بهداشت رواني يک زمينه‌ي تخصصي در محدوده‌ي روانپزشکي است و هدف آن ايجاد سلامت روان بوسيله‌ي پيشگيري از ابتلاء به بيماري‌هاي رواني،کنترل عوامل مؤثر در بروز بيماري‌هاي رواني، تشخيص زودرس بيماري‌هاي رواني، پيشگيري از عوارض ناشي از برگشت بيماري‌هاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است. پس بهداشت رواني علمي است براي بهزيستي، رفاه اجتماعي و سازش منطقي با پيش‌آمدهاي زندگي (ميلاني‌فر، 1382).
در سال‌هاي اخير گروهي از پژوهشگران حوزه‌ي سلامت رواني به ويژه روانشناسان مثبت‌نگر رويکرد نظري و پژوهشي متفاوتي براي تبيين و مطالعه اين مفهوم برگزيده‌اند. آنان سلامت رواني را معادل کارکرد مثبت روانشناختي تلقي نموده و آن را در قالب اصطلاح “بهزيستي روانشناختي” مفهوم‌سازي کرده‌اند. اين گروه نداشتن بيماري را براي احساس سلامت کافي نمي‌دانند، بلکه معتقدند که داشتن احساس رضايت از زندگي، پيشرفت بسنده، تعامل کارآمد و مؤثر با جهان، انرژي و خلق مثبت و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پيشرفت مثبت از مشخصه‌هاي فرد سالم است.در ساليان اخير رويکرد آسيب شناسي به مطالعه سلامتي انسان مورد انتقاد قرار گرفته است بر خلاف اين ديدگاه که سلامتي را به عنوان نداشتن بيماري تعريف مي کند، رويکردهاي جديد بر خوب بودن به جاي بد يا بيمار بودن تأکيد ميکند(ريف و همکاران،2004)
از اين منظر،عدم وجود نشانه هاي بيماري هاي رواني،شاخص سلامتي نيست.بلکه سازگاري،شادماني،اعتماد به نفس و ويژگي هاي مثبتي از اين دست نشان دهندهي سلامت بوده و هدف اصلي فرد در زندگي،شکوفا سازي قابليت هاي خود است.نظريه هايي مانند نظريهي خودشکوفايي مازلو38،کارکرد کامل39(راجرز40), انسان بالغ يا باليدگي41(آلپورت42)در شکل بندي مفهوم سلامتي روانشناختي ،اين فرض بنيادين را پذيرفته و از آن بهره جسته اند(رايان ودكي43 2001).به دنبال ظهور اين نظريه ها و جنبش روانشناسي مثبت که در سلامتي رواني بر وجود ويژگي هاي مثبت و رشد توانايي هاي فردي تأکيد داشتند،گروهي از روانشناسان به جاي اصطلاح سلامتي رواني از بهزيستي روانشناختي استفاده کردهاند زيرا معتقدند اين واژه بيشتر ابعاد مثبت را به ذهن متبادر ميکند(ريف و سينگر،1998) .در اين راستا مدل هايي مانند مدل جاهودا44،مدل بهزيستي ذهني45 داينر46و مدل شش عاملي بهزيستي روانشناختي ريف تدوين شده اند که در تعريف و تبيين سلامت رواني به جاي تمرکز بر بيماري وضعف بر تواناييها و داشتههاي فرد متمرکز هستند(کامپتون47،2001).
بهزيستي روانشناختي در مفهوم واقعي به عنوان بازتابي از طرز فکر و واکنش هاي هيجاني و احساسات مثبت به رويدادهاي زندگي است(بارترام و بونيول48،2007).
بهزيستي روانشناختي مستلزم درک چالش‌هاي وجودي زندگي است. رويکرد بهزيستي روانشناختي رشد و تحول مشاهده شده در برابر چالش‌هاي وجودي زندگي را بررسي مي‌کند و به شدت بر توسعه انساني تأکيد دارد، به عنوان مثال دنبال نمودن اهداف معنادار، تحول و پيشرفت به عنوان يک فرد و برقراري روابط کيفي با ديگران. جمع گسترده‌اي از ادبيات تحقيقي در دهه 1950 و 1960 ميلادي به تجزيه و تحليل چالش‌ها و مشکلات اساسي زندگي پرداخته است (ريف و کيس49، 2002).
روان شناختي مثبت‌نگر به سلامت رواني افراد و کيفيت زندگي آنها نگاهي مي‌اندازد و مي‌پرسد: “چه مي‌توانست باشد؟” “سليگمن و چيک سنت ميهالي، 2000؛به نقل از مارشال ريو،2005).
