليوم است که ژنوم آن به طور کامل تعيين توالي شده است ( مارست – هوبن و همکاران، 2012). دو سويه از قارچ P. digitatum مقاومتشان در برابر قارچکش هاي شيميايي رايج متفاوت بوده و مشخص گرديد که چند جهش مسئول چنين تفاوت بودند. پيش از اين، ژنوم کامل ميتوکندريايي P. digitatum براي اولين بار توسط يک گروه چيني گزارش شده بود (سان و همکاران، 2011).
2-2-1- چرخه بيماري
بيماري هاي پس از برداشت مرکبات به طور کلاسيک بر اساس زمان غالب آلودگي به دو گروه مختلف طبقه بندي مي شوند: آلودگي هاي قبل از برداشت: که به طور کلي توسط پاتوژن هاي نهفته موجب مي شوند و آلودگي هاي پس از برداشت که به طور کلي توسط پاتوژن هاي زخم موجب مي شوند. کپک پنيسيليومي مرکبات متعلق به گروه دوم مي باشد.
قارچ P. digitatum عامل بيماري پوسيدگي ميوه ي مرکبات تنها از طريق زخم بر روي پوست ايجاد آلودگي مي کند. اين زخمها در طول برداشت و لمس ميوه در اتاق بسته بندي يا در طول ساير مراحل داد و ستد ايجاد مي شوند. اما بعضي از آلودگي ها مي تواند قبل از برداشت از طريق صدمات، ترک و يا زخم هاي ايجاد شده توسط حشرات اتفاق بيفتد. در اين مورد، ميوه اي که به طور طولاني آلوده شده قبل از برداشت اغلب از درخت مي افتد، اما ميوه ي آلوده کمتر از 3 روز قبل از برداشت نمي تواند شناسايي شود و ممکن است برداشت شود. اسپور هاي قارچي از ميوه ي در حال پوسيدن روي زمين در باغ، در اتاق بسته بندي و اتاق هاي ذخيره يا در حين حمل و نقل به وسيله جريان هوا انتقال مي يابد. اگر پوست ميوه سالم و دست نخورده باشد، هيچ آلودگي اتفاق نمي افتد زيرا کنيديوم هايي که روي سطح پوست واقع هستند قادر به جوانه زني نيستند. در مقابل، کنيديوم واقع در پوست صدمه ديده، غدد چربي را تخريب مي کند و موجب نفوذ به پوست مي شود و آلودگي در 48 ساعت در دماي 25-20 درجه سانتيگراد رخ مي دهد (اسميلانيک و همکاران، 2006).
2-2-2- کنترل
با توجه به اهميت نسبي بالاي اين قارچ، به عنوان علت خسارات اقتصادي، کنترل موثر کپک سبز، هدف اصلي مديريت برنامه هاي بيماري هاي پس از برداشت براي ميوه هاي مرکبات تازه است. به طور معمول، اين بيماري در سر تا سر جهان براي سال هاي سال توسط کاربرد قارچکش هاي مرسوم پس از برداشت کنترل شده است. درمان پس از برداشت با مواد شيميايي سنتتيک به طور معمول راهي منطقي و آسان براي کاربرد هستند. همچنين استفاده از اين مواد يک اثر پيشگيرانه مداوم عليه آلودگي هاي جديد بالقوه مي باشد. در ميان ميوه هاي تيمار شده با قارچکش ها خسارات به طور معمول بين 4- 2 درصد است، در حاليکه بدون تيمار، خسارت از 15 تا 30 درصد مي باشد (اسميلانيک و همکاران، 2006).

قارچکش بنوميل يکي از ترکيباتي است که در گذشته براي کنترل اين قارچ استفاده مي شده است. امروزه کاربرد اين قارچکش محدود شده است. قارچکش تيابندازول، ترکيبي است که طي سالهاي اخير رايج شده و بخش زيادي از مرکبات انباري با اين قارچکش تيمار مي شود.
از ديگر ميزبان هاي P. digitatum مي توان به چغندر، دانه هاي ذرت، قهوه عربي، خربزه، گوجه، سيب، آلوچه و خرمالو اشاره کرد. علاوه بر اين گاهي اوقات اين قارچ از ديگر منابع غذايي مانند فندق، پسته، برنج، بادام زميني، سويا، ذرت خوشه اي و حتي گوشت نيز جدا شده است. با اين حال بيماري گياهي اقتصادي مهمي در اين ميزبان ها گزارش نشده است و اين ثابت ميکند که ميوه هاي مرکبات ممکن است تنها زيستگاه واقعي آنها باشد (فريسود و سامسون، 2004).
