3. بررسي ، تأثير هيپنوتيزم و تمرين بدني بر اکتساب مهارت يک خم کشتي
4. بررسي ، تأثيرهيپنوتيزم بر يادداري مهارت يک خم کشتي
5. بررسي تأثير تمرين بدني بر يادداري مهارت يک خم کشتي
6.بررسي، تأثيرتمرين بدني و هيپنوتيزم بر يادداري مهارت يک خم کشتي
7. مقايس?، تأثير هيپنوتيزم ، تمرين بدني و ترکيبي بر اکتساب مهارت يک خم کشتي
8. .مقايس? ، تأثير تمرين بدني ، هيپنوتيزم و ترکيبي بر يادداري مهارت يک خم کشتي

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فرضيه‌هاي تحقيق:
1.هيپنوتيزم بر اکتساب مهارت يک خم کشتي تأثير دارد.
2. تمرين بدني بر اکتساب مهارت يک خم کشتي تأثير دارد.
3. هيپنوتيزم و تمرين بدني بر اکتساب مهارت يک خم کشتي تأثير دارد.
4. هيپنوتيزم بر يادداري مهارت يک خم کشتي تأثيردارد.
5. تمرين بدني بر يادداري مهارت يک خم کشتي تأثيردارد.
6. هيپنوتيزم و تمرين بدني بر يادداري مهارت يک خم کشتي تأثير دارد.
7.. . بين تأثير.هيپنوتيزم، تمرين بدني و ترکيبي بر اکتساب مهارت يک خم کشتي تفاوت وجود دارد.
8. بين تأثير هيپنوتيزم. ، تمرين بدني و ترکيبي بر بر يادداري مهارت يک خم کشتي تفاوت وجود دارد.
ملاحضات اخلاقي:
1.اين تحقيق چه از لحاظ مداخله و چه از روش اندازه‌گيري از نوع مداخلات غير تهاجمي مي‌باشد.
2. در روند اجراي آزمون، هيچگونه اختلالي براي آزمودني‌ها به وجود نمي‌آيد.
3. کليه آزمودني‌ها در صورت تمايل مختارند که هر زمان اراده کنند ، از ادامه آزمون انصراف داده و از تحقيق خارج شوند.
4. کليه اطلاعات شخصي شرکت کنندگان،به صورت امانت نزد محقق به امانت باقي خواهد ماند.
تعاريف عملياتي و نظري:
هيپنوتيزم:هيپنوتيزم يک روش درماني است که با تغيير حالت هوشياري و استفاده از سه مؤلفه تمرکز،انفکاک و کاهش آمادگي محيطي،مخاطب را در شرايطي قرار مي‌دهد که مي‌توان فرايند درمان هيپنوتيزم را در مورد بيمار به کار برد.
هيپنوتيزم ورزشي:عبارت است از “روشي که طي آن مربيان،روانشناسان ورزش و يا پژوهشگران به ورزشکارن يا آزمودني‌ها تلقين مي‌کند تا آن‌ها تغيير در احساس،ادراک،تفکر و رفتار خود را تجربه نمايند”.
تعريف عملياتي هيپنوتيزم ورزشي:در اين تحقيق هيپنوتيزم ورزشي آزمودنيها تحت خلسه هيپنوتيزمي قرار ميگيرند در گروه اول 7 جلسه 30 دقيقهاي تحت تاثير هيپنوتيزم قرار ميگيرند و در گروه دريگر 7 جلسه که شامل 15 هيپنوتيزم و 15 دقيقه تمرين بدني قرار ميگيرند.هيپنوتيزم شامل القاي مهارت يک خم کشتي است
تعريف عملياتي تمرين بدني: مهارت يک خم کشتي است که گروه تمرين بدني 30 دقيقه و گروه ترکيبي 15 دقيقه انجام خواهند داد.
يادگيري: تغييرات نسبتاً پايدار در رفتار يک شخص که در نتيجه تمرين و تجربه حاصل مي‌شود(مگيل،2001)
تعريف عملياتي يادگيري: اين تحقيق منظور از يادداري، پايداري در عملکرد آزمودني‌هاست که پس از 48 ساعت از مرحله اکتساب توسط آزمون استاندارد مهارت يک خم کشتي با ميان کوب گارد موافق اندازه‌گيري مي‌شود.