اين روانشناسي به دنبال آن است که به افراد کمک کند توانايي‌ها و شايستگي‌هاي خود را پرورش دهند. اين روانشناسي از افراد نمي‌پرسد که چه عينکي بر چشم مي‌زنند يا چه کسي را به عنوان الگوي نقش انتخاب مي‌کنند، بلکه به آنها مي‌گويد که قوت‌ها به اندازه ضعف‌ها اهميت دارند، انعطاف‌پذيري به اندازه‌ي آسيب‌پذيري اهميت دارد. و تکليف دائمي بذر خوبي پاشيدن به اندازه مداخله کردن براي برطرف کردن آسيب، اهميت دارد. نمونه‌اي از توانايي‌هاي انسان که موضوع اصلي روانشناسي مثبت‌نگر را تشکيل مي‌دهد در زير آمده است (اسنيدر و لوپز50، 2002؛به نقل از مارشال ريو2005).
توانمندي‌هاي شخصي که به عنوان موضوعات اصلي روانشناسي مثبت‌نگر مورد بررسي قرار گرفته‌اند.
خوشحاليعشق به دانستنلذتخِردانعطاف‌پذيرياصالتسرسختيتوانايي براي رواني (flow)کنترل شخصيخودمختاريخوشبينيبخشندگيسبک تبييني خوش‌بينانهدلسوزياميدهمدلياحساس کارآيينوع دوستيتعيين هدفشوخ طبعيمعنيمعنويتمنبع:( مارشال ريو،2005،ترجمه يحي سيد محمدي،1391)
پرورش دادن توانمندي‌هايي که در بالا آمده است دو نتيجه‌ي مرتبط به بار مي‌آورد: (1) پرورش دادن رشد شخصي و سلامتي و (2) پيشگيري از اينکه بيماري انسان (مثل افسردگي، خودکشي) در شخصيت ريشه‌دار شود (اسنيدر و لوپز، 2002؛به نقل از مارشال ريو،2005).
2-1-1- روانشناسي مثبت‌نگر و بهزيستي روانشناختي
روانشناسي باليني به شکل سنتي‌اش بر کمبودها و ناتواني‌هاي رواني تأکيد داشت و انعطاف‌پذيري، تدبيرمندي و توان مراجعان را براي بازيابي به ندرت مد نظر قرار داده است. در ايالات متحده مارتين سليگمن و همکارانش بنيان‌هاي روانشناسي مثبت‌نگر را به عنوان متمم رويکردهاي کمبود مدار شروع کرده‌اند، روانشناسي مثبت‌نگر چيزي بيش از مطالعه‌ي علمي فضيلت‌ها و توانايي‌هاي معمولي انسان نيست. اين حيطه در چشم‌انداز علمي خود علاقمند به تحقيقات علمي به منظور فهم کامل و گسترده تجارب انسان از کمبود، رنج، بيماري تا شکوفايي، سلامتي، بهزيستي و شادابي انسان مي‌باشد (استفان و الکس51، 2006؛به نقل از حسيني،1392).
روانشناسي مثبت‌نگر به شناسايي عامل‌هايي مي‌پردازد که سلامت را افزايش مي‌دهند، مأموريت روانشناسي مثبت‌نگر اين است که نتيجه‌گيري در مورد آنچه را که مي‌تواند دنياي بهتري بسازد به جاي توسل به عقايد و معاني بيان بر علم پايه‌گذاري کند (کار52، 1957، ترجمه حسن پاشا شريفي، نجفي زند و ثنايي، 1385).
روانشناسي مثبت‌نگر رشته‌ي تازه‌اي در روانشناسي است که در اواخر دهه 1990 برپا شده است و تمرکز آن بيشتر بر قدرت و توانايي‌هاي فرد است تا جست‌وجو در ضعف‌ها و نقص‌هاي آن، اين رشته به دنبال آن است که تصويري از زندگي خوب را به روشني بيان کند (البته از لحاظ روانشناختي) و براي اينکه مشخص کند چه چيزي زندگي را براي زيستن با ارزش مي‌کند از روش‌هاي تجربي روانشناسي بهره مي‌برد.
