3-5 ابزار پژوهش40
3-6 روش و ابزار تجزيه و تحليل داده ها :44
فصل چهارم:يافته هاي پژوهش
4-1 يافته هاي توصيفي46
4-2 يافته هاي استنباطي….46
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري

5-1 نتيجه گيري53
5-2 محدوديت هاي پژوهش55
5-3 پيشنهادات پژوهشي55
5-4 پيشنهادات کاربردي55
منابع…………………….56
پيوست ها………………60
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول ‏4-1 ضريب همبستگي بين متغير سبکهاي دلبستگي و کيفيت دوستي47
جدول ‏4-2 ضريب همبستگي بين متغير سبکهاي دلبستگي و حمايت اجتماعي48
جدول ‏4-3 تحليل واريانس مربوط به رگرسيون کيفيت دوستي بر سبکهاي دلبستگي49
جدول ‏4-4 ضرايب معادله پيش‌بيني کيفيت دوستي بر سبکهاي دلبستگي49
جدول ‏4-5 تحليل واريانس مربوط به رگرسيون حمايت اجتماعي بر سبکهاي دلبستگي50
جدول ‏4-6 ضرايب معادله پيش‌بيني حمايت اجتماعي بر سبکهاي دلبستگي50
چکيده
هدف اين پژوهش تعيين رابطه سبك?هاي دلبستگي، كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي در دانشجويان دختر و پسر بود. جامعه آماري شامل 300 نفراز دانشجويان دختر و پسر ورودي دانشگاه علوم و تحقيقات در رشته هاي علوم انساني شهر کرمانشاه بود که با توجه به نسبت دانشجويان دختر و پسر از تمام رشته ها 94 نفر دختر و 75 نفر پسر به طور تصادفي انتخاب شدند که اين تعداد به طور کلي 169 نفر بدست آمد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه هاي حمايت اجتماعي MOS، دوستي و عدم دوستي ريسمن و بييلنگهام و سبک دلبستگي بزرگسالان RAAS بود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

يافته ها نشان داد كه سبک دلبستگي ايمن به طور معناداري بر حمايت اجتماعي و کيفيت دوستي تاثير گذار است از طرفي حمايت اجتماعي به طور معناداري بر کيفيت دوستي دانشجويان تاثير گذار است(01/0< p).
نتيجه گيري: با توجه به نيازي كه دانشجويان به حمايت اطرافيان دارند ، حمايت اجتماعي و سبك هاي
دلبستگي مي تواند بر کيفيت دوستي اين افراد نقش به سزايي داشته باشد.
واژه هاي كليدي: حمايت اجتماعي، دانشجويان، سبك هاي دلبستگي، کيفيت دوستي
1 فصل يکم
مقدمه پژوهش
1-1
مقدمه
دانشجويان از اقشار برگزيده جامعه محسوب مي شوند که در دوران تحصيل ممکن است با مسائل و مشکلاتي از نظر امور آموزشي، اقتصادي، تغييرات فرهنگي و اجتماعي روبرو شوند که اين عوامل رفتار فرد را تحت تاثير قرار مي دهند. يکي از عوامل مهم براي بروز رفتار مناسب و به هنجار حمايت اجتماعي است که حمايت به کمک يا ياري و توانايي اضافي اشاره دارد که فرد بدان نياز دارد. حمايت اجتماعي منبعي از کمک و ياري افراد، گروه اجتماعي و جامعه است و يک راهبرد براي مقابله با زندگي استرس زا به وسيله فراخواندن کمک از شبکه هاي اجتماعي تعريف مي شود(هرد، ويتفيلد، ادواردس، براس و بيچ1، 2011). تعامل با همسالان و دوستي ها از جمله نمودهاي تعاملات اجتماعي اند که نقش محوري و مهمي را در شناخت اجتماعي ايفا مي کنند. کودکان براي مقابله با چالش هاي موجود در دنياي اجتماعي خود بايد مهارت هاي اساسي شناختي اجتماعي نظير همکاري و مشارکت و حل مشکلات، به ويژه مشکلات ميان فردي، را بياموزند (کريک و داج2، 1994، پارکر و گالتن3، 1989). به همين سبب، روابط با همسالان و دوستي ها مشوق هاي مهمي را براي اين يادگيري ها فراهم مي کنند که بنوبه خود تحول دوستي را تسهيل مي کند. دوستي هاي دوره نوجواني متکي بر نزديکي و وفاداري به ويژه در دختران است. اين دوستي ها نه تنها به رشد اجتماعي نوجوانان کمک مي کند بلکه براي آنها حکم نوعي درمان دارد؛ زيرا نوجوانان در مي يابند ديگران هم اميدها، ترس ها، و ترديدهايي دارند. آنها نياز به دوستي دارند که وفادار و قابل اعتماد باشد، به حرف هاي آنها گوش فرا دهد، و آنان را درک نمايد. برخي يافته هاي پژوهشي نشان مي دهد که اين تمايل در دختران بيشتر است (بل4، 1980؛ هارتاپ5، 1983).
