1770614
2673115
3978127
511900018954704
25078923
33708744

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

49445010
60055488
704728461335
1345
1355
1365
1375
1385
جدول2-2: آمار جمعيت سالمندي ايران به تفکيک گروه سني در سال1385(به نقل از مثنوي و همکاران، 1386)
درصدنفرسن08/2
70/1
59/1
98/0
92/0
27/71464000
1197000
1119000
694000
645000
511900064-60
69-65
74-70
79-75
80 و بالاتر
جمعجدول 2-3: نسبت سهم زنان در جمعيت سالمندان 60 ساله و بيشتر و 80 ساله و بيشتر ايران و جهان و برخي از كشورها در سال 1999 (مرکز آمار ايران، دفتر آمارهاي جمعيت، نيروي کار و سرشماري، 1385).
منطقهنسبت جنسيسهم زنان60 ساله و بيشتر80 ساله و بيشتر60 ساله و بيشتر80 ساله و بيشتركل جهان81535565قاره آسيا89615362چين92545265ژاپن79495667هند92825255ايران116944651پاكستان1001055048عرا ق89775356تركيه89675360
نشانههاي جسماني پيري
بررسيهاي سال 1978، سازمان بهداشت ملي در آمريکا، نشان ميدهد که 86 درصد از افراد بالاي 65 سال، به نوعي به اختلال جسمي مزمن مبتلا هستند. اختلالهايي چون، ضعف حواس پنجگانه، ناتواني جسمي و يا زوال عقلي پيش رونده. علاوه بر اين، 38 درصد از افراد مذکور به آرتروز، 20 درصد به فشار خون بالا و 20 درصد ديگر به بيماري قلبي مبتلا هستند(سليگمن85 و شافر 86 ، 1995). اما پيري همانند بلوغ با تغييراتي در اندامها و نيز تغييراتي مربوط به تغذيه بافتها مشخص ميشود.آشکارترين تغييرات در اين سطح بيشک تغييراتي است که در زمينه اعضاي برون از پوست يا مخاط به وقوع ميپيوندند. با افزايش سن موهاي بدن به سپيدي ميگرايند. غالباً نيز از مقدار آنها نيز کاسته ميشود، اما اين کاهش معمولاً مربوط به موهاي قسمتهايي نيست که در نوجواني پديدار شدهاند. موهاي سر ميريزند ولي موهاي پشت لبها، روي چانه، زير بغل و روي سينه و زهار پا برجا ميمانند. با اين وجود طاس شدن غالباً چنان زودرس است که نميتوان آن را لااقل مستقيماً به عنوان علامت تنزل و پسرفت جنسي ناشي از پيري دانست، رنگ پوست معمولاً زايل ميگردد. اين رنگ پريدگي در هر حال حاکي از کندي گردش خون پيراموني است. همچنين پوست پژمرده ميشود و در قسمتهايي از آن چربي جمع ميشود(منصور، 1385). در دوره سالمندي وضعيت عمومي بدن نيز نقصان مييابد که از نمونههاي آن کاهش پيشرونده در کفايت فرآيند فيزيولوژِيک، تعادل ناپايدار، ناتواني بدن در حفظ و ثابت نگهداشتن مواد دروني، کاهش ذخيرههاي فيزيولوژيک، آسيبپذيري نسبت به عوامل استرسزاي جسمي و رواني و افزايش دورههاي استراحت است(معماريان، 1378). ظرفيت کاري قلب با افزايش سن کاهش مييابد. اين کاهش خصوصاً هنگام فعاليت با استرس بيشتر ميشود. دريچههاي قلب سفت و غيرقابل انعطاف ميشوند و منجر به ناتواني در پر و تخليه کردن قلب ميشود. به علاوه عمل پمپ کردن قلب به دليل تغييرات شريانهاي کرونر کاسته ميشود، همچنين به دليل فقدان ارتجاعي عروق محيطي فشار خون سيستوليک و دياستوليک افزايش مييابد. با افزايش سن اکسيژنرساني رو به کاهش گذاشته و بر اثر نقاط فيبروزه، قلب بزرگتر و دريچههاي آن ضخيم و سفت ميشوند. همچنين در اثر بالا رفتن سن، غضروفهاي دندهاي سخت شده و ضعيف ميشوند. مهرهها جمع شدگي پيدا کرده و ديافراگم مسطح ميشود و قدرت آن از بين ميرود. اين تغييرات قابليت انبساط قفسه سينه را کاهش داده و موجب کم شدن ظرفيت حياتي ميشود(برايد87، 1986). با افزايش سن، حس بويايي و چشايي هم کاهش مييابد که منجر به اختلال در کيفيت تغذيه و رژيم غذايي ميشود(گنجي، 1371).