2-3- بنوميل
بنوميل با نام تجارتي Benlate و نام شيمياييMethyl 1-(butylcarbamoyl) 1-2 benzimidazolecarbamate ين ترکيب اولين بار در سال 1968 توسط کمپاني Nemours and E.l. Dupont de company توليد و عرضه گرديد. بنوميل قارچکشي سيستميک با اثرات محافظتي و درمان کنندگي است. اين ترکيب از طريق برگ ها و ريشه جذب شده و از طريق آکروپتالي در گياه حرکت مي کند.
بنوميل بر طيف وسيعي از آسکوميست ها، قارچ هاي ناقص و برخي از بازيديوميست هاي بيماري زا روي غلات، انگور، سيب، ميوه هاي هسته دار، برنج و سبزيجات موثر است. بنوميل به صورت محلول پاشي براي کنترل کپک خاکستري (Botrytis cinerea)، لکهسياه سيب (Venturia inaequalis)، سفيدک سطحي سيب ( Podosphaera leucotricha)، لکه برگي چغندر ( Cercospora beticola) و برخي ديگر از عوامل بيماري زاي قارچي روي ميوه هاي نرم استفاده شده است. بنوميل اثرات کنترل خوبي بر بيماري پوسيدگي قهوه اي ميوه جات دارد و زماني که قبل از ريزش برگ ها در باغ سيب به کار برده شود قادر است از تشکيل پريتسيوم قارچ بيماري زا در طي زمستان جلوگيري کند. اين قارچکش داراي اثرات کنه کشي نيز بوده و در درجه اول بر تخم کنه ها موثر است. استفاده از اين قارچکش به صورت محلول پاشي قبل از برداشت و يا شست و شوي ميوه و سبزي نيز رايج است. در اين حالت از پوسيدگي ميوه ها در انبار جلوگيري مي شود. سميت دهاني و پوستي بنوميل براي انسان و جانوران خونگرم اندک است ( mg/kg5000 LD 50> حاد دهاني و پوستي براي موش صحرايي) ( رخشاني و طاهري، 1385).
در آزمايشي اثر چند قارچ کش را براي کنترل آنتراگنوز و جرب آواکادو و آنتراگنوز انبه مورد مطالعه قرار دادند. قارچکش بنوميل اثر قابل توجهي را روي آواکادو و انبه در طول 4 سال آزمايش نشان داد. اين قارچکش روي اين بيماري ها به طور خاص موثر بود.
چيوک چيو و همکاران (2000) اثر قارچکش بنوميل را روي جوانه زني اسپور و طول هيف قارچ Glomus mosseae مورد بررسي قرار دادند. بنوميل از جوانه زني اسپور و همچنين رشد هيف اين قارچ وقتيکه در غلظت هاي 25/21، 62/10و µg/ml 10 به کار برده شد، جلوگيري کرد. قارچ G. mosseae قادر به جوانه زني در حضور µg/ml 12/2 از بنوميل بود و درصد جوانه زني در نتيجه کاربرد غلظت هاي 1/0 و 01/0 و 001/0 از قارچکش تحت تاثير قرار نگرفت. وقتي که اسپور هاي G. mosseae در معرض بنوميل بودند، جوانه نزدند و پس از انتقال آنها به محيط آگار _آب بدون بنوميل بيشترين جوانه زني16% بود. همچنين اين آزمايش نشان داد که اسپور هاي کوچک G. mosseae نسبت به اسپور هاي بزرگ آن مقاوم تر بودند.
2-4- تيابندازول
تيابندازول با فرمول شيمياييbenzimidazole] (2-(thiazol-4-yl) ] يک ترکيب غيرکاربامات ازگروه بنزيميدازول ها است که براي کنترل بيماري هاي مختلف به کار مي رود. اين قارچکش در سال 1969 معرفي شد. تيابندازول قارچکشي سيستميک با اثرات محافظتي و درماني است که هم از طريق ريشه به برگ ها و هم بالعکس منتقل مي شود. اين قارچکش يک لايه محافظتي را روي ميوه ها و غده هاي برداشت شده بوجود مي آورد. تيابندازول عمدتا پس از برداشت براي کنترل قارچهايي از جنس هايAspergillius ،Botrytis ،Septoria ، Verticillium،Fusarium ، Sclerotinia روي محصولات مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد. از اين قارچکش به صورت ضد عفوني بذور غلات جهت کنترل سياهک پنهان (Tilletia laevis) و سياهک پا کوتاهي گندم (Tilletia controversa) تزريق در ساقه ي درخت براي کنترل بيماري مرگ نارون و محلول پاشي قسمت هاي هوايي گياهان نيز استفاده مي شود. ضدعفوني بذور غلات با تيابندازول ممکن است تا مدت 30 روز گياهچه ها را از حمله سفيدک هاي سطحي محافظت نمايد. تيابندازول عمدتا به صورت پودر وتابل 60% فرموله مي شود. سميت تيابندازول براي انسان و جانوران خونگرم کم است ( LD50 حاد دهاني و پوستي براي خرگوش به ترتيب 3600 و بيشتر ازmg/kg 2000 است. از نام هاي تجارتي آن مي توان به Tecto, Textar, Mintezol, Mycozol, Tresaderm اشاره کرد. حالت معمول کاربرد آن به صورت غوطه ور کردن ميوه ها در محلول سمي يا اسپري ميوه ها با غلظتppm 2000-500 قارچکش است (رخشاني و طاهري، 1385).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در تحقيقات مختلفي کارايي اين قارچکش براي کنترل بيماري هاي پس از برداشت مورد بررسي قرار گرفته است.
