بخش پنجم: نقش مادر54-51
الف: اخلاق مادر
1. مادر و اخلاق اسلامي
2. حوصلة مادر
ب: مادر و رازهاي فرزندان
1. مادر بهترين رازدار
2. چند نكته مهم
ج: جنبه‌هاي مذهبي مادر
1. مادر و مذهب
2. نياز به ايمان
3. كنترل روابط
4. در برابر عبادت فرزندان
بخش ششم: احساس نابساماني در خانواده62-54
الف: تبعيض در خانه
1. ارجحيت پسر بر دختر
2. در آموزش علم
3. مساله كار در خانه
4. مراقبتها در ابراز عواطف
ب: تحقير در خانه
1. جوان و مسالة تحقير
2. انتقادپذيري از فرزندان
3. چند نكته مهم
ج: آزادي فرزندان در خانه
1. جوان و آزادي
2. نوع آزادي
3. نكته‌ها در كنترل
د: احترام والدين

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1. سئوالي در ذهن جوان
2. نيكي به پدر و مادر
3. رعايت حرمت فرزندان
بخش هفتم: نكته‌هاي مهم در روابط والدين و فرزندان65-63
1. جبران خطاي تربيتي
2. وظيفة والدين
3. توقف رشد عقلي
4. آسيبهاي روحي
5. زياده‌روي در محبت
6. بدترين پدران
بخش هشتم: دومين كلاس تربيت (مدرسه)76-66
1. مدرسه و تكوين شخصيت كودكان و نوجوانان
2. همگامي خانه و مدرسه
3. نقش مدرسه در انتقال ارزشها
4. رفتارهاي مذهبي چگونه تبلور مي‌يابد؟
5. هشياريهاي فرهنگي در پاسداري از سلامت و رشد مطلوب
6. مهاجمان فرهنگي كيستند؟
7. هدف مهاجمان فرهنگي چيست؟
8. رسالت اولياء و مربيان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي
منابع مورد استفاده:
بسمه تعالي
تحقيقات كاربرد مواد آموزشي:
مقدمه:
تقديم اين تحقيقات به آن معلمان و مربيان و اساتيدي كه شغل مقدس تدريس را با همه مشكلات و زحماتش و با توجه به تأثير والاي اين وظيفه بزرگ اجتماعي، و با رضايت تمام پذيرفته‌اندو ميدانند كه اگر امروز قدر كار بزرگ آنها كوچك شمرده شود فردا در برابر رسول و اهل بيت پاكش يعني مربيان و معلمان والامقام بشري سرافراز و آبرومند خواهند بود.
و در ادامه تقديم مي‌دارم به آن جوانان و نوجوانان برومندي كه زحمات معلمان آگاه و دلسوز خود را پاس مي‌دارند و وجود آنها را در راه سعادت خود عزيز مي‌شمارند و محبت آنها را هميشه در دل پاكشان زنده مي‌دارند تا فردا در برابر رسول خدا و اولياي گرامي او عزيز و موجب روشني چشم استادان خويش باشند.
چنانكه در ميان شما رسولي از خودتان فرستاديم تا آيات ما را براي شما تلاوت كند و دلها و نفسهاي شما را از جهالتها و زشتيها و آلودگيها پاك نموده به اخلاق و فضايل انساني رشد و كمال بخشد و همچنين شما را تعليم كتاب و حكمت دهد و آنچه را كه در قدرت و امكان شما نبوده تا بفهميد به شما بياموزد. بنابراين مرا كه خالق و منعم شما هستم هميشه بياد داشته باشيد تا من هم به لطف بيشتر و عنايتهاي آينده شما را ياد كنم1.
بخش اول: تربيت
تربيت و قلمرو آن
تربيت بطور خلاصه عبارت است از پرورش و رشد دادن استعدادهايي كه آفريدگار جهان در وجود انسان جهت سعادت و كمال او بوديعت گذاشته است.
با اين تعريف اجمالي موضوعات زير در امر تربيت مورد دقت و توجه قرار مي‌گيرد:
1- تربيت‌كننده با داشتن هدف معين و علاقمندي كافي و آگاهي كامل به اهميت و ارزش تربيت اين مسئوليت مقدس را مي‌پذيرد.
2- او از تجربه‌ها و اطلاعات لازم بهره‌مند مي‌باشد و از اصول و مباني تربيت عالم و آگاه و خودش نيز از فضايل اخلاقي و مزاياي تربيتي برخوردار است.
3- تربيت‌كننده نسبت به موقعيت فرد يا افراد مورد تربيت و استعدادهاي جسمي و روحي آنها آشنايي كامل دارد و مي‌داند كه چگونه انسانهايي را براي چه جامعه‌اي بايد بسازد.
4- مربي به وضع و شرايط محيطي كه در آن زندگي مي‌كند و نيازهاي اساسي آينده جامعه خود كاملاً آگاه است و فعاليت خود را متناسب با آن نيازها بكار مي‌اندازد.
5- كار و فعاليت مربي مبتني بر طرح و برنامه حساب شده و متوجه به هدفهاي صحيح و مطلوب جامعه و متكي بر روش متناسب با اين هدفها انجام مي‌گيرد.
6- مسئول تربيت براي پيشبرد اهداف مقدس خويش ناگزير است وسايل كار براي خود و افراد مورد تربيت متناسب با شرايط و امكانات زمان داشته باشد زيرا مي‌داند كه هيچ كاري بدون وسيله متناسب به انجام نمي‌رسد.
7- در جامعه‌اي كه اكثريت قريب به اتفاق آن مسلمانند مربي آگاه مي‌كوشد تا براي پايداري و استواري يك جامعه مترقي و مستقل اسلامي افرادي مؤمن و صاحب رشد و متخلق به اخلاق اسلامي و خدمتگزار به جامعه خود تربيت كند.
