2-2-1 کتاب‌ها19
2-2-2 پايان‌نامه‌ها24
2-2-3 مقالات25
2-3 مرور بر نظريه ها و انديشه ها28
2-3-1 پيشينه28
2-3-2 تعاريف بنيادي مکتب فرانکفورت29
2-3-3 انديشه‌هاي انديشمندان مکتب فرانکفورت42
2-3-4 نگاه تاريخي علم ارتباطات44
2-3-5 تعريف واژهها و اصطلاحات50
2-3-6 الگوي نظري پژوهش55
فصل سوم – روش شناسي تحقيق62
3-1 مقدمه63
3-2 روش مطالعه و پژوهش علوم انساني در تاريخ64
3-3 تبيين تاريخي چيست؟65
3-4 ابزار پژوهش67
3-5 جامعه آماري67
3-6 روش گردآوري داده ها67
3-7 متغيرها67
3-7-1 جايگاه و مکان يابي انديشه هاي نظريه پردازان انتقادي67
3-7-2 انديشه انتقادي70
3-7-3 مطالعات ارتباطي و رسانهاي70
3-7-4 متون و اسناد تاريخي71
3-7-5 تبيين71
3-7-6 ديدگاه هاي انتقادي- تاريخي [مکتب فرانکفورت]72
3-7-7 عقلانيت ابزاري72
3-7-8 تحليل رسانه ها72
3-7-9 صنعت فرهنگ73
3-7-10 فرهنگ توده وار73
3-7-11 ديدگاه هاي فکري و روش انديشه هاي انتقادي هورکهايمر و آدورنو73
3-7-12 دوران نضج انديشه هاي مکتب فرانکفورت74
فصل چهارم – تجزيه و تحليل يافته ها76
4-1 مقدمه77
4-2 تحليل فرضيه هاي پژوهش78
4-2-1 فرضيه يکم78
4-2-2 فرضيه دوم92
4-2-3 فرضيه سوم99
4-2-4 فرضيه چهارم103
4-3- يافته هاي جنبي پژوهش109
4-3-1 ديدگاه هاي انتقادي آدورنو و هورکهايمر نسبت به هم (افتراق و اشتراک)109
4-3-2 نگاهي فلسفي به ارتباطات و نظريه هاي ارتباطي110
فصل پنجم – نتيجه گيري و جمع بندي115
5-1 مقدمه116
5-2 نتيجه گيري118
5-2-1 نتيجه گيري فرضيه يکم118
5-2-2 نتيجه گيري فرضيه دوم121
5-2-3 نتيجه گيري فرضيه سوم122
5-2-4 نتيجه گيري فرضيه چهارم124
5-3 پيشنهادات129
منابع130
فهرست جداول
عنوانصفحه
جدول 2-1: مراحل چهارگانه شکل گيري تحقيقات ارتباطي46
جدول 4-1: مکاتب مهم علوم ارتباطي97
فهرست نمودارها
عنوانصفحه
شکل 2-1: الگوي نظري پژوهش با رويکرد تبييني تاريخي- انتقادي60
“در علم هيچ شاه راهي نمي توان يافت،و فقط کساني که از گام برداشتن در بيراه هاي خسته کننده ي علم هراسي به دل راه ندهند،بخت رسيدن به بلندي هاي نوراني آن را دارند.”
کارل مارکس

1- فصل يکم
کليات طرح
1-1
بيان مسئله
در دهه 1930 جمهوري وايمار در آلمان، عده اي از متفکر آلماني به تشکيل موسسهاي دست زدند که حيات فکري و ساحت نظريه پردازي در علوم اجتماعي و علوم انساني را تحت تأثير شگرف خود قرار داد.
مؤسسه پژوهشهاي اجتماعي فرانکفورت با طرح ديدگاهها و نظريات انتقادي خود، به بازخواني ديدگاههاي انديشههاي مارکسيستي و مطالعه جامعهو فرهنگ پرداخت. انديشههاي انتقادي مطرح در ديدگاههاي متفکران اين مکتب “بر مقابله با رشتهاي از پرسشهاي شناخت شناسان? شکاکانه که هر زمان مطرحاند اصرار ميورزند؛ آيا حقيقت و نيکي رابطهاي با يکديگر دارند؟ و اگر دارند آن رابطه چگونه رابطهاي است؟ آيا ثمرات دانش مجسم کنندهي اشتياقي به عمل اخلاقي است يا وسوسهاي براي تخطي اخلاقي و قانوني؟ اگر شناسايي نيکيها منجر به نيکي نميشود، پس نيکي دانشي چيست؟(پين، 1389: 767).
متفکران مکتب فرانکفورت اعتقاد به بازانديشي انديشههاي کارل مارکس در مورد فرهنگ داشتند. آنها با مطالعه و پژوهشهاي خود متوجه اين امر شده بودند که بر خلاف مارکس، فرهنگ نيز ميتواند بستري مستقل از زير بنا به تغييرات بنيادي اجتماعي منجر شود.