1-2 بيان مسأله
امروزه نياز روانشناسي عمده به سمت ديدگاهي نوين مبتني بر پرورش نقاط قوت تغيير مسير داده?اندو موضوعات روانشناسي مطرح شده در آغاز قرن بيست و يكم، عمدتا بر تجربه ي مثبت انساني و آنچه لحظه?اي را بهتر از لحظه ديگر مي?كند تمركز كرده اند( هاديان فرد و مظفري، 1383) يكي از موضوعات روانشناسي كه بر رفتار و تعاملات اجتماعي انسان موثر است دلبستگي افراد است. دلبستگي شيوه?اي است که براي مفهوم سازي و سنجش کيفيت روابط دوگانه به کار مي?رود. به طوري که کاترل6 در اين زمينه معتقد است ويژگي بارز دلبستگي پيوند عاطفي بين دو فرد است که يک حس ايمني روانشناختي را رشد مي?دهد (كاترل3، 1992). دلبستگي مادر و کودك به طور گسترده بررسي شده است و عقيده?ي رايج بر اين است که کيفيت دلبستگي، بر بسياري از ابعاد زندگي کودکان اثرات دراز مدت دارد (بورگس7، 2003). ارتباط كيفيت دلبستگي با مشكلات رواني افراد، روش هاي مقابله و ظرفيت كنار آمدن آنها با، مشكلات، در تحقيقات مختلفي نشان داده شده است. ميكولينسر و شيور8، (2007) نشان دادند افرادي كه دلبستگي اضطرابي دارند، متمايل?اند كه ناراحتي?هاي خود را تشديدكنند. اين افراد، پيوسته در مورد فقدان، فكر مي?كنند و اين فكر كردن در مورد فقدان به طور دايم باعث تقويت سوگ مزمن در آنان مي?شود در حالي كه افراد ايمن، از لحاظ دلبستگي، روابط سالم?تري با ديگران برقرار مي?كنند و اعتماد به نفس آنها نيز در سطح بالاتري است. تحول مفهوم دوستي مخصوصا در ديدگاه روانشناسان تحولي نگر، موجد بسياري از تحقيقات در اين زمينه بوده است (لاگيپا9، 1975؛ نقل از عارفي و همكاران،‌1385). همچنين فهر به نقل از ارگيل (1987) مي نويسد: بررسي هاي مشابه نشان مي دهد دوستي ها يك منبع مشترك و عمومي شادماني افراد در زندگي، سواي ازدواج و خانواده است. مطالعات متعددي (بال،‌1982؛ برنت،1982؛ ادر،1990، فرانكل،1990؛ به نقل از عارفي و همكاران، 1385) نشان داده است كه روابط با ديگران و حمايت اجتماعي كه از طريق دوستي حاصل مي گردد،‌ براي سلامت روان افراد از اهميت خاصي برخوردار است.
عارفي، نوابي نژاد و ثنايي (1385) در پژوهش نشان دادند? بين سبك دلبستگي ايمن و كيفيت دوستي رابطه مثبت معنادار وجود دارد و بين سبك دلبستگي ناايمن اجتنابي و دلبستگي اضطرابي با كيفيت دوستي رابطه منفي وجود دارد. بر اساس ديدگاه تحولي سلمن (1980)، دوستي در سنين نوجواني (12-15 سالگي) داراي ويژگي هاي خاصي است. توانايي تعادل ميان استقلال و وابستگي عاطفي، ايجاد دوستي هاي نزديك براي دريافت حمايت رواني و اجتماعي، به دست آوردن احساس خودشناسي از طريق همانند سازي با ديگران، و توجه به اينكه هر فرد نيازهايي دارد كه مي تواند توسط ديگري برطرف و ارضا گردد از جمله اين ويژگي?هاست. دوستي مي تواند به عنوان عامل حمايتي براي شخص مطرح باشد. حمايت اجتماعي از طريق دوستان فرد را در سازگاري بيشتر ياري داده و سبب محرك بسياري از رفتارهاي انطباقي در وي گردد. اين گونه حمايت هاي اجتماعي، به ويژه زماني كه به تدريج از وابستگي كودك به والدين كاسته مي شود، داراي اهميت زيادي است. تحقيقات نشان داده اند كه حمايت هاي اجتماعي تاثير مثبتي بر روي سلامت رواني- جسمي و سازگاري عمومي اشخاص دارند.با توجه به اهميت كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي در دانشجويان مسئله اساسي در پژوهش حاضر اين است كه آيا بين سبك هاي دلبستگي با كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي رابطه وجود دارد؟ و اين رابطه در دانشجويان دختر و پسر چگونه است؟

1-3 اهميت و ضرورت انجام تحقيق
تعامل با همسالان و دوستي ها از جمله نمودهاي تعاملات اجتماعي اند كه نقش محوري و مهمي را در شناخت اجتماعي ايفا مي كنند. كودكان براي مقابله با چالشهاي موجود در دنياي اجتماعي خود بايد مهارتهاي اساسي شناختي- اجتماعي نظير همكاري و مشاركت و حل مشكلات، به ويژه مشكلات ميان فردي، را بياموزند (كريك و داج10 ، 1994، پاركر و گالتن11، 1989). به همين سبب، روابط با همسالان و دوستي?ها مشوق?هاي مهمي را براي اين يادگيري ها فراهم مي كنند كه به نوبه خود تحول دوستي را تسهيل مي كند. دوستي?هاي دوره ي نوجواني متكي به نزديكي و وفاداري به ويژه در دختران است. اين دوستي ها نه تنها به رشد اجتماعي نوجوانان كمك مي كند بلكه براي آنها حكم نوعي درمان دارد؛ زيرا نوجوانان در مي?يابند ديگران هم اميدها، ترس ها و ترديدهايي دارند. آنها نياز به دوستي دارند كه وفادار و قابل اعتماد باشد، به حرف هاي آنها گوش فرا دهد، و آنان را درك نمايد. برخي يافته هاي پژوهشي نشان مي?دهد كه اين تمايل در دختران بيشتر است( بل12، 1980؛ هارتاپ13، 1983).
