هدف از تحقيق حاضر بررسي رابطه بين کمال گرايي و سلامت رواني دانشجويان است و اينکه آيا بين کمال گرايي و سلامت رواني دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد و اينکه آيا کمال گرايي بالايي مي تواند در سلامت رواني دانشجويان تأثير مثبت داشته باشد.
2-5-1- اهداف جزئي تحقيق :
بررسي رابطه بين کمالگرايي با سلامت جسماني
بررسي رابطه بين کمالگرايي با اضطراب
بررسي رابطه بين کمالگرايي با اختلال در کنش و واکنش اجتماعي
بررسي رابطه بين کمالگرايي با افسردگي
6-1- اهميت و ضرورت تحقيق
سلامت رواني يک زمين? تهنمي در محدود? روان پزشکي است و هدف آن ايجاد سلامت روان به وسيله پيگشيري از ابتلاء به بيماريهاي رواني، کنترل عوامل مؤثر در بروز بيناري هاي رواني، تشخيص زودرس بيماري هاي رواني، پيشگيري از عوارض ناشي از برگشت بيماري هاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است (ميلاني فر – 1378).
امروزه در سراسر جهان براهميت سلامت رواني تأکيد مي شود و روز به روز با انجام تحقيقات سريع و گوناگون اهميت و نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي آشکارتر مي گردد و نيز اين که سال 2001 ميلادي از طرف سازمان بهداشت جهاني، تحت عنوان سال جهاني با سلامت رواني اعلام گرديد. سازمان مذکور در اين سال شعار غلظت بس است مراقبت کنيم را در جهت آشکار ساختن اهميت موضوع مطرح نمود. (محمد خاني 1371).
از ديرباز در جهت شناسايي عوامل مؤثر در سلامت و بيماري رواني کوششهاي فراواني به عمل آمده است. نتايج به دست آمده حاکي از آن است که آموزش ها، الگوسازي ما و وضعيت عاطفي رواني دوران کودکي نقش تعيين کننده اي در وضعيت رواني دوران نوجواني و بزرگسالي افراد دارد. (کاپران و سادوک به نقل از حاجي زاده 1382).
مشکلات عاطفي و رواني چربي از زندگي است و بايد براي رو به رو شدن با آنها و يافتن بهترين راه حل غلبه بر اين مشکلات به کوشش و جديت فراواني نمود. سلامت رواني که قوانين مربوط به سلامت عاطفي را دربرمي گيرد. به نحوه رو به رو شدن با اين مشکلات مي پردازد. اگر کودک در خانواده نحوه کنترل و پنهان کردن خشم و تنفر را آموخته باشد در نوجواني و بزرگسالي حفظ اين شيوه زندگي براي او آسان خواهد بود (نجاتي 1376).
ارتباط و پيوند افراد خانواده در سلامت رواني کودک تأثير بسزايي دارد. به طوري که اگلوهاي رفتاري او در بزرگسال بنيان نهاده و موجبات امنيت خاطر و سلامت و روان را در وي فراهم مي آورد. (فرجاد 1374).
7-1- فرضيه هاي تحقيق
1 ) بين سلامت رواني دانشجويان و کمال گرايي رابطه معني داري وجود دارد.
2) بين کمالگرايي با سلامت جسماني دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد.
3) بين کمالگرايي با اضطراب دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد.
4) بين کمالگرايي با اختلال در کنش و واکنش اجتماعي دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد.
5) بين کمالگرايي با افسردگي دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد.
