2-1-4-5 روش موسيقي و تصوير هدايت شده………………………………………………………………………..20
2-1-5 موسيقي درماني تکاملي21
2-1-6 برتري نيمکرهاي در درک موسيقي22
2-1-7 موسيقي درماني و عصب شناختي23
2-1-8 کاربرد موسيقي درماني25
بخش دوم: لکنت
2-2-1 ماهيت لکنت26
2-2-2 تعاريف لکنت29
2-2-3 انواع لکنت31
2-2-4 علل لکنت32
2-2- 5 نظريههاي لکنت35
2-2-5-1 نظرية دکتر اسمايلي بلانتون35
2-2-5-2 نظريه دکتر بلومل36
2-2-5-3 نظريه دکتر بوم36
2-2-5-4 نظريه دکتر برينگ برينگلسون37
2-2-5-5 نظريه شيهان37
2-2-5-6 نظريه دکتر کاروت37
2-2-5-7 نظريه وندل جانسون38
2-2-5-8 نظريه دکتر نايب دونلاپ38
2-2-5-9 نظريه ون رايپر39
2-2-5-10نظريه دکتر جان ام فلچر39
2-2-5-11 نظريه دکتر ميبل اف گيلفورد40
2-2-6 درمانهاي لکنت……………………………………………………………………………………………………………………………40
2-2-6-1 تلقين…………………………………………………………………………………………………………………………43
2-2-6-2 هيپنوتيزم……………………………………………………………………………………………………………………………….43
2-2-6-3 خود القايي……………………………………………………………………………………………………………………………..43
2-2-6-4 روش جويدن تنفس……………………………………………………………………………………………………………….44
2-2-6-5 روش آرامسازي……………………………………………………………………………………………………45
2-2-6-6 خواب درماني…………………………………………………………………………………………………………………………45
2-2-6-7 رفتار درماني…………………………………………………………………………………………………………………………..45
2-2-6-8 درمانها تنبيهي و تشويقي…………………………………………………………………………………………………46
2-2-6-9 درمانهاي عاميانه…………………………………………………………………………………………………46
2-2-6-10 درمان جراحي……………………………………………………………………………………………………..46
2-2-6-11 استفاده از شوک الکتريکي…………………………………………………………………………………..47
2-2-6-12 درمان تنبيهي مدرن…………………………………………………………………………………………….47
بخش سوم: اضطراب
2-3-1 تعريف اضطراب47
2-3-2علائم اضطراب50
2-3-2-1 علائم رفتاري50
2-3-2-2 علائم فيزيکي51
2-3-2-3 علائم معده-رودهاي51
2-3-2-4علائم دستگاه ادراري51
2-3-2-5علائم تنشي51
2-3-3 طبقهبندي اختلالات اضطرابي51
2-3-3-1 اضطراب تعميميافته51
2-3-3-2اختلال وحشتزدگي52
2-3-3-3اختلالات هراس….53
2-3-3-4 هراس خاص53
2-3-3-5 اختلالات اجتماعي53
2-3-3-6 اختلال وسواس فکري-عملي54
2-3-3-7 اختلال فشار رواني پس آسيبي54
2-3-4 موسيقي درماني و اضطراب…………………………………………………………………………………….56
2-3-5 موسيقي درماني و لکنت………………………………………………………………………………………….58
2-3-6 اضطراب و لکنت………………………………………………………………………………………………………61
2-3-7 بررسي اجمالي پيشينة نظري و سوابق پژوهش………………………………………………………..62
فصل سوم: روششناسي
3-1 طرح تحقيق……………………………………………………………………………………………………………………..74
3-2 جامعة پژوهشي………………………………………………………………………………………………………………..75
3-3 نمونه و شيوة نمونهگيري…………………………………………………………………………………………………75
3-3-1 ملاکهاي ورود به پژوهش………………………………………………………………………………………….76
3-3-2 ملاکهاي خروج از پژوهش………………………………………………………………………………………..77
3-3-3 ملاحظات اخلاقي………………………………………………………………………………………………………..77
3-4 ابزارهاي سنجش و مداخلهگري……………………………………………………………………………………….77
3-4-1 مقياس تجديد نظر شده شدت لکنت کودکان3 (SSI-3)……………………………………………..78
3-4-2 مقياس تجديد نظر شده اضطراب آشکار کودکان (RSMAS)……………………………………….79
3-53-5 ابزارهاي موسيقي درماني…………………………………………………………………………………….81
3-6 روش اجرا………………………………………………………………………………………………………………………….81
3-7 روش تحليل دادهها…………………………………………………………………………………………………………..82
3-8 برنامه درمان آوازي ـ ملوديک………………………………………………………………………………………….84
فصل چهارم: يافتههاي پژوهش
پرسشهاي پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………..96
4-1 پرسش اول………………………………………………………………………………………………………………………..96
4-1-1 وضعيت تمام افراد نمونه(لکنت) در يک نگاه…………………………………………………………….107
4-2 پرسش دوم…………………………………………………………………………………………………………………….108
4-2-1 وضعيت تمام افراد نمونه (اضطراب) در يک نگاه………………………………………………………113
فصل پنجم: بحث و نتيجهگيري
5-1 گزارشهاي پژوهش……………………………………………………………………………………………………….115
5-1-1 لکنت……………………………………………………………………………………………………………………………115
5-1-2 اضطراب……………………………………………………………………………………………………………………122
5-2 نتيجهگيري………………………………………………………………………………………………………………124
5-3 محدوديتهاي پژوهش………………………………………………………………………………………….125
5-4 نظرات و پيشنهادات…………………………………………………………………………………………………125
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………………127
پيوست……………………………………………………………………………………………………………………………135

فصـل اول
کليّـات پــژوهش
1-1 مقدمه
“لکنت نوعي اختلال گفتاري است که منجر به نارواني و در نهايت نارسايي گفتاري در فرد ميشود و زماني که فرد دچار لکنت ميشود وقفهاي غير ارادي به صورت تکرار صداها و هجاها يا گير کردن کلمات، بروز ميکند و در نهايت مشکلاتي را در برقراري ارتباط به علت سرعت نامناسب گفتار ايجاد ميکند.” (فرهمند پور،1389: 184)
“توجه به لکنت و شناخت عوامل مرتبط با آن از اهميت خاصي برخوردار است. يکي از اين عوامل مرتبط اضطراب است که به نظر ميرسد به نوعي در بروز آن بيتأثير نباشد. شناخت خصوصياتي از جمله اضطراب و توجه به آن، جهت درمان لکنت بسيار ضروري است و بدون توجه به آن هرگونه اقدام درماني ميتواند با شکست مواجه شود. دکتر بوم1معتقد است که افراد دچار لکنت، اعم از کودك و بزرگسال معمولاً درونگرا و فاقد اعتماد به نفس هستند و از احساس بيکفايتي رنج ميبرند. آنها مانند ساير افراد عصبي مستعد رنجبردن از ترسها، نگرانيها و اضطرابها هستند. بيمار ممکن است از ترسي که باعث لکنت شده، آگاه نباشد، اما در وجود خويش درگيري گستردهاي با آن دارد که در تنش سراسري بدن او آشکار است. “(دهقاني هشتجين،1374: 44)
يکي از روشهاي غير دارويي در کاهش استرس روش آرام سازي و موسيقي است. موسيقي درماني يک حرفه حمايتي است و بيماران با انواع گوناگون مشکلات جسمـي و روانـي و يا مشکلات و اختلالات عاطفي – اجتماعي ميتوانند از خدمات موسيقي درماني بهرمند شوند براي استفاده از خدمات موسيقي درماني شرايط سني وجود ندارد و نوزادان تا سالخوردگان ميتوانند تحت درمان قرار بگيرند. موسيقي امروزه در درمان بسياري از مسائل فيزيکي، عاطفي و رواني در افراد مختلف کاربرد دارد. مهمترين اين مشکلات شامل درد، اضطراب، اندوه، مشکلات اجتماعي و غيره ميباشد. (ربيعي، کاظميملک محمودي، کاظميملکمحمودي، 1386).
