اين نظريه پردازان به صورت سنتي بر انگيزه هاي ناهشيار تأكيد مي كنند . فرد براي تكرار روابط دوران كودكي با والدينش مي خواهد با فردي كه صفات ايدآلش را دارد (گمان يا فرافكني مي كند) ارتباط بر قرار نمايد. بعد از اينكه معشوق را واقعا ديد، منجر به يك رهايي احتمالي مي شود.
2-4- 2- نظريه هاي يادگيري اجتماعي:
نظريه هاي يادگيري اجتماعي در مورد عشق، نظرية وابستگي متقابل مي باشد كه كلي و تيبوت در سال 1978 پديد آوردند. در اين الگو جذابيت براي ارتباط با يك دوست يا در نهايت عشق به اين دوست به عنوان موقعيتي توصيف مي شود كه در اين موقعيت افراد يك رابطه را به عنوان پيامد مثبت دريافت مي كنند. اين عمل در ارتباط با انتظارات ارتباطي پايه اي است. در ابعاد ديگر اين مدل، عشق، به عنوان اشاره به موقعيتي درك مي شود كه در آن موقعيت يك دگرگوني انگيزشي كه از رفتار بر اساس پايه هاي علاقه به خود فوري نشئت گرفته و به رفتار بر اساس بنيان هاي توجه گسترده تبديل مي شود كه اين توجه گسترده شامل دوست و ارتباط نيز مي شود. بنابراين، عشق، مستلزم آمادگي برا ي بيروني سازي و حتي فداكاري براي فايده رساندن به ديگران مي باشد(کريمي، 1386).
2-4- 3- نظريه توسعه خود:
الگوي توسعة خود را آرون ارائه كرده است. اين الگو اين گونه فرض مي كند كه مردم براي توسعة خود، انگيزه دارند. توسعة خود، شامل متغيرهايي مانند ديدگاه ها، توانايي ها و هويتي قرار داده مي شود. يكي از شيوه هايي كه براي تحقق اين امر انجام خود است كه در اختيار است؛ زيرا در اين روابط هر فرد، ديگران يعني، روابط نزديك مي دهند، استفاده از درك خود ديدگاه ها، توانايي ها و هويتشان را تا حدي آن طور كه هست، جزئي از اين مي كند. به ويژه در مورد عشق گفته مي شود كه عشق توصيف موقعيتي است كه در آن ، عاشق سطح بالايي از توسعة بالقوه را كه در دسترس است و از ارتباط با فرد ديگري نشئت گرفته، ادراك مي كند. اگر اندازة توسعه يا توسعة بالقوه ادراك شده خيلي بالا باشد، تجربة عشق شديدتر مي شود (آرون، 1997)

