تعريف مفهومي
مهارتهاي رواني ـ حركتي شامل تركيبي از فعاليت جسمي و ذهني هستند و به فعاليت‏هاي رواني ـ حركتي اشاره دارند. به عبارت ديگر فعاليت‏هاي ذهني‏اي كه بر فعاليت‏هاي حركتي تاثير دارند و يا برعكس فعاليت‏هاي حركتي كه بر فعاليت ذهني تاثير مي‏گذارند در كنار يكديگر فعاليت رواني ـ حركتي را شامل مي‏شوند (ربر، 1368، ص 594) و نيز ميزان چيرگي افراد در اين فعاليت، سطح مهارت رواني ـ حركتي آنها را نشان مي‏دهد.
تعريف عملياتي
در اين تحقيق منظور از مهارت رواني ـ حركتي نمره‏اي است كه فرد در آزمون رشد حركتي ازرتسكي مي‏گيرد.

1-6-3- سازگاري اجتماعي
تعريف مفهومي
سازگاري اجتماعي، فرايندي است كه در آن فرد با فراگيري اصول و آداب پذيرفته شده در گروه يا اجتماع و همسو نمودن نيازها و خواسته‏هاي خود با گروهي كه در آن زندگي مي‏كند، توانايي جذب شدن در آن گروه را پيدا مي‏كند (والي‏پور، 1372).
تعريف عملياتي
در پژوهش حاضر منظور از سازگاري اجتماعي نمره‏اي است كه فرد در مقياس رفتار سازشي كودك كه توسط احمدي (1369) تدوين شده است، مي‏گيرد.

1-6-4- دوره دبستان
تعريف مفهومي
دوره دبستان، دورة تحصيلي است كه در نظام آموزشي ايران، كودكان از سن 6 سالگي وارد دبستان مي شوند.
تعريف عملياتي
از بين دانش آموزان مقطع ابتدايي، در اين تحقيق از دانش آموزان مقطع اول، دوم و سوم به عنوان گروه نمونه استفاده مي شود.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
مقدمه
تعليم و تربيت انسان از بدو تولد تا پايان زندگي ادامه دارد و درخصوص شيوه‏هاي يادگيري و ياددهي انسان، نظريه پردازيهاي گوناگوني صورت گرفته است. سالهاي زيادي مردم بر اين باور بودندكه كودكان به صورت افراد بالغ پيش ساخته، اما مينياتوري به دنيا مي آيند. اين ديدگاه در قرون وسطي غالب بود و چنين فرض مي‏شد كه كودك، بزرگسال كوچك است و از نظر شيوه رفتار نيز با او مثل بزرگسال رفتار مي‏كردند. به محض اينكه كودكان مي‏توانستند راه بروند و گفتگو كنند، به اجتماع بزرگسال مي‏پيوستند، در بازيهاي آنان شركت مي‏كردند، به كارهاي آنان مشغول مي‏شدند و مثل آنها لباس مي‏پوشيدند. در اصل، مردم بين كودكان و بزرگسالان تفاوتي قائل نبودند. نظر آنان چنان بود كه گويا از ابتدا، بدن و شخصيت كودكان از روي طرح بزرگسالان پيش‏سازي شده است.