8-1- سوالات تحقيق
1 ) آيا بين سلامت رواني دانشجويان و کمال گرايي رابطه معني داري وجود دارد؟
2) آيا بين کمالگرايي با سلامت جسماني دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد؟
3) آيا بين کمالگرايي با اضطراب دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد؟
4) آيا بين کمالگرايي با اختلال در کنش و واکنش اجتماعي دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد؟
5) آيا بين کمالگرايي با افسردگي دانشجويان رابطه معني داري وجود دارد؟
9-1- واژه ها و مفاهيم
کمال گرايي
سلامت رواني دانشجويان
10-1- تعاريف عملياتي و نظري واژه ها و مفاهيم

1-10-1- تعريف مفهومي کمال گرايي :
گرايش روان رنجورانه به بي عيب و نقص بودن است. فرد کمال گرا، اشتباه خود را گناهي نابخشودني مي پندارد و همواره در انتظار پيامدهاي شوم آن مضطرب است کمال گرايي نشان دهنده گرايش و علاقه فرد به درک محيط پيرامون خود به گونه قانون “همه يا هيچ” است که به موجب آن، نتايج ممکن موفقيت هاي کامل يا شکست هاي کامل هستند کمال گرايي شامل دو نوع کمال گرايي هنجار و کمال گرايي ناهنجار (روان رنجور) مي باشد کمال گرايي روان رنجور عبارت از نگراني زياد در مورد ارتکاب اشتباهات و ترس از داوري هاي ديگران مي باشد (مهرابي زاده هنرمند 1382).
2-10-1- تعريف مفهومي سلامت رواني :
سلامت روان با ويژگي هاي توانمند ساز دروني يا منابع دروني قدرت ارتباط دارد. سلامت روان نيازي اساسي است و براي بهبود کيفيت زندگي انسان، امري حياتي مي باشد (سازمان بهداشت جهاني، 2001؛ به نقل از پايندان، 1389).
3-10-1- تعريف عملياتي کمالگرايي :
کمال گرايي عبارت است از نمره اي است که آزمودني از آزمون کمال گرايي اهواز به دست مي آورد.
4-10-1- تعريف عملياتي سلامتي رواني :
در اين پژوهش منظور از سلامت روان، نمره اي است که افراد از پرسشنامه ي سلامت عمومي GHQ-281بدست مي آورند ( تقوي، 1380).
1-2- مقدمه
گاهي بعضي از افراد احساس مي کنند کارها را بايد صددرصد درست انجام دهند و در غير اينصورت بازنده هستنند و يا احساس مي کنند کاري را که به انجام رسانده اند به اندازه کافي خوب نيستند و يا اينکه نوشتن مقالات و طرحهاي خود را به بهانه اينکه بايستي آنها را دقيق و بي عيب انجام دهند،به تعويق مي اندازند. در چنين صورتي شخص بجاي حرکت در مسير موفقيّت سعي در کامل بودن دارد.
2-2- تعريف
کمال گرايي، درواقع باوري غيرمنطقي است که اشخاص نسبت به خود و محيط اطراف خود دارند.افرادي که کمال گرا هستند، معتقدند که خود و محيط اطرافشان بايد کامل بوده و هرگونه تلاشي در زندگي بايد بدون اشتباه و خطا باشد.
3-2- علل و عوامل مؤثر بر کمال گرايي:
1-3-2- وراثت و عوامل زيست شيميايي
شواهد واضح و مستقيمي در مورد اينکه کمال گرايي علت ژنتيکي و زيست شيميايي دارد،وجود ندارد.
2- 3-2- يادگيري
اگر شما کمال گرا هستيد، احتمالاً در کودکي يادگرفته ايدکه ديگران با توجه به کارايي شما در انجام کارها به شما بها مي دهند،درنتيجه احتمالاً شما يادگرفته ايد درصورتي به خود بها دهيد که مورد قبول ديگران واقع شويد. اين امر مي‌تواند شما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات ديگران ، آسيب پذير و به شدت حساس سازد. تلاش براي حمايت از خودتان و رهايي از اين گونه انتقادات ، سبب مي‌گردد کامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانيد.
4-2- ويژگيهاي افراد کمال گرا:
1-4-2- جاه طلبي: تمايل به جاه طلبي و موفقيّت همراه با خودارزشيابيهاي انتقادي افراطي و عدم اعتماد به نفس، يکي از مشخصه هاي افراد کمال گراست.
2-4-2- ترس از بازنده بودن: افراد کمال گرا، غالباً شکست و رسيدن به هدفهايشان را با از دست دادن ارزش و بهاي شخصي مساوي مي دانند.
3-4-2-ترس از اشتباه کردن: افراد کمال گرا،غالباً اشتباه را مساوي با شکست مي پندارند و سعي مي کنند از اشتباه پرهيز کنند.کمال گراها فرصت يادگيري و ارتقاء را از دست مي دهند.