با افزايش سن، قدرت تشخيص و فهم صدا کاهش مييابد که پيرگوشي ناميده ميشود و در مورد صداهاي پر طنين بيشتر است. با افزايش سن، در چشمها تغييراتي به وجود ميآيد، ترشحات ملتحمه کاهش يافته، عدسي چشمها تطابق خود را از دست ميدهند. چشم افراد سالمند خيلي دير با تغييرات نور سازگار ميشود. بنابراين ديد اين افراد در تاريکي خوب نيست. وآب مرواريد و نابينايي در افراد سالمند شايع ميباشد(فيپس88، لانگ89 و وودز90 ، 1987). با از دست دادن دندانهاي طبيعي و جانشين شدن دندانهاي مصنوعي، کاهش در حس چشايي با کاهش آميلاز بزاق، کاهش حالت ارتجاعي عضلات مري، معده و روده، کاهش اسيد معده، کاهش بازتاب اسفنگتر خروجي روده، اشکال در بلع خصوصاً در حالت درازکش، عدم تحمل غذا، سوءتغذيه، يبوست و بياختياري مدفوع از مشکلات شايع سالمندان است(برونر91 و سودارت92، 1992). همچنين با افزايش سن دگرگونيهايي در استخوانها به وجود ميآيد. ضخامت استخوان کم شده، منافذ در غشاء استخوانها افزايش مييابد که منجر به اسفنجي شدن استخوان ميشود و اندازه عضلات کاهش يافته و قدرت و انعطافپذيري و تحمل آنها نيز با بالا رفتن سن از بين ميرود. از دست دادن املاح و پروتئينهاي محافظت کننده محل پيدايش استخوانها باعث ايجاد پديده پوکي استخوان ميگردد(موراي93 و زنتنر94، 1985).
افزايش سن، سيستم عصبي را نيز تحت تأثير قرار ميدهد. حجم مغز و جريان خون کاهش يافته که منجر به کاهش فعاليت حرکتي ميگردد. به دليل کند شدن انتقال پيامهاي عصبي، عکسالعمل و واکنش در تعامل محرکها با تأخير صورت ميگيرد(برونر و سودارت، 1992). تقريباً دوازده نوع زوال عقل مشخص شده است، مانند آلزايمر که شايعترين نوع زوال عقل است که نزديک به 5 تا 7 درصد افراد بالاي 65 سال و 15 درصد افراد بالاي 80 سال به اين بيماري مبتلا هستند(محمدي، 1382، به نقل از بشيري، 1387). پيران نميتوانند از ساختهاي فکري و عاطفي که براي خود فراهم آوردهاند، قطع نظرکنند. تمام اجزاي دنيايي که براي آنان شکل گرفته به هم پيوستهاند. در اين پيري تدريجي افکارِ فردي درجاتي هست. پارهاي از نظامهاي فکري و شناختها ميتوانند باروري خود را تا حد برتر از مرز زندگي يک انسان يا يک نسل حفظ کنند، پارهاي ديگر به سرعت عقيم ميگردند و ميتوانند پيش از وقت، فعاليت افرادي را که هوش خود را در معرض پرورش گزاردهاند عقيم سازند(منصور، 1385).
