2-2-6) پيشينه تحقيقات انجام شده32
2-2-6-1) نمونه اي ازتحقيقات انجام شده درايران32
2-2-6-2) نمونه اي ازتحقيقات انجام شده درسايرکشورها33
فصل سوم: روش شناسي تحقيق
3-1) مقدمه37
3-2) روش تحقيق37
3-3) جامعه ونمونه آماري37
3-4) روش جمع آوري اطلاعات38
3-5) ابزارهاي جمع آوري داده ها و اطلاعات38
3 -6) روايي وپايايي ابزار اندازه گيري38
3-7) روش تجزيه وتحليل داده ها40
فصل چهارم: تجزيه وتحليل اطلاعات
4-1) مقدمه42
4-2) توصيف متغيرهاي جمعيت شناختي42
4-3) توصيف متغير هاي تحقيق46
4-4 ) آزمون کلوموگروف – اسميرنف54
4- 5) فرضيه هاي تحقيق55
فصل پنجم: نتايج وپيشنهادها
5-1) مقدمه63
5-2) نتايج آمارتوصيفي63
5-2-1) آمار توصيفي کل63
5-3) نتايج آمار استنباطي64
5-4) پيشنهادات تحقيق66
5-5) خلاصه بحث و نتيجه گيري67
5-6) پيشنهادات براي تحقيقات آتي67
5-7) محدوديت ها68
منابع69
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 2-1 مجموع انگيزه هاي صادرات بنگاه ها24
جدول 2-2 متغيرهاي موثر برعملکرد صادراتي26
جدول2-3 آمارعملکردصادرات غيرنفتي دربرنامه چهارم توسعه وسالهاي 1389، 1390و139130
جدول 2-4 آمارصادرات ازگمرکات استان گيلان طي سال1380الي139131
جدول 3-1 درصدآلفاي کرونباخ40
جدول4-1) توصيف جنسيت پاسخ دهندگان42
جدول4-2) توصيف ميزان سن پاسخ دهندگان43
جدول4-3) توصيف ميزان تحصيلات پاسخ دهندگان44
جدول 4- 4) توصيف متغير جهت گيري متهورانه46
جدول 4- 5) توصيف متغير جهت گيري تحليلي47
جدول 4- 6) توصيف متغير جهت گيري تدافعي48
جدول 4- 7) توصيف متغيرجهت گيري آينده نگر49

جدول 4- 8) توصيف متغيرجهت گيري فعالانه50
جدول 4- 9) توصيف متغير جهت گيري ريسک پذيري51
جدول 4- 10) توصيف متغير جهت گيري استراتژيک52
جدول 4- 11) توصيف متغير عملکرد53
جدول4-12) آزمون کلوموگروف- اسميرنف54
جدول 4- 13) خلاصه مدل رگرسيون متغيره بين جهت گيري استراتژيک و عملکرد55
جدول4- 14) جدول ضرايب رگرسيون بين جهت گيري استراتژيک و عملکرد55
جدول 4- 15 ) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري متهورانه و عملکرد56
جدول4-16) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري متهورانه و عملکرد56
جدول 4-17) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري تحليلي و عملکرد57
جدول4-18) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري تحليلي و عملکرد57
جدول 4- 19) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري تدافعي و عملکرد58
جدول4-20) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري تدافعي و عملکرد58
جدول 4- 21) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري آينده نگر و عملکرد59
جدول4-22) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري آينده نگر و عملکرد59
جدول 4-23) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري فعالانه و عملکرد59
جدول4-24) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري فعالانه و عملکرد60
جدول 4-25) خلاصه مدل رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري ريسک پذيري و عملکرد60
جدول4-26) جدول ضرايب رگرسيون تک متغيره بين جهت گيري ريسک پذيري و عملکرد60
فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار2-1) نحوه تاثيرگذاري تفکراستراتزيک درسازمان17
نمودار4-1) جنسيت پاسخ دهندگان43
نمودار4-2) ميزان سن پاسخ دهندگان44
نمودار4-3) ميزان تحصيلات پاسخ دهندگان45
نمودار4- 4) هيستوگرام متغير جهت گيري متهورانه46
نمودار4- 5) هيستوگرام متغير جهت گيري تحليلي47
نمودار4- 6) هيستوگرام متغير جهت گيري تدافعي48
نمودار4- 7) هيستوگرام متغيرجهت گيري آينده نگر49
نمودار4- 8) هيستوگرام متغيرجهت گيري فعالانه50
نمودار4- 9) هيستوگرام متغير جهت گيري ريسک پذيري51
نمودار4- 10) هيستوگرام متغير جهت گيري استراتژيک52
نمودار4- 11) هيستوگرام متغير عملکرد53
نمودار 5-1) نمودار مقايسه ابعاد جهت گيري استراتژيک64
فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل 1-1 مدل تحليلي( محقق)6
چکيده
جهت گيري استراتژيک بعنوان يکي ازمحرکهاي اصلي تدوين استراتژي، در سه دهه اخير بصورت گسترده توسط محققان مورد مطالعه و بررسي قرارگرفته است. اما تاثيرجهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي کمترمورد مطالعه قرارگرفته است. پژوهش حاضر به منظور بررسي اين موضوع است که آيا جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد. درهمين راستاابتدا مطالعات انجام شده وتعريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي مستقل ووابسته مورد بررسي قرارگرفته وبااستفاده ابعاد شش گانه جهت گيري استراتژيک ونکاترامن (1989) تهاجمي، تحيلي، تدافعي، آينده نگري، فعالانه وريسک پذيري يک فرضيه اصلي و شش فرضيه فرعي طراحي وسپس پرسشنامه استاندارد ونکاترامن (1989) بين 150 ازفعالان صادراتي حقيقي وحقوقي عضوبانک اطلاعات صادرکنندگان استان گيلان که براساس فرايند نمونه گيري تصادفي انتخاب شده بود توزيع گرديد 83 پرسشنامه توزيع شده تکميل وبرگشت گرديد. از نظر روش شناسي تحقيق حاضر توصيفي-تحليلي و از نوع علي بوده وروش گردآوري اطلاعات ميداني است. فرضيه هاي تحقيق با استفاده ازروش رگرسيون مورد آزمون قرارگرفت و درپايان تاثير جهت گيري استراتژيک و ابعاد شش گانه برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان مورد تاييد قرارگرفت.
