6. منع نقل احاديث22
7. مسئوليت مسلمان نماها23
زمينه‌هاي گسترش اسرائيليات23
1. ضعف فرهنگي عرب23
2. کنيه و دشمني شديد يهود28

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3. ايجاز و گزيده گويي قرآن28
4. قصه سرايان و همراهي دستگاه خلافت با آنان28
5. ممنوعيت نگارش حديث29
6. مسامحه در نقل و بررسي روايات29
7. حضور اهل کتاب در جزير? العرب پيش از اسلام30
8. حکومت اموي و نقش آن در اشاعه اسرائيليات31
خطر اسرائيليات براي فرهنگ اسلامي34
آثار و پيامدهاي اسرائيليات36
1. آميخته شدن تفسير و حديث صحيح اسلامي با خرافات36
2. فساد و انحراف در عقايد مسلمانان36
3. خدشه دار کردن سيماي اسلام36
ديدگاهها و هشدار برخي از انديشمندان اسلامي در خصوص اسرائيليات37
فصل دوم: وهابيت42
سلفي گري43
مفهوم لغوي سلفي43
مفهوم اصطلاحي سلفي44
احمدبن حنبل رئيس خط سلفي گري45
عوامل تاريخي پيدايش خط سلفي گري46
سلفيه جديد (فرقه وهابيت)46
بنيانگذاران فرقه وهابيت47
الف ) ابن تيميّه بنيانگذار فكرى وهّابيّت47
ب) محمّد بن عبد الوهّاب49
عوامل مؤثر در تبليغ وهابيت50
1- تفرقه و پراکندگي مردم51
2- ضعف فرهنگي ، ديني و اقتصادي سر زمين نجد53
الف- فقر و تبعيض55
ب- ضعف ايمان نسل جديد55
ج- نا آگاهي دين داران56
د- رفتار هاي تفرقه آميز56
3- همکاري آل سعود56
4- سردادن شعار هاي مذهبي58
5- استفاده ابزاري از حرميين شريفين60
6- استفاده ازموسم حج62
7- حلال شمردن اموال مخالفين63
8- حمايت وپشتيباني قدرت هاي استکباري63
9- تحميل و اصرار عقيده65
10- انتشارات ضد شيعه68
11- در انحصار قرار دادن مراکز انتشاراتي و کتابخانهاي69
الف )کتابخانه ها70
ب)مراکز انتشاراتي72
فصل سوم: تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات76
راههاي تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات77
الف) اهل کتاب77
1. کعب الأحبار77
2. تميم داري78
3. وهب بن منبه78
4. عبدالله بن سلام79
ب) مسلمانان80
1. ابوهريره80
2. عبدالله بن عمروعاص81
3. محمد بن کعب القرظي81
4. ابن جريح82
5. عبدالله بن عباس82
6. عکرمه85
7. مجاهد86
8. مقاتل بن سليمان86
ج) کتب87
الف) کتاب ” السنـة”87
ب) کتاب “التوحيد”88
شکل و نوع تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات89
صفات خبري خداوند89
1. نظريه تشبيه و تجسيم90
2. نظريه اثبات بلاتأويل90
3. نظريه اثبات بلاکيف90
4. نظريه اثبات با تأويل90
5. نظريه سلبي صفات90
6. نظريه نفي وصف91
7. نظريه تشبيه و تنزيه (نظريه اهل بيت)91
خداوند در تورات91
الف) توصيف انسان وار91
ب) توصيف به کمالات93
ج) اوصاف فراطبيعي94
ديدگاه وهابيت در کيفيت صفات الهي95
1. صفات95
2. رويت96
3. تجسيم97
نمونههايي از ويژگيهاي خداي وهابيان97
الف. داشتن دست97
نقد98
يک. هماهنگ با تورات موجود99
دو. تعارض با عقل99
سه. تعارض با روايات99
چهار. عدول از شيوه اهل لغت100
پنج. ناديده گرفتن تفاسير100
ب. بالاي عرش نشسته است101
نقد102
يک. تعارض با آيات محکمات قرآن102
دو. هماهنگ با تورات موجود102
سه. تعارض با عقل102
چهار. عدول از شيوه اهل لغت103
نتيجه گيري105
فهرست منابع و مؤاخذ106
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد خير خلقه و خير من نطق بلسانٍ عربي مبين و علي آله افضل بريّته من بعده.
و أما بعد
اين پايان نامه که درصدد بررسي چگونگي تأثيرپذيري وهابيون از اسرائيليات است مشتمل بر سه فصل است که فصل نخست آن به کليات و مفاهيم اسرائيليات اختصاص دارد بطوريکه با تعريف لغوي و اصطلاحي اسرائيليات آغاز ميگردد سپس تعاريف مختلف اسرائيليات را از نظر مي گذراند و أقسام اسرائيليات را ذکر مينمايد بعد از آن پيدايش اسرائيليات را مطرح کرده و به بحث دربارة کتابهاي تفسيري و اسرائيليات و نيز کتابهاي تاريخي و اسرائيليات ميپردازد و در ادامه مبدأ نفوذ اسرائيليات و علل عمدة نفوذ اسرائيليات در منابع اسلامي را کنکاش مينمايد و نزديکي فرهنگ اسلام با أديان قبل از خويش، ناآگاهي اعراب و نداشتن کتاب آسماني، استقبال و توجه مردم عوام به قصهپردازي و نيز اعتماد بيش از حد برخي از مفسران به أخبار و روايات و… را از عوامل عمده نفوذ اسرائيليات بر ميشمارد و زمينههاي گسترش اسرائيليات را مکمل بحث پيش ميداند که از مهمترين آنها ميتوان به ضعف فرهنگي عرب و کنيه و دشمن يهود با مسلمانان اشاره نمود پايان بخش اين فصل مباحثي همچون خطر اسرائيليات براي فرهنگ اسلامي و پيامدهاي اسرائيليات و ديدگاههاي انديشمندان در خصوص اسرائيليات است.