2-1-2- مکتب روانشناسي مثبت‌نگر
موضوع اصلي روانشناسي مثبت‌نگر تحقيق کردن درباره‌ي تجربيات ذهني مثبت مانند: بهروزي، خشنودي، رضايت خاطر، لذت، اميد، خوشبيني، رواني شايستگي، عشق، عشق به کار، جرئت، پشتکار، خودمختاري، مهارت ميان فردي، استعداد، خلاقيت، ابتکار، دورانديشي، فرد، مسئوليت ميان فردي، نوعدوستي، وجدان کاري و پرورش ديگران است. روانشناسي مثبت‌نگر رشته‌ي فرعي روانشناسي انسانگر نيست، موضوع اصلي اين روانشناسي همان است که روانشناسي انسانگرا، را براي خود انتخاب کرده است. به همين خاطر نيز اين دو رشته همپوشي زيادي دارند. اما آنچه روانشناسي مثبت‌نگر را از روانشناسي انسانگرا متمايز مي‌کند تأکيد زياد آن بر اتکار به پژوهش تجربي براي آزمودن فرضيه ها بر اساس داده‌هاي بدست آمده است (نينان53، 2007؛ به نقل از حسيني،1392).
روانشناسي مثبت‌نگر به عنوان رويکردي تازه در روانشناسي بر فهم و تشريح شادماني و احساس ذهني بهزيستي و همچنين پيش‌بيني دقيق عوامل مؤثر بر آن‌ها متمرکز است. اين رويکرد از منظري مثبت‌گرايانه با ارتقاي احساس ذهني بهزيستي و شادماني، در عوض درمان نواقص و اختلالات سر و کار دارد. بنابراين روانشناسي مثبت‌نگر مکمل روانشناسي باليني سنتي است. فهم و درک و شفاف‌سازي شادماني و احساس ذهني بهزيستي، موضوع محوري روانشناسي مثبت‌نگر مثبت‌نگر است. روانشناسي مثبت‌نگر گرا از لحاظ علمي از روانشناسي انسان گرا دقيق‌تر است. اين‌گونه روانشناسي به انسان مي‌نگرد و مي‌پرسد “چه مي‌توانست باشد؟” روانشناسي مثبت‌نگر به عنوان يک رشته قبول دارد که افراد از آنچه مي‌توانند باشند کمترند، همچنين از ميزان شيوع آسيب‌هايي نظير افسردگي، سوء مصرف مواد، بي احساسي و خشونت آگاه است، با اين حال عمدتاً به تقويت کردن توانايي‌ها و شايستگي‌هاي فرد توجه دارد. افراد براي جلوگيري از بيماري‌ بايد بتوانند، توانايي‌هايي چون اميد، خوشبيني، مهارت، پشتکار، انگيزش دروني و قابليت رواني را در خود پروردانده و از آن‌ها بهره ببرند. مسئله اين نيست که چطور مي‌توانيم ضعف‌هاي افراد را اصلاح کنيم بلکه اينست که چگونه مي‌توانيم توانايي‌هاي افراد را پرورش دهيم و تقويت کنيم.
روانشناسي مثبت‌نگر در پي آن است که افراد را نيرومندتر و پربارتر کند و استعداد همه‌ي آنها را شکوفا سازد (ريف، 1998). روانشناسي مثبت‌نگر به سلامت رواني افراد و کيفيت زندگي آنها نگاه مي‌اندازد و مي‌پرسد چه مي‌توانست باشد. اين روانشناسي به دنبال آن است که به افراد کمک کند تا توانايي‌ها و شايستگي‌هاي خود را پرورش دهند، براي همين از آنها نمي‌پرسد که چه عينكي به چشم مي‌زنند يا چه کسي را به عنوان الگوي نقش انتخاب مي‌کنند بلکه به آنها مي‌گويد که قوت‌ها به اندازه‌ي ضعف‌ها اهيمت دارند، انعطاف‌پذيري به اندازه‌ي آسيب‌پذيري مهم است و تکليف دائمي بذر خوبي پاشيدن، به اندازه مداخله کردن براي برطرف نمودن آسيب حائز اهميت است (سليگمن54، 2004، ترجمه تبريزي و همکاران، 1388).
