عنوان: محيط زيست و امنيت ملي
چکيده
عموم کشورهاي جهان کشورهاي جهان با چالش هاي محيط زيست روبه رو هستند و اين مسئله از منطقه اي به منطقه ديگر و در کشورهاي مختلف متفاوت است. در دهه هاي اخير تغييرات زيست محيطي مانند تغييرات آب وهوا، چالش هاي اساسي را براي امنيت انساني در سراسر جهان ايجاد کرده است. امروزه امنيت و داشتن ثبات براي مردم در همه زمينه ها، امري لازم و ضروري است. دولت هاي برخاسته از رأي مردم همواره به دنبال ايجاد امنيت براي شهروندان در سطوح محلي، منطقه اي، ملي و در سطح جهان مي باشند، و با برقراري پيوند و ارتباط با همديگر در اين راستا گام بر مي دارند. با اين حال، توزيع بحران هاي زيست محيطي، تابعي از نگرش عمومي نسبت به محيط زيست، موقعيت جغرافيايي، سطح رفاه، جايگاه ارزيابي زيست محيطي در تدوين برنامه هاي توسعه محور، برخورداري از قوانين همسو با زمان، جديت اعمال قانون و مانند آن است.
کشور ايران نيز از پيامدهاي يادشده به دور نمانده، بلکه جلودار تخريب محيط زيست است. در ايران روند تخريب محيط زيست در طول چند دهه اخير افزايش بي سابقه اي يافته و در بسياري از موارد، اين روند از ديگر کشورها جدي تر بوده است. بيشتر اين آمارها محصول برآيند موقعيت جغرافيايي و توپوگرافي سرزمين ايران، کم توجهي به نقش جستارهاي پايداري محيط در طراحي و اجراي سازه ها و فضاها، ناآگاهي عمومي و کم توجهي سازمان هاي دولتي است.
اين رساله به دنبال بررسي تهديدات و عوامل زيست محيطي در امنيت ملي ايران است و در تلاش است تا به اين سئوال که، تهديدات زيست محيطي چه پيامدها و آثاري را بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران و تاتيراتي را بر جاي مي گذارند؟ پاسخ مناسب دهد. با توجه به اين سئوال، فرضيه حاصل اين است که تخريب محيط زيست در ايران موجب بروز بحران هاي حاد اجتماعي و امنيتي مي شود.
کليد واژه:
مقدمه: جستار امنيت، مرجع و درون مايه خود را از گفتمان هاي گوناگون مي جويد. از اين رو، تاکنون، سرشت و کارکرد متنوعي براي آن متصور بوده است. فروپاشي شوروي، سرآغاز برآمدن محيط زيست در مقام يکي از درون مايه هاي امنيت بود که در آن، انسان مرجع امنيت شد. در اين گفتمان، محيط زيست و بنيادهاي زيستي و منابع انرژي (آب، هوا، خاک وغيره)، جايگاه و نمود خاصي يافته اند. طي چند دهه گذشته، افزايش جمعيت، گسترش دامنه مداخلات بشر در طبيعت براي تامين نيازهاي فزاينده از منابع کمياب طبيعي، گسترش رويکرد سود انگاري در قالب طرح هاي توسعه اي، بي پروايي نسبت به جستار پايداري محيط زيست در ساخت سازه ها و زيرساخت ها و مانند آن، پيامد هاي ناگواري همانند گرمايش کروي، ويراني لايه ازن، پديده ال نينو، طوفان هاي سهمگين، بالا آمدن آب سطح درياها، گسترش گازهاي گلخانه اي، خشکسالي، سيل، فرو نشست زمين، کاهش آب شيرين، بيابان زايي، کاهش خاک مرغوب، آلودگي هوا، باران هاي اسيدي، جنگل زدايي و نابودي تنوع زيستي پيامدهاي فروسايي محيط زيست بوده اند. تداوم وضعيت موجود، آينده زيست و تمدن فرا روي بشر را مبهم و نامطمئن کرده است. نگراني از اين وضعيت به همراه شرايط نامطلوب کنوني، در طرح رويکردهايي همانند امنيت زيست محيطي بسيار اثرگذار بوده است. متناسب با اين تحولات، گفتمان هاي حاکم بر دانشواژه امنيت از ماهيت سنتي خود فاصله گرفتند و مباحث نويني مطرح شدند. از آنجا که مشکلات زيست محيطي مي تواند در منازعات داخلي يا بين المللي عامل مهمي به شمار آيد، برخي از دانشمندان روي اينگونه مسائل کار مي کنند؛ از جمله انديشمنداني که بطور مفصل به اين بحث پراخته اند ” هومرـ ديکسون” مي باشد که به رابطه امنيت با محيط زيست، در پروژه ” محيط زيست، جمعيت و امنيت” پرداخته است. به گونه اي که از اين منظر نيز مي توان به تحليل بحران هاي زيست محيطي پرداخت.