اما فصل مياني اين پاياننامه به فرقهي ضالّهي وهابيت اختصاص دارد که آغازگر آن سلفيگري و مفاهيم لغوي و اصطلاحي سلفي ميباشند گام بعدي اين فصل معرفي احمدبن حنبل به عنوان رئيس خط سلفيگري است در ادامه عوامل تاريخي در پيدايش خط سلفيگري را مطرح مينمايد بعد از آن به سلفيهي جديد يا همان وهابيت ميپردازد و ابن تيميه را به عنوان بينانگذار فکري و محمدبن عبدالوهاب را به عنوان مؤسس اين فرقه معرفي مي نمايد و در پايان تفرقه و پراکندگي مردم، ضعف فرهنگي، ديني و اقتصادي سرزمين نجد، همکاري آلسعود، استفاده ابزاري از حرمين شريفين و… را از عوامل مؤثر در تبليغ وهابيت برميشمارد و به شرح و توضيح هر کدام ميپردازد.
فصل فرجامي اين پاياننامه به راههاي تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات اختصاص داده شده است که اين راهها را منحصر در سه راه از جمله اهل کتاب، مسلمانان و کتب ميداند و آنجا که بحث اهل کتاب مطرح ميگردد بر معرفي چهرههاي برتر آنان همت ميگمارد و نيز در بحث مسلمانان يا بهتر است بگوييم مسلمان نماها به معرفي چهرههاي سرشناس در جعل احاديث و روايات ميپردازد و دو کتاب التوحيد و السنـة را از تأثيرگذارترين کتابها از حيث نقل احاديث و روايات جعلي اسرائيليات بر ميشمارد در ادامه به نوع تأثيرپذيري و شکل و هيئت آن ميپردازد و وهابيون را در نظريهي تشبيه و تجسم صفات خبري باري تعالي متأثر از يهوديان و مروّجان فرهنگ اسرائيليات ميداند و انواع نظريههاي موجود در ارتباط با صفات خبري خداوند را متذکر ميشود و از آنجا که وهابيون در نظريهي تجسيم متأثر از يهوديان و آنان نيز از تورات متأثر هستند به بحث پيرامون خداوند در تورات ميپردازد و توصيف انسانوار و توصيف به کمالات و اوصاف فراطبيعي خداوند در تورات را با ذکر نمونههايي براي هر يک از آن عناوين شرح و توضيح ميدهد و نيز تجسيم در ميان يهوديان را از نظر ميگذراند بعد از آن به ديدگاه وهابيت در کيفيت صفات الهي که در صفات و رؤيت و تجسيم خلاصه ميگردند، ميپردازد.
سپس نمونههايي از ويژگيهاي خداي وهابيان همچون داشتن دست و نشستن بر بالاي عرش را ذکر مينمايد و به نقد هر کدام از آنها ميپردازد و در پايان نتايج حاصله از تحقيق و تفحص را بيان ميکند.

تعريف مسأله
اين پاياننامه ابعاد وسيعي همچون اسرائيليات، وهابيون، راههاي تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات را شامل ميشود، اسرائيليات رواياتي تاريخي هستند که توسط اهل کتاب يعني کعب الأحبار، تميمداري، وهب بن منبه و عبدالله بن سلام و نيز مسلمان نماها همچون أبوهريره، ابن جريح، عکرمه و ديگران به منابع اسلامي عموماً و تفاسير اسلامي خصوصاً نفوذ يافتند، وهابيت با اعتقادات خويش که نسخهاي از اسرائيليات ميباشند مذاهب ديگر را به سخره گرفتهاند و آنان را تهديدي براي خويش ميپندارند به اين خاطر به مبارزه با فرق مختلف اهتمام ميورزند وهابيت در نظريهي تجسم پيرو و تابع يهوديان ميباشند زيرا که يهوديان نيز اوصاف ذکر شده خداوند در تورات را بر معناي ظاهري محل مينمايند.
پيشينهي تحقيق
تا کنون علما و دانشمندان بسياري به بررسي فرق مختلف اسلام عموماً و به فرقهي ضالهي وهابيت خصوصاً همت گماشتند و وجوه اشتراک و اختلاف آنان را با ساير مذاهب يادآور شدند ليکن بررسي چگونگي تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات کار جديد و تازهاي است که اين حقير درصدد ارائه و تبيين آن مي باشم.
