به معناي دادن ديدي درست، نگرشي واقع بينانه به فرد در زمينه ي تحصيلي ، شغلي خانوادگي و غيره (سنتراک، جان دبليو2003، ترجمه براتي سده و صادقي، 1386).
وايتزمن نيز به اين نکته اشاره کرده است که دادن مهارت ها عبارت است از : فرآيندهاي مرکبي که فرد را قادر مي سازد بگونه اي رفتار کند که ديگران او را با کفايت تلقي کنند. در واقع مهارت ها، توانايي ها و استعدادهاي لازم فرد براي انجام رفتارهاي هدفمند و موفقيت آميز مي باشد (نظيري ، 1371).
خود پنداره:
نظريه پردازان زيادي به تعريف آن پرداخته اند و نقطه ي اشتراک اشان، نوعي ارزيابي فرد از خود مي دانند. به عبارت ديگر خودپنداره ، فرآيند قضاوت درباره ي ارزش خود است که از عوامل آن مي توان به ميزان احترام و پذيرش از سوي ديگران و موفقيت هاي فرد در گذشته ، ارزش ها و انتظارات فرد و… اشاره کرد( شاملو ، 1384).
انگيزه پيشرفت :
گشتاسبي، محمود(1375)، انگيزه ي پيشرفت تحصيلي را آن دسته از رفتارهايي مي داند که با يادگيري و پيشرفت در ارتباط باشد.
کريمي (1385) انگيزه ي پيشرفت تحصيلي را نيازي مي داند که به يادگيري تکاليف درسي سرعت مي بخشد تا شخص با کيفيت يافتن و کاميابي ، افتخار کسب کند.
1-8 تعريف عملياتي
مشاوره و راهنمايي:
آشنايي دانش آموز با مهارتهاي تحصيلي که در8 جلسه ي نيم ساعته به صورت فردي به دانش آموز ارائه شده است.
انگيزه ي پيشرفت :
انگيزه ي پيشرفت تحصيلي دانش آموز ، نمره ي کسب شده از اجراي پرسشنامه انگيزه ي پيشرفت تحصيلي هرمنس مي باشد که دامنه اي از 29-116 را دربر مي گيرد.
خودپنداره :
براي سنجش خودپنداره نمره اي است که از پرسشنامه ي مقياسه اي خودپنداره راجرز بدست مي اورد.
2 فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
2-2-1 تاريخچه مشاوره و راهنمايي:
راهنمايي و مشاوره به معناي اعم اختصاص به زمان معيني ندارد. انسان از آغاز حياط اجتماعي خود تاکنون، در مواردي احتياج به راهنمايي و مشاوره را درخود احساس کرده است. با وقوع انقلاب صنعتي و ماشيني شدن مشاغل، تحولات عظيمي در انتخاب حرفه و شغل پديد آمد که اهم آن بطور خلاصه به قرار زيرند:
(1)افراد از اين پس شغل پدر را دنبال نمي‏کردند و به دنبال آن نمي‏رفتند.
(2)بعضي از مشاغل از بين رفته و نابود شدند و مشاغل جديدي جايگزين آنها شدند.
(3)بعضي از والدين توصيه مي‏کردند که فرزندانشان دنبال شغل آنها نروند و شغل ديگري را براي خود برگزينند.
(4)هيچکس نمي‏دانست در آينده چه مشاغل جديدي بوجود خواهد آمد.
راهنمايي و مشاوره به معناي تخصصي، از اوايل قرن بيستم به تدريج معمول شد و در پنجاه سال اخير گروهي از مشاوران حرفه‏اي با تخصص‏هاي لازم مسئوليت سنگين راهنمايي و کمک به افراد را برعهده گرفتند.
با صنعتي شدن کشورها و ماشيني شدن راهنمايي بصورت حرفه‏اي آغاز شد و کم کم دامن? وسيعتري پيدا کرد و امروزه مسائل رواني، اقتصادي، اجتماعي، تحصيلي و تربيتي را شامل مي‏شود.
راهنمايي حرفه‏اي در سال 1908 توسط فرانک پارسونز مطرح گرديد. در انگلستان برابر قانون 1944، موضوع راهنمايي، پيش‏بيني و از 1948 اجرا شد.
در فرانسه با تحقيقات روانشناسي بينه (Binet) و پيرون (Pieron) باعث شد تا راهنمايي تحصيلي در سال1922وارد مرحله ي تازه اي شود.
2-2-1-1 تاريخچه مشاوره و راهنمايي در ايران و سير تحول آن
تاريخچ? سير تحول مشاوره و راهنمايي در ايران را مي‏توان به سه دوره تقسيم کرد:
1 – دوره احساس نياز و تهّيه مقدّمات براي ايجاد و اجراي برنامه‏هاي راهنمايي.
2 – برنامه‏هاي مشاوره و راهنمايي قبل از انقلاب.
3- برنامه‏هاي مشاوره و راهنمايي بعد از انقلاب.