اجرا: رفتار حرکتي نمايش داده شده در يک تکليف که قابل اندازه‌گيري باشد.
تعريف عملياتي اجرا:فرا گرفتن مهارت آموزش داده شده توسط مربي(مهارت يک خم کشتي) بعد از پايان جلسات توسط آزمون استاندارد مهارت يک خم کشتي اندازه گيري مي‌شود.

فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
روانشناسي ورزشي و تمرين شاخه‌اي از علوم ورزشي و تمرينات است که به مطالعه علمي رفتار بشر در تمرين و ورزش پرداخته و سعي در کاربردي کردن اين دانش روان شناسي در زمينه‌هاي تمرين و ورزش دارد(گيل دايان14 2001).
روانشناسي ورزش و تمرين نيز مشابه ساير رشته‌ها مي‌تواند براي حرکات مهارتي متنوع ، فعاليت‌هاي بدني ، وطرح‌هاي تمريني با جهت گيري سلامتي، مانند آموزش جسماني سنتي و ورزش‌هاي رقابتي به کار گرفته شود. اين رشته با اضافه شدن جنبه روانشناسي اجتماعي به يادگيري حرکتي پا به عرصه وجود گذاشت و تمامي جنبه‌هاي روانشناسي را در برمي‌گيرد ؛ همچنين اين رشته بر حوزه‌هاي فرعي معيني از روانشناسي ، به خصوص روانشناسي شخصيت و روانشناسي اجتماعي تأکيد دارد.کوليمن گريفث(1918)اولين شخصي بود که اقدام به پژوهش و کار سيستماتيک در حوزه روانشناسي ورزش کرد؛ او بر مهارت‌هاي رواني ـ حرکتي ، يادگيري و شخصيت توجه داشت .وي روي مقياس‌ها و شيوه‌هاي پژوهش در آزمايشگاه کار کرد و آن را به خارج از آزمايشگاه گسترش داد. از زماني که روانشناسان ورزش در محيط‌هاي ورزشي شروع به بررسي تجربي نمودند سعي مي‌کردند عوامل رواني را که بر اجراي مهارت‌هاي ورزشي اثر گذار است، شناسايي و تا آنجا که مي‌توانند آن‌ها را کنترل نمايند (گيل دايان 1383). روانشناسان براي کنترل و بهبود عوامل رواني مؤثر بر اجراي مهارت ورزشي در تمرين و مسابقه از تکنيک‌هاي مختلفي استفاده مي‌کنند . آن‌ها سعي مي‌کنند مهارت‌ها و تکنيک‌هاي رواني مختلف را به ورزشکاران و مربيان معرفي و آن‌ها را به تشويق به استفاده از اين مهارت‌ها نمايند . مهارت رواني در ورزش را مي‌توان به دو بخش تقسيم کرد: الف)محرک‌هاي رواني ب)آرام بخش‌هاي رواني

روانشناسان براي کنترل و بهبود عوامل رواني مؤثر بر اجراي مهارت ورزشي در تمرين و مسابقه از تکنيک‌هاي مختلفي استفاده مي‌کنند . آن‌ها سعي مي‌کنند مهارت‌ها و تکنيک‌هاي رواني مختلف را به ورزشکاران و مربيان معرفي و آن‌ها را به تشويق به استفاده از اين مهارت‌ها نمايند . مهارت‌هاي رواني در ورزش را مي‌توان به دو بخش تقسيم کرد: الف)محرک‌هاي رواني ب)آرام بخش‌هاي رواني
محرک‌هاي رواني زماني کاربرد دارد که ورزشکار انگيزه کافي براي اجرا نداشته باشد . زمان‌هاي زيادي براي ورزشکاران پيش مي‌آيد که تمايلي به انجام تمرين و يا مسابقه ندارند. در چنين مواقعي نقش محرک‌هاي رواني ارزشمند خواهد بود. مربيان مهارت‌هاي ذهني در اين مواقع از انواع محرک‌هاي رواني مثل: تصويرسازي ذهني، تعيين هدف، تمرين و توجه، کنترل فکر، هيپنوتيزم ورزشي و غيره استفاده مي‌کنند. زماني هم براي ورزشکار پيش مي‌آيدکه بيش از حد برانگيخته مي‌شود. مضطرب و نا آرام است ، دلشوره دارد و بي‌جهت مي‌ترسد. در چنين مواقعي آرام بخش‌هاي رواني کار ساز خواهد بود. مربي ممکن است براي غلبه بر اين مشکلات که عملکرد ورزشکار را به شدت مختل کرده است از مهارت‌هاي همچون : تنفس عميق، آرامش تدريجي عضلاني، تصويرسازي آرامش ،مراقبه، تمرين خودزا و غيره استفاده نمايد (سهرابي و فتحي 1388).