آنها معتقد بودند که فرهنگ در زير نقاب شيئيوارگي ميتواند سلطه خود را بر تودهها اعمال کند. دو تن از مهمترين اين متفکران به نامهاي ماکس هورکهايمر و تئودور آدورنو با طرح مفاهيم مهم و بنيادي “صنعت و فرهنگ” و “فرهنگ تودهوار” به نقش مهم وسايل ارتباط جمعي در پيشبرد اهداف قدرتهاي سياسي و هواخواهان وضع موجود، پي بردند. آنها با طرح اين مفاهيم به پيوند متناقض دو ساحت مهم در انديشه مارکسيستي اشاره داشتند که آن “قلمرو مادي توليد و قلمرو ذهن” است. بدين مفهوم که “شيوهاي براي بيان فرايند مدرنيزه شدن فرهنگ در قالب واگذاري کالاهاي فرهنگي به منطقي کاملاً تجاري” (ايوکوسه،آبه، 1391: 63).
آنها با تاملات فکري خود، به نوعي از سلطه اشاره داشتند که رنگ و لعاب فرهنگي برخوردار است. به عبارت ديگر معتقد بودند که سلطه و استثمار از نوع فرهنگي بديلي براي استثمار اقتصادي شده است.
هورکهايمر و آدورنو با طرح مفهوم عقلانيت ابزاري در کتاب ديالکتيک روشنگري به نقش مهم وسايل ارتباط جمعي در جامعه پي برده و به نقد آن پرداختند. آنها از وجود سلطه نرم در ساختارها و سازمانهايي که هدايت و کنترل وسايل ارتباط جمعي و محتواي رسانهاي را در اختيار دارند هشدار ميدادند.
ضديت آنها با فاشيسم، نازيسم و توتاليتاريسم، موجب شدکه مطالعه وسيعي در اين مورد صورت بگيرد. سوءاستفاده از تبليغات و وسايل ارتباط جمعي که در اختيار قدرتهاي بزرگ براي فريب تودهاي به کار گرفته شد، يکي از مواردي که منجر به خلق آثار مهم در اين زمينه شد. که مي توان به کتاب ديالکتيک روشنگري، ديالکتيک منفي، شخصيت اقتدار طلب اشاره کرد.
نقش مهم متفکرانِ انتقادي، بي ترديد در علم ارتباطات حائز اهميت است. نظرات آنها در مورد فرهنگ، رسانه و مالکيت و کنترل رسانههاي جمعي، فريب تودهاي فرهنگ تودهوار و مفهوم بنيادي به نام “صنعت فرهنگ” و مفاهيمي از اين قبيل، بيترديد باعث علاقمندي توجه دانشمندان علم ارتباطات به اين مکتب شده است.
در اين پژوهش ما به دنبال تبيين تاريخي ديدگاههاي اين متفکران و تفسير و تحليل انديشههاي آنان در پيشبرد و نفوذ و تأثير اين ديدگاهها بر علم ارتباطات هستيم. ما در پي اين هستيم که:
آيا تبيين تاريخي- انتقادي انديشههاي ماکس هورکهايمر و تئودور آدورنو در چهارچوب مکتب فرانکفورت، ابعاد نفوذ و تاثيرگذاري اين مکتب را بر علم ارتباطات عيان ميسازد؟
1-2 اهميت پژوهش
يکي از مهمترين اهميتهاي اين پژوهش بررسي نگاه تاريخي- تبييني1 به مطالعات علم ارتباطات است. شناخت و آگاهي از ريشههاي تاريخي مطالعات و پژوهشها در علم ارتباطات و آشنايي با سير تکوين و زمينههاي شکلگيري مکاتب مهم ارتباطي و شناخت نظريههاي بنيادي در پژوهشها و روش شناسيها در ارتباطات جمعي يک ضرورت مهم و حياتي محسوب ميشود. “نظريههاي انتقادي” مکتب فرانکفورت، يکي از برجستهترين حوزههاي انديشه نه تنها در علم ارتباطات که در علوم اجتماعي و انساني به حساب ميآيد و اين مهم بر هيچ ارتباط پژوهي پوشيده نيست.
نظريه انتقادي در مفهوم خود طرحي بينارشتهاي است که توسط ماکس هورکهايمر، تدوين شده و به دست اعضاء مکتب فرانکفورت و جانشينان آن پرورانده شده است(پين، 1389: 766). نظريههاي انتقادي با نگاهي علمي و با به رشته درآوردن معرفت شناسانه در پي نقد، اصلاح و آشکار ساختن عواملي هستند که به تثبيت وضع موجود که همانا برجسته شدن پنهان سليقههاي مالکان سرمايه داري و بخصوص صاحبان رسانههاي جمعي در جوامع مدرن است.