مباحث نظري
2-1-1- محيط زيست
اگرچه محيط زيست داراي قدمتي بس طولاني است، اما توجه به مفهوم و کاربرد علمي آن محدود به چند دهه اخير مي باشد، به طوري که اين واژه از دهه 1960 ميلادي که همزمان با افزايش آلودگي ها و تخريب منابع طبيعي بوده، رايج و معمول گشت (دبيري و ديگران، 1386: 91). حال اين پرسش مطرح مي گردد که محيط زيست چيست؟ و چه عواملي را در بر مي گيرد؟ براي آن که بتوانيم تعريف جامعي از محيط زيست ارائه دهيم به ناچار بايد برخي از مفاهيم را که شناخت محيط زيست، متوقف بر آشنايي با آنهاست، تعريف کنيم و در انتها تعريف مورد نظر از محيط زيست را بيان نماييم.
الف) طبيعت
اگر بخواهيم از واژه اي با مفهوم مبهم نام ببريم، اين واژه چيزي جز کلمه طبيعت، نخواهد بود، زيرا به تمام موجوداتي که پروردگار در جهان بي انتها، آفريده است، طبيعت گفته مي شود. به عبارت ديگر، هر چيزي که دست بشر در ايجاد آن دخالت نداشته باشد، طبيعت نام دارد( فيروزي، 1384: 15).
ب) اکولوژي
اکولوژي يا بوم شناسي، دانشي است که به مطالعه روابط جانداران با محيطي که در آن زندگي مي کنند، مي پردازد. با توجه به محتواي نه چندان روشن محيط زيست، افکار عمومي، بين محيط زيست و اکولوژي تفاوت چنداني قائل نيست (فيروزي، 1384: 15).
ج) اکوسيستم
اکوسيستم عبارت است از هر ناحيه اي از طبيعت که در آن ، بين موجودات زنده و اجسام غير زنده واکنش هاي متقابل انجام مي گيرد، تا تبادل مواد بين آن ها به عمل آيد. مثلا يک درياچه يا يک جنگل، يک اکوسيستم است و شامل چهار عامل تشکيل دهنده، يعني اجسام غير زنده، توليد کنندگان، مصرف کنندگان و تجزيه کنندگان مي باشد. از اين رو محيط زيست را مي توان يک اکوسيستم دانست که از تعداد بي شماري اکوسيستم هاي کوچک تر تشکيل شده است و بشر براي زندگي و ادامه آن به تمام اکوسيستم ها وابستگي دارد. اکوسيستم انواعي دارد، مانند اکوسيستم خشکي و اکوسيستم دريايي، که اينها نيز خود انواعي دارند که جهت رعايت اختصار از ذکر آنها خودداري مي شود (فيروزي، 1384: 16).
د) کره زمين
کره زمين را بر مبناي معيارهاي زيست محيطي به بخش هاي زير تقسيم مي کنند:
1. ليتوسفر: کره سنگي، که شامل صخره هاي جامد و قسمت مذاب داخلي است.
2. پدوسفر: کره خاکي،که در اثر فرسايش ليتوسفر و بقاياي جانداران و پس مانده هاي مواد آلي تشکيل مي شود و لايه نازک فوقاني آن براي کشاورزي به کار گرفته مي شود.
3. هيدروسفر: کره آبي، مشتمل بر سه چهارم آب شور و شيرين است که سطح کره زمين را فرا گرفته است.
4. اتمسفر: کره هوا، که منطقه گازي جو زمين را تشکيل مي دهد. که خود اتمسفر يا جو زمين هم از چند لايه تشکيل شده است( فيروزي،1384: 16).
با توجه به آنچه ذکر شد، اکنون به تعريف محيط زيست مي پردازيم. يکي از نويسندگان مي گويد: ((محيط زيست عبارت است از هوا، آب، خاک، گياه، جنگل، بيشه، مرتع، دريا، درياچه، رودخانه، چشمه، آبزيان، حيوانات، کوه، دشت، جلگه، کوير، شهر و يا ده( شامل کوچه، خيابان، ساختمان اعم از تاريخي، عادي و کارخانه) و غيره)). بعضي ديگر محيط زيست را اينگونه تعريف کرده اند:(( قسمتي از جو يا پوسته زمين که حداقل براي نوعي زندگي مساعد باشد، محيط زيست ناميده مي شود؛ به عبارت ديگر، محيط زيست قشر نازکي از هوا، زمين و آب است که همه زندگي را در بر دارد)). الکساندر کيس معتقد است: اصطلاح محيط زيست را مي توان به يک منطقه محدود يا تمام يک سياره و حتي به فضاي خارجي که آن را احاطه کرده ، اطلاق کرد. اصطلاح بيوسفر يا لايه ي حياتي که يونسکو- خصوصا- آن را به کار مي برد، با يکي از وسيعترين تعريف ها مطابقت دارد که عبارت است از، محيط زندگي بشر يا آن بخش از جهان که بنا به دانش کنوني بشر، همه حيات در آن جريان دارد (فيروزي، 1384: 17). رنه ماهو نيز محيط زيست را اين گونه تعريف مي کند: محيط زيست همه چيز يا تقريبا همه چيز را در بر مي گيرد، هم انسان، هم طبيعت و هم روابط بين اين دو را شامل مي شود و بر کليه فعاليت هاي بشر تأثير دارد و ضمنا از آن ها متأثر مي شود (دبيري و ديگران، 1386: 91).