در آزمايشي اثر تيمار مخلوط تيابندازول با aminobutane 2- براي کنترل پوسيدگي ميوه ي مرکبات بررسي گرديد. نتايج نشان داد که کاربرد تيابندازول و aminobutan -2 به عنوان يک تيمار ترکيب شده سازگاري خوب و نتايج بهتري در کنترل پس از برداشت کپک سبز ميوه مرکبات در مقايسه با تيمار انفرداي اين ترکيبات دارد. همچنين چنين ترکيبي طيف ضد قارچي گسترده اي نسبت به دو ترکيب به تنهايي داشته و روي سويه هاي P. digitatum مقاوم به بنزيميدازول نيز موثر است (گوتر، 1985).
کوهن و شالوم (1990) روي کپک سبز و آبي مطالعات زيادي انجام دادند و به اين نتيجه رسيدند که ترکيب فن پروپيمورف که يک قارچکش مورفولين است در کنترل بيماري هاي پس از برداشت ميوه ي مرکبات بسيار موثر بود. همچنين اين محققين اثر قارچکشي اين آفتکش را بصورت تيمار ترکيبي با گوازاتين به صورت اسپري روي انواع ميوه ي مرکبات مورد بررسي قرار دادند.
باس و همکاران (1992) 415 ايزوله از P. digitatum و P. italicum را با قارچ کش هاي تيابندازول، بنوميل و ايمازاليل تيمار نمودند. ايزوله ها از ميوه ي گريپ فروت، ليمو، نارنگي و پرتقال پوسيده از 14 منطقه ي جغرافيايي جمع آوري شدند. ايزوله ها روي محيط PDA حاوي غلظت هاي 0، 5/2، 10، 40 و mg/l 160از تيابندازول، 0، 5/1، 6، 25 وmg/l 100 از بنوميل و 0، 11/0، 33/0، 1 و mg/l 3 ايمازاليل کشت داده شدند و قطر کلني هاي قارچي را اندازه گرفتند. نتايج نشان داد که ميانگين ED50 تيابندازول، بنوميل و ايمازاليل روي قارچ P. digitatum به ترتيب 8/15، 3/6 وmg/l 88/0 بود. ميانگين ED50 تيابندازول و بنوميل براي قارچ P. italicum به ترتيب 6/22 وmg/l 7/4 بود.
در تحقيق ديگري، 326 ايزوله P. digitatum در کاليفرنيا جمع آوري شده و حساسيت آنها به ايمازاليل، تيابندازول و O-phenylphenol مورد سنجش قرار گرفت. هجده ايزوله ي مقاوم تيپيک براي ارزيابي حساسيت آنها به هر سه قارچکش طي سه سال 1988، 1990و 1994 مورد بررسي قرار گرفتند. تفاوت هاي قابل توجهي در حساسيت ايزوله هاي جمع آوري شده در سالهاي مختلف ديده نشد. با اين حال، مقدار مقاومت به هر سه قارچکش از 43% در سال 1988 به 77% در سال 1990 و 74% در سال 1994 افزايش يافت. بيوتيپ هاي مقاوم به ايمازاليل از قارچ P. digitatum به طور مکرر در کاليفرنيا جداسازي شدند، در حالي که مقاومت به P. digitatum نادر بود. در مورد هر سه قارچکش، تيپ وحشي P. italicum حساسيت کمتري نسبت به تيپ وحشيP. digitatum داشت. غلظت 50% ايمازاليل روي بازدارندگي رشد P. digitatum تاثير داشت و همچنين فعاليت آن در PH حدود 9/5-1/5 افزايش يافت (هولمز و اکرت، 1999).