2-1- تاريخچه آموزش پيش دبستاني
به تدريج بر اثر تلاشهاي افرادي نظير روسو، پستالوزي و هربارت، اين ديدگاه شكل گرفت كه كودك همان بزرگسال كوچك نيست، بلكه ويژگي‏ها و خصوصيات منحصر به فردي دارد كه او را از بزرگسالان كاملاً متمايز مي‏كند. فروبل در راستاي تقويت اين ديدگاه و از سكه انداختن ديدگاه رايج پيش ساخته‏نگري، اولين كودكستان را به نام “باغ كودكان” بوجود آورد و اعتقاد داشت براي آموزش كودكان بايد محيط غني شده اي فراهم كرد. كودكستانها در اوايل قرن بيستم، تحت نفوذ و تاثير نظريه‏پردازاني چون ماريا مونته سوري دچار تغييراتي شدند و خود ماريا مونته سوري تحت تاثير سگن و ايتارد بود و از تجارب و يافته‏هاي آنان استفاده كرد. بعد از 1940، كودكستانها گسترش يافتند و افرادي چون جان ديويي، متفكر و نظريه‏پرداز آمريكايي، ايده‏هاي ارزشمندي در اين خصوص ارائه دادند و يكي از شاگردان جان ديويي، انديشه‏هاي او را دنبال كرد كه نتيجه اين كوشش‏ها، تاسيس رشته آموزش و پرورش پيش‏دبستاني در دانشگاهها بود و اين شاگرد فعال و نوآور كسي نبود جز “پتي اسميت ميل”. به هر حال، ظهور كودكستان در ابتدا بر محورهايي چون ارتباط با خانواده، آموزش والدين و رفع مشكلات آنها متمركز بود، ولي از آن زمان تا به حال كودكستانها دچار تغييرات زيادي شده‏اند. (مفيدي، 1372)
شورتز2(به نقل از رئوف، 1370) نخستين كودكستان را در آمريكا تاسيس كرد و اين كار مورد استقبال زيادي قرار گرفت. در اوايل قرن بيستم، دانشگاه‏هاي زيادي در كشورهاي اروپايي و آمريكايي دست به اقداماتي درخصوص تعليم مربيان زدند كه به امر آموزش و پرورشِ پيش‏دبستاني مشغول شوند. در اثر رشد كودكستانها و بروز جنگ جهاني دوم، آموزش پيش‏دبستاني مورد توجه بيشتر قرار گرفت و تغييرات جوامع، لزوم برنامه‏ريزي جدي‏تر را در اين باره تقويت كرد.
در كشور انگلستان، آموزش قبل از دبستان، به صورت مراكزي از جمله مهد كودك و كودكستان ارائه مي‏شود و در برخي از مراكز اين كشور، چنين موسساتي در داخل مدارس ابتدايي تاسيس شده‏اند و حيطه سني آموزش قبل از دبستان در اين كشور، سنين 2 تا 5 سالگي را دربر مي‏گيرد. در سال 1870 قانوني وضع شد مبني بر اينكه تحصيلات دورة ابتدايي در 5 سالگي شروع شود و بعداً مقرر گرديد تا سن 11 سالگي بايستي تحصيلات ابتدايي به پايان برسد. (بازرسان سلطنتي انگلستان، 1373). در كشور سوئد، اولين مركز خدمات دوران اوليه كودكي در سال 1854 گشوده شد و در سال 1890، اولين كودكستان مبتني بر انديشه هاي فروبل در اين كشور تاسيس گرديد. و در اوايل سالهاي تاسيس، اين مراكز به كودكان متعلق به خانواده‏هاي ثروتمند اختصاص داشتند. علاوه بر استفاده از نظريات فروبل در سيستم آموزشي سوئد، انديشه‏هاي مونته سوري نيز آموزش پيش‏دبستاني اين كشور تاثير گذاشت. شايد بتوان حدس زد كه دليل تداوم انديشه‏هاي فروبل، ظهور نظريه‏پردازاني چون اريكسون، گزل، پياژه بوده است. همچنين در راستاي گسترش مراكز پيش‏دبستاني، كشور سوئد همگام با بسياري از كشورها، در سال 1991 اعلام كرد كه تمامي كودكان بالاي سن 18 ماه را در مهدكودك‏ها مي‏پذيرد، به شرط اينكه والدين مشغول به تحصيل يا كار باشند. نظام آموزشي كشور سوئد، تحت تاثير انديشه‏هاي فروبل رويكردي رشد محور ارائه داد. علاوه بر اين، از كتابهاي مخصوص خواندن، نوشتن و حساب كردن كه بدين منظور طراحي شده اند، استفاده مي‏كند. به دليل تاكيد خاص آموزش و پرورش پيش‏دبستاني در كشور سوئد، بر روي مسائل فرهنگي از موسيقي، نمايش عروسكي، آواز خواندن و هنرهاي نمايشي تاكيد مي‏شود و هدف اين آموزشها، ايجاد روحيه دموكراسي، برابري و مسئوليت است. (پاكاريان، 1376).
آموزش و پرورش و مراقبت در دوران پيش از دبستان، در هندوستان عموماً مراقبت و پرورش از تولد تا هشت سالگي تعريف شده است كه مراقبت از كودكان زير 3 سال، برنامه‏هاي پيش‏دبستاني يا آموزش و پرورش دوران اوليه كودكي براي كودكان 6-3 ساله و برنامه‏هاي آموزش و پرورشِ سالهاي اوليه ابتدايي به عنوان بخشي از مدارس ابتدايي براي كودكان 6 تا 8 ساله دربر مي‏گيرد. در بخش آموزش و پرورشِ پيش‏دبستاني هندوستان، اين نوع آموزشها به عنوان مراقبت و آموزش و پرورش كودكانِ از تولد تا شش سالگي تعريف شده است (كول، 1380).