4-4-2- ترس از نارضايتي: کمال گراها در صورتي که ديگران شاهد نقائص و معايب کارشان باشند،اغلب بدليل ترس از عدم پذيرش از سوي آنان،دچار وحشت مي گردند. تلاش براي کامل بودن درواقع روشي جهت حمايت گرفتن از ديگران بجاي انتقاد و طرد شدن و نارضايتي مي باشند.
5-4-2- تفکرهمه يا هيچ: افراد کمال گرا ، بندرت بر اين باورند که در صورت به پايان رسيدن يک کار ، بطور متوسط هنوز با ارزش هستند. افراد کمال گرا ، در ديدن دورنماي موقعيتها دچار مشکل هستند. براي مثال ، دانش آموزي که هميشه نمره A داشته ، در صورت گرفتن نمره B بر اين باور است که من يک بازنده هستم.
6-4-2- نااميدي: اين حالت ممکن است به اين علّت روي دهد که آنان خود را افرادي بي کفايت مي پندارند و هنگامي که در رسيدن به اهداف خود شکست مي خورند و يا تصور مي کنند که ديگران بدون هيچگونه کار و تلاشي صاحب پست،مقام و موقعيّت مي شوند،دچار نااميدي مي شوند.
7-4-2- تاکيد بسيار بر روي بايدها: زندگي افراد کمال گرا ، غالبا براساس ليست پايان ناپذيري از بايدها بنا شده است. افراد کمال گرا با داشتن چنين تاکيدهايي برروي بايدها بندرت بر روي خواسته‌ها و آرزوهاي خود حساب مي‌کنند.
5-2- ابعاد کمال گرايي:
1- 5-2- کمال گرايي خودمدار
کمال گرايي خودمدار يک مؤلفه انگيزشي است که شامل کوشش هاي فرد براي دستيابي به خويشتن کامل مي باشد.دراين بعد کمال گرايي افراد داراي انگيزه قوي براي کمال،معيارهاي هاي بالاي غيرواقعي،کوشش اجباري و داراي تفکر همه يا هيچ در رابطه با نتايج،به صورت موفقيّت هاي تام يا شکست هاي تام مي باشند.اين افراد به حد کافي موشکاف و انتقادگر هستند،به طوري که نمي توانند عيوب و اشتباهات يا شکست هاي خود را در جنبه هاي مختلف زندگي بپذيرند(فلت و همکاران1991)
2- 5-2- کمال گرايي ديگرمدار
کمال گرايي ديگرمدار يک بعد ميان فردي است که شامل تمايل به داشتن معيارهاي کمال گرايانه براي اشخاصي است که براي فرد اهميّت بسياري دارند.ازاينرو اين نوع کمال گرايي ممکن است به روابط بين فردي دشوار منتهي گردد.
3-5-2- کمال گرايي جامعه مدار
در کمال گرايي جامعه مدار ديگران انتظارات اغراق آميز و غيرواقعي از شخص دارند.اگرچه برآوردن اين انتظارات مشکل است ولي شخص بايد به اين استانداردها نائل آيد تا مورد تائيد و پذيرش ديگران قرار گيرد.اين معيارهاي افراطي معمولاً منجر به احساس شکست،اضطراب،خشم،درماندگي و نااميدي شده که با تفکرات خودکشي و افسردگي در ارتباط است.
6-2- تلاش سالم يا کمال گرايي بهنجار
انتخاب اهداف سالم و داشتن تلاش و پشتکار با فرآيند خودتخرببگر کمال گرايي کاملاً تفاوت دارد.تلاش سالم(سازنده)،منجر به انتخاب اهداف برپايه خواسته هاي شخصي و آرزوها و نه براساس پاسخگويي به انتظارات خارجي مي گردد.به عبارت ديگر اهداف آنها،واقعي،خودجوش(دروني) و ذاتاً قابل حصول است.افراد تلاشگر سالم، از انجام کار در دست اجراء بيشتر از تفکر درمورد نتيجه پاياني آن لذت مي برند. وقتي اين افراد با تجاربي چون نارضايتي و شکست مواجه مي شوند،واکنشهاي آنها عموماً به مؤقعيّت ويژه موجود محدود مي شود و اين موضوع را به احساس ارزشمندي خويش تعميم نمي دهند.