واژگان کليدي: جهت گيري استراتژيک، عملکرد صادراتي، استراتژي، برنامه‎ريزي استراتژيک، تفکر استراتژيک
فصل اول
1-1)مقدمه
صادرات بعنوان موتورمحرکه اقتصاد نقش قابل توجهي در افزايش توليد، اشتغال و و درآمد ارزي ايفا مي‎نمايد و اکثر محققان به اهميت صادرات بعنوان يک عنصرکليدي در اقتصاد کشور اشاره کرده اند. نهادهاي بين المللي مرتبط با تجارت و زير مجموعه سازمان ملل نظير مرکز تجارت بين اللل ITC) ) بر اهميت توسعه صادرات تاکيد و در اين زمينه متدولوژي تدوين توسعه صادرات وتوصيه هاي سياستي براي کشورها و واحدهاي کسب و کار ارائه کرده اند. درهمين راستا دراکثرکشورها ازجمله ايران درچند سال اخير سند استراتژي توسعه صادرات تدوين گرديده است. اکثر محققان به اهميت صادرات در توسعه عملکرد واحدهاي کسب و کار اشاره کرده اند. واحدهاي کسب وکار هم به دليل پاسخگويي به محرکهاي داخلي و خارجي اقدام به صادرات مي نمايند. متغيرهاي مختلفي برعملکرد صادراتي اثرگذارهستند. ماهيت متغيرهاي موثر برعملکرد صادراتي وشرايط محيط فعاليت بنگاه‎هاي کسب و کار با ويژگي پويايي، پيچيدگي و تغييرات مستمر ايجاب مي نمايد که شرکتها براي ورود و بقا در بازارهاي خارجي ناگزير هستند از برنامه‎ريزي ايي استفاده نمايند که متناسب با اين تحولات باشند. با توجه به شناخت ما ازبرنامه ريزي استراتژيک که زاييده اين تحولات هست و از دهه 70 دردنيا رواج گرديده است. واينکه اکثر شرکت هاي موفق بين المللي از برنامه ريزي استراتژيک استفاده مي نمايند (ديويد، فرد 1390). تعدادي از محققان در مطالعات اشان دريافته که جهت گيري استراتژيک برعملکرد سازمان، صادارت، کارآفريني، فن آوري و. . تاثير مثبت دارد. لذا با توجه به جايگاه جهت گيري استراتژيک در مديريت استراتژيک و فرايند تدوين استراتژي، هدف اين مطالعه بررسي تاثير جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادرات مي باشد. دراين فصل ابتدادر بيان مساله به تعريف موضوع تحقيق پرداخته ودرادامه ضرورت واهميت تحقيق وچارچوب نظري تحقيق، متغيرهاي مستقل و وابسته را تعريف نموده و، پس ازبيان فرضيات وسوالات تحقيق درپايان قلمرو تحقيق ارائه خواهد شد.
1-2) بيان مسئله
صادرات يکي از متغيرهاي اصلي توليد و درآمد ملي است. ويکي از روش هاي اصلي براي تامين درآمد و استفاده از ظرفيت هاي سرمايه گذاري مي باشد. توسعه عملکرد صادراتي باعث موفقيت و بهبود عملکرد بنگاه مي گردد. (ناطق و نياکان، 1388). امروزه بنگاه ها براي ورود به بازارهاي هدف وحفظ آن بايستي ازمزيت رقابتي برخوردار باشند (کردنائيج و همکاران، 1384). با افزايش تعداد سازمان ها و واحدهاي کسب و کاروپيرو آن رقابت فزاينده، همچنين تغيير بي‎وفقه و مداوم سليقه هاي مشتريان و بالا رفتن سطح انتظارات آنها، بزرگترين چالشي که سازمانها با آنها مواجه هستند حفظ و ايجاد مزيت رقابتي است. دسترسي به اين دو مقوله نيازمند اين است که بنگاهها از برنامه ريزي استفاده نمايند که متناسب با اين محيط باشد. بررسي ها نشان داده است اکثر شرکت هاي موفق بين المللي از برنامه ريزي استراتژيک استفاده مي نمايند (ديويد، فرد 1390). برنامه ريزي استراتژيک داراي فرايند و چارچوبي است که اگر به نحو صحيح طراحي، تدوين، اجرا و مورد پايش قرار گيرد. مي تواند باعث توسعه عملکرد صادراتي گردد. يکي ازچارچوب هاي مهم برنامه ريزي استراتژيک، جهت گيري استراتژيک است که به مثابه قلب فرايند مديريت استراتژيک است. جهت گيري استراتژيک اقدامات و جهت گيري هاي انجام شده بوسيله يک بنگاه بمنظور اتخاذرفتارهاي مناسب بمنظور عملکرد عالي و مداوم مي‎باشد.
(narver&slater,1990,gatingnon&xuereb,1997 (
جهت گيري استراتژيک مفهومي است که بطور وسيع در تحقيقات مرتبط با مديريت استراتژيک، بازاريابي و کارآفريني بکار مي رود. ( liu& Zhengping, 2011) يکي از رايج ترين پيوستارهاي جهت گيري استراتژيک مطرح شده در ادبيات مرتبط باجهت گيريهاي استراتژيک (رحيم نيا، صادقيان، 1390). ، جهت گيري استراتژيک باابعاد شش گانه تعريف شده ونکاترامن شامل تهاجمي، تحيلي، تدافعي، آينده نگري، فعالانه وريسک پذيري که مبناي اين تحقيق قرارمي گيرد.