اگر بخواهيم يک جمع بندي از تعريف هاي فوق داشته باشيم، بايد بگوييم: محيط زيست، به تمامي محيطي اطلاق مي شود که انسان بطور مستقيم و غير مستقيم به آن وابسته است و فعاليت هاي زندگي او در ارتباط با آن قرار دارد(فيروزي، 1384: 17). همانطور که ديديم در مورد محيط زيست تعاريف زيادي ارائه شده که در اين تعاريف چند عامل اصلي داراي اشتراک بوده و در تمامي تعاريف وجود دارند که در زير به آن اشاره مي شود:
– تمامي فاکتورهاي فيزيکي، شيميايي و بيولوژيکي- اجتماعي که افراد را احاطه کرده اند.
– سيستمي که از زندگي ما حمايت مي کند و به علاوه هوا براي تنفس، آب براي نوشيدن، غذا براي خوردن و زميني براي زندگي فراهم مي کند.
– هر مکاني که انسان ها در آن زندگي و محيط از آنها حمايت مي کند.
در اين ميان خطرات متعددي محيط زيست را تهديد مي کند. از جمله اين مخاطرات که عمدتا در اثر فعاليت هاي انساني متوجه محيط مي باشد مي توان به مواردي چون فرسايش شديد خاک، شورشدن خاک، آلودگي منابع آب و خاک، از بين رفتن جنگل ها و گسترش بيابان ها، گرم شدن کره زمين، افزايش جمعيت انساني، کاهش منابع طبيعي و بومي، کاهش منابع آب، کاهش منابع غذايي به دليل افزايش شکار، صيد و کاهش گونه هاي جانوري به خصوص در دريا اشاره کرد(زرقاني، 1391: 47).
2-1-2- امنيت ملي
بي ترديد امنيت ملي يکي از مفاهيم پيچيده علم سياست و روابط بين الملل است. پيچيدگي اين مفهوم در تعريف امنيت و ملت است. امنيت چيست؟ و ملت کدام است؟ تعاريف متعدد و متنوعي در پاسخ به اين سئوالات ارائه شده است. که به مختصري از آن ها پرداخته مي شود.
2-1-2-1- امنيت
پيش از ارائه هر تعريفي از امنيت، بايد در نظر داشت که واژه امنيت واژه اي پيچيده، مبهم و چند بعدي است که ارائه تعريف دقيق از آن را بسيار دشوار مي سازد. واژه امنيت به معناي ” ايمن شدن، در امان بودن و بي بيمي” (معين، 1363: 352)، “ايمني، آرامش و آسودگي”( عميد، 1379: 233) بيان شده، همچنين فرهنگ لغت آکسفورد امنيت را به معنا ي :” در حفظ بودن، فراغت از خطر يا اضطراب و تشويش ” آورده است. در دانشنامه سياسي آمده است: امنيت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهديد يا حمله، يا آمادگي براي رويارويي با هر تهديد و حمله مي گويند( ربيعي، 1383: 11). دايره المعارف بزرگ لاروس نيز ذيل واژه امنيت آورده است:” وضعيتي که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفساني از آن حاصل مي شود”. در واژه نامه ديو هم از امنيت چنين تعبير شده است: حالت نفساني قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر مي يابد و وضعيت و حالت آرامي که از فقدان خطر به دست مي آيد(بشيري، 1388: 1). در مجموع مي توان گفت که ريشه امنيت در لغت از امن، استعمان، ايمان و ايمني است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگراني و نا آرامي است. به عبارت ديگر امنيت را به اطمينان و فقدان خوف، تفسير، تعريف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعيت نزديک و شامل دو بعد ايجابي و سلبي در تعريف است. از يک سو اطمينان، آرامش فکري و روحي و از سوي ديگر فقدان خوف، دلهره و نگراني که موجب سلب آرامش و اطمينان مي گردد” (دري نجف آبادي، 1379: 282). بطور کلي واژه امنيت در فرهنگ ها و دايره المعارف ها از وجوه مختلفي برخوردار است که در ميان همه اين تعاريف دو مورد جامع تر به نظر مي رسد: الف . وجوه اطمينان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهديدات يا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه يا دولت(فراهاني، 1387: 142).