روانشناسان ورزشي نظير ليگت15 معتقد هستند که استفاده از هيپنوتيزم ورزشي، مهارت ورزشي، تمرکز و تحمل ورزشکار را افزايش خواهد داد و از صدمات جلوگيري مي‌نمايد، و بهبود سريع‌تر وي پس از آسيب‌هاي ورزشي کمک مي‌کند (ليگت 2000)
الف:مباني نظري
تعريف هيپنوتيزم
اولين شخصي که لغت هيپنوتيزم استفاده کرد دکتر جيمز بريد (1792-1860) بود. وي که پزشکي انگليسي و متخصص در زمينه چشم پزشکي بود به طوراتفاقي متوجه شد که خيره شدن به نقطه اي نوراني مي‌تواند شخص را به حالت جذبه و خلسه ببرد. او براي توصيف اين حالت از لغت هيپنوتيزم که مشتقي از يک کلمه لاتين به معناي خواب است استفاده کرد واگرچه بعد از مدتي متوجه شد که اين حالت خلسه شباهتي به خواب ندارد، به دليل مقبوليت و عموميت پيدا کردن اين لغت از تغيير آن صرف نظر کرد. او همچنين متوجه شد که تلقين‌هاي لفظي حين خيره شدن به نقطه نوراني مقاومت بيمار را از بين برده و او را سريع‌تر به هيپنوز مي‌برد.
جيمز بريد سازندة کلمه هيپنوتيزم در سال 1842 مي‌نويسد: خواب مصنوعي16 ترکيبي از مکانيسم‌هاي فيزيولوژي و روان شناختي است که پيوند نزديکي با سيستم‌هاي عصبي دارد، اين حالت را نيروي تلقين ونقش تمرکز ذهني شديد به وجود مي‌آورد (فراشاه 1385).
ميلتون و اريکسون17 در سال 1959، هيپنوتيزم را فرايند خواب‌آوراهايي مي‌داند که در آن دوره بي قيد و بند، فرديت مي‌تواند شکوفا گردد. به اعتقاد اريکسون هيپنوتيزم جزئي از زندگي است. هيپنوتيزم افزايش تلقين پذيري در برابر تلقين است وي همچنين هيپنوتيزم را حالتي از افزايش تمرکز وپاسخ تقويت شده نسبت به يک يه چند فکر مي‌داند.
مارمر18 (1959) معتقد است که هيپنوتيزم تغيير آگاهي بر مبناي چهار پايه‌اي رواني_فيزيولوژي است. اين چهار پايه عبارت است ازتلقين پذيري، يک سو شدن آگاهي، تضعيف انتخاب و محدوديت توجه (فراشاه 1385).
کارلو ماچزي 19 در سال 1960 ابراز عقيده کرد و گفت:”هيپنوتيزم بر خلاف تصور عموم، خواب نيست، بلکه عبارت است‌ازتمرکزفکري است که همواره با ازدياد ادراک خارق‌العاده حواس مربوط به دنياي ناخودآگاهي است، پس مکانيسم هيپنوتيزم نيز مربوط به سازمان ناخودآگاهي است و خواب يکي از حالاتي است شبيه حالات ديگر که در حال تمرکز يا همان هيپنوتيزم به فرد تلقين مي‌شود (کابوک 1353).