هورکهايمر و آدورنو در کتاب مهم خود ديالکتيک و روشنگري با طرح مفاهيم مهمي چون “صنعت فرهنگ” و “فرهنگ تودهوار” در پي شناخت و نقد آگاهانه نوعي از سلطه که رسانههاي جمعي با تکنيکهاي اغواگر خود موجب بوجود آمدن نوعي رضايت و آگاهي کاذب ميشوند که خود از آن فهم و درک صحيحي ندارند. آنها با مطالعه و پژوهشهاي خود به اين مهم رسيده بودند که صاحبان قدرت با در اختيار گرفتن ابزار فرهنگي در پي توليد محصولات فرهنگي براي تخريب تودهاي و فريب کاري تودهوار هستند. آنها در همين کتاب ميگويند که توسعه عقلانيت موجب پيشرفت صنايع و سلطهاي انساني بر طبيعت که منجر به سلطه انسان بر انسان شده است. اين امر با زوال فرديت همراه است. اين زوال به سه شکل زير ظهور پيدا کرد:
1- يکپارچه شدن آگاهي انسان به وسيلهي ارتباطات هدايت شده؛
2- ناچيز شمردن خصلت و کيفيت فرد در تحول اشکال توليد؛
3- دگرگوني در ساختار رواني انسان به دليل اجتماعي شدن يکپارچهي انسانها (زارعيان، 1382: 130).
بنابراين براي شناخت فهم اين موضوع و اهميت پژوهش حاضر به دلايل و مراحل ذيل مي رسيم :
1- شناخت و درک ريشههاي بنيادين متفکرات و انديشههاي نظريه پردازان مکتب فرانکفورت به خصوص آرا، ماکس هورکهايمر و تئودور آدورنو.
2- رسيدن به فهم يک الگوي تاريخي منسجم که بتواند طرحي براي مطالعات فلسفي، جامعه شناختي و روان شناختي علم ارتباطات به دست بدهد.
3- موضع شناسي و جايگاهيابي نظريههاي آدورنو و هورکهايمر در ارتباط با پژوهشهاي ارتباطي و رسانه پژوهي.
4- رسيدن به شناخت و درک نسبي از تفاوتها و تشابههاي نظريههاي آدورنو و هورکهايمر با ديگر متفکران مکتب فرانکفورت و متفکران ديگر مکاتب ارتباطي.
1-3 اهداف پژوهش
در اين پژوهش هدف کلي عبارت است از تبيين تاريخي- انتقادي انديشهها و نظريههاي ماکس هورکهايمر و تئودور آدورنو در چارچوب مکتب فرانکفورت با تکيه انديشههاي آنها بر سير مطالعات ارتباطي و رسانهاي ميباشد.
هدف هاي کلي : تبيين تاريخي – انتقادي انديشه ها و نظريه هي ماکس هورکهايمر و تئودور آدورنو و بررسي تاثيرات انديشه هاي آنها بر سير مطالعات ارتباطي و رسانه اي مي باشد
اهداف خاص :
1. شناخت مفاهيم نظري و عملي مکتب فرانکفورت به طور عام و انديشه هاي هورکهايمر و آدورنو به طور خاص با توجه به عناصر سازنده شان و تاثيرات آنها بر مطالعات انتقادي ارتباطات.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2. تجزيه و تحليل و بررسي مفاهيم ” صنعت فرهنگ و ” جامعه توده وار” و موجبات ورودشان بر نظريه هاي انتقادي ارتباطات.
3. شناخت ريشه هاي تاريخي نظريه هاي فوق و چرايي نفوذ آنها بر ديگر حوزه هاي علوم اجتماعي.
4. آشنايي با روند سير تکوين نظريه ها،انديشه ها و تفکرات ديگر انديشمندان انتقادي مکتب فرانکفورت.
5. شناخت جنبه هاي اشترک و افتراق انديشه ها و نظريه هاي اين دو نظريه پرداز انتقادي نسبت به يکديگر و ديگر نظريه پردازان مکاتب ارتباطي که در اين پژوهش بر مکاتتب ارتباطي کلمبيا و شيکاگو پرداخته شده است.
1-4 مروري بر مفاهيم بنيادي پژوهش
در اين پژوهش ما با مفاهيم کليدي سر و کار داريم که در ذيل ميکوشيم آنها را تعريف و تشريح کنيم:
1- تاريخ گرايي 2- تاريخ نگاري 3- تبيين 4- مکتب 5- تاريخيت 6- نظريه انتقادي 7- فلسفه تاريخ 8- پوزيتيويسم 9- تجربه گرايي 10- ديالکتيک
1-4-1 تاريخ گرايي2?
تاريخ گرايي نگرشي است که هر امر يا رويداد متعلق به گذشته را زاييدهي بستر تاريخي آن ميشمارد و لذا، شناخت هر پديده مربوط به گذشته را در قالب تاريخي آن واجب ميانگارد. رخدادهاي عالم انساني معلول اسباب معين و از جمله ارادهي آدمياند که در زمان و مکان مشخص تکوين يافته است(راجرز، 1387: 17).
تاريخگرايي همواره به اين مفهوم اشاره دارد که امکان شناخت واقعيات در درون تاريخ ميسر مي باشد.بنابراين تاريخ گرايي امکان شناخت حدود و مرزهاي تحقيق استذا اين مفهوم در”نظريه انتقادي” مورد رجوع بسياري مي تواند باشد.
تاريخگرايي از خصوصيات مهم فلسفه و نظريه اجتماعي در دهههاي آخر قرن 20 بوده است. حتي اگر به صراحت بيان نشده باشد عبارت تاريخگري نوين هم غالباً ناظر بر آن دسته از مطالعات فرهنگي و ادبي است که در مخالفت با نظريههاي انتزاعي دههي 1970 و اوايل دهه 1980 از نزديک و مستقيم به بررسي متون تاريخي ميپردازد. اين روش ظاهراً اکنون همراه با و همچنين در مخالفت با رهيافتهاي نظام پرداز و جهان شمول، يکي از قطبهاي جاذبهي پايدار در فلسفه و نظريه اجتماعي است(باتامور، 1392: 246).