با توجه به وجود اختلاف نظرهايي كه در پژوهش هاي پيشين وجود دارد؛ بررسي اين مسئله، در اين زمان و در دانشجويان شهر كرمانشاه از اهميت ويژه اي برخوردار است هرچند پژوهش هايي مشابه بر جامعه دانش آموزان انجام شده اما اين پژوهش?ها با نتايج ضد و نقيض همراه بوده لذا از اين نظر ضرورت انجام اين پژوهش بر قشر دانشجو بيش از گذشته نمايان است. همچنين نتايجي كه از اين پژوهش بدست مي?آيد مي?تواند مورد استفاده خانواده?ها، مدارس و موسسات آموزشي قرار گيرد همچنين با ارائه پيشنهاداتي سازنده در اين پژوهش مي?توان حمايت اجتماعي و كيفيت دوستي را در روابط اجتماعي و عاطفي دانشجويان بالا برد.
1-4 اهداف تحقيق
هدف اصلي
هدف اصلي اين پژوهش تعيين رابطه بين سبك هاي دلبستگي با كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي در دانش آموزان دختر و پسر شهر كرمانشاه در سال 1393 است.
اهداف فرعي
تعيين رابطه بين سبك هاي دلبستگي با كيفيت دوستي
تعيين رابطه بين سبكهاي دلبستگي با حمايت اجتماعي
پيش بيني كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي براساس سبكهاي دلبستگي
1-5 فرضيه‏هاي تحقيق
1. بين سبك هاي دلبستگي (ايمن، اجتنابي و اضطرابي) با كيفيت دوستي رابطه وجود دارد.
2. بين سبك هاي دلبستگي (ايمن، اجتنابي و اضطرابي) با حمايت اجتماعي رابطه وجود دارد.
3. سبك هاي دلبستگي (ايمن، اجتنابي و اضطرابي) كيفيت دوستي و حمايت اجتماعي را پيش?بيني مي?کنند.
1-6 تعاريف مفهومي و عملياتي
الف) تعاريف مفهومي
سبك دلبستگي: دلبستگي عبارت است از پيوند عاطفي عميقي که با افراد خاص در زندگي برقرار مي‌کنيم طوري که باعث مي‌شود وقتي با آنها تعامل مي‌کنيم، احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اينکه آنها را در کنار خود داريم احساس آرامش کنيم(پاكدامن، 1390).
كيفيت دوستي: روبين(2005) در تعريف دوستي مي?گويد: دوستي ماهيتي چندگانه دارد و شامل ابعادي مانند؛ اشتراك علايق، اميدها و ترس ها، تامين عواطف، حمايت و ايمني هيجاني است (حجازي و سليماني، 1389).
حمايت اجتماعي?: توتيس (1995)، حمايت اجتماعي را به عنوان يك راهبرد براي مقابله با زندگي استرس?زا به وسيله فراخواندن كمك از يكي از شبكه?هاي اجتماعي تعريف كرد (نظري چگني و همكاران، 1391).
ب) تعاريف عملياتي
سبك دلبستگي : در اين پژوهش نمره?اي است كه آزمودني ها از پرسشنامه سبك دلبستگي 18 ماده?اي بزرگسالان (RAAS) كسب کرده اند.
كيفيت دوستي?: در اين پژوهش نمره اي است كه آزمودني ها از پرسشنامه كيفيت دوستي(ريسمن و بيلينگهام،1989) كسب کرده اند.
حمايت اجتماعي: در اين پژوهش نمره?اي است كه آزمودني ها از پرسشنامه حمايت اجتماعي (MOS) كسب کرده اند.
2 فصل دوم
پيشينه پژوهش
در اين فصل ابتدا حمايت اجتماعي تعريف مي شد سپس نظريه هاي مرتبط با حمايت اجتماعي آورده شده است. در ادامه نظريه دانشمندان در ارتباط با سبکهاي دلبستگي ، بعد کيفيت دوستي را نيز مورد بررسي قرار داده ايم. و رابطه بين متغيرهاي سبک دلبستگي حمايت اجتماعي و کيفيت دوستي مورد بررسي قرار گرفته است. در پايان نيز به پيشينه داخلي و خارجي مرتبط با موضوع پرداخته شده است.
2-1 نظريه?هاي حمايت اجتماعي
در مورد فرضيه تأثير حمايت اجتماعي در توانمندسازي علاوه بر نظريات گفته شده از نظريه ساراسون نيز استفاده مي شود در اين نظريه ابعاد گوناگون حمايت اجتماعي مشخص شده اند که در تعريف عملياتي تحقيق براي شاخص سازي از ابعاد گفته شده استفاده شده است. از آنجا که به اين نظريه در مباني نظري اشاره نشده در اينجا بطور خلاصه به اين نظريه اشاره مي شود.