نظريات پيرامون سالمندي
بر اساس نظرات هايت95، اشميت96 و برنسايد97(2005)، پيري شناسي شامل سه حوزه مجزا ميباشد: جامعهشناسي، زيستشناسي و روانشناسي. به تازگي اين رشته گسترش يافته، پرستاران، مددکاران اجتماعي، پزشکان، مشاوران و ساير حرفههاي ياريرسان را نيز در برگرفته است. لذا نظريات سالمندي متفاوت است و منعکس کننده باورها و فلسفههاي هر يک از حوزههاي مجزا از هم ميباشد. نظريات سالمندي در طول نيم قرن اخير دچار تحولات اساسي گشته و از تفکر دوگانه که به ندرت سن، نژاد، جنسيت، مذهب و منابع اقتصادي را در بر ميگرفت به رويکردهاي منطقي و فراگيرتر مبدل گشتهاند(اکنباوم98، 2009). در زير به نمونهاي از اين نظريات اشاره ميشود:
1-نظريه ايمني99
اين نظريه معتقد است که سيستم ايمني، با خارج ساختن عوامل خارجي و يا تخريب آنها، بدن را محافظت ميکند. عوامل خارجي شامل ويروسها، باکتريها، قارچها و احتمالاً سلولهاي بدن خود فرد که تغييرات نئوپلاستيک100 پيدا کردهاند، ميباشد. ارگانهاي عمدهاي که در سيستم ايمني نقش دارند، عبارتند از: مغز استخوان، تيموس، طحال و غدد لنفاوي، بعد از سن جواني بتدريج واکنشهاي ايمني کاهش يافته و وزن غده تيموس کاهش مييابد و توانايي آن، در توليد سلولهاي T، تغيير ميکند و تأثير سالمندي بيشتر در سلولهاي T مشاهده ميشود. و با بالا رفتن سن، سلولهاي مغز استخوان نيز توانايي خود را از دست ميدهند و به دنبال اين کاهش در اعمال طبيعي، ميزان عفونت و سرطان افزايش مييابد(ماتسون101 و مککانل102، 1988). بر اساس اين نظريه، دستگاه ايمني بدن، بعضي از قسمتهاي سالم بدن را از بين ميبرد و به نظر ميرسد که سيستم بدن بر عليه خود به پا خاسته و به قسمتهايي از بدن حمله ميکند، گويي اين قسمتها مهاجمان خارجي ميباشند(ميشارا و رايدل، 1917؛ ترجمه گنجي و همکاران، 1371). اين عمل منجر به مصونيت خود بخود ميگردد. هر چند که اين مواد، به قصد ايجاد تطابق در بدن، توليد ميشود ولي در جريان توليد آن، بدن به اجبار خود را از ميان ميبرد و بدينترتيب با افزايش سن از مصونيت فرد در مقابل بيماريها کاسته ميشود(لوگان103 و داوکينز104، 1986).
2-نظريه پيرشدن سلولي
در اين نظريه اعتقاد بر اين است که دزوکسي ريبونئوکلئيک اسيد105 و اسيد ريبونوکلئيک106 از علل سالمندي هستند. به اين صورت که تغييرات سلولها، موجب تغييراتي در عملکرد اعضاء ميگردد(بيهانگز107 و استاک108، 1987). با توجه به اين امر که دزوکسي ريبونوکلئيک اسيد مسئول بعضي از فرايندهاي متابوليسمي مثل سوخت و ساز سلولها است. لذا هر نوع فقدان اطلاعات، يا کدگذاري غلط سلولها که در نتيجه نقص در ملکول اسيد دزوکسي ريبونوکلئيک پيش بيايد، موجب مرگ سلولها ميشود. علاوه بر اين، تجمع مواد زايد در سلول و کاهش ميزان اکسيداسيون سلولي نيز، موجب از بين رفتن کنش سلول و مرگ آن ميشود و هر چه مواد زائد در سلول بيشتر جمع ميشوند، فرايند ضايعه سريعتر ميگردد(ميشارا و رايدل،1917؛ ترجمه گنجي و همکاران، 1371). با افزايش سن رشتههاي بلند مولکولها شکسته شده و پيچ و تاب پيدا ميکند و در نتيجه عمل فيزيولوژيک سلولها، مختل ميگردد و در اثر اين تغييرات، سلولها سخت ميشود و بدين جهت است که در افراد سالمند سختي نسوج ديده ميشود(شاملو، 1364).
