فصل دوم
مرور ادبيات
تعريف خانواده9
هرچند تمامي جامعه شناسان بر اهميت خانواده در جهات اجتماعي تاكيد دارند ليك اين مفهوم هنوز هم يكي از پر ابهام ترين مفاهيم اين مهم است.
برگس و لاك در اثرشان خانواده به سال 1953 مي‌نويسند: “خانواده گروهي است متشكل از افرادي كه از طريق پيوند زناشويي، همخوني، و يا پذيرش (به عنوان فرزند) با يكديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‌كنند”10
راجرز (به نقل از سيف 1378) خانواده را اين طور تعريف كرده است: “خانواده نظامي نيمه بسته است كه نقش ارتباطات داخلي را ايفا مي‌كند، و داراي اعضايي است كه وضعيتها و مقامهاي مختلفي را در خانواده و اجتماع احراز كرده و با توجه به محتواي نقش وضعيتها، افكار، و ارتباطات خويشاوندي كه مورد تأييد جامعه‌اي است كه خانواده جزء لاينفك آن است، ايفاي نقش مي‌كند تعاريف محتواي نقش، در طول تاريخ خانواده بر حسب و قسمتهاي مختلف تغيير پذير است و در اين تعريف خانواده نظامي نيمه بسته است كه نقش ارتباطات داخلي را ايفا مي‌كند، اين مربوط به اثرات متعامل پوياييهاي خانواده است.
لوي مي‌نويسد : “خانواده واحدي اجتماعي است كه بر اساس ازدواج پديد مي‌آيد.”11 و در اثر گيري باز همين نويسنده در تعريف خانواده مي‌نويسد : “خانواده پيوندي است كه با نهاد ازدواج ازدواج يعني صورتي از روابط جنسي كه مورد تصويب جامعه قرار گرفته است، مرتبط است”12
خانواده در زمر‌ة عمومي ترين سازمانهاي اجتماعي است و بر اساس ازدواج بين دست كم دو جنس مخالف تشكيل مي‌گيرد. و در آن مناسبات خوني واقعي يا اسناد يافته به چشم مي‌خوذد.
صافي (1374) خانواده را يك واحد اجتماعي كه بر اثر ازدواج يك زن و مرد پديد مي‌آيد و وجود فرزندان آن را تكميل مي‌كند، مي‌داند.
شفائي (1364) موضوع خانواده را عبارت از چگونگي تشكيل خانواده و چگونگي حالات و عوارض حاصله در آن و شرايط تشكيل آن از عناصر مادي و معنوي و تكليف و عوارض وظايف افراد خانواده مي‌داند قائده خانواده را پديد آوردن يك كانون آسايش و خوشبختي و نشاط طبيعي مي‌داند.
خانواده از ديدگاه ديگر معيار شناخت و سنجش آسيبهاي اجتماعي است. به درستي آنگاه كه طلاق رو به فزوني مي‌رود، كشمكشهاي دروني خانواده اوج مي‌يابد و فرزندان در سنين نوجواني به دور از نظر والدين در ورطة آلاي چون اعتياد، بزهكاري و … گرفتاري آينده بايد دانشمندان و همة مسئولان جامعه در جستجوي علل عميق اجتماعي آن به اعماق جامعه رسوخ كنند.
