اولين آنتيبيوتيكهايي كه جهت درمان بيماري سل به كار گرفته شدند، استرپتومايسين (Streptomycin) و پاراآمينوساليسيك اسيد (para aminosalicylic acid) بوده كه در دهه 1940 تجويز شدند. اين داروها به طور موفقيت آميزي به صورت مجزا تجويز ميشدند ولي بعد از مدت کوتاهي، مقاومت نسبت به اين دو دارو ديده شد. در اواخر دهه 1950، ايزونيازيد (isoniazid) را به رژيم درمان سل اضافه كردند. در ابتدا اتامبوتول و سپس در اول دهه 1970، ريفامپين معرفي شدند. پس از سه دهه، داروهايي به رژيم دارويي سل اضافه شد كه در فاز I و II موارد باليني مورد استفاده قرار ميگيرند (Yam WC., 2006).
داروهاي انتخابي خط دوم در درمان سل شامل فلوروکينولونها، آميكاسين‌، كانامايسين، كاپرئومايسين، اتيوناميد، پاراآمينوسياليسيك اسيد، سيكلوسرين، تياكتازون ميباشند. تمامي داروهاي خط دوم درمان، گران قيمت بوده و كارايي و ويژگي پاييني داشته و سميت بالايي دارند (Limeschenko E. et al., 2008).
تصوير2-1: موميايي يافت شده در کـشور مصر،استخوان سـتون فقرات داراي بدشـکلي Pott،
کـه بهدليل بيماري سـل ايـجاد ميشود.
2-2. مايکوباکتريومها
مايکوباکتريومها، ارگانيسمهاي ميلهاي شکل، نازک و بدون تحرک متعلق به خانواده مايکوباکترياسه و رده اکتينوميستالها و کلاس اکتينومايسه ميباشند ( .(Rastogi N. et al., 200lدر حال حاضر تا ژانويه سال 2010 تعداد 158 گونه مختلف در جنس مايکوباکتريوم شناسايي شده است (Limeschenko E. et al., 2008). اين گونه ها طيف وسيعي از عفونتهاي موضعي تا بيماريهاي منتشر را در انسان و حيوانات ايجاد مي کنند. اگرچه بعضي از گونهها فقط در انسان عفونت ايجاد ميکنند، ساير گونهها از حيوانات گوناگوني جدا شدهاند. همچنين گونههاي زيادي در آب و خاک يافت شدهاند. از بسياري جهات، مايکوباکتريومها را بر اساس تفاوتهاي بنيادي در اپيدميولوژي و بيماري، به دو گروه اصلي:
1-کمپلکسمايکوباکتريومتوبرکلوزيس (مايکوباکتريوم توبرکلوزيس، مايکوباکتريوم آفريکانوم، مايکوباکتريوم بويس، مايکوباکتريوم ميکروتي و مايکوباکتريوم کانتي) که کند رشد و کلني آنها فاقد پيگمان ميباشند .
2- مايکوباکتريومهاي غير توبرکلوزيس NTM29) ياMOTT30 ) تقسيم ميکنند (Collins C.H. et al., 1997).
2-3. طبقهبندي مايکوباکتريومها
با ظهور تکنولوژي تعيين توالي اسيدهاي نوکلئيک و ژنوتايپينگ اين امکان به وجود آمده است که ارتباط بهتري در توصيف مجدد ژنوتايپينگ و فنوتايپينگ موجود، فراهم شود. چنانچه اين موضوع در تشخيص گونههاي جديد هم موثر بودهاست. نامگذاري باکتريها به وسيله کد بين المللي صورت گرفته و نام صحيح مربوط به طبقه باکتري بر اساس درج باکتري در منابع معتبر علمي که داراي نشر طولاني و اعتبار قانوني در مجامع علمي هستند صورت ميگيرد. از اوايل ژانويه 1980 نام باکتريهاي قبلي بر اساس ليست تائيد شده نامگذاري باکتري31 انجام گرفت و هر باکتري که نام آن در ليست موجود نبود در نامگذاري قرار نميگرفت. براساس علائم کلينيکي مهم، مايکوباکتريوم‌ها به 3 گروه اصلي طبقه‌بندي مي‌شوند:
1- شديداً پاتوژن، از جمله پاتوژن‌هاي انساني شامل مايکوباکتريوم توبرکلوزيس و مايکوباکتريوم لپره و پاتوژن‌هاي حيواني شامل مايکوباکتريوم بوويس.