مغز آدمي با موسيقي پيوندي ديرينه دارد؛ بهطوري که تأثير موسيقي و ضربآهنگها بر مغز و قواي شناختي انسان را نميتوان انکار کرد.خاطراتي را که بزرگسالان از زمان کودکي خود به ياد ميآورند اغلب همراه با ريتم وآهنگ هستند. اشتغال هيجاني کليد يادگيري مؤثر است و موسيقي درماني هيجانات را در فرد بر ميانگيزاند؛ بنابراين مغز را گشاده و براي يادگيري آماده ميسازد. حداقل هفت حيطة متمايز و مشخص هوشي در هر انساني وجود دارد که يکي از اين حيطههاي هوشي مربوط به موسيقي است. افرد داراي نيازهاي خاص همواره با موسيقي قدرت فراگيري بهتري از خود نشان
ميدهند. زيرا بخش پسين مغز که در رابطه با موسيقي عمل مي نمايد کمتر مورد آسيبهاي زمان تولد، سوانح و غيره قرار ميگيرد(پرسون و دولينگر، 2004).
“شواهد نشان ميدهد افرادي که در ارتباط کلامي دچار مشکل هستند با خواندن آواز و سرودهاي مخصوص و با شمرده تلفظ کردن اصوات و ممارست مداوم در اين زمينه ميتوانند به کسب مهارت در حيطة تشخيص لغات دست يافته و به مرور زمان مسير تکاملي و رو به جلويي را طي خواهند کرد. مسأله ديگر اين که موسيقي براي تمرين در کسب مهارتها ايجاد انگيزه ميکند. ريتم و صداي موسيقي همچنين ميتواند تقويت جريان تکلم را در اختلالات گفتاري ـ از جمله لکنت ـ آسان سازد. برخلاف باور عموم آواز خواندن نه تنها موجب لکنت نميشود بلکه محرکهاي ريتميک بهطور برجستهاي باعث تخفيف آن نيز ميشود. هنگامي که آهنگها و جملات آوازها با دقت ساخته شوند، به طوري که آهنگ و ريتم اشعار با ريتم و صرف کردن گفتار منطبق باشد، ميتواند در يادگيري و تمرين درست ريتم و صرف کلمات، عبارات و جملات کمک کند”(اشمييت پترز،1389،ص 104).
1-2 بيان مسأله
لكنت نوعي اختلال حركتي در جريان سيال و روانگفتار است كه با علائمي مانند تكرار كلمات و اصوات، كشيدهتر ادا کردن برخي آواها و يا قفل شدگي اندامهاي گويايي بر روي تلفظ برخي صداها همراه است و فردي که دچار لکنت است ممکن است براي پنهان کردن يا اجتناب از اين عارضه دست به اعمالي بزند كه باعث تلاش و تقلاي اضافي در حين صحبت در وي گردد(زماني، 1390).
“لکنت از جمله مشکلات بيشماري است که انسان از ديرباز با آن درگير بوده است و علي رغم قدمت تاريخي آن هنوز ناشناختههاي زيادي در مورد آن وجود دارد و در اين زمينه ايدهها و نظريات متفاوتي وجود دارد. از يک سو گروهي علت لکنت را عصب شناختي و ناشي از نقص گفتار ميدانند وعدهاي تأخير در ارسال امواج صدا از زبان به گوش را عامل لکنت ميدانند. گروهي ديگر نيز عدم برتر طرفي، ترس، تنبيه و تقليد را عامل لکنت ميدانند. اما عواملي نظير اضطراب، عوامل ارثي و استعداد ذاتي نيز در بروز لکنت دخيل هستند. از سوي ديگر استرس و اضطراب آرامش دروني فرد را به مخاطره انداخته و توانايي ذهن را براي تمرکز بر روي عواملي که سبب شادي ونشاط در زندگي فرد ميشوند کاهش ميدهد. استرس خود شدت و ضعف دارد، زماني که شدت آن به اندازهاي برسد که از کنترل فرد خارج شود موجب آسيب جسمي و روحي فرد خواهد شد و اينجاست که موسيقي در صورتي که به شکل صحيح و درست استفاده شود ميتواند با کاهش استرس واضطراب در فرد به کمک او بيايد. زماني که استرس بر انسان غالب ميشود، گوش کردن به موسيقي آرام و ملايم،ذهن را از منبع استرس منحرف کرده و باعث کاهش آن ميشود”(اشميت پترز، 1389؛ص، 102).