2-2-1-1-1 دوره احساس نياز و تهيه مقدمات:
اين دوره از سال 1332 آغاز و تا سال 1350، يعني 18 سال طول کشيد. در سال 1332
مرکز مورد بحث براي اولين بار ، مسابقات عمومي دانشگاه را با استفاده از تست اجرا کردند، وزارت آموزش و پرورش هم از همين سال به اجراي برنامه‏هاي راهنمايي حرفه‏اي براي دانش‏آموزان مبادرت کرد.
در کنفرانس تعليمات متوسطه مشهد که در ارديبهشت 1337 تشکيل شده بود، مسئله راهنمايي بصورت جدي مورد بحث قرار گرفت و قرار شد براي عملي ساختن برنامه راهنمايي، مطالعاتي آغاز گردد. عده‏اي از متخصصان داخلي و خارجي طرحي تهّيه کردند که در کنگر? فرهنگيان در مرداد ماه 1337 مورد مطالعه قرار گرفت و پس از اصلاحاتي با اضافه کردن يک فصل به آيين‏نام? دبيرستان‏ها پيشنهاد شد.
اين آيين نامه در تير ماه 1338 به تصويب شوراي عالي فرهنگ رسيد و مقرر شد تا تعليمات متوسطه کار خود را آغاز نمايد.
متعاقب تهيه اين طرح در سال 1344 اداره‏اي بنام ” اداره راهنمايي تحصيلي” تشکيل شد و در اثر اقدامات اين اداره در سال 1345 نظام جديد آموزش و پرورش در کلاس اول دبستان اجرا شد و تهي? پروند? تحصيلي براي دبستان‏ها مطرح و در چهارمين سال اجراي طرح ، توزيع شد.
وزارت آموزش و پرورش در آذر 1346 از دانشکده‏ هاي تعليم و تربيت براي تربيت مشاور استمداد کرد و دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم) از همان سال دور? ليسانس و فوق ليسانس مشاوره و راهنمايي را ايجاد کرد، به دنبال آن ساير دانشکده‏هاي علوم تربيتي به تربيت مشاور اقدام کرد.
وزارت آموزش و پرورش ضمن تربيت مشاور در بهمن 1347 دفتري تحت عنوان دفتر برنامه‏ريزي آموزش راهنمايي تحصيلي بوجود آورد و اين برنامه مقدمات برنام? آموزش راهنمايي تحصيلي را که عملاً از مهر 1350 شروع مي‏شدفراهم کرد و اقدامات جدي و مفيدي انجام داد.
2-2-1-1-2 برنامه راهنمايي قبل از انقلاب:
از مهر 1350 تا پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي به سال 1357 در بخش راهنمايي تحصيلي اقدامات زيادي انجام شد که بطور خلاصه به بعضي از آنها اشاره مي‏شود.
1-اعزام مشاور راهنمايي تحصيلي به مدارس و ادام? تربيت مشاوران در سطوح ليسانس و فوق‏ليسانس.
2-برنامه‏ريزي و تعيين خط‏مشي امور مشاوره و راهنمايي مدارس راهنمايي تحصيلي و نظارت بر اجراي آنها.
3-ايجاد پرونده تحصيلي و پرسشنامه و فرم‏هاي مختلف، بمنظور گردآوري اطلاعات تحصيلي و پيشرفت علمي و مشکلات يادگيري در سطح مختلف آموزشي.
4-ايجاد فضاي همراه با اعتماد براي دانش‏آموزان تا بتوانند مشکلات خود را مطرح نمايند.
5-ايجاد فضاي مناسب براي دانش‏آموزان براي بروز استعدادها و شکوفايي آنها.

6-تهيه تست‏هاي پيشرفت تحصيلي در دروس رياضي ، ادبي و ….
7-تهيه تست‏هاي رواني، هوشي، استعدادهاي تحصيلي، علايق و امثال آن.
8-ايجاد مراکز مشاوره و راهنمايي براي هماهنگ کردن فعاليت‏هاي مشاوران.
9-توجه خاص نسبت به تشکيل شوراي مشاوره و بحث و تبادل نظر در اطراف برنامه‏هاي راهنمايي در مدارس.
10-تشکيل کميته‏اي با حضور تني چند از استادان و ارزيابي کمّي و کيفي از پيشرفت کار مشاوره و راهنمايي تحصيلي.
11-اختصاص اعتبارات مکفي براي تهيه تست‏هاي مختلف و استاندارد کردن آنها.
12-انتخاب مشاوران فعال و اعزام آنها به خارج از کشور براي مطالعه يا ادامه تحصيل.