پايه‌هاي اساسي تربيت
تمايلات انساني و غرائز طبيعي بمنزلة پايه‌هاي اساسي است كه تربيت بر روي آنها بنا مي‌شود. يا بعبارت ديگر، تربيت عبارت از تعديل خواهشهاي طبيعي و تنظيم كيفيت بهره‌برداري از نيروهاي غريزي است.
“خوي و منش عبارت است از غرائزي كه شغل و تجربه آن را بگونه‌اي مختلف رنگ كرده و مانند كاشي‌كار ماهري پهلوي هم چيده است.”2
موقعيكه آداب و رسوم تربيت بر اثر تكرار و ممارست، رنگ عادت بخود مي‌گيرد و بصورت خلق و خوي ثابت در مي‌آيد، آدمي بر طبق آن از سرمايه‌هاي طبيعي خود استفاده مي‌كند و به آساني، غرائز در مجاري عادات بجريان مي‌افتند.3
“عادات به محض آنكه تشكيل يافتند با بهره‌برداري از ذخيرة فعاليتهاي ذاتي آدمي، به وجود خود ادامه مي‌دهند و لاينقطع اين فعاليتها را به ميل خودشان تحريك مي‌كنند، تقويت مي‌نمايند، تفكيك مي‌سازند، متمركز مي‌كنند و از غرائز خام و نامنظم، دنيائي مطابق ميل خود بوجود مي‌آورند به طوري كه مي‌توان گفت آن موجود نه مخلوق عقل است و نه زائيده غريزه، بلكه مصنوع عادات مي‌باشد.”4
اشاراتي كوتاه و مختصر به مراحل تربيت
پيامبر اسلام (ص) سنين ميان تولد تا 21 سالگي را كه با اهميت‌ترين مرحله تربيتي است به سه مرحله تقسيم نموده است، و در قالب يك حديث مي‌فرمايند: “فرزند، در هفت سال اول سيد و آقا است، و در هفت سال دوم بنده، مطيع و فرمانبردار است،‌ و در هفت سال سوم وزير، طرف شور و مسئول است.”5
مراحل تربيت را از نظر اسلام مي‌توان در دو مرحلة پيش از تولد و بعد از تولد بررسي نمود، مرحلة پيش از تولد شامل پيش‌بيني‌هاي لازم در انتخاب همسر جهت انتقال صفات و ويژگيهاي مطلوب به كودك، تدابير لازم به هنگام انعقاد نطفه و دوران جنيني و زايمان، مرحله بعد از تولد را مي‌توان به پنج مرحله عمده تقسيم نمود:
كودكي، نوجواني، جواني، بزرگسالي، پيري كه ما از ذكر توضيحات اين مراحل فوق خودداري مي‌كنيم.6
اهداف تربيتي
1- هدفداري جهان عموماً و انسان خصوصاً به عنوان يك هدف تربيتي است
تعليم و تربيت اسلامي نخست اين واقعيت تحول‌آفرين را به انسان متذكر مي‌شود كه دستگاه خلقت عبث و بيهوده براي بازي نيست و قرآن مي‌فرمايد: “آسمان و زمين را با هر چه ميانشان هست بيهوده نيافريديم اين گمان كساني است كه كافرند واي از جهنم براي آن كساني كه كافرند.”7
و همچنين در مورد هدفدار بودن خلقت انسان با صراحت و قاطعيت تمام مي‌فرمايند:
“گمان مي‌كنيد شما را بيهوده آفريديم و بسوي ما بازگشت نخواهيد كرد.”8
2- اطمينان و قرب الهي به عنوان يك هدف تربيتي است
انسان با طي منازل و قطع مراحل در مقام والاي اطمينان و قرب به حق قرار مي‌گيرد، در قرآن آياتي در مورد اطمينان قلب وارد شده است از جمله در سوره فجر مي‌فرمايد: اي نفسي كه (در پرتو ايمان) به اطمينان رسيده‌اي همانا بسوي پروردگارت بازگرد با خشنودي متقابل تو از او و او از تو خشنود، پس داخل در مسلك بندگانم و داخل شو در بهشتم.
3- صبر بعنوان يك هدف تربيتي است
اگر تصور كار، سيماي كارگران را تداعي مي‌كند كه بار توليد را به دوش مي‌كشد تصور صبر اين سئوال را بوجود مي‌آورد كه “صبر براي چه كسي مطرح مي‌شود؟” و چه شرايطي است كه انسان را به صبر نيازمند مي‌كند؟ از اين رهگذر است كه مي‌بينيم صبر، آنجا طرح مي‌شود كه پاي “عمل” در ميان است همچنانكه احتياج به “سپر” را كسي احساس مي‌كند كه مرد اسلحه و شمشير است در متن آيات مربوط به صبر، به وضوع خواهيم ديد صبر نه تنها يك مفهوم ذهني نيست بلكه دقيقاً به جاي عمل بكار رفته است و درست بر عكس كسانيكه صبر را اعلام سكون و حتي عقب‌نشيني پنداشته‌اند در طي آيات فراواني، مفهوم كامل حركت و پيشروي دارد، به اين ترتيب صبر در تعليم و تربيت اسلامي تعريف ويژه خود را دارد و هرگز نبايد آن را با ملاكهاي عمومي سنجيد.