2-4- 4- نظريه رابرت استرنبرگ (1988):
استرنبرگ ( 1988 ) بر اين باور است که براي تجربة عشق كامل يعني عشقي كه تمام اوصاف عشق را در بر داشته باشد عشق بايد داراي سه مؤلفه باشد؛ يعني صميميت، تعهد و شهوت. صميميت جزء عاطفي است و شامل احساس نزديكي و اشتراك احساسات است. شور، هيجان و شهوت جزئي انگيزشي و شامل جاذبه جنسي و احساس شاعرانة عاشق بودن است. تعهد جزءشناختي و بازتابي است و از نيت شخص خبر مي دهد كه از رابطة پايدار حكايت دارد.
وي معتقد بود كه اگر تعادل اين سه عامل به هم بخورد مفهوم جديدي از عشق شكل مي گيرد كه با مفهوم عشق كامل تفاوت دارد. مثلا اگر فردي نسبت به فرد ديگر فقط احساس صميميت داشته باشد، اينجا بين دو نفر تنها رابطة دوستي به وجود خواهد آمد و اگر تنها شور، هيجان و شهوت باشد، عشق خياباني شكل مي گيرد . اگر شور ، هيجان و شهوت و صميميت باشد و تعهد نباشد، در آن صورت شاهد عشق رمانتيك هستيم و اگر رابطة صميميت و تعهد بالا و شور و هيجان ضعيف باشد، در آن صورت عشق مشفقانه شكل گرفته است. با احتساب اينکه استرنبرگ براي عشق يك مدل مثلثي در نظر گرفته كه شامل سه ضلع مي باشد: احساسات شديد ، تعلق و سرسپردگي، تعلق به معني احساس وابستگي و اتصال به ديگري است. اما احساسات شديد يا شهوت به عشق شهواني و فيزيكي معطوف است. و الزام يا سرسپردگي مبين ميل و نياز به تداوم و ماندگاري رابطه است (عبدي و گلزاري، 1389و محمودي، حافظ الکتب،1389).
بر مبناي اين سه جزء، استرنبرگ عشق را به انواع مختلفي تقسيم مي كند كه در آن جايگاه و ارتباط اين سه جزء با هم، نشان دهنده نوع عشق است:
1. دوست داشتن : در اين نوع عشق ” تعلق ” مهم ترين عنصر رابطه است اما احساسات تند و فيزيكي و الزام و سر سپردگي در رابطه وجود ندارد.
2. شيدايي : مهم ترين عنصر در اين نوع عشق ، احساسات شهواني است و دو عنصر ديگر در آن وجود ندارد.
3. عشق رمانتيك : در اين نوع عشق، تعلق و احساس شهواني وجود دارد، اما عنصر سوم موجود نيست.
4. مؤانست و رفاقت : تعلق و ماندگاري در اين رابطه بسيار مشهود است اما از احساسات تند و شهواني در آن خبري نيست.
5. عشق احمقانه : در اين نوع عشق، احساسات شهواني همراه با الزام حضور دارد ، اما تعلق وجود ندارد (رفيعي نيا و اصغري، 1386).
استرنبرگ هيچ يك از اين انواع عشق را مناسب نمي داند ؛ بلكه معتقد است هر سه جزء عشق بايد در تركيب و هماهنگي با هم باشند تا فرد به عشق نهايي برسد. و اين عشق ، يك عشق ايده آل و مطلوب است. در مجموع وي معتقد است عشق را با سه جزء اصلي؛ صميميت (جزءهيجاني)، شهوت( جزء انگيزشي) و تصميم / تعهد ( جزء شناختي)مي بيند .( نظريه مثلثي عشق) اين اجزا به شکل هاي مختلف با هم تلفيق شده تا هشت نوع عشق را به وجود آورند : 1- فقدان عشق؛هيچ يک از مولفه هاي سه گانه وجود ندارد .2- دوست داشتن؛در آن فقط صميميت وجود دارد. 3- شيفتگي؛در آن فقط شهوت وجود دارد .4- عشق پوچ؛در آن فقط تصميم و تعهد وجود دارد. 5- عشق رمانتيک؛در آن صميميت و شهوت بدون وجود تصميم / تعهد وجود دارد .6- عشق همدلانه ؛در آن صميميت و تصميم / تعهد بدون شهوت وجود دارد .7- عشق احمقانه؛در آن شهوت و تصميم / تعهد بدون صميميت وجود دارد.8- عشق کامل و آرماني؛در آن هر سه مولفه وجود دارد .افزون براين، استرنبرگ معتقد است شهوت به سرعت اوج مي گيرد ولي به طور معمول سريع کم رنگ مي شود ، تعهد بتدريج اوج مي گيرد و سپس ادامه مي يابد ، صميميت به آرامي رشد مي کند و به طور پيوسته و استوار در مدت زمان طولاني ادامه دارد . به نظر استرنبرگ بهترين عشق به مثلث متساوي الاضلاع شباهت دارد يعني شايد زماني بهترين حالت را خواهد داشت که هر يک از اين سه عنصر را تقريبا به طور يکسان شامل شود و در زندگي زناشويي نيز ، زوج هايي خوشبخت هستند که نسبت به يکديگر مثلث هاي عشقي يکساني دارند يعني اگر شريک زندگي نسبت به ما همان احساس را داشته باشد که ما نيز نسبت به او داريم ، رابطه خيلي هماهنگ خواهد بود (استرانبرگ، 1382) .
خلاصه ابعاد عشق و حالات آن را مي توان در شکل شماره1 مشاهده کرد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

صميميت (مهر و علاقه)

عشق رفاقت آميز عشق آرماني
تصميم – تعهد (عشق تهي) شوريدگي (دلباختگي)
عشق ابلهانه
2-4- 5- نظريه آبراهام مازلو (1970):


پاسخ دهید