با توجه به اين موضوع يکي از روشهاي غيردارويي که ميتواند در کاهش استرس و اضطراب مؤثر باشد موسيقي درماني است. موسيقي همواره در زندگي بشر نقش آرامبخش و نشاط بخش داشته و ضمن ايجاد سرزندگي و تقويت احساس همدردي به کاهش ضربان قلب، عميقتر شدن تنفس، کاهش اضطراب و افسردگي و تسکين درد منجر ميشود(شيباني،1389).
موسيقي درماني از شيوههاي نويني است که در دهههاي اخير مورد توجه قرارگرفته است، زيرا ثابت شده است که سيستم عصبي انسان به محرکهاي موسيقي پاسخ مثبت ميدهد و در تغيير حالت بيماران بسيار مؤثر ميباشد(طباطبايي فر،1389)
براي درمان لكنت روشهاي زيادي وجود دارد كه هر يك بر اساس ديدگاهي خاص تدوين شده است در بعضي پژوهشهاي علمي اثربخشي موسيقي در درمان اختلال شناختي و همچنين مشكلات جسماني به اثبات رسيدهاست. پژوهشهاي انجام شده نشان ميدهد كه غده تالاموس به عنوان مهم ترين غده در انسان محركهاي صوتي را به وسيلة سيستمهاي عصبي دريافت و در كنار حافظه و تخيل به آنها پاسخ ميدهد و موجب بروز ترشحاتي ميشود كه نتيجه آن آزادسازي ماده آندروفين خواهدبود. با توجه به اينكه مهم ترين اثر اين ماده تسكين درد در انسان ميباشد، به سادگي ميتوان به ارزش موسيقي درماني پي برد. وهابي(1381) به اين نتيجه رسيد كه گوش کردن به موسيقي و نوار تن آرامي باعث كاهش اضطراب بيماران ميشود و همچنين طبق نتايج تحقيقات معلوم گرديد كه موسيقي درماني بهعنوان يك شيوه غير تهاجمي در كاهش درد ميتواند نتايج چشمگيري به همراه داشته باشد. بهعلاوه تأثير موسيقي بر كاهش شدت درد مرحله اول زايمان در زنان با اولين حاملگي انتخاب گرديد. تأثير آواي قرآن كريم در كاهش سطح اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخيصي و درماني مؤثر بوده است (نجفي، خيري، طاووسي، عرفان، 1389). حال با توجه به نقش مهم و غير قابل انکار موسيقي در درمان اکثر بيماريها و نيز با توجه به نقش اساسي اضطراب در بروز لکنت، از يک سو و نقش موسيقي درسلامتي و کاهش اضطراب و لکنت از سوي ديگر، ( که متأسفانه تاکنون در زمينة درمان لکنت با کمک موسيقي کار پژوهشي قابل ملاحظهاي انجام نگرفته است) از اين رو بر آن شديم تا اثر موسيقي ( آواز- ملوديک2) را بر درمان لكنت و اضطراب کودکان دبستاني بررسي نمائيم .
1-3 اهميت و ضرورت انجام تحقيق
موسيقي روشي است که چنانچه به صورت علمي و تجربي تأثير آن شناخته شود ميتواند بر بهداشت رواني جامعه و کاهش برخي اختلالات روانشناسي به طرز چشمگير و مؤثري مورد استفاده قرار گيرد.
موسيقي به واسطه داشتن ساختار مطبوع ريتميک و سياليت، در جريان ملوديک به راحتي با وزن کلمات، آوا و بيان جملات هماهنگ ميشود و فراينــدي را براي تسهيل و روانـي کلمات به وجود ميآورد و ميتوان ريتم موسيقي را با ريتم زبان هماهنگ کرد و اختلال زباني مانند لکنت را کاهش داد. از سوي ديگر ميتوان اصوات واجهاي موسيقيايي را با حروف و کلام از نظر ارتعاش و طنين هماهنگ کرد و مشکلات کلامي و لکنت را کاهش داد. موسيقي ميتواند روش بسيار سودمند، آسان و در دسترس براي کودکاني که از لکنت رنج ميبرند باشد.
تکنيکهاي محدود گفتار درماني در درمان لکنت کودکان، بيش از پيش ضرورت ايجاد شيوهها و روشهاي جديدي به منظور درمان اين کودکان ايجاب مينمايد. موسيقي درماني از جمله روشهاي مکمل است که ميتواند با ويژگيهاي صوتي موزون، شرايط مناسبي را براي درمان اين کودکان فراهم نمايد. ضمناً استفاده از موسيقي نسبت به روشهاي ديگر بسيار آسان و قابل کنترل ميباشد. همچنين اين روش از جمله درمانهاي غيردارويي است که اثرات جانبي منفي آن اندک ميباشد.
و از بين تکنيکهاي موسيقي درماني آواز- ملوديک3(MIT) از جمله تکنيکهاي است که تاکنون صرفاً جهت درمان بيماري زبانپريشي مورد استفاده قرار گرفته است. در واقع( MIT)ديدگاه درماني فشردهاي است که به جهت افزايش برونداد کلامي در بزرگسان زبانپريش توسعه يافته است. اين ديدگاه ترکيبي است از ضربه زدن ريتميک با لحن آهنگين که بهمنظور توليد اصطلاحات ساده در جهت افزايش ارتباطات ايجاد ميشود. MIT بر اين فرض استوار است که استفاده از نيمکرة راست براي جنبه آهنگين گفتار ممکن است نقش اين نيمکره را در کنترل زبان افزايش دهد. تحريک افزايش يافته نيمکره راست همچنين ممکن است غلبة نيمکره چپ آسيب ديده را بر برونداد زباني کم کند که نهايتاً اين امر به کاهش فشار بر نيمکره چپ بهمنظور کمک به توليد گفتار (حداقل در طي دوره بازيابي اوليه پس از صدمه) منجر ميشود بدون در نظر گرفتن اين مسأله که آيا اصطلاحات خوانده يا گفته ميشوند(هاف4،2010).
در پژوهش حاضر هدف برآن بوده است تا از تکنيک MIT به منظور کاهش لکنت و اضطراب استفاده شود. لذا چنانچه مطالعات تجربي نظاممند قادر باشد اثر اين روش را در کاهش مشکلات نشان دهد ميتواند به صورت حرفهاي در مراکز مختلف از جمله محيطهاي مدارس مورد استفاده قرر گيرد.
