ب) مفهوم آزادي و تاريخچه آن
مفهوم آزادي از جمله مباحث بسيار مهم و مطرح در بحث آزادي است. تا کنون برداشت‏هاي متعددي از آزادي صورت گرفته است. اين واژه از جمله واژگاني است که انديشمندان و نظريه‌پردازان تعابير و برداشت‏هاي مختلفي از آن ارائه داده‏اند، هر چند که اين تعابير مختلف است، از طرفي داراي مفهوم واحد و مشترکي هستند. اين مفهومِ واحد مشترک بر اساس تحليل مفهومي آزادي و تحليل عناصر ومؤلفه‏هاي آن به دست مي‏آيد. براين اساس اگر بخواهيم چنين تحليلي را از آزادي ارائه کنيم به مؤلفه‏ها و عناصر تشکيل‏دهنده آن مي‏رسيم که عبارتند از1) فاعل: مراد از اين مؤلفه شخصي است که متصف به وجدان يا فقدان وصف آزادي است. در پاسخ به پرسش آزاديِ چه کسي؟ عنصر فاعل مطرح مي‏شود؛‌ 2) مانع: مراد از اين مؤلفه، شخص، اشخاص يا اشيايي است که مانعِ برخورداري فرد ديگري از آزادي مي‏شوند. پرسشي که در اين جا مطرح مي‏شود اين است که آزادي از چه چيز و يا چه کسي؟ در پاسخ به اين پرسش، مؤلفه دوم (مانع) مطرح مي‏گردد؛ 3)هدف: مراد از اين مؤلفه، قصد و غرضي است که فرد براي انجام آن نيازمند برخورداري از آزادي است و يا حقوقي است که برخوداري از آنها، هدف اساسي فرد است. در اين جا اين مؤلفه در پاسخ به اين پرسش مطرح مي‏شود که آزادي براي چه؟همان طوري که ملاحظه مي‏شود، مفهوم آزادي داراي سه مؤلفه فاعل، مانع و هدف است و بر اين اساس، مي‏توان آزادي را اين گونه تعريف کرد:
آزادي فرد يا افرادي از قيد فرد يا افراد ديگر براي انجام دادن رفتاري خاص و يا برخورداري از حقوق اساسي خود (ميراحمدي، 1380: 111-110).
دو پرسش بنيادين همپيوند با مفهوم آزادي که در فلسفه سياسي جايگاهي مهم دارد به طرزي‏ تئوريک نخستين بار توسط آيزاليا برلين مطرح و مبناي دو نوع از آزادي شد که وي با دو عنوان‏ مثبت و منفي از آن ياد مي‏کرد. مايکل ساندل نوشته برلين در باب دو نوع آزادي راپرنفوذترين‏ مقاله‏اي مي‏داند که درنظريه سياسي بعد ازجنگ جهاني دوم به نگارش درآمده است(ساندل، 16:1377). برلين فهم ويژگي هاي هر دوره تاريخي را به درک و شناخت از نزاع هاي فکري آن دوره ربط مي دهد. به نظر او يکي از مسائلي که موجب اختلاف هاي فکري شده مساله آزادي است. او نيز مثل بسياري از متفکران دو مفهوم از آزادي به دست مي دهد؛ آزادي منفي و آزادي مثبت. منظور از آزادي منفي محدوده اي است که در آن انسان قادر باشد کاري را که مي خواهد انجام دهد و ديگران نتوانند مانع او شوند و اگر اين محدوده توسط کساني به عمد مورد تجاوز قرارگيرد آزادي فردي از ميان رفته است. در مورد اقتصاد هم اگر شخصي تصور کند به وسيله کساني عمداً دچار محدوديت شده به طوري که نتواند نيازهاي معمول و مشروع خود را برآورده کند او دچار بردگي اقتصادي شده است. برلين بر آن است از آنجا که انسان ها در اهداف و اعمال در يک جهت کار نمي کنند آزادي نامحدود آنها منجر به تداخل اهداف و اعمال مي شود و ايجاد هرج و مرج مي کند و اين گونه قدرتمندان ضعفا را به اسارت مي کشانند. از طرف ديگر او به ارزش هاي ديگري غير از آزادي مثل عدالت و امنيت هم بها مي دهد و نگران است آزادي که توسط قانون محدود نشده باشد اين ارزش ها را نابود کند، ولي در عين حال حداقلي از آزادي را که در آن انسان بتواند استعدادهايش را رشد بدهد لازم مي داند، اين يعني آزادي سياسي. اما آزادي فردي براي همگان در اولويت نيست و انسان ها بسته به شرايط اقتصادي و اجتماعي ضرورت هاي ديگري را احساس مي کنند مثل تامين حداقل نيازهاي اقتصادي. آنچه اهميت دارد اين است که کساني که از آزادي برخودارند از آن براي بهره کشي از ديگران استفاده نکنند و اين مستلزم وجود حداقل آزادي براي همه است، در هر شرايط اقتصادي و اجتماعي. به اين ترتيب برلين به آنچه آزادي اجتماعي ناميده مي شود مي تازد زيرا آن را باعث از بين رفتن آزادي فردي مي داند. او مي گويد اگرچه ممکن است رضايت فرد به محدود شدن آزادي اش براي حل معضلات اجتماعي و اقتصادي، عملي عادلانه باشد ولي اين باعث نمي شود آن آزادي فردي را که از بين رفته است بي اهميت تلقي کنيم. آن آزادي اجتماعي که قرار است ايجاد شود هرگز جاي اين آزادي فردي از دست رفته را نمي‌گيرد. اما او معتقد است که گاهي بايد آزادي بعضي افراد محدود شود براي تامين آزادي ديگران. اما اين محدوديت اصولي دارد که با توجه به شرايط متفاوت است و شامل مذهب، عقيده، مالکيت و… مي‌شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هابز در لوياتان آزادي را دال بر غيبت مخالفت مي داند. از نظر كانت آزادي عبارت از استقلال از هر چيز سواي فقط قانون اخلاقي است ( گرنستون، 1370: 50-13). جان لاك كه از بنيانگذاران اصلي نظريه دموكراسي ليبرال به شمار مي‌آيد بر اصل آزادي به عنوان يكي از مهمترين عناصر اين نظريه تاكيد فراوان دارد. لاك مفهوم آزادي را در ارتباط با يكي ديگر از مفاهيم اساسي انديشه‌اش، يعني مفهوم مالكيت مطرح كرده است. مالكيت در انديشه سياسي لاك در دو مفهوم محدود و غيرمحدود به كار مي‌رود. با طرح مفهوم آزادي و محوري شدن آن در انديشه سياسي جان لاك، عدالت به حاشيه رانده شد و در نتيجه در جدال عدالت و آزادي، آزادي مقدم گرديد.


دیدگاهتان را بنویسید