3- حفاظت وحمايت جنگل اهميت زيادي داشته باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4- مسأله بهرهبرداري از سطوح كوچك جنگل مطرح باشد.
5 – نيروي كار به مقدار كافي وجود داشته باشد .
1-8- جنگلهاي هيرکاني
جنگلهاي هيرکاني باقيمانده جنگلهاي دوران سوم زمين شناسي (ترشياري84) ميباشند. اين جنگلها داراي يکي از غنيترين فلورهاي کشور هستند که تقريباً داراي 80 گونه درختي و 50 گونه درختچهاي به صورت بومي ميباشند. اين جنگلها از نظر ظاهري شباهت زيادي به جنگلهاي مخلوط پهنبرگ اروپاي مرکزي دارند ولي از نظر تعداد و تنوع گونه بسيار غنيتر هستند (مروي مهاجر، 1385). در فلور اين جنگلها گونههايي از مناطق Euxinian-Caucasian و همچنين مجاور شمالي85 را ميتوان يافت. در واقع جنگلهاي شمال يادگار قديمي نيمهنمرست86 از زمان ترشياري(مربوط به دوران سوم زمين شناسي) است. وجه تمايز فلور مجاور شمالي با فلور جنگلهاي شمال مربوط به گونههاي Parrotia persica، Quercus castaneifolia ،Acer velutinum ميباشد که مربوط به جنگلهاي شمال است(مصدق، 1384). مساحت اين جنگلها در گذشته در حدود 5 ميليون هکتار برآورد ميشود که با توسعه شهرها و روستاها اين مساحت در اوايل قرن جاري به 6/3 ميليون هکتار بالغ ميشد. با شروع تجارت چوب و بهره برداري از جنگلها، اين جنگلها مورد تخريب شديد قرار گرفته بهطوريکه امروزه حدود 9/1 ميليون هکتار جنگل در اين منطقه باقيمانده است که از اين مقدار فقط 2/1 ميليون هکتار جزو جنگلهاي تجارتي محسوب ميشود (مروي مهاجر، 1385). بستر جنگلهاي شمال در دو منطقه تکتونيکي فرونشست جلگهاي و منطقه کوهستاني قرار دارد. با توجه به نقشههاي زمين شناختي بخش وسيعي از منطقه را رخسارههاي سنگي مربوط به دوران دوم (مزوزوئيک87) تشکيل ميدهد. اين سنگها در مقابل حرکتهاي تودهاي نظير لغزش، رانش و فرسايش سطحي بسيار حساس هستند. مناطق محدودتري از اين جنگلها نيز متعلق به دورانهاي ديگر زمينشناسي است. منطقه جلگهاي نيز از رسوبات دوران چهارم زمينشناسي انباشته شده است (خطيبي ، 1383). از نظر خاکشناسي خاکهاي جنگلهاي شمال کشور اغلب تحول يافته و از نظر تيپ شامل خاکهاي راندزين، قهوهاي جنگلي و رانکر در ارتفاعات بالاست. سنگ مادري اغلب آهکي ژوراسيک و کرتاسه و در قسمتهايي ماسه سنگ و لومي ميباشد. خاکهاي مناطق جنگلي غالباً هيدرومورف و آبرفتي هستند (مروي مهاجر، 1385).
اقليم اين منطقه يک اقليم مرطوب با بارندگي متوسط 1000 ميليمتر است. پراکنش بارندگي در طول سال منظم نيست و بيشترين مقدار آن در بهار و پاييز است. ميزان بارندگي با افزايش ارتفاع از سطح دريا افزايش مييابد و به نظر ميرسد که در ارتفاعات بالا دوباره کاهش مييابد. اين مناطق داراي دوره خشکي کوتاهي نيز ميباشند. طول دوره خشکي از غرب به شرق افزايش مييابد و به طور متوسط طول دوره خشکي در غرب يک ماه، مرکز دو ماه و در قسمتهاي شرقي گاهي به 3 ماه در سال ميرسد. فصل خشک بيشتر مختص قسمتهاي قشلاقي يا جلگهاي است و اکثر مناطق جنگلي شمال (حدود 1000 متر و بالاتر) عملاً فاقد فصل خشک ميباشد. درجه دما متوسط سالانه بين 15 تا 18 درجه سانتيگراد است و برف در راشستانها اکثراً وجود دارد و ارتفاع آن گاهي به بيش از يک متر ميرسد (مروي مهاجر، 1385).