2-2-1-1-3 برنامه راهنمايي بعد از انقلاب
برنامه راهنمايي بعد از به ثمر رسيدن انقلاب مثل بسياري از برنامه‏هاي ديگر با توجه به هدف‏هاي انقلاب اسلامي مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت. پس از انجام مطالعات و بررسي‏هاي لازم در مورد وظايف مشاوران، تجديد نظر بعمل آمد و در سال تحصيلي 59-58 مطابق بخشنامه شماره 31/5/58 برنامه معلم – مشاور اجرا شد. بموجب اين بخشنامه، بدون ايجاد تغيير اساسي در کار و برنام? راهنمايي، ساعت کار مشاوران از 12 ساعت تدريس به 10 ساعت مشاوره تغيير يافت. در اواخر سال تحصيلي 59-58 يعني در تاريخ 5/3/59 تصميم گرفته شد که تا زمان تهي? طرح‏هاي اجرايي هماهنگ با هدف‏هاي انقلاب، برنامه‏هاي راهنمايي و مشاوره حذف شود و مراکزي که تحت عنوان مراکز راهنمايي و مشاوره بوجود آمده بود تعطيل گرديد.
درسال 60-59 طرح اشتغال مربيان تربيتي به عنوان سربازان انقلاب در مدارس شکل گرفت و رسماً به اجرا درآمد. برنامه امور تربيتي به تدريج متوجه برنامه مشاوره و راهنمايي در مدارس گرديد. در سال 1364 در مناطق مختلف آموزش و پرورش مراکزي تحت عنوان هسته‏هاي مشاوره و راهنمايي تاسيس شد.
احساس نياز به امر راهنمايي و مشاوره و لزوم فعاليت افرادي به عنوان “مشاور” در دستگاه آموزش و پرورش به قدري خودنمايي کرد که شوراي عالي برنامه‏ريزي در ارديبهشت‏ ماه 1367 تصويب کرد که افرادي در سطح کارشناسي و کارشناسي ارشد به عنوان مشاور تعليم ببينند تا بتوان از وجود آنها در امر راهنمايي و مشاوره در آموزش و پرورش استفاده کرد اين دوره‏ها در دانشگاه تربيت معلم و چند دانشگاه ديگر کشور ايجاد شد و هم اکنون دانشکده‏هاي مختلف و مراکز آموزش عالي فرهنگيان با تمام ظرفيت در مورد تامين مشاوران فعاليت مي‏کنند.
با اجراي نظام جديد آموزشي در دبيرستان‏ها براي راهنمايي دانش‏آموزان در رشته‏هاي مختلف تحصيلي براي حل مسائل و مشکلات رواني، عاطفي و اخلاقي و اجتماعي آنان، وجود مشاوران بيش از پيش احساس شد و مقرر گرديد، مشاوران در تمام دبيرستان‏ها حضور داشته باشند تا بتوانند نسبت به راهنمايي تحصيلي دانش‏آموزان اهتمام ورزند.
2-2-1-2 وضعيت راهنمايي و مشاوره در حال حاضر
2-2-1-2-1 مراکز راهنمايي و مشاوره خانواده، “انجمن اولياء و مربيان”
در سال‏هاي اخير انجمن اولياء و مربيان به منظور بالا بردن سطح دانش‏ خانواده‏ها در زمين? تعليم و تربيت دانش‏آموزان ، برنامه‏هايي تدوين و کتاب‏ها و مطالبي براي آموزش اولياء برگزيده و موضوع آموزش خانواده را به صورت جديد گسترش داده و دنبال کرده است. درضمن اجراي اين برنامه‏ها اين نتيجه به دست آمده است که مشکلات والدين دانش‏آموزان در زمينه‏هاي روابط عاطفي-رواني اعضاي خانواده، حقوق خانواده، تعليم و تربيت کودکان ، رفتارهاي ضد اجتماعي بعضي از افراد خانواده … آنقدر زياد است که مدرسان خانواده‏ها نمي‏توانند از عهده پاسخ‏گويي و راهنمايي خانواده‏ها در اين زمينه‏ها برآيند. لذا چاره‏اي جز ارجاء اين قبيل اولياء به مراکز راهنمايي و مشاوره خانواده نيست و اکنون در سرتاسر کشور بيش از 90 مرکز فعال وجود دارد.
2-2-1-2-2 صداي مشاور و مراکز حضوري بهزيستي:
معاونت پيشگيري سازمان بهزيستي در سال 72 بمنظور پيشگيري از آسيب‏ها اجتماعي، مرکزي تحت عنوان “صداي مشاور” با دو خط تلفن تاسيس کرد تا مراجعان بتوانند مشکلات خود را بصورت تلفني مطرح کنند و از مشاوران کمک بگيرند. استقبال و توجه به صداي مشاوره آنچنان تعّجب‏آور و غير قابل پيش‏بيني بود که ساعات کار صداي مشاوره، از 8 ساعت در روز به 16 ساعت رسيد و در مدّت کوتاهي از 2 خط تلفن به 4 خط و بالاخره به 10 خط افزايش يافت و در حال حاضر روزانه 14 ساعت، جوابگوي مراجعان هستند. از آنجا که حل همه مشکلات از طريق تلفن ميسر نيست ، سازمان بهزيستي اقدام به تاسيس مراکزي تحت عنوان”مرکز مشاو? حضوري” کرد تا بعضي از مراجعان بجاي حل مشکلات از طريق تلفن، به مراکز حضوري مراجعه نمايند اکنون “صداي مشاور” و “مراکز حضوري” بهزيستي در بيشتر استان‏ها فعاليت دارند.