ساراسون و ديگران حمايت اجتماعي را داراي ابعاد پنج گانه مي دانند(ساراسون و همکاران14، 1993)
1- حمايت عاطفي: داشتن مهارت لازم در کمک گرفتن از ديگران هنگام برخورد با دشواريها است.
2- حمايت شبکه اجتماعي :به معناي دسترسي به عضويت در شبکههاي اجتماعي است.
3-حمايت خودارزشمندي: اينکه ديگران در دشواريها يا فشارهاي رواني به وي بفهمانند که او فردي ارزشمند است و مي تواند با به کارگيري تواناييهاي ويژه خود بر دشواريها چيره شود.
4-حمايت ابزاري: دسترسي داشتن به منابع مالي و خدماتي در سختيها و دشواريها گفته مي شود.
5-حمايت اطلاعاتي: ميتواند اطلاعات مورد نياز خود را براي درك موقعيت به دست آورد.
علاوه بر اين از نظريه نيازهاي انساني مازلو براي تبيين فرضيه هاي مرتبط با امنيت اجتماعي و حمايت اجتماعي استفاده خواهد شد. مازلو، به عنوان يک روانشناس، معتقد است که پويايي و بي پاياني، تابع قانونمندي ويژهاي است. وي نيازهاي انساني را نوع ويژهاي از غرايز مي داند که در حيوانات يافت نمي شوند. بيشتر روانشناسان درباره نيازها سخن گفته اند، اما نظريه مازلو درباره نيازها و سلسله مراتب آنها در انسان از اهميت ويژه اي برخوردار است. براساس نظريه مازلو نيازهاي انساني به 5 دسته تقسيم مي شود:(مازلو، 1367).
1- نيازهاي فيزيولوژيکي جسماني
2- نياز به امنيت و اطمينان
3- نيازهاي اجتماعي يا تعلق به ديگران
4- نيازهاي من يا صيانت ذات، نياز به احترام
5- نيازهاي خوديابي و تحقق خويشتن
بر مبناي اين چارچوب نياز به امنيت (اشتغال، رفاه، سلامت) به عنوان يکي از عوامل اجتماعي موثر بر ميزان رضايت از زندگي مورد بررسي قرار ميگيرد. بر اساس اين نظريه که نيازهاي اجتماعي احساس تعلق به ديگران و نياز به احترام و نياز به تحقق خويشتن در چارچوب حمايت اجتماعي قابل بررسي مي باشند.
2-2 تعريف مفهومي حمايت اجتماعي
کوب حمايت اجتماعي را به ميزان برخورداري از محبت، مساعدت و توجه اعضاء خانواده، دوستان و ساير افراد تعريف کرده است (کوب به نقل از صدقپور و همکاران، 1389). حمايت اجتماعي مکانيسمي تز ارتباطات ميان فردي است که افراد را از تاثيرات تنيدگي منفي محافظت ميکند (ديکر15، 2007). حمايت اجتماعي را ميتوان به هر گونه محرکي که به پيشرفت اهداف فرد حمايت شده کمک کند دانست ( ديمتئو16، 1998). حمايت اجتماعي به ميزان برخورداري از محبت، همراهي و توجه به اعضاي خانواده، دوستان و ساير افراد تعريف شده است(سارافينو، به نقل از علي پور،1385).
2-3 مولفه هاي حمايت اجتماعي
حمايت اجتماعي به اين مساله مي?پردازد که فرد در زندگي خود و هنگام مشکلات از همفکري و مساعدتهاي اطرفيان خود( خانواده و دوستان و (…. بهره مند شود و بتواند با آنها احساس نزديکي کند. در اين تحقيق حمايت در برگيرنده کارکردهاي حمايتي يعني شکلهاي متفاوت کمک و ياري است که فرد در صورت داشتن روابط اجتماعي در سطوح مختلف منابع ساختاري حمايت اجتماعي مانند پيوند قوي، شبکه هاي اجتماعي و عضويت گروهي مي تواند از انواع مساعدتها و کمکهاي عاطفي، ابزاري و اطلاعاتي برخوردارشود. حمايت عاطفي کمک گرفتن از ديگران هنگام برخورد با دشواريها است. با بررسي اين شاخص به تاثيرگذاري حمايت عاطفي در توانمندي زنان توجه ميشود. حمايت خودارزشمندي بدين معني است که ديگران در دشواريها يا فشارهاي رواني به وي بفهمانند که او فردي ارزشمند است و ميتواند با به کارگيري توانائيهاي ويژه خود بر دشواريها چيره شود. حمايت ابزاري دسترسي داشتن به منابع مالي و خدماتي در سختيها و دشواريها گفته مي شود که فرد از خانواده و اطرافيان خود دريافت ميکند. حمايت اطلاعاتي به اين امر توجه ميکند که تا چه اندازه فرد با توجه به حمايتهايي که از اطرافيان دريافت ميکند مي تواند اطلاعات مورد نياز خود را براي رفع مشکلات دريافت کند. حمايت شبکه اجتماعي اين نکته را در بر ميگيرد که تا چه اندازه شبکه هايي که فرد در آن چه بطور رسمي و يا غير رسمي عضويت دارد، در هنگام نياز فرد را مساعدت و ياري مي?کنند(کلدي و سلحشوري، 1391). حمايت اجتماعي شامل پنج بعد مي باشد، ابعاد حمايت اجتماعي شامل حمايت عاطفي، حمايت ابزاري، حمايت خودارزشمندي، حمايت اطلاعاتي و حمايت شبکه اجتماعي است. در بررسي آمار توصيفي پاسخگويان اظهار داشتهاند که به ميزان زيادي از حمايت اجتماعي برخوردار هستند. ارتباط مثبت معني داري بين” خودارزشمندي “با” توانمندسازي روانشناختي”مشاهده مي شود. بدين ترتيب که با افزايش با ” خودارزشمندي “،” توانمندسازي روانشناختي ” نيز افزايش مي يابد. و با کاهش آن ” توانمندسازي روانشناختي”نيز كاهش مي يابد( چلبي،1375).