2-1-3- حوزه‌ هاي اصلي روانشناسي مثبت‌نگر
هيجانات مثبت
خصيصه‌هاي مثبت افراد
نهادها و سازمان‌هاي مثبت
هيجانات مثبت شامل مطالعه درباره‌ي بهزيستي روانشناختي، رضايت و خرسندي از گذشته، سالم و شاداب بودن در حال حاضر، اميد و خوش‌بيني براي آينده است. خصيصه‌هاي مثبت افراد شامل مطالعه‌ي توانمدي‌ها و فضيلت‌ها مانند استعداد عشق، کار، شجاعت، رحم و شفقت، خلاقيت، کمال، خودشناسي، تساهل، خودکنترلي و حکمت فرزانگي مي‌باشد. فهم و درک سازمان‌ها و نهادهاي مثبت مستلزم بررسي توانمندي‌ها و ويژگي‌هايي است که براي پرورش و گسترش جامعه‌ي بهتر لازم است مانند عدالت، مسئوليت‌پذيري، نزاکت و ادب اجتماعي، وجدان کاري، بردباري، سعه صدر يعني ايجاد سازمان‌هاي مدني که افراد را به سمت شهروندهاي ايده‌آل هدايت مي‌کند. در کل روانشناسي مثبت مطالعه شرايط و فرآيندهايي است که در ترقي با بهينه کردن کارکردها و پتانسيل‌هاي انسان‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و نهادها نقش دارد (ميشل55، 2006؛ به نقل از حسيني، 1392).سليگمن (1998) در پاسخ به اين سؤال که چرا امروزه به روانشناسي مثبت‌نگر نياز داريم معتقد است که در گذشته،روانشناسي هزينه زيادي را براي بيماري‌ها و ضعف‌ها پرداخت نموده است و کمتر به عوامل مثبت و انساني ارزش داده است، مثلاً روانشناسان ملاک‌هاي تشخيصي و آماري بيماري‌ها56DSM را تدوين کردند و روانشناسان اثرات زيان‌آور استرس‌هاي محيطي را بر روي بدن نشان دادند و روانشناسان شناختي مشخص کردند که خطاهاي شناختي باعث شکل‌گيري بسياري از اختلالات مي‌شود. اما اين حوزه بر اين عقيده تأسيس شده که افراد دوست دارند زندگي خود را معنادار و کاملتر کنند و به دنبال افزودن تجربه خود از عشق و کار هستند و به دنبال ترويج و گسترش عواملي هستند که آن را بهترين چيز در درون خود مي‌دانند. روانشناسي مثبت‌نگر مي‌تواند با تشويق افراد به سوي پذيرفتن رفتارها و تمرينات ذهني و ارتقاء سطح بهينه و نهفته در وجود هر شخص علاوه بر اينکه از شکل‌گيري بسياري از اختلالات جلوگيري کند باعث ايجاد شادي و رضايت در زندگي افراد شود.
لذا مي‌توان گفت که هدف روانشناسي مثبت‌نگر ريشه کني و از بين بردن آسيب شناسي نيست بلکه هدف آن ساختن عواملي است که در انسان قابليت رشد و تحول دارد، بدون آنکه بخواهد ضرورت و اهميت آسيب‌شناسي را انکار کند (آنجلا57، 2004). به همين علت امروزه روانشناسان مثبت در مقابل ملاک‌هاي تشخيصي و آماري بيماري‌ها يک نظام طبقه‌بندي به نام شناسايي و طبقه‌بندي توانمندي‌هاي انسان58 به جود آورده‌اند بدين معني که روانشناسي مثبت‌نگر به شناسايي و طبقه‌بندي توانمندي‌هايي در انسان مي‌پردازد که مي‌توانند برخلاف بيماري‌ها عمل کنند. خود اين توانمندي ها در شش بخش طبقه‌بندي شده‌اند که عبارتند از:
خرد و دانايي
شجاعت
تنوع‌طلبي
عدالت‌جويي
اعتدال
تعالي (آنجلا، 2004).

بنابراين روانشناسي مثبت‌نگر با ترويج يک رويکرد کل‌نگر که به طور مساوي هم به تجارب منفي و هم تجارب مثبت اهميت مي‌دهد در پي ساختن و گسترش خصوصيات و کيفياتي است که باعث بالا رفتن رضايت از زندگي در افراد و جوامع مي‌شود. شايد گفته شود که روانشناسي مثبت‌نگر فقط راجبع به تجارب مثبت است گرچه نياز به فهم بيشتري از تجارب مثبت وجود دارد اما هدف روانشناسي مثبت‌نگر درآغاز، تسريع کردن تغيير درکانون روانشناسي از تمايل تنها به اصلاح کردن انحرافات در زندگي، به ساختن خصوصيات و کيفيات مثبت مي‌باشد به همين دليل روانشناسي مثبت حوزه‌هايي مانند: شادي، رشد فردي، بهزيستي رواني، خوش‌بيني،خودمختاري، مکانيسم رواني انطباقي، هيجانات و سلامت،خردمندي، فضيلت،خلاقيت، استعدادها را مورد توجه قرار مي‌دهد. (سليگمن، 2000؛ به نقل از بياني و همکاران، 1387).