2-2-1-2-3 کلينيک‏ها و مراکز مشاوره تحت نظر مرکز ملي جوانان:
شوراي عالي جوانان وابسته به نهاد رياست جمهوري به منظور رفاه جوانان طرحي تهيه کرد و به موجب اين طرح مشاوران واجد شرايط را ترغيب نمود که با تاسيس مراکز خصوص نسبت به ارائه خدمات مشاوره‏اي اقدام نمايند. اين مراکز از سال 74 فعاليت خود را آغاز کرده‏اند و اينک تحت نظارت مرکز ملّي جوانان به کار مشغولند. درحال حاضر اراي? خدمات مشاوره‏اي در سه بخش دولتي، نيمه‏دولتي (نيمه خصوصي)، و خصوص انجام مي‏گيرد. بخش دولتي: شامل مراکز مشاور? انجمن‏هاي اولياء و مربيان، هسته‏هاي مشاور? مناطق آموزش و پرورش و مراکز حضوري سازمان بهزيستي است که با هزينه‏اي کم و ناچيز به اراي? خدمات مشاوره‏اي مي‏پردازند.
-بخش نيمه خصوصي (نيمه دولتي): شامل مراکز مشاور? فرهنگسراها و دانشگاه‏هاست که اين مراکز هم به علت محدود بودن ، جوابگوي نيازهاي مردم نيستند.
-بخش خصوصي: اين بخش هم به علت هزين? بالايي که دارد پاسخگوي نيازهاي افراد کم درآمد جامعه نيست، چون ممکن است براي حل يک مشکل نياز به مشاوره در جلسات متعدد باشد که اکثر افراد از پرداخت هزينه‏هاي آن عاجزند. (يدالله جهانگرد، 1378)
2-2-2 تاريخچه مشاوره‏اي حرفه‏اي:
اگرچه نمي‏توان براي شروع حرکت مشاوره تاريخ مشخصي را عنوان کرد، اما شروع آن را مي‏توان از زماني دانست که جسي ب ديويس (J.B.Davis) (1898) بعنوان مشاور دانش‏آموزان دبيرستان ديترويت شروع بکار کرد. کارکردن او با دانش‏آموزان اختصاص به دانش‏آموزان نداشت، لذا در هر زمان با ساختارهاي متفاوت و متناسب با ضرورت‏هاي عصر خود وجود داشت ، در حال حاضر نيز رشد شتابان جوامع بشري در زمينه‏هاي علمي ، تکنولوژيکي و فرهنگي و گسترش پديده‏هايي نظير مهاجرت، جنگ ، فقر و پي‏آمدهاي آسيب‏زاي آنها نياز به مشاوره را به عنوان ضرورتي اجتناب‏ناپذير مطرح مي‏سازد. در کشور ما علاوه بر عوامل بالا، افزايش جمعيت و جوان بودن آن خصوصيتي است که جامعه را با مشکلات بيشتري رو به رو مي‏کند. بدين لحاظ مشاوره را حداقل در سه زمينه مي‏توان مورد توجه قرار داد:
1-نياز به آگاه سازي و دادن اطلاعات لازم درباره مسائل مختلف که بيشتر جنبه راهنمايي و پيشگيري دارد.
2-نياز به ارائه راهکارهايي در مورد حل مشکلات مختلف افراد و کمک به آنان.
3- نياز به مداخله و کمک در بحران و به عبارت ديگر کمک به افرادي که دچار مشکلات شديد عاطفي ، رواني و اجتماعي شده‏اند، مشکلاتي که ممکن است به آنان آسيب‏هاي جبران ناپذيري وارد مي‏کند(احمد صافي ، 1368).
2-3-2 اهميت و ضرورت توجه به راهنمايي و مشاوره در سازمان آموزش و پرورش:
نگاه گسترده به نقش آموزش و پرورش به عنوان عاملي موثر در فعليت بخشيدن به امکانات بالقوه و ذاتي افراد، انتقال تجارب گذشته، ارائه ارزش‏هاي مطلوب، افزايش معلومات و ايجاد مهارتهاي لازم در افراد و بالاخره تسهيل مسير حرکت وجودي آدم به سوي کمال و قرب الي الله، اهميت آنرا در اقتصاد وفرهنگ و اجتماع جوامع بشري نشان مي‏دهد.
2-4 انگيختگي
مفهومي است که هم در روانشناسي و هم فيزيولوژيکي از نظر رواني، به هوشياري و ميزان توجه اشاره مي‏کند. به يک معنا، انگيختگي ميزان بيداري فرد است. در پايين‏ترين سطوح انگيختگي، فرد خواب (يا به حال اغما) و کاملا بدون توجه است، در سطوح بالاتر انگيختگي فرد بسيار آگاه و هوشيار است، در سطوح باز هم بالاتر، ممکن است فرد در حال وحشتزدگي يا شوک باشد.(فرجامي، 1380)
با انگيزه کردن ديگران، ويژگي منحصر به فردي دارد و آن اين است که انسان را با مسئله انگيزش در موقعيتهاي ميان فردي روبرو مي کند. وقتي کسي سعي مي‏کند ديگران را با انگيزه کند، فردي که قرار است با انگيزه شود به يکي از سه حالت زير واکنش نشان مي‏دهد:
1)انفعال يا بي انگيزشي و درماندگي آموخته شده.