در آمريكا نيز بين 2 تا 6 سالگي، كودكان به مهدكودك يا كودكستان مي‏روند و تعداد اين كودكان طي 30 سال گذشته افزايش يافته است كه دليلش افزايش چشمگير مشاركت زنان در نيروي كار است. در حال حاضر، مادران 64% از كودكان پيش‏دبستاني شاغل هستند (اداره سرشماري آمريكا، 1999). در چين نيز كودكستانها، كودكان 3 تا 6 ساله را مي‏پذيرند و شيرخوارگاهها و مهدكودكها به كودكان سنين 2 ماهگي تا 3 سالگي اختصاص دارد (آقازاده، 1377). در ايران، دورة دوم كودكي كه سنين 3 تا 5 سالگي را در بر مي‏گيرد، دورة پيش‏دبستاني يا كودكستاني ناميده مي‏شود (شفيع‏آبادي، 1371).
2-2- معرفي انديشه ‏پردازاني كه در شكل گيري امروزي ايده هاي مربوط به آموزش پيش‏دبستاني نقش داشته اند
2-2-1- مارتين لوتر
مارتين لوتر از صاحبنظران قديمي است كه در زمينه تربيت كودك نظرپردازي كرده است. شايد بتوان او را به نوعي از نخستين كساني دانست كه به اهميت اين دوران پي برده است. او از نخستين كساني است كه به ارزش آموزش و پرورشِ كودك، در زمان رنسانس پي برد و در بيان اهميت اين دوره مي گويد: “چون پدران و مادران اغلب نادان، خودخواه و گرفتار هستند، وظيفه شهرداران است كه آنها را وادار كنند تا كودكان خود را به آموزشگاه بفرستند. براي آماده كردن افراد جهت كارهاي مختلف، بايد آموزشگاههاي مخصوص برپا كرد و به كودكان با استعداد و باهوش امكان داد تا به تحصيلات عالي بپردازند. روش آموزش بايد متكي به ميل و ذوق كودك و از روي عقل و دليل انتخاب شده باشد (پارسا، 1367ص68).

2-2-2- كمينوس
كمينوس در سال 1592 ديده به جهان گشود. او اهل چكسلواكي بود و زندگي خود را به عنوان معلم مدرسه و نويسنده سپري كرد و علاوه بر اين به رسالت انسان، اعتقادي قوي داشت. او معتقد بود همه كودكان از فقير تا غني، دختر و پسر، باهوش و كم هوش، بايد از خدمات آموزشي بهره‏مند گردند. وي اولين كتاب مصور را براي كودكان به رشته تحرير درآورد و هدفش از آموزش، كسب دانش، اخلاق و مذهب بود و بر اين انديشه اصرار مي‏ورزيد كه آموزش بايد، انسان را براي زندگي كردن آماده سازد. او اعتقاد داشت كه بهترين دوره تربيت، دوره كودكي است كه آغاز زندگي و بهار عمر است. سفارش مي كرد كه موضوعات درسي را بايد متناسب با سن كودكان برگزيد و به هيچ وجه نبايد دروسي را كه كودك از درك آنها عاجز است به او آموزش داد. او مخالف حفظ كردنِ طوطي وار مطالب بود و تاكيد داشت كه آموزش دروس بايد مبتني بر درك مطلب و حركت از سمت يادگيريهاي حركتيِ ساده به سمت مهارتهاي حركتيِ پيچيده باشد. او در فرآيند يادگيري نقش كودكان را فعال فرض مي كرد و معلم را راهنماي كودك در انجام اين نقش فعال مي دانست (نقيب زاده، 1376).