در حال حاضر يکي از مشکلات کشور ما، وابستگي بودجه و اقتصاد کشور به صادرات نفت مي باشد. و تراز تجاري کشور بدون احتساب صادرات نفت و فرآورده هاي بالادستي آن منفي مي باشد. و اکثر بنگاههاي توليدي با ظرفيت کامل توليد نمي نمايند. اکثرکالاهاي توليد داخل در مقابل کالاهاي وارداتي رسمي با حقوق ورودي بالاتر از ميانگين جهاني و يا کالاهاي وارداتي قاچاق، قادر به رقابت نيستند. استان گيلان هم از اين قائده مستثني نبوده و علي رغم وجود استعداد هاي بالقوه طبيعي، اقليمي، جغرافيايي و سرمايه گذاري هاي انجام شده، صادرات آن درسالهاي اخيراز مرز 50 ميليون دلار فراتر نرفته است. با عنايت به مشکلات مربوط به توليد و اشتغال در استان، بررسي درخصوص موضوع صادرات وعوامل موثر برعملکرد صادراتي ضروري مي‎باشد. عوامل مختلفي مي تواند علل پايين بودن عملکرد صادرات استان باشد. با توجه به مطالعه و بررسي‎هاي به عمل امده، به نظر مي رسد يکي از مشکلات واحدهاي صادراتي استان، عدم استفاده از برنامه ريزي استراتژيک و جهت گيري استراتژيک مي باشد. انتظارمي رود با جهت گيري استراتژيک مي توان موجبات توسعه عملکرد صادراتي استان را فراهم نمود. اگرچه پژوهش هاي فراواني درخصوص تاثير مديريت استراتژيک ومولفه هاي آن برعملکرد سازمان در ايران انجام گرفته است. اما درخصوص تاثير و ارتباط جهت گيري استراتژيک با عملکرد صادرات، پژوهش هاي بسيار محدودي انجام شده است و در استان گيلان هم پژوهشي با موضوع اين تحقيق مشاهده نگرديد.
در اين راستا پژوهش حاضر تلاش دارد تا تاثير جهت گيري استراتژيک را بر عملکرد واحد هاي صادراتي در سطح واحدهاي صادراتي مورد بررسي قرار دهد. تا درنهايت بتوان از نتايج حاصل از اين پژوهش راهکارهاي مناسب را جهت ارتقاء عملکرد صادراتي استان ارائه نمود. بنابراين در اين تحقيق سوال اصلي براين محورقرارداردکه آياجهت گيري استراتژيک يک بنگاه مي تواندبرعملکرد صادراتي صادرکنندگان تاثيرداشته باشد؟
1-3 ) ضرورت و اهميت تحقيق
صادرات به عنوان موتورمحرکه اقتصاد نقش قابل توجهي در افزايش توليد، اشتغال و و درآمد ارزي ايفا مي‎نمايد و اکثر محققان به اهميت صادرات بعنوان يک عنصرکليدي در اقتصاد کشور و سودآوري واحدهاي کسب و کار اشاره کرده اند. درپنج برنامه توسعه اقتصادي به مقوله صادرات توجه خاصي شده است وسند استراتژي توسعه صادرات هم توسط دولت جمهوري سلامي ايران تصويب و ابلاغ گرديده است. با عنايت به اينکه تاثير و نقش جهت گيري استراتژيک در بهبود عملکرد سازمان، فن آوري و توليد محصول جديد و جهت گيري بازارصادراتي در بسياري ازمطالعات مورد تحقيق و بررسي قرارگرفته وبه لحاظ اهميت صادرات دراقتصاد کشوربويژه افزايش توليدواشتغال دراستان گيلان، لذا، ضروريست تحقيقي انجام گردد تا با بررسي و سنجش تاثيرجهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان گيلان، نتايج آن را براي بهره برداري، توسعه وفرهنگ سازي موضوع ارائه نماييم.
1-4 ) اهداف تحقيق
با توجه به اهميت و جايگاه جهت گيري استراتژيک دربسياري ازمطالعات مربوط به برنامه ريزي استراتژيک، هدف ازاين مطالعه سنجش تاثير جهت گيري استراتژيک و ابعاد اين جهت گيري برعملکرد صادراتي استان مي باشد.
1-5) سوالات تحقيق
1-5-1) سوال اصلي تحقيق
1. آيا جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
1-5-2) سوالات فرعي تحقيق
1. آيا بعد متهورانه جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
2. آيا بعد تحليلي جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
3. آيا بعد تدافعي جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
4. آيا بعد آينده نگري جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
5. آيا بعد فعالانه جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
6. آيا بعد ريسک پذيري جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي صادرکنندگان استان تاثيردارد ؟
1-6) چارچوب نظري تحقيق
دراين تحقيق جهت گيري استراتژيک به عنوان متغيرمستقل وعملکرد صادراتي به عنوان متغيروابسته مي باشد. متغيرمستقل ازشش بعد تشکيل شده است:
تهاجمي- تحليلي – تدافعي – آينده‎نگر – فعالانه – ريسک پذيري
و مدل مفهومي تحقيق بصورت زير مي باشد.

شکل 1-1 مدل تحليلي( محقق)
1-7) فرضيه هاي تحقيق
1-7-1) فرضيه اصلي تحقيق
1. جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادرات تاثيردارد.
1-7-2) فرضيه هاي فرعي تحقيق
1. بعد تهاجمي جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
2. بعد تحليلي جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
3. بعد تدافعي جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
4. بعد آينده نگري جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
5. بعد فعالانه جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
6. بعد ريسک پذيري جهت گيري استراتژيک برعملکرد صادراتي تاثيردارد.
1-8) متغيرهاي تحقيق
در يک تحقيق علمي براي پاسخ دادن به سوالات تحقيق و يا آزمون فرضيات، تشخيص متغيرها امري ضروري است. در اين تحقيق دو دسته متغير داريم:متغير مستقل و وابسته
1-8-1) متغير مستقل
يک ويژگي از محيط فيزيکي يا اجتماعي است که بعداز انتخاب، دخالت يا دستکاري شدن توسط محقق مقاديري را مي پذيرد يا تاثيرش بر روي متغير ديگر (متغير وابسته)مشاهده شود. در اين تحقيق متغير مستقل جهت گيري استراتژيک مي باشد.
1-8-2) متغير وابسته
متغيري است که تغييرات آن تحت تاثير متغير مستقل قرار مي گيرد در اين تحقيق متغيروابسته عملکرد صادراتي مي باشد.