صاحبنظران بسياري نيزراجع به امنيت تعاريفي ارائه کرده اند که به برخي از آنها اشاره مي شود: آرنولد ولفرز، امنيت را در معناي عيني آن يعني فقدان تهديد نسبت به ارزش هاي کسب شده و در معناي ذهني يعني فقدان هراس از اينکه ارزشهاي مزبور مورد حمله قرار گيرد، مي پندارد. اولي ويور اعتقاد دارد که مي توان امنيت را در تئوري زبان شناسي، يک” حرکت زبان” خواند، يعني حرکت زبان و بيان مطلب توسط کسي که حرف مي زند گوياي اين است که امنيت چيست. نماينده دولت با بيان کلمه “امنيت” در هر مورد خاص، قضيه را وارد حوزه ويژه اي مي نمايد و مدعي حقوق خاصي براي توسل به شيوه هاي لازم جهت ممانعت از تحول مي شود. والتر ليپمن معتقد است هر ملتي تا جايي داراي امنيت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهاي محوري نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگيرد بتواند با پيروزي در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ويلر، امنيت پايدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل مي شود، به شرط آنکه اين مردم ديگران را از آن محروم نسازند و اين مهم تنها زماني تحقق مي يابد که امنيت به عنوان فرايندي به سوي رهايي و رستگاري معنا شود( حيدري، 1389: 26). جان لاک، فيلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنيت تنها آن نيست که زنده بمانيم، بلکه منظور دستيابي به رفاه، آسايش و ايجاد تسهيلات مشخص است که حق طبيعي ماست( ربيعي،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاريف فوق مي توان گفت که ارائه تعريف عملياتي از مفهوم امنيت به گونه اي که مورد توافق تمام يا بخش قابل توجهي ازصاحبنظران و انديشمندان اين حوزه بوده وداراي جامعيت و مانعيت لازم باشد، امري بسيار دشوار و شايد غير ممکن باشد زيرا همانگونه که بوزان اشاره مي کند، پيچيدگي موضوع امنيت باعث بي توجهي تحليل گران به آن و در نتيجه، فقدان کند و کاوي دقيق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حاليکه پيچيدگي مفهوم امنيت کمتر از پيچيدگي مفاهيم ديگري مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادي است(عبدالله خاني، 1389: 120). پاتريک مورگان مي گويد: ” امنيت مانند سلامتي يا منزلت نوعي شرايط است که به آساني تعريف و تحليل نمي پذيرد.”( تريف و ديگران، 1383: 10) و مک سوئيني آن را به درستي ” واژه اي لغزنده و بي ثبات مي خواند که در گستره گيج کننده اي از زمينه هاي متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسيله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادميک به کار رفته است و در اين فضا مجموعه اي از چيزها، مردم، وسايل، اهداف، حوادث خارجي و احساسات دروني منظور شده اند” (کيوان حسيني، 1379: 84). و در نهايت ميتوان به اين گفته فريدمن اشاره نمود که يک تعريف مطلق از امنيت نمي تواند وجود داشته باشد، زيرا آن يک مفهوم ذاتا نسبي است. يک شخص مي تواند شرايط فيزيکي را که کم و بيش براي يک وضعيت امن هستند ارائه دهد، اما اين شرايط تنها در ارتباط با قابليت ها و اهداف رقباي احتمالي قابل ارزيابي درست مي باشد. بيشتر تحليل ها در مورد امنيت به تعيين ضعفهاي ملي که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گيرند، مي پردازند. هنگامي که ين مورد انجام پذيرفت گام بعدي اين است که ببينيم اين آسيب پذيري ها تا چه ميزان با اقدامات احساسي قابل اجتناب مي باشد. هيچ کشوري نمي تواند به طور کامل آسيب ناپذير باشد و لذا کشورها از امنيت کامل برخوردار نيستند(فريدمن، 1378: 320-321).
در اين راستا باري بوزان پنج دليل را براي ابهام مفهوم امنيت بر مي شمارد: پيچيدگي موضوع باعث شده که تحليل گران از آن رويگردان شوند و به دنبال مفاهيم قابل پيگيري بيشتر بروند، به عبارت ساده تر امنيت تعريف ساده برنمي تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دليل دوم که قانع کننده تر به نظر مي رسد وجوه مشترک بين مفهوم امنيت و مفهوم قدرت است. بطوريکه امنيت از مشتقات قدرت وبويژه قدرت نظامي است، همين محدود شدن واژه امنيت آن را به واژه اي غيرمستقل تبديل کرده که برداشت هاي متعددي از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دليل اينکه از آنجا که امنيت به عنوان يک مفهوم با مکتب رئاليستي پيوند دارد از سوي کساني که با اين مکتب در چالش هستند مورد بي اعتنايي قرار گرفته است. در دليل چهارم ميتوان گفت سياستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنيت کاملا خشنود هستند زيرا بهترميتوانند به اهداف دست پيدا کرده وبدان تمسک جويند(حيدري، 1389: 26).