“براي آنها كه اهل ايمان و عمل صالح هستند پاداش الهي از هر چيزي بهتر است، البته اين پاداش را كسي جز صابران در نمي‌يابند.”9
“اي اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر و مقاومت پيشه كنيد و به ذكر خدا و نماز متوسل شويد خدا ياور صابران است.”10
در اصول كافي باب صبر از قول معصوم آمده است: صبر سه گونه است: صبر بر مصيبت و صبر در برابر معصيتها و گناهان و صبر بر رنج ناشي از اطاعت خداوند و راه او
ايمان بر چهار پايه استوار است: بر صبر و يقين و عدل و جهاد، و صبر نيز خود بر چهار شاخه: اشتياق، خوف، زهد، انتظار پس هر كس كه مشتاق بهشت بود از بند شهوتها و لذتها رها مي‌شود، و كسي كه از عذاب خدا هراسيد از گناهان و محرمات كنار مي‌كشد، و كسي كه به دنيا بي‌رغبت شد مصيبتها و سختيها را سبك مي‌شمارد و آن كه به انتظار مرگ بود، در انجام هرچه زودتر و هرچه بيشتر نيكوئيها و آرمانهاي خير سرعت مي‌گيرد.11
“هركس از مؤمنين به بلايي گرفتار شود و صبر كند برايش اجر هزار شهيد باشد.”
در خاتمه يادآور مي‌شويم كه صبر بر دو رويه استوار است: صبر از آنچه دوست داري و صبر بر آنچه كراهت داري و شهوتها، اطاعتها
4- تكامل انسان به عنوان يك هدف تربيتي است
حركت تدريجي يك شي از نقص به نقطه مطلوب رشد را تكامل مي‌گويند. كه به معني به كمال رسيدن، به تدريج كامل شدن، رو به كمال رفتن آمده است. تكامل را به انواع مختلف تقسيم مي‌كنند.
الف) تكامل فردي
تكامل فردي خود به چندين قسم تقسيم مي‌شود.
1- تكامل مادي و فيزيولوژيكي
هر انساني از نظر بدني و جسماني در يك حد از رشد متوقف مي‌شود، مثلاً در قد و يا دست و پا و يا ساير جوارح او از نظر رشد مادي محدوديت دارد يعني قد انسان دست انسان و يا ساير جوارحش از يك ميزان خاصي بلندتر نمي‌شوند اين نوع تكامل بين انسان و گياه و حيوان مشترك است و همانطور كه انسان قدش از يك ميزان خاصي بلندتر نمي‌شود، يك درخت بلوط يا بادام از يك حدي بلندتر نمي‌شود و اين رشد تقريباً در ساير جوارح هماهنگ است به عبارتي بين دست و پا و ساير جوارح حيوان يا انسان از نظر رشد هماهنگي وجود دارد. اين نوع تكامل را تكامل مادي يا فيزيولوژيكي مي‌نامند.
2- تكامل علمي
تكامل ديگري كه مخصوص نوع انسان تكامل علمي است، به اين معني كه بشر هرچه بيشتر در آثار طبيعت مطالعه مي‌كند رازهاي شگفت‌انگيزتري را از طبيعت درك مي‌كند و انرژيهاي نويني را به استخدام مي‌كشد و زيستي بهتر براي خويش فراهم مي‌آورد.
3- تكامل فكري
تكامل ديگري كه باز اختصاص به انسان دارد تكامل فكري است به اين معني كه دماغ بشر در اثر تفكر در حقوق كائنات بر فراز ابزارهاي علمي و تكنيك‌هاي فرهنگي اوج مي‌گيرد و مسائلي را كه حتي علم به حل آن دست پيدا نمي‌كند را مي‌گشايد.
4- تكامل روحي و معنوي
تكامل ديگري كه ارزنده‌ترين تكامل انسان است تكامل روحي و معنوي است بدين معني كه بشر در اثر صفاي باطني و گرايش به مبدأ و عشق به ملكوت، يك روحية نيرومند و ارزنده‌اي پيدا مي‌كند و با پاي برهنه و سر برهنه‌اش از قوي‌ترين متفكرين عالم بهتر به حقايق هستي دست مي‌يابد، حافظ مي‌گويد.
“راز جهان كه پير مغان با كسي نگفتدر حيرتم كه باده‌فروش از كجا شنيد”
تا بخواهند افرادي مثل كانت، و دكارت، فارابي،‌ دلائلي براي جهان پيدا كنند، يك روستائي بي‌سواد با يك نگاه كردن به جهان و با يك معنويت پاك، خدا را در آينة ضمير مي‌بيند.
متذكر مي‌شود كه موارد چهارگانه بالا فقط جنبه فردي دارد.
ب) تكامل اجتماعي
همينطور كه يك فرد ترقي مي‌كند يك اجتماع نيز ترقي مي‌كند يك ملت يا يك امت نيز ترقي مي‌كند، همينطور كه يك فرد سقوط مي‌كند، يك ملت سقوط مي‌كند،‌ يك امت نيز سقوط مي‌كند، يك اجتماع نيز سقوط مي‌كند.
مطالعه در تاريخ گوياي اين مطلب است كه ملتهايي بودند ناگهان اوج گرفتند، پيش رفتند، ناگهان سقوط كردند.
براي علت سقوط يك ملت بايد عوامل شكست را مطالعه و بررسي كرد، همينطور كه يك انسان در اثر يك سري از عوامل تقويت مي‌شود مثلاً تغذيه خوب، تنفس خوب، هواي آزاد و صاف،‌ نداشتن اندوه يك بشر قوي به وجود مي‌آورد همينطور يك سري از عوامل مثل شهوت‌راني زياد، روي آوردن به مواد مخدر، بشر قوي را ساقط مي‌كند سپس مي‌ميراند.