جنبهي جديد بودن و نوآوري تحقيق
در منابع اسلامي هميشه ذکري از اسرائيليات بوده است ليکن بسياري از افراد وجه تسميه اين اصطلاح و نيز محتواي اسرائيليات را نميدانند و از خطرها و پيامدهاي سوء اين روايات جعلي و کاذب بيخبر ميباشند. از اين رو برآنيم به معرفي اسرائيليات و تأثيرگذاري آنها در اعتقادات وهابيان بپردازيم.
ضرورت تحقيق
نقل و نگارش أحاديث و روايات پيامبر(ص) از آن جا که تأثيرگذاري فوقالعادهاي بر رفتار و کردار مسلمانان دارد، حائز اهميت فراوان است بنابراين صحت و سقم اين روايات و دانستن ميزان اعتبار آن بسيار ضروري به نظر ميآيد لذا معرفي أهل کتاب و مسلمان نماها نقش بسزايي در شيوة برخورد مسلمانان با احاديث ذکر شده از سوي اهل کتاب و مسلمان نماها ايفا مينمايد.
اهداف تحقيق
راههاي تأثيرپذيري وهابيت از اسرائيليات.
تعريف اسرائيليات و ماهيت اسرائيليات.
معرفي مروّجان فرهنگ اسرائيليات (اهل کتاب و مسلمان نماها)
سوال اصلي تحقيق
1-اسرائيليات چگونه و از چه راههايي وارد منابع اسلامي (تفاسير) شدند و بر وهابيت تأثير گذاشتند؟
سوالات فرعي تحقيق
وهابيت در مباني اعتقادي خويش پيرو چه کساني ميباشند؟
پيامدهاي اسرائيليات کدامند؟
عوامل عمده نفوذ اسرائيليات در منابع اسلامي کدامند؟
فرضيههاي تحقيق
اسرائيليات از طريق اهل کتاب و مسلمان نماها و نيز کتابهايي همچون السنـة و التوحيد وارد منابع اسلامي شدند و بر وهابيت تأثير گذاشتند.
وهابيت در مباني اعتقادي خويش پيرو آن دسته از يهودياني که به نظريهي تجسيم در برخورد با صفات خبري خداوند معتقد هستند، ميباشند، خدشهدار کردن سيماي اسلام و مسلمانان و انحراف مسلمانان در عقايد خويش از آثار و پيامدهاي اسرائيليات هستند، تشويق خلفا در عصر بني اميه مخصوصاً در زمان خلافت خليفه دوم و ممنوعيت از نقل و نگارش حديث از عوامل عمده نفوذ اسرائيليات در منابع اسلامي به شمار ميروند.
کاربرد تحقيق
سندي براي نشان دادن ميزان اعتبار أحاديث و روايات از سوي اشخاص مختلف خواهد بود و از خطرهاي احتمالي اسرائيليات در هنگام استفاده از احاديث و روايات جعلي اهل کتاب در تفاسير پرده بر ميدارد.
روش تحقيق
جمع آوري و تدوين اطلاعات به صورت کتابخانهاي و نيز استفاده از سايتها و وبلاگهاي اينترنتي نيز در دستور کار نگارنده بوده است.
فصل اول:کليات و مفاهيم اسرائيليات

واژه اسرائيليات در لغت
اسرائيليات جمع اسرائيليه است و در اينکه ريشه آن عربي يا از واژگان وارداتي زبان عربي است، اختلاف نظر است؟ بعضي آن را واژهاي عبري دانستهاند که به معناي “پيروزي بر خدا” است.
اين کلمه مرکب از دو جزء است؛ واژه “اسرأ” به معناي پيروزي و چيره شدن و واژه “ئيل” به معناي قدرت تام و تمام بنابراين، “اسرائيل” يعني چيره شده و پيروز آمده بر قدرت کامل يعني خداوند تعالي. بنا بر عقيده يهوديان، پس از پيروزي حضرت يعقوب در پيکار با خداوند به وي لقب “اسرائيل” داده شد1. نظر ديگر اين است که: “اسرائيل” از نظر لغوي به معناي بنده و برگزيده خدا2 و هم معناي عبدالله است3. بعضي هم احتمال دادهاند کلمه اسرائيل عبري نبوده بلکه عربي و برگرفته از عبارت “سبحان الذي اسري بعده” باشد4.
واژه اسرائيليات در اصطلاح
اسرائيليات در اصطلاح به روايتهاي برگرفته شده از يهود و نصاري گفته ميشود که در ميان امتهاي گذشته جاري بوده است5 به جهت غلبه جانب يهودي اين روايات بر جانب نصراني آنها، اسم اسرائيليات بر آن نهادهاند. غالب اين داستانها خرافي و بياساساند6.