دليل آخر براي ابهام مفهوم امنيت، ماهيت مطالعات استراتژيک است که به عنوان يک رشته فرعي، حجم بسيار گسترده اي از مطالب تجربي در مسائل سياست نظامي را به خود اختصاص داده است. اما چرا اين امر به توسعه جنبه مفهومي امنيت کمکي نکرده است: اول اينکه، مطالعات استراتژيک مجبور بوده بخش مهمي از نيروي خود را صرف مطابقت با تحولات جديد نمايد.دوم اينکه، مطالعات استراتژيک تا حد قابل ملاحظه اي يک پديده انگليسي- آمريکايي و بطور کلي غربي درباره نيازهاي سياست دفاعي است و به همين جهت نشانه هاي مشخصي از اصل خود را به همراه دارد. علاقه اين دسته به امنيت تا اندازه زيادي تحت تاثير جهت گيري هاي دولت هاي مسلط جهان براي حفظ وضع موجود و رهايي کشورهاي مزبور از فشار همسايگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگيز بودن و ابهام آفرين بودن واژه امنيت که به قول باري بوزان مفهومي با ماهيت جدال برانگيز، طبعا به همان ميزان پاسخي که ميدهد، سئوال نيز ايجاد مي کند. اين مفهوم حاوي چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گيجي و سردرگمي مي گردند. مهمترين تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنيت، امنيت فردي و امنيت ملي، امنيت ملي و امنيت بين المللي، راههاي خشونت آميز و اهداف مسالمت آميز است و نيز مشکلات اعمال اين ايده بر يک سلسله از امور( نظامي، سياسي، اقتصادي، محيطي و اجتماعي) را در نظر بگيرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بين تعاريفي که پيرامون واژه امنيت ارائه شده اند، برخي تعاريف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بيشتري دارند که از آن جمله مي توان به تعريف لاروني مارتين که امنيت را” تضمين رفاه آتي ” مي داند، تعريف جان ئي. مورز که امنيت را عبارت از رهايي نسبي از تهديدات زيان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعريف دومينيک داويد از امنيت به عنوان ايجاد فضايي که در آن فرد يا جمعي خودشان را در وضعيت آسيب پذير احساس نمي کنند و تهديد متوجه آنها نيست و فقط ابزار رفع تهديد در اختيار آنها قرار مي گيرد. وهمينطور به تعريف گالتنگ که امنيت را مترادف با ريشه کن کردن خشونت از جوامع انساني(عبدالله خاني، 1385: 123) معرفي مي کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ايست با کارکردهاي کاملا سياسي که وجوه مشترک تعاريف متعددي که براي آن ارائه شده بدين قرار است: جماعتي از انسان ها که در يک سرزمين حيات را مي گذرانند، داراي منشاء مشترکي هستند، از زمان هاي پيشين منافعي مشترک داشته اند، آداب و رسومي مشابه دارند و اکثرا داراي زباني يکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سياسي، مفهومي وسيع تر و سياسي تر از اين واژه به دست مي دهد: ملت را مي توان يک واحد بزرگ انساني تعريف کرد که عامل پيوند آن يک آگاهي و فرهنگ مشترک است. از اين پيوند است که احساس تعلق به يکديگر و احساس وحدت ميان افراد متعلق به آن واحد پديد مي آيد. نيروي حياتي پيوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوي به تاريخ خويش، دين خويش، فرهنگ ويژه خويش و نيز زبان خويش بر مي خيزد.در واقع پيوند مستقيم مفهوم ملت يا دولت، امر تازه اي هست که تاريخ آن از پيدايش ناسيوناليسم جديد فراتر نمي رود و مربوط به تحولات فکري و سياسي و اجتماعي اروپا در دو سده اخير است. از اين رو آگاهي ملي، به معناي تعلق به ملت و لزوم تشکيل دولت ملي و داشتن قدرتي(يا دولتي) متعلق به خود، پيشينه اي طولاني ندارد. به همين دليل واژه ملت نيز در گذشته معناي سياسي امروزين را نداشته است. پيوستگي سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعريف آن عناصر فرهنگي غلبه دارد(آشوري، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سياسي مي نويسد: مدل آرماني ملت، که در انديشه اروپايي سابقه دارد- اگرچه چيزي به اين درجه از يکدستي کامل وجود نداشته- عبارت است از يک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معيني زندگي مي کند، به يک زبان سخن مي گويد و چه بهتر که اين زبان، زبان ويژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصي دارد و يک تجربه تاريخي مشترک از نسل هاي پيشين ايشان را در يک قالب ريخته است. البته به عقيده وي به کار بردن اين مدل براي اقوام غير اروپايي، اغلب خطاست. اما به هر حال مي گويد: ملت جماعتي از مردم است که حس مي کنند از دو وجه به يکديگر تعلق دارند، يکي آنکه از عناصر مهم و ژرف يک ميراث مشترک سهم مي برند و ديگر اينکه سرنوشت مشترکي در آينده دارند. امرسون مي افزايد: ساده ترين بياني که از ملت مي توان داشت، آن است که آنان جماعتي از مردم اند که احساس مي کنند، يک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعريف امنيت ملي

هرچند کلمات ملي و امنيت و نيز معادل آنها در زبان هاي ديگر، هر دو جزو مفاهيم قديمي هستند، اما ترکيب آنها با يکديگر يک پديده جديد محسوب مي شود(آزر، 1379: 332). واژه امنيت ملي از همان آغاز دوران رواج خود، همانند بسياري ديگر از اصطلاحات عيني، طوري به کار گرفته شده است که گويي مفهومي روشن و بديهي دارد، اما امنيت ملي مانند ديگر مفاهيم علوم انساني داراي مفاهيم متعدد و پيچيده است که ريشه آن در تلقي و برداشت متفاوت افراد، گروهها و کشورها از اين مفهوم است(بشيري، 1388: 1).