بر اساس کتب اصلي روانپزشکي (کاپلان و سادوک) هيپنوتيزم يک روش روان درماني است که با تغيير حالت هوشياري و استفاده از سه مؤلفه تمرکز (جذبه)، انفکاک و تلقين‌پذيري مخاطب را در شرايطي قرار مي‌دهد که مي‌توان فرآيند درمان هيپنوتيزمي را در مورد او به کار گرفت. در اين حالت خاص هوشياري، جملات درمانگر (تلقينات) در ذهن تحت آگاه و ناخودآگاه سوژه نفوذ کرده و در اعماق ذهن وي ثبت مي‌شود. همين ويژگي، تأثير شگرف و پايداري درمان هيپنوتيزمي (هيپنوتراپي) مي‌گردد (سهرابي 1389).
ميرز20 در سال 1961 هيپنوتيزم را چنين تعريف مي‌نمايد: هيپنوتيزم يک بازگشت پايه‌اي به اعمال اوليه مغز است. مارتين اورن در سال 1972 مي‌گويد: هيپنوتيزم حالتي است که ذر آن شخص قادر است به تلقين‌هاي مناسب از راه تغيير ادراک، حافظه يا خلق، واکنش نشان مي‌دهد، به اعتقاد وي ادراک ياحافظه فرد تحت تأثير تلقين‌هاي مناسب مي‌توانند تغيير يابند.
آنچه از تعاريف فوق بر مي‌آيد اين است که هيپنوتيزم يک حالت هوشياري تغيير شکل يافته است که در آن سوژه در هوشياري کامل همانند بيداري قرار دارد و نه خواب که اراده‌اي بر اعمال خود ندارند، بلکه در حالتي بين اين دو قرار دارد، يعني ضمن اين که در يک وضعيت شبه خواب قرار دارد ولي از طريق تلقين هيپنوتيزم کننده قادر است به تلقينات او عمل نمايد. در واقع هيپنوتيزم شونده از نظر امواج مغزي، امواج آلفا را نشان مي‌دهد که ريتم غالب امواج مغزي در حال استراحت با چشمان بسته مي‌باشد. در اين خصوص پتس21 (2002) طيتحقيقي که بر روي ورزشکاران در رشته بدمينتون انجام داد آنها را تحت تاثير هيپنوتيزم قرار داد و دريافت که هيپنوتيزم باعث افزايش امواج مغزي افراد مي شود ، که طول زمان مطالعه، ورزشکاران آرامش بيشتر و آسودگي، مصم‌بودن، خشنودي و شادي، توجه و تمرکز بيشتري را تجربه کردند.
تاريخچه هيپنوتيزم
شواهد و مدارک از جمله سنگ نبشته‌هاي فراوان و سفالين و پاپيروس‌هاي باقي مانده از سه هزار سال پيش و نقاشي‌هاي روي ديوار غارها از زمان آشوري‌ها و مصري‌هاي باستان، دلالت بر استفاده از هيپنوتيزم درماني توسط بشر دارد. از جمله نقاشي‌هايي که در آن‌ها اشعه‌ها و امواجي از نوک انگشتان و چشمان هيپنوتيزم کننده به طرف بيمار ساطع شده پزشکان و درمان گران در حال جا انداختن استخوان، کشيدن دندان و کارهاي درماني ديگر ديده مي‌شوند نيز دلالت بر استفاده هيپنوتيزم درماني بشر دارد.
مراسم تشريفاتي شمن ها، استفاده از مار در مراسم مذهبي يهوديان يا استفاده از معابد خواب در يونان باستان و مصر مي‌تواند نمود ديگري از استفاده از هيپنوتيزم در اعصار گذشته باشد. يونانيان براي درمان به معبد “سوفرسن22” الهه اي يوناني رفته و به وسيله او به خواب شفابخش مي‌رفتند و همچنين به سخنراني‌هاي اميدبخش کاهن معبد گوش داده و سرود “بعد از اين با شادي” را مي‌خواندند. به همين دليل بسياري از پزشکان کشورهاي اسپانيايي زبان از جمله کشورهاي آمريکاي جنوبي از لغت “سوفرولوژي” به جاي هيپنوز استفاده مي‌کنند. بر اساس تحقيقات يکي از متخصصان اعصاب و روان در شهر بارسلون، قسمت “SOS” به معني آرامش و “Phren” به معني ذهن و “Ology” به معني علم يا مطالعه يک موضوع و در کل لغت سوفرولوژي به معناي ” علم آرامش ذهن و روان ” است.