تعاريف مختلف از اسرائيليات:
“فان فلوتن” در تعريف اسرائيليات ميگويد:
علماي اسلام واژه اسرائيليات را بر تمامي عقايد غير اسلامي خصوصاً آن دسته از عقايد و افسانهها و خرافاتي که يهود و نصاري از قرن اول هجري در دين اسلام وارد کردهاند، اطلاق مينمايند.7
دکتر آل جعفر نيز ميگويد:
در اصطلاح مفسران و محدثان، اسرائيليات، شامل داستانهاي خرافي و اساطيري ميشود که وارد احاديث و تفاسير اسلام گرديدهاند، گرچه منشا آنها يهودي يا مسيحي نباشد.8
يکي ديگر از محققان مينويسد:
اسرائيليات، اصطلاحي است که انديشمندان مسلمان آن را بر مجموعه اخبار و قصههاي يهودي و نصراني اطلاق مينمايند که بعد از ورود جمعي از يهوديان و مسيحيان به دين اسلام و يا تظاهر آنها به مسلماني وارد جامعه اسلامي گرديده است.9
دکتر محمد حسين ذهبي در معناي اسرائيليات تعريف جامعي ارائه کرده و ميگويد:
واژه اسرائيليات گرچه ظاهراً نشانگر نفوذ يهود در تفاسير ميباشد ليکن مقصود ما از اسرائيليات مفهومي گستردهتر و فراگيرتر از اين است و آن عبارتست از تأثيرپذيري تفاسير از فرهنگ يهودي و مسيحي و غلبه رنگ اين دو فرهنگ و مانند آنها بر تفاسير اما از آنجا که از صدر اسلام تا زمان عالمگير شدن آن همواره يهوديان بيش از سايران با مسلمانان معاشرت داشته و از نظر تعداد هم بيش از همقطاران خود بودند، بدين جهت در مقايسه با مسيحيت و ساير فرقه ها بيشترين تأثير را در تفاسير (و ساير منابع اسلامي) برجاي ميگذارند.10
اقسام اسرائيليات
اسرائيليات به لحاظ محتوا، درستي و کيفيت نقل به انواع متعددي تقسيم شده است که هر يک حکمي خاص دارد. ابن تيميه، اين روايات را بر اساس صدق و کذب به سه دسته تقسيم ميکند:
رواياتي که درستي آنها معلوم است و شاهدي بر صدق آنها وجود دارد.
رواياتي که نادرستي آنها معلوم است و شاهدي بر کذب آنها وجود دارد.
رواياتي که بر درستي و نادرستي آنها دليل وجود ندارد و اسلام درباره آنها سکوت کرده است.وي قسم اول ميپذيرد و قسم دوم را مردود شمرده، درباره قسم سوم ميگويد: اين روايات را نه ميپذيرم و نه رد مي کنم؛ ولي نقل آنها براي استشهاد جايز است.11
ذهبي در تقسيمي اين روايات را به صحيح، ضعيف و موضوع تقسيم مي کند و در تقسيمي ديگر ميگويد: اسرائيليات موافق با اسلام يا مخالف با آن است، يا اسلام درباره آن سکوت کرده است. وي در تقسيم سوم آورده است: اين روايات يا به عقايد يا به احکام مربوط ميشود يا از قبيل موعظه و حوادث تاريخي است.12
سپس درباره اين اقسام مينويسد: آنچه با شريعت اسلام موافقت دارد، پذيرفتني و نقل آن جايز است و آنچه با شريعت اسلام مخالفت دارد، مردود و نقل آن حرام است و آنچه اسلام درباره آن سکوت کرده، نه قابل تصديق و نه شايسته تکذيب است اما نقل آن اشکالي ندارد زيرا غالب روايات اين قسم به قصص و اخبار تاريخي مربوط ميشود و با عقايد و احکام ارتباطي ندارد تا نقل آن جايز نباشد.13
تقسيم بهتري که ميتوان در اين باره مورد توجه قرار داد اين است که روايات اسرائيلي، يا به طور شفاهي نقل شده چنان که بيشتر منقولات کعب الأحبار، ابن منبه، ابن سلام و امثال آنان چنين است يا شفاهي نبوده بلکه در کتابهاي عهدين وجود دارد چنان که بيشتر آنچه از اهل بيت (ع) در مقام احتجاج اهل کتاب به آن استناد شده، از اين قبيل است.