وقتي مي‌گوئيم خانواده يكي از عوامل موثر در رشد نوجوان است مقصود ما تنها والدين و اثر رفتا آنها نيست بلكه مقصود محله و همسايگان، آب و هوا و طرز تغذيه در خانواده، موقعيت قرار گرفتن و گنجايش خانه، وضع اقتصادي، رفتار اقوام و حتي آمد و رفت مهمانان نيز مي‌باشد كه همگي در رشد و رفتار نوجوان موثر خواهد بود. خانواده اولين واحد يك اجتماع است كه كودك در آن شكل مي‌گيرد. شكل جسمي، عاطفي، شخصيتي و قديمي ترين موسسه تعليم و تربيت بشري است. بقول برسارد استاد دانشگاه پنسيلوانيا در خانواده مقتدرترين عامل ساختمان شخصيت اجتماعي نوجوان است” (لورا استافورد- چري به ير – مترجمان محمد دهگان پور – مهرداد فرازچي- 1377)
تعريف نوجواني13
نوجواني به دورة گذر از کودکي به بزرگسالي اطلاق مي شود. محدودة سني اين دوره به روشني تعيين نشده است ولي حدوداً دوازده تا نوزده سالگي را در بر مي گيرد، در حدود نوزده سالگي که رشد جسمي فرد تقريباً کامل مي شود، فرد به بلوغ جنسي دست مي يابد، و براي خود هويتي فردي – مستقل از خانواده اش بدست مي آورد. رشد جنسي، بلوغ جنسي دورة پختگي فرد از نظر جنسي است که طي آن کودک به فرد بزرگسالي وتبديل مي شود که به لحاظ زيستي رسيده و پخته شده است و قدرت توليد مثل جنسي را پيدا کرده است اين اتفاق در عرض سه تا چهار سال روي مي دهد (اتکينسون lococit)
انواع خانواده 14
با توجه به ابعاد گوناگون خانواده، اهميت آن و شرايط خاصش در جوامع مختلف مي توان پذيرفت که انوع و صور گوناگون يابد.

1- خانوادة زيستي15
خانواده اي است برخوردار از مشروعيت اجتماعي و ليک فاقد توان و يا قصد حضانت از فرزندانش
2- خانوادة مرآب 16
گروهي اجتماعي است شامل دو يا چند خانواده هسته اي که در يک خانه زندگي نمايند.
3- خانوادة زن و شوهري17
خانواده اي است که در آن تأکيد بر روابط زن و شوهر است، نه بر روابط بين خويشان به معناي گستردة حکم
4- خانوادة گسترده18
خانواده اي است که در درون آن چند نسل با يکديگر زندگي مي کنند.
5- خانوادة پيوسته19
خانواده اي است که نمونة خاص آن در هند ملاحظه شده است و از اين جهت بدان خانوادة هندي نيز اطلاق مي شود.
6- خانوادة مادر مرکز20
در برابر خانوادة پدر مرکز، خانواده اي است که در آن زن اهميت بيشتري مي يابد.
7- خانوادة فرزند مرکز 21
خانواده اي که در آن تعداد فرزندان اندک، هزينه هاي آنان بالا و کار اقتصادي آنان در خانه نادر است و ليک علي رغم اين شرايط، فرزندان در اين نوع خانواده ارزشي محوري مي يابند.
8- خانوادة راه يابي22
خانواده اي که شخص از آن بر مي خيزد. بدان خانوادة خاستگاه نيز اطلاق مي شود.
9- خانوادة فرزند زايي23
خانواده اي است که فرزند خود با ازدواج بنا مي کند.
10- خانوادة ناقص24
خانواده اي که فقط با يکي از والدين (پدر يا مادر) ادامة حيات مي دهد.
11- خانوادة پدر – مادري25
خانواده اي است که دوران پاياني حياتش را مي گذراند و از جهاتي قابل تشابه با اولين سيکل خانواده است.
12- خانوادة ستاکي26

اين مفهوم توسط لوپه27 مطرح گرديد. اين نوع خانواده، همان طور که از ناشي (ستاک از نظر لغوي، ساقة درخت را در ذهن متبادر مي سازد) برمي آيد، دوري اعضاي خانواده با ترک خانواده از جانب آنان مترادف نيست.
13- خانوادة هسته اي28
خانواده اي است کوچک، متشکل از زن و شوهر و احتمالا فرزند يا فرزنداني چند
14- خانوادة زادروگا
نوع خاص از خانوادة گسترده است که در يوگسلاوي پديد آمد در لغت به معناي يک (گروه تعاوني) است. (استافورد، 1377)
اهميت خانواده29
خانواده به عنوان کوچک ترين واحد اجتماعي، اساس تشکيل جامعه و حفظ عواطف انساني است.