1-4-2 تاريخ نگاري3?
تاريخ نگاري به معناي “نگارش تاريخ” است که بر سه نوع ميتوان از آن نام برد:
الف. تاريخ نگاري توصيفي: به توصيف روشها و شيوههاي متفاوت آن ميپردازد.
ب. تاريخ نگاري تاريخي: که همان روايت نوشتاري تاريخي است که از قرنها قبل بر جاي مانده است.
ج. تاريخ نگاري تحليلي يا نقدي: به بحث از مفاهيم و مسائل فلسفي برخاسته از نگارش تاريخ ميپردازد.
بنابراين هر کدام از اين روشها متعقل به پژوهشگري خاص مربوط ميشود به عنوان مثال تاريخ نگاري تحليلي يا نقدي بيشتر به کار فيلسوفان ميآيد و تاريخ نگاري تاريخي ابزار پژوهش مورخ.
1-4-3 فلسفه تاريخ?4
در فلسفه تاريخ، پژوهشگر به دنبال رويدادهاي محض نيست بلکه در پي شناخت پندارها و انديشههاي پشت اين رويدادها نيز است. پژوهشگر فلسفه تاريخ به دنبال يافتن “معنا” در تاريخ است. اين که يک رويداد تاريخي چه معنايي در آن زمان داشته است. پس ميتوان فلسفه تاريخ را اينگونه تعريف کرد که يعني پرسشي که نويسنده در باب حرکت تاريخ و مسير آن براي خود مطرح ميسازد و با اشکالي خاص، قرنها جامعه شناسي را به خود مشغول داشته است(ساروخاني، 1389: 209).
1-4-4 تاريخيت (تاريخي بودن) 5
مفهوم تاريخيت بدين معناست که آگاه بون بشر از اين مورد که او در دوران ماقبل خود تاريخ داشته و هر رويدادي داراي سير تاريخي است و به عبارت ديگر اين آگاهي (از بودن در تاريخ) تاريخيت ناميده ميشود(استنفورد: 1389: 85). بدين ترتيب آگاه بودن از زمانمند بودن تاريخ و آگاهي از آن تاريخيت نام دارد.
1-4-5 تبيين6
تبيين به معناي ربط دادن چيزي که بايد تبيين شود7 به چيز ديگري که تبيين کننده8 است(باتامور، 1392: 249).
در تعريفي ديگر از آيزايا برلين “تبيين عبارت است از کشف باطن يا پديدار ساختن صورتي که در ذيل است.” وظيفه تبيين در علم يا در تاريخ کوششي است در اين راه که آشفتگيهاي ظاهري به عنوان انعکاسي ناتمام و ناقص از نظام کامل و تمام عيار باطن تلقي شود تا بتوان هر چيز را در موضع خاص خود مشاهده کرد(صالحي، 1380: 5).
1-4-6 مکتب ?9
پژوهش در علم ارتباطات در سالهاي متمادي بسيار وامدار عالمان گذشته خود است. کساني که در سالهاي ابتدايي با انديشهورزي و مطالعات خود به صورت روشمند در پي ايجاد علمي متقن و قابل توجه، ميراث خود را به عالمان کنوني انتقال داده اند. پژوهش و نظرورزي و انديشههاي علم ارتباطات در سنتهايي گوناگون پرورش داده شده که هر يک از اين سنتها را که داراي مجموعه نظريههاي روشمند و به نوعي داراي نظم هستند ما “مکاتب ارتباطي” ميناميم. در اين پژوهش نيز ما انديشههاي مهم را بنيادين عالمان و دانشمندان نظريه انتقادي را در چهارچوب مکتب فرانکفورت بررسي ميکنيم. پس “مکتب” را زماني ميتوان به عنوان يک نحله اصلي نام برد که خصوصيات زير را داشته باشد:
1- حضور نخبگان در مکان جغرافيايي معين
2- همرأيي و همراهي روشنفکران دگر انديش در همان مکان براي تأمين مسئله مالي.
3- هدف از پيش تعيين شده و برنامه ريزهاي مدون براي پيشبرد آن.
4- وجود يک يا چند نحله فکري به شرط تأييد نقد و تفسير مطلوب.
5- ابداع روش شناسيهاي نظاممند جهت توصيف پديدهها.
6- ايجاد و توليد ادبيات نظري متقن براي توسعهي حوزههاي علمي.
7- ارائه روشهاي تحقيق علمي- عملي به منظور کاربرد علم در امور روزمره(آذري، 1382: 58).
بدين ترتيب هر کدام از نحلههايي و انديشههايي در علوم انساني و علوم اجتماعي که داراي خصوصيات هفتگانه بالا را باشد ميتوان يک “مکتب” بناميم.