2-2-3- جان لاك
جان لاك در سال 1623 در انگلستان متولد شد و تا 14 سالگي در خانه آموزش ديد و موفق شد در 20 سالگي به دانشگاه وارد شد. اين فيلسوف انگليسي اعتقاد داشت كه درك و شناخت ناشي از تجارب شخصي، از محيط خارجي و اجتماعي حاصل مي شود و ارائه دهنده فرضيه “لوح سفيد” بود كه براساس آن، بر اهميت حواس در شكل‏گيري شناخت تاكيد مي‏كرد. او با ايده‏هايي كه سرشت انسان را پليد و شرور مي‏دانستند و آبشخور آنها دوران تاريك قرن بيستم بود، به شدت مخالفت مي كرد و به پاكي طبيعت انساني، اعتقادي راسخ داشت. (مفيدي، 1372؛ كرين، 1371). از نظر جان لاك، محيط، شكل‏دهنده شناخت انسان محسوب مي‏شود و كاربرد اين ديدگاه در اصول نوين آموزشي به خوبي منعكس شده است. انجام تمرينات حسي و حركتي يكي از ويژگيهاي برجسته كاربرد تئوري او در آموزش و پرورش است و كارهاي مونته سوري تحت تاثير ايده‏هاي جان لاك شكل گرفته‏اند. مفاهيمي نظير تعليم و تربيت جسماني، يادگيري از طريق عادت، عدم تحليل يادگيري، سودمندي احترام به كودك، پرورش استدلال و برهان، ريشه در تئوري جان لاك دارند. موثرترين راه براي تربيت كودك، عمل و رفتار است نه زبان و گفتار. وي پرداختن به رياضي را بهترين راه انديشه‏ورزي مي دانست و مسايل قابل توجه او عبارتند از مفيدي، 1372):

1. بدنِ سالم، زيربناي رشد عقل سالم است.
2. استفاده از تمرين و تكرار به منظور يادگيري و ايجاد عادات مطلوب در كودكان.
3. به كار نبردن روشهاي تحميل و اجبار در يادگيري كودكان.
4. استفاده از بازي براي تسهيل يادگيري كودكان.
5. استفاده از مهر و محبت واقعي به عنوان راهي براي نفوذ بر فكر و ذهن كودك.
2-2-4- فردريك فروبل
فروبل (به نقل از كريمي، 1365) سخت تحت تاثير افكار پستالوزي بود، تا جايي كه او را استاد بزرگ خود مي ناميد. فروبل را به خاطر تلاشهايش در كشور آلمان به منظور ايجاد باغ كودكان، به عنوان بنيانگذار كودكستان مي‏شناسند و همچنين اولين فردي است كه برنامه آموزش و پرورش پيش از دبستان را به طور كامل و جامع طرح كرد و روش اجراي آن را تنظيم نمود. وي بر اين اصل پافشاري مي‏كرد كه كودك، پاك به دنيا مي‏آيد و مهرباني را براي موفق شدن فنون تعليم و تربيت شرط لازم و ضروري مي‏دانست. فروبل (به نقل از نقيب‏زاده، 1376)، اولين وظيفه خطير معلم را ايجاد و گسترش روابط كودك با محيط مي دانست و او بيش از هر چيز بر فعاليت بازيهاي خودانگيخته كودكان در رسيدن به اين هدف تاكيد داشت. او بازي را سمبلي از آزادي كودك مي‏پنداشت. به دليل تلاشهاي فروبل بود كه براي اولين بار، كودك، محور تعليم و تربيت قرار گرفت و توجه ويژه‏اي به اين دوران مهم و سرنوشت ساز زندگي معطوف گرديد. نقش معلم در اين راستا، ايجاد تجارب و فعاليت‏هايي است كه بچه ها را در بروز كيفيت‏هاي ذاتي براي يادگيري آماده سازد. فروبل براي رشد آگاهي دو مرحله در نظر مي‏گرفت كه در اولين مرحله، آگاهي بر محيطي كه كودك را فراگرفته و پس از اينكه كودك، مرحله اول را با موفقيت پشت سر گذاشت و توانست محيط اطراف خود را بشناسد، در مراحل بعدي از وجود خودش آگاه مي‏شود كه هدف تعليم و تربيت نيز افزايش آگاهي سطح دوم يا خود آگاهي است.