2- پاتوژنهاي فرصتطلب (يا پاتوژنهاي بالقوه) شامل مايکوباکتريوم سيميه32، مايکوباکتريوم آويوم و مايکوباکتريوم گزنوپي33.
3- ندرتاً پاتوژن شامل ساپروفيتهايي مانند مايکوباکتريوم فله‌اي34 و مايکوباکتريوم اسمگماتيس35.
در ميان پاتوژن‌هاي بالقوه عبارت کمپلکس مايکوباکتريوم آويوم، مايکوباکتريوم اينتراسلولار-مايکوباکتريوم اسکوروفولاسئوم36 (MAIS) قبلا به گروهي از مايکوباکتريوم‌هاي کند رشد اطلاق مي‌شد که از نظر خصوصيات ظاهري به هم شبيه و در برخي مواقع تفريق آنها از يکديگر مشکل بود (Collins C.H. et al., 1997). امروزه واژه MAIS کاربرد چنداني ندارد بطوريکه با استفاده از تکنيک‌هائي مانند: هيبريديداسيون اسيد هسته‌اي DNA-hybridisition))، آناليز آنتيژني و توانايي ارگانيسم در هيدروليز اوره، مايکوباکتريوم اسکوروفولاسئوم به راحتي از مايکوباکتريوم آويوم و مايکوباکتريوم اينتراسلولار قابل تقکيک است. واژه ديگري که بسيار کاربرد دارد کمپلکس مايکوباکتريوم آويوم (MAC) است که دربر گيرنده دو گونه مايکوباکتريوم آويوم و مايکوباکتريوم اينتراسلولار مي‌باشد که قبلا تحت گونه مجزا به نامهاي مايکوباکتريوم آويوم تحت گونه آويوم، مايکوباکتريوم آويوم تحت گونه پاراتوبرکلوزيس و مايکوباکتريوم آويوم تحت گونه سيلواتيکم تشکيل مي‌گرديد. در بين گروه مايکوباکتريوم آويوم، مايکوباکتريوم پاراتوبرکلوزيس به جهت نياز به مايکوباکيتين در محيط کشت از بقيه به راحتي قابل تفريق است (ميانگين تقسيم آن 48 ساعت ومدت زمان رشد حدود 16 هفته است) (Bull T.J and Shanson D.C., 1992).
معمولاً و نه الزاماً مايکوباکتريوم‌هاي فرصت طلب، پاتوژن‌هائي کند رشد با ميانگين تقسيم 42-12 ساعت بوده و ميانگين لازم براي رشد آنها در محيط کشت اختصاصي حدود 15 تا 28 روز است. البته اين در مورد مايکوباکتريوم لپره استثنا مي‌باشد که توانائي رشد بر روي محيط مصنوعي را نداشته و تکثير آن در حيوانات آزمايشگاهي بين 7 تا 14 روز بطول ميانجامد. در مقابل بسياري از پاتوژنهاي نادر يا گونه‌هاي ديگر مايکوباکتريوم‌هاي ساپروفيت هم وجود دارند که داراي رشد سريعي بوده و متوسط تقسيم آن‌ها بين 2 تا 6 ساعت متغير است و زمان لازم براي رشد روي محيط کشت، در مورد باکتري‌هاي اخير 1 تا 7 روز است (Salfinger M and Pfyffer G.E., 1994).
رانيون (Runyon) مايکوباکتريهاي آتيپيک را بر اساس خصوصيات فنوتيپي مثل داشتن رنگدانه و سرعت رشد به چهار گروه تقسيم‌بندي نمود. گروههاي يک، دو و سه تنها شامل مايکوباکتريهاي کند رشد بودند، مثل ارگانيسمهايي که به بيش از يک هفته زمان براي رشد نياز دارند، در حاليکه گروه چهار شامل گونه‌هاي سريع رشد بوده که به يک هفته يا کمتر زمان براي رشد نياز دارند.
2-3-1. فتو کروموژن37
گروه يک رانيون شامل گونه‌هاي ميباشد که کلنيهايشان تنها در حضور نور قابليت ايجاد رنگدانه را دارند (گونه‌هاي مهم آن از نقطه نظر پزشکي شامل مايکوباکتريوم کانزاسي و مايکوباکتريوم مارينوم مي‌باشد).