1-4-7 نظريه انتقادي 10
نظريه انتقادي که توسط ماکس هورکهايمر تدوين شده، مفهومي در مقابل نظريه سنتي است. نظريه پردازان مکتب فرانکفورت با توسعه متوالي يا هم زمان نقد سرمايه داري، نقد ايدئولوژيهاي فاشيستي، نقد فقر حاصل از ادغام سرمايههاي فرهنگي در توليد انبوه صنعتي و نقد مشکلهاي متفاوت آگاهي کاذب خاص جوامع پس از جنگ، آگاه بودند که تبيين وظايف اساسي انديشه بر اساس نقد را از مارکسيسم به ارث بردهاند، چندان که نامگذاري “نظريه انتقادي” براي توصيف هدف مکتب فرانکفورت به راحتي جا افتاد(ايوکوسه و استفن آبه، 1389: 89).
بنابراين نظريه انتقادي در برابر نظريه پوزيتيوسيتي موضع گيري ميکند و با نگاهي به معضلات جامعه يک نظريه ارزشي و سنجشي بشمار ميرود و با بيطرفي و غيرارزشي بودن علوم اجتماعي و علوم انساني در نظريه پوزيتيوسيتي مخالفت دارد.
1-4-8 پوزيتيويسم 11
نگاه انديشمندان پوزيتويسم به علوم اجتماعي، همان نگاهي است که آنان به علوم طبيعي دارند. به عبارت بهتر آنها اعتقاد دارند “با امور اجتماعي بايد همچون اشياء رفتار کرد.” (مرديها، 1387: 11)، آنها درصدد آن بودند که روشي بر اساس مفهوم “فيزيک اجتماع” را تدوين کنند. به عبارت ديگر پوزيتويسم، در کليترين معناي فلسفياش به نظريه معرفت فرانسيس بيکن، جان لاک و ايزاک نيوتن اطلاق ميشود که بر اولويت مشاهده و تلاش براي تبيين عِلّي از طريق تعميمهاي استقرايي تأکيد ميکردند(باتامور، آوتويت، 1391: 210).
در تعريفي ديگر خصوصيات ديدگاه پوزيتو به علوم اجتماعي را ميتوان اين گونه ديد که:
1- آن چه واقعا وجود دارد همان چيزي است که ميتواند به وسيله حواس تجربه بشود يا همان چيزي است که با مداخله تجربي مناسبت دارد.
2- اين واقعيت موضوع علم است.
3- تنها دانش راستين دانش علمي است.
4- دعويات معرفتي غيرعلمي، نظير دعويات اسطورهاي، مذهبي و متافيزيکي، بيپايه و اساساند(پين، 1389: 196).
در کل ميتوان نگاه پوزيتيويستي به علم ارتباطات را نگاهي دانست که درصدد شناخت اين علم از طريق روشهاي کمي و شناخت و تفسير آن به وسيله نمودارها و جداول از شناخت سليقههاي دروني و نهاد ناآرام ناشناخته و پيچيده ذهن صرف نظر کردن که نقد بسيار جدي مکتب فرانکفورت به پوزيتيويسم است.
1-4-9 تجربه گرايي 12
تجربه گرايي و يا تجربه باوري نوعي شناخت شناسي- نظريهاي در باب منشأ، ماهيت و دامنه دانش- است. تجربه گرايي با تبعيت از “فهم همگاني” مدرن، که خود سازنده آن نيز هست، بر اين باور است که دانش ما از واقعيات و وجود واقعي در تجربه حاصل آمده از طريق حواس ريشه داشته- بنابراين مبتني بر آن بوده- و بايد با ارجاع دوباره به اين تجربه تصديق شود. (پين، 1389: 216)
انديشههاي مکتب فرانکفورت به خصوص نظريه انتقادي در خصوص علم ارتباطات موضع جدي در مقابل انديشههاي ديگر مکاتب، به خصوص در ايالات متحده که پراگماتيسم و تجربه گرايي از نحلههاي مهم و اصلي در پژوهشهاي ارتباطي بود، نقد جدي داشتند.
1-4-10 ديالکتيک 13
ديالکتيک وساطت ميان امر خاص و امر عام، ميان تماميت اجتماعي و پارههايش است و هيچ يک از اصطلاحات ديگر، اولويت منطقي يا زماني ندارد و اين در مورد همبستگي ميان اضداد نيز صادق است. به رغم تحول واژه ديالکتيک، کل نظريه انتقادي مکتب فرانکفورت انديشه ديالکتيکي است که نسبت به شکلهاي امر همسان و نيز امر بيواسطهي واقعيتهاي آگاهي و زندگي- ترديد ميورزد(ايوکوسه، استفن آبه، 1389: 45). ديالکتيک را مارکس در نوشتههاي خود مطرح ساخت ولي مارکسيسم غربي و همان مبشري که اصحاب مکتب فرانکفورت را از مارکسيسم ارتدکس جدا ميکند، ديالکتيکي هگلي بود.
ديالکتيک به طور همزمان (در سطح تحليل) رابطهي جزء با کل، به طور در زمان (در سطح نگرش تاريخي) تبديل مرحلهاي به مرحله ديگر را مورد دقت قرار ميدهد. ميکوشد تا ميانجي آنها را بيابد.