فروبل (به نقل از كول، 1380) طرح آموزش خود را بر مبناي بازي بنا نهاد و از طريق بازي به هدف هماهنگي دست، چشم و فكر كودكان دست مي يافت و براي رسيدن به اين هدف از هديه دادن به كودكان استفاده مي‏كرد. هداياي فروبل يك سري ابزارهاي قابل دستكاري بودند كه كودك ضمن بازي با آنها دربارة اشكال، اعداد و اندازه‏گيري، تجاربي را به دست مي‏آورد كه بازي با اين هدايا باعث تقويت و رشد خلاقيت و مهارتهاي هوشي كودكان مي‏شد. فروبل، محيط را به گونه‏اي فراهم مي كرد كه كودكان بتوانند به خميربازي، مدل سازي، نقطه بازي، مهره بازي، نقاشي، رنگ‏آميزي، باغباني بپردازند و علاوه بر اين در فضاي باز، بازيهاي دسته جمعي انجام دهند. او آموزش مهارتهاي دستي را عاملي براي بيان افكار،ابداع و اختراع در امر تربيت مي‏دانست و مطالعه طبيعت از طريق گردشهاي علمي و آشنايي با محيط پيرامون از اهداف فروبل بود. او عقيده داشت كه براي افزايش تجارب و آگاهي كودكان بايد آنها را به محيط اطراف برد و كودكان را با آن آشنا ساخت. به بازي در طبيعت اهميت خاصي قايل بود و اعتقاد راسخي داشت كه مرحله پيش از دبستان، گامي اساسي و بنيادي در تجربه تربيتي كوكان است. برخي از اهداف و روش‏شناسي وي را مي‏توان به شرح زير خلاصه كرد:
1. هدف آموزش و پرورش، شكوفا كردن رشد طبيعي كودكان است، بنابراين برنامه درسي، بايد كودك محور بوده و بر پايه طبيعت كودك بنا شود.
2. به فرديت كودك بايد احترام گذاشته شود.
3. برنامه‏هاي درسي بايد بين آزادي و نظم (ساختار) تعادلي برقرار كند.
4. بازي نقشي جدي در رشد كودك دارد و تمايل طبيعي كودك بوده و همچنين وسيله‏اي براي رسيدن به اهداف گفته شده است.
2-2-5- پستالوزي
پستالوزي يكي از اصلاح طلبان تعليم و تربيت بود كه استفاده از اشياء طبيعي و ملموس را در بارور كردن قدرت مشاهده، استدلال منطقي در سنين اوليه رشد كودك مورد تاكيد قرار داده بود. وي در واقع آغازگر نهضت كودكستان بود كه بعدها اين انديشه توسط فروبل دنبال شد. پستالوزي در خانه خودش، مكاني را براي نگهداري كودكان بي‏سرپرست تهيه كرده بود و شكل‏گيري اين انديشه را مديون پدرش بود، زيرا پدر پستالوزي بر نيكي طبيعت انسان تاكيد داشت و معتقد بود كه تعليم و تربيت، مجراي كاربست اين طبيعت نيكوست و در عين حال، تعليم و تربيت رايگان را بهترين شيوه براي درمان دردهاي جامعه و تحول مي‏دانست (نقيب‏زاده، 1376).
پستالوزي، تحت تاثير افكار روسو، مبني بر بازگشت به طبيعت بود و اعتقاد داشت كه محيط زندگي، آموزش علمي و آموزش خواندن و نوشتن بايد در يكديگر تلفيق شود و ايجاد تجارب حسي نه تنها مي‏تواند در رسيدن به اين هدف معلمان را ياري دهد، بلكه پتانسيلهاي طبيعي كودك را نيز فعال مي‏سازد. او بر اين نكته تاكيد داشت كه تدريس بايد، دانش‏آموز محوري باشد، نه موضوع محور. مي‏توان انديشه‏هاي پستالوزي را به شرح زير خلاصه كرد (به نقل از مفيدي، 1372):

1. تاكيد بر آموزش به طبقات تنگدست و فقرا.
2. محبت راهي است براي جلب اعتماد كودك.
3. نقشِ كليدي مادر در تربيت كودك.
4. كسب دانش از طريق مشاهده و ادراك.
5. همراه كردن علم و عمل وانطباق آموزش با واقعيت هاي زندگي.
6. استفاده از پند و اندرز به عنوان بهترين روش انضباطي.