2-3-2. اسکوتوکروموژن38
گروه دوم شامل گونه‌هاي اسکوتوکروموژن بوده (کلنيهاي آنها در حضور و يا در غياب نور توليد رنگدانه مينمايد) که مي‌توان از مايکوباکتريوم گوردونه و مايکوباکتريوم اسکوروفولاسئوم نام برد.
2-3-3. غير کروموژن39
گروه سوم شامل گونههاي غير کروموژن ميباشند (کلنيهاي بدون رنگ ايجاد ميکنند) شامل مايکوباکتريوم آويوم، مايکوباکتريوم اينتراسلولار و مايکوباکتريوم گزنوپي ميباشند.
2-3-4. سريع الرشد40

گروه چهارم رانيون شامل مايکوباکتريومهاي سريع الرشد (گونههاي مهم از نظر پزشکي شامل مايکوباکتريوم فورتوئيتوم و مايکوباکتريوم شلونئي است) (David H.L. et al., 1987).
2-4. باکتريولوژي سل
گونههاي پاتوژنيک به کمپلکس مايکوباکترويوم توبرکلوزيس تعلق دارند. مايکوباکتريومها، باسيلهاي غيرمتحرک و بدون اسپور هستند. محتوي گوانين و سيتوزين (G+C) در اين باکتريها نزديک به 61-71% ميباشد. محتوي ليپيدي اين باکتريها احتمالا بيشتر از تمام باکتريها ميباشد. مايکوباکتريوم و ساير جنسهاي نزديک (کورينه باکتريها، گوردونا، تسوکامورلا، نوکارديا، رودوکوکوس و دايتزيا Dietzia)) داراي ساختار و ترکيبات ديواره سلولي مشابهاي هستند Barrera L., 2007)).
اعضاي کمپلکس توبرکلوزيس، عوامل مختلفي هستند که توانايي ايجاد سل در انسان را دارند. اين عوامل از لحاظ ميزبان، مخزن و قابليت انتقال از حيوانات، از هم تفکيک ميشوند. M. tuberculosis و واريانتها يا زير تيپهاي منطقهاي مايکوباکتريوم افريکانوم (Mycobacterium africanum) و مايکوباکتريوم کانتي (Mycobacterium canetti) پاتوژن هاي اوليه در انسان هستند. مايکوباکتريوم بوويس (Mycobacterium bovis) و مايکوباکتريوم ميکروتي (Mycobacterium microti) عامل بيماري سل در حيوانات هستند که ميتوانند به انسان منتقل شوند. بعضي از سويه هاي خاص جدا شده از بزها و خوک هاي آبي به نام مايکوباکتريوم کاپره (Mycobacterium caprae) و مايکوباکتريوم پينيپدي (Mycobacterium pinnipedi) که گاهي به عنوان زيرگونه يا واريانتهايM. bovis نامگذاري ميشوند، نيز مي توانند باعث ايجاد بيماري در انسان شوند. شايد محيط هاي مختلف اين گونهها باعث تفاوتهاي مهم ميکروبيولوژيکي اعضاي اين کمپلکس شده است. گونههاي اشاره شده به همراه سويههاي واکسن BCG اعضاي کمپلکس را تشکيل ميدهند (جدول 2-1). شباهت بالاي ژنومي اعضاي کمپلکس نيز از نکات قابل ذکر ميباشد. البته روشهاي مولکولي براي تفريق گونههاي کمپلکس مايکوباکتريوم ابداع شده است Barrera L., 2007)).