1-4-11 امر ناهمسان 14
مشکل سلبي اين اصطلاح، ذاتيِ تعريف آن است: امر ناهمسان نه امر متفاوت، بلکه آن چيزي است که نميگذارد تا حد همسان15 تقليل يابد، به عبارت بهتر همان چيزي که شکلهاي انديشه همسان ساز ضرورتاً کنار ميگذارد، هر چند بدون اين شکلهاي انديشهي همسان ساز، امر ناهمسان وجود ندارد. امر ناهمسان بيشتر تصوير دگر بودگي- ديگري انديشيي همسان ساز است تا تصوير تفاوت- يعني نفي همسازي ضد آن(ايوکوسه، استفن آبه، 1389: 21).
اين مفهوم در نظريه انتقادي به صورت فلسفه ناهمسان است. امر ناهمسان دربارهي شکاف ميان عقلانيت صوري و عقلانيت ذاتي بحث ميکند.
1-5 پرسش‌هاي پژوهش
اين پژوهش داراي چهار پرسش ميباشد که عبارت است از :
1- آيا نظريهها و انديشههاي ماکس هورکهايمر و تئودورآدورنو را ميتوان به عنوان نحلهي اصلي انديشههاي انتقادي مطالعات ارتباطي قلمداد کرد؟
2- آيا با تبيين ديدگاهها و نظريههاي هورکهايمر و آدورنو و ديگر نظريه پردازان انتقادي مکتب فرانکفورت ميتوان به يک نظريه انتقادي متقَن و موثر براي تحليل رسانهها دست يافت؟
3- آيا ميتوان نقاط افتراق و اشتراکي را بين نظريه ها و انديشههاي هورکهايمر و آدورنو و ساير نظريه پردازان مکتبهاي ارتباطي و رسانهاي يافت؟
4- آيا ديدگاههاي فکري و روشي هورکهايمر و آدورنو ميتواند طرحي قابل توجه و مورد اعتنا از جنبهي انتقادي- تحليلي در علوم ارتباطات ايجاد کند؟
1-6 فرضيه‌هاي پژوهش
با توجه به پرسشهاي مطرح شده در بالا فرضيههاي پژوهش به صورت ذيل بيان ميشوند:
1- به نظر ميرسد ميتوان نظريهها و انديشههاي هورکهايمر و آدورنو را به لحاظ مکان يابي آراء و عقايد به عنوان نحلههاي اصلي انديشههاي انتقادي و درک محوري مطالعات ارتباطي و رسانهاي قلمداد کرد.
2- متون و اسناد تاريخي نشان ميدهد که هورکهايمر و آدورنو از طريق تبيين ديدگاههاي انتقادي- تاريخي و تأکيد بر نقد عقلانيت ابزاري و صنعت فرهنگ به تحليل رسانهها در جنبههاي مختلف اخلاقي، فرهنگي و سياسي موفق بودهاند.
3- نقاط مشترک در ميان نظريهها و انديشههاي هورکهايمر و آدورنو نشان ميدهد که هر دو اين نظريه پردازان تمايل زيادي به غني سازي مفاهيم بنيادي “صنعت فرهنگ” و “فرهنگ تودهوار” داشتهاند.
4- ديدگاههاي فکري روشي و فلسفي موجود در انديشههاي انتقادي هورکهايمر و آدورنو نشان دهندهي آن است که طرح غالب ديدگاههاي آنان مورد اعتناترين جنبه تفکر انتقادي در دوران نضج انديشههاي مکتب فرانکفورت بوده است.
1-7 محدوديت و مشکلات پژوهش
علوم انساني به تعبير معرفت شناسان از سنخ دانش گزاره اي است و هويت بين الاذهاني ، جمعي و جاري داشته و قوام آن به قوام عالمان و کنشگران آن است . درباره ي آن نمي توان به نحو عيني بحث و گفتگو کرد. بنابراين جامعه شناسي يک علم در ميان علوم انساني است با سنت ستبر پس پشت و کنشگران و متخصصان آن در حوزه هاي مختلف جامعه شناسي فعاليت مي کند و محصولات و نتايج خويش را در نشريات و کتب گوناگون به چاپ رسانده و در منظر اهالي جامعه شناسي قرار مي گيرد بر همين سياق روان شناسي، فلسفه،مديريت و ارتباطات(دباغ،51:1388). اين تعريف فوق از علوم انساني نشان دهنده ي آن است که اين علم بر خلاف علوم طبيعي که کاملا همگرا و متکي بر اجماع قاطع که تحت هدايت يک پارادايم، ابتدا از خلال يک آموزش علمي و سپس از طريق زندگي حرفه اي دانشمند بوجود مي آيد، نيست . اگر چه برخي بين همگرا بودن و اجماع بر سر يک رشته از مفاهيم جامعه شناسي به نزاع مشغول اند.
اين نشان مي دهد علوم انساني، با مفاهيمي که با آن سرو کار دارد مانند انسان و اجتماع ، استعداد غريبي به چالش هاي انديشه اي و فکري دارد. اگر چه رشته هايي در اين علوم تا حدودي براي خود به ثبات رسيده اند،که مي توان به علم اقتصاد اشاره داشت .اما علوم ارتباطات که به نوعي تاثير پذير از ديگر علوم انساني است،به سختي مي توان در بحث هاي خود به يک قانون به مانند آنچه در علوم طبيعي مي بينيم، برسيم .همچنين موضوعاتي ديگري که مختص جامعه دانشگاهي ايران است درگير مشکلاتي مضاعف نيز شده است مانند مباحثي که امروزه درجامع? دانشگاهي در مورد علوم انساني اسلامي بوجود آمده که موجب مناظره ها و مباحثه هاي زيادي گرديده است .