فروكش كردن يك تمدن و يك ملت به اين معني است كه شما يك ساختمان گلي و پوسيده را در نظر آوريد، روي اين ساختمان پوسيده گچ بماليد، و بعد روي گچ عكس‌هاي مورد علاقه خود را بكشيد، اين ساختمان به ظاهر زيباست ولي به مجرد اينكه سيلي آمد شكاف بر مي‌دارد، فروكش مي‌كند و خراب مي‌شود، وحي الهي اضمحلال تكامل فردي و اجتماعي را از آثار گناه مي‌داند يعني همانطور كه سيل براي يك ساختمان گلي علت فروكش كردن است، گناه نيز فرد و جامعه را ويران مي‌كند.12
قرآن مي‌فرمايد: “آيا نديديد پيش از ايشان چه بسيار گروهي را هلاك نموديم و حال آنكه در زمين به آنها قدرت و تمكيني داده بوديم كه شما را نداده‌ايم و از آسمان بر آنها باران رحمت پيوسته فرستاديم و نهرها در زمين بر آنان جاري ساختيم پس با آن كه به انواع نعمتها بهره‌مند شدند چون گناه و نافرماني كردند آنها را هلاك نموديم و گروهي ديگر را بعد از آنها برانگيختيم.”13
امام صادق (ع) مي‌فرمايند:
هيچ رگي نزند و پائي به سنگ نخورد و دردسر و مرضي پيش نيايد مگر به جهت گناهي (كه انسان مرتكب شده است) و همين است كه خداي عزوجل در كتابش مي‌فرمايد: “هر مصيبتي به شما رسد براي كاري است كه به دست خود كرده‌ايد و خدا از بسياري هم گذشت مي‌كند.”
عوامل تربيت
به طور كلي، تربيت پايه و اساس رفتار انسان است، و اين در صورتي است كه تربيت به عوامل موثر در ساختمان وجود آدمي مستند گردد، محال است كه تربيت ثمري داشته باشد و يا نتيجه‌اي به بار آورد، بدون آنكه عوامل ايجادكنندة‌ اين ثمرات موردنظر و توجه قرار گيرند، عوامل مهمي را كه غالباً علماي تعليم و تربيت به عنوان عوامل موثر در تربيت انسان مطرح مي‌كنند دو عامل “وراثت” و “محيط” است گرچه اعتقاد به تاثيرات كمي و كيفي اين دو عامل مورد اتفاق اينگونه دانشمندان نيست اما در عين حال، تاثير اين عوامل در تربيت انسان امري است كه غالباً به آن معتقدند، در تعليم و تربيت اسلامي گرچه به دو عامل فوق اهميت داده مي‌شود ولي عوامل تربيت را تنها محدود به دو عامل وراثت و محيط نمي‌داند بلكه عواملي چون “اراده” و “عوامل ماوراء طبيعت” را در تكوين شخصيت آدمي موثر مي‌داند.14
سخن، ابزار تربيت
شايد بتوان مسالة تربيت را از جملة مسائلي شمرد كه عوامل تاثيرگذار آن، بر حسب گوناگوني ابعاد وجودي انسان، در موقعيتهاي مختلف، تأثيري يكسان نمي‌گذارد و پيامدهاي گوناگوني به همراه دارد، زيرا انديشه‌ها، عاطفه‌ها، احساسها و همچنين فضاهاي پيراموني كه فرد تربيت‌پذير را دربر مي‌گيرند، در نوع اثرگذاري عوامل تربيتي مؤثرند. به اين خاطر، طبيعي است كه سخن به عنوان ابزار انتقال انديشه‌ها، از مهمترين و كارآمدترين ابزارهاي تربيتي به شمار رود. از آن جهت كه بار معنايي، فكري و عملي ويژه‌اي را با خود حمل مي‌كند و احياناً افاده‌كنندة نكات و مفاهيمي است كه در طول تاريخ مخاطب انسان، در پيرامون آن شكل گرفته و ]ظاهراً[ در معناي واژگاني آن وجود ندارد. چون واژه‌ها ]اغلب در طول زمان[ مفاهيمي مي‌يابند كه با آنها بر وسعت معناي آنها افزوده مي‌شود و يا از آن كاسته مي‌گردد.
از اين رو، سخن، در واقع ابزاري الهي براي تربيت است كه در كتابهاي آسماني مورد بهره‌برداري قرار گرفته است.
همچنين بايد افزود: روند تربيت، همواره با خط سير طولاني “سخن” و “كلمه” در تاريخ انسان همگام و همراه بوده است و تاثيرات منفي و مثبت متقابلي داشته‌اند.15
اسلام و تربيت‌پذيري انسان
روايات اسلامي، كودك را، بالفطره شايسته و مستعد تربيت مي‌داند. اسلام معتقد است با تحت مراقبت قرار دادن قواي كودك،‌ مي‌توان او را ساخت و تا حدود زيادي مي‌توان او را جهت داد و او تغييرپذيري را در تمام مدت حيات خويش حفظ مي‌كند و اين وضع در سطحي با اين وسعت، خاص انسان است.
حضرت علي (ع) راجع به نقش‌پذيري نونهالان مي‌فرمايند:
“صفحة دل نوجوان همچون زمين مستعدي است كه هيچ گياهي در آن نروئيده و آماده هر نوع بذرافشاني است.”
دل نوجوان آمادة هر نوع بذرافشاني است، نشان‌دهندة تربيت‌پذيري انسان است كه اگر بذر خار در آن پاشيده شود در آن خار مي‌رويد، به عبارت ديگر كودك انساني شرور خواهد شد و اگر بذر گل و ميوه در آن پاشيده شود، گل و ميوه به بار خواهد آورد و به عبارتي ديگر انساني خوب خواهد شد. اما نكتة ديگري كه تذكر آن حائز اهميت است اين است كه دل نوجوان نسبت به پرورش خير و شر در خود استعداد و قابليت خاصي دارد كه با افراد ديگر متفاوت است. بنابراين هرچه بطور كلي انسان تربيت‌پذير است اما اين طور نيست كه همة‌ انسانها داراي استعدادها و قابليتهاي يكنواختي باشند و ما بتوانيم به سادگي همة آنها را بطور يكسان در جهت مطلوب تربيت كنيم.