با يک نظر اجمالي ميتوان جنگلهاي کرانه درياي خزر را به صورت زير تقسيم کرد:
2000 تا 3000 متر ارتفاع از سطح دريا Carpinetum orientalis750(1000) تا 1600(2300) متر Fagetum hyrcanum 400 تا 800 مترParrotio carpinetum50 تا 400 مترQuerco carpinetum20 تا 50 مترQuerco buxetum
لازم به ذکر است که اين اعداد تا حدودي تقريبي هستند و با شرايط محلي تا اندازهاي فرق ميکنند. در بين اين جوامع جامعه Fagetum hyrcanum از ارزندهترين جوامع جنگلي به شمار ميآيند و در شرايط فعلي ترکيب اين جنگل به صورت تک گزيده نامنظم است. اين جنگلها اصولاً انبوه بوده و ارزش اقتصادي فراواني دارند. گونه راش ايران از قسمت شمال غرب به جامعه راش ترکيه و قفقاز متصل است و تا ايالت ماسدوني در کشور يوگسلاوي سابق ادامه دارد(مصدق ، 1384).

فصل دوم – پيشينه تحقيق
2-1- حفرههاي تاجپوشش و زادآوري
گودرزي (1375) با مطالعهاي كه در طرح جنگلداري بنفشه گرگان صورت داد به اين نتيجه رسيد كه در پلاتهاي با تاجپوشش (30-10 درصد) تعداد نهالهاي زادآوري شده كم ميباشد و با افزايش تاج پوشش تا60 درصد زادآوري افزايش يافته و بعد از آن كاهش مييابد.
شقاقي (1375) در بررسي نتيجه اجراي شيوه تكگزيني در راشستان منطقه جمند مناسبترين سطح حفره را براي استقرار زادآوري 800-100 متر مربع بدست آورد و نشان داد كه با افزايش سطح حفره به علت هجوم تمشك حضور انواع نهالها كاهش مييابد.
عباسي(1380) درراشستانهاي سري الندان- ساري نشان داد که حفرههاي بزرگ ايجاد شده در جنگل باعث کاهش زادآوري راش و افزايش گونههاي ديگر ميشود.
موسوي و همكاران (1382) در تحقيقي در حفرات بهجايمانده از برش پناهي در راشستان حوزه گلبند شهرستان نوشهر نشان دادند كه فراواني راش در حفرات كوچك (200- 100 ) و متوسط (500-400) بيشتر از فراواني آن در حفرات بزرگ (1100-900) متر مربعي ميباشد.
دردي تكه و همكاران (1382) در بررسي خود برروي حفرات حاصل از برشهاي تكگزيني پايهاي و گروهي به اين نتيجه رسيدند كه نهالهاي مستقر شده در برش پايهاي شادابتر بوده و از كميت و كيفيت برتري برخوردارند.
موسوي و همكاران(1382) براي تعيين اندازه سطح حفره تاج پوشش براي بهبود زادآوري راش حاصل از برشهاي پناهي در دانگ رادآوري سري يك طرح جنگلداري شوراب(حوزه گلبند) از ميكرو پلاتهاي 1×1 مترمربعي استفاده كردند و نتايج نشان داد كه با افزايش سطح حفره، تعداد نهالهاي راش كاهش و بر عكس نهالهاي افرا افزايش يافت.
نتايج تحقيق دلفان اباذري و همكاران (1383) در خصوص بررسي سطوح زادآوري و وضعيت كمي نهالهاي استقرار يافته در قطعه شاهد جنگلهاي كلاردشت(طرح لنگا) نشان داد كه در تودههاي طبيعي دخالت نشده راش، بيشترين فراواني به حفرههايي مربوط است كه حداقل 2 اصله درخت افتاده داشته (متوسط 552 متر مربع) و كمترين فراواني مربوط به حفرههايي (متوسط 1200-1700 متر مربع) است كه بيش از 4 اصله درخت افتاده داشته است.