توبرکلوزيس هنوز به عنوان يک معضل بهداشتي در دنيا مطرح مي باشد و تقريبا يک سوم از مردم دنيا به اين باکتري آلوده ميباشد. تخمين زده ميشود که بين سالهاي 2000 تا 2020 نزديک به 1 بيليون به ميکرب سل آلوده خواهند شد و 200 ميليون از اين جمعيت دچار بيماري شده و 35 ميليون نفر در اثر اين بيماري خواهند مرد (Boer As. et al.,1999). تشخيص اوليه به همراه درمان کافي و تدابير پيشگيري براي کنترل انتقال بيشتر بيماري سل مورد نياز ميباشد. بعلاوه به دليل ميزان بالاي اخير شيوع عفونتهاي ناشي از مايکوباکتريومهاي آتيپيک به ويژه در مبتلايان به ايدز و افراد دچار نقص ايمني، تشخيص درست وصحيح گونه مايکوباکتريايي براي اتخاذ تدابير درماني درست، ضروري ميباشد . (Neonakis I.K. et al., 2008)
جدول 2-1: تاکسونومي اعضاي کمپلکس توبرکلوزيس
2-5. مورفولوژي و خصوصيات ميکروسکوپي
باسيل سل انساني به صورت ميلهاي باريک، کمي خميده به طول 2 تا 4 ميکرون و قطر 2/0 تا 5/0 ميکرون است که قطر آن در تمام طول ممکن است يکسان باشد. ولي اغلب به صورت دانهدار با واکوئولهاي بيرنگ و دانههايي که به شدت رنگ پذيراند و به فواصل نامنظم از يکديگر قرار دارند ديده ميشود. در محيط کشت، اشکال کوکوئيد تا رشتهاي ممکن است ديده شود (Harrison T.R., 2003) )تصوير 2-2).
تصوير2-2: عکس برداري توسط ميکروسکوپ الکتروني ازM. tuberculosis
مطالعه با ميکروسکوپ الکتروني نشان ميدهد که مايکوباکتريومها پروکاريوت هستند و مواد هسته، از جمله DNA، به وسيله غشا از سيتوپلاسم جدا نيستند. شکل آنها به وسيله يک ديواره ضخيم و محکم شامل دو لايه حاجب- الکترون که به وسيله لايه کم تراکم ديگري از يکديگر جدا شدهاند حفظ ميشود و حذف ديواره سلولي به کمک مواد شيميايي، شکل ميلهاي آنها را به صورت ساختمان کروي يا اسفروپلاست تغيير ميدهد (. (Kohn., 1986
هسته مايکوباکتريومها شامل رشتههايي است که احتمالا يک مولکول DNA مارپيچي دراز به طول 30 آنگستروم ميباشند. به نظر ميرسد که مايکوباکتريها، ارگانيسمهاي يک هستهاي هستند. بررسيهاي بيوشيمايي نشان ميدهد که DNA مايکوباکتريومها يک مولکول دو رشتهاي حاوي مقادير زياد گوانين و سيتوزين است و وزن مولکولي آن در حدود 109× 6/4-5/2 دالتون برآورد شده است (Segundo A., et al., 2000 (Kohn., 1986 ; .
2-6. خصوصيات رشد
بر خلاف ساير باکتريهاي بيماريزا که بيهوازي يا هوازي اختياري هستند، باسيل سل هوازي اجباري است و ميتواند در محيطهاي کشت مصنوعي ساده حاوي گليسرين به عنوان منبع کربن و املاح آمونيوم به عنوان منبع ازت رشد کند. آسپاراژين يا مخلوطي از اسيدهاي آمينه معمولا به محيط کشت افزوده ميگردند تا شروع رشد را تسهيل و سرعت آن را بهبود بخشند. اگرچه مايکوباکتريومها به اثر مهار کننده مواد چربي در محيط کشت خيلي حساسند ولي مقادير اندک اسيدهاي چرب با زنجير طويل موجب تحريک آنها ميشوند.PH مناسب رشد مايکوباکتريوم توبرکلوزيس حدود 6 تا 8 و pH متوسط 8/ 6- 5/6 است اختصاصات رشد بر حسب سويه باسيل، محيط رشد و غيره متفاوت است. رشد باسيل سل در محيطهاي کشت جامد، مثل محيط تخم مرغ، انبوه و فراوان است و پرگنهها برجسته، زبر با ظاهري گل کلمي يا مخروطي نا منظم، خشک و شکننده ميباشد (تصوير2-3). سرعت رشد باسيل سل چه در محيط کشت و چه در بدن حيوانات کند است ولي بعضي از مايکوباکتريومهاي ساپروفيت رشد سريعتري دارند و به طور کلي سرعت رشد مايکوباکتريومها خيلي آهسته تر از ساير باکتريها است (Segundo A. et al., 2000 ; Kohn., 1986).
تصوير2-3: کلنيهايM. tuberculosis روي محيط لونشتاين جانسون
2-7. فيزيولوژي مايکوباکتريوم توبرکلوزيس
مايکوباکتريومها در حين عفونت به جاي چرخه کربس از چرخه گلي اکسالات استفاده ميکنند (Barrera., 2007).