7-2- درمان کمال گرايي
از روشهاي شناختي- رفتاري بطور ويژه براي تعديل و درمان کمال گرايي استفاده مي شود.به طورکلّي در اين روشها فرض مي شود که کمال گرايي از باورهاي غيرمنطقي فرد،سخت گيري،انعطاف ناپذيري،بايدها و مطلق گرايي در افکار نشاْت مي گيرد.در اين روشها مراجع(فرد) مي آموزد که خود را بپذيرد و سرزنش نکند.
8-2- سلامت روان
1-8-2- سلامت روان يا سلامت روانشناختي
مفهوم سلامت روان يا سلامت روان شناختي، جنبه اي از مفهوم كلي سلامت جسمي، رواني و اجتماعي است، كه علي رغم تلاشهايي كه از سوي پيشگامان سلامت رواني در جهان به منظور تأمين هر چه بيشتر سلامتي انسانها به عمل آمده است هنوز معيار قاطعي در زمينة تعريف و مصداق كامل سلامتي رواني در افراد وجود ندارد. توجه به سلامت فكر و روان پس از جنگ بين الملل اول در برخي از دانشكده هاي اروپا به تدريج متداول شده است تا آنجا كه در سال 1944، نوزده كشور در اروپا و آمريكا داراي جمعيت هاي طرفدار بهداشت رواني شدند. ولي پس از جنگ بين الملل دوم و برملا شدن وقايع وحشت انگيز آن موضوع سلامت فكر و بهداشت رواني با تأكيد بر كيفيت روابط افراد بشر، مورد توجه جدي و عميق حكما و فلاسفه پزشكان، كارشناسان، مربيان تعليم و تربيت، دانشمندان، روحانيون و متفكران علوم اجتماعي قرار گرفت. در سال 1948 با شركت نمايندگان 48 كشور از جمله ايران “فدراسيون جهاني، سلامتي فكر” در لندن تأسيس شد و مقرر شد كه 4 سال يكبار، كنگره جهاني سلامت فكر با حضور نمايندگان كشورها و با اهداف بررسي مسائل مربوط به روابط فرد با خانواده،‌ فرد با اجتماع، فرد با مسايل و مشكلات زندگي مدرن ماشيني و … برگزار و مورد بحث قرار گيرد. سلامت رواني علاوه بر بدن سالم، به محيط و شرايط زندگي سالم نياز دارد. اين كه محيط و عوامل مختلف آن چگونه بر ساختار رواني فرد و سلامت رواني او تأثير مي گذارد و فرد با چه شيوه اي با كشمكش هاي محيطي مبارزه مي كند، موضوعي است كه رويكردهاي مختلف روان شناسي هر كدام با توجه به ديدگاه اختصاصي خود پيرامون ماهيت انسان و نيروي انگيزشي او سلامت رواني انسان را به شيوة خاصي تبيين كرده اند. به عنوان مثال برخي از اين رويكردها، سلامت رواني را فرآيندي مستمر دانسته اند و برخي ديگر آن را در قالب هنجارها و پيروي از آداب و سنن اجتماعي جستجو كرده اند و گروهي ديگر به هر دو جنبه توجه نموده اند. به عنوان مثال روانپزشكي و روانشناسي باليني در آسيب شناسي رواني بر اصل انسان بهنجار تأكيد داشته اند و بهنجاري يا سلامت روان را معادل “فقدان علايم بيماري” مي پنداشته اند اما وضعيت جاري روانشناسي جهان حاكي از توجه شايان روان شناسان به مفهوم سلامت رواني در قالبي وراي بهنجاري و فقدان علايم بيماري است (خدا رحيمي، 1374).
9-2- تعاريف و مفاهيم کمال گرايي :
هورناي (1934) معتقد است : “کمال گرايي، گرايش روان رنجورانه به بي عيب و نقص بودن است. فرد کمال گرا، اشتباه خود را گناهي نابخشودني مي پندارد و همواره در انتظار پيامدهاي شوم آن مضطرب است”.