1-9) تعريف مفهومي متغيرها
1-9-1)جهت گيري استراتژيک
جهت گيري استراتژيک اقدامات و جهت هاي انجام شده بوسيله يک بنگاه بمنظور اتخاذرفتارهاي مناسب بمنظور عملکرد متعالي و مداوم تعريف شده است. جهت گيري استراتژيک جهت و اهدافي که مديريت عالي يک بنگاه تمايل دارد پيگيري نمايد. آن توانايي يک بنگاه براي تمرکز روي جهت گيري استراتژيک ومزيت رقابتي براي ايجاد يک هماهنگي متناسب استراتژيک را تعيين مي مايد (narver&slater,1990 , gatingnon&xuereb,1997)
شش بعد براي گرايش استراتژيک، در ابزار سنجش استراتژي کسب و کار، ارائه شده که عبارتند از:
تهاجمي- تحليلي – تدافعي – آينده‎نگر – فعالانه – ريسک پذيري
1-9-2) عملکرد صادرات
عملکرد صادراتي به عنوان نتايج فعاليت هاي يک شرکت در بازارهاي صادراتي تعريف شده است.
(sosa & shoham1996 ) و براي شناسايي سطح عملکرد سازمانها حياتي است. اين معيار تعيين مي کند که آيا سازمان داراي عملکرد مناسبي هست. با توجه به اهميت اين موضوع در کشورهاي مختلف تحقيقات متفاوتي در زمينه‎ شناسايي عوامل مؤثر بر عملکرد صادراتي در صنايع مختلف انجام شده است. در هر کدام اين پژوهش‎ها، متغيرهايي مد نظر بوده‎اند که بنا به نظر پژوهشگر، بطور مستقيم يا غيرمستقيم بر عملکرد صادراتي مؤثر بوده‎اند.
عملکرد صادراتي حاصل عمليات سازماني است که شامل دستاوردها و اهدف داخلي و خارجي شرکت مي باشد. همچنين عملکرد صادراتي به عنوان کسب اهداف سازماني تعريف شده و درآن توسعه محصول و توسعه بازار که در نتيجه موجب کسب سوداوري براي شرکت خواهد شد. مورد توجه قرارميگيرد. ميزان موفقيت يک شرکت در امرصادرات را مي توان باعملکرد صادراتي آن ارزيابي نمود. براي سنجش عملکرد صادراتي، از متغيرهاي رشد فروش هاي صادراتي، حجم فروش صادراتي، تراکم بازار صادراتي، عملکرد رقابتي و رضايت از عملکرد صادراتي در اين تحقيق استفاده شده است.
1-10 ) تعريف عملياتي متغيرها
تعريف عملياتي تعريفي است که بر ويژگي هاي قابل مشاهده استوار است پژوهش گر قبل ازآنکه متغير و سازه ها را مورد مطالعه قرار دهد، بايستي تصميم بگيرد که چه نوع رويدادهاي قابل مشاهده اي معرف اين سازه ها مي باشند و تعريف عملياتي بايد طوري انجام پذيرد که چنانچه هر پژوهش گري در شرايط مشابه به اندازه گيري سازه يا مفهوم مورد مطالعه بپردازد، نتيجه يکساني بدست آورد. وبه عبارتي ديگر، شرح متغيرها به شيوه اي که قابل اندازه گيري باشند در اين تحقيق براي اندازه گيري کردن متغيرها از طيف پنج گزينه اي ليکرت(کاملا” موافقم، نسبتا”موافقم، نظري ندارم، کاملا”مخالفم، نسبتا”مخالفم) استفاده شده است.
ساختارها، آيتم ها و مقياس هايي که در پرسشنامه استفاده شده است:
1-10-1) جهت گيري استراتژيک
تمام آيتم ها براي ابعادشامل متهورانه 4 سوال – تحليلي 6سوال- تدافعي 4سوال- آينده‎نگرانه5سوال- فعالانه 5 سوال و ريسک پذيري 5سوال درمجموع 29 سوالبراساس مقياس 5 گزينه اي ليکرت از (1=بسيارمخالف تا 5 = بسيارموافق ) دسته بندي شده است.
1-10-2) عملکرد صادراتي
براي اين متغيرپنج مولفه شامل رشدفروش هاي صادراتي، حجم فروش صادراتي، تراکم بازارصادراتي، عملکردرقابتي ورضايت ازعملکرد صادراتي انتخاب شده و براي هرمولفه يک سوال و درمجموع پنج سوال براساس مقياس 5 گزينه اي ليکرت از (1=بسيارمخالف تا 5 = بسيارموافق ) دسته بندي شده است.
1-11) قلمرو تحقيق
گستره اين تحقيق در سه قلمرو موضوعي، زماني و مکاني قرار مي گيرد که عبارتند از:
1-11-1) قلمرو موضوعي تحقيق
تحقيق حاضر به تاثيرجهت گيري استراتژيک برعملکردصادراتي صادرکنندگان استان پرداخته است.
1-11-2) قلمرو مکاني تحقيق
استان گيلان به عنوان قلمرو مکاني تحقيق مي باشد که انجام عمليات ميداني و تکميل پرسشنامه هاي تحقيق در اين استان صورت گرفته است.
1-11-3) قلمرو زماني تحقيق
قلمرو زماني تحقيق دي ماه91 تا مرداد92 مي باشد. که پرسشنامه اي در فواصل زماني اول تير تا 10 مرداد بين صادرکنندگان استان توزيع گرديد.
1-12) جمع بندي فصل اول
در فصل حاضر مساله تحقيق، دربيان مسئله موضوع تعريف ودلايل انتخاب موضوع و فوايد ناشي از اجراي موضوع تحقيق اشاره، درادامه ضرورت و اهميت موضوع، اهداف تحقيق حاضر، چاچوب نظري، فرضيات، قلمروها تشريح شده است.

فصل دوم
بخش اول
جهت گيري استراتژيک
2-1-1) مقدمه
فصل دوم تحقيق، مربوط به مباحث نظري و پيشينه تحقيق مي باشد. اين فصل داراي دو بخش مي باشد که در بخش آغازين به مدل ارائه شده در اين تحقيق وبيان مختصري تعاريف اصطلاحات استراتژي، برنامه ريزي استراتژيک، تفکر استراتژِي، فرايند مديريت استراتژيک و جهت گيري استراتژيک و ابعاد آن پرداخته شده است و در بخش دوم به بحث صادرات و عملکرد صادراتي ودر بخش سوم به پيشينه تحقيق که در آن نتايج برخي تحقيقات مرتبط با جهت گيري استراتژيک ارائه خواهد شد مي پردازيم.