2-2-6- رابرت آون
رابرت آون جامعه‏شناس بود و عقيده داشت كه شخصيت فرد تحت تاثير عوامل محيطي است و از اين رو در سنين اوليه، ايجاد يك محيط آموزشي غني را در رشد شخصيت بسيار موثر و ضروري مي‏دانست. مدرسة آمادگي كه شكلي از آموزش ابتدايي در بريتانيا است در سال 1816 توسط رابرت آون تاسيس شد. اصول آموزشي اين دوره عبارت بودند از (به نقل از اسپارك، 1372):
1. كودكان بايد تا جاي ممكن در فضاي آزاد بسر ببرند و اگر حس كنجكاوي در ذهن آنها، سوالاتي را برانگيخت، به آن سوالها جواب دهند و همچنين براي جلوگيري از آزردگي ناشي از كتابهاي درسي كسل كننده، كودكان بايد به سرگرمي هاي موزون و آواز، سرگرم شوند.
2. تعليم و تربيت كودك بايد به دور از تنبيه يا ترس صورت گيرد.
3. بايد مطالب ارائه شده به كودكان، متناسب با فهم آنان باشد.
4. مربيان موظفند كه در كودكان، عادات مناسب را پرورش دهند از جمله رفتار احترام‏آميز نسبت به يكديگر.
هدف آون از ايجاد مدرسه آمادگي اين بود كه فرزندان كارگران را نگهداري كند و او نخستين كسي بود كه در كشور انگلستان، طرح مدارس آمادگي را مطرح ساخت و برنامه اي براي آن تدوين كرد. هدف موسسه آون، آموزش ايجاد عادات خوب و كاربردي به كودكان بود. همچنين به دخترها و پسرها آموزش داده مي‏شود كه خوب بخوانند، آنچه را خوب خوانده اند، به درستي بفهمند، بنويسند و قوانين رياضي را ياد بگيرند. به دخترها خياطي، آشپزي و خانه‏داري نيز آموزش داده مي‏شد. انتظار مي‏رفت كه در اثر اين آموزشها، كودكان بتوانند درباره هر موضوعي منطقي قضاوت كنند. بازي در اين آموزش از جايگاه ارزشمندي برخوردار بود و كودكان مي‏توانستند در مدرسه بازي كنند، اما از بازي براي اهداف تربيتي استفاده نمي‏شد. اين مدارس بيشتر بر پايه صحبت بنا شده بودند و از اين روش براي ايجاد عادات مطلوب و پسنديده در كودكان استفاده مي‏شد (پاكاريان، 1376).

2-3-تعريف دوره پيش دبستاني
دوره پيش دبستاني به دوره دو ساله اي اطلاق مي شود که کودکان گروه سني 4 تا 6 سال را تحت پوشش برنامه هاي تربيتي قرار مي دهد.
پيش دبستان پلي است كه كودك را با مدرسه ارتباط مي دهد. دوره ي پيش دبستاني نحوه ي ارتباط با مربيان را به كودك آموخته و به او ياد مي دهد چگونه با بزرگ تر ها ارتباط برقرار نمايد. دوره ي پيش دبستان با دوره ي مهد كودك تفاوت هاي بسياري دارد؛ چون در دوره ي مهدكودك، كودك صرفا بازي مي كند، تغذيه مي شود و نهايتا شعر يا قصه ياد مي گيرد و بعد هم استراحت كرده و سپس آماده يرفتن به منزل مي شود. به عبارت بهتر، كودك آموخته است كه بايد مدت زماني را در مهد كودك گذرانده و بعد هم به اتفاق والدين راهي خانه شود. از طرفي، مهد كودك معمولا پذيراي كودكان مادران شاغل يا كودكان خانواده هاي مرفه است؛ در حالي كه در دوره ي پيش دبستان، كودك با همسالاني از تمام اقشار جامعه مواجه است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-4- ويژگيهاي كودك در دوره پيش‏دبستاني
2-4-1 – رشد جسماني
1- رشد بدن: افزايش سريع اندازه بدن كه در نوباوگي صورت مي‏گيرد، در اوايل كودكي به تدريج كاهش مي‏يابد و كودك در هر سال به طور متوسط 2 كيلو و 300 گرم، وزن كسب مي‏كند و 5 تا 8 سانتي متر به قدش اضافه مي‏شود. چربي دوران نوزادي كاهش مي‏يابد و كودك به تدريج لاغرتر مي‏شود. با بلندتر و عريض‏تر شدن تنه، اندامهاي دروني به دقت به سمت داخل جمع مي‏شوند و ستون فقرات صاف مي‏شود (تانر،1990). درنتيجه اين وضعيت، حالت و تعادل بدن بهتر مي‏شود و اين تغييرات به بهبود هماهنگي حركتي كمك مي‏نمايد (برك، 1381).