2-4 روابط اجتماعي از منظر تحولي
توانش اجتماعي فرد اساسا از تجربه وي در برقراري روابط نزديک ناشي مي شود.برقراري روابط افقي و عمودي لازمه رشد بهينه است. نقش اين دو نوع رابطه در رشد کودک يکسان نيست و زمان پديدآيي آنها نيز متفاوت مي باشد. کودک همواره طي زندگي خود از کيفيت اين گونه روابط تاثير مي پذيرد.مطالعات اخير حکايت از آن دارد که کارآيي کودک در برخوردهاي اجتماعي از تجارب وي در خلال روابط صميمانه نشات مي گيرد. و در اين ميان پيدايش زبان، روحيه همکاري، خودشناسي و نگرش به جهان نيز نقش بسزايي را ايفا مي کنند. روابط، تمامي اين ويژگي هاي اکتسابي را تحت الشعاع قرار مي دهد، چرا که کودک بيشتر اوقات خود را با افرا موثر مي گذراند. از يوس ديگر، جنبه تعاملي اين گونه روابط نيز داراي اهميت خاصي است. کسب تجربه در برقراري دو نوع رابطه اساسي، ظاهرا در فرايند رشد کودک نقش مهمي را ايفا مي کند. نخست آنکه کودکان بايد با کساني که از آنها آگاه ترند و از قدرت اجتماعي بيشتري برخوردارند، دلبسته شوند( روابط عمودي) اين روابط که غالبا بين کودک و بزرگسال شکل مي گيرد، متضمن انواع و اقسام تعاملهايي است که در ميان آنها تبادلات فکري با شخص مکمل از اهميت خاصي برخوردار مي باشد. ثانيا کودکان بايد با کساني که در مقايسه با آنها از قدرت اجتماعي يکساني برخوردارند رابطه صميمي برقرار کنند(روابط افقي) .طيعتا اين گونه روابط مستلزم ارتباط کودک با ديگر کودکان است و ويژگي هاي آن بستگي متقابل و انتظارات برابر نگرانه مي باشد(يارمحمديان، مولوي و ايران پور،1382).نقش روابط افقي عمودي در رشد کودک به گونه اي متفاوت است. روابط عمودي به کودک حس امنيت مي بخشد. چرا که مهارتهاي بنيادي اجتماعي طي اين گونه روابط شکل مي گيرند. از سوي ديگر کودک به واسطه روابط افقي، اين مهارتها را در برخورد با افرادي کسب مي کند که کما بيش وضعيت مشابه با او دارند. در خلال اين روابط، کودک بر پيچيدگي هاي تعاون و رقابت فائق آمده و در متن مناسبات اجتماعي، صميميتها را در مي يابد.پديدآيي روابط افقي و عمودي در زمانهاي متفاوت است. نخستين روابط عمودي ميان مادر و فرزند شکل مي گيرد. به عبارتي اين گونه روابط، طي نخستين سال زندگي کودک در صورت عدم ابتلا به ضايعه رواني و يا زندگي در پرورشگاه ،پديد مي گردند. از سوي ديگر در اکثر جوامع، روابط افقي در ابتدايي ترين شکل خود تا سه سالگي شکل مي گيرد. بسياري از محققين بر اين باورند که تاثير کيفيت اين گونه روابط بر کودک کمابيش دائمي است. بحث بر سر اين مسئله از ديرباز جريان داشته و همچنان مقوله اي بحث برانگيز خواهد بود( نيسي، شکرکن،شهني ييلاق و سپهوند، 1385).