غير از قابليتها و استعدادهاي گوناگون افراد، امر ديگري كه “تربيت‌پذيري انسان” را محدود مي‌كند،‌ مسألة “اراده” است.
از نظر اسلام چون هر انساني داراي اراده است لذا مي‌تواند در برابر تربيت و مربي خود بي‌تفاوت نبوده و حتي در صورت لزوم مخالفت نمايد. با توجه به مطالبي كه گذشت نتيجه مي‌گيريم كه انسان،‌ شايسته و مستعد تربيت است و پيامبران الهي نيز با اين حقيقت براي هدايت انسانها مبعوث شده‌اند،‌ اما در عين حال “تربيت‌پذيري انسان” گاهي محدود و مشروط مي‌گردد. 16
نكات عقلي و اسلامي در تربيت‌پذيري انسان
1- اگر تربيت‌پذيري نباشد وجود اصل تكليف در اسلام خطاست و معني ندارد.
2- اگر انسان تربيت‌پذير نبود پيامبران الهي بيهوده بود و معني نداشت.
3- اندرزها و تبشيرها بيانگر اين است كه انسان تربيت‌پذير است.
4- توجه به مراتب و مراحل امر به معروف و نهي از منكر بيانگر اين است كه انسان تربيت‌پذير است.
5- دعوت به توحيد و تحريض به علم و دانش و … بيانگر اين است كه انسان تربيت‌پذير است.
6- انسان در بدو تولد هيچ دانش و اطلاعي از اين جهان نداشت. بعدها در اثر ابزار شناخت توانست دانشي بياموزد و اطلاعاتي را جمع‌آوري كند.
7- راه فساد و اصلاح را اگر به افراد بياموزيم عده‌اي هستند كه آزادانه و بر اساس خواست خود آن را مي‌پذيرند و عده‌اي هم آگاهانه آن را طرد مي‌كنند و مسالة عقل و خرد آدمي مؤيد خوبي در اين راه است.
8- تجارب عملي اولياء و مربيان نشان مي‌دهد كه بسياري از افراد را توانسته‌اند به راه اصلاح آورند و گروهي را هم فاسد سازند.
9- آنچنان كه هم بعضي از مربيان مدعي هستند دستشان در تربيت باز نيست و علاقه‌مند هستند كه فرزندشان درجات عالي علمي را طي نمايد. ولي او مرتبا درجا مي‌زند و ذهن او كشش لازم براي پيشروي ندارد و يا در برابر خواسته مربيان مقاومت مي‌كند و راه خود را ادامه مي‌دهد نه خواست مربي را.
10- انسان مي‌تواند با شرايط خاص آب و هوايي، جمعيتي، مذهبي خود را تطبيق دهد و براي ادامه حيات انس و الفت لازم را بدست آورد.17
ارزش و اهميت تربيت
در اهميت و ارزش تربيت همين بس كه قرآن كريم محور دعوت پيامبران را عموماً و پيامبر عظيم الشأن اسلام را خصوصاً تربيت و تكميل فضايل اخلاقي قرار داده است. و اين از موضوعات است كه جامعه بشري از همان روزگار نخستين حيات به آن نياز داشته و روز به روز با توسعه زندگي اجتماعي و علمي و سياسي اين نياز بيشتر شده است.18
“به حقيقت ما فرزندان آدم را عزت و كرامت عطا كرديم و در خشكي و دريا آنها را نيرومند ساختيم و از نعمتهاي پاكيزه بهره‌مندشان نموديم و بر بسياري از آنانكه آفريديم برتريشان داديم برتري و فضيلتي عالي و شايسته.”19
توضيحاتي ديگر در باب هدف تربيت و تعليم
هدف تربيت و تعليم پرورش و رشد دادن نيروها و استعدادهايي است كه آفريدگار جهان در وجود انسان براي سعادت و كمال او به وديعه نهاده است. به عبارت ديگر تربيت ايجاد تحول و تغييري است در انسان بطوري كه فرد بتواند بوسيله آن نيروها و استعدادهاي ارزنده خويش را در راه كمال و سعادت حقيقي خود و جامعه به كار اندازد و اهداف اصيل زندگي و راه نيل به اين اهداف را تشخيص داده براي تحقق بخشيدن به اين آرمانها توانايي پيدا كند.
مسلم است كه اين وظيفه مهم و مقدس از جانب مربي و معلمي صورت پذيرد كه خود از نتايج و مزاياي تربيتي و از كمالات مطلوب برخوردار است و هدفهاي حقيقي زندگي و طريق وصول به اين هدفها را يافته و به اين اهداف معتقد و مومن است.
و بعد از همه اين خصوصيات با تصميم و علاقه خاص و با هدف مشخص و توانايي لازم دست در كار اين وظيفه بزرگ مي‌شود. بهمين دليل است كه مقام معلم و مربي بس والا و ارزش كار و كوشش او بس بزرگ مي‌باشد.
الف) معلم بايد بكوشد در مرحله اول خود را به سرمايه‌هاي علمي و اخلاقي مجهز ساخته تا بتواند فرد مورد تربيت را از فضيلت‌ها و از دانشها و بينشهاي لازم بهره‌مند نمايد.
ب) مربي و معلم آگاه متوجه است كه موضوع كارش يك عنصر شيميايي و يا يك گياه و يا يك حيوان نيست بلكه فرد انساني است كه ويژگيهايش با همه موجودات ديگر جهان فرق اساسي دارد. انساني است كه با استعدادهاي گرانبها و نيروهاي بزرگ استعدادهايي كه اگر بطور صحيح باز و شكفته شود همه خود فرد در راه كمال مطلوب پيش مي‌رود و براي يك زندگي نوين آماده مي‌شود و هم اجتماع از او بهره‌ فراوان مي‌برد.