در تحقيق ديگري اثر تيمار ميوه ها با پتاسيم سربات و تيابندازول روي قارچ P. digitatum بر روي ليمو مورد بررسي قرار گرفت. در تيمار توسط پتاسيم سربات به تنهايي هيچ گونه حفاظت دائمي و مداومي ديده نشد. نتايج نشان داد که استفاده همزمان از پتاسيم سربات و تيابندازول علاوه بر کنترل بهتر قارچ باقي مانده تيابندازول را در ميوه کاهش داد (آکواينو و همکاران، 2013).
استفاده از سموم شيميايي طي دهه هاي اخير نقش تعيين کننده اي در کاهش خسارت محصولات ذخيره شده داشته است. مطالعات و بررسي هاي صورت گرفته نشان مي دهد که باقيمانده سموم کشاورزي روي مواد غذايي منشا بسياري از بيماري ها و نارسايي ها است. از سويي ديگر تاثير مخرب اين سموم بر نيروي انساني و آلوده شدن خاک و آب هاي زير زميني از جمله مسائلي است که از ديدگاه زيست محيطي مورد توجه است. امروز مصرف کنندگان براي مسائلي همچون کيفيت، بهداشت و ايمني مواد غذايي اهميت بيشتري قائل هستند. تضمين کيفيت و سلامت محصولات غذايي به عنوان مسئله اي کليدي براي رقابت در عرصه ي صنايع غذايي حائز اهميت مي باشد و در نهايت تاثيرات جانبي و مخرب استفاده از سموم شيميايي در مرحله انبار داري و ذخيره سازي محصولات در حجم وسيع، امري غير قابل صرفنظر کردن مي باشد. از اين رو تحقيقات زيادي با هدف جايگزيني آفتکش هاي شيميايي با ترکيبات طبيعي انجام مي شود ( سابقي و پذيرنده، 1390).
2-5- اسانس هاي گياهي
اسانس ها گروهي از روغن هاي گياهي هستند که عامل بوي خوش يا مزه در گياه هستند. وزن مخصوص اسانس ها کمتر از آب بوده و مانند لکه هاي چربي روي آب قرار مي گيرند. اسانس ها حتي در بسياري از گياهان ابتدايي نيز وجود دارند و گياهاني که بيش از همه داراي اسانس هستند، مربوط به خانواده Lamiaceae، Umbeliferaceae و Asteraceae است. در مواردي در خانواده Solanaceae و Rosaceae نيز چنين ترکيباتي يافت مي شوند. اين ترکيبات در الکل، اتر و اغلب حلال هاي آلي قابل حل هستند. اسانس ها به علت تبخير در مجاورت هوا در حرارت عادي، روغن هاي فرار، روغن هاي اتري يا اسانس هاي روغني ناميده مي شود. اسانس ها به طور کلي بي رنگ هستند به ويژه هنگامي که تازه تهيه شده باشند، ولي رنگ آن ها در اثر مرور زمان به علت اکسيداسيون تيره مي گردد. بنابراين توصيه مي شود اسانس ها در مکان خنک، خشک و ظرف هاي سربسته و از جنس شيشه دودي نگهداري شوند. قسمت عمده ي اسانس هاي گياهان را ترپنوئيد ها به خصوص مونوترپنوئيد ها و سسکوئي ترپنوئيد ها تشکيل مي دهند ( کيتا و همکاران، 2001). اسانس ها به طور کلي در سلول کرک هاي ترشحي، مجاري ترشحي و در فضاي بين سلولي اپيدرم و مزوفيل اندام هاي مختلف گياه مانند گل، برگ، پوست، چوب، ريشه، ريزوم، ميوه و بذر قرار دارند. بنابراين اسانس هاي استخراج شده از لحاظ کيفيت و کميت و همچنين عناصر تشکيل دهنده از اندامي به اندام ديگر متفاوت هستند (بقاليان و نقد آبادي، 1379).
اسانس هاي استخراج شده از بعضي گياهان داراي خاصيت نفوذ و تدخيني مناسب بوده و جايگزين بالقوه اي براي سموم شيميايي هستند. همچنين در مقايسه با سموم شيميايي از نظر زيست محيطي مشکلات کمتري دارند ( کيم و همکاران، 2003). در تحقيقات انجام شده در زمينه اثرات زيستي اسانس هاي گياهي اثرات تخم کشي، عقيم کنندگي، حشره کشي، قارچکشي، باکتري کشي، کنه کشي و نماتد کشي آنها مشخص شده است (شاکرمي و همکاران، 1388).


پاسخ دهید