ردپاي هيپنوتيزم را در مراسم جادوگري، رقص‌هاي خاص بوميان آفريقايي، مراسم آييني سرخپوستان آمريكا، روش‌هاي خاص شفابخشي مؤبدان زرتشتي ايران در 3000 سال قبل، آيينهاي مذهبي و …… به وضوح مي‌توان مشاهده نمود. مصري‌ها، ايرانيان و هندي‌ها اقوام پيشرو در استفاده‌ي علمي از اين علم بوده و با توجه به قدمت تاريخ تمدن و سابقه‌ي درخشان علم و وجود متفكران تيزهوشي كه نامشان در تاريخ جاودانه شده، اين اعتقاد تاريخي دور از ذهن نمي‌باشد. براي مثال مي‌توان از ماني نام برد. ماني آن‌چنان مهارتي در هيپنوتيزم داشت كه يكي از خوابگرهاي آمريكايي، ماني را بزرگ‌ترين هيپنوتيزوري مي‌داند كه تاريخ به خود ديده است. بسياري از كراماتي كه از ماني نقل مي‌کنند، شباهتي عجيب با تكنيك‌ها و پديده‌هاي هيپنوتيزمي دارد كه امروزه هم مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
به‌درستي معلوم نيست اولين استفاده کنندگان هيپنوتيزم چه کساني بودند ولي همان‌طور که امروزه در سيرک‌ها و نمايش‌ها شعبده‌بازان از تکنيک‌ها وروش‌هاي هيپنوتيزمي جهت سرگرمي و به حيرت در آوردن تماشاگران استفاده مي‌کنند، جادوگران‌کهن نيز با علم به قابليت‌ها و تکنيک‌هاي هيپنوتيزم، از آن جهت رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌کرده‌اند. در ايران تحت نام‌هاي جذبه، آرامش، خلسه، مشاهده ، شوق، اشراق و غيره از حالات و پديده‌هاي هيپنوتيزمي استفاده مي‌شده است. امروز نيز استفاده از آن بين دراويش رايج است. ابوعلي سينا با علم هيپنوتيزم و خود هيپنوتيزم آشنايي کامل داشته و در تشخيص و درمان بيماري‌هاي عاطفي از آن استفاده مي‌کرده است. درمان شهريار، پسر حاکم گرگان نشانه‌اي از استفادة هينوتيزم توسط ابن سينا دريافتن علت‌ بيماري است و با استفاده از موسيقي و آواز موزون و خوش، شهريار را چند جلسه درمان مي‌نمايد و موجب شگفتي پزشکان آن زمان مي‌گردد. فارابي دانشمند ديگر ايراني روزي وارد مجلس سيف‌الدوله شد که تعداد زيادي از دانشمندان در آن جمع بودند. بعد از مباحثه، همه حضار مرخص شدند و سيف الدوله فارابي را نمي‌شناخت نزد خود نگه داشت. سپس مجلس را جهت سماع آماده نموده و نوازندگان مخصوص امير شروع به نواختن کردند و فارابي از همه آن‌ها ايراد گرفت. سپس خود يک نوع آلت موسيقي بسيار ظريف را از زير لباسش در آورد و بعد از سر هم کردن قطعات آن، طوري آن را به صدا در آورد که همة حضار را به خنده وا داشت و سپس آهنگ ديگري نواخته و همه را گرياند. بعد از آن با آهنگي ديگر همة حضار را به خواب هيپنوتيزمي عميقي فرو برد.
در اوايل قرن شانزدهم پارسلسوس23 نظريه ميدان مغناطيسي را عنوان کرد که به عقيده او از ستارگان آمده و بر انسان‌ها اثر مي‌گذاشت و به دنبال آن، کريچر رياضيدان آلماني تئوري”مغناطيس حيواني24″ را مطرح کرد که بر اساس آن انرژي مغناطيسي در طبيعت مي‌توانست باعث ايجاد و يا درمان بيماري‌ها شود. مسمر (1734 تا 1815) پزشک اتريشي که در پاريس طبابت مي‌کرد تحت تأثير اين نظريه قرار گرفته به اين نتيجه گيري رسيد که امواج مغناطيسي که در همه کائنات موجود است در بدن افراد نيز وجود دارد و با استفاده از اين نيروي مغناطيسي مي‌توان به درمان بيماران پرداخت. فعاليت‌هاي دو کشيش درمانگر به نام هاي پدر “هل ” و پدر “گاسنر25 ” باعث تقويت گفته‌هاي مسمر در مورد نظريه ” مغناطيس حيواني” شد.