2- رشد استخوان‏بندي: در اين دوره، رشد استخوانها ادامه مي‏يابد و نسوج غضروفي به تدريج استخواني مي‏شود و در اندازه، تعداد و سختي استخوانها تغييرات مهمي به وجود مي‏آيد و شكم، برآمدگي نشان مي‏دهد. به علاوه كودكان در پايان سالهاي پيش‏دبستاني، دندانهاي شيري خود را از دست مي‏دهند به جاي آن دندانهاي دائمي به وجود مي‏آيد (سيف و همكاران، 1383).
3- مغز: مغز انسان در 5 سالگي به 90% وزن خود در بزرگسالي مي رسد كه با ادامه ميلين‏دار شدن (كه باعث افزايش سرعت تكانه‏هاي عصبي مي شود) و تكثير فزاينده مسيرهاي ارتباطي، كودكان پيش‏دبستاني در انواع مهارتها نظير هماهنگي جسماني، هيجانات و فرآيندهاي تفكر پيشرفت مي‏كنند (برگر، 2000). نيمكره چپ در اغلب كودكان بين 3 تا 6 سالگي جهش چشمگيري دارد و بعد وضعيت ثابتي به خود مي‏گيرد. در مقابل، فعاليت نيمكرة راست در اوايل و اواسط كودكي به كندي افزايش مي‏يابد و بين 8 تا 10 سالگي جهش كمي دارد (تاچر، واكر و گيودايس به نقل از برك، 1381). در حدود سن 5 سالگي جسم پنبه اي در نتيجة رشد دندريتها و ميلين دار شده آكسونها رشد چشمگيري مي يابد و باعث هماهنگي بيشتر دو نيمكره مي شود. به علاوه اين رشد منجر به توانايي پردازش اطلاعات به طور همزمان در چند ناحيه از مغز مي شود و مشاهدات حسي، تفكر، هيجانات و واكنشها با يكديگر مرتبط مي شوند (برگر، 2000). قسمتهاي ديگر مغز از قبيل مخچه كه به تعادل و كنترل بدن كمك مي‏كند نيز در اوايل كودكي پيشرفت مي‏نمايد. اين پيشرفتهاي چشمگير در كنترل حركتي به كودكان پيش‏دبستاني كمك مي كند تا بتوانند بازيهاي ساده‏اي مانند لي لي كردن و پرتاب توپ به صورت حركات موزون را اجرا كنند. به علاوه ساخت شبكه‏اي كه گوش به زنگ بودن و هشياري را حفظ مي‏كند در اوايل كودكي تا نوجواني ميلين‏دار مي‏شود. نورونهاي ساخت شبكه‏اي، رشته‏هايي را به سمت قطعه‏هاي پيشاني قشر مخ مي‏فرستند كه به بهبود توجه پايدار و كنترل شده كمك مي‏كنند. (برك، 1381).
4- جانبي شدن و دست برتري: دست برتري در 2 سالگي به ثبات مي رسد و در اوايل و اواسط كودكي تقويت مي‏شود دست برتري نيرومند، بيانگر توانايي بيشتر يك طرف مغز ـ نيمكره مغزي مسلط فرد ـ در انجام دادن اعمال حركتي ماهرانه است. تواناييهاي ديگري كه در طرف مسلط قرار دارند نيز برترند. در افراد راست دست كه 90% جمعيت را تشكيل مي‏دهند، زبان همراه با كنترل دست در نيمكره چپ قرار دارند و افراد چپ دست (10% باقيمانده) معمولاً به جاي اينكه فقط در يك نيمكره قرار داشته باشد، بين دو نيمكره تقسيم مي‏شود (برك، 1381)
2-4-2- رشد حرکتي
با رشد بدن و رسش مغز كنترل و هماهنگي كودكان بين 2 تا 6 سالگي افزايش مي يابد لذا حركات سريعتر و ظريفتر مي شود و كودكان در جهت بخشي و بهبود بخشيدن به فعاليتهايشان تواناتر مي گردند (برگر، 2000)

1- مهارتهاي حرکتي درشت
وقتي كه بدن كودكان تركه‏اي‏تر و جمع و جور و سنگيني بالاي آن كمتر مي‏شود، مركز ثقل آنها به سمت پايين تنه جابجا مي‏شود. در نتيجه تعادل بدن به ميزان زياد بهبود مي‏يابد و زمينه را براي مهارتهاي حركتي جديد آماده مي‏سازد كه عضلات بزرگ بدن را شامل مي‏شوند (آلريچ، به نقل از برك، 1381). اين مهارتهاي حركتي شامل دويدن، پريدن ، لي لي كردن و جست و خيز كردن مي شود كه در اين دوره رشد چشمگيري مي يابد (برگر، 2000).