3- نظريه راديکال آزاد109
اجزاء سلولي به شدت فعال، از اتمها يا مولکولهايي حاصل ميشوند که داراي يک زوج الکترون بودهاند که تبديل به دو الکترون مجزا شده است و حرکات غير وابسته به يکديگر نشان ميدهند(ماتسون و مککانل، 1988) و بر طبق اين نظريه برخي از عوامل دخيل در سالخوردگي تعيين شده است. بر اساس نظريه کلاژن110، رشتههاي کلاژن بافت همبند در دوران سالخوردگي تغيير شکل يافته و ترکيب مشخص سه حلقهاي را از دست داده و بصورت رشتههاي اِلاستيک در ميآيند. به اين ترتيب مقدار کلاژن، تغييرات حاصل در جدار شريان و ماده سلولها را توجيه ميکند(شاملو، 1364).
4- نظريه عدم تعهد111 يا گسستگي
يکي از ابتداييترين و جنجال برانگيزترين نظريات پيريشناسي است. اين نظريه بيان ميدارد که افراد سالمند از جامعه کنار ميکشند و اين کنارهگيري باعث دوري فرد سالمند از فشارهاي اجتماعي شده و تدريجاً تعداد اشخاصي که با سالمند در ارتباط هستند، کاهش مييابد. بنابر نظريه عدم تعهد، پير شدن با عدم تعهد متقابل فرد و جامعه همراه است. فرد رفته رفته از مداخله در زندگي اجتماعي باز ميايستد و اجتماع نيز کمتر از پيش انواع مختلف امتيازات را به او عرضه ميکند(کوزير112 و ارب113،1987). کامينگ114 و هنري115(1961) ثابت کردند که سالمندي يک نوع عقبنشيني يا گسستگي غير قابل اجتناب و متقابل از اجتماع است و به تعامل کمتر بين فرد سالمند و ساير افراد در سيستم اجتماعي که او بدان تعلق دارد، برميگردد. چهار فرض اصلي اين نظريه که به صورت خلاصه توسط هايت و همکاران(2005) و همچنين اکنباوم و بنگستون116(1994) بيان شده است، در بردارنده عوامل زير ميباشد:
الف)گسستگي يک فرايند تدريجي است.
ب)گسستگي اجتنابناپذير است.
ج)گسستگي يک هنجار است.
نظريه گسستگي نيز فرضها را به گونهاي بيان ميدارد که گويي آنها کاملاً طبيعي و جهاني است و شرايط تعديل کننده يا گوناگوني نژادي يا فرهنگي نميتواند هيچ تغييري در آن به وجود آورد(هکچيلد117، 1975). به همين دليل اين نظريه در ميان ساير پژوهشگران اين حوزه بحثهاي زيادي پديد آورده است و بسياري نظريهپردازان با اين مسأله که گسستگي بخشي ذاتي و غيرقابل اجتناب از فرايند سالمندي است موافق نيستند(اکنباوم،2009، اکنباوم و بنگستون، 1994 ؛ هايت و همکاران، 2005).
5-نظريه فعاليت118
اين نظريه رابطه مثبت ميان فعاليت اجتماعي و رضايت از زندگي را بررسي مينمايد و اينکه هر چه نقشهاي اجتماعي فرد کاهش يابد، احساس عدم رضايت از زندگي افزايش مييابد. بنابر نظريه فعاليت اگر نقشهاي جديد جانشين نقشهاي قديم نشود، اين بينظمي دائمي خواهد بود و فرد نه تنها با موقعيت بلکه با خودش نيز ناسازگار و بيگانه خواهد بود. پيري موفقيتآميز ايجاب ميکند که نقشهاي تازهاي با توجه به توانمنديهاي سالمند کشف شود يا براي حفظ نقشهاي قديم وسايل تازهاي به وجود آيد. براي آنکه اين آرمان تحقق يابد لازم است که در آينده ارزش سالمند را بازشناخته و سالمندان را عهدهدار نقشهاي جديد کرده، نقشهايي که از نظر اجتماعي ارزشمند ميباشد(ميشارا و رايدل،1917 ؛ ترجمهي گنجي و همکاران، 1371).

در مواردي نظريه فعاليت به نظريه جايگزيني119 استناد ميکند، نظريهاي که طرفدارانش اينگونه استدلال ميکنند که فعاليت زندگي فرد در طول حيات، مدام در حال تغيير است، بنابراين، افراد سالمند هم مانند ساير کساني که در مراحل ابتداييتر زندگي هستند، ميبايستي اين انتخاب را داشته باشند که فعاليتهاي قبلي خود را با فعاليتهاي جديدي جايگزين سازند. نظريه فعاليت بر اين موضوع تأکيد دارد که به جاي طرد کردن سالمندان از جامعه، آنان بايد فعاليتهاي دوران ميانسالي را عهدهدار بوده و در جامعه عضويت کامل داشته باشند(عليخاني، 1381).