2)واکنش مخالف، وقتي که ديگران سعي دارند افکار و رفتار او را شکل دهند يا کنترل کنند.
3)همکاري سازنده براي يادگيري روشهاي تازه ، براي فکر کردن، احساس کردن، رفتار کردن که وضعيت فرد را بهتر خواهد کرد.
دو نتيجه اول در اين رابطه منفي است زيرا فردي که قرار است با انگيزه شود در مقابل فرد با انگيزه کننده مي‏ايستد. نتيجه سوم يک رابطه مثبت است. در رابطه با نتيجه سوم فرد ياد مي‏گيرد چگونه مسئله انگيزشي خودش را حل کند، چگونه مهارتهاي خود را پرورش دهد، چگونه دست به ابتکار بزند و اعمال خود را شروع کند. به عبارتي ديگر او عليت شخصي را ياد مي‏گيرد (سيد محمدي، 1385).
رابطه انگيختي و انگيزش را مي‏توان به شکل روشنتري بررسي کرد.
براي هر فعاليتي، سطح انگيختگي اي هست که در آن عملکرد بهينه مي شود. اين سطح از فردي به فرد ديگر فرق مي‏کند. بعضي فعاليت‏ها را در شرايط انگيختگي نسبتا بالا بهتر مي‏توان انجام داد و حال آنکه فعاليت‏هاي ديگر را با انگيختگي کمتر بهتر مي‏توان انجام داد. در هر زمان فرد بايد چنان رفتار کند که سطح انگيختگي بهينه را براي رفتار جاري حفظ کند . به بيان ديگر، اگر سطح انگيختگي پايين باشد فرد کوشش مي‏کند آنرا افزايش دهد(فرجامي، 1380).
يادگيري همراه با بيشترين موفقيت، انگيختگي بهينه مي‏دهد. سطح پايين انگيختگي ، باعث سطح پايين توجه مي شود. وضعيتي که به ندرت در دانش آموز منجر به يادگيري مي‏شود (فرجامي ، 1380).
(کلر1 1983، به نقل از صيامي 1376 ولي2 2005) با تلفيق منابع مختلف ايجاد انگيزش، يک مدل عمومي ارائه کرده است. و از اين مدل با عنوان ARCS ياد مي‏کند که سر واژه‏هايي است که مرکب است از حروف اول چهار شرطي که براي ايجاد انگيزش در ياد گيرنده لازم است.
1)حرف 3A: يا توجه ، يعني ايجاد علاقه در يادگيرنده. آغاز آموزش ، حفظ اين علاقه تا پايان کلاس درس و تا پايان هر واحد درسي لازم است.
2)حرف 4R : نمايانگر ارتباط است. يعني ارزش و اهميت دادن به موضوع يا برآوردن نياز‏هاي فراگيري که درگير يادگيري است.
3)حرف C5: يا اطمينان است يعني انتظار کسب موفقيت از سوي فراگيرنده که ميتواند به يادگيري نائل شود.
4)حرف 6S: يا رضايت است يعني خشنودي حاصل از رسيدن به هدفهاي آموزشي و پرورشي است (صيامي، 1376 لي 2005).
بر اساس تحقيقات انجام شده در علوم رفتاري عوامل متعددي بر انگيزش انساني اثر مي‏گذارند که به مرور و به بررسي بعضي از ديدگاه‏هاي صاحبنظران در اين زمينه پرداخته مي‏شود.
2-4-2 عوامل موثر بر افزايش انگيزش
2-4-2.1 آگاهي افراد از اهداف
هدف به فعاليت انسان جهت و نيرو مي‏بخشد، هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار مي‏کند . لذا سيف (1370 به نقل از سبحاني 1379) معتقد است به عنوان يک هدف آموزشي انتظار مي‏رود که فراگيران به آن دست يابند تا در آنها نسبت به نتايج فعاليت‏ها نگرشي مثبتي بوجود آورد.
2-4-2.2 اراده
ارسطو عامل اراده را در کنار “عقل” و دانش براي ايجاد رفتار پسنديده انسان ضروري دانست و اعتقاد داشت لازمه يک گزينش خوب رفتاري توسط انسان اين است که ابتدا در فرد اراده قوي نسبت به آن پرورش داده شود. باتوجه به اينکه تشکيل اراده در انسان احتياج به تمرين و تکرار دارد بنابراين با استفاده از فرصت‏ها و مشوق‏هاي مختلف اين نيرو در افراد ارتقا ‏يابد.
2-4-2.3 تأمين و پيگيري لذت جويي
لذت و شادکامي هميشه تنها عامل ارزشمندي است که انسان در جهت دستيابي به آن قدم بر مي‏دارد.