ج) مربي و معلم بايد بداند كه جامعه پيوسته رو به كمال مي‌رود و اوضاع و شرايط هر نسلي از نسل قبل پيچيده‌تر مي‌شود و با اين تربيت وظيفه معلم حساستر مي‌گردد. بنابراين معلم نبايد انتظار داشته باشد كه محصلش مطالب را مانند ضبط صوت گرفته و تحويل دهد. بلكه همت او بايد بر اين باشد كه دانش‌آموز هرچه بيشتر قدرت ت فكر و تشخيص و دريافت پيدا كند. طوري كه با اين نيروها حداقل مقداري از مسائل و مشكلات آينده را خود بتواند حل كند.
متأسفانه در بعضي از معلمان و دبيران هنوز اين رسم كهنه و غلط ديده مي‌شود كه اصرار دارند محصل مطالب درسي را با فشار به قوه حافظه عين جملات كتاب يا جزوه معلم حفظ نموده بازگو نمايد.
د) مربي نبايد تصورش از محصل اينگونه باشد كه او را بالقوه انسان فرض كند و بالفعل حيوان و خيال كند كه زندگي امروز محصل بمنزله فرع و مقدمه زندگي آينده است. به عبارت ديگر نبايد زندگي امروز او را فداي فردا كند و او را از مقتضيات سني خودش محروم نموده به كارهايي مجبور سازد كه از حوصله و از نياز او بيرون است بلكه معلم بايد بكوشد كه كودك يا نوجوان در ضمن اعمال مربوط به سن خويش راه و رسم صحيح بزرگتران و روش زندگي فردا را هم ياد بگيرد و استعدادهاي دروني خويش را كمال دهد.
ه) مربي بايد بيش از هر چيز مسئوليت مهم خويش را احساس كند و موقعيت خود و نيز تأثير اين موقعيت را در روح دانش‌آموز ادراك و باور نمايد. بايد متوجه باشد كه جامعه او فرزندان عزيز يعني عاليترين و ارزنده‌ترين ثمره وجودي خود را به امانت به او سپرده‌اند و مردم جامعه به او اعتماد كرده براي او احترام قائل‌اند و لذا از او هم انتظاراتي دارند.
معلم و مربي بايد متوجه باشد كه اثر وجودي او رفتار و گفتار و محبت او حتي اخلاص و نيت پاك او مي‌تواند تأثير عجيبي بر اعتماد دانش‌آموز داشته باشد و خلاصه در سرنوشت انسانهاي امروز و انسانهاي فردا دخالت مستقيم دارد. به بيان ديگر مكتب او مكتب انسانساز است انسانهايي كه در جامعه فردا بايد زمامداران دلسوز مملكت او شوند وزيران و نمايندگان ملت و طبيبان و مهندسان و كارشناسان مردمي گردند كه جان و مال و آبرو و دينشان را در سايه آنها محفوظ مي‌بينند آري معلمان و دبيران بايد انسانهاي واقعي براي ملت خود تربيت كنند نه درنده خوياني كه در قلبشان ذره‌اي رحم و شفقت و نوعدوستي و انصاف وجود ندارد و باطنشان از نيرنگ و ريا و نفاق و دروغ و تهمت پر شده باشد و معلم صاحب قدرت و فعال مايشاء و زمامداران مستبد در كلاس درس نيست تا انتظار داشته باشد كه كودكان و نوجوانان همچون بندگان و بردگان او بوده بايد بيچون و چرا از او اطاعت كنند. برعكس بايد كلاس درس براي محصل ميدان حسات و نفس كشيدن و جاي آزمايش استعدادها و محل تشكيل عادات و خصائل پسنديده باشد.
كلاس بايد نمونه محيطي انساني و محيطي پاك و صاف و زدوده از زنگارهاي خودبيني و رعب و قدرت‌طلبي باشد تا محصل با اعتماد كامل بتواند خود را از اين آئينه پاك و صاف به معلم عزيز و مورد اطمينانش نشان دهد. و معلم بلندنظر و پاك نيت هم در اين آيينه بتواند به نقايص فرزند عزيزش آگاهي يابد و چشم و بصيرت او را از افق كلامس به جو جامعه باز نمايد.
معلم در اين ميدان پدري است و يا مادري است مهربان و رهبري است روحاني كه با رفتارش حسن اعتماد و احترام و بزرگتر از آن محبت و اخلاص دانش‌آموزان و نوجوانان را به خود جلب مي‌نمايد.
و با احترام متقابل و راهنمايي‌هاي عاقلانه خود آنها را به راه هدايت و سعادت سوق مي‌دهد و از جهالتها و انحرافها و مفاسد محفوظ مي‌دارد. يعني كار بسيار مشكلي كه همان رسالت انبياء است. كار مشكلي كه جز از معلمان از قدرت ديگران خارج است.
تربيت و وظايف آن
تعريف اصطلاحي كلمه: چنانكه دانشمندان علم تربيت نظر مي‌دهند.
معني اين كلمه اگرچه از جهت شكل لفظ بظاهر متعدد و مختلف شده است اما بنظر اين دانشمندان و بخصوص علماي جديد اين الفاظ در اصل و اساس با هم توافق دارند.
جولز سيمون20 :‌ در تعريف تربيت گفته است: تربيت طريقه‌اي است كه عقل بوسيله آن عقل ديگر و قلب قلب ديگري مي‌شود.
پستالوزي گويد21: تربيت رشد دادن تمام نيروهاي كودك به طور كامل و هماهنگ است.
هربرت اسپنسر22:‌ گفته است تربيت عبارت است از آماده ساختن انسان براي آنكه بتواند يك زندگي كامل داشته باشد.