پاراسلسوس مي‌گفت: آهنربا همان‌طوري که آهن را جذب مي‌کند، درد را نيز از عضو دردناک بيمار خارج مي‌کند.
آهنربا بر دو نوع است يکي آهنرباي معدني يا آهنرباي معمولي و ديگري مغناطيس حيواني که در جانداران از جمله انسان وجود دارد. مسمر نيز به‌وسيله آهن‌ربا بيماران زيادي را معالجه کرد. مسمر معتقد بود که از ستارگان آسماني نيرويي گسيل مي‌شود که اين نيرو در موجودات زنده و غيره زنده از جمله انسان نفوذ مي‌کند. مسمر معتقد بود که اثر هيپنوتيزم در حالت دسته جمعي بيشتر است. به عقيده مسمر همه بيماري‌ها را با هيپنوتيزم نمي‌توان معالجه نمود بلکه برخي از بيماري‌ها از جمله بيماري‌هاي عصبي، رواني يا روان تني به‌وسيله هيپنوتيزم قابل درمان هستند. به خاطر اختلاف نظرها در رابطه با هيپنوتيزم، لويي شانزدهم دستور رسيدگي بکار مسمر و بررسي روش تحقيقات، نظريه مغناطيس حيواني را مردود شمرد .
پدرماکسي ميليان هل26 (1720 تا 1792) که ستاره شناس و استاد دانشکاه در وين بود براي درمان بيماران خود از قطعات آهن ربا استفاده مي‌کرد. او قطعات مغناطيسي برش داده شده با اشکال کبد، کليه، قلب،… را بر روي بدن دردناک بيمار قرار داده و اين باور را ايجاد مي‌کرد که مغناطيس ساطع شده از آهن ربا باعث درمان بيماري است و جالب اينجاست که در حدود 70 درصد موارد موفق بودو به درمان بيماري منجرمي‌شد.
پدر يوهان گاسنر27 (1727 تا 1776) درمانگري را به شکل نمايشي اجرا مي‌کرد. او معتقد بود که بيماري توسط ارواح پليد و شيطاني به وجود آمده و اين ارواح بايد از بدن بيمار خارج شوند تا درمان صورت بگيرد. او براي اين کار رداي قرمزي مي‌پوشيد و صليبي جواهر نشان به دست مي‌گرفت و حين درمان تنها به زبان لاتين صحبت مي‌کرد. بيمار با لمس پدر گاسنر دچار غش شده به زمين مي‌افتاد و پدر گاسنر روح پليدي که باعث بيماري شده بود از بدن شخص خارج مي‌کرد و بعد با لمس بيمار به وسيله صليب جواهر نشان او را به حالت طبيعي باز مي‌گرداند.
مسمر معتقد بود که صليب پدر گاسنر خاصيت مغناطيسي دارد و براي حذف جنبه مذهبي از مراسم درمانگري خود از يک ميله آهني به جاي صليب استفاده کرد. او با توجه به تجربيات و مشاهداتش مکتب مسمريم را پايه گذاري کرد که معتقد بود سياله اي کيهاني وجود دارد که مي‌تواند از يک قسمت بدن به قسمتي ديگر جريان يابد. اکثر بيماران مسمر، حين درمان دچار “خلسه تشنج آور” يا انجماد عضلاني (کاتالپسي) و يا غش و بيحالي شده به زمين مي‌افتادند، چون او معتقد بود که عبور از اين بحران باعث درمان بيماري است. او به همين روش درمان‌هاي گروهي بسياري انجام داده و موفقيت‌هاي زيادي کسب کرد. به علت شهرت بي اندازه مسمر و متد ابداعي او که با ابهاماتي همراه بود کميسيوني مسئول بررسي و ارزشيابي اين متد درماني شد. اين کميسيون که متشکل از دانشمندان برجسته اي بود وجود “مغناطيس حيواني را رد کرد و به اين ترتيب متد درماني مسمر رسماً” بي اعتبار شد.