2-4-2.4 تامين نيازها
به عقيده برخي از روانشناسان از جمله مزلو(1970 به نقل از سبحاني 1379) انسان در پي تامين و ارضاي سلسله نيازهاي خود است و رفع نيازهاي دانش‏آموزان باعث فعال شدن جريان يادگيري در آنها مي‏شود.
2-4-2.5 عوامل ناخودآگاه
تجربيات گذشته مانند تجربيات ناشي از روابط با والدين، معلمان و ساير عناصر تربيتي که به شکل تقويت‏ها ، تنبيهات، اسنادها، اعمال مي‏شود، مي‏توانند بر رفتار فرد موثر باشد (سبحاني،1379).
باتوجه به اين مقدمه چيني وقتي سعي داريد ديگران را با انگيزه کنيد، پرسيدن دو سوال زير مفيد است:
کسي که او را با انگيزه مي‏کنيد کيست؟
آيا بستر اجتماعي از عليت شخصي و منابع انگيزشي دورني اين فرد حمايت مي‏کند يا اينکه او را از اين نعمت‏ها محروم مي‏کند؟
اين دو سوال براي ما روشن مي‏کند هدف از با انگيزه کردن ديگران، اين است که قابليتهاي شخصي افزايش يابد. (سيد محمدي، 1385)
2-4-2.6 مراحل پنجگانه ايجاد انگيزش
2-4-2.7 مرحله اول
شناسايي هدف و پي‏بردن به علتها يعني مسير را فرد در ذهن خود ترسيم کند و بداند که هدف رسيدن به مقصد است. هدف بايد مربوط به موضوع و داراي اهميت باشد و محتوي و زمان‏بندي آن به روشني مشخص شود. هدف‏هاي نتيجه‏بخش و سازنده بايد مناسب، روشن، مورد نياز و مربوط به موضوع باشند(ناهيدي،1384).
2-4-2.8 مرحله دوم
وقتي هدف مشخص شد بايد پيامدهاي علمي آنرا ارزيابي کنيم و مشخص کنيم که چگونه مي‏خواهيم به آن هدف برسيم. ما نه تنها به ميزان معيني آگاهي و مهارت نياز داريم، بلکه به بينش و خودشناسي خوبي نيز احتايج داريم تا قضاوتمان درباره آنچه که مي‏خواهيم و مي‏توانيم در چهارچوب زماني مشخص شده فرابگيريم، با واقعيت سازگار باشد. پس براي خودشناسي بايد بينش، داوري درباره‏ي خود و مهارتهاي علمي موجود و ديگر مهارتهاي لازم را دارا باشيم.
2-4-2.9 مرحله سوم
طرح ريزي مسير- تدوين يک نقشه عملي است. اين امر مستلزم داشتن پشتکار و توجه به گذشتگان است تا از آن، درس عبرتي مناسب گرفته و در زمان حال بکار برده شود. همچنين مستلزم توجه به تکاليف منظم مرحله به مرحله و توجه به آينده است. مهارتهاي لازم براي رسيدن به اين مرحله خودباوري مي‏باشد که شامل طرح‏ريزي مهارتها به منظور تفکيک وظايف به مراحل و گام‏هاي منطقي و توجه به نتايج است. اگر اين کار انجام شود، آنگاه کار به پيش مي‏رود افراد بايد قادر باشند مسئوليت کامل انجام دادن يک وظيفه را بپذيرند و توانايي اعتماد کردن و پيش بيني خودشان ، ديگران و آينده را داشته باشند.
2-4-2.10 مرحله چهارم
خواستن و تصميم گيري- کساني که انگيزه را نيروي لازم براي رسيدن به هدف مي‏دانند ممکن است مرحله چهارم را به مثابه روح و اساس اين فرآيند بدانند. هر طرح و برنامه خوب نيز بدون خواستن و تصميم‏گيري ، احتمالا به ياس و ناميدي ختم مي‏شود.
مهارتها ، لازم براي مرحله خودگرداني است که شامل توانايي حل کردن مشکل، اعتماد به نفس ، مديريت زمان ، انعطاف پذيري و تعهد به تکليف مي‏باشد.
2-4-2.11 مرحله پنجم:
موفقيت که باعث تقويت انگيزه مي‏شود. مهارتهاي لازم براي مرحله توانايي ارزيابي خود است به گونه‏اي که آنها قادر باشند به پيشرفت خود اذعان کنند و قدرت تحسين خودشان را داشته باشند(ناهيدي،1384) .
2-4-3 روشهاي افزايش انگيزش تحصيلي
براي يافتن روشهاي انگيزش تحصيلي ابتدا بايد به علل عدم انگيزه تحصيلي پرداخت، سپس با توجه به علت جبران ضعف‏هاي آن پرداخت. باتوجه به بررسي‏هاي به عمل آمده از منابع و تحقيقات مختلف روشهاي موجود در سه طبقه‏بندي عمده گنجانده مي‏شود. 1-روشهاي بهبود مهارتهاي فردي 2-نقش مدارس به عنوان اساس مهم در ايجاد انگيزش 3-برنامه‏ريزي دولت‏ها .