به خاطر وجود مايکوليک اسيد41 در ديواره سلولي مايکوباکتريومها، به صورت يک لايه محافظ ميباشد که باکتري را در مقابل دزانفکتانها، ترکيبات سمي و آنتيبيوتيکها مقاوم ميکند (Neonakis I.K. et al., 2008).
در انتقال مواد غذايي در مايکوباکتريومها غشاء داخلي و غشاء خارجي دخالت دارند.
2- 7- 1. انتقال مواد غذايي توسط غشاء خارجي
انتقال ترکيبات هيدروفيليک
پورينها پروتئينهاي غيراختصاصي ميباشند که تشکيل کانالهايي را ميدهند که در انتقال ترکيبات هيدروفيليک در باکتريها نقش دارند اولين پورين کشف شده در مايکوباکتريومها mspA ميباشد و حذف آن در مايکوباکتريوم اسمگماتيس جذب سفالوسپورين و گلوکز را به ترتيب 9 و 4 برابر کم ميکند و حذف آن سبب کاهش رشد ميکروبها ميشود . (Stahl C. et al., 2001)
انتقال ترکيبات هيدروفوبيک
ترکيبات هيدروفوبيک (غير الکتروليتها) به راحتي ميتوانند از غشاء خارجي عبور کنند با توجه به اينکه غشاء خارجي به صورت نامتقارن و هيدروفوب ميباشد و بيشترين نقل و انتقال در غشاء خارجي در دماي 70-60 درجه سانتيگراد صورت ميپذيرد و در اين دما ليپيدها بيشترين کاهش سياليت غشاء را دارند. و مايکوليک اسيد نقش زيادي در ميزان سياليت غشاء دارد و مواد هيدروفوبيک جهت عبور از غشاء بايد ابتدا در چربي حل شوند و به علت انتقال راحتتر چربيها نسبت به مواد قندي اين ترکيبات به عنوان منبع کربن ميباشند و مشخص ميشود که چرا آنزيم ايزوسيترات لياز (isocitrate lyase) جهت رشد و بقاء M. tuberculosis در درون ماکروفاژ لازم ميباشد و بيان ژنهايي که در اکسيداسيون اسيدهاي چرب نقش دارند افزايش مييابد .( Liu J. et al., 1995)
2-7-2. انتقال توسط غشاء داخلي
2-7-2-1. انتقال ترکيبات حاوي کربن
کربوهيدراتها
سيستم ABC و FMS در انتقال کربوهيدارتها در مايکوباکتريومها دخالت دارند به اثبات رسيده است که سيستمهاي ABC که در انتقال کربوهيدراتها نقش دارند در افزايش ويرولانسM. tuberculosis در موش نيز نقش دارند با توجه به اينکه در شرايط در شيشه گليسرول به عنوان منبع کربن ميباشد ولي هيچگونه پرمئازي در رابطه با آن تا به حال شناخته نشده است (Schanappinger D. et al., 2003).
انتقال ترکيبات حاوي کربن- ليپيد
بعد از عفونت، منبع کربن از کربوهيدراتها به ليپيدها تغيير ميکنند و آنزيمهاي ايزوسيترات لياز و مالئاتسنتتاز maleate synthesis)) جهت ويرولانس لازم ميباشند و اين به آن معنا ميباشد که ليپيدها در حين عفونت به عنوان منبع کربن در مايکوباکتريومها ميباشند و چرخه گلياکسالات ضروري ميباشند و بتا اکسيداسيون ليپيدها رخ ميدهد .(Paula S. et al., 1996)
2-7-2-2. انتقال ترکيبات غير کربن
فسفر جهت تامين سنتز DNA و فسفوليپيدها در داخل باکتري ضروري ميباشد و فسفر در داخل ماکروفاژها جهت استفاده مايکوباکتريومها محدود ميباشد جهت رشد و تکثير مايکوباکتريومها در داخل ماکروفاژها ضروري ميباشد و بعد از ايجاد عفونت بيان ژنهايي که در انتقال فسفر به داخل ميکروب نقش دارند افزايش مييابد و پورينها قادر به انتقال فسفر به داخل باکتري ميباشند (Wheeler P.R. et al., 1990).