2-5 روابط و رشد
برخي از تغييراتي که در خلال روابط اجتماعي به تناسب رشد پديد مي آيند، عموميت دارند و عوامل اجتماعي يا فيزيولوژيکي اين گونه تغييرات را سبب مي گردند. در اينجا براي روشن شدن مطلب به ذکر چند مثال مي پردازيم. بهبود اوليه در ادراک عمق و باز نمايي ذهني، پديدآيي دلبستگي هاي خاص در شش ماه دوم زندگي آدمي را امکان پذير مي سازد. به عنوان مثال نوزادان در صورت عدم مشاهده مادر او را غايب مي پندارند اما به مرور زمان در مي يابند که مادر به عنوان يک فرد داراي دوام و ثبات است و در غياب او احساس ناراحتي مي کنند. ثانيا کودک تقريبا اواخر دو سالگي قادر به ترکيب عناصر ذهني مي گردد و در همين زمان است که با همسالان به تعاملات دو جنبه مي پردازد. به عنوان مثال کودک بيش از پيش به هنگام تعاملات هماهنگ با همسالان به تقليد سلسله اعمال پيچيده مبادرت مي ورزد (برونل17، 1986). بالاخره رشد جسماني و قدرت بدني در اواسط دوران کودکي تغييراتي را در نحوه تبادل عاطفي و نيز رابطه با والدين ايجاب مي کند. به هر حال روابط مسير رشد کودک و نيز تاثير پذيري وي از اين سير تحولي را تحت الشعاع قرار مي دهند. به عنوان مثال دلبستگي امن ميان مادر و فرزند مسير رشد کودک را متفاوت با مواردي مي سازد که ويژگي اين دلبستگي مضطربانه و يا اجتنابي است. اين تفاوتها گاه در پي شرايط حاصل مي شوند که کما بيش به اين تجربه (دلبستگي ) و يا تعادل اجتماعي ربطي ندارند. مثلا خلق و خوي کودک و يا در مورد دوم حساسيت بيش از خود مادر(ماکوبي18، 1984). در هر مورد تفاوت در ارتباط بي شک در قالب تعامل ميان نيروهاي با سائق محيطي و ژنتيکي متجلي مي شوند. کيفيت دو جانبه روابط و عوامل موثر در رشد به هر دو نفر بستگي دارد(مثلا مادر و فرزند) نه يک نفر طبيعتا به هنگام بررسي اين مساله تنها کودک مد نظر قرار مي گيرد و صرفا به نقطه عطف رشد و او پيامدهاي اين امر در برقراري روابط با ديگران توجه مي شود. بنابراين هماهنگي ميان آغاز مرحله درک ثبات شئي در کودکي و شروع دلبستگي خاص بين مادر و فرزند مورد توجه قرار مي گيرد. اما پرداختن به اين مسائل نوعي ساده انگاري است. در خلال روابط دو جانبه طرفين به رشد و کمال مي رسند نه يکي از آنها. قطعا رابطه بين مادر و فرزند ، متضمن تغييرات منظم در رشد است که براي مادر نسبتا کند و در مورد کودک نسبتا سريع مي باشد. اما حتي اگر رشد مادر سريع نباشد، نمي توان آن را ناديده گرفت( ساماني، 1381).
2-6 فقدان ارتباط و آثار آن
ارتباط سرچشمه فرهنگ و موجب تکامل آن است. تازمانى که انسان‌ها پراکنده بودند، به درستى هيچ‌يک از عناصر ارتقاء فرهنگى را کسب نکردند. در تاريخ علم نيز نمونه‌هاى نادرى که از انسان‌‌هاى تنها در دست است. گواه همين مدعا است. به‌عنوان مثال، کودکى نظير ويکتور که در جنگل‌هاى آويرن فرانسه تنها و فاقد هر ارتباط انسانى به‌دست آمد، جزء موجودى شبه انسان نبود و تنها شباهت آن با انسان، ارگانيسم او بود. او همانند حيوانات ديگر زوزه مى‌کشيد، چهار دست و پا راه مى‌رفت و جالب آنکه حتى بعد از بازگشت به جامعه و آموزش، باز هرگز نتوانست انسانى همانند ديگران شود، گوئى سال‌هاى نخست حيات در تکوين ذهن، اهميتى حياتى و ترميم ناپذير دارد. مثال‌هاى ديگر نظير سينگ و زينگ يا کودکى که اکبرشاه به عمد از جامعه جدا کرد تا نتايج اين تنهائى را ببيند، گواه همين مطلب است. پس فقدان ارتباط، آثارى بر جاى مى‌گذارد که اهم آن چنين است: ?. فقدان زبان ?. سکون نسبى زمان اجتماعى ?. عدم انتقال دانسته‌ها. با توجه به سه مورد فوق مى‌توان گفت: ارتباط انسانى منشاء فرهنگ به‌عنوان زمينه و مبناى حرکت و ارتقاء انسانى است. فقدان ارتباط، به معناى سکون نسبى در حيات انسانى و مانعى در راه هر نوع تعالى اجتماعى است( فرهنگي، 1383). در تمايز جامعه انسانى و تجمع حيوانات و ارتباط متقابل آنان تمثيل ويلبور شرام19 جالب است: او در اثرش ?انسان‌ها، پيام‌ها و وسايل ارتباطي? مى‌نويسد: ?هيچ‌‌يک از ما ترديد نداريم که يک سگ نيز مى‌تواند (با هم‌نوعانش )ارتباط برقرار سازد. ليکن همانطور که بولدينگ در اثر برجسته‌اش ?تصوير? مى‌نويسد، تا آنجا که ما مى‌دانيم سگ از اينکه سگ‌هاى ديگرى قبل از او وجود داشته‌اند يا اينکه بسيارى بعد از او مى‌آيند آگاه نيست. بى‌شبهه سگ‌ها نيز به‌هنگام تعقيب شکار با يکديگر ارتباط برقرار مى‌سازند، اما تا آنجا که ما مى‌دانيم آنان هرگز پس از شکار گرد هم نمى‌آيند تا به يکديگر بگويند ?شکار خوبى بود، اما نه به خوبى ديروز?، يا ?اگر تو فلان راه را بسته بودى شکار فرار نکرده بود? در حالى که انسان عصر حجر نيز تمامى اين اعمال را به انجام مى‌رساند. او مى‌توانست اطلاعات کسب شده را مورد تحليل قرار دهد، به انتقاد از خود و سپس بهسازى روش‌هايش دست زند. او مى‌توانست گذشته‌اى که در آن نبوده است و آينده‌اى را که در آن نخواهد بود در نظر مجسم سازد. او مى‌توانست مضامين مجردى نيز چون خوبي، قدرت، شيطان و… را در نظر آورد?. همين نظر را از ديدگاه پاسکال مى‌توان ديد، او مى‌نويسد: زمانى که توفان کودکى خردسال را با خود برد، نه از فعل و نه از قدرت خود آگاهى دارد، و حال آنکه کودک مى‌داند توسط توفان برده مى‌شود. انسان آگاه در جريان فرآيند ارتباطى قرار مى‌گيرد، با ابزارى چند، چون زبان و نمادهايش، بناى استوار فرهنگ را مستقر مى‌سازد و هر روز بر عظمت آن مى‌افزايد (فرجاد، 1386).