حال به بررسي هرکدام از اين موارد مي‏پردازيم.
2-4-3.1 روشهاي بهبود مهارتهاي فردي
2-4-3.2 پرورش خود انگاره مثبت يا خودپنداري درست
خود پنداره بيان کننده تصوري است که فرد از خودش دارد و اين عامل علاوه بر اين ويژگي ارزيابي کنندگي نيز دارد. همچنين نقش ارزيابي است که احساس با ارزش بودن و بي ارزش بودن و موفق بودن يا ناکام ماندن در فرد را ايجاد مي‏کند.
مفهوم خود شامل آگاهي به زنده بودن، آگاهي از تفکر، استدلال و انجام اعمال خاص و اعتقاد به آگاهي درباره خود فرد بيش از آنچه ممکن است در خصوص ديگران بداند، است(جمالفر،1382).
از اين رو معلمان و کارشناسان تعليم و تربيت بايد دانش آموزان را کمک کنند تا:
الف) کارکردهاي روان شناختي و شيوه نفوذ خود برنحوه فرآيند تفکر خويش را بشناسند.
ب) ارزشمندي خود و فرآيند يادگيري خويش را درک کنند. اين موارد عناصر مهمي براي کاهش افکار ناايمن هستند و موجب بروز انگيزه ذاتي يادگيري و روشهاي مثبت رشد در دانش آموزان مي‏شود(ابراهيمي قوام،1384). معلمان بايد نحوه مرتبط شدن افکار با خلاقيت و انگيزه را به دانش آموزان نشان دهند و ثابت کنند که دانش‏آموزان مي‏توانند افکاري را که بر انگيزه يادگيري آنها تاثير مي‏گذارد کنترل کنند، چراکه اگر دانش‏آموزان نسبت به خود و يادگيريشان افکار و احساسات منفي نداشته باشند، براي يادگرفتن با انگيزه مي‏شوند(ابراهيمي قوام ،1384) .
خود سنجي دانش‏آموزان به وضوح به پيامد رفتارهايشان و پاسخ معلمان و ديگران بستگي دارد. در شرايط مساوي، موفقيت بيشتر از شکست منجر به خودسنجي مثبت مي‏شود(فرجامي،1380).
2-4-3.2.1 تقويت اعتماد به نفس
بايد با روشهاي متنوع، مشاوره‏هاي فردي يا گروهي به اين امر مبادرت کرد تا افراد ويژگي‏هاي کليدي زير را داشته باشند:
الف) اعتماد دروني
عشق به خود (سبک زندگي و منشي را دنبال مي‏کند که به رشد جسمي و روحي وي کمک مي‏کند).
خودآگاهي (روي احساسات، افکار و رفتارهاي خود تعمق مي‏کند).
هدف‏هاي آشکار (از حس هدفمندي بالايي برخوردار است).
مثبت انديش (همواره انتظار تجارب و نتيج مثبت دارد).
ب)اعتماد بيروني
مهارتهاي ارتباطي(به گونه‏اي موثر با افراد ارتباط برقرار مي‏کند).
ظاهري مطمئن داشتن(يک انسان مطمئن به نفس به نظر مي‏رسد).
قاطعيت (نيازهاي خود را با صراحت بيان کرده و در گرفتن حقوق خود پافشاري مي‏کند).
کنترل هيجان (بر احساسات خود تسلط کامل دارد) (مالکي،1384)
2-4-3.2.2 مهارکردن اضطراب
اضطراب و نگراني فوق‏العاده و حساسيت افراطي درباره‏ي چيزهايي که خارج از کنترل شخص است. لذا باعث مي‏شود که شخص بطور اغراق آميزي واکنش نشان دهد. براي مثال کودک يا نوجوان به طور مداوم در مدرسه، در زمان ورزش يا موقع بروز کارکردهاي اجتماعي، با خود کلنجار مي‏رود. او دل نگراني بسيار زيادي از آسيبي دارد که احتمال مي‏دهد ممکن است براي والدينش اتفاق بيافتد و لذا خواهان آن است که از آنها خلاصي يابد(باغملايي، 1385). براي کاهش اضطراب ، ابتدا بايد دو جنبه آن را شناخت:
1-فيزيولوژيکي
2-شناختي
براي درمان اضطراب با تکيه بر جنبه فيزيولوژيکي آن دو روش وجود دارد.
1-تجويز دارو
2-آموزش شيوه آرام بخشي عميق عضلاني
هردو اين روشها اين ايراد را دارند که تنها زماني بکار گرفته مي‏شوند، مي‏توانند اضطراب را کاهش دهند و به محض آنکه فرد مصرف دارو يا تمرين آرامش عضلاني را متوقف سازد اضطراب دوبرابر مي‏گردد. چندين روشي براي پايائي درمان اضطراب وجود دارد(جمالفر،1382).