خانواده بايد هر چه بيشتر مورد توجه قرار گرفته و تلاش شود که از ستيزه هاي خانوادگي جلوگيري به عمل آيد. خانواده نقش بسيار مهمي را در شکل گيري و گسترش روح ملي و در نهايت حفظ حدود و شعور کشور ايفا مي کند در کشورهايي که مباني خانوادگي سست و ناپايدار است مسلماً روح همبستگي ملي و تعاون نيز سست و بي پايه مي باشد. تاريخ به ما مي آموزد که تواناترين ملتها، آنهايي بوده اند که خانواده در آنها قويترين بنياد و سازمان را داشته است و ملتهايي که روابط خانوادگي آنها به انحطاط، فساد و تباهي دچار شده در برابر تهاجم همسايگان و دشمنان زودتر از پاي در مي آيند و راه زوال را مي پيمايند. کانون خانواده – مي تواند مرکز تعليم و تربيت و نيزمرکز آموزش حس تعاون، گذشت، فداکاري و تمامي خصايص عالي انساني باشد، از اين روست که مي گويند: (هر فرزندي آيينه تمام نماي خصلتهاي خانوادگي است) (پويانفر -1381)
روابط خانوادگي در ايجاد يک رابطه صحيح با اجتماع براي شخص مهم است اينکه چقدر افراد يک خانواده به هم مربوط باشند تا چه حد هدفها و مطالب مورد علاقه اشان در يک جهت باشد بسيار مهم است. اين مطلب تا حد زيادي به تشکيلات و کنترلهايي که در يک خانواده وجود دارد مربوط است.
شکل وساختار خانواده ها، طرز ارتباط هر يک از اعضاي خانواده با يکديگر و جامعه اي که خانواده در آن به سر مي برد، تمام موارد يکسان نيست بنابراين تاثير خانواده ها در رفتار افراد، مختلف است. در يک خانواده، شکل کار و طرز ارتباط اعضاي خانواده به گونه اي است که محيط خانواده به طور کلي روح يگانگي در خانواده براي رشد و نمو کودک در جهت مثبت و سازنده وجود دارد در خانواده هايي که پدر و مادر با يکديگر توافق ندارند در نتيجه کشمکش ميان خانواده ها وجود دارد و يا پدر و مادر از يکديگر جدا شده اند، زمينه براي بروز اختلالهاي رواني مهيا مي شود (فرجاد 1374)
کارکرد خانواده30
کريشنرو کوپشتر (1986) (به نقل از پويانفر loc. Cit) فرآيند، خانواده مطلوب خانواده، تعاملات زوجين، تعاملات تربيتي و تعاملات مستقل را مورد توجه قرار داده اند و کنش فردي اعضاي خانواده در فعاليتهايشان، خواه حرفه اي، تحصيلي، اجتماعي يا تفريحي را بررسي نموده اند.
در خانواده هاي دو والديک که زن و مرد در کنار هم هستند تعاملات زناشويي مي تواند اساس و بنيان ساير امور باشند، آموزش، الگودهي، مواجهه، تاثير، دلگرمي، و اتهام بخشي نيز ممکن است مد نظر قرار گيرند.
چنانچه روابط زناشويي سست باشد، پايه هاي لازم براي موفقيت آميز بودن و مطلوب بودن عملکرد خانواده، لرزان و يا حداقل ضعيف خواهد بود و براي زوجي که خودشان با هم سازگار نيستند مشکل است که والدين خوبي باشند. بنابراين بخش مهم ارزيابي خانواده، ارزيابي کيفيت روابط زناشوئي است. رابطه زناشوئي بايد بر مبناي احترام و اطمينان باشد که در اين امر عوامل عاشقانه و صميميت نيز دخالت دارند. علاوه بر اين هر يک از زوجين نيازمند همسري با کفايت و آگاه هستند که بتواند بموقع به حل تعارضات موجود بپردازد.