بنابراين ارائه تعريف کاربردي از واژه امنيت ملي دشوارتر از ارائه تعريف مفهوم امنيت است، زيرا از يکسو ابهامات و ويژگي هاي خاص مفهوم امنيت در اين واژه مستتر هستند و از سوي ديگر افزوده شدن پسوند ملي که خود داراي تعاريف متعددي است، موجب گرديده تا تعاريف فراواني از واژه امنيت ملي ارائه شود، به گونه اي که بوزان مي گويد امنيت ملي از لحاظ مفهومي ضعيف و از نظر تعريف مبهم است، ولي از نظر سياسي، مفهومي قدرتمند باقي مانده است، چون مفهوم نامشخص امنيت ملي راه را براي طرح راهبردهاي بسط قدرت توسط نخبگان سياسي و نظامي باز مي گذارد(ماندل، 1377: 49). چالز شولتز به وضوح استدلال مي نمايد امنيت ملي به شکل و نتيجه شفاف، مرتب و دقيقي نمي رسد، اين مفهوم ناظر بر خطراتي است که درباره چگونگي آن اطلاع چنداني نداريم و نيز شامل حالات اضطراري است که ماهيت آن را نمي توانيم به طور دقيق تصور کنيم (بوزان، 1378: 3 ) بر همين اساس آرنولد ولفرز هم معتقد است: امنيت ملي نهاد ابهام آميزي است که اصلا ممکن نيست داراي معناي دقيق باشد(بشيري، 1388: 1). و همينطور ادوارد اي-آزر و چونگ اين مون در مورد مفهوم امنيت ملي معتقدند که تعريف واحد و يکساني از امنيت ملي وجود ندارد و تعريف واقعي، به شرايط و اوضاع محيط مورد نظر بستگي دارد و مي تواند از کشوري به کشور ديگر متفاوت باشد( عبدالله خاني، 1389: 140). نکته مهم ديگر اين است که تعاريف کلاسيک امنيت ملي تقريبا همه به بعد نظامي امنيت تاکيد دارند. اما در دهه هاي اخير امنيت و به تبع آن امنيت ملي به حوزه مسائل نظامي محدود نشده و در ساير حوزهها نيزکاربرد يافته اند.
با تغييرات و تحولات در عرصه هاي مختلف سياسي و اجتماعي، امروزه اين واژه معاني و مفهوم گسترده تري پيدا کرده و به يکي از اهداف مهم کشورها تبديل شده است. اين مهم مبناي تمام تلاش ها و کوشش ها در سطوح ملي، منطقه اي و بين المللي داراي ابعاد سياسي، نظامي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و زيست محيطي مي باشد(تهامي، 1384: 83). امنيت ملي در معناي عام کلمه به معناي آزادي از ترس و فقدان خطر جدي از خارج نسبت به منافع حياتي و اساسي مملکت است. يکي از هدف هاي اصلي هر کشور تأمين امنيت است اين به آن معناست که يک کشور سعي کند خطر جدي متوجه ارزشهاي حياتي آن نشود. در دايره المعارف علوم اجتماعي، امنيت ملي چنين تعريف شده است: توان يک ملت در حفظ ارزش هاي داخلي از تهديدات خارجي (ربيعي، 1383: 11). مطابق تعريف فرهنگ روابط بين الملل امنيت ملي حالتي است که ملتي فارغ از تهديد از دست دادن تمام يا بخشي از حمايت، دارايي يا خاک خود به سر مي برد. ولفرز امنيت ملي را به طور عيني به معناي فقدان تهديد نسبت به ارزش هاي مکتسبه و به طور ذهني به مفهوم فقدان ترس از حمله به اين گونه ارزش ها و توانمندي لازم در کسب نتايج منصفانه ارزيابي مي شود(روشندل، 1374: 11)، تعريف ديگري از امنيت ملي، آن را آسوده شدن از بيم تهديدات جدي خارجي نسبت به منافع حياتي و اساسي مملکت مي داند (بهزادي، 1368: 103). و از نظر دکتر باوند امنيت ملي و يا به تعبير ديگر، منافع ملي، مجموعه شرايط و امکانات، خود ملهم از وضع ژئوپليتيکي، ساختار اقتصادي، سياسي، اجتماعي و ويژگي هاي فرهنگي و تاريخي يک جامعه و بالاخره جايگاه آن در صحنه بين المللي است (جمراسي فراهاني، 1374: 9). ليپمن هم مي گويد: يک ملت وقتي داراي امنيت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش هاي اساسي خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را پيش ببرد(Lippman,1983:5). و پيترسون وسبينوس با استفاده از تعريف کاربردي شوراي امنيت ملي آمريکا، امنيت ملي را حفاظت از جامعه از لطمه خوردن به نهادها و ارزش هاي بنيادي آن تلقي مي کند( ماندل، 1387: 41).
به عنوان جمع بندي تعريف زير را در خصوص مفهوم امنيت مي توان مبنا قرارداد: حفاظت جامعه و ارزش ها و نهادهاي داخلي و قدرت انطباق آن در برابر تهديدات اعم از داخلي و خارجي، فعلي و آتي از جمله نسبت به تهديداتي که بقاي رژيم ها و نظام شهروندي و شيوه زندگي آحاد جامعه را تهديد مي کند و موجوديت آنها را به خطر مي اندازد( سيف زاده، 1383: 41). در اين تعريف دو نکته اصلي وجود دارد: هدف امنيت و تهديد امنيت، اما با توجه به موضوع پژوهش به جز دوم تعريف يعني عوامل تهديد کننده امنيت خواهيم پرداخت.