نتايج تحقيق طبري و همكاران(1384) در خصوص احياي حفرههاي تجديد حيات نشده راش در سنگده در قالب سه حفره 50، 200 و 600 متر مربعي با كاشت نهالهاي جنگلي و نهالستاني نشا ن داد كه نرخ زندهماني در دوره هاي يك ساله و دو ساله هر يك از دو نهال با افزايش مساحت حفره كاهش مي يابد.
بررسيهاي شهنوازي و همكاران (1384) در ارزيابي كمي و كيفي زادآوري در حفره هاي ايجاد شده در راشستانهاي گلبند(سري جمند) نشان داد كه در بعضي حفرهها تجديد حيات به نحو مطلوب مستقر شده ودر بعضي از حفرهها به جاي زادآوري با توجه به شرايط مختلف گياهاني نظير تمشك استقرار يافته است و با افزايش سطح حفرهها از تعداد نهالها در واحد سطح كاسته ميشود و به عكس بر ارتفاع نهالها افزوده ميشود.
امان زاده و همكاران(1385) جهت بررسي زادآوري راش در حفرههاي طبيعي جنگلهاي اسالم از ميكروپلاتهاي 1×1 متر مربعي استفاده كردند و مشاهدات نشان داد كه با افزايش سطح از تعداد نهالهاي راش و تا حدودي ممرز كاسته ميشود اما فراواني گونه افرا با اندازه حفره ها از نظر آماري معنيدار نبود.
گليج و همکاران (1386) با بررسي کمي زادآوري در حفرههاي ايجاد شده در شمشادستان مسکلي به اين نتيجه رسيدند که منا سبترين سطح براي برش تکگزيني در چنين جنگلهايي تا 300 متر مربع ميباشد و زادآوري در حفرههاي بزرگ (400-600) متر مربع محدود ميشود ولي در حفرههاي کوچکتر که عموماً به صورت تکدرخت انجام شده است از شرايط بهتري برخوردار است.
نتايج مطالعه متاجي و همكاران(1387) در مورد الگوي مكاني حفرههاي تجديد حيات راش شرقي نشان داد كه فراواني حفرهها در واحد سطح در منطقه مديريتشده در مقايسه با منطقه مديريتنشده بيشتر بوده و با توجه به متوسط سطح حفره در منطقه مديريتشده (235 متر مربع) و مديريتنشده(201 متر مربع) ،حفرههاي تجديدحيات در منطقه مديريتشده 9 درصد و در منطقه مديريتنشده 4 درصد از كل منطقه را شامل ميشود.
امان زاده و همکاران(1387) در بررسي آميختگي و انبوهي زادآوري طبيعي راش در سلولهاي ايجاده شده در طرح آزمايش دانهزاد ناهمسال به اين نتيجه رسيدند که بين سطح حفرهها، فراواني و همچنين تنوع نونهالها اختلاف معنيداري وجود ندارد.
ثاقب طالبي (1995) در بررسي تأثير حفرات تاجپوشش بر نهالهاي راش اروپايي به اين نتيجه رسيد كه در حفرات 4/0- 1/0 هكتاري با افزايش نور به طور معمول، اثر منفي روي كميت نهالها آشکار ميشود و اين در حالي است كه روي رويش قطري و طولي نهالها اثر مثبت خود را نشان ميدهد.
پلتير و همكاران88 (1997) با بررسي يك قطعه آزمايشي به ابعاد 100´45 متر در يك راشستان مسن در حومه پاريس زادآوري نهالهاي جوان كوچكتر از چهار سال راش را در حفرات نشان دادند. نتايج آنها معلوم کرد که بيشترين فراواني در زير تاج و در شرايط نيم سايه و در مناطقي كه كف جنگل تميز و عاري از شاخ و برگ درختان است؛ اتفاق ميافتد.