2-7 عدم امکان انتقال دانسته‌ها
انسان‌ها صرفاً در جمع و با تجمع مى‌توانند مهارت‌ها، يافته‌ها و دانسته‌هاى خود را به ديگران منتقل سازند و با ابداع زبان و سپس خط و کتابت، موجبات بقاء و دوام آنان را در تاريخ فراهم آورند. در نتيجه اين فرآيند، به بيان فرانسيس بيکن20 ، انسان‌ها در هر نسل بدان مانند که بر شانه نسل‌هاى پيشين جاى دارند، هم از چشم‌اندازى وسيع‌تر برخوردار هستند و هم از دانش‌ها، آورده‌‌ها و مهارت‌هاى ميليون‌ها انسان پيش از خود سود بر مى‌گيرند. از همين رو است که اگوست کنت21، جامعه را تنها متشکل از زنده‌ها نمى‌داند، بلکه به زعم او مرده‌ها نيز جزئى از جمعيت يک جامعه به حساب مى‌آيند. چه انديشه‌ها و دست‌آوردهاى آنان در جريان تبادل قرار مى‌گيرد( کوئن22،2004؛ ترجمه توسلي و فاضل، 1390).
2-8 سکون نسبى زمان اجتماعى
انسان‌ها با تجمع، به تبادل دانستنى‌ها دست مى‌زنند، با تراکم ارتباط اين تبادل قوس صعودى مى‌پيمايد و در جريان نوعى انباشت قرار مى‌گيرد. تقسيم کار اجتماعى به بيان دورکيم منبعث از همين تجمع انسان‌ها است که خود موجبات احراز تخصص و سرانجام ارتقاء فرهنگ را فراهم آورد. حرکت در حيات انسان تنها ناچيز است؛ از اين‌رو است که ديروز و امروز و فردايش فاقد تمايزى معنى‌دار خواهند بود و به تعبير جامعه‌شناسان زمان اجتماعى او دچار نوعى سکون يا تحجر نسبى است( وثوقي و نيک خلق، 1388). دانشمندانى چند حرکت اجتماعى را در مواردى به کلى مردود مى‌دانستند و بر اين اعتقاد بودند که بعضى از جوامع در مراحلى از حيات خود و برخى از جوامع به‌طور کلي، در سکون مطلق اجتماعى قرار داشته‌اند. آنان، مفهوم ايستاشناسى اجتماعى23، و ايستا‌گرائى24، را جهت شناخت پديده سکون مطرح کردند. همراه با آنان دانشمندان ديگري، چون بونالد25، بالانش26، و بسيارى ديگر، با تعبيرى ديگر، همين پديده يعنى عدم تحرک اجتماعى را مطمح نظر قرار دادند. اين دانشمندان از ?جامعه‌شناسى نظم? سخن راندند و به‌نظر آنها اين نوع جامعه‌شناسى هم به شناخت ساخت ثابت اجتماعي، و هم به عوامل ثبات اجتماعى کمک خواهد کرد. جامعه‌شناسى ترقي? در برابر اين نوع از جامعه‌شناسى قرار گرفت که به زعم صاحب‌نظرانش، به شناسائى حرکت اجتماعى و پويائى شناسى اجتماعى27 ، مى‌انجامد. جالب آنکه دانشمندان بسيارى در جريان حيات علمى خود از مسيرى به مسير ديگر رفتند يا سعى در آشتى بين اين دو تز نمودند. به‌عنوان مثال، اگوست کنت در اثرش ?درس‌هائى در فلسفه اثباتي?، به تأکيد در مورد جامعه‌شناسى ترقى مى‌پردازد در حالى که در اثر ديگرش، ?سياست اثباتي? تأکيد در مورد جامعه‌شناسى نظم و ثبات اجتماعى را مطمح نظر دارد( فرجاد، 1386). بايد همانند ژرژگورويچ پذيرفت که هيچ‌يک از دو تز قابل قبول نيست. هرگز هيچ جامعه‌اى در حال سکون مطلق نيست و باز هرگز هيچ مرحله‌اى از حرکت تاريخى يک جامعه شاهد سکون و عدم پويائى مطلق نيست. آنچه وجود دارد و قابل توجه است، حرکت بطئى يا سريع اجتماعى است. در بعضى از موارد، جوامع در حالتى چنان ساکن به سر مى‌برند که شبه ايستا28، به‌نظر مى‌آيند(وثوقي و همکاران، 1388).