يکي از مشکلات اين پژوهش، طولاني شدن تصويب شدن پروپزال بود. يکي از دلايل طولاني بودن روند تصويب،اعتقاد نداشتن به تبيين تاريخي در ميان اعضا شورا تصويب پروپزال بود و توصيه آنان به روش کمي بيشتر از روش کيفي بود . ولي اعتقاد ما بر تاريخي بودن فرهنگ ، تفکر و علم است . پايه گذار اين ميراث هگل بود . هگل توجه مي دهد که فرهنگ و بخصوص علم ،تاريخي است و بايد همه عناصر فرهنگ، در نسبت با ساير عناصر و طي فرايند هاي تاريخي نگريست. او اعتقاد داشت هيچ کدام از عناصر فرهنگ از جمله علوم انساني را نمي توان جز در بستر تاريخي فهم کرد.
از ديگر مشکلات و محدويت ها ي اين پژوهش مي توان به کمبود شديد متون تخصصيِ تاريخي و فلسفي به زبان فارسي در مورد علوم ارتباطات دانست . کمبود مقالات و کتابهاي فارسي در مورد بنيانهاي فلسفي علوم ارتباطات محدوديتي براي رجوع به منابع فارسي در اين پژوهش بوجود آورد.
با اين حال پژوهشگر از منابع فلسفي و جامعه شناسي در مورد مکتب فرانکفورت موجود در کتابخانه ها استفاده برده است. بنابراين پژوهش حاضر يک درآمد و سرآغازي براي پژوهش در موضوع تاريخي-فلسفي علوم ارتباطات و مکتب شناسي ارتباطات است .

2- فصل دوم
پيشينه طرح و مطالعات نظري
2-1
مقدمه
در اين فصل، ابتدا براي بررسي پيشينه موضوع به کتاب ها ، پايان نامه ها و مقالاتي که اشاراتي به مکتب فرانکفورت و انديشه انتقادي داشته اند رجوع شده و همچنين مروري بر نظريه ها و انديشه هاي رهبران موثر اين مکتب و همچنين به تعريف اصطلاحات و واژه هاي کليديِ پژوهش پرداخته شده است .
2-2 بررسي مطالعات انجام شده
در مورد مکتب فرانکفورت به طور عام و مکتب فرانکفورت و علوم ارتباطات، کتاب، مقاله و پايان نامه وجود دارد که پژوهشگر در پژوهش خود از آن استفاده بردهام.
بررسي يافتهها و سخنان و نوشتههاي صاحب نظران در پژوهشهاي نظري از اهميت بسزايي برخوردار است. براي همين در سه بخش کتاب، مقاله و پايان نامه به ذکر برخي از اين موارد اشاره ميکنيم.
2-2-1 کتاب‌ها
2-2-2 جي،مارتين.(1372.تاريخچه مکتب فرانکفورت،ترجمه:چنگيزپهلوان،تهران،انتشارات کوير
کتاب مختصر و مفيدي است که تاريخچه کلي از روند شکل گيري مکتب فرانکفورت بيان ميدارد.
چکيده: کتاب روند شکل گيري، معرفي اعضا و تاريخچه ورود و زندگينامه اعضاء مکتب فرانکفورت را با ذکر منابع خود معرفي ميکند. کتاب زمينهها، انديشههاي ابتدايي روند شکل گيري مکتب فرانکفورت را از ابتدا تا زمان مديريت هورکهايمر را شرح ميدهد. نوع ديدگاههاي برخي از اعضا، تفاوتهاي ديدگاههاي آنها و مشي هر يک را به طور کامل شرح ميدهد.
مزيت: يکي از مزاياي اين کتاب در پژوهشهايي از اين منظر، آشنايي با تاريخ مکتب فرانکفورت، تفاوت ديدگاههاي دو مديريت گروه بزرگ و هورکهايمر و همچنين به برخي از حاشيههايي که گاه بسيار مهم و قابل توجه است اشاره ميکند که در کمتر و حتي در ديگر منابع فارسي ديده نميشود.
معايب: کوتاهي و موجز بودن اين کتاب گاه به صورت گذرا به برخي از ديدگاهها ميپردازد و به بررسي عميق و بنيادي انديشههاي اصحاب اين مکتب اشاره کوتاهي دارد.

2-2-2-1 باتامور، تام.(1373).مکتب فرانکفورت،ترجمه:حسينعلي نوذري،تهران،انتشارات ني
تام باتامور که در عرصه علوم اجتماعي بسيار پر کار بوده و از وي در فرهنگنامههاي علوم اجتماعي به عنوان کسي که در تعريف مفاهيم بنيادي کمک شايان کرده ميتوان نام برد. وي در کتاب مکتب فرانکفورت به روند شکل گيري، شکوفايي و پرورش نظريه انتقادي و سپس افول اين مکتب ميپردازد.