انتقال سولفور
سولفور جهت شروع ترجمه و مسيرهاي احيايي در داخل سلول باکتري ضروري ميباشد و در حالت در شيشه، متيونين تامين کننده يون سولفات ميباشد ولي در شرايط زنده متيونين بيشتر تامينکننده يون سولفور ميباشد و ژنهاي cysA و subl در واقع به عنوان ژنهاي کد کننده انتقال متيونين ميباشند و جهش در اين ژنها هيچ تاثيري در بقاء مايکوباکتريومها ندارد پس مشخص ميشود که يک پرمئاز سولفات را درM. tuberculosis ميتوان پيشبيني کرد که جهش ژنهاي cysA و subl را جبران کند (Braibant M. et al., 1996).
انتقال نيتروژن
در بسياري از باکتريها آمونيوم به عنوان منبع ازت شناخته شده است در محيطهايي با غلظت بالاي آمونيوم، گاز آمونياک از غشاء عبور کرده و ازت سلول را تامين ميکند ولي در حالت کمبود آمونيوم محيط باعث سنتز ژن amtB ميشود و همولوگ اين ژن درM. tuberculosis وجود دارد (Content J. et al., 2005) و در داخل ماکروفاژ که NO توليد ميشود اگرNO توليد شود توليد نيترات ميکند که يک منبع ازت براي باکتري در داخل ماکروفاژ ميباشد در داخلM. tuberculosis 4 ژن بنامهاي narU و nark1-3 وجود دارد که در وارد کردن نيترات و خروج نيتريت نقش دارند زيراM. tuberculosis قادر به احياي نيتريت نميباشد و انباشتگي آن براي سلول سمي ميباشدNolden L. et al., 2001) ). در شرايط کمبود اکسيژن و در هنگام انتقال الکترون از سيتوکروم اکسيداز نيترات به عنوان گيرنده نهايي الکترون به جاي اکسيژن قرار ميگيرد و انتقال نيترات در اين اين شرايط توسط nark2 انجام ميشود و بيان اين ژن توسط سيستم DosR/DouR کنترل ميشود که در پاسخ هيپوکسي و NO ميزان بيان nark2 را افزايش ميدهد (Braibant M. et al., (1996.
انتقال کاتيونها
يونهاي فلزي از جمله آهن، مس و روي نقش ساختاري و کاتاليکي در متالوپروتئينها42 و آنزيمها دارند در مايکوباکتريومها دو ژن در رابطه با ذخيره سازي و انتقال يونهاي فوق شناخته شده است آهن در همه آنزيمهايي که عملکرد احيايي دارند وجود دارد سيدروفورها در انتقال و ذخيره آهن در ميکروب سل نقش دارند و به دو شکل قطبي و غيرقطبي وجود دارند و شکل غيرقطبي آن مايکوباکتين (سيدروفورهاي حاوي سالسيلات) ميباشد که در ذخيرهسازي آهن در ميکروب نقش دارد و شکل قطبي آن به صورت کربوکسي مايوباکتين ميباشد که در نقل و انتقال آهن نقش دارد . (Lichtinger T. et al., 1999) در خارج از باکتري Fe3 به مايکوباکتين متصل ميشود و به يک رسپتور ويژه که بر روي ديواره سلولي قرار دارد متصل شده و سپس از طريق ATP-binding casset وارد باکتري ميشود و در داخل باکتري Fe3 متصل به مايکوباکتين احياء شده و تبديل به Fe2 ميشود و از آن جدا ميشود.
جهش در ژن کد کننده ATP-binding casset سبب مرگ ميکروب نميشود پس يکسري ژنها در رابطه با کسب آهن در وجود دارند که هنوز شناخته نشدهاند Nolden L. et al., 2001)).
2-8. فاکتورهاي ويرولانس
وقتي که ذرات حاوي ميکروب از طريق هوا وارد ريه ميشوند امکان دارد 3 حالت پيش بيايد:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1- سيستم ايمني تمام باسيلها را حذف ميکند.
2- سيستم ايمني ميکروبها را از بين نبرده و از حالت عفونت به سرعت تبديل به بيماري ميشوند.
3- عفونت ايجاد ميشود ولي فرد وارد مرحله بيماري نميشود و ميکروبها در حالت نهفته در ريه باقي ميمانند.
ايجاد حالتهاي فوق به توان سيستم ايمني بدن و فاکتورهاي ويرولانس ميکروب بستگي دارد.


دیدگاهتان را بنویسید