در خصوص تهديد پرسش هاي مختلفي وجود دارد که متاثر از تحولات بعد از جنگ سرد در جهان مي باشد. بعضي از پرسش هاي مطروحه از اين قرار است: آيا تهديدات امنيتي صرفا ابعاد خارجي را شامل مي شود؟ آيا تهديد فقط در امر نظامي خلاصه مي گردد؟ آيا امنيت ملي صرفا تاکيد بر حفاظت از دولت دارد؟… در پاسخ به پرسش هاي مزبور، ديدگاه هاي مختلفي از سوي دانشمندان مطرح شده است. نظر غالب در اين خصوص اين است که، تهديد صرفا در ابعاد خارجي خلاصه نمي شود بلکه بعد از جنگ سرد تهديدات عمدتا جنبه داخلي پيدا کرده اند. لذا تهديدات را بايد در امور مختلف سياسي و فرهنگي و اقتصادي و زيست محيطي در نظر گرفت و نسبت به آنها به چاره انديشي پرداخت. از سوي ديگر بايد افزود که امنيت به حفاظت از دولت محدود نمي شود بلکه دامنه آن بسيار گسترده تر از حفظ دولت رفته است( سيف زاده، 1383: 42 ). با توجه به نکات مزبور و اين که تهديدات دامنه و وسعت و پيچيدگي بيشتري پيدا کرده و همچنين از حالت تهديدات سنتي و نظامي و مستقيم به تهديدات غير سنتي و غير نظامي تبديل شده است، ابتدا به بيان ابعاد امنيت ملي و سپس به تعيين و تشريح تهديدات غير سنتي امنيت مي پردازيم.
2-1-2-3- 1- ابعاد امنيت ملي
بخشي از مطالعات امنيت ملي در دوران جنگ سرد آغاز شده بود، ابعاد نظامي امنيت ملي را بيشتر مورد توجه قرار مي داد( ربيعي، 1383: 135)، و ساير حوزه ها در اغلب موارد تحت تاثير اين حوزه قرار داشته و چندان داراي محوريت نبودند، اما تحولات سياسي و استراتژيک پس از پايان جنگ سرد باعث تغيير شديد محيط امنيتي جهان شده است و تهديدهاي سنتي، به خصوص تهديدهاي مربوط به رقابت ابرقدرت ها کاهش يافته يا برطرف شده است(مصلي نژاد، 140:1387). در نتيجه مباحث مربوط به امنيت و امنيت ملي به ساير حوزه ها تسري يافته و مورد توجه واقع شدند. به عبارت ديگر، امنيت مفهومي است که با تمام ارکان و ابعاد حيات جوامع بشري در ارتباط بوده و با هر يک از اين حوزه ها رابطه تاثيرگذار و تاثيرپذيري دارند. امنيت ملي که مي توان آن را جامع ترين نماد مفهوم امنيت در سطح ملي دانست، داراي مولفه ها و ابعادي است که کليت امنيت ملي نتيجه و برآيند مجموع بردارهايي است که از اين ابعاد حاصل مي شود. برخي صاحبنظران، با فراخ نگري، ابعاد متعددي از امنيت ملي را در پرتو امنيت انساني به بحث گذاشته اند و آن را شامل هفت بعد امنيت اقتصادي، امنيت غذايي، امنيت بهداشت و سلامت، امنيت زيست محيطي، امنيت شخصي، امنيت اجتماعي و امنيت سياسي دانسته اند (پورسعيد، 550:1386). بوزان در کتاب مردم، دولت ها و هراس ابعاد امنيت ملي را در حوزه هاي امنيت نظامي، سياسي ، زيست محيطي، اجتماعي و اقتصادي جستجو مي کند و در خصوص ارتباط اين حوزه ها معتقد است بخش ها و ابعاد پنجگانه امنيت ملي به صورت مجزاي از همديگر عمل نمي کنند بلکه هر يک از آنها داراي کانون مهمي در درون مساله امنيت و روشي براي تنظيم اولويت ها بوده و از طريق ارتباطات قوي به يکديگر متصل هستند( بوزان، 1378: 34). ماندل نيز در کتاب چهره متغيير امنيت ملي، امنيت ملي را در همين حوزه ها بررسي مي نمايد(ماندل، 1377 : 83). در مجموع امنيت اجتماعات بشري به پنج مقوله تقسيم مي شود: نظامي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي.
به طور کلي امنيت نظامي به اثرات متقابل توانايي ها ي تهاجمي و دفاعي مسلحانه دولت ها و نيز برداشت آن ها از مقاصد يکديگر مربوط است. امنيت سياسي ناظر بر ثبات سازماني دولت ها، سيستم هاي حکومتي و ايدئولوژي هايي است که به آنها مشروعيت مي بخشد. امنيت اقتصادي، يعني دسترسي به منابع، ماليه و بازارهاي لازم براي حفظ سطوح قابل قبولي از رفاه و قدرت دولت. امنيت اجتماعي به قابليت حفظ الگوهاي سنتي، زبان، فرهنگ، مذهب و هويت وعرف ملي، با شرايط قابل قبولي از تحول مربوط است. امنيت زيست محيطي بر حفظ محيط محلي جهاني به عنوان سيستم پشتيباني ضروري ناظر است که تمام حيات بشري بدان متکي است. اين پنج بخش جدا از يکديگر عمل نمي کنند. هر يک از آنها داراي کانون علمي در درون مسئله امنيت و روشي براي تنظيم اولويت ها بوده و از طريق ارتباطات قوي به يکديگر متصل هستند(بوزان، 1378: 34).