2-1-4- حوزه هاي تحقيقاتي روانشناسي مثبت نگر
روانشناسان مثبت‌نگر سه حوزه‌ي تحقيقي را براي خود مطرح نموده‌اند که اين سه حوزه عبارتند از:
– تحقيق در زندگي دلپذير و يا زندگي لذت‌بخش
– مطالعه‌ي زندگي خوب يا زندگي متعهدانه
– تحقيق در زندگي معنادار يا زندگي در پيوند با جهان (کار،1957، ترجمه شريفي و همکاران، 1385).
1- در حوزه‌ي اول يعني تحقيق در زندگي دلپذير محققان در پي آن هستند که بدانند چگونه مردم مي‌توانند به بهترين سطح تجربه‌هاي حسي خوشايند به عنوان جزئي از زندگي طبيعي‌شان دست بيابند. منظور از اين تجربيات حسي خوشايند تجاربي نظير حس برقراري رابطه‌ي خوب با ديگران، اميدواري، علاقمندي و تفريح نمودن است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2- در حوزه‌ي دوم يعني زندگي متعهدانه محققان احساس سرشار شدن در احساسات منحصر به فردي را که از کارهاي ابتدايي و معمول زندگي سرچشمه مي‌گيرد را مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌دهند. اين احساسات وقتي شکل مي‌گيرند که فرد حس مي‌کند تکليفي را که به او داده‌اند با توانايي هايش هماهنگ است و مطمئن باشد که از پس آن بر مي‌آيد.
3- در حوزه‌ي تحقيقي زندگي معنادار محققان مي‌خواهند بدانند که مردم چگونه احساسات مثبت خود را به سوي بهزيستي و تعلق داشتن به معنايي مثبت هدايت مي‌کنند و مهمتر اينکه مي‌خواهند بدانند مردم چگونه مي‌توانند احساس کنند که يک جزء کوچک اما فعال و، مشارکت کننده در يک جهان بزرگتر هستند. احساساتي از قبيل جزئي از طبيعت بودن، عضو يک گروه اجتماعي، يک نهضت يا نظام باوري (کار،1957،ترجمه پاشا شريفي و همکاران، 1385).
2-1-5- کاربردهاي روانشناسي مثبت
عامل بالقوه روانشناسي مثبت مانند هر حوزه‌ي ديگري از روانشناسي در کاربردهاي ان نهفته است. (سليگمن، استينر، پارک و پترسون59،2005؛به نقل از حسيني،1392) کاربرد روانشناسي مثبت را در استفاده از تحقيقات روانشناسي مثبت براي تسهيل عملکرد مربوط به کمال مطلوب در اشخاص مي‌دانند.
روانشناسان مثبت‌نگر معتقدند که مهمترين اصل در روانشناسي مثبت پيشگيري است، يعني کشف توانمندي‌هاي انسان و اينکه يک سري صفات متضاد يا آسيب‌شناسي رواني به نام خصيصه‌هاي مثبت انساني وجود دارد که هسته‌ي اصلي و مرکزي روانشناسي پيشگيري مثبت را تشکيل مي‌دهد. پس پيشگيري مثبت يعني شناختن، وسعت دادن و تمرکز کردن بر اين توانمندي‌ها در افرادي که داراي ريسک بالا براي آسيب شناسي رواني هستند مانند فرزندان طلاق، جوانان بزهکار، يا کساني که گذشته‌هاي آسيب‌زا داشته‌اند (شلي و همکاران60، 2005).
سليگمن بر اساس سبک اسنادي معتقد است همانطور که افسردگي در اثر شکل‌گيري خطاهاي اسنادي در افراد ايجاد مي‌شود، مي‌توان از طريق ايجاد سبک‌هاي اسنادي سالم در افراد، خوش‌بيني و شادي را نيز ايجاد کرد. پس کار اصلي براي ايجاد خوشبيني و شادي اينست که: بازشناسي افکار فاجعه‌آميز خودمان، پيشگيري مثبت، آموزش خوش‌بيني61 يعني يادگيري يک سري مهارت‌ها براي چالش با اين افکار و ايجاد برنامه‌ي خودتقويت‌گري را اعمال کنيم (سليگمن، 1998).


پاسخ دهید