چکيده: اين کتاب علاوه بر زندگي نامه مختصر رهبران کليدي به تفسير و تحليل فلسفي نظريههاي اين مکتب اشاره دارد. تأثير گذاري ديگر انديشمندان در فيلسوفان که در اين حيطهي گفتمان مکتب فرانکفورت نميگنجند ولي به نوعي همدلي با انديشمندان انتقادي داشتند را مورد بررسي قرار ميدهد. از ويژگي مارکسيسم انتقادي که با مارکسيسم سوسياليستي که در شوروي برقرار بود اشاره ميکند. و با فصل بندي به روند شکل گيري، شکوفايي و افول اين مکتب ميپردازد.
مزيت: يکي از مزاياي اين کتاب در پژوهشهاي فلسفي و اجتماعي و بخصوص علوم ارتباطات در اين مورد است که نظريه انتقادي را به طور کامل و مفصل توضيح ميدهد. شرحي که تام باتامور از انديشههاي مکتب فرانکفورت بيان ميکند از اين جهت حائز اهميت است که وي سالها در اين زمينه يعني انديشه انتقادي کتاب و مقاله دارد. پرداختن به صنعت فرهنگ به طور کامل و اشاره به ريشههاي بنيادين اين مفهوم از نظر نگارنده بسيار مفيد است و حائز اهميت براي پژوهش انجام شده است.
معايب: نپرداختن به تمامي زواياي انديشههاي مکتب فرانکفورت در مفاهيمي چون زيبايي شناسي، نقش رسانههاي جمعي از نظر انديشههاي انتقادي و مفاهيمي از اين دست به علت کم حجم بودن اثر ميباشد.
2-2-2-2 نوذري، حسينعلي(1389).نظريه انتقادي مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعي و انساني،انتشارات آگاه
کتابي مهم و بسيار مفيد در زمينه فلسفي و اجتماعي، روان شناسي که ميتوان بررسي آراء مکتب فرانکفورت يافت. کتاب در توان خود به تمامي زواياي سياسي، فرهنگي، اجتماعي روان شناسي نظريههاي مکتب فرانکفورت ميپردازد و با فصل بندي بسار حائز اهميت خود در پرداختن به تمام گرايشات انديشمندان مکتب فرانکفورت در پژوهشهايي از اين دست بسيار مهم است.
چکيده
کتاب (نظريه انتقادي مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعي و انساني) حاصل مطالعات و تحقيقات (نويسنده) در منابع و آثار متعدد و متنوعي است که نظريه پردازان انتقادي “مکتب فرانکفورت” و يا نظريه پردازان، نويسندگان و منتقدان ديگر در معرفي و نقد و بررسي آثار آنان نوشتهاند. کتاب در فصل يکم به تاريخچه بر آمدن جمهوري وايمار در آلمان در بحبوحهي تأسيس مکتب فرانکفورت ميپردازد در فصل دوم به نام ظهور و تکوين موسسه تحقيقات اجتماعي، به روند شکل گيري مکتب ميپردازد. پرداختن به پايههاي نظري، مباني، اصول و رويکردهاي انديشههاي انتقادي در فصل سوم بسيار قابل اعتنا است. فصل چهارم به مفهوم نظريه انتقادي به صورت بنيادي ميپردازد. پرداختن به صنعت فرهنگ و فرهنگ تودهوار که در اين پژوهش به آن پرداخته شده از فصل پنجم بسيار کمک گرفته شده است. در فصل ششم به انديشههاي ميراث بر نسل اول انديشمندان مکتب فرانکفورت يعني به نظريهها و مشي نظري يورگن هابرماس پرداخته ميشود.
مزايا: منابع دست اول و حياتي و مهم در زمينه مکتب فرانکفورت در اين اثر بسيار استفاده شده و نويسنده اين اثر يکي از مدرسان به نام اين مکتب در دانشگاه و انجمن هاي تخصصي علوم اجتماعي است و ترجمههاي بسياري در اين زمينه را دارا است که به اين دليل بر تاکيد و مراجعه اين اثر سفارش ميشود.
2-2-2-3 احمدي، بابک.(1387). خاطرات ظلمت،انتشارات مرکز
کتاب خاطرات ظلمت از نويسندهاي به نام در زمينه فلسفه به مکتب فرانکفورت و نگاهي فلسفي به ديدگاههاي ماکس هورکهايمر، تئودور آدورنو و والتر بنيامين مياندازد.
چکيده :نام اين سه متفکر با “نظريه انتقادي” مکتب فرانکفورت و با موقعيتهاي تاريخياي چون جمهوري وايمار، رايش سوم، آلمان سال صفر، جهان پس از آشويتس و با شماري از سر فصلهاي جدل فکري اين روزگار چون مدرنيته، فرد ابزاري، فلسفه منفي، صنعت فرهنگ، نقادي علم و تکنولوژي، راه گشايي هنر مدرن و موقعيت پسامدرن پيوند خورده است(احمدي، 1387: 4)
مزايا: نويسنده به نام اين اثر نگاهي فلسفي به نظريههاي انديشمندان انتقادي نام برده شده مياندازد و فهمي عميق به اين پژوهش داده است.


دیدگاهتان را بنویسید