به طور اجمال : کارکرد خانواده مطلوب، مفهوم مفيدي است که نه تنها در مورد مشکلات احتمالي بوجود آمده در خانواده بلکه در تعيين اين که آيا نيازهاي زوجين وفرزندان آنچنان که مي بايست برطرف مي شوند يا نه نيز مد نظر قرار گيرد.
هر خانواده بايد هم نيازهاي عاطفي و هم روان شناختي اعضاي خود را برآورده سازد و کودکان را براي زندگي مستقل در دنيايي که بعدها در آن قرار خواهند گرفت آماده سازد و در موقع مناسب آنها را روانه جامعه کند.
نقش نهاد خانواده در ايجاد احساس امنيت
صاحب نظران نهاد را معمولا نظامي از تشکيلات ارزشها، شيوه هاي قومي، آداب و رسوم و قوانين مي دانند، آنچه که اهميت دارد سازماندهي به رفتارها با روشهاي انجام فعاليتهايي است که در اين رابطه با نيازمنديهايي مهم مطرح مي شود، در بررسي هر نهاد اجتماعي، ساخت اجتماعي، يکي از جنبه هاي مهم نهاد است و چنين مفهومي در برگيرنده نظام روابط اجتماعي، تعهدات متقابل در نقشهاي اجتماعي و انتظارات در سطح جامعه و در ارتباط با نياز معيني مي باشد. اين نهادها با کمک گرفتن از مذهب و استفاده از روشها و ابزارهاي متناسب با درجه پيچيدگي فرهنگ و تمدن جامعه، مي توانند امکانات لازم براي فرهنگ پذيري افراد را فراهم نمايند و در اختيار آنان قرار دهند. افراد هم به ميزان دانش، استعداد و انگيزه هاي خودشان در ابعاد رفتاري و ارزش به فرهنگ پذيري، اجتماعي شدن مي پردازند. کارکردهاي ديگري که در مورد خانواده مي تواند مورد توجه اين بحث قرار گيرد عبارتند از ايجاد احساس امنيت براي اعضاي خانواده و احساس تعلق به گروه.
همه کارکردهاي خانواده بويژه موارد مطرح شده تنها در شرايطي مي تواند امور تربيتي کل خانواده را در دست گيرد و به پرورش شخصيت متعادل کودکان و نوجوانان خود بپردازد (پويا نفر op.cit)
خانواده يک واحد اجتماعي، با نقشها و وظايف متعدد است. اين واحد چون هر واحد اجتماعي ديگرنيازمند به استحکام و محافظت است تا بتواند فعاليتهاي خود را سامان داده و براي جلوگيري از هرج و مرج از هم پاشيدگي تعادل خود را حفظ کند همانگونه که استحکام يک ساختمان مستلزم استحکام بخشهاي مختلف چون ديوار، سقف و غيره است و اشکال در هر کدام از قسمتها کل ساختمان را دچار سستي و تزلزل مي کند در يک خانواده نيز اختلال در کار هر کدام از اعضاء تعادل کل مجموعه را بر هم مي زند (سام آرام 1379)
مديريت خانواده31
الف- قدرداني کردن
در قرآن کريم آمده است که هرکس از خدا تشکر کند به سود خودش اين کار را کرده است.
در مديريت نيز ثابت شده که هر گاه از کسي بابت کار خوبي که براي ما انجام داده است قدرداني کنيم باز هم آن کار را خواهد کرد و بر اثر تکرار کارش روز به روز بهتر و بهتر خواهد شد. هر يک از افراد خانواده يا ديگران که براي شما کاري مطلوب انجام مي دهند از آنها تشکر کنيد. البته هر کار آدابي دارد که اگر مطابق آنها انجام شود. اثر آن به مراتب نيکوتر و پديدارتر خواهد بود.حال ببينيم آداب تشکر چيست.
1- تشکر را به صراحت و لحن رسا بيان کنيد واضح و شمرده و با لحن خويشاوند و توام با لبخند از ديگران تشکر کنيد.