وقتي كه كودكان بتوانند تعادل خود را روي پاهايشان حفظ كنند دستها و تنه آنها آزاد مي‏شود تا مهارتهايي چون پرتاب توپ و گرفتن آن، راندن دوچرخه و آويزان شدن از ميله‏هاي افقي و تاب خوردن را آزمايش كنند،. بعداً مهارتهاي پايين تنه و بالاي تنه تركيب مي‏شوند و به صورت اعمال ظريفتر درمي‏آيند. كودكان 5 و 6 ساله به طور همزمان دوچرخه را هدايت مي‏كنند و ركاب مي‏زنند و هنگام پرتاب توپ، پريدن و لي لي كردن كل بدن خود را با نرمي و انعطاف حركت مي‏دهند در پايان سالهاي پيش‏دبستاني، همه مهارتها با سرعت و استقامت بيشتري انجام مي‏شوند (برك، 1381). به گفته برگر (2000) كودكان در سنين پيش دبستاني اين حركات را به همديگر ياد مي دهند و از يكديگر مي آموزند و كمتر از بزرگسالان ياد مي گيرند.

2- مهارتهاي حركتي ظريف
مهارتهاي حركتي ظريف نيز در سالهاي پيش‏دبستاني به سرعت رشد مي‏كنند. چون كنترل دستها و انگشتان بهبود مي‏يابد، كودكان، قطعه‏هاي معما را كنار هم مي‏گذارند، با مكعبهاي كوچك خانه مي‏سازند و دانه‏هاي تسبيح را به نخ مي‏كشند. از نظر والدين، پيشرفت حركتي در دو زمينه خيلي آشكار است. 1- مراقبت كودكان از بدن خودشان 2- نقاشيهايي كه روي ديوارهاي خانه، مهدكودك و كودكستان مي‏كشند. مهارتهاي خودياري مثل لباس پوشيدن، تغذيه و در نهايت بستن بند كفش در اين مرحله رشد مي كنند. بستن بند كفش كه در 6 سالگي كودك بر آن تسلط مي‏يابد ارتباط نزديك رشد حركتي و رشد شناختي را نشان مي‏دهد، چرا كه مستلزم فراخناي توجه بيشتر، حافظه حركات ظريف دست و چيره‏دستي در انجام آنهاست. به علاوه نقاشي كردن و نوشتن نيز در اين مرحله از حالت خط خطي كردن به نقاشيهاي معنادار (تصاوير) تبديل مي‏شوند. رويداد مهم در نقاشي كودكان زماني است كه آنها براي نشان دادن مرز اشيا از خطوط استفاده مي‏كنند كه به آنها امكان مي‏دهد در 3 يا 4 سالگي اولين تصوير انسان را بكشند (برك، 1381). با وجود اين برگر (2000) معتقد است كه مهارتهاي حركتي ظريف سخت تر از مهارتهاي حركتي درشت رشد مي نمايد. زيرا علاوه بر اينكه سيستم عصبي در زمينه كنترل ماهيچه اي به اندازه كافي تحول نيافته است، انگشتان كوتاه و كوچك كودكان باعث اين مشكل مي‏شود.

3- تفاوتهاي فردي در مهارتهاي حركتي
ساختار بدن بر تواناييهاي حركتي درشت تاثير مي‏گذارند. كودكي كه قد بلند و عضلاني است زودتر و سريعتر از كودك قدكوتاه و فربه حركت مي‏كند و مهارتهاي خاص را فرا مي‏گيرد. پژوهشگران بر اين عقيده هستند كه ساختار بدن به عملكرد برتر كودكان آمريكايي آفريقايي تبار در مقايسه با كودكان آمريكايي قفقازي تبار مي‏كند. كودكان آمريكايي آفريقايي تبار، دست و پاي بلندتري دارند، بنابراين از قدرت بيشتري برخوردارند.


پاسخ دهید