2-1-2) تعريف مفاهيم اصلي مديريت استراتژيک
در اين جا براي آشنايي بهتر و روشن تر شدن موضوع بحث به تعريف برخي از اصلاحات مرسوم در اين حوزه مي پردازيم.
2-1-2-1) استراتژي
مفهوم استراتژي از سال 1960 در مطالعه‎هاي کسب و کار به کار برده شده و با وجود پذيرش گسترده آن، هنوز مفهومي مبهم و خاص در مديريت است. تعريف مفهوم استراتژي از يک پژوهش گر به پژوهش گر ديگر متفاوت است. اما در جوهره بسياري از تعاريف، مفهوم استراتژي چنين بيان شده است. الگوي به جريان انداختن تصميمات و فعاليت‎هاست که خصيصه اصلي آن، ارتباط با محيط‎اش است و عاملي تعيين کننده در دستيابي به اهداف است (زارعي متين و همکاران، 1389).
براساس تعريف مينتز برگ از استراتژي که به 5P معروف است. استراتژي را مي‎توان به پنج شکل توصيف کرد.
Plan1 : طرح و نقشه يا برنامه‎ريزي
Ploy2: صف آرايي / ترفند
Pattern3 : الگو
Position4: موقعيت يا جايگاه
Perspective5 : چشم انداز يا ديدگاه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

استراتژي يک چارچوب فکري که در يک چشم‎انداز معين، در چارچوب يک طرح و الگو و با صف‎ آرايي مشخص اهداف، سياست‎ها و زنجيرة عملياتي را در قالب يک کل بهم پيوسته و در جهت رسيدن به يک موقعيت ويژه ترکيب و راهبري مي‎کند.
چندلر به عنوان يکي از پيشگامان نظريه پردازي در حوزه مفاهيم استراتژي، استراتژي را اين‎گونه تعريف مي‎کند.
استراتژي عبارتست از تعيين اهداف و مقاصد بنيادين شرکت و انجام سلسله اقداماتي به منظور تخصيص منابع ضروري براي اجراي اين اهداف.
بروس هندرسون: استراتژي يک مزيت منحصر به فرد براي تمايز سازمان از رقبا و مشاوران.
مک کينزي: استراتژي درک ابعاد مختلف ساختار صنعت و مباني رقابت در آن.
اموري استراتژيک ناميده مي‎شوند که حداقل داراي سه شرط باشند:
بلند مدت باشند،
در محيط رقابتي باشند
جنبه حياتي داشته باشند.
مورگان و استرانگ (2003)، استراتژي را براساس ويژگي‎ها يا ابعاد چندگانه براي همه بنگاه‎ها مشترک دانسته است و استراتژي را نه براساس طبقه‎بندي، بلکه براساس اهميت آن در بنگاه مورد ارزيابي مي‎توان قرار داد.
پورتر ماهيت تدوين استراتژي را مرتبط کردن يک شرکت با محيط اطرافش بيان کرده است.
استراتژي کسب و کار طريقي است که شرکت با کمک آن در بازار به رقابت مي‎پردازد و تأکيد آن بر حفظ مزيت رقابتي در يک صنعت است. اگر کارکرد استراتژي خلق مزيت رقابتي دانسته شود، تفکر استراتژيک براي بقا و رشد سازمان در محيط پر رقابت امروز امري اجتناب‎ناپذير خواهد بود. مزيت رقابتي مستلزم تمايز جهت‎گيري نسبت به رقيب است و تمايز در جهت‎گيري به ديدگاه‎هاي متفاوت و تازه‎اي نياز دارد.
2-1-2-2) برنامه‎ريزي استراتژيک
کوششي سازمان يافته و منظم براي تصميمات مبنايي و اجراي اقدامات زيربنايي است که ماهيت فعاليت يک سازمان را در موقعيت محيطي و در ارتباط با ديگر سازمان‎ها در چارچوب قانون نشان مي‎دهد و آن عبارتست از مجموعه تصميمات و فعاليت‎هايي است که از تنظيم و اجراي استراتژي‎هاي طراحي شده براي کسب اهداف يک سازمان ناشي شده باشد. اگربخواهيم در محيطي پويا، پيچيده و متحول برنامه ريزي نمائيم، صرفاً نمي توان به قلمرومديريت دردرون سازمان تکيه کردوتحولات بيروني وتاثيرگذاربرسازمان و ماموريت هاي آن ويادستيابي به چشم اندازراناديده انگاشت، بنابراين مي توان برنامه ريزي استراتزيک را برنامه ريزي درمحيط هاي پويا قلمدادنمود که ازطريق مديران ارشداجرايي وتيم هاي برنامه ريزي بصورت گروهي تهيه مي گردد. برنامه ريزي استراتژيک ازيک سوتوجه خودرابه ماموريت هاي سازماني و ارزش‎هاي بنيادي ومديران ارشداجرايي وذينفعان استراتژيک معطوف نموده وازسويي ديگر، آن بايدبه تحولات محيطي ونقاط کليدي وبحراني محيط دروني وبيروني وتجزيه وتحليل وارزيابي آن بپردازد. بنابرايناگربرنامه ريزي استراتژيک رابه عنوان يک سيستم تلقي نمائيم اگرچه خوديک زيرسيستم ازمديريت استراتژيک مي باشد، آنگاه اجزاي اين سيستم شامل:
ورودي هاي فرايند برنامه ريزي استراتژيک عبارتند از:
الف-ماموريت هاوفلسفه ايجادسازمان
ب-ارزشهاي بنيادي سازمان ومديران ارشداجرايي
ج-شناخت و تعيين حوزه تاثيرات محيط دروني وبيروني سازمان وجمع آوري داده هاي موردنياز