6- نظريه تداوم يا استمرار120
بر طبق اين نظريه ارزشها، عادات و رفتار افراد در سن پيري تداوم مييابد. شخصي که عادت به زندگي جمعي و برقراري ارتباط با ديگران دارد به اين کار ادامه ميدهد و کسي که به ارتباط با ديگران علاقه نشان نميدهد، بيشتر حالات کنارهگيري پيدا ميکند(کوزيرو ارب، 1987). بنابر نظريه تداوم، عادت، سليقهها و سبکهاي شخصي که درجريان زندگي کسب و فراهم شده است تا زمان پيري باقي ميمانند. بهترين نشانه براي پيشبيني رفتارهاي فرد در يک موقعيت معين، همواره رفتار قبلي اوست. سازگاري اجتماعي با پيري يا بازنشستگي و يا رويدادهايي از همين نوع، اصولاً توسط گذشته تعيين ميشود. رويدادهاي اجتماعي که درجريان آخرين سالهاي زندگي رخ ميدهد، بيشک فشارهايي وارد ميکند و پذيرش برخي رفتارها را به دنبال ميآورد ولي اين رفتارها مسيري را دنبال ميکند که قبلاً در زندگي انتخاب شده است(محتشمي کاشاني، 1372).
7- نظريه مبادله121
نظريه مبادله اينگونه استدلال ميکند که روابط و عمل متقابل اجتماعي ميان افراد وقتي به گونهاي کامل مطرح ميشود، که تمامي شرکتکنندگان در آن احساس کنند که از روابط ميان خود سود ميبرند. افراد گروهها نه تنها از پاداشهاي مادي سود ميبرند، بلکه آنان از عشق و علاقه، تأييد، احترام و ساير پاداشهاي معنوي نيز بهرهمند ميشوند. نتيجهاي که از پذيرش نظريهي مبادله حاصل ميشود، اين است آنهايي که نميتوانند تبادل کلامي در اين رابطه داشته باشند خويشتن را از نظر اقتصادي و اجتماعي در موقعيتي نارسا احساس ميکنند(عليخاني،1381).
8-نظريه تعاملي122
تغييرات سني نتيجه واکنش ميان خصوصيات هر فرد، شرايط اجتماعي وي و نحوه واکنشهاي فرد در برابر اجتماع ميباشد. تأکيد اين نظريه بر وظايف و نقشهايي است که فرد در طول زندگي خود به عهده داشته است. معمولاً افراد سعي دارند که نقش و وظيفه خود را اصلاح و متعادل نموده و از نقشي به نقش ديگر بروند و الگويي مرکب از نقشهاي متفاوت را به خود بگيرند. اما با افزايش سن وظايف مهم آنها خاتمه يافته و به انتخاب خود به وظايف جديدي ميپردازند(فروغ عامري، گواري، نظري، رشيدينژاد و افشارزاده، 1380).
9- نظريه تحولي
از ميان نظريههاي روانشناختي، معروفترين آنها نظريه تحولي اريکسون123 است که مراحل رشد را در تمامي دورههاي زندگي توصيف مينمايد. وي هشت مرحله را در زندگي انسان در نظر گرفته و سنين بالاي 65 سال را، مرحله کمال در برابر يأس و انزوا يا انسجام من در برابر نااميدي، نامگذاري کرده است. اين مرحله به شخص امکان ميدهد که جايگاه خود را در اين دوره زندگي بپذيرد و قبول کند که زندگي هر کس مسئوليتي است که بر عهده خود او ميباشد(سادوک و سادوک،1996؛ ترجمه پور افکاري، 1375). شخصي که به سن سالمندي ميرسد، ميبايستي تکاليف تکاملي اين دوره را به انجام رسانده باشد.تکاليف تکاملي در مرحله کماليافتگي در مقابل يأس و نااميدي از نظر اريکسون عبارتند از:
1. قبول کاهش توانايي و محدوديتها
2. تطابق با بازنشستگي


پاسخ دهید