عقايد مسمر همچنان توسط شاگردانش ادامه پيدا کرد و يکي از معروف‌ترين آن‌ها مارکي دوپويي سگور (1751 تا 1825) موفق به ايجادحالتي آرام و خواب گونه به جاي بحران‌هاي مسمري شد و اين پديده را ” سومنامبوليسم مصنوعي”ناميد. روش مسمر بعدها توسط پزشکان انگليسي از جمله “جان اليوتسون” (1791 تا 1868) قرار گرفت.
اواخر قرن نوزدهم هيپنوتيزم دوباره و به شکلي جديد مورد توجه قرار گرفت. “شارکو” متخصص اعصاب، هيپنوتيزم پذيري را علامتي مبني بر وجود بيماري هيستري در افراد مي‌دانست و معتقد بود که با فشار ناگهاني بر سيستم عصبي بيمار (مانند صداي ناگهاني ناقوس کليسا و يا روشن کردن يک لامپ بسيار پرنور) مي‌توان شخص را به طور موقت وارد خلسه کرد. از شاگردان شارکو در زمينه تحقيقات هيپنوتيزمي مي‌توان از زيگموند فرويد نام برد که از فنون هيپنوتيزم براي درمان هيستري استفاده کرده و نتايج آن را در کتابي با عنوان “مطالعاتي در زمينه هيستري ” منتشر کرد. برنهايم (1842 تا 1917) محقق ديگري بود که متوجه شد که ميزان هيپنوتيزم پذيري افراد عادي وهمچنين عکس العمل ايشان حين هيپنوتيزم نيز متفاوت است. از ابتکارات او استفاده از تلقين با کلمات آرام، شمرده و آهسته و شبيه به لالايي براي ايجاد هيپنوتيزم است که در حال حاضر در کلينيک‌هاي هيپنوتيزم درماني مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
اميل کوئه (1857 تا 1926) که پزشک داروساز بود متوجه شد درمان زماني حاصل مي‌شود که تلقينات ارائه شده توسط درمانگر مورد قبول ذهني سوژه درماني واقع شود و در حقيقت سوژه به خود تلقيني برسد و به همين دليل “قوانين تلقين 28” را پايه گذاري کرد.
قرن بيستم و پيشرفت‌هاي علمي باعث شد که هيپنوتيزم به عنوان يک پديده فيزيولوژيک و نه يک پديده متا فيزيک مورد بررسي جامعه پزشکي و محققين قرار بگيرد. نتايج اين بررسي‌ها هيپنوتيزم را به عنوان يک روش درماني بدون عارضه با کاربردهاي وسيع در زمينه بيماري‌هاي مختلف معرفي کرده و اين روش را به عنوان پديده اي فيزيولوژيک و مرتبط به روانشناسي به رسميت شناخت. بنيامين راش، پدر روان پزشکي آمريکا در کارهايش از هيپنوتراپي و تخيل استفاده کرد و مورتون پرنس در کشف بيماري چند شخصيتي از هيپنوز بهره برد. ميلتون اريکسون با نوآوري‌هاي خود در هيپنوتيزم از جمله شيوه‌هاي طبيعت گرايانه و غيرمستقيم به حيات مجدد اين روش درماني کمک کرد. به طور همزمان پژوهش‌هاي هيلگارد و اورن و فعاليت‌هاي باليني کروگر و ولبرگ هيپنوتيزم را به عنوان روش مؤثر درماني بر سر زبان‌ها انداخت. سرانجام در سال 1955 اتحاديه پزشکن انگلستان وسپس در سال 1961 اتحاديه روان پزشکان امريکا هيپنوتيزم را به عنوان يک روش درماني پذيرفتند.
جيمز بريد توانست فرقي بين مانيه تيسم و هيپنوتيسم در تعريف قائل شود به همين دليل شايد او بنيانگذار هيپنوتيزم باشد.