د-اهداف والگوهاي رفتاري ذينفعان سازمان
فرايندتغييرشکل دربرنامه ريزي استراتژيک
الف-تعيين رويکردها، پارادايم ها ومکاتب
ب-بکارگيري چرخه تحليل محيط شامل
ب-1-ريزبيني ياريزنگري
ب-2-رديابي
ب-3-پيش بيني
ب-4-آينده نگري
ب-5-ارزيابي
ج-تعيين جهت گيري هاي استراتژيک
د-تعيين حوزه هاي استراتژيک
ه-تعيين چالش هاي استراتژيک
و-تعيين اولويت هاي استراتژيک
ز-تعيين نقاط کليدي موفقيت
ح-تعيين نقاط بحراني موفقيت
ط-تعيين پارادايم هاي جديد
ي-شناسايي عوامل استراتژيک مجيط داخلي وخارجي
خروجي هاي برنامه ريزي استراتزيک عبارتنداز:
الف-تعيين ماموريت هاي جديد سازمان
ب-تعيين بيانيه ارزش هاي سازمان
ج-تعيين بيانيه چشم انداز
د-تعيين اهداف کيفي کلان
ه-تعيين استراتژي هاي اصلي(دهکردي وهمکاران، 1385)
2-1-2-3) تفکر استراتژيک
در دهه اخير اندازه سازمان مهّم نيست، محيط خيلي پويا و پيچيده است. نقش مدير، جهت‎گيري، تلفيق و هماهنگي است و الگوي اساسي مديريت و برنامه‎ريزي تفکر استراتژيک است. تفکراستراتژيک يک فرايند سنتز ذهني است که از طريق خلاقيت و شهود، نماي يکپارچه‎اي از کسب و کار را در ذهن ايجاد مي‎کند از ديدگاه کلي، تفکر استراتژيک يک “بصيرت و فهم از وضعيت موجود و بهره‎برداري از فرصت‎ها” است. اين بصيرت کمک مي‎کند تا واقعيت‎هاي بازار و قواعد آن به درستي و به موقع شناخته شود و براي پاسخگويي به اين شرايط راهکارهاي بديع و ارزش آفريني خلق شود.
تفکر استراتژيک يک مهارت حياتي مديريت در هزاره جديد است. مهارتي که لازمه توانمندسازي سازمان براي بقا و رشد در محيط به شدت رقابتي امروز است. (منوريان و همکاران، 1391) امروزه در بسياري از سازمان‎ها تفکر استراتژيک جاي خود را به برنامه‎ريزي استراتژيک غيرمنطبق و در برخي موارد رويايي نسبت به واقعيت‎هاي کنوني و آينده بازار سپرده است. در حالي که تفکر استراتژيک و برنامه‎ريزي استراتژيک بايد در کنار هم نقش مکمل داشته باشند. تفکر استراتژيک چشم‎انداز متناسب با واقعيت‎هاي کنوني بازار و تحولات آينده آن را مي‎آفريند که براي تبيين و پياده‎سازي آن از ابزار برنامه‎ريزي استراتژيک استفاده مي‎شود.
منيتزبرگ متفکران را از برنامه‎ريزان استراتژيک جدا مي‎داند. وي براي برنامه‎ريزان استراتژيک نقش‎هاي مؤثري همچون گردآوري داده، همراهي متفکر استراتژيک در خلق استراتژي و مشارکت در پياده‎سازي چشم‎اندازهاي استراتژيک ذکر مي‎کند ولي خلق چشم‎انداز و معماري استراتژي را حاصل تفکر استراتژيک مي‎داند. (تيموري، 1389)
در تفکر استراتژيک يک تصوير بزرگ و يکپارچه از محيط کسب و کار شکل مي‎گيرد. اين شيوه نگارش لازمه کشف قواعد از بخش و بکارگيري آن‎ها در راستاي پاسخ به مشتري است. در حالي که برنامه‎ريزي استراتژيک با تمرکز براي چشم‎انداز و جزئيات استراتژي خلق شده، داده‎هاي دقيق براي پياده‎سازي استراتژي فراهم مي‎سازد. تفکر استراتژيک جهت‎گيري مناسب سازمان را مشخص مي‎سازد و برنامه‎ريزي استراتژيک سازمان را در جهت مشخص شده به پيش مي‎برد. تفکر استراتژيک با سنتزعوامل مؤثر محيطي و دروني تصوير يکپارچه‎اي از فضاي کسب و کار را در ذهن ايجاد کرده و زمينه را براي خلق پاسخ‎هاي خلاقانه و بديع به نيازهاي بازار فراهم مي‎سازد و برنامه‎ريزي استراتژيک با روش‎هاي تحليلي، اهداف استراتژيک را به برنامه‎ها و اهداف ساليانه و کوتاه مدت تبديل کرده و گام‎هاي لازم را براي پياده‎سازي استراتژي خلق شده را فرموله مي‎کند. شايدبا اين ديدگاه بهتر باشد برنامه‎ريزي استراتژيک، ابزاري براي پياده‎سازي چشم‎انداز حاصل از تفکر استراتژيک تلقي شود.
برنامه‎ريزي استراتژيک فقط زماني مي‎تواند مفيد باشد که از طريق تفکر استراتژيک حمايت شود و در نهايت به مديريت استراتژيک منجر گردد. (منوريان وهمکاران 1390 )

نمودار2-1) نحوه تاثيرگذاري تفکراستراتزيک درسازمان
همه الگوهاي تفکراستراتژيک بريادگيري به عنوان اساس درک رفتاربازاروبکارگيري آن درجهت گيري استراتزيک سازمان تاکيدداشته اند. (غفاريان، 1381)
2-1-2-4) مديريت استراتژيک
فرآيند اتخاذ تصميماتي است که منجر به توفيق، ادامه حيات و يا مرگ سازمان مي‎گردد. مديريت استراتژيک علم و هنر تدوين، اجرا و ارزيابي تصميمات کلان (جامع) که سازمان را قادر مي‎سازد به مطلوبيت‎هاي بلند مدت خود دست يابد.