با توجه به اين که تاکنون مطالعاتي که پيرامون اين امر (تأثير موسيقي درماني بر لکنت ) در کشور و خارج کشور صورت گرفته باشد يا صورت نگرفته است و يا محدود و مختصر بوده پرداختن به اين موضوع بيش از پيش ضرورت مييابد. و از طرفي اين روش را ميتواند به عنوان يک الگوي ساده و راحت در اختيار مراکز توان بخشي و حتي مدارس قرار گيرد.
1-4 اهداف تحقيق
هدف کلي اين پژوهش بررسي درمان آواز ـ ملوديک برکاهش لکنت و اضطراب در کودکان دبستاني است.
و اهداف جزئي يا ويژه عبارتند از:
تعيين تأثير درماني آواز- ملوديک بر کاهش لکنت کودکان پسر مقطع ابتدايي.
تعيين تأثير درماني آواز- ملوديک بر کاهش اضطراب کودکان پسر مقطع ابتدايي داراي لکنت.
1-5 پرسشهاي تحقيق
1- آيا آواز- ملوديک بر کاهش لکنت کودکان تاثير دارد؟
2-آيا آواز- ملوديک بر کاهش اضطراب کودکان داراي لکنت تاثير دارد؟
1-6 متغيرهاي مورد بررسي
متغير مستقل: آواز- ملوديک
متغير وابسته اول: لکنت
متغير وابسته دوم: اضطراب
متغير کنترل: جنسيت، مقطع تحصيلي
1-7 تعريف مفاهيم
1-7-1 تعاريف نظري
لکنت: براساس DSM-IV-TR(2001)، اختلال سيالي بهنجار و آهنگ سخن گفتن که با سن فرد نامتناسب است ويژگي اصلي لکنت را تشکيل ميدهد. اين اختلال با تکرارهاي و تطويلهاي صوتها و هجاها و همچنين ديگر اختلالهاي سيالي گفتار همراه است.
اضطراب: “معمولاً به احساس ترس، تشويش فراگير، مبهم و بسيار ناخوشايند اطلاق ميشود. فرد مضطرب، خصوصاً در مورد خطرات ناشناخته بسيار نگران است. افزون بر آن فرد مضطرب عموماً ترکيبي از نشانههاي زير را نشان ميدهد: تپش سريع قلب، تنگي نفس، اسهال،
بياشتهايي، سستي، سرگيجه، بيخوابي، تکرار ادرار، لرزش، همه اين نشانههاي جسماني با ترس و اضطراب همراهند”(ساراسون؛ 1390: 304).
آواز- ملوديک: “تکنيک شناخته شده درمان آواز- ملوديک5 (MIT) دردهة هفتاد ميلادي به عنوان يک روش ترميمي براي بخشي از مسايل گفتاري بزرگسالان زبان پريش به وجود آمده است در روش(MIT) عبارات و جملات کوتاه در نمونههاي سادة آهنگين با آواز خوانده ميشود. به موازاتي که بيماران عبارات و جملات را ياد ميگيرند آهنگها کمرنگتر و محو ميشوند. روش (MIT)بر پاية اين نظريه قرار گرفته است که وقتي نيمکره سمت چپ مغز آسيب ميبيند ميتوان به وسيل? اغراق در آواز (ريتم، با مؤکد بيان کردن جملات ملوديک) با کمک نيمکره راست، تکلم را تحريک کرده وآن را بهبود بخشيد”(به نقل از اشميت پترز،1389: 105).
1-7-2 تعاريف عملياتي
لکنت: در اين پژوهش لکنت، ميزان نمره کسب شده از طريق پرسشنامه آزمون شدت لکنت36 (SSI) يک مقياسي كه بر مبناي آن دفعات بروز لكنت، مدت زمان گرفتگيهاي كلامي و دفعات بروز حركات اضافه در ساير اندامها هنگام گفتار، فرد را حين خواندن و همچنين گفتار شفاهي اندازهگيري ميکند.
اضطراب: در اين پژوهش اضطراب، ميزان نمره کسب شده از طريق پاسخ به سؤالات اضطراب مقياس تجديد نظر شده اضطراب آشکار کودکان7(RCMAS) که يک مقياس خود گزارش دهي 38 گويه است که قبل و بعد از درمان از آزمودنيها گرفته و اندازه گيري ميشود.
آواز- ملوديک: منظور از آواز- ملوديک در اين پژوهش ترانه و جملات کوتاه، که از ترانههاي نظر انتخاب و علاوه بر آن شعرهاي کودکانه در نمونههاي ساده آهنگين که با آواز خوانده ميشود. به موازاتي که آزمودني، عبارات و جملات را ياد ميگيرد، آهنگها کم رنگتر و بهتدريج محو ميشوند و اين ترانهها به مدت يک ساعت تمرين ميشوند.
فصل دوم
پيشينة پژوهش
بخش اول: موسيقي
بخـش دوم: لکنـت
بخش سوم: اضطراب

بخش اول: موســـيقي
در اين فصل ابتدا به بررسي و مطالعة مباني بنيادين و اساسي مرتبط با حوزة تحقيق از جمله آشنايي با مفاهيم لکنت، موسيقي و اضطراب پرداخته و سپس تحقيقات انجام شده در هر سه زمينة مذکور بهتفصيل مورد بحث و واکاوي بررسي قرار خواهد گرفت و در نهايت با توجه به پيشينة تحقيقات مختلف نتيجه گيري به عمل ميآيد. سرانجام تتمة اين مطالعات بهانضمام تحقيقات پيشين، ماحصل اين پژوهش خواهد بود که منبعي جهت مراجعة محققان ديگر خواهد بود.
2-1-1 تاريخچة موسيقي درماني
“در خصوص موسيقي و پيشينة آن تاکنون نظرهاي متفاوتي در فرهنگ ها و جوامع مختلف ديده ميشود. بوميان آمريکا، موسيقي را از موهبتهاي الهي ميدانند، برهما موسيقي را به عنوان وادي بر روي زمين آورد، پيروان فيثاغورث، آن را لحن موسيقي خلقت دانستهاند و آن را بر گرفته از بانک گردشهاي چرخ شناختهاند و اين نظريه را حکما و فلاسفة يوناني و اسلامي پذيرفتهاند. عطار، شاعر و عارف نامآور ايراني، آن را “لحن موسيقي خلقت” و ملودي “زبان هاتف غيبي” ميداند”(زاده محمدي، 1388: 37).