بيشتر منقولات شفاهي- اگر نگوييم همه آنها- مطالبي ساختگي است که هيچ اصل و اساسي ندارد و منشاء آن، شايعات عوام و ساختگي است. بدين جهت نميتوان آنها را پذيرفت؛ اما قسم دوم به سه دسته تقسيم ميشود: يا در اصول و فروع با شريعت اسلام موافق است که اين قسم را ميپذيرم؛ مانند آنچه در مزامير آمده است: متوکلان و اميدواران به پروردگار، وارث زمين خواهند شد14 و قرآن اين مطلب را تصديق کرده است: ” وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ “.15 يا با شريعت اسلام مخالف است که آن را ترک ميکنيم؛ مانند آنچه در سفر خروج آمده که ميگويد: هارون، خود گوسالهاي را براي پرستش بني اسرائيل ساخت نه سامري.16
اين مطلب با هدف خداوند از ارسال رسولان و آيات قرآن در تضاد است17 که ميگويد: “فَکَذالِکَ اَلقَي السَامِريَ فَاَخرَج لَهُم عِجلاً جَسَدًا لَهُ خوارّ فَقالوا هذا الهُکُم و اِلهَ موسي…”18 اما آنچه را اسلام درباهاش سکوت کرده، نه ميپذيريم و نه رد ميکنيم و شايد سخن پيامبر که فرمود: اهل کتاب را نه تصديق کنيد و نه تکذيب19 به همين قسم ناظر باشد زيرا آنان حق و باطل را به هم آميختهاند که اگر آنان را در اين امور تصديق کنيم، ممکن است باطل باشد و اگر تکذيب کنيم ممکن است حق باشد بنابراين در اين گونه موارد احتياط و طبق قواعد نقل حديث عمل ميکنيم.20
پيدايش اسرائيليات
در علت اين که چرا روايات يهودي بيشتر از اديان ديگر وارد اسلام شده بحث مجزايي بوده که در اين مختصر، مجالي براي آن نيست؛ اما به صورت مختصر ميتوان گفت مسيحيان جز برخي مفاهيم اساسي ديني، تنها در موضوعاتي چون داستان حضرت مريم (س) و حضرت عيسي (ع) و نيز داستان اصحاب کهف، مطالبي جذاب براي مسلمانان داشتهاند و طبيعي است که محافل و تعاليم آنان در بسياري از مسائل، براي پرسشگران مسلمان کششي نداشته است. از آنجا که يهوديان بر پايه کتب عهد عتيق و ديگر منابع ديني خود، درباره بسياري از قصههاي مطرح شده در قرآن کريم و حديث نبوي، سابقه ذهني و آشنايي تفصيلي داشتهاند و افزون بر آن، ارتباط جمعيتهاي يهودي ساکن در شبه جزيره با اعراب مسلمان شده، ارتباطي نزديک بوده است، اين تأثيرپذيري، درباره يهود بيشتر مصداق داشته است. اديان وگروههاي ديگر نيز قدرت ومجال چنداني در ورود به بحثهاي تفسيري و روايي نداشتند و تنها در عواملي؛ چون فلسفه، طب و… ميان مسلمانان جايي پيدا کردهاند که ارتباطي بين آنها و بحث ما وجود ندارد.
آغاز روايات اسرائيلي را ميتوان از همان سالهاي نخستين دانست البته گسترش آن در دوران تابعان بوده است. در اين دوران بسياري از اسرائيليات وارد تفسير شده؛ زيرا در آن زمان تعداد زيادي از اهل کتاب اسلام آوردهاند، ولي ذهن آنان همچنان از داستانها و افسانههاي پيشينيان درباره پيدايش خلقت، اسرار آفرينش، آغاز حيات موجودات، أخبار امتهاي گذشته، سرگذشت پيامبران و قصهها و افسانههاي بسياري که در تورات و ديگر کتابها آمده است، انباشته بود. عامه مردم اشتياق داشتند تا جزئيات آنچه رادر قرآن به گونه سربسته مطرح شده است بشنوند؛ خصوصاً اموري که به سرگذشت يهود و نصاري مربوط ميشد و در کتب عهدين از آن ياد شده بود؛ از اين رو، مسلمانان به داستانهاي اينان گوش فرا ميدادند؛ در نتيجه تعداد زيادي از اين اسرائيليات را بدون پروا و بي هيچ بررسي، تفاسير گنجاندند.21
کتابهاي تفسيري و اسرائيليات
متأسفانه کتابهاي تفسيري آکنده از اين نوع روايات است و بسياري از مفسران در مقام تفسير برخي از آيات مربوط به چگونگي آفرينش يا تاريخ گذشتگان و يا پديدههاي غيبي که از نظرها پنهان است، اين روايات را نقل کردهاند و آن را به عنوان تفصيلي بر اجمال قران يا حتي به عنوان اطلاع رساني آوردهاند. اين آفت، هم دامنگير مفسران اهل سنت شده هم مفسران شيعه، البته مفسران اهل سنت سهم بسيار زيادي در آن دارند و در تفاسير معتبر شيعه به ندرت ديده ميشود.22
علاوه بر تفاسير منسوب به برخي صحابه و تابعين، مانند ابن عباس، مجاهد، مقاتل بن سليمان، ضحاک، سُدّي و ديگران که منبع اسرائيليات هستند، برخي از تفاسيري که در قرنهاي بعدي نوشته شده و از نظم و ترتيب بهتري برخوردارند، نيز آکنده از روايتهاي اسرائيلي است و ميتوان از تفسير جامع البيان طبري و الدرالمنثور سيوطي به عنوان نمونه ياد کرد که به طور گسترده به نقل اين روايات پرداختهاند. جايشگفت است که اين مفسران چگونه چنين رواياتي را به عنوان تفسير آيات قرآني ارائه کردهاند که مشتمل بر خرافات و مطالب غيرمنطقي و گاهي مخالف با خود قرآن ضرورتهاي اسلامي است؟
يکي از مواردي که روايات اسرائيلي در آن حضوري گسترده دارند، موضوع آفرينش انسان و جهان است و مفسران در تفسير آيات مربوط به آن حجم بالايي از اين روايات را که برگرفته از تورات و متون ديگر اهل کتاب است، نقل کردهاند. اين مفسران در توضيح و تفسير آيات نوراني قرآن، به خود اجازه دادهاند که مطالب بسيار سخيف و خلاف عقل و منطق را نقل کنند که به راستي وهن بر قرآن و حتي گاهي مخالف صريح آيات قرآني است.