كانت گويد23: هدف از تربيت اين است كه انسان را به كمال ممكن برسانيم.
خلاصه معني تربيت بعد از اين تعريفات متعدد عبارت است از آماده ساختن افراد بطور كامل آنچنانكه شايستگي زندگي اجتماعي را دارا شوند اجتماعي كه داراي هدف باشد.
و به معني ديگر ممكن است تربيت را نوعي كار عملي بشمار آورد كه ميان دانش‌آموز و محيطي كه مي‌خواهند او در آن زندگي كند ارتباط و كيفيت خاصي بدهد.
خلاصه نظريه مذكور اين است كه همانطور كه عضلات يك بدن با حركات و بازيهاي تمريني نشاط و نيرو مي‌گيرد مسلكات عقل هم بوسيلة تحقيق و بررسي مواد مشكل نيرومند مي‌شود. بر اين اساس علم را بمنزله پايگاه ترقي شمرده‌اند كه ملكات عقل بر آن پايه‌گذاري مي‌شود.
ويژگيهاي تربيت دختران
والدين،‌ اغلب در مسير تربيت دختران با دشواري مواجه‌اند… حال مي‌خواهيم نظر اسلام را در اين زمينه بيان كنيم.
در آغاز بايد نيك بدانيم كه دختر هم مانند پسر انسان است و وظيفة ما پرورش جنبه‌هاي انساني وجود او به شكلي است كه روح و روانش را نيازارد. و او را در موقعيتي قرار ندهد كه در كردار و رفتار خويش همچون انساني متهم، خود را جوابگوي لحظه لحظة اوقات و عملكردهاي خويش و اسير نگاههايي ببيند كه او را محاصره كرده است.
تربيت دختران معمولاً بر اين پايه شكل گرفته است كه “دختر” “عار” و “آبرو” است و بر او از “مرد” بايد ترسيد و ناچار بايد او را در چارچوبي محدود و در بسته محبوس كرد كه كليدش را فقط پدر و برادر در دست داشته باشند.
حال آنكه در اسلام، “عار” مسئله‌اي فردي است و اگر كسي مرتكب خطايي شود مسئووليتش صرفاً بر گردن خود اوست و خانواده‌اش هيچ دخلي در آن ندارند. وظيفه‌اي كه ما بر عهده داريم اين كه دختران و پسران را به شكلي تربيت كنيم كه احساس كنند انسانهايي هستند صاحب اختيار كه راه و روش زندگي‌شان را خداوند مشخص نموده است و از جنبه‌هاي گوناگون روحي، جسمي، عقلي و رفتاري بايد به آن پايبند بمانند.24
عاليترين انتساب
حضرت علي (ع) مي‌فرمايند: “ادب و تربيت خوب از هر بستگي سببي و نسبي شريفتر و افتخارآميزتر است.”25
بهترين ميراث
حضرت علي (ع) فرموده‌اند: “هيچ ارثي مانند ادب و اخلاق پرارج و گرانمايه نيست.”26
حضرت سجاد (ع) در انجام وظيفة سنگين تربيت فرزند، از خداوند بزرگ استمداد مي‌نمود و در ضمن دعاهاي خود در پيشگاه الهي عرض مي‌كرد:
بارخدايا مرا در تربيت و ادب و نيكوكاري فرزندانم ياري و مدد فرما.
بروز نتايج تربيت

موقعيكه عقل بالغ مي‌شود و به محيط پرشور نوجواني قدم مي‌گذارد و قواي جسم و جانش با سرعت شكوفا مي‌شوند، نتايج خوب و بد تربيت‌هاي دوران كودكي نمايان‌تر مي‌گردند و با قوت و شدت بيشتري ظهور مي‌نمايند، بطوري كه تمام گفتار و رفتار نوجوان را تحت تأثير قرار مي‌دهند.
كودك وقتي از مادر متولد مي‌شود هيچ نمي‌داند و صفحة دلش از نقش هر علم و دانشي خالي است. ولي خداوند وي را با وسايل دانش‌آموزي مجهز فرموده است، به او ذهن مستعدي عطا كرده كه تدريجاً تكامل مي‌يابد و آمادة فراگرفتن مطالب علمي مي‌شود، همچنين به او چشم و گوش داده تا ذهن را با جهان خارج مرتبط كند و از راه مسموعات و مبصرات، حقايق را درك كند و به مدارج علم و معرفت نائل گردد.27
بخش دوم: “شخصيت”
يكي ديگر از مباحث مهم در قلمرو روان‌شناسي تربيتي، بررسي نقش تربيتي اولين مربيان و معلمان كودكان و نوجوانان،‌ يعني “پدر و مادر” از همان ابتداي انديشة فرزندآوري است؛ چرا كه شخصيت افراد در خانه و كانون خانواده شكل مي‌گيرد. تولد فرزندان در خانه، بزرگترين موهبت و نعمت خداوندي است، زيرا مهمترين رسالت والدين تعليم و تربيت صحيح و شكوفا ساختن استعدادهاي بالقوة اين امانت الهي است. وجود نوزاد تازه به دنيا آمده، كاملاً بكر و مستعد هرگونه شكل‌پذيري و تربيت‌پذيري است. چگونگي شكل‌گيري شخصيت كودكان با نحوة نگرش والدين نسبت به آنها و رفتار تربيتي ايشان در ارتباط است. اينكه پيامبر گرامي اسلام (ص) مي‌فرمايند:
“به شخصيت فرزندانتان بها دهيد و آنان را محترم و گرامي بداريد، با آنها با محبت و نيكي رفتار كنيد و با گفتار و كردارتان بهترين آداب زندگي را به آنان بياموزيد” بيانگر توجه به ارزش و منزلت كودك در نظام الهي است. الحق، الگوهايي همچون مادر و پدر در سالهاي اولية رشد كودكان كه بسيار سريع و حساس است بيشترين مسئووليت را در نقش‌پذيري بچه‌ها، ظهور رفتارهاي اجتماعي و شكل‌گيري آنها دارند.