“از کتابهاي ادگار کيس8، در مييابيم که مردم آمالانتا، بسيار پيشرفته و متمدن بودهاند و از موسيقياي استفاده ميکردند که بهطور قطع ترکيبي بود از موسيقي شرق و غرب، مردم از انرژي حاصل از نوسانات نوعي الکتريسيته در روشهاي شفا بخش گوناگون استفاده ميکردهاند. براساس نوشتههاي ادگار کيس موسيقي هنر قديم، در ربع پرده اجرا ميشده است که در سرودها مورد استفاده قرار ميگرفته و باعث ارتقاي سطح هوشياري در افراد ميگرديده است. در موسيقي قديم مصر يک سوم پرده وجود داشته که بيشتر موجب ارتقاي ذهني در افراد بوده تا ارتقاي روحي”(مري باسانو9، 1383: 23).
“استفاده از موسيقي در شفاي بيماران پيشينهاي بسيار قديمي و کهن دارد. در قبايل و تمدنهاي نخستين در اکثر آيينها و مراسم، آواگري و حرکتهاي موزون وجود داشته است. اين روش عموماً براي ايجاد جذبه و خلصه، از خود بي خودي، تسلط بر ذهن و نفوذ در ناخوداگاه مورد استفاده قرار ميگرفته است. در اين مراسم با القاء به فرد، از قواي مافوق الطبيعه براي تسکين و شفاي بيمار طلب نيرو ميکرده و ارواح بيماريزا را از بدن فرد دور ميساختهاند. در واقع ريتم طبلها و زنگ صداها وسيلهاي براي تمرکز و توجه بيماران به القائات بوده و در اثر تلقيني، انرژي باوري کردن اين مراسم به وجود آمد تغييراتي در ناخوداگاه و احساس فرد ايجاد شده و شفا صورت ميگرفت”(زاده محمدي، 1388: 36-37).
“موسيقـي نزد مردم باستان، لازمـة بقا بوده و سـازندگان و نوازندگان موسيقي شـامل پزشـکان، درمانگران، کشيشان، و کساني ميشود که از طريق درمانهاي روحـي جسم را شفا ميدادند. اين افراد روحشان با موسيقي عجين شده و پيوندشان با موسيقي جداييناپذير بوده است. نوازندگاني که روح را مداوا ميکردند نزد مردم از احترام خاصي برخوردار بودهاند. اين درمانگران ارتباط روحي و جسمي بيماران خود را جدي ميشمرده و آنها از طريق روح، جسم را شفا ميدادند”(کيت موکي10، 1384: 5-6).
“بههمين صورت استفاده از موسيقي در معابد بهخصوص در عهد پيامبران بني اسرائيل از جمله حضرت داوود و حضرت موسي (ع) و پيروان آنها بسيار رواج داشت. در سراسر مصر و بين النهرين موسيقي و شفا با معابد پيوند خورده بود. در واقع موسيقي وسيلهاي براي تلقين و تأثير نيايشها و آداب و مقررات ديني به حساب ميآمده است. در فرهنگ هندوان که بيش از چهار هزار سال قدمت دارد، موسيقي در زمينههاي عرفاني براي لطافت اخلاق و اعتدال و صفات انساني استفاده ميشده است. در فرهنگ و تمدن چين باستان هم از موسيقي در جهت ارتباط با زير و بمهاي کيهاني جهت شفا و حل مسائل عرفاني استفاده ميشده است “(زاده محمدي،1388: 37). “ده هزار سال مصريها و ساموراييها، انواع سرطانها را با آهنگها و نتهاي مخصوصي معالجه ميکردند و در اين شيوه موفق نيز بودند. يهوديان قديم نيز آوازهاي خاصي براي پيشگيري از برخي امراض مسري توصيه ميکردند و مسيحيان از آهنگها و آوازهاي کليسا در درمان بيماريها استفاده ميکردند. چينيهاي قديم معتقد بودند که يک نت به تنهايي ميتواند باعث بهبود حال بيمار يا بر عکس باعث تسلط روح شيطان بر انسان و جهان شود “(کيت،موکي، 1384: 7-12).
“فيلسوفان ايراني به تبعيت از يونانيان، نگرش سيستماتيک و علمي را پذيرفتند و از سوي ديگر ماية موسيقي را در ارتباط با رمز و راز کيهاني مورد توجه قرار دادهاند. در دو قرن هفدهم و هجدهم تلاش و توصيههاي زيادي از سوي نويسندگان و فيلسوفان براي استفاده از موسيقي در درمان بيماريهاي عصبي صورت گرفت. در قرن هجدهم دانشجويان پزشکي دانشگاه پسيلوانيا11 موضوع موسيقي درماني را در مقاله و رسالههاي خود مطرح کردند و در قرن نوزدهم برخي آموزشگاهها در توانبخشي ناشنوايان و نابينايان از موسيقي بهره گرفتند”(زاده محمدي ،1388: 2-23 ). موسيقي درماني از سالهاي 1940 به عنوان حرفة باليني درآمريکاي شمالي و جنوبي به رسميت شناخته شد. در سال 1958 اتريش و انگلستان از آن پيروي کردند و پس از آن، ديگر کشورها در اروپا و مناطق ديگر به آن پيوستند. يک برآورد در آلمان مشخص کرد که موسيقي درماني در37 درصد تمام درمانگاههاي روانپزشکي و روانتني استفاده شده است (گلد و هلد12،2005).
2-1-2 تعريف موسيقي و موسيقي درماني
هنردرماني يکي از شيوههاي رايج است که در گذشته مورد استفاده بوده است و با توجه به کامل نبودن اثر بخشي درمان دارويي و توجه روزافزون به روشهاي غيردارويي، هنردرماني بهويژه موسيقي درماني بهعنوان يکي از شيوههاي رايج درمان مورد توجه قرار گرفته است. (به نقل از خرمآبادي و همکاران،1391). در واقع ميتوان گفت موسيقي شکلي از هنر است که احساس، ادراک و شناخت را بدون تکلم و زبان منتقل ميکند. استفادة بشر از موسيقي، امري آسان و قابل دسترس بوده است، چون ريتم و ملودي، به عنوان دو رکن اساسي موسيقي، در سرشت انسان وجود داشته است (ميرشاهي، 1385).