يک نمونه آن، روايتي از ابوهريره است که دلالت دارد که خداوند، جهان را در هفت روز آفريده و اين بر خلاف نص صريح قرآن است که جهان در شش روز آفريده شده است. جالب است که راويان آن، آن را به شخص پيامبر خدا (ص) نسبت ميدهند! متن اين روايت طبق نقل طبري چنين است: ابوهريره ميگويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله دست مرا گرفت و گفت: خداوند خاک را روز شنبه و کوهها را روز يکشنبه و درختان را روز دوشنبه و بدي را روز سهشنبه و نور را روز چهارشنبه و حيوانات را روز پنجشنبه و آدم را در ساعت آخر روز جمعه آفريد.23
اين روايت علاوه بر اين که مخالف قرآن است مشتمل بر مطالب سستي است که نيازي به گفتن ندارد و لذا برخي از محدثان اهل سنت گفتهاند که ابوهريره آن را از کعب الأحبار شنيده و اشتباهاً به پيامبر خدا (ص) نسبت داده است.24 و اين در حالي است که در آغاز روايت، ابوهريره گفته است که پيامبر(ص) دست مرا گرفت و چنين گفت. به هر حال، از اين نوع روايات در تفسير آيات مربوط به خلقت، فراوان است.
مورد ديگري که شاهد نقل انبوه روايات اسرائيلي در آن هستيم، تاريخ پيامبران و امتهاي گذشته است. برخي مفسران قصههاي بسيار سخيف و دور از منطق و پر از خرافات را به عنوان شرح و توضيح آيات قرآني نقل کردهاند و بهانة آنها اين است که قرآن کريم مطلب را به اجمال بيان کرده و اين روايات، آن را به تفصيل بيان ميکنند.
ميدانيم که قرآن کريم کتاب تاريخي نيست، بلکه گاهي به سبب هدفهاي تربيتي که دارد، بخشهايي از تاريخ پيامبران و امتهاي پيشين را بيان کرده است. روشن است که تاريخ در قرآن جنبة ابزاري دارد و هدف نيست. اما متأسفانه برخي مفسران ذيل آيات مربوط به سرگذشت پيامبران هر چه توانستهاند قصههاي خرافي و سخيف و دروغين را نقل کردهاند که توسط گروهي از يهوديان و مسيحيان که اظهار اسلام ميکردند، وارد فرهنگ اسلامي شده است. حقيقت اين است که آنان با اين پيرايهها، شأن و منزلت قرآن را پايين آورده و قداست آن را خدشه دار کردهاند.
برخي از قصة داود و سليمان و قصة بني اسرائيل و قصه يأجوج و مأجوج که به اختصار در قرآن بيان شده، دست مايهاي براي ذکر افسانهها و خرافات بسياري شده که متأسفانه به سبب اشتمال آنها بر مطالب ضد و نقيض و خلاف عقل و وجدان و به سبب پريشانگويي بيش از حد، باعث طعن و ريش خند مخالفان اسلام شده است.
کتابهاي تاريخي و اسرائيليات
به موازات کتابهاي تفسيري، بسياري از کتبهاي تاريخي نيز در کمند روايات اسرائيلي افتادهاند. در اين کتابها نيز در بيان آغاز خلقت و شرح حال پيامبران و امتهاي گذشته، روايات اسرائيلي به صورت انبوهي وارد شده است.
نوع کتابهاي تاريخي که امروز به عنوان منابع اصيل و معتبر شناخته ميشود رواياتي را که ريشه اسرائيلي دارد و شامل خرافات بسياري است، در خود جاي داده است و وجود اين مطالب سست و پريشان در اين کتابها، اصالت و اعتبار روايتهاي ديگر آنها را هم مورد ترديد قرار ميدهد و نشان ميدهد که نويسندگان اين کتابها، نه مورخ که نوعي نقّال هستند که درست و نادرست و غثّ و ثمين را در هم آميختهاند.
محمد بن اسحاق بن يسار (متوفاي سال 150 يا 151 ق) که پدر سيره نويسي است و سيرة ابن هشام برگرفته از سيرة اوست، خود يکي از رواج دهندگان روايات اسرائيلي است. ذهبي ميگويد: محمدبن اسحاق از اهل کتاب نقل ميکند.25 طيالسي نقل ميکند که ابن اسحاق ميگفت: شخص موثقي به من خبر داد. به او گفته ميشد که او کيست؟ ميگفت: يعقوب يهودي و روايت شده که او گفتههاي مردي از اهل کتاب را مينوشت.26 البته بعضي از علماي رجال اهل سنت، محمد بن اسحاق را توثيق کرده و بعضي هم او را ضعيف دانستهاند27 و علماي رجال شيعه هم با اين که او را از اصحاب امام صادق (ع) معرفي کردهاند، گفتهاند که او از عامه بود، هر چند که محبت و ميل شديد به اهل بيت (ع) داشت.28
به طور مسلم ابن اسحاق از ناقلان روايات اسرائيلي است و به گفتة محققان سيرة ابن هشام، ابن اسحاق در بخش تاريخ مکه، کتاب خود را از اساطير و اسرائيليات سيراب کرده است. هم چنين روايات متعددي از محمد بن اسحاق در تاريخ طبري نقل شده که او از بعضي از اهل علم اهل کتاب روايت کرده است.29
اين قتيبة دينوري (متوفاي سال 276 ق) از جمله کساني است که در کتاب المعارف خود اسرائيليات را فراوان نقل کرده و بسياري از مطالب کتاب خود، به خصوص در بخش تاريخ پيامبران را با حذف سند و مستقيماً از وهب بن منبه نقل کرده است. به گفتة برخي صاحبنظران، اين قتيبه بسياري از مطالب المعارف را از کتاب المحبر و المنمق ابن حبيب برداشته30 و اين نشان ميدهد که بخش روايات اسرائيلي در کتابهاي تاريخي امري رايج و شايع بوده است.