در سال ???? کتاب جالبي به نام فنون پيشرفته هيپنوتيزم اثر هيپنوتيزور بزرگ و نامي آمريکايي ملوين29 پاورز در ايران ترجمه و منتشر شد. مترجم و ناشر کتاب شخصي به نام (ي. و. ک. مهندلي) است که در ارتباط به تاريخ هيپنوتيزم در ايران در مقدمه مؤلف کتاب مزبور چنين آورده است: حرفه هيپنوتيزم به کهنسالي خود تاريخ است اين هنر جذاب نخست در سرزمين مصر باستان به جهانيان شناسانده شد و توانسته است تا به امروز به حيات خود ادامه دهد هيپنوتيزم بدون شک از ميان کاهنان مصري و موبدان ايراني گذشته و بعد به يونان و روم گسترش پيدا کرده است.
هيپنوتيزم در ايران در قرن اخير
مرحوم اعلم الملک ثقفي که به عنوان پزشک مخصوص مظفر الدين شاه شهرت زيادي دارد به احتمال زياد اولين فرد ايراني بود که در حدود ??? سال پيش در فرانسه با هيپنوتيزم آشنا شد. او که براي تحصيل در رشته پزشکي به پاريس رفته بود در پرتو پشتکار و استعداد فراواني که داشت به‌زودي به تفحص در بيماري‌هاي عصبي پرداخت.
در اين محفل علمي شادروان اعلم الملک ثقفي خيلي زود از لحاظ علمي در انجام هيپنوتيزم به مهارت رسيد وي در آن شرايط هنوز از لحاظ عملي به توصيف و توجيه اين دانش جديد و بديع مقدور نبود و عوامل مغناطيسي انساني و انرژي‌هاي روحي مغناطيسي بودند که براي توجيه طبيعت و خصلت هيپنوتيزم مورد استفاده قرار مي‌گرفتند پس از مرگ پرفسور شاد، دکتر اعلم الملک براي مدت کوتاهي سمت سرپرستي بخش او را بر عهده گرفت و به رياست بهداري شهرداري پاريس که مقام اداري مهمي بود رسيد ولي ديري نپايد که دکتر ثقفي از اين سمت مهم کناره گرفت زيرا آنچنان مجذوب جلسات روحي شده بود که براي افزايش دانش به سوئيس رفت.
تفاوت هيپنوتيزم و مانيه‌تيزم 30
بنيان مانيه تيزم را به مسمر منتسب مي‌کنند پيروان اين تئوري يا مكتب فكري معتقدند كه موجودات واجد يك انرژي خاص مغناطيسي هستند كه به‌كمك آن مي‌توانند بر روي موجودات ديگر اثر بگذارند. اين اثر مي‌تواند درماني نيز باشد.
تعاريف زيادي براي هيپنوتيزم از زواياي و ديدگاه‌هاي مختلف وجود دارد، بعضي‌ها هيپنوتيزم را به اشتباه معادل خواب مي‌دانند و فکر مي‌کنند هيپنوتيزم چيزي شبيه خواب معمولي است اين در حالي است که هيپنوتيزم با خواب معمولي بسيار متفاوت است. حداقل تفاوت‌هايي که بين هيپنوتيزم و خواب معمولي است اين است که درخواب معمولي هيچ ادراکي از طريق حواس پنجگانه ندارد مگر اينکه محرک مربوطه بسيار قوي باشد در حاليکه در هيپنوتيزم مي‌تواند حساسيت، حواس پنجگانه کاهش پيدا کند يا حتي برعکس افزايش پيدا کند.
هيپنوتيزم تفاوت‌هايي با خواب و بيداري نيز دارد. در خواب، هوشياري وجود ندارد و سيستم به گيرنده‌هاي زير آستانه پاسخ نمي‌دهد. شخص خواب به صداهاي اطرافيان پاسخ نمي‌دهد. اما در هيپنوتيزم، شخص صداي هيپنوتيزم کننده را مي‌شنودو کارهايي که او مي‌گويد را انجام مي‌دهد. بنابراين يک حالت خاص از هوشياري وجود دارد. در اين حالت اگر تلقين شود شخص صداهاي ديگر را نمي‌شنود و فقط صداي شخص هيپنوتيزم کننده را مي‌شنود، حساسيت گوش او به ورودي‌هاي ديگر به شدت کاهش پيدا مي‌کند و به عبارت ديگر صداهاي ديگر به شدت فيلتر مي‌شود و تمرکز شخص در تمام حواس به حس شنوايي و ديگر صداها به صداي هيپنوتيزم کننده زياد مي‌گردد. (نصرآبادي 1385)


پاسخ دهید