1-ديدگاه رفتار درماني که حساسيت زدايي منظم را معرفي مي‏کند در اين روش آرام بخشي عضلاني آموزش داده مي‏شود و سپس به تدريج تصورهاي ذهني اضطراب انگيز از حالت کم تا زياد در حالي که مراجع در حالت آرامش قرار دارد، ارائه مي‏گردد.
2-ديدگاه شناختي-درماني که روشهاي زير را معرفي مي‏کند:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

الف)بازسازي شناختي که به مراجع ياد داده مي‏شود که خود اظهاري مثبت را جايگزين خود اظهاري منفي کند.
ب)مساله گشايي که مهارتهاي لازم را براي مواجه شدن با موقعيت‏هاي اضطراب انگيز به مراجع ياد مي دهد.
ج)آموزش مايه کوبي (تلقيح) فشار رواني ناميده مي‏شود. اين روش مراجع را آماده مي‏سازد تا گام به گام با عامل تهديد کننده فزاينده مقابله کند.
د)درمان عقلاني هيجاني که مفاهيم و تصورهاي غير منطقي را برداشته و عقايد منطقي را جايگزين مي‏کند(جمالفر،1382).
اهداف يادگيري ميزان شايستگي فرد را رشد مي‏دهد چون مدام وضعيت فعلي خود را با گذشته مقايسه مي‏کند و باعث ايجاد علاقه مي‏شود. زماني که افراد نهايت تلاش را روي اهداف عملکردي انجام مي‏دهند و اهداف يادگيري را ناديده مي‏گيرند يکي از عمده‏ترين موانع انگيزه را براي خود فراهم مي‏کنند.
3)سازماندهي منابع يادگيري شامل تهيه مفاهيم کليدي در مطالعه ، آماده کردن جدول تکاليف فردي، فراهم کردن منابع کمک آموزشي براي تسهيل امر يادگيري ، تقسيم زمان براي يادگيري مفاهيم مورد نياز در هر روز.
4)آموزش ارزيابي پيشرفت يادگيري : آنها ليستي را تهيه کرده و ميزان پيشرفت در دروس مختلف با توجه به وضعيت فعلي و قبلي خود را مي‏سنجند.
دراين ليست خود دانش‏آموز هر فعاليتي را که انجام مي‏دهد يا نمي‏دهد را ثبت مي‏کند و سپس نتايج يادگيري “نمرات درسي” خود را با مجموعه معيارهاي مورد انتظار خود ثبت مي‏کند(لي،2005).
براي مثال کشور نيوزلند براي افزايش انگيزش تحصيلي شعار ” تجهيز سيستم آموزشي به مهارتهاي جديد قرن 21″ را مطرح کرده است که در طي آن دانش‏آموزان را براي تقويت مهارتهاي خود مديريتي و خود تنظيمي تشويق مي‏نمايد. که شامل: “توانايي دارا بودن اهداف فردي، مبتکر و کاردان شدن در بيشتر فرصت‏ها و حالت انعطاف‏پذير داشتن در زمان‏هاي سختي و دشواري” .
2-4-3.2.3 مشکلات يادگيري
مشکلاتي که مانع پيشرفت تحصيلي مي‏گردند مانند مشکلات مربوط به زبان، خواندن و يا رياضي که آن‏ها را حوزه 2 مي‏نامند.
مشکلات يادگيري به دلايل متعددي پيش مي‏آيد. يک دليل اين است که کودک داراي يک مشکل شناختي ذاتي است که يادگيري يک يا چند مهارت را مشکل‏تر از معمول مي‏سازد. اما برخي مشکلات ، شايد قسمت عمده آن نتيجه مسائل آموزشي يا محيطي هستند که با توانايي‏هاي شناختي افراد بي‏ارتباط هستند(احمدي و اسدي،1376).
راهبردهاي ناکارآمد در امر تدريس ميتواند به شدت بر سطح پيشرفت کودک تاثير گذارد. شکست در ابتداي تحصيل در مدرسه ميتواند به کاهش اعتماد به نفس منجر گردد که با اثرات زيان بار بعدي بر يادگيري همراه است. مجموعه‏اي از تغييرها به زمينه خانوادگي مربوط است. گاهي مجموعه‏اي از اين عوامل با هم زمينه‏ساز مشکلات يادگيري مي‏باشند. در هر حال دليل هرچه باشد افراد داراي مشکلات يادگيري در تسلط بر برخي از جنبه‏هاي مهم يادگيري از همسالان خود عقب مانده ‏تراند (اسدي-احمدي،1376).
درکشور انگلستان يکي از برنامه‏هاي ويژه جهت افزايش انگيزه ي تحصيلي اين است که با افراد داراي مشکلات يادگيري کارکرده تا از شرايط آسيب‏پذيري رها شوند. هر مدرسه کلاس‏هاي ويژه‏اي براي اين امر دارا است. و برنامه‏هاي حمايتي از افراد و خانواده‏هاي آنان همواره وجود دارد(گيج، نيت، ال و برلينر، ديويد، سي، 2005).


پاسخ دهید