هالندر (1965) به نقل از مهرابي زاده هنرمند و وردي (1382) معتقد است : “کمال گرايي نشان دهنه گرايش و علاقه فرد به درک محيط پيرامون خود به گونه قانون “همه يا هيچ” است که به موجب آن، نتايج ممکن، موفقيت هاي کامل يا شکست هاي کامل هستند”.
هاماچک (1978) معتقد است “کمال گرايي شامل دو نوع کمال گرايي بهنجار و کمال گرايي نابهنجار (روان نجور) مي باشد. کمال گرايي روان رنجور عبارت از نگراني زياد در مورد ارتکاب اشتباهات و ترس از داوري هاي ديگران مي باشد”.
ويزمن (1980) به نقل از بلت (1995) معتقد است : “کمال گرايي نياز شديد به پيشرفت است و اين گرايش به گونه معيارهاي شخصي بالا و غيرواقع بينانه آشکار مي شود”.
فراست، مارتن، لارهات و روزنبليت (1990) “کمال گرايي را به عنوان مجموعه معيارهاي بسيار بالا براي عملکرد، که يا خود ارزشيابي هاي انتقادي همراه است”، تعريف کرده اند.(شولتز به نقل از سيد محمدي – 1381).
از اين رو به نظر مي رسد که سبک شناختي کمال گرايان، به ويژه شيوه هاي ارزيابي شناختي آنها، نقش عمده اي در واکنش هاي رواني آنها به دنبال عملکردشان بازي مي کند. بک (1976) اظهار مي دارد که بسياري از اختلالات رواني به دليل خطاهاي ويژه اي در پردازش اطلاعات ادراک شده که معمولاً موسوم به تحريفات شناختي اند، اتفاق مي افتد. در همين راستا يانگ (1999) بيان مي کند که کمال گرايي از نظر مفهومي با مدل هاي شناختي آسيب شناسي رواني مطابقت دارد و گمان مي رودکه سبک شناختي ناکارآمد را نشان مي دهد (پاچ، 1984).
1-9-2- ابعاد کمال گرايي عبارتند از:
1) کمال گرايي خود محور با مشخصه هاي مثبت تلاش و رقابت براي پيشرفت، عزت نفس و خودشکوفايي از يک سو، و مشخصه هاي منفي خودشيفتگي، خودسرزنشگري، خودانتقادگري، احساس گناه، افسردگي و نوروزگرايي از سوي ديگر، 2) کمال گرايي ديگرمدار با مشخصه هاي منفي سرزنشگري، اقتدارگرايي، سلطه جويي، ويژگي هاي شخصيت نمايشي، خودشيفته و ضد اجتماعي و 3) کمال گرايي جامعه مدار با نياز به تأييد ديگران، ترس از ارزشيابي منفي، منبع کنترل بيروني، بيش تعميم دهي شکست، خود انتقادگري، خود سرزنشگري و ديگر سرزنشگري، ناهمسازي روان شناختي و ويژگي هاي شخصيت مرزي، اسکيزوتايپي، اجتنابي، اسکيزوئيد و پرخاشگري منفعل و با افسردگي، اضطراب و نوروزگرايي مرتبط است (بشارت، 1383).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

با توجه به سوابق نظري و پژوهشي مي توان نتيجه گرفت که کمال گرايي با پيامدهاي منفي متعددي از جمله افسردگي، تمايلات و خيال پردازي هاي خودکشي، اختلالات خوردن (بليت، 1995؛ فلت و هويت، 2002؛ رايس، ليور، نوگل و لپسلي، 2007) و اضطراب (آلدن، ريدر و ملينگز، 2002؛ فراست و ديبارتولو، 2002) رابطه دارد. اگر چه کمال گرايي به عنوان عامل زمينه ساز پيشرفت اضطراب در نظر گرفته مي شود، اما نظريه هاي کنوني در مورد کمال گرايي حاکي از وجود متغيرهاي مداخله کننده و مؤثر در رابطه ميان کمال گرايي و اضطراب است. براي مثال کمال گرايان به داشتن چنين فرآيندهاي شناختي و هيجاني ناکارآمدي چون عبارات “بايد” (اليس، 2002) و تفکر دو بخشي ( بک، 1976؛ ماهوني و آرنکوف، 1979). تعميم مبالغه آميز (بک، 1976؛ برنز، 1980)، احساس حقارت (انس باخر، 1956) شرم يا احساس گناه (هماچک، 1978) و نشخوار ذهني (اوکانر، اوکانر و مارشال، 2007؛ هريس، پپر و مک، 2008) تمايل دارند. تصور مي رود چنين متغيرهاي شناختي ناسازگاري بتواند به تعيين احساسات و رفتارهاي فرد کمال گرا بپردازند چرا که اينها روش هايي هستند که از طريق آنها فرد کمال گرا به ساختن جهان خود مي پردازد (براون و بک، 2002).