موسيقي درماني بيش از هر تکنيک درماني ديگري با زندگي روزمره مردم آميخته و با نياز و احساس آنها عجين شده است. بهطوري که همان خواب و خوراک، خواندن و نيز در هر مکان و محفلي ديده و شنيده ميشود. اما علت گرايش و علاقة مردم به موسيقي بهخاطر طبيعت و فطرت آدمي است که مجذوب موسيقي است. ذات محرک موزون موسيقي با فطرت وحدتطلب آدمي پيوندي ناگسستني دارد. پيوندي که در همة دورهها و مراحل تمدن بشري در ميان همه اقوام ديد ميشود و گسستگي از آن غير ممکن است. در مقاطع محدودي از زمان، برخي فرهنگها به لحاظ انحطاط و يا آشفتگي استنباط کوشيدند از آن برحذر باشند، اما در عمل موفق نبودهاند و در عوض بنا بر نياز فعال رواني طبع بشري به استفاده مطلوب از آن معترف گشتهاند. طبيعت آدمي چه در اساس بيولوژيک و چه در ساختار رواني، مسيري آهنگين و رو به جلويي را ميپيمايد و ريتم و هارموني در ساختمان آن ريشه دارد. به همين لحاظ، مجذوب نظم و هماهنگي و کنشهاي ريتميک بيروني ميشود (زاده محمدي ،1388).
انجمن موسيقي درماني آمريکا (1997) موسيقي درماني را استفاده از موسيقي براي اهداف درماني شامل تحديد، ايجاد و تقويت سلامت بدني ـ رواني تعريف ميکند (زاده محمدي، 1388) فرهنگ لغات انگليسي ميراث آمريکا، موسيقي را هنر تنظيم اصوات در زمان، جهت فراهم آوردن ترکيب ممتد و واحد از طريق ملودي13 و هارموني14، ريتم15 و طنين 16تعريف ميکند (سناريدر و ليندوکويست17، 2006). انجمن موسيقي درماني استراليا (1989) تعريف موسيقي درماني را استفادة برنامهريزي شده از موسيقي براي اهداف درماني و رفع نيازهاي کودکان و بزرگسالان که به دليل اجتماعي، عاطفي، بدني، ذهني آسيب ديدهاند ارائه ميدهد. انجمن حرفة موسيقي درمانگران، موسيقي درماني را به عنوان ابزار و شبکههاي ارتباطي براي ايجاد رابطة متقابل بين بيمار و درمانگر از راه موسيقي و نشانههاي موسيقايي تعريف ميکند که ميتواند هم در وضعيت بيمار و هم در شيوة درمان تغييراتي ايجاد کند. درمانگر با استفاده از ارتباط خلاق موسيقايي در موقعيت درماني، تجربههايي بر اساس موسيقي را به وجود ميآورد که به اهداف درماني منجر ميشود. (همان)
تأثير موسيقي درماني به علت قابليت آن در نفوذ در الگوهاي تفکر و هيجان است که هر دو مورد از پيشنيازهاي ضروري تغيير نهايي رفتار هستند. در تحقيقات و نظريهها از اين قابليت به عنوان طبيعت انگيزهاي ــ عاطفي موسيقي نام برده ميشود. پاسخهاي عاطفي و موسيقي از فعالسازي مکانيزمهاي تحريکي و درکي منشأ ميگيرد. پاسخ آغازين به موسيقي، ترکيبي از فعاليتهاي فيزيولوژي و عصبي ميباشد. در نتيجة اين امر ارزشيابي شناختي نسبت به تجربة موسيقي حاصل خواهد شد. متعاقباً موسيقي ميتواند خُلق خاصي را ايجاد کند و يا عاطفه را به جهت ديگر سوق دهد(ديل ايتولي18،2005).
“بنابراين موسيقي درماني روش درماني است در تيمي متشکل از پزشکان و روانشناسان و متخصصان که بهطور مشخص از صداهايي شروع ميکنند که در مسير درمان به روند بهبود بيماران کمک کند. تأثير موسيقي درماني هم به عوامل عيني و هم به احساسات دروني بيمار بستگي دارد. با وجود اين، موسيقي، صدا و ريتم موجب ميشود که اتفاقاتي در بدن ما رخ دهد.”(به نقل از طباطبايي فر،1389: 63)
2-1-3 آواز- ملوديک19 (MIT)
“تکنيک شناخته شدة درمان آواز -ملوديک (MIT) در دهة هفتاد ميلادي به عنوان روشي ترميمي براي بخشي از مسائل گفتاري بزرگسالان زبانپريش به وجود آمده است. در روش (MIT) عبارات و جملات کوتاه در نمونههاي ساده آهنگين با آواز خوانده ميشود. به موازاتي که بيماران عبارات و جملات را ياد ميگيرند آهنگها کم رنگتر و محو ميشوند. “روش (MIT)بر پاية اين نظريه شکل گرفته که وقتي نيم کره سمت چپ مغز آسيب ميبيند ميتوان به وسيل? اغراق در آواز (ريتم، با تأکيد بيان کردن و جملات ملوديک) و با کمک نيمکره راست مغز تکلم را تحريک و تسهيل کرد.” (کراوس و گالوني20، 1982، ص 103). روش “MIT ” در ترميم ارتباط کلامي بزرگسالان که درک شنوايي و ثبات هيجاني خوبي دارند مؤثر بوده.(آلبرت، اسپارکر و هلمز21، 1973و 1974) اخيراً اين روش در کودکاني که دچار تأخير زباني آپاراکسي هستند به کار گرفته شده و نتايج برجستهاي به دست آمده است.” (به نقل از پترز اشميت، 1389:105)
MITدرماني است که بهطور سلسله مراتبي سازمان يافته است. اين شيوه در واقع آموزش و تعليم توليد کلامي با تکرار الفاظ است که عموماً بهطور آهنگين خوانده ميشوند و بيمار در همان حين ضرباتي را با دست بهطور ريتميک ميزند. اين شيوه ـ که در سال1970 ايجاد شده است ـ از اولين برنامههاي درماني نظاممند زبانپريشي است و امروزه نيز در سراسر جهان در قالب اصلياش بهکار گرفته ميشود. در (MIT )، قواعد عروضي طبيعي يک اصطلاح بههمراه تکيه، تأکيد و الگوهاي ريتميک سخن در فواصل 3 يا 4 نت، درشتنمايي ميشود. بهطور قطع، در اين روش خواندن موسيقيهاي آشنا مدّ نظر نيست؛ چراکه اين موزيکها اغلب بهطور خودکار و خود به خود ايجاد شده و طبعاً فرايندهايي را که متضمن توليد سخنان بديع هستند را شامل نميشود. اصطلاحاتي از نظر کارکردي مناسبند که در مکالمات و گفتوگوهاي آهنگين روزمره از قبيل صبح بخير ـ بتوانند به کار برده شوند (موئلن22، ميک23، سندکندرمن24، جرارد25، ريبرز26، 2012).