در اينجا قبل از اينكه به اختصار و فهرست‌وار به عوامل موثر در تكوين شخصيت كودكان و نوجوانان بخصوص خانه و مدرسه اشاره‌اي داشته باشيم، تعريف مختصري از معنا و مفهوم شخصيت ارائه مي‌كنيم.28
شخصيت چيست؟
به طور كلي شخصيت مجموعة رفتارها و ويژگيهايي است كه انسان خاصي را مشخص مي‌كند. در نظر روان‌شناسان، شخصيت، عبارت است از وحدت مخصوصي كه از مجموع صفات طبيعي و اكتسابي بالنسبه ثابت فردي بوجود مي‌آيد و او را در سازشهاي عمومي و برخوردهاي اجتماعي از ساير افراد متمايز مي‌سازد.29
صفات پايدار
منظور از شخصيت،‌ وحدتي است كه از صفات ظاهري و انگيزه‌هاي نهاني به وجود آمده است و ما از همة صفات مختلف فرد، آن صفات را جزء شخصيت او مي‌شماريم كه نوعي پايداري داشته باشد. اگر شخصي عادتاً آرام است و گاهي برانگيخته مي‌شود آرامي صفت شخصيت اوست نه انگيزش‌پذيري”
كسانيكه شخصيت اخلاقي آنان به آرامي و ملائمت است اگر احياناً در مورد مخصوص خشمگين و برافروخته شوند خيلي زود از كردة خود پشيمان مي‌گردند. زيرا آن حالت زودگذر با شخصيت اخلاقي و وضع روحي آنان ناسازگار است.30
منشأ شخصيت
يكي از مسائلي كه در بحث شخصيت مور تحقيق و گفتگوي روان‌شناسان قرار گرفته و دانستن آن براي نسل جوان مفيد و سودمند است شناختن منشأ شخصيت است. براي آنكه جوانان بتوانند شخصيت را تا جائيكه ممكن است و در سازگاريهاي اجتماعي به شايستگي موفق شوند لازم است به منشأ شخصيت خود پي ببرند.31
صفات اختصاصي شخصيت هريك از افراد بشر كه پاية سازشهاي اجتماعي اوست از دو منشأ اساسي سرچشمه مي‌گيرد يكي وراثت طبيعي و ديگري محيط تربيتي است. بعبارت ديگر صفات و مميزات شخصيت آدمي بر دو نوع است:
يكي صفات طبيعي و ديگري صفات اكتسابي است.32
اثبات شخصيت
جواناني كه از نظر طبيعي سالم و موزون آفريده شده‌اند، و از نظر تربيتي نيز در پرتو مراقبتهاي والدين و مربيان لايق خود، با صفات حميده و سجاياي اخلاقي پرورش يافته‌اند به آساني خود را با محيط جامعه تطبيق مي‌دهند و خيلي زود به اثبات شخصيت و حسن سازگاري با محيط موفق مي‌شوند. برعكس جواناني كه از نظر طبيعي در افكار يا اندامشان نقائص و عيوبي وجود دارد يا در محيط خانواده و اجتماع، بد تربيت شده‌اند و از والدين و مربيان خويش صفات ناپسندي را فرا گرفته‌اند در اثبات شخصيت و سازشهاي اجتماعي با مشكلات گوناگوني روبرو هستند. بعضي از آنها با دشواري و زحمت تا اندازه‌اي خود را با جامعه منطبق مي‌كنند و بعضي تا پايان عمر از هم‌آهنگي اجتماعي محرومند و هرگز به توافق با محيط زندگي موفق نمي‌شوند.
جوان و محيط اجتماعي
زندگي اجتماعي فرزندان بشر با سپري شدن دوران بلوغ و فرا رسيدن ايام جواني آغاز مي‌شود و جوانان به محيط وسيع جامعه قدم مي‌گذارند. ضرورت زندگي ايجاب مي‌كند كه جوانان با طبقات مختلف مردم بياميزد و مانند چرخ گردنده‌اي با گردش چرخهاي گوناگون اجتماع بگردد، مسئوليتي را بعهده بگيرد و براي جامعه كار كند،33 جامعه نيز او را به نام يك فرد مفيد و فعال بشناسد و عضو زنده‌اي در پيكر اجتماعش بداند نيل به اين هدف بزرگ و اساسي ملتزم احراز شخصيت و به دست آوردن صفات پسنديده و متناسب براي سازگاري با اجتماع است.
اسلام و صفات شخصيت
در آئين مقدس اسلام مسئلة شخصيت اجتماعي افراد از نظر صفات طبيعي و اكتسابي و همچنين موضوع سازگاري با محيط و حسن معاشرت با مردم مورد توجه مخصوص قرار گرفته است. و اولياء گرامي اسلام ضمن احاديث بسياري صفات پسنديدة شخصيت و ارزش سازگاري با محيط را به عبارات مختلفي توضيح داده و به پيروان خود خاطرنشان نموده‌اند و در اينجا به بعضي از آنها اشاره مي‌شود.
از حضرت سجاد (ع) حديث شده كه رسول اكرم در خطبة خود فرمود:
خير و سعادت براي كسي است كه اخلاقش پسنديده و خويش پاك باشد، باطنش نيكو و ظاهرش خوب باشد، مازاد اموال خود را انفاق كند و از اداء سخنان زائد امساك نمايد و با همة‌ مردم به عدل و انصاف رفتار كند.


پاسخ دهید