2- به هنگام تشکر اسم طرف را بگوئيد نام هرکس براي او شيرين ترين کلام است.
3- اگر مي توانيد شما نيز کار خوبي که در خور تشکر و قدرداني باشد براي طرفتان انجام دهيد به عبارت ديگر، به کسي که کار مطلوب برايتان انجام داده است به نوعي پاداش مناسب بدهيد.
ب – انتقاد کردن
1- انتقاد بايد به طور کاملا محرمانه وبدور ازچشم ديگران انجام شود (حضرت علي (ع) مي فرمايند “انتقاد شما در جمع نوعي تنبيه و تحقير است)
2- پيش از بيان انتقاد، کلام محبت آميزي بر زبان بياوريد. لبخندي بزنيد، خوش و بشي کنيد، از کار خوبي که طرف شما قبلاً انجام داده است تعريف کنيد.
3- از عمل انتقاد کنيد نه از عامل، به طرفتان نگوئيد که بي عرضه است و مسئوليت سرش نمي شود.
حال کار ندارد و دست و پا چلفتي است و … اين گونه سخنان اهانت به شخصيت افراد است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4- راه حل هاي عملي و معقول پيشنهاد کنيد.
5- براي هر خطا فقط يک انتقاد کافي است.
6- با لحن دوستانه انتقاد خود را پايان دهيد.
ج – بحث کردن
1- بگذاريد طرف مقابل موضوع خود را کاملا تشريح کند.
2- سوال کنيد براي اينکه موضوع طرفتان را بهتر درک کنيد.
3- پيش ازپاسخ دادن کمي تأمل کنيد، معني تأمل شما اين است که داريد درباره مطالب آنها فکري کنيد. چون ارزش فکر کردن دارد.
4- موضع خود را به آرامي و به دقت بيان کنيد. لحن دوستانه و ملايمي به کار بريد.
5- امرار نداشته باشيد صد در صد برنده شويد.
6- براي طرفتان راه فرار بگذاريد مثلا بگوييد شايد او به همه اطلاعات و ارقام لازم در اين مورد دسترسي نداشته باشد (سروش 1378)

جو عاطفي خانواده
(فرجاد loc-cit) منظور از جو عاطفي خانواده نحوة ارتباط و طرز برخورد يک خانواده با يکديگر است نظر افراد خانواده نسبت به هم احساسات و علاقة آنها به يکديگر، چگونگي دخالت – يا عدم دخالت آنها – در کارهاي هم و همکاري يا رقابت آنها با يکديگر نشانگر نحوة ارتباط اعضاي خانواده است رابطة اعضاي يک خانواده ممکن است به سه صورت ظاهر گردد.
1- دموکراسي 2- آزادي مطلق (يا عدم دخالت در يکديگر 3- ديکتاتوري
الف) دموکراسي
در اينجا منظور از دموکراسي عاقلانه ترين و انساني ترين راه زندگي است. در خانواده اي که دموکراسي حاکم بر روابط آن باشد ويژگي هاي زير مشاهده مي گردد :
در اينجا خانواده، همة افراد به تناسب موقعيت و امکانات، حق دخالت در ادارة امور خانه و اظهار نظر دربارة مسائل مختلف را دارند. هر يک از اعضاي خانواده حق دارند، دربارة کارهاي خانواده پيشنهاد کند. در انتخاب هدفهاي زندگي خانوادگي، در تقسيم در آمد، در خارج خانه و طرز زندگي، افراد مي توانند اظهار نظر کنند (حق) هر يک از اعضا با (مسئوليت) همراه است همانطور که اعضاي خانواده دخالت در کارهاي خانه را دارند، بايد تقسيم کار به عمل آيد هر يک به تناسب امکان خود مسئوليت انجام کارها را بر عهده بگيرد و راه استفاده از حق و مسئوليت، بايد عاقلانه رفتار نمايد.
ويژگي ديگر اين خانواده مربوط به روش کار آنها باشد در اين خانواده پيروي از روش عقلاني، مبنا و اساس کار را تشکيل مي دهد تقسيم درآمد، تأمين مخارج، گردش و تفريح، ارتباط پدرو مادر با فرزندان با ارتباط فرزندان با يکديگر، همه بايد از روي سنجش و خرد صورت گيرد در اين (فرجاد- op-cit)
ب ) آزادي مطلق
منظور از آزادي اين است که هر کس مي تواند هر کاري را که ميل دارد انجام دهد و ديگري حق دخالت در کار او را ندارد. در اين خانواده اي که آزادي به اين معنا حاکم بر روابط اعضا است و هيچ يک از اعضاي خانواده در کار ديگري دخالت نمي کند معمولاً هر فردي مي خواهد مطابق ميل خود عمل مي کند و تمايلات حاکم بر اعمال افراد است. در موارد محدودي ممکن است تمايلات افراد مختلف که در يک جا با هم زندگي مي کنند، در مسيرهاي گوناگون باشد و با يکديگر برخوردي نداشته باشد ولي در بيشتر موارد تمايلات افراد يک دسته يا يک خانواده با هم تصادم و برخورد دارد، يکي ميل دارد تلويزيون تماشا کند، در صورتي که ديگري در اين ساعت ميل دارد به گردش برود و … در نتيجه، هرج و مرج و بي نظمي، حاکم بر روابط اعضاي خانواده مي شود و زندگي براي آنها مشکل خواهد بود افرادي که از تمايلات خود پيروي مي نمايند غالبا در عالم خيال به سر مي برند و از برخورد با واقعيتهاي زندگي خودداري مي کنند (پويا نفر- Loc – cit)
پ ) ديکتاتوري
خانواده اي که تابع اصول ديکتاتوري است معمولا رشد کودکان را حدود مي سازد در اين خانواده يک نفر حاکم بر اعمال و رفتار ديگران است. اين فرد غالبا پدر خانواده است. در برخي از موارد، ممکن است ما در نقش يک ديکتاتور را در خانواده اجرا کند. گاهي هم در اثر نفوذ خواهران و برادران نسبت به کوچکترها با تحکم رفتار مي کنند. در چنين خانواده اي فقط ديکتاتور تصميم مي گيرد، هدف تعيين مي کند راه نشان مي دهد، همه بايد مطابق دلخواه ميل او رفتار کنند، او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورات او بايد بدون چون و چرا از طرف ديگر به معرض اجرا در آيند. برنامه کارخانه را افراد ديکتاتور تعيين مي کنند و در کوچکترين عملي که ديگران انجام مي دهند دخالت مي نمايند. تنها ديکتاتور ازاستقلال برخوردار است. ارزش کار ديگران به وسيله ديکتاتور تعيين مي شود. او در کارهاي خصوصي اعضا دخالت مي کند و کار و تحصيل، وقت گردش و استراحت مورد تاييد ديگران واقع شود. مصالح خانواده و اعضاي آن را او تشخيص مي دهد و ديگران بايد نظر او را در اين مورد قبول کنند.
در خانواده هاي استبداد، بر قدرت و احترام والدين بيش از اندازه تاکيد مي شود. در اين نوع خانواده به فرديت اعضا توجه نمي شود و معمولا همه افراد بدون قيد و شرط از خواسته هاي والدين يا بزرگتر خانواده پيروي مي کنند.
در اين خانواده ها، کودکان از حقوق خاصي برخوردار نيستند و به آرزوها و خواسته هاي آنان چندان توجهي نمي شود (ديک مايردان 1379)

نقش الگوهاي روابط خانوادگي در رشد اجتماعي فرزندان
الف ) کودکاني که در محيط دموکراسي پرورش مي يابند.
اين بچه ها در مدرسه مي توانند به خوبي با ديگران در ارتباط باشند و درزمينه عاطفي دچار اشکال نخواهند شد. زود با ديگران ارتباط پيدا مي کنند،آمادة همکاري با دوستان خود هستند و اختلاف عقايد ديگران در نظر آنها امري عادي است زيرا بارها نظرهاي مختلف را در خانه شنيده و تحمل کرده اند. تعصب در ميان اين دسته از بچه ها کم ديده شود وبه هيچ وجه درصدد تجاوز و حمله به ديگران بر نمي آيند.
البته دموکراسي در محيط خانواده به معناي آزادي نامحدود نيست زيرا در چنين خانواده اي اگر محدوديت ها برداشته شود و افراد، حقوقي براي يکديگر قائل نباشد، احتمالا همه افراد خانواده دستخوش دگرگوني و اختلال مي شوند و کودکان نيز در آينده با موازين اجتماعي و اخلاقي جامعة خود در تعارض قرار مي گيرند.
طبق گزارش سيموند، کودکاني که در خانواده هاي دموکراتيک پرورش مي يابند معمولا که از نظر نمره هاي درسي و حتي بهرة هوشي، در مقايسه با کودکان پرورش يافته در ديگر محيط ها، پيشرفت بهتري دارند. اين کودکان از حس کنجکاوي بيشتري برخوردارند، خلاق و تکرو هستند، در بين همسالان خود محبوبيت بيشتري دارند و بالاخره بهتر ميتوانند رهبري گروه همسالان را برعهده بگيرند.
آزادي حساب شده در اين خانواده ها تا حدي است که کودکان علاوه بر بيان عقيدة خويش، در مواردي که به نظرشان نادرست مي نمايد اجازه دارند با والدين خود مخالفت کرده و با آنها بحث کنند. مهار منطقي موجب مي شود که کودکان اين خانواده ها قوانين و اصول رفتارهاي صحيح وعامه پسند را دروني کرده و در قبال اعمال و گفتار خود احساس مسئوليت کنند.
برخي از متخصصان تعليم و تربيت اين گونه والدين را والدين “مقتدر” ناميده اند چرا که اينان هم براي رفتار خود مختارانه و هم براي انضباط، اعتبار قائلند.
جکسون و همکاران (1990)، معتقدند که والدين بچه هاي خلاق، استبداد و محدوديت هاي انضباطي کمي دارند. (استافورد Loc – Cit)
ب ) کودکاني كه در محيط كاملاً آزاد پرورش مي يابند:
افراد اين خانواده‌ها مردي بي بند و بار، لاابالي، سهل انگار، خود خواه و بي هدف‌اند. ميزاني بر اعمال و افكار آنها حاكم نيست، احساس مسئوليت نمي‌كنند، قادر به زندگي اجتماعي نيستند، نمي‌توانند با ديگران به سر ببرند و اغلب در زندگي با شكست روبرو مي‌شوند. همين خصوصيات در رفتار بچه‌هايي كه در اين گونه خانواده‌ها پرورش يافته‌اند ديده مي‌شود.
آسان گيري بيش از حد مي‌تواند براي كودك مخرب باشد و او را لوس، پرتوقع و خود خواه بار بياورد، طوري كه توقع توجه و محبت مداوم از ديگران دارد.
در ضمن كودكاني كه در خانواده‌هايي پرورش مي‌يابند كه در آن آزادي معقول و منطقي حاكم است، افرادي داراي روحية همكاري، با اعتماد، سازگار در موقعيت‌هاي اجتماعي و مسئول خواهند بود. افراط و تفريط در آزادي دادن به كودك مي‌تواند باعث دشواري‌هاي رفتاري وي شود، براي مثال فرزند خانواده‌اي كه مي‌تواند شب را تا دير وقت يا تمام شب را در خارج از منزل و بدون اطلاع خانواده از ارزشهاي اخلاقي مكاني كه او در آن بسر مي‌برند، بگذارند و يا هر پديده‌اي را با آزادي كامل تجربه كند، فردي لذت طلب و بي بند و بار خواهد شد.
ج ) كودكاني كه در محيط ديكتاتوري پرورش مي‌يابند


پاسخ دهید