ابو حنيفه احمد بن داود دينوري (متوفاي سال 282 ق) در الأخبار الطوال دربارة تاريخ پيامبران و امتهاي پيشين، اسرائيليات نقل شده از کعب الأحبار و وهب بن منبه و مانند آنها را با ولع شديدي نقل ميکند، ولي به کلي سندها را مياندازد و در آغاز هر مطلبي ميگويد: “و گفتهاند”.
محمدبن جرير طبري (متوفاي سال 310 ق) يکي ديگر از مورخان معروف است تاريخ او از منابع مهم تاريخ اسلام به شمار ميآيد، ولي تاريخ او نيز مانند تفسيرش آکنده از اسرائيليات است و دربارة آغاز آفرينش و تاريخ پيامبران و اقوام پيشين، عمدهترين منبع او روايات اسرائيلي است که از کعب الأحبار و وهب ين منبه رسيده است.
“در کتابهاي تاريخي بعدي ملاحظه ميکنيم که به تدريج به ضعف روايات اسرائيلي توجه شده است هر چند که آنها را ذکر کردهاند”.
مسعودي (متوفاي سال 421ق) در مروج الذهب پس از ذکر حديث نسناس و عنقاء و آفرينش چارپايان اظهار ميدارد که اين روايات از رواياتي نيست که شنوندة آن بايد آن را بپذيرد… و آنها داخل در اسرائيليات است.31
ابو علي ابن مسکويه (متوفاي سال 421ق) از مورخاني است که کمتر به دام روايتهاي اسرائيلي گرفتار شده است. او با توجه کامل به اين که بخشهاي مهمي از تاريخ پيشينيان، مشتمل بر خرافات و تخيلات است، تلاش کرده که در کتاب خود به نام تجارب الامم از آن دوري کند و تا حد زيادي هم موفق شده و به تخيل حوادث پرداخته است. او در مقدمه کتاب خود ميگويد:
چنين يافتم که خبرهاي موجود، آميخته با خبرهايي است که به منزلة قصهپردازي و خرافات است. اينها هيچ فايدهاي ندارد جز اين که در قصهگويي شبانه باعث خواب رفتن شنونده باشد.32
تجارب الامم از ذکر دو بخش از تاريخ که نوع کتابهاي تاريخي آن زا دارند و خاستگاه آنها روايات اسرائيلي است، خودداري کرده است. آن دو بخش عبارتاند از: آغاز آفرينش (بدء الخلق) و تاريخ پيامبران. ابن مسکويه گفته است که هدف او بيان وقايعي است که ميتوان از آن تجربهاي آموخت که به درد زندگي ميخورد.33
در عين حال، يکي از منابع مهم ابن مسکويه تاريخ طبري است که منبع اسرائيليات است. هرچند که او در نقلهاي خود از طبري گزينشي عمل کرده و با نقد و نظر همراه کرده است، ولي گاه و بي گاه برخي روايات اسرائيلي از طريق تاريخ طبري در تجارب الامم راه يافته است. او مانند نوع مورخاني که پس از طبري آمدهاند به شدت از تاريخ طبري متأثر است و تاريخ طبري براي او آن چنان مهم بوده که درس آن را خوانده است. ذيل حوادث سال 350ق از درگذشت ابوبکر احمدبن کامل خبر ميدهد و ميگويد: من کتاب تاريخ ابوجعفر طبري را از وي شنيدهام.34
مطهر بن طاهر مقدسي (متوفاي سال 507ق) نويسنده کتاب البدء و التاريخ روايات اسرائيلي درباة آفرينش را با قيد احتياط نقل ميکند و در موارد بسياري ميگويد: “اگر اين روايات صحيح باشد دلالت بر فلان مطلب ميکند” و بدين گونه صحت آنها را مورد ترديد قرار ميدهد. و در فصل مربوط به نخستين موجودي که خداوند آفريده، برخي روايات اسرائيلي را به نقل از وهب بن منبه و عبدالله بن سلام نقل ميکند و پس از نقد آنها از نظر عقلي ميگويد:
جايز نيست به آنچه از اهل کتاب در اين باره نقل شده، يقين پيدا کرد مگر اينکه قرآن و سخن پيامبر(ص) ما آن را تصديق کند، زيرا در کتابهاي آنها تحريف و تبديل رخ داده و حتي اين روايات، مخالف با چيزي است که در اول تورات آمده است.35
مقدسي عقايد يهود را مستقيماً از برخي از کتابهاي آنها نقل و نقد ميکند. مثلاً در باب آغاز آفرينش، تحت عنوان: “ذکر مقالات اهل الکتاب في هذا الباب” نظر آنها را از کتابي به نام شرايع اليهود نقل ميکند و بخشي را هم از تورات ميآورد و جالب اين که عبارت تورات را به زبان عبري و با حروف عربي نقل ميکند و سپس آن را به عربي ترجمه ميکند36
ابوالفرج عبدالرحمان بن جوزي (متوفاي سال 597ق) در مقدمة تاريخ مفصل خود به نام المنتظم في اخبار الملوک و الامم ميگويد:
از مورخان پيشين بعضيها کتابهاي خود را آکنده از مطالبي کردهاند که ذکر آنها مورد رغبت نيست. و در آنها مطالبي ذکر شده که مربوط به آغاز آفرينش است و صحت آنها بعيد به نظر ميرسد و ذکر آنها نزد صاحبان خِرد زشت است، مانند اخباري که از وهب بن منبه و ديگران نقل شده که از خرافات است.37
در عين حال، ابن جوزي بسياري از آن روايات را در همين کتاب نقل کرده و حتي روايات وهب بن منبه را درباة آغاز آفرينش به طور گسترده آورده است.38
ابن کثير دمشقي (متوفاي سال 74ق) نيز از کساني است که در کتاب خود البدايه و النهايه بر ضعف روايات اسرائيلي تأکيد کرده است. او در مقدمة کتاب خود ميگويد:
ما اسرائيليات را ذکر نميکنيم مگر آن مقدار که مخالف کتاب و سنت نباشد و آن بخشي از رواياتي است که نا قابل تصديق است و نه قابل تکذيب.39
او دربارة آغاز تاريخ و حالات پيامبران و امتهاي گذشته، برخي از روايات معروف را ميآورد و در جاي جاي آن ميگويد: اين از اسرائيليات است. براي همين است که حاجي خليفه در معرفي کتاب البدايه و النهايه ميگويد: ابن کثير در اين کتاب بر نص کتاب و سنت تکيه کرده و روايات صحيح و سقيم و نيز اخبار اسرائيلي را مشخص نموده است.40
عبدالرحمان بن خلدون (متوفاي سال 808ق) در تاريخ خود برخي روايات را نقل ميکند و تذکر ميدهد که اين از اسرائيليات است. او از کتابي به نام الأسرائيليات نام ميبرد و گاهي از آن نقل ميکند.41
اينها نمونههايي بود از کتابهاي تاريخي که بسياري از آنها، به خصوص در قرنهاي اوليه اسلامي، آکنده از روايتهاي اسرائيلي بوده است که بيشتر به خرافات و افسانههاي تخيلي شباهت دارد تا حوادث و وقايع تاريخي البته همان گونه که گفتيم از قرن چهارم به بعد، تاريخ نويسان مسلمان به ضعف اين روايتها توجه نشان داده و کوشيدهاند از آنها دوري کنند، هر چند در تنقيح و تهذيب و پاکسازي تاريخ از اين روايات، توفيقي نيافتهاند.
نکتهاي که بايد در اين جا يادآور شد اين است که با وجود اين که محققان و مورخان معاصر از وجود اسرائيليات در کتابهاي تفسيري و تاريخي انتقاد کرده و ضرورت پاکسازي تاريخ را از اين روايات تذکر دادهاند و در اين باره کتابهاي متعددي نوشتهاند، در عين حال برخي نويسندگان معاصر، اساطير و اسرائيليات را با پردازش جديد به طور گسترده وارد تاريخ اسلام کردهاند. از جملة آنها طه حسين است که کتاب علي هامش السيره را بر همين اساس نوشته است و در مقدمة آن تصريح کرده که من در اين کتاب به خود آزادي دادهام که در سيره از اساطير استفاده کنم.42
طه حسين که به خوبي ميدانست اين کار او با مخالفت علماي اسلام روبهرو خواهد شد، پس از تبيين روش خود ميگويد:
ميدانم که گروهي دربارة اين کتاب سختگيري خواهند کرد، آنها عقلگراياني هستند که جز عقل به چيزي اطمينان ندارند و لذا دربارة بسياري از رواياتي که عقل، آنها را نميپذيرد سخت ميگيرند.43
نبايد تصور کرد که طه حسين مانند يک فرد متدين معتقد است که بايد در برابر معجزات پيامبران تسليم شد هرچند که عقل بدان جا راه نبرد، بلکه منظور او از اين سخن، توجيه روش خود و شايد هم نوعي فريبکاري است. کاري که او کرد وارد کردن افسانههاي قديمي و روايتهاي اسرائيلي در سيرة نبوي با شيوهاي تازه بود.
همان گونه که خود وي پيش بيني کرده بود، کتاب علي هامش السيره پس از انتشار، با مخالفتهاي شديدي روبهرو شد و نخستين کسي که به آن اعتراض کرد دوست قديمي و هم فکر او محمد حسين هيکل بود که معتقد بود که دست مايه قرار دادن سيرة نبوي در ادبيات اساطيري، کاري نارواست و به همين سبب طه حسين را سرزنش کرد.
طه حسين در حالي اسرائيليات را به طور گسترده وارد کتاب خود کرد که محققان اسلامي بسيار کوشده بودند که آنها را از تاريخ اسلام بزدايند.

مبدأ نفوذ اسرائيليات


پاسخ دهید