آسيبشناسي زباني- گفتاري27(SLP) از بيمار ميخواهد تا اصطلاح تعيين شده را همزمان با حرکت ريتميک دست چپش با آواز بخواند. رفته رفته حمايت آسيبشناسي زباني- گفتاري (SLP) کاهش مييابد تا بيمار اصطلاح را بهطور مستقل با لحن موسيقايي به اجرا درآورد. مرحلة نهايي جايگزين ساختن آواز صحبت کردن است. اصطلاح مورد نظر گام به گام پيچيده تر ميشود که ميزان آن به طول اصطلاح و پيچيدگي بياني آن بستگي دارد (همان منبع).
2-1-4 مکاتب و تکنيکهاي موسيقي درماني
2-1-4-1 روش نوردوف و رابينز28
نوردوف و رابينز در مطالعاتشان در خصوص کودکان، بالأخص کودکان معلول، شيوهاي از موسيقي را به کار بستند که حول تکنيک بداهه نوازي با پيانو تمرکز داشت. هدف اوليه در اين روش، گسترش ارتباط با مراجع در زمينة تجربه موسيقي در برانگيختن پاسخهاي احساسي و انجام عمل به عنوان نيروي خودسازي تأکيد ميشود. در اين شيوه، معيارهايي براي ارزيابي رفتار مراجع تعيين شده است که وضعيت پاسخهاي مراجع به موسيقيهاي فيالبداهه، درجات مختلفي از همکاري، مقاومت و ارتباط را نشان ميدهد(نوردوف ورابينز،1977).
2-1-4-2 روش کودالي29
“در روش کودالي به نتخواني مناسب، يادگيري از روي عادت (بدون فکر) و شنوايي باطني (مانند تمرين ذهني ) تأکيد ميشود. تکنيکهاي اين روش شامل علائم، بازيها، کف زدنها، خواندن
نتهاي موسيقي، نت نويسي ريتميک و اساساٌ خواندن آواز است. پس از اينکه مهارتها کاملاٌ فرا گرفته شدند مفاهيم ذهني مطرح ميگردند”(اشميت پترز،1389: 159).
2-1-4-3 روش دالکروز30
اين روش شامل مواردي چون شناخت متداول اجزا و هماهنگي حرکتي بدن با موسيقي است. تکنيکي که از حرکت بدن براي ايجاد احساس ريتم موزيکال استفاده ميکند که خود با تربيت گوش، نت خواني و بداههنوازي تواًم است. دالکروز کوشش کرد است روشي ابداع کند که دانش آموزان آن را به طور شنوايي، شفاهي و بدني تجربه کنند و سپس با خلاقيتي فردي ارائه دهند. راه حلهاي اين روش، تقويت شنوايي ـ باطني، تقويت حس ششم و احساس عضلاني است که با ذهن در ارتباطاند و در موسيقي داراي عناصر فضا، زمان و انرژي هستند(همان منبع).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1-4-4 روش باليني ارف شورلوک31
ارف شورلوک روش خود را در تعليم موسيقي بر اين اساس بنا نهاد که موسيقي، حرکت و گفتار غيرقابل تفکيک هستند. اين شيوه به عنوان مدلي توصيف ميشود که رکن اصلي يادگيري موسيقي محسوب ميشود. اما به همان اندازه کاربردهاي مؤثري در زمينة يادگيري اجتماعي و فرهنگي دارد(شارمروک32،1976). در اين روش، ريتم، نقطة شروع براي ساخت موسيقي است. ريتمها و آوازها، اجزايي را به وجود ميآورند که حالت، مقدمات و کوداها (قطعة تکميلي و يا پايان دهندهاي که به آهنگي اضافه ميشود) را همراه ميکند. در شيوة شورلورک از شکلهاي تکراري موسيقي و سازهاي خاص مانند زيلوفون و متالوفون استفاده ميشود. مطالعات مختلفي نشان ميدهد اين روش به طور مؤثري در کارهاي باليني در مورد انواع مختلفي از درمان جويان مانند عقب ماندگان ذهني، کودکان اتيستيک، افراد دچار آسيب حسي و سالمندان کاربرد دارد (دروان، زمک ري33، 1982).
2-1-4-5 روش موسيقي و تصوير هدايت شده34
“اين تکنيک از تحقيق دربارة تکنيکهاي بسط ذهني، که نتيجة تغييرات سطوح شعور خود آگاه است، سرچشمه ميگيرد. در اين روش، موسيقي بهعنوان واسطه اي در بيداري افکار و احساسات ناخودآگاه به کار ميرود و خودآگاهي را به سطوح روشنتر شعور يا عميقتر آن گسترش ميدهد. تأثير موسيقي درماني در کاهش فشار هيجاني، تنشها، نگرانيها و عصبيتهاي کودکان اختلالات گفتاري بسيار ملموس و روشن است. کودکان در فعاليتهاي گروهي فرصت مناسب و ايمني براي تخلية احساسات و بروز حالات و افکار خود مييابند؛ بدون آنکه نگران تکلم خود باشند. آوازهاي گروهي نگراني آنها را از تکلم کاهش ميدهد و نشاط و شور جلسات گروهي آنها را ناخواسته به تکلم وا ميدارد و شور و نشاط جلسات گروهي ميل به تکلم و خواندن را ميافزايد. نواختن سازهاي بادي و خواندن آواز، خواه ناخواه عضلات مرتبط با گويايي و جريان تکلم را در کودکان مبتلا به اختلالات تقويت ميکند. کنترل عضلات تنفس، زبان، لب و گونه براي تکلم ضروري است و نواختن سازهاي بادي اين کنترل را تقويت ميکند. آواز خواندن و ريتميک کردن لغات در اين جريان، تکلم را براي آنها آسان ميسازد و در نهايت انطباق ريتم آهنگ و آواز خواندن، عضلات صورت آنها را تقويت ميکند”(اشميت پترز،1389: 161-162).