كاستلبري و همكاران89 (2000) در مطالعهاي تأثير اندازه حفره تاج پوشش را بر فراواني نسبي و تنوع زادآوري گونههاي چوبي و علفي در اندازههاي مختلف حفره در يك جنگل پهن برگ در كاروليناي جنوبي در سه فصل رويش و در 36 حفره (6 تکرار براي 6 مساحت) با شعاع 7-40 متر که به شيوه تکگزيني گروهي ايجاد شده بود؛ بررسي كردند. نتايج نشان داد كه فراواني گونههاي علفي و تنوع آنها تفاوت معنيداري در حفرهها وجود ندارد ولي فراواني نسبي براي گونههاي علفي در اندازه حفره 2900 متر مربع بيش از ساير حفرهها بود.

گاگنون و همكاران90(2004 ) درتحقيق خود راجع به خصوصيات حفرهها و زادآوري طبيعي گونهاي كاج((longleaf pine با استفاده از ترانسكت خطي و حفرههاي به مساحت1161- 32 متر مربع به اين نتيجه رسيدند كه اندازه حفره اثر معنيداري بر تعداد نهالها نداشته است.
نتيجه تحقيق شيلد و همكاران91 ( 2005 ) در مورد اثرات بهرهبرداري تكگزينيگروهي بر تراكم نهالها در ميشيگان امريكا نشان داد كه تراكم نهالها(غان نقره اي و افراي قرمز) در حفرههاي بزرگ بيشتر از توده جنگلي بسته ميباشد.
فلتون و همكاران92 (2006) براي مطالعه وضعيت زادآوري و ساختار پوششگياهي در حفرههاي طبيعي و مصنوعي در جتگلهاي نيمه گرمسيري بوليوي براي نهالها از پلاتهاي 2×2 متر مربعي استفاده نمودند و نتايج نشان داد كه نهالها در حفرههاي مصنوعي بيشتر از حفرههاي طبيعي بودند.
پيج و كامرون93 (2006) در بررسي ديناميک زادآوري گونه Picea sitchensis(اسكاتلند- جنگل Kindrogan) درحفرههاي تشکيل شده (مصنوعي) به شکل دايره و به قطر 20 متر که در امتداد شمال – جنوب ترانسکت و استقرار 8 پلات 8 × 3 و استقرار ميکروپلاتهاي2×2 متر مربعي در آنها به اين نتيجه رسيدند که موفقيت زادآوري اين گونه در بين حفرهها به شرايط نوري و رطوبت کافي بستگي دارد.
بررسيهاي هولادي و همکاران94 (2006) در رابطه با اثرات اندازه حفرههاي ايجاد شده (36 حفره) در اثر برش تکگزينيگروهي در زادآوري گونههاي چوبي در جنگلهاي پهنبرگ در كاروليناي جنوبي نشان داد که ارتفاع نهالهاوشلگروهها در حفرههاي کوچکتر و مراکز حفرهها بيشتر و در حاشيه حفرهها و در داخل تودهجنگلي کمتر ميباشد.
دوبروولسکا و همکاران (2008) در تودههاي آميخته نراد سفيد در مرکز لهستان با استقرار ترانسکت در جهت شمال- جنوب به فاصله 50 متر از يکديگر و به طول 185-715 متر به مطالعه ساختار و زادآوري در سه طبقه حفره کوچک (100 متر مربع) ،متوسط (100-250 متر مربع) و بزرگ (بيش از 250 متر مربع) پرداختند. نتيجه مطالعات آنها با توجه به اندازهگيري نهالهاوشلگروههادر ميكروپلاتهاي 5 متر مربعي كه به فاصله 1 متر از هم قرار داشتند نشان ميدهد كه اندازه حفره به كميت نهالها و شل گروههاي گونههاي مختلف درختي اثري نداشته است و تعداد آنها در حفرهها به ترکيب گونهاي درختان مجاور حفره بستگي دارد.
تحقيق ژيان و همكاران(2008) در رابطه با اثرات حفرههاي تاج پوشش بر نهالهاي Abies faxoniana در جنگلهاي سوزنيبرگ نيمهآلپي در غرب سيچوان چين نشان داد كه از لحاظ تراكم و ارتفاع متوسط نهالها در حفرهها و تودهجنگلي اختلاف معنيداري وجود دارد، همچنين اختلاف معنيداري در متوسط سطح مقطع و زيتوده مشاهده نشد.

2-2- حفرههاي تاجپوشش و تنوع گونههاي گياهي


دیدگاهتان را بنویسید