مديريت استراتژيک عبارتست از دورانديشي تحول‎گراي اقتضايي با تأکيد بر شناخت محيط و تأثيرگذاري بر آن براي تحقق رسالت سازماني(تيموري, 1389) مديريت استراتژيک بخش مهمي از مديريت است و کاربرددانش مديريت استراتزيک نوين براي اجراي جهت گيري بازار ضروري است. (elisa,2010) مديريت استراتژيک، روند پيوسته و تعاملي است که هدف آن حفظ تناسب و هماهنگي کليت سازمان با محيط اطراف آن مي‎باشد.
فرايند مديريت استراتژيک شامل شش گام متوالي و مستمر است.
1-تجزيه و تحليل محيطي
2- پايه‎گذاري جهت‎گيري سازماني
3- هدف‎گذاري
4- تعيين و تدوين استراتژي
5- بستر سازي و اجراي استراتژي‎ها
6- کنترل استراتژي‎ها
مديران با بهره‎گيري از نتايج تجريه و تحليل محيطي اقدام به تعيين جهت‎گيري‎هاي سازماني مي‎نمايند. سه عنصر اساسي در همين راستا، مأموريت سازماني (mission organization) چشم انداز سازماني (organizational) و ارزش‎هاي سازماني (organizational ralues) مي‎باشند. اين سه مفهوم به منزله اتصال دهنده عناصر سازماني بوده، بيانگر ماهيت، چگونگي و نحوه جهت‎گيري‎هاي سازماني هستند. مأموريت، معادل فلسفه وجودي سازمان، ارزش‎ها به منزله اصول اعتقادي ديرپا و اساسي و چشم‎انداز، حکم تصوير زنده سازمان در آينده‎اي تعريف شده را دارد. ابزارهاي تدوين استراتژي ابزارهايي مانند تهديدات، فرصت‎ها، نقاط قوت و نقاط ضعف، ماتريس ارزيابي موقعيت و اقدام استراتژيک، ماتريس گروه مشاوران بُستن، ماتريس داخلي و خارجي و ماتريس برنامه‎ريزي استراتژيک کمي. مي‎توانند کيفيت تصميمات استراتژيک را بهبود بخشند ولي نبايد هيچ‎گاه از آن‎ها به گونه‎اي استفاده کرد که استراتژي‎ها را تعيين نمايند. به هنگام تدوين و گزينش استراتژي‎ها بايد به جنبه‎هاي رفتاري، فرهنگي و سياسي آن‎ها توجه خاص نمود و مديريت بايد به اين عوامل هم اهميت بدهد. (ديويد ,1390). مديريت استراتژيک بخش مهمي از مديريت است و کاربرددانش مديريت استراتزيک نوين براي اجراي جهت گيري بازار ضروري است. (elisa2010)
2-1-2) جهت گيري استراتژيک
در استراتژي طراحي شده براي سازمان، مي توان مقدمات اين استراتژي را مورد توجه قرارداد. به عبارت ديگر، فرايند توسعه استراتژيک توسط عواملي تحت تاثير قرارمي گيرد. يکي ازاين مقدمات، جهت گيري استراتژيک است که به عنوان درک مديريتي خاص، آمادگي ها، تمايلات، انگيزه ها و خواسته هايي تعريف مي شوند که راهنماي برنامه ريزي استراتژيک وفرايند توسعه استراتژيک است. (رحيم نيا ,دعائي 1390) جهت گيري استراتژيک مفهومي است که بطور وسيع در تحقيقات مرتبط با مديريت استراتژيک، کارآفريني و بازاريابي بکارميرود. (liu& Zhengping, 2011)
جهت گيري استراتژيک اقدامات و جهت گيري هاي انجام شده بوسيله يک بنگاه بمنظور اتخاذرفتارهاي مناسب بمنظور عملکرد متعالي و مداوم(narver&slater,1990,gatingnon&xuereb,1997 (
جهت گيري استراتژيک جهت و اهدافي که مديريت عالي يک بنگاه تمايل دارد پيگيري نمايد. آن تونايي يک بنگاه براي تمرکز روي جهت گيري استراتژيک ومزيت رقابتي براي ايجاد هماهنگي استراتزيک را تعيين مي نمايد. ( gatingnon&xuereb,1997)زو و همکاران(zhou,et. al,2007) اظهارکردند که جهت گيري استراتژيک يک نيروي سوق دهنده مهم عملکرد برتر در اقتصادهاي نوظهور است.
جهت گيري استراتژيک به عنوان عواملي که تدوين استراتژي را اداره مي نمايد و مي تواند به عنوان فلسفه‎اي که برهرتصميم در درباره استراتژي توصيف شود.
جهت گيري استراتژيک مي تواند به عنوان مبنايي براي برنامه ريزي استراتژيک شامل اهداف، فعاليتهاوابزاربکاررود. وهمچنين شناسايي يک جهتي براي تحليل و جستجوي بيشترنقاط ضعف و قوت عمده وبراي کسب فرصتها و يا کاهش تهديدات ضروري است. جهت گيري استراتژيک روشي خاص براي توسعه و بهبود استراتژي ها ي سازمان است.
انواع مختلفي از جهت گيري استراتژيک مطرح مي شود. در تئوري، سازمانها از لحاظ جهت گيري استراتژيک روي يک پيوستارند. در يک طرف اين پيوستارسازمانهايي قراردارند که به وسيله استراتژي هايي که به خوبي توسعه يافته اند و هنگامي که با وقايع غيرقابل پيش بيني برخورد مي کنند، بيشترتحت شهود مديريت عمل مي کنند. (رحيم نيا، 1389) تعداد زيادي از محققان به اين نتيجه رسيده اندکه جهت گيري استراتژيک بر عملکرد سازماني، عملکرد صادرات تاثيرمثبت دارد. در همين راستايکي از مقدمات عملکرد موفق صادرات، داشتن استراتژي و برنامه بلند مدت مناسب است و لازمه برنامه ريزي وتوسعه استراتژيک صحيح، داشتن مقدمات آن، از جمله جهت گيري استراتژيک صحيح مي باشد.
ادبيات مربوط به استراتژي گرايش استراتژيک را از سه رويکرد مورد توجه قرار مي‎دهد. رويکرد توصيفي، رويکرد طبقه‎بندي و رويکرد تطبيقي.