2-1-2-3-2 – تهديدات غير سنتي امنيت
تحولات چشم گير پس از جنگ سرد، در تغيير محيط امنيتي تاثير به سزايي داشته است. به گونه اي که تهديدات، تعريف و مصاديق تازه اي يافته اند و نگرش سنتي ـ به ويژه تهديد ناشي از رقابت دو ابرقدرت ـ به شدت مورد چالش واقع شده است. البته اين به آن معنا نيست که جهان نسبت به دوره جنگ سرد، ايمن تر و مطمئن تر گشته است؛ چرا که هنوز هم کاربرد زور از سوي دولت ها براي رسيدن به اهدافشان وجود دارد. افزون بر آن، طيف جديدي از تهديدات غير نظامي نيز پديد آمده است( تريف و ديگران، 1381 : 341 ). با اين حال، تا اواخر دهه 1980 موضوعات (سخت/ سنتي) نظام کانون مباحث امنيتي به شمار مي رفت به عبارتي نگرش تقليل گرايانه به امنيت حاکم بود و امنيت در توانايي هاي نظامي و برقراري صلح پس از جنگ (بوزان، 1378: 23) و در چارچوب امنيت سرزميني از تجاوز خارجي، امنيت براي حفظ استقلال ملي يا امنيت از جنگ هسته اي جهاني جستجو مي شد. اين برداشت از امنيت که در چارچوب مکتب واقع گرايي سنتي تفسير مي شد بر دو فرض بنيادي استوار بود: نخست آنکه اغلب تهديدات ضد امنيتي خاستگاه برون مرزي دارند، ديگر آنکه اغلب تهديدات سرشتي نظامي دارند و عموما نيز مستلزم پاسخي نظامي هستند. نظريه واقع گرايي براي سالها مهمترين پارادايم و منبع نظري فرايند شکل گيري سياست بين الملل از رهگذر تصميم گيري دولت ها بود و منبع نظري دو مفروض اصلي تعريف سنتي از امنيت به شمار مي رفت. با فروپاشي شوروي در اوايل دهه1990 اين پرسش پيش آمد که چرا ابرقدرت شرق با وجود توان بالاي نظامي، فرو پاشيد؟

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اين چالش نظري با تحول مفهومي در حوزه امنيت همراه شد. در اين بازه زماني، به فراخور پيچيده تر شدن مفهوم تهديد، اهميت تعريف امنيت نيز در بعد نظامي فرو کاست و تهديد، سرشت و کارکردي( نرم/ غير سنتي) يافت و ديگر ابعاد امنيت ملي يعني امنيت اقتصادي، سياسي، اجتماعي- فرهنگي و زيست محيطي در چارچوب امنيت غير سنتي طرح مسئله شدند به گونه اي که حتي امنيت نظامي تحت تاثير ابعاد سياسي، اقتصادي، اجتماعي و زيست محيطي امنيت قرار گرفت (کاوياني راد، 1390: 88 ). در نهايت اين که دولت ها چگونه به ايمني مورد نظرشان دست خواهند يافت، موضوع چندان روشني نيست اما ذکر اين مطلب ضروري است که در مسائل و موضوعات امنيتي، انقلابي واقعي رخ داده است. به عبارت ديگر، موضوعات امنيتي را مي توان به دو دسته سنتي و غير سنتي تفکيک نمود و چنين ادعا کرد که مسائل سنتي ـ از قبيل ناسيوناليسم، قوميت، توليد و تکثير سلاح هاي کشتار جمعي، ثبات نظامي، سياسي و منطقه اي و . . . ـ در معادلات امنيتي در قياس با مسائل غير سنتي امنيت ـ از قبيل مسائل زيست محيطي، وضعيت اقتصادي، سازمان هاي جنايي فراملي و چند مليتي، مهاجرت هاي گسترده و . . . ـ از اهميت کمتري برخوردار مي باشند( تريف،1381: 341 ). از اين رو،کشورها ناگزير به رويارويي و پاسخگويي به تهديدات و چالش هايي هستند که پيش از اين در ادبيات امنيت نمود و جايگاهي نداشتند. تهديدات امنيتي غيرسنتي توسعه، بقا و بهزيستي نوع بشر و دولت ها را با تهديدات و چالش هايي جدي روياروي مي کنند. بر اين اساس، تهديدات امنيتي غير سنتي ذاتا غير نظامي هستندو ماهيتي پيچيده دارند. بدين معنا، تهديدات غيرسنتي خطرناک تر از تهديدات سنتي هستند(جدول2- 1).
جدول 2-1: مقايسه تفاوت ميان دو ديدگاه سنتي و غيرسنتي نسبت به مقوله ي امنيت


پاسخ دهید