2-9 فقدان زبان
انسان دور از جامعه فاقد ابزار اساسى ارتباط يعنى زبان است. از اين‌رو، آموخته‌هاى آن قابل انتقال نيستند و نيز امکان استفاده از تجربيات انباشته انسان‌هاى ديگر را نخواهد يافت. بايد توجه داشت انسان دور از جامعه همواره فاقد ارتباط نيست. ما در تنهائى به انسان‌هاى ديگر مى‌انديشيم، با آنان سخن مى‌گوئيم و از تجربيات آنان سود مى‌گيريم. پس اين تنهائى جز صورى نيست و گاه همين انسان به ظاهر تنها، غرق در ارتباطات اجتماعى است. مثلاً روبنسون کروزوئه آنگاه که کشتى‌اش در هم شکست و به جزيره‌اى تنها پناه برد، توانست خود حياتى اجتماعى برپا سازد. چه، قبلاً در جمع زيسته و حامل فرهنگ جامعه خويش بود( سيف الهي، 1384).
2-10 گستره نظري دلبستگي
2-10-1 تاريخچه دلبستگي
پيدايش دلبستگي و رشد آن را مي‌توان از ديدگاه‌هاي روان تحليل‌گري، كردار شناسي و رفتارگرايي بررسي نمود. همه اين نظريه‌هاي تحولي به گونه‌اي به رابطه اوليه كودك- مادر و تأثير سازنده يا مخرب آن بر هيجانات، عواطف و رفتار و در مجموع شخصيت كودكي و بزرگسالي افراد تاكيد داشته‌اند. رابطه مادر- كودك مهم‌ترين اصلي است كه در رشد شخصيت انسان مورد تأكيد اكثر روانشناسان قرار گرفته است. در نظريات مختلف روانشناسي جهت توصيف روابط والد- فرزند اصطلاحات مختلفي به كار گرفته شده است: روابط موضوعي، وابستگي و دلبستگي. اگر چه اين واژه‌ها مترادف نيستند؛ اما در معني تا حدودي با يكديگر هم‌پوشي دارند؛ هر چند هر يك از اين كلمات در فرمول‌بندي نظري خود مفهوم ويژه‌اي دارند (پاكدامن،1380). موضوع اصلي نظريه دلبستگي اين است كه براي دلبستگي يك اساس زيستي در نظر گرفته شده كه به موجب آن بالبي (????) معتقد است كه رفتار انسان‌ها با يك سري سيستم‌هاي كنترل رفتاري تنظيم مي‌شود. “سيستم‌هاي كنترل رفتاري” به عنوان سيستم‌هاي كنترلي و تنظيم كننده عمل مي‌كنند، بدين معني كه سيستم كنترل با يك سري ويژگي‌هاي محيطي، روشن يا فعال مي شود. اين فعال شدن يا روشن شدن سيستم، موجب اعمال خاصي مي‌شود كه منجر به رسيدن فرد به يك هدف مي‌شوند. هنگامي كه فرد به هدف رسيد، سيسم كنترل، غيرفعال مي‌شود (برمن و اسپرلينگ29 ، 1994). سيستم‌هاي كنترل رفتار، رفتارها را سازمان‌دهي مي‌كنند و به آن‌ها جهت مي‌دهند كه همين سازماندهي و جهت‌دهي براي تطابق و سازگاري بشر ارزش حياتي دارد. بالبي (????) معتقد است سيستم كنترل دلبستگي مانند ترموستات عمل مي‌كند كه داراي سنسورهايي است كه دماي كنوني را اندازه‌گيري و آن را با يك سطح استاندارد مقايسه مي‌كند. اگر درجه دما، پايين‌تر از سطح استاندارد بود سيستم را روشن مي‌كند، اگر دماي كنوني بالاتر از سطح استاندارد باشد، سيستم را خاموش مي‌كند و دما را نزديك به موقعيت مورد هدف (استاندارد) نگاه مي‌دارد. بالبي (????) در مورد “هموستازي رفتار30” نيز صحبت كرد و عنوان نمود كه “هموستازي رفتار” عبارت است از تمايل كودك خردسال به ادامه مجاورت با شخص مورد علاقه، بالبي اظهار داشت كه اين درجه دما- هدف مورد نظر سيستم دلبستگي- بسته به شرايط زماني تغيير مي‌كند نوزاد انسان از ابتداي تولد رفتارهاي خاصي دارد كه بر انگيزاننده هستند زيرا موجب مجاورت بين مادر و نوزاد مي‌شود اين رفتارها “رفتارهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود (ميرزايي،1389).
اينسورث31 (??89) شانزده نوع از اين رفتارها را نام برد (مثل گريه، لبخند زدن، لمس كردن…) كودك بعد از ? ماهگي قادر مي‌شود تا رفتارهاي خود را براساس تعيين هدف و به سمت هدف سازماندهي كند روشي كه از طريق آن رفتارهاي دلبستگي- با ساير رفتارها- نسبت به شخص مورد علاقه سازماندهي مي‌شود “الگوهاي دلبستگي” ناميده مي‌شود. الگوي دلبستگي افراد به رفتارهاي دلبستگي نسبت به شخص مورد دلبستگي گفته مي‌شود (گل محمدي ، 1390).
2-10-2 تعريف دلبستگي


پاسخ دهید