رويکرد توصيفي در توصيف ماهيت کل‎گرايانه استراتژي سعي دارد که منحصر به فرد براي موقعيت، شرايط و سازمان است. تأکيد اين رويکرد بر روش شناسي کيفي است که هدفشان انجام پژوهش‎هاي فرد با استفاده از تحليل‎هاي مطالعه موردي است، در پژوهش‎هاي سازماني بيان شده است که اين رويکرد کاربردش به آزمون تئوري محدود شده است؛ زيرا دانايي کافي براي ايجاد مقياس‎هاي سنجش استاندارد ندارد. اين ديدگاه به خاطر منحصر به فرد بودن استراتژي به سازمان، محيط و شرايط موقتش، به واحدهاي تحليل محدود مي‎شود و تعميم پذير نيست.
دومين رويکرد در مطالعه استراتژي، رويکرد طبقه‎بندي است، اين رويکرد به بسياري از محدوديت‎هاي ذاتي رويکرد توصيفي غلبه کرد. اين رويکرد شرکت‎ها را مطابق با ماهيت استراتژي مورد تأکيدشان طبقه‎بندي مي‎کند. يکي از معروف‎ترين طبقه‎بندي‎هاي استراتژي توسط مايلز و اسنو مطرح شده است. آن‎ها استراتژي را به چهار طبقه‎ي اکتشافي، تدافعي، تحليلگر و واکنشي تقسيم‎‎بندي کردند. اين نوع روش‎شناسي در ادبيات مديريت بسيار تأکيد شده است ولي بايد دانست که چنين رويکردهايي فقط به مقايسه بين گروهي محدود مي‎شوند و از هرگونه بررسي درون گروهي خودداري مي‎کنند. چنين رويکردي ممکن است اختلافات جزئي مرتبط با جنبه‎هاي مختلف استراتژي‎هاي رقابتي را در طبقاتش ناديده بگيرد.
سومين رويکرد ارزيابي استراتژي رويکرد تطبيقي است. صاحبنظران اين رويکرد دريافتن و سنجش ويژگي‎هاي کليدي استراتژي (که از آن به ابعاد ياد مي‎شود) سعي دارند. بنابراين مدل‎هاي تطبيقي به ارزيابي گرايش استراتژيک، نه در ميان طبقات مختلف بلکه با استفاده از ابعاد استراتژي رقابتي مي‎پردازد. و به دنبال ارزيابي استراتژي با استفاده از ابعاد چندگانه که براي همه سازمان‎ها مشترک است مبادرت مي‎ورزند. در اين رويکرد، استراتژي تأکيد نسبي بر هر کدام از ابعاد گرايش استراتژيک است. در نتيجه رويکرد مقايسه تطبيقي بر محدوديت‎هاي تجربي رويکرد طبقه‎بندي، که استراتژي کسب و کار را تنها در طبقه‎ي خاص در نظر مي‎گيرد پيروز شده است.
در پژوهش جاري استراتژي کسب و کار مفهوم رقابتي در نظر گرفته شده است و از رويکرد تطبيقي که در سال 1989 توسط ونکاترامن مطرح شده است استفاده شده است. او شش بعد براي گرايش استراتژيک، در ابزار سنجش استراتژي کسب و کار، ارائه داد که عبارتند از:
تهاجمي- تحليلي – تدافعي – آينده‎نگرانه – فعالانه- ريسک پذيري
تهاجمي: وجهي از گرايش استراتژيک شرکت را پوشش مي‎دهد که در مقايسه با رقبايش، به سرعت منابع را براي بهبود موقعيت بازار بکار مي‎برد. اين گرايش استراتژيک، سرمايه‎گذاري قابل ملاحظه‎اي را مي‎طلبد و تأکيدش بر توسعه سهم بازار است.
تحليلي: اين بعد، ارائه دهنده رويکرد کلي حل مسئله نسبت به تصميم‎گيري‎هاي استراتژيک است که به درک کامل از مسايل محيطي و سازمان منجر مي‎شود. اين بعدف دانش سازمان را براي ايجاد توانمندي و تسهيل فرآيندهاي يادگيري سازماني منعکس مي‎کند.
تدافعي: اين بعد گرايش استراتژيک، منعکس کننده‎ي رفتارهايي با هدف محافظت از موقعيت بازار در برابر هر تلاشي براي توسعه‎ي آن است. برخلاف اقدامات بعد تهاجمي، تأکيدش روي کاهش هزينه و کسب کارايي است.
آينده‎نگري: تأکيد اين گرايش استراتژيک، بينش رو به جلو داشتن و بلند مدت است. آمادگي سازماني براي موقعيت‎هاي محيطي آينده، در قلب مفاهيم مديريت استراتژيک قرار دارد. در مواجه با تغييرات محيطي، ديد بلند مدت داشتن امري استراتژيک براي بقا در بازار رقابتي است.
فعالانه: تأکيد اين گرايش يک گام از رقبا جلوتر بودن است. پيش فعال بودن روي رفتارهاي نوآورانه متمرکز است و اين بعد از گرايش استراتژيک تعقيب بازارها و محصولات جديد است. شرکت‎هايي با اين رفتار رقابتي ويژگي‎هاي رهبري بازار دارند.
ريسک‎پذيري: مخاطره پذيري در موقعيت‎هاي تخصيص منابع اهميت دارد و به عنوان يک پارامتر کليدي در تعيين فرآيندهاي تصميم‎گيري در استراتژي رقابتي عمل مي‎کند. ويژگي ريسک‎پذيري، بيشتر شهودي است تا تحليلي و نيازمند سرمايه‎گذاري منابع انساني و مالي قابل ملاحظه است (زارعي، 1389).
جهت گيري استراتژيک، امري حياتي براي موفقيت هرسازمان است. تنظيم ومشخص کردن جهت، به تغييرات وتوانمندي توليدي وتکنولوژيکي، نيازهاي مشتريان وعوامل محيطي بستگي دارد. محورهاي مهم دردست يابي به چشم انداز و اهداف کلان بايستي مشخص گرددوکليه واحدها بايد برنامه ها و اهداف خود را همسو با جهت گيري ها و اهداف کلان دردوره زماني برنامه تنظيم نمايند. (تيموري، 1389)
بخش دوم
عملکرد صادراتي
2-2-1) صادرات


پاسخ دهید