2-1-4-6 موسيقي درماني تکاملي35
موسيقي درماني تکاملي روش مخصوصي از تکنيکهاي موسيقي درماني است که براساس مدل درماني پيشرفته بنا شده است. درمان پيشرفته که براي بهبود کودکان داراي آشفتگي عاطفي در مرکز روتلند36آتن و جرجيا37سازمان يافت، نوعي روش روان تربيتي است که در مورد کودکان دچار اختلالات جدي رفتاري و عاطفي به کار برده ميشود(ودات آل38 : 2) اين روش ابتدا در مورد کودکان بين سنين 2تا 8 سال به کار برده شده، اما در مورد کودکان تا 14 سال نيز با موفقيت مورد استفاده قرار گرفته است. موزيک تراپيستي که در زمينة آموزش کودکان دچار آشفتگي عاطفي و اختلالات رفتاري کار ميکند با مشکلات انتقال فعاليتها و تمرينهاي موسيقي درماني کلاسيک روبهرو شده و در روشي که مراحل متوالي پيشرفت را هماهنگ ميکند تمرين ميکند. اصل D.M.T براي کمک به مواجه شدن با اين شرايط به وجود آمده و “از آنجايي که مهارتهاي موزيکي مانند ديگر مهارتها ايجاد ميشود، لذا موزيک تراپيستهايي که از روشD.M.T استفاده ميکنند بايد استعدادهاي موزيکال کودکان در سنين مختلف را بهمنظور برنامه ريزي مناسب درماني در سطح عملکرد، مورد توجه قرار دهند.”(به نقل از اشميت پترز،1389:162-163)
2-1-5 برتري نيم کرهاي در درک موسيقي
“نقش برتري نيم کره در تواناييهاي متعددي که سخن گفتن از جملة آنهاست، به اثبات رسيده است. برخي از جوانب موسيقي که با پديدة برتري نيمکره مرتبط اند عبارتند از توانايي اجراي موسيقي که در برتري نيمکره راست ديده ميشود و ديگري برتري نيمکرهاي در زمينة درک موسيقي است. تحقيقات نشان داده است در کساني که موسيقي را حسي و غيرآکادميک پيگيري ميکنند، نقش در درک موسيقي، برعهده نيمکره راست مغز است، حال آن که در موسيقيدانان حرفهاي نيمکرة چپ اين نقش را بر عهد ميگيرد. طبق فرضية ارائه شده در درک موسيقي ابتدا نيمکره راست وارد عمل ميشود و برتري مييابد و به تدريج با افزايش دانش موسيقي در فرد، اين برتري به نيمکره چپ تغيير مکان ميدهد”(کريچلي و هنسون39، 1977؛ به نقل از ناظمپور، 1388).
“نيمکرة راست مسئول پردازش و تشخيص و تمييز زمان به فواصل و ريتم است. شناخت ملودي در موسيقيدانانها در نيمکرة راست صورت ميگيرد. افرادي که لوپ تمپورال راست را برداشتهاند، آسيب چشمگيري در درک طنين موسيقي در مقايسه با برداشتن لوپ تمپورال قدامي راست و نيز در تشخيص اطلاعات آهنگين در مقايسه با بيشتر افراد سامل يا يک قسمت از گيجگاهي قدامي چپ اشکال ديده ميشود. بنابراين درک طنين موسيقي در نيمکرة راست صورت ميگيرد، پس خلاصه نيمکره چپ براي ريتم و ارزيابي اجراي معنايي موسيقايي (يعني تشخيص و بازشناسي ملوديها) و نيمکرة راست براي درک ملوديک در زير و بم طنين تخصيص يافته است. بر اساس اطلاعات بهدست آمده از مطالعات ميتوان ساختار مناطق اولية شنوايي را مشخص کرد. سيگنالهاي شنوايي در مسير شنوايي بالا رونده از راه ساقه مغزي مستقيماً در کرتکس اوليه شنوايي واقع در جيروس تمپورال فوقاني گسترش يافته و پراکنده ميشوند. از اينجا، اجزاي محرکهاي شنوايي به مناظق حاشيهاي لوب تمپورال و ديگر مناطق دورتر کورتکس که توسط شبکههاي عصبي يا اجزاي موسيقيايي در ارتباط هستند، انتقال مييابند. تفاوتهاي نيمکرهاي نقش عمدهاي را در خصوص درک موسيقي ايفا ميکند، اما در عين حال پديدة وابستگي بين نيمکرهاي نيز غير قابل انکار است، زيرا نيمکره چپ براي پردازش ساختار فواصل نيازمند عملکرد صحيح نيمکره راست ميباشد. در جريان عادي شنيدن يک قطعه، ساختارهاي نظير تالاموس در پديدة شنوايي- بينايي و سيستم ليمبيک در تأثيرات احساسي، فعالانه درگير هستند”( استريتر40، 2005، به نقل از طباطباي فر،1389).
2-1-6 موسيقي درماني و عصبشناختي
عملکرد موزون دستگاه عصبي، در سه سطح مختلف اعمال ميگردد:
1- الگوي موزون: اين الگو در ارسال سيگنالهاي عصبي مشاهده ميشود.
2- ادراکاتي که از محرکهاي موزون محيطي و فعاليتهاي موزون دروني حاصل ميشود مانند نور يا امواج صوتي با حرکات موزون، مثل تکلم و تنفس.
3- ميان کنش بين سيستم عصبي و ساير دستگاههاي بدن که داراي وزن بيولوژيکي هستند. شايد اين فعاليت موزون سيستم عصبي است که حس درک و وزن را در ما پديد ميآورد(ناظم پور،1388). مطالعاتي که در زمينة کاربرد موسيقي در کار باليني است بر نمايش نوع و قدرتمندي تغييرات فيزيولوژيک ايجاد شده در ارگانيسم انساني متمرکز است که با تغيير در محركهاي موسيقيايي ظاهر ميشود. چنين مطالعهاي تازه نيست. در اواسط دهه1930، بعد از بازبيني پيشينه توسط جربي در ارتباط با اثرات موسيقي بر فرايندهاي فيزيولوژيک دسيرنرو فاين41 نتيجه گرفتند که موسيقي:
1-انرژي عضلاني را کاهش يا افزايش ميدهد.
2-تنفس را تشديد کرده و نظم آن را کاهش ميدهد.
3-اثر مشخص اما متغير روي نبض و فشارخون دارد.


پاسخ دهید