در حوزه رشد شناختي، سازه طرحواره را به صورت قالبي در نظرمي گيرند که بر اساس واقعيت يا تجربه شکل مي گيرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبيين کند. يانگ (1999) اظهار مي دارد که طرحواره هاي ناسازگار اوليه موضوعات و باورهاي ثابت و درازمدتي هستند که در دوران کودکي به وجود مي آيند، به زندگي بزرگسالي راه مي يابند و تا حد زيادي ناکارآمدند و اين طرحواره ها الگويي براي پردازش تجارب بعدي محسوب مي شوند و همچنين وي بيان مي دارد که برخي از اين طرحواره ها به ويژه آنها که عمدتا در نتيجه تجارب ناگوار دوران کودکي شکل مي گيرند ممکن است هسته اصلي اختلالات مزمن محور I و اختلالات شخصيت باشند (يانگ، 1999؛ ترجمه صاحبي و حميد پور، 1383).
پژوهش هاي چندي رابطه ميان کمال گرايي و اضطراب و همچنين طرحواره هاي شناختي ناسازگار و اضطراب را نشان داده اند. هانکين، روبرتس و گاتليب (1997) رابطه ميان کمال گرايي که با مقياس کمال گرايي چند بعدي هويت و فلت سنجيده شد، و اضطراب را در ميان دانش آموزان مدراس دبيرستان مورد آزمون قرار دادند. نتايج آنان نيز نشان داد که کمال گرايي جامعه مدار با اضطراب رابطه معنادار مثبتي داشت اما کمال گرايي خودمحور با اضطراب رابطه اي نداشت.
سبونچي و لاند (1997) رابطه ميان ابعاد کمال گرايي و اضطراب را در ميان 70 دانشجوي سوئدي مورد ارزيابي قرار دادند. در اين پژوهش کمال گرايي با هر دو مقياس کمال گرايي چند بعدي فراست و هويت و فلت سنجيده شد. هم چنين از آزمون استروپ (هوپ، 1990) براي سنجش اضطراب استفاده شد. يافته هاي آنها نشان داد که برخي ابعاد کمال گرايي چون نگراني نسبت به اشتباهات، ترديد درباره عملکردها و کمال گرايي جامعه مدار با اضطراب اجتماعي، ترس از مکان هاي باز و ترس از آسيب جسمي، مرگ و بيماري رابطه معناداري دارد.
استوبر و جورمن (2001) در پژوهشي دريافتند که نگراني رابطه نزديکي با ابعاد کمال گرايي دارد. مطالعه آنها بر روي 185 دانشجوي آلماني نشان داد که نگراني، که با پرسشنامه ابعاد نگراني (تاليس، آيزنک و متيوز، 1992؛ WDQ) سنجيده شد، با ابعاد کمال گرايي (شامل نگراني نسبت به اشتباهات، ترديدها و انتقاد و انتظارات والدين) رابطه معناداري دارد. به علاوه نگراني به طور معناداري با اين ابعاد کمال گرايي حتي بعد از کنترل نگراني رواني، اضطراب و افسردگي، رابطه داشت.
فلت، گرين و هويت (2004) در پژوهشي بر روي 177 دانشجو بيان کردند که رابطه معناداري ميان يکي از ابعاد کمال گرايي و حساسيت اضطراب وجود دارد. در اين پژوهش حساسيت در برابر اضطراب به وسيله فهرست تجديد نظر شده حساسيت اضطراب (تيلور و کاکس، 1998؛ ASI-R) سنجيده شد. به خصوص کمال گرايي جامعه مدار با نمره کل ASI-R و خرده مقياس هاي خاص آن (شامل ترس از عدم کنترل شناختي، ترس از علائم قابل مشاهده و ترس از علائم تنفسي) رابطه مثبتي داشت.
کالويت، استيوز، لوپز و رويز (2005) نيز در پژوهشي ديگر نقش پيش بيني کنندگي طرحواره هاي ناسازگار اوليه را در علائم افسردگي و اضطراب در يک نمونه غير باليني مورد ارزيابي قرار دادند. نتايج آنها نيز نشان داد که طرحواه هاي نقص/شرم، شکست و ايثار تنها پيش بيني کننده هاي مهم در علائم افسردگي بودند. اين نتايج هم چنين بيان مي کردند که طرحواره هاي ترس از رهاشدگي، شکست و اطاعت متغيرهاي پيش بين عمده اي در علائم اضطراب مي باشند.
لي (2007) در پژوهشي بر روي يک نمونه از دانشجويان (233= n) به آزمون دو مدل فرضي که در آن طرحواره هاي شناختي نقش ميانجي رابطه ميان کمال گرايي جامعه مدار و اضطراب و افسردگي را داشت، پرداخت. در مدل اضطراب، ترس از رهاشدگي، آسيب پذيري در برابر صدمه و بيماري و شکست به عنوان ميانجي رابطه اضطراب و کمال گرايي جامعه مدار فرض شد. نتايج آنها نشان داد که هيچ يک از مدل هاي فرضي ارائه شده با داده هاي مشاهده شده و مدل مفهومي فرضي منطبق نشد. البته مدل فرضي اضطراب آنها بعد از بازبيني مجدد، همساز شد. اين مدل نشان داد که رابطه اضطراب و کمال گرايي جامعه مدار، رابطه اي مستقيم نيست بلکه طرحواره هاي شناختي ناسازگار مکانيزم زيربناي تأثير کمال گرايي جامعه مدار بر اضطراب را داشت.
2-9-2- کارل راجرز :
راجرز معتقد بود که انسان به وسيله گرايش به شکوفا کردن، نگهداري کردن و بهبود بخشيدن خود برانگيخته مي شود. اين گرايش فطري به خود شکوفايي، بخشي از گرايش شکوفايي بزرگتر است که تمام نيازهاي فيزيولوژيکي و روان شناختي را در بر مي گيرد (شولتز، 1998، ترجمه سيد محمدي، 1381).
راجرز چندين ويژگي اشخاص کامل يا خودشکوفا را توصيف کرده است که عبارتند از :
* اشخاصي کامل نسبت به تمام تجربيات آگاهي نشان مي دهند. در آن ها حالت دفاعي وجود ندارد، هيچ چيز خودپنداره آن ها را تهديد نمي کند. آن ها نسبت به احساس هاي مثبت، چون جرأت و دلسوزي و احساس هاي منفي چون ترس و درد گشوده هستند. دامنه وسيعي از هيجان هاي مثبت و منفي را مي پذيرند و آن ها را شديدتر احساس مي کنند.
* اشخاص کامل در هر لحظه به طور کامل و پر بار زندگي مي کنند :
تجربيات را نمي توان پيش بيني کرد ولي اشخاص کامل به جاي اين که صرفاً آن ها را مشاهده کنند، به طور کامل در آن شرکت مي کنند.
* اشخاص کامل به ارگانيزم خودشان اعتماد مي کنند : اشخاص کامل اطلاعات ماشي از عقل با افراد ديگر را ناديده نمي گيرند.
10-2- انواع کمال گرايي :
هاماچک (1978) به نقل از ويت و ترول (1999) بين کمال گرايي “بهنجار” و “روان رنجور” تفاوت گذاشت. کمال گرايي بهنجار شامل سرمشق گيري مثبت و سرمشق گيري منفي مي باشد. سرمشق گيري مثبت بدين صورت است که فرد مطابق با معيارهاي بالاي والدين مي کوشد و پيشرفت مي کند و در سرمشق گيري منفي فرد بر خلاف در هم ريختگي يا کم آموزي هاي والدين